«… آسمان ترا نيمه خواند …» (احسان طبري)
درگذشت زنی از تبار انسان های والا

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٩ (١٩ تير)

واژه راهنما: نوشتار دريافتي به ياد شهلا فرجاد. نگاه شود به سه مقاله ٤٥ تا ٤٧ به مناسبت روز ٨ مارس، اسفند ١٣٩١، ”قو خورشيد را انتظار مي كشد» احسان طبري، به مناسبت ٨ مارس http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974

بدرود شهلای عزیز

حدود یکماه بود که از بیماری سرطان شهلا خبر یافته بودم و هر روز آرزو میکردم که شاید حالش بهتر شود و از سرزمین مادریمان خبر رسد که این عزیز حالش بهتر است. ولی هر بار برایم خبر بدتری میرسید و دلِ چون آهن مرا گداخته تر میکرد و امید اینکه باز هم زنده بماند را برایم کمتر مینمود. و بالاخره شهلا فرشته نجات انسانها چشم از جهان فرو بست.

وی زنی با جثه ای کوچک و دلی چون دریا بزرگ با سکوت و كم حرفيش همیشه در صف اول مبارزان زن در سه دهه اخیر در ایران بود.

با این مبارزِ دلاور در دوران پس از انقلاب 1357 آشنا شدم. وقتی قرار بود تشکیلات دمکراتیک زنان ایران در استان گیلان را تاسیس کنیم در شهر رشت  دفتری کرایه نمودم تا بشود کار را شروع کرد که شهلا فرجاد به جمع کوچک ما پیوست. او که پس از انقلاب از زندان رژیم شاه آزاد شده بود و چون پزشک بود، به استان گیلان آمده بود که خدمت کند. وی در درمانگاهی  نه چندان بزرگ به پزشکی ادامه میداد. ما بهرحال بهمراه وی و دوست دیگری به تشکیل کمیته تشکیلات دمکراتیک زنان دست زدیم  و از این تاریخ تلاش شروع شد. شهلا وظیفه رابط تشکیلات زنان با حزب توده ایران در گیلان را بعهده گرفت  و یکی از اعضای کمیته ایالتی حزب توده ایران در گیلان شد. کار تشکیلات زنان در مدت چهار سال فعالیت خود به اوج رسید. در هر شهری تشکیلات زنان سازمان یافت. بدون اغراق کارتشکیلات زنان در عرصه وسیعی اوج گرفت. از فومن تا صومعه سرا وکسما گرفته تا شهرهای انزلی، لنگرود، لاهیجان وحتی در خیلی از روستاها کار گسترش یافت. در رشت کلاسهای  خیاطی، گلسازی، سواد آموزی، کمکهای اولیه پزشکی و امداد رسانی به جبهه جنگ ایران و عراق که از جمله جمع آوری دارو و پوشاک و مواد خوراکی و حتی کشت گوجه فرنگی و پیاز در روستاها بود که برای جبهه فرستاده میشد. کمک به برنجکاران روستائی وغیره که اگر هرکدام شمرده شود، طومار بلندی است از فعالیت این کمیته تشکیلاتی که شهلا بیدریغ در آن نقش داشت. پس از یورش دوم حکومت جمهوری اسلامی در سال1361، وی تصمیم گرفت که در ایران باقی بماند.

و در این زمان وی یکبار دیگر به زندان دژخیمان افتاد.

وی پس از آزادی دست از آرمانهای خود بر نداشت و از دهه هفتاد با شروع کار در کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به عنوان پزشک  به کار خویش ادامه داد. وی غیر از وظیفه کاری، به پناهندگان  افغانی نزدیک شد و در امر سواد آموزی، مدرسه سازی و کتابخانه سازی به آنها کمک کرد. با وقوع زلزله فاجعه بار در شهر بم بلافاصله برای کمک به آنجا شتافت. پس از مدت زمان کوتاهی بهمراه دوستانش، دانشسرای کشاورزی دختران را بنا نمود. وی در جنبش برابری خواهانه زنان نیز شرکت داشت. در “کمپین یک میلیون امضا”، وی یکی از بنیان گذاران “مادران صلح” و عضو “همگرائی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات” بود. او در حرکتهای زنان از جمله جمع هم اندیشی زنان و گردهمایی اعتراضی به صدا و سیما در اوایل دهه 80 تا در تجمع 22 خرداد زنان در برابر دانشگاه تهران و ….. حضور داشت. ولی فروتنانه و بی ادعا در همه جا شرکت میکرد. در انتخابات 88 دوباره پرونده قضائی وی در جریان افتاد. وی مدتهای مدیدی به سختی زندگی میکرد.

لازم به یاد آوریست که شهلا خواهر رفیق مبارز “مهرداد فرجاد ” میباشد که وی عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده ایران بود که به هنگام اعدام با صدای بلند سرود انترناسیونال را خواند و دژخیمان جمهوری اسلامی اول زبانش را بریدند و سپس اعدامش نمودند. نام این دو اسطوره هرگز از صفحه تاریخ سرزمینمان ایران زدوده نخواهد شد.

شهلا یک فعال سیاسی و یک انسان والای طراز نوین بود. راهش پایدار باد! از دست دادن این عزیز را به همه اعضای خانواده و رهروان راه آزادی و دمکراسی و صلح تسلیت میگویم.

خاکش را میبوسم و

با دلی پر درد فریاد میزنم که شهلا تو با منی،

تو با منی همچون کبوتران صلح،

تو بامنی چون سبزه بهاران،

تو با منی چون شادی دختران افغان

تو با منی چون فریاد برابری،

تو با منی چون سپیده آزادی.

               ناهید مذ کوری                      08.07.2013

يادش گرامي و خاطره كار و پيكارش سرمشق مبارزه توده اي ها!




انديشه سوسيال دمكرات در خدمت كيست؟
نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي!
برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران- «آري، از اين راه بيا، كه بر آن رد پاي شير است تا آن كاخ زيبا …» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٨ (١٥ تير)

واژه راهنما: ”راه توده“ از منافع لايه ديگري از بورژوازي حمايت مي كند. شيپور حزب طبقه كارگر: برنامه حداقل كارگري است. حزب توده ايران به ”هواي تازه براي استنشاق نياز دارد“!

”راه توده“ در تداوم مقاله ي ”چپ ايران بايد برنامه هاي اقتصادي منطبق بر شرايط را ارائه كند“ (نگاه شود به موضع آگاهانه در برابر کرنش در مقابل خود بخودي! اندیشه ای نه خاموش کردنی، دژی نه تسخیرپذیر، نبردی «نپژمردنی»، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2105)، مقاله جديدي  (٦ تير) با عنوان ”بازگشت به قانون اساسي براي رهائي از بحران اقتصادي“ منتشر كرده است. در اين مقاله نيز پايه و اساسِ به اصطلاح استدلال، ضرورت توجه به همان ”تناسب قوا“ي كذايي است كه ”راه توده“ به كمك آن در مقاله پيش از توده اي ها خواستار تن دادن به ”ممكنات“ و ”مقدورات“ شده بود.

در مقاله جديد ”راه توده“ به طور تلويحي آن نوع از نسخه نوليبرال را توصيه مي كند كه ”نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي“ است. نظرش را بشكافيم: درصفحه ٨ مقاله، در ابتدا، عليه نسخه نوليبرال چنين موضع گرفته مي شود: «نئوليبراليسم از ”خصوصي سازي“ ايدئولوژيك پشتيباني مي كند.» و توضيح مي دهد: «يعني خصوصي سازي [اي كه] صرفنظر از شرايط و اوضاع و احوال»، انجام مي شود. نظريه پرداز آن را نادرست مي داند!

مقاله سپس به تدقيق نظرش درباره نسخه «نئوليبراليسم» مي پردازد. اين سطور با تصحيحاتي در […] به منظور درك نظر، نقل مي شود: نظريه پرداز مي نويسد: «از نظر كارشناسان نئوليبرال، تنها در صورتي كه بخش سرمايه داري به قدرت درجه اول اقتصادي [بدل شود و] كليه موانعي كه بر سر راه نفوذ و سودآوري و اجراي استراتژي آن وجود دارد، [كه] بايد برداشته شود [به هدف خود دست مي يابد].» نظريه پرداز سپس به توضيح موانع مي پردازد و مي نويسد: «بزرگ ترين مانع در برابر اين استراتژي سرمايه داري، بخش دولتي و عمومي اقتصاد است. …».

نظريه پردازِ مداح خصوصي سازي غيرايدئولوژيك كه ديگر كف بر لب آورده و دل به دريا زده، در دفاع از «بخش دولتي و عمومي اقتصاد» شمشير را از رو مي بندد و همانند يك ”سوسياليست“ و ”چپ واقعي“ در دفاع از «بخش دولتي و تعاوني اقتصاد» مي نويسد: «دو بخشي كه مي توان[د]  – در صورتي كه يك سلسله شرايط ديگر جمع شده باشد – [كه البته اكنون وجود ندارد!]،  پايه يك رشد و توسعه اقتصادي غير سرمايه داري قرار گيرند. بديهي است كه برداشته شدن اين مانع [بخش اقتصاد دولتي- عمومي] و هموار شدن راه براي استراتژي سرمايه داري يك خطر واقعي است كه بايد به مقابله با آن برخاست»! خواننده، ديگر از خوشحالي با فرياد ”هووورآ“ فاصله چنداني ندارد! ”راه توده“ از «راه غيرسرمايه داري» رشد اقتصادي- اجتماعي دفاع مي كند!

اما توده اي ها كه به قول طبري مسلح به «شك اسلوبي» هستند، كلاه سرشان نمي رود و با آرامش و حسن نظر به خواندن ادامه مي دهند و ”دم خروس“ را مي يابند!

”راه توده“ كه خواستار ”نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي“، به سخني ديگر، خواستار برخورد پراگماتيستي- عملگرايي سوداگرانه به مساله ”خصوصي سازي“ است، در ادامه مي نويسد: «اما راه حل را نمي توان در ”دولتي كردن“ به هر شكل، يا ”دولتي ماندن“ بدون توجه به كيفيت و محتوا دانست»!

بدون ترديد، ما با سخن و استدلال معقولي روبرو هستيم! به خصوص آنكه مقاله خواستار آنست كه «از اين رو با نفس سرمايه گذاري خصوصي، تامين امنيت و حتي تشويق آن نمي توان مخالف بود، مهم آن است كه سرمايه گذاري خصوصي در چارچوبي انجام شود كه مورد حمايت دولت يا به عبارت ديگر مورد نياز و خواست جامعه باشد.»

آيا ما با استدلالي متين و دقيق روبرو نيستيم؟ بايد اذعان داشت كه چرا، چنين است!

پيش از آنكه رشته انديشه ي ”راه توده“ دنبال شود، ضروري است خاطرنشان گردد كه ”راه توده“ پيش تر مدعي شده بود كه با راي دادن به روحاني و انتخاب او به سمت رياست جمهور آينده، «خط مشي» پيشنهادي او پيروز شده است! تا آنجا كه برخي از هوادارانش با نامه زنده باد خطاب به «شوراي سردبيري» در همين شماره، دست كوفتند، پاي كوبيدند و آفرين گفتند!

به عبارت ديگر، اگر هم ”توده اي ها“ به نمايندگي از طرف طبقه كارگر هنوز حكومت را به دست نگرفته اند، با انتخاب روحاني گويا لااقل شرايط به سال پس از انقلاب بهمن بازگشته و ”نبرد كه بر كه“ به سود ”چپ“ تغيير يافته است! ببينيم صحنه نگاري «تجربه گرايي و اكنون بيني»ي سوسيال دمكرات راست چگونه در بندهاي التقاتي خود تنيده، گرفتار مي شود:

در جمله بعدي بلافاصله معلوم مي شود كه ”دعوا بر سرلحاف ملا“ است!

در پايان جمله «از اين رو با نفس سرمايه گذاري خصوصي … نمي توان مخالف بود»، توضيح چنين ادامه مي يابد: «طبيعي است كه اقتصاد نظامي كه در ٨ سال گذشته به بهانه خصوصي سازي در چارچوب فرمان اصل ٤٤ انجام شد … آن سرمايه گذاري خصوصي نيست كه ما از آن صحبت مي كنيم و در قانون اساسي نيز مندرج است.»

”دعوا بر سر لحاف ملا“، خود را در دعوا براي تقسيم ثروت هاي ملي و متعلق به مردم به سود لايه ديگري از سرمايه داران افشا مي كند!  ”راه توده“ با نظريه پردازي پرطمطراق، و همان طور كه خواهيم ديد، وصله و پينه شده، از منافع لايه ديگري از بورژوازي حاكم دفاع مي كند. نظريه پرداز مدافع ”خصوصي سازي غيرايدئولوژيك، بخوان پراگماتيك- عملگرايانه ي سوداگر“ مايل است اكنون گروه ديگري از غارتگران را، از آنچه كه تاكنون به كمك دولت نهم و دهم احمدي نژاد به آب و نان رسيده اند، به آب و نان برساند! پايان دوره هشت ساله غارت لايه اي از سرمايه داران، بايد اكنون به سود لايه ديگري از همين سرمايه داران ادامه يابد.

شيپور ”راه توده“ و «شوراي سردبيري» آن، شيپور حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه تنهـا حـزب مدافع منافع زحمتكشان و با اين دفاع، پيگيرترين و انقلابي ترين حزب ميهن دوست و مدافع منافع كل توده هاي مردم و جانبدار حق حاكميت و استقلال ملي كشور است، نيست!

شيپور پراگماتيسم- عملگراي سوداگريانه كه بر آن دميده مي شود، سرود ”ظفرنمون“ آن هايي است كه خود را پيروز انتخابات مي دانند و مايلند اشتهاي پايان ناپذير خود را در غارت ثروت هاي ملي، ازجمله غارت صنعت نفت ملي شده، تسكين بخشند. دعوا بر سر غارت ”جمهوري خواهان“ و ”دمكرات ها“ و يا ”محافظه كاران“ و ”چپ“هاي از نوع بلير و اُولاند و شورودر است!

”حيووووني راه توده“ در صفحه بعد، خودش را لو مي دهد و دست تزويرگرايانه و وصله و پينه گر مقاله سازي نظريه پردازانه خود را ناخواسته افشا مي كند! نگارش مقاله كه در آن با ظرافت قابل تحسيني مواضع سوسيال دمكرات حيله گر و موذي از نوع آقايان پيش گفته انگليسي، فرانسوي و آلماني كه منافع نظام سرمايه داري را منافع طبقه كارگر و مردم زحمتكش مي نمايند، داراي ساختاري پيچيده تر از آن است كه بتواند نماد ترشح ذهن ”علي خدايي“ها و ديگر انديشه ورزان ”پر مگس“ي باشد («شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود»!، احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان).

بخش هاي عمده اين مقاله در ”راه توده“، ترجمه مقاله ديگري است كه به آن جملاتي را وصله زده اند تا به خورد شرايط ايران بدهند. مطلب را بشكافيم:

اول- در صفحه ٩ مقاله ي ”راه توده“، ناخواسته جمله اي افشاگر نگاشته شده كه داراي مضموني درست است. به مضمون آن در دوم- مي پردازيم. در اينجا زمـان نگارش جمله حائز اهميت و افشاگر است: «بخش دولتي اگر مي خواهد برخي تجربيات تلخ سده حـاضـر [تكيه از من] تكرار نشود، بايد به بخش اجتماعي واقعي فرا رويد و تحت تملك، تصاحب، تصدي، نظارت و كنترل مستقيم و در نهايت مديريت همه مردم و زحمتكشان قرار گيرد.»

به عبارت ديگر مقاله اي كه ظاهراً ترجمه موفقي از آن را ”راه توده“ بدون ذكر ماخذا و با تغييرات غيرمجاز براي دستيابي به هدف خود منتشر كرده، احتمالاً در دهه آخر قرن بيستم تاريخ اروپايي نگاشته شده است.

در ابتدا بايد مورد تاكيد قرار داد كه استفاده از نظر نظريه پردازان ديگر مجاز است. اما سواستفاده مجاز نيست! نظريه پرداز با شخصيت، منبع نظر نقل شده را ذكر مي كند.

دوم- موضوع بحث در مقاله اي كه ترجمه بخشي از آن ارائه شده، بررسي علل شكست تجربه ”سوسياليسم واقعاً موجود“ است و به طور مشخص به بررسي مساله تجربه راه رشد سوسياليستي و نقش برنامه ريزي مركزي، نقش سرمايه خصوصي در دوران رشد ”ملي- دمكراتيك“ انقلاب پيروزمند تحت رهبري طبقه كارگر يا ”انقلاب سوسياليستي“ مي پردازد. به عبارت ديگر، صحبت از تصحيح اشتباهي تاريخي در جنبش سوسياليستي است كه در ارتباط با ”مدل شوروي“ قرار دارد. انتقال يك به يك آن به شرايط پيروزي آقاي دكتر حسن روحاني در يازدهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران، شوخي تراژيكي است كه تنها كلاهبرداران استفاده از آن را به خود اجازه مي دهند!

البته كه مي توان از تجربه مدل شوروي بهره جست و بايد بهره جست. اما با انتقال ديالكتيكي تجارب آن. اين نكته در ارتباط با ايران به چه معناست؟ به اين معناست كه براي حفظ كنترل قانوني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري بر اقتصاد ملي و دمكراتيك، به ويژه در بخش دولتي- عمومي و هم در بخش خصوصي- تعاوني، بايد در ابتدا با سرنگوني نظام غارتگر سرمايه داري كنوني، با حذف انقلابي ديكتاتوري ولايي- امنيتي اين حاكميت، شرايط كنترل مردمي را ايجاد نمود. سوسيال دمكرات خدعه گر، كه مضمون «شك اسلوبي» مورد نظر زنده ياد احسان طبري را نه مي شناسد و نه درك مي كند، مي پندارد مي تواند با وصله  و پينه تكه هاي التقاتي نظريه ارتجاعي ي «تجربه گرايي و اكنون بيني» سوسيال دمكرات راست، توده اي ها را از راه انقلابي- جانبدارانه و ترقي خواهانه خود منحرف سازد!

«تجربه گرايي و اكنون بيني»، «پنجره گشودن به سوي شب» است. پشت كردن به امكان شناخت واقعيت نبرد طبقاتي در جامعه است. تحميل تن دادن به سير خود بخودي و پذيرش تثبيت شرايط حاكم است. بازگرداندن فلسفه به مرحله برشمردن و توصيف وضع‏ به جاي تغيير انقلابي آن است. طبري در صفحه ١٦٠ نوشته هاي فلسفي و اجتماعي (جلد دوم) اين نكته را چنين تصوير مي كند: «تجربه گرائي و اكنون بيني چاره ناپذير بورژوازي او را از افق هاي دور محروم و جستجوي سود آني، حساب حالا و چند دقيقه بعد، او را در چاه تنگ و زيج كور مجبوس مي سازد.»

طبري همانجا با تكيه به توان شناخت علمي ي راه مبارزه اجتماعي مي نويسد: «سيلاب مهار ناپذير خود به خودي، نقش هرج ومرج و تصادم، در تاريخ بشري دوران ما در حال فروكش است.» وقايع دو روز اخير در مصر تائيدي است بر اين برداشت علمي از روند تاريخ! دشمن طبقاتي مي كوشد با پاره پاره كردن و سركوب حزب طبقه كارگر، در برابر اين فرازمندي تاريخي ي نقش نيروي آگاه، سد ايجاد كند!

اين كوشش نافرجام سوسيال دمكرات در عين حال نشان ضرورت بحث سازنده براي راه رشد آينده كشور نيز است كه سازماندهي آن را بايد حزب توده ايران، با جديت و همه جانبه ممكن ساخته و هدايت كند!

توضيح بيش از اين از بررسي ارائه شده درباره تجربه نافرجام ”مدل شوروي“، سخن را در اين سطور به درازا مي كشاند. (خواننده علاقمند مي تواند به برخي نوشتارها در اين زمينه در سال ١٣٨٩ مراجعه كند.) آنچه كه اما در اين سطور بايد برجسته شود، نكته اي است كه ماهيت و سرشت سوسيال دمكرات انديشه ”راه توده“ را افشا مي كند. اين نكته، همان طور كه اشاره شد، بررسي مشكل هاي اقتصاد در كشورهاي سوسياليستي سابق است كه تحت رهبري حزب كمونيست قرار دارد. بحث مركزي در برنامه ”اقتصاد نوين نپ“ لنين، برنامه مشابهي كه در زمان والتر اولبريشت در آلمان دمكراتيك تنظيم ولي به مورد اجرا در نيامد و يا تجربه پايان نيافته كنوني در جمهوري خلق چين و … (نگاه شود به مشکلات اقتصادی ایران زائیده نظام سرمایه داری است!(۱)، مرداد ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، همگي مساله نقش بخش خصوصي را در ”انقلاب ملي- دمكراتيك“ تحت رهبري حزب كمونيست، به قول لنين در تجربه انقلاب اكتبر، ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري طبقه كارگر“، در بر مي گيرند و ”راه توده“ مي خواهد آن را پرده ساتري براي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي در مدت رياست جمهوري آقاي دكتر حسن روحاني بدل سازد و آن را به خورد توده اي ها دهد. ايـن ظرافت نيرنگ انديشه سوسيال دمكرات است كه بايد اميدوار بود در سطور پيش نشان داده شده باشد!

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران درباره اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك چه مي گويد؟

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است و از «منطقي» علمي و واقع بينانه برخودار است، سخن ديگري دارد!

آنجا كه رفيق محمد اميدوار در مصاحبه  خود با ”اخبار روز“ و (نامه مردم، ٩٢٤، ١٠ تير ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1991) در ارتباط با پرسش «نتايج انتخابات رياست جمهوري» از «ارزيابي شرايط كشور» و «وضعيت فوق العاده بحراني [و] … سمت گيري هاي كلان اقتصادي جمهوري اسلامي» صحبت مي كند … كه «منافع كلان سرمايه داري تجاري و بورژوازي بوركراتيك را تامين مي كند …»، «منطق» بسيار ساده برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران در كنگره اخير را مد نظر دارد. اين برنامه در شرايط كنوني تنها داري دو بخش، دو بخش شفاف و صريح است:

اول- پايان بخشيدن به حراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ آن را يك بار از حلقوم غارتگران داخلي و خارجي بيرون كشيده و در بخش دولتي- عمومي اقتصاد تثبيت كرده است. اين بخش، زيربناي اقتصاد ملي و مستقل را تشكيل مي دهد و پيش شرط حفظ استقلال سياسي- فرهنگي- نظامي و … ايران است. بخشي كه بايد تحت كنترل دموكراتيك مردم قرار داشته باشد. اين كنترل تنها با سلطه حقوق قانوني مردم كه در اصل هاي ”بخش حقوق ملت“ تثبيت شده اند، ممكن است. حقوقي كه از اين رو به دست حاكميت سرمايه داري كنوني پايمال شد، تا اين حاكميت بتواند غارت انجام شده از طريق اجراي برنامه نوليبرال امپرياليسم را عملي سازد. نقدينگي نجومي سرمایه داران داخلی كه بالغ بر «464 هزار میلیارد تومان» است، نتيجه اجراي اين برنامه در دوران رياست جمهوري سه رئيس جمهور گذشته است! (نامه مردم 923، 26 خرداد 92 http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1978) از اين رو بايد اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي به طور كامل قطع و ممنوع شود.

دوم- سرمايه گذاري بخش خصوصي كه از نقدينگي نجومي نيز برخودار شده است، در رشته هاي توليدي و ارزش افزا و همچنين خدماتي، طبق موازين قانوني، مورد پشتيباني بخش دولتي- عمومي است. اين سرمايه گذاري بايد در چارچوب يك برنامه اقتصاد ملي و دمكراتيك عملي گردد. همه بندهاي ايجاد شده اقتصاد وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي كه حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- سياسي و … كشور را تهديد و نقض مي كند، بايد قطع گردد. پشتيباني از توليد داخلي، از روابط بين المللي متقابل با توجه به منافع دو طرف به عمل آيد و …

همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، بايد براي تحقق بخشيدن به اين برنامه حداقل كارگري كه راه رشد سوسياليستي نيست، بلكه راه رشد در چارچوب مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد، سلطه رژيم ديكتاتوري حاكم را دفع كرد. وظيفه اي كه در برابر جبهه گسترده ضد ديكتاتوري قرار دارد.

اين برنامه حداقل كارگري مي تواند با حفظ منافع زحمتكشان يدي و فكري، منافع وسيع ترين لايه هاي توده مردم را حفظ و تامين كند. دفاع از اين برنامه نياز به سازماندهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان در حزب طبقه كارگر و سازمان هاي دمكراتيك كارگري، دهقاني، زنان و جوانان، دانشجويان و … دارد. به سخن طبري همانجا (١٦٥)، نياز به «سازمان منظبط و متمركز و نيرومند عملي انقلابي» دارد!

«دشمن سنگ دل است»، آن طور كه طبري در ”با پچپچه پاييز“ (١١) مي گويد! ولي او بلافاصله ديالكتيك نبرد عليه سنگدلي دشمن را به دست مي دهد: «ولي ما مغروريم!»  طبري از اين رو به جاي همه توده اي ها فرياد مي زند: «من در دكان چه نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفره پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! … پيامي سهمناك دارم تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيفزايند.… من انقلابم! سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزار كبود.» [تكيه از من]

 

به «عزايم خواني» پايان دهيم!

توده اي ها! به حزب خود بپيونديد! حزب ”به هواي تازه براي استنشاق“ (لنين) نياز دارد!

«آري، از اين راه بيا، كه بر آن رد پاي شير است تا آن كاخ زيبا …»(١)، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (٢) «كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن» (٣)

(١) احسان طبري، از ميان ريگ هاي و الماس ها، ”در خاكستر بامداد“.(٢) با پچپچه پاييز- ٩-. (٣) (”فرسايش در خزان“، شعر زندان).




«كشتگان درد را ياد آوريد» (احسان طبري، ”غزل اسفند، به ياد ١٠ شهيد اسفند ٦٢، شعر زندان)
به ياد اسيران بازداشتگاه ها باشيم!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٧ (١٤ تير)

واژه راهنما: سرنوشت موسوي ها در مصاحبه با ”اخبار روز“. جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، اهرم تغييرات انقلابي.

١- رفيق محمد اميدوار در مصاحبه اي با ”اخبار روز“ (نامه مردم، ٩٢٤، ١٠ تير ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1991) در ارتباط با پرسش درباره سرنوشت موسوي ها، ضمن بيان آنكه «با توجه به وضعيت كنوني آقاي موسوي و در حصر بودن او نمي توان اظهار نظر دقيق و مطمئني در اين زمينه كرد»، از «پاسخ آقاي روحاني به سوالي درباره پايان دادن به حصر آقاي موسوي، كروبي و زهرا رهنورد» خبر داد كه در واقع «اظهار نظر دقيق و مطمئني» درباره سرنوشت بازداشت شدگانِ بازداشتگاه غيرقانوني ي حاكميت سرمايه داري نيز است. او از رئيس جمهور منتخب مورد تائيد اصلاح طلبان نقل كرد: «تصميم گيري درباره اين موضوع را خارج از توان قوه مجريه دانست و تحقق آن را به همدلي سه قوه … موكول كرد». رفيق اميدوار خاطرنشان نمود كه «تصميم گيري … قاعدتاً به تاييد نهايي ولي فقيه» وابسته است.

به سخني ديگر، رئيس جمهور منتخب ”آب پاكي“ بر روي دست اصلاح طلبان و در راس آن محمد خاتمي ريخت كه همانند دوران هشت ساله رياست جمهوري خود اميدوار است به شيوه اصلاح طلبانه، فضاي سياسي را ”تلطيف“ كند!

٢- خبر عود بيماري قلبي موسوي باري ديگر در رسانه ها منتشر شد. موسوي را در معيت ماموران امنيتي به بيمارستان قلب تهران بردند، و با دهن كجي به تشخيص ضرورت درمان باليني موسوي توسط پزشكان، بدون درمان باليني او را به بازداشتگاه غيرقانوني بازگرداندند.

«كشتگان درد را ياد آوريد»

٣- فعال جنبش كارگري كشورمان، افشين اسانلو نيز با همين شيوه به قتل رسانده شد. جوان سي و چند ساله و تندرست را به زندان انداختند و پس از سه سال «در زندان گوهردشت (رجايي شهر) بر اثر حمله قلبي درگذشت» (به نقل از اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1985).

ياد و خاطره افشين اسانلو و نبردش زنده و گرامي باد!

–        آيا نياز به ذكاوت خاصي وجود دارد تا شناخته شود كه برنامه اي كه عليه افشين اسانلو به مورد اجرا گذاشته شد، در برابر چشمان ما عليه موسوي نيز عملي مي گردد؟ اسيران را با تغذيه نادرست، و … دچار بيماري كرده و به قتل مي رسانند …

–        آيا اصلاح طلبان و رئيس جمهور جديد مي خواهند تا مرگ موسوي در انتظار ”تلطيف فضاي سياسي“ بنشينند و تن به تحليف رئيس جمهور جديد بدون حضور موسوي، رهنورد و كروبي بدهند؟

–        آيا هنگام آن فرا نرسيده است كه خاتمي و ديگر اصلاح طلبان از مماشات و عقب نشيني دست بر دارند؟ از روحاني بخواهد تنها پس از آزادي بازداشت شدگان و زندانيان سياسي تن به تحليف خود بدهد؟

جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، اهرم تغييرات انقلابي

آيا زمان آن فرا نرسيده است به اين نتيجه برسيم كه حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي آن قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم ايران نيست؟ آيا نياز به ذكاوت خاصي وجود دارد تا درك شود كه ديكتاتوري حاكم خود در برابر مردم تنها راه، حذف انقلابي ديكتاتوري توسط جبهه گسترده ضدديكتاتوري را باقي گذاشته است؟