”راه توده“، راه توده ي نيست!
دشمنان طبري رنگارنگ اند، دشمن طبقاتي اما تنها يك رنگ دارد!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٧ (١١ خرداد)

واژه راهنما: ابرازنظر بهرام. واكنشي به ”راه توده اندیشه طبری را مسخ می کند“.ايدئولوژي آنتي كمونيسم- ضد توده ي، به نام ”توده ي“!

رفیق دکتر عاصمی، با درود به شما و سایت “توده ای ها”

مقالات منتشر شده در سایت “توده ایها” را می توان با جرئت مقالاتی موفق و در سطح ردیف اول نشریات فارسی قرار داد. موفقیت شما را در این راه “سنگلاخ” صمیمانه آرزو میکنم. مدتهاست که می بایستی چند خط راجع به مطالب و مندرجات در سایت “توده ایها” می نوشتم. امروز با نشر مقاله شماره 1392 / 11 تحت عنوان “راه توده اندیشه طبری را مسخ میکند”، دیگر میسر نشد که امروز و فردا کنم.

رفیق عزیز

“راه توده” بعد از اسباب کشی به برلین و جدا شدن از زادگاه، برنامه خود را در مخالفت با حزب توده ایران و شخصیت های ردیف اول آن مخفیانه، ولی علنا شروع کرده و این جا و اون جا دنبال فاکت ها و دستک و دوزک هائی است که حزب را سیاه کنه.

یکی از این ردیف ها، تهمت بی شرمانه “راه توده” به زنده یاد احسان طبری است که مدعی است که او گفته “از سیاست بیزارم”.

این یهِ تیکهِ “خاله زنک بازی”، فقط میتونه در “راه توده” قلابی نوشته بشه! این سخن طبری نیست، طبری که در آخر زندگیش در زندان جمهوری اسلامی در شعرهای توده ایش در نهایت عشق و پایداری، امیدواری و اعتقاد به حزبش، به راه حزب توده ایران نوشته و با نگاه از میان شیارهای آهنین سلول زندانش زمزمه کرده: حزب من – یگانه من – محبوب من …، چطور میتونه این سخن “من از سیاست بیزارم”، سخن احسان طبری باشه. این حرف های “خاله زنک بازی” اینقدر احمقانه و کثیفه که نمیبایستی در موردش کلمه ای گفته بشه، چه برسه مقاله علمی بررسی شده شما رفیق فرهاد. ولی بخاطر احترام و بزرگداشت این انسان دانشمند و توده ای میبایستی به این مطلب خاله زنکی جوابی داده میشد که با مقاله شما شد.

رفیق عاصمی، انتساب این حرف به احسان طبری، عمدا برای خراب کردن نام او، شخصیت ادبی او، حزب او، حزب توده ایران انتخاب شده. باید با این روش “راه توده” مبارزه کرد. باید نشون داد که “راه توده”، راه توده ای نیست. این گرگ در پوست گوسفنده.

موفقیت شما را آرزو میکنم.

بهرام

رفيق بهرام عزيز، شما حق داريد، ”راه توده“، راه توده ي نيست!

از نظر احساسي و عاطفي، يك «راه توده ي»، يك توده ي، پيش از آنكه بتواند چنين افترايي به طبري بزند، مجبور است بيست بار پوست عوض كند، صدها بار ”استغفرالله“ بگويد و اگر مرده است، در قبر، از درد بارها به دور خود بپيچد! آنكس كه به آساني ”آب خوردن“ مي تواند چنين تهمتي را به طبري بزند، همان طور كه شما نوشته ايد، «راه توده ي نيست!»

مساله اما تنها واكنش عاطفي به وارد كردن چنين تهمت دورغ و ناروا به طبري كه نفي كليت هستي مبارزه جو و آگاهانه اوست، نيست! اين تهمت بيان تداوم نبرد طبقاتي ارتجاع از بالا عليه انديشه طبري و حاملان توده ي آن، نشان نياز ارتجاع به خصومت با ايدئولوژي ماركسيستي- توده اي، تظاهر ايدئولوژي ”آنتي كمونيسم“ است! مبارزه عليه اين ايدئولوژي سرمايه داري دوران افول كه ….، وظيفه روز توده ي ها و گردان پيشاهنگ متشكل آن، حزب توده ايران است.

در مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٢٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) جوانبي از انديشه ضد توده ي در ايران، با نشان دادن تاريخ مبارزات حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران، توضيح داده شده و عليه ايدئولوژي آنتي كمونيست- ضد توده ي، افشاگري شايان توجهي شده است. همچنين در نوشتار ”كمونيسم، جامعه آرماني انسان دوستي …، آنتي كمونيست، ايدئولوژي جنگ عليه آرمان خواهي … (ارديبهشت ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047)، به برخي از جوانب عام ايدئولوژي آنتي كمونيسم امپرياليسم پرداخته شد.

اما همان طور كه ديده مي شود، جنگ تبليغي- ايدئولوژيكي عليه انديشه ماركسيستي- توده ي را نه تنها پاياني نيست، كه به صحنه يي هم نفوذ كرده است كه ادعاي توده ي بودن دارد. ايدئولوژي آنتي كمونيسم- ضد توده ي، به نام ”توده ي“!

نوشتار شما من را بر آن  داشت، به قول شما، «امروز و فردا» نكنم و به تدارك نوشتاري در اين زمينه به پردازم. عنوان آن: ”دشمنان طبري رنگارنگ اند، دشمن طبقاتي اما تنها يك رنگ دارد!“

براي كمك فكري و «مهميز»ي كه بر ذهن من وارد ساختيد، متشكرم و دستتان را مي فشارم!




دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضددیکتاتوری

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٦ (٨ خرداد)

واژه راهنما: «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران جايي براي دوگانگي غيرديالكتيكي در سياست تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر باقي نمي گذارد. تشديدِ نظم يافتهِ فعاليتِ نظري- تئوريك حزب طبقه كارگر ايران از ضروري مبرم برخودار است! طرد متزلزل ترين و جلب صادق ترين و پايدارترين لايه هاي اجتماعي به مبارزه ضد سرمايه داري، به سخني ديگر، كمك به روند قطب بندي در انديشه حاكم بر جامعه كه به معناي كوشش براي برقراري هژموني انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در جامعه است، تنها با پايبندي به وحدت فعاليت فعال و خلاق تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر ممكن مي گردد. انتخاب غير فعال رنگ لباس تا ارايه علني و تهاجمي راي!

 

آن طور که در نوشتار پیش نشان داده شد (نگاه شود به ”در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟“ «حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»، ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051)، جای تردید نیست که مرحله ای بودن فرازمندی جامعه به معنای تعطیل قوانین دیالکتیکی نبرد طبقاتی برای رشد جامعه نیست. برای درک مفهوم نبرد ميان قطب های تضاد و پدیدار شدن سنتز تاریخی این نبرد، به جاست اگر واژه ای را که فیلسوف بزرگ آلمانی، فردریش هگل، برای نشان دادن دیالکتیک قانون نفی در نفی به کار برده است، توضیح داده شود. اهمیت درک همه سوُیه مضمون این مفهوم، برای درک این دیالکتیک راهگشاست. بی جهت هم نیست که لئو کفلر در اثر پراهمیتش با عنوان “تاریخ و دیالکتیک”، که نگارنده آن را ترجمه و در همین سایت منتشر نموده است نیز در بخشی از کتاب به تعریف و توضیح زبان هگل می پردازد (نگاه شود به ”بندهايي كه گسستن آن ها قلب را مي درد!“، شهريور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاريخ و ديالكتيك كه در مقاله شماره 89/30 در چند بخش در ”توده اي ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

هگل واژه آلمانی  aufheben را برای توضیح مفهوم نفی در نفی مورد نظرش به کار می گیرد. این واژه دارای سه معناست: برداشتن و بلند کردن (چيزي از جايي، از زمين)، حفظ کردن (محافظت، نگهداري، دلسوزي) و همچنين از درجه اعتبار ساقط کردن، یا نفی کردن. در مجموع، این واژه وضع پدیده ای را که «دخلش به ته کشیده» (احسان طبری، نبرد نو و کهن، نوشته های فلسفی، جلد اول)، با حفظ آنچه که در پدیده یکپارچگی فرازمندی آن را به دوش می کشد، از سطح كيفي نازل تر به سطح والاتر با کیفیتی نوین ارتقا می دهد و بازسازی و ادامه حیات آن را ممکن و تضمین می کند. نفی در نفی، ترکیبی است در فارسی که این روند فرازمندی پدیده را بیان می کند، نفی آنچه تاریخ بودگی ش پایان یافته و ادامه بودگی ش در سطحی والاتر کیفی (بغرنج تر و مركب تر) در حرکت مارپيچي فرازمندی پدیده، پاسخ تاریخی خود را می یابد.

زنده یاد احسان طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” (جلد دوم، ص 47) روند نفی در نفی پدیده را ناشی از «حرکت ساختاری و عملکردی … در درون سیستم معین» می داند که تحت «تاثیر اجزای سیستم های خارجی و اجزای سیستم داخلی است که منجر به دگرگون شدن ساختار و عمل کرد بخشی از سیستم مورد نظر می شود و هسته کیفیت نوین را در آن پدید می آورد. … هماهنگی سابق سیستم معین را مختل می کند» و در «یگانگی کیفی آن، دوگانگی، فرق، تمایز، تباین پدید می آورد تا منجر به پیدایش تضاد کیفیت نوخیز با کیفیت مادر می گردد.» طبری در صفحه 54 تا 59 در بحث در اطراف “کمیت، کیفیت و تغییر کمی به کیفی”، برداشت مارکسیستی- توده ای را گسترده تر توضیح می دهد و مساله «گرهگاه» تبدیل کمیت به کیفیت را در هر دو سو برمی شمرد و می نویسد: «تبادل کم به کیف و کیف به کم، هم افزایشی است و هم کاهشی، هم مع الواسطه است (از طریق تغییرات کیفی کوچک)، هم بلاواسطه، هم تنها از طریق کم است، هم تنها از طریق کیف (مانند متابولیسم یا جذب و دفع در بدن).» ارایه همه توضیح ها در اینجا سخن را به درازا می کشاند. شاید تنها اشاره به واژه استه تیک گرهگاه Umschlag مجاز باشد که به کمک آن می توان گذار انقلابی از وضع کیفی به وضع کیفی دیگر را برشمرد، بدون آنکه «سخن آوری [پرحرفی]» (همانجا ص 56) اضافی باشد.

دیالکتیک نبرد نو و کهن، در مرحله نبرد ضددیکتاتوری نیز از مفهوم واژه پیش گفته هگل سیراب می شود. برای این که بتوان این نبرد را از این مرحله به مرحله، و یا به سخن طبری جبهه ی بالاتر ارتقاء داد، باید حزب طبقه کارگر با سیاست خود هر سه سُویه مفهوم دیالکتیک این نبرد را برای مبارزان قابل شناخت و درک کند. به سخنی دیگر باید توضيح درباره نوک نیزه ترقی خواهی فرازمندی جامعه را به موضوع کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی خود بدل سازد، تا قادر باشد برای مبارزان سیاست خود را قابل شناخت و درک کند. به سخن زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران، میان وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر پیوند ایجاد سازد. هنگامی که گفته می شود که خط مشی حزب توده ایران مصوب ششمین کنگره آن، خط مشی انقلابی است، این سخن از این روی مستدل است که این پیوند را در مبارزه حزب ضروری و مستدل اعلام و آن را به مثابه بالاترین ارگان حزبی تصویب کرده است. امری که با تصویب ش، عمل به «منطق» ش را طلب می کند.

دیگر نمی توان به این «منطق» پایبند نماند و خود را موافق مصوبه کنگره ششم حزب نامید. البته اندیشه سوسیال دمکرات مایل نیست به این وظیفه عمل کند. باقی ماندن نوشتارها و مقالات آن ها در سطح توصیف وضع حاکم، بدون ایجاد پیوند حال با آینده در نبرد برای فرازمندی جامعه، دانسته یا ندانسته، از این ریشه سیراب می شود. موضع جانبدارانه- ترقي خواهانهِ انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در آن «گم» شده و برباد رفته است. دیرتر و به طور مجزا برخی از این نوشتارها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که اگر باید فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران از طریق پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب، نوک نیزه نبرد نيروي نو و کهن را در مرحله نبرد ضدديكتاتوري تشکیل دهد، آنوقت به طور مشخص چگونه می توان به این وظیفه عمل کرد؟ آیا این عمل باید میان کار تبلیغی و ترویجی- آموزشی آن، جدایی و حتی تضادی ایجاد کند؟ به سخن دیگر، یکی را مطلق گرايانه به دیگری اولویت ببخشد، امروز تنها به تبلیغ علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی بپرداز، ولی با سکوت در توضیح و مستدل ساختن ضرورت گذار از سرمایه داری در دوره مبارزه ضددیکتاتوری، روشنگري ترویجی- آموزشی خود را تعطیل کند؟  به افشاگری علیه برنامه نولیبرال بپردازد، ولی افشاگری علیه نظام سرمایه داری که مادر و زاینده این برنامه است را تعطیل کند و به فردای پس از سرنگونی دیکتاتوری حواله دهد؟ همان طور که “راه توده” و “عدالت” و … می خواهند مبارزه برای وحدت جنبش توده ای را به دست حوادث نامعلوم آینده بسپارند؟ و یا حتی می توان مدعی شد که باید تفاوت قایل شد میان کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای توده ای ها از يك سو و به منظور جلب متحدان در نبرد ضددیکتاتوری از سوي ديگر؟

این نکات در زیر مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد، اما پیش تر باید به یک پرسش پراهمیت دیگر پاسخ داد و آن این که منظور از نوک نیزه نبرد ميان نيروي نو و كهن چیست؟ این نوک نیزه در شرایط کنونی چگونه شناخته و درک می شود، چگونه باید آن را درک کرد؟ پرسشی که به طور مقدماتی در نوشتار پیش نیز به آن پرداخته شده بود.

منظور از نوک نیزه نبرد، شناخت تضاد اصلی در جامعه است. تضادی که بدون حل آن راه ترقی خواهی جامعه، راه فرازمندی آن گشوده نخواهد شد. این نوک نیزه، در جامعه ای که به طور عمده دارای نظم سرمایه داری است، توضیح نبرد کار و سرمایه است! نبرد ضدسرمایه داری است!

در شرایط مشخص کنونی ایران واقعيتي که برای نمونه با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی به عنوان نامزد ریاست جمهوری باری دیگر مورد تائید و تاکید قرار گرفت، اين واقعيت است كه ارتجاع حاکم کنونی در نظام سرمایه داری وابستـه به نظام اقتصادی جهانی امپریالیسم قادر و مایل به کوچک ترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم نیست. برخلاف نظر هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از اصلاح طلبان، ادامه راه تسلیم طلبانه اي كه آن ها كماكان پيشنهاد مي كنند، از این روی راه به جایی نمی برد، زیرا تضاد عمده و روز –- تضاد با ديكتاتوري حاكم — در ایران کنونی آن چنان تعمیق یافته است که به سطح تضاد اصلی فراروییده است! این به این معناست که گشایش راه فرازمندی جامعه ایرانی باید اکنون از «گرهگاه» سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری حاكمِ وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي و رژیم ولایی- امنیتی آن بگذرد.

اين گذار بدون درك ضرورت گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نخواهد شد. ازجمله از اين روي، زيرا بدون مبارزه ضد سرمايه داري نمي توان كارگران را به طبقه آگاه پرولتاريا تبديل و به نبرد طبقاتي جلب نمود. طبقه اي كه بدون شركت آن در نبرد، پيروزيِ نبرد ممكن نمي گردد. انتشار سايت ”كلمه كارگري“ نشان شناخت اين امر توسط اصلاح طلبان نيز است!

به سخن ديگر، مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد نظام سرمايه داري عملاً از يكپارچگي ديالكتيكي برخودار شده است. این واقعیت را می توان حتی در امكان تحقق يافتن ساده ترین خواست های طبقه کارگر نیز شناخت و درک کرد. در واقع حتی دریافت حقوق عقب مانده چندین ماهه کارگران که می تواند به صورت اصولي- قانوني از طریق مبارزه سندیکایی به ثمر رسانده شود، در شرايط كنوني حاكم بر ايران، تنها پس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی ممکن خواهد شد، زيرا هر نوع فعاليت سنديكايي با برخورد خشنِ سركوبگرانه رژيم ولايي- امنيتي روبروست!

بازگشت به تجربه انقلاب بهمن ٥٧ مي تواند براي درك نزديكي و يا حتي بدل شدن سرشت تضاد عمدهِ روز در جامعه به سرشت تضاد اصلي در آن، به سخني ديگر به منظور درك تغيير تناسب در ديالكتيك ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي به سود گذار از نظام سرمايه داري در نبرد طبقاتي كنوني، كمك بزرگي باشد. از اين روي نيز مبارزه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران براي اقتصاد ملي- دمكراتيك با جهت گيري ضد سرمايه داري، همزمان با مبارزه افشاگرانه عليه رژيم سلطنتي- ساواكي و نشان دادن وابستگي هاي اقتصادي- سياسي و … آن در جريان انقلاب بهمن، براي توده هاي قابل شناخت و درك و موفقيت آميز بود.

به سخني ديگر، مي توان با جسارت مدعي شد كه تناسب ميان مبارزه دموكراتيك- ضدديكتاتوري و ملي- ضدامپرياليستي با گرايشي ضد سرمايه داري (كه در مرحله انقلاب ملي- دمكراتيك به معناي برپايي زيربناي اقتصاد ملي متشكل از سه بخش دولتي، خصوصي و تعاوني، مستقل از نظام سرمايه داري جهاني امپرياليستي است)، تقريباً به طور كامل به سود گذار از نظام حاكم سرمايه داريِ وابسته به اقتصاد جهاني كه نمود آن اجراي خشن و پيوشه وار برنامه نوليبرال است، تغيير يافته است.

سرنگوني رژيم ولايي- امنيتي و ايجاد زيربناي اقتصاد ملي- دمكراتيك عملاً به وحدت ديالكتيكي دست يافته اند. يكي بدون ديگري، قابل شناخت، درك و به طريق اولي قابل دسترسي نيست! تبليغ عليه ضرورت مبارزه براي سرنگوني ديكتاتوري، با فعاليت روشنگرانه و افشاگانه ترويجي و آموزشي عليه نظام غارتگر سرمايه داري عجين گشته و يكپارچه شده است!

خواست هاي بينابيني

بحثی که به سخن فیلسوف کهنسال آلمانی، روبرت اشتیگروالد «دعوای قدیمی» در جنبش کارگری است (نگاه شود به  پیوند میان تبلیغ و ترویج- آموزش، وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002  فروردين ١٣٩٢)، این بحث است که دیالکتیک نبرد ضدسرمایه داری باید در هر جامعه مشخص، در چه سطحی، در اطراف کدام مساله های مشخص روز در آن جامعه و به کمک کدام راه حل های بینابینی انجام شود؟

اشتيگروالد موضع حزب كمونيست يونان را كه گذار از نظام سرمايه داري را تنها راه حل براي خروج از بحران حاكم بر جامعه يونان اعلام مي كند، از اين روي ”چپ روي“ ارزيابي نمي كند كه گويا حل بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان، راه حل ديگري داراست! به نظر اشتيگروالد، اما اين هدف بدون طرح پيشنهادهاي بينابيني كه حزب كمونيست يونان آن را غيرضرور مي پندارد (مي پنداشت! از موضع رهبري جديد اطلاعي ندارم!)، ممكن نيست! به سخني ديگر، توضيح ديالكتيك نفي در نفي شرايط حاكم و ضرورت گذار از نظام سرمايه داري به منظور حل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه، و قابل شناخت و درك نمودن پيوند ايجاد شده ميان تضاد عمده روز و تضاد اصلي در كشور يونان، بدون به كمك گرفتن پيشنهادهاي بينابيني ممكن نيست.

پس، اشتباه ”چپ روي“ حزب كمونيست يونان، ناشي از تكيه غيرمجاز و يك سويه- مطلق گرانه بر فعاليت ترويجي- آموزشي به منظور گذار از سرمايه داري است! راست روي ”راه توده“و ديگران كه ناشي از عدم درك واقعيت حاكم بر جامعه است، تكيه يك سويه- مطلق گرايانه به انتخابات است به اميد «وادار كردن حاكميت به عقب نشيني»: «انتخابات و انتخاب، حق مردم و بزرگترين دستاورد انقلاب است و آن بزنگاهي است كه مردم مي توانند يقه حاكميت را گرفته و آن را به عقب نشيني وادار كنند [!!]». (راه توده ٤٠٨، ٢ خرداد ١٣٩٢). «يقه گرفتني» كه براي تحقق آن بايد پيش تر انقلاب كرد!!  راست روي ”چپ نمايانه“ ”عدالت“ كه پس از رد صلاحيت مشايي، ديگر كلاً چيزي براي گفتن ندارد، يك سويه و مطلق گرانه در سكوت تظاهر مي كند!! بازگرديم به صحبت اصلي.

به عبارت ديگر، جدايي ميان وظيفه تبليغي و وظيفه ترويجي- آموزشي، يا در برابر هم قرار دادن آن ها (مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي)، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، نقض وحدت ديالكتيكي ميان وظيفه افشاگرانه تبليغي و روشنگرانهِ آموزشي، يا نقض وحدت وظيفه تبليغي و ترويجي- آموزشي، وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي، آن اشتباه سنگيني است كه نبايد به آن تن داد. نقض اين وحدت ديالكتيكي، با ناتواني نسبت به جلب و فعال نمودن نيروهاي توده اي و ديگر پايبندان به انديشه ماركسيستي- لنينيستي همراه است و هم اين امكان را از نيروي نو سلب مي كند، بتواند با طرد مماشات طلب ترين و تسليم پذيرترين ”متحدان“ در هر لحظه از مرحله نبرد ضد ديكتاتوري، متحدان صادق و استوار و دورانديش ميهن دوست ضد ديكتاتوري را به سوي آماج گذار از نظام سرمايه داري هدايت كند.

طرد متزلزل ترين و جلب صادق ترين و پايدارترين لايه هاي اجتماعي به مبارزه ضد سرمايه داري، به سخني ديگر، كمك به روند قطب بندي در انديشه حاكم بر جامعه كه به معناي كوشش براي برقراري هژموني انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در جامعه است، تنها با پايبندي به وحدت فعاليت فعال و خلاق تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر ممكن مي گردد.

امري كه البتـه بدون تجربه خود آن ها ناممكن خواهد بود. لذا قرار داشتن در كنار آن ها در هر روز و در هر تجربه، ضروري است. اين درسي است كه بايد از تجربه ”جمعه سياه“ كه در آن بلشويك ها در كنار توده مردم روسيه كه براي تظلم خواهي راهي قصر تزار بودند، گرفت. در انتخابات رياست جمهوري در پيش نيز وضع بر همين منوال است. حزب توده ايران، انتخابات را در شرايط كنوني راه حل برطرف ساختن بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران نمي داند. اما اگر جريان اصلاح طلبي هنوز هم بخواهد به نامزدي راي دهد، بايد در كنارش بود و روز انتخابات را نيز به روز افشاي بازي ”مهندسي انتخابات“ تبديل نمود. ابتكارها كم نيستند! از انتخاب غير فعال رنگ لباس تا ارايه علني و تهاجمي راي مي تواند كمك باشد!

موضع حزب توده ایران در انتخاب پيشنهادهاي بينابيني از پیش باز روشن بوده و هست! حزب طبقه کارگر ایران با اعلام پیـونـد میان مبارزه دموکراتیک- سندیکایی کارگران- دهقانان- معلمان و در جمع، همه زحمتکشان یدی و فکری، به عبارت دیگر پيوند مبارزه به منظور دستیابی به حقوق مدنی زنان، جوانان، حقوق ملی خلق های ساکن این سرزمین، مبارزه برای حق کار، مسکن و …. زحمتکشان از یک سو، بـا مبارزه برای گذار از جامعه استثمارگر سرمایه داری از سوی دیگر، به سخنی دیگر پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی وظایف برنامه انقلابی حداقل کارگری خود، پرچم افراشته اندیشه مارکسیستی- توده ای را قریب به یک قرن افراشته نگه داشته و به آن پایبند است. بحثی که اکنون به طور مشخص مطرح است، چگونگی انجام این برنامه تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب در مرحله کنونی مبارزه ضددیکتاتوری است.

در این باره نیز نظر حزب توده ایران شفاف و صریح است! حزب طبقه کارگر به این هدف ها نه از طریق تن دادن به دوگانگی فعالیت انقلابی تبلیغی- ترویجی- آموزشی دست مي يابد، بلكه از طریق طرح پرسش ها و خواسته های بینابینیِ زحمتکشان و لایه های مختلف جامعه.

 

خواست های بینابینی به چه معناست؟

این خواست ها، خواست هایی هستند که کلیت نظام و حاکمیت آن را مورد پرسش قرار نمی دهند، اما به علت موضع مصمم ارتجاع برای تحمیل سلطه به سر رسیده خود، برای او قابل پذیرش نیستند! برای نمونه شرط محمد خاتمی برای نامزدی خود برای انتخابات ریاست جمهوری، یعنی آزادی رهبران “جنبش سبز” از اسارت غیرقانونی و آزادی زندان سیاسی از چنین سرشتی برخودار است. در حالی که نظر هاشمی رفسنجانی كه حتي پس از رد صلاحیتش از طرف او اعلام شد و در ادامه راه مماشات با ارتجاع حاکم است، دارای چنین سرشتی نیست. مبارزه علیه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی و افشاگری علیه آن نيز از همين سرشت بينابيني برخودار است  و … (نگاه شود همچنین به کوه زایید … «پر مگس» اوج اندیشه علی خدایی!  «ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود» (احسان طبری، شعر زندان)، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1943).

به کمک پیشنهادهای بینابینی، حزب طبقه کارگر قادر است، رابطه با لایه های بینابینی را حفظ و تحکیم کند، صداقت حزب توده ایران را در مبارزه برای اتحادهای اجتماعی برای آن ها قابل شناخت سازد و از این طریق راه هدایت این لایه ها را برای گذار از نظام سرمایه داری هموار سازد. بدون کوشش برای این هدف نهایی، ماندن در سطح «مقدورات» و «ممكنات»، در سطح انفصال در روند فرازمندی جامعه خواهد بود که در نوشتار پیش به آن پرداخته شد. (نگاه كن به ”تنظيم برنامه تبليغي، ترويجي- آموزشي نيازي مبرم و عاجل“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2055)

سخن كوتاه. در خط مشي انقلابي حزب توده ايران پيوند ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي از «منطق» شناخت ماترياليسم تاريخيِ فرازمنديِ جامعه شناسيِ علمي  – ماترياليسم تاريخي –  ناشي مي شود. اين «منطق» جايي براي دوگانگي غيرديالكتيكي در سياست تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر باقي نمي گذارد. مبارزه تبليغي در مطبوعات حزبي، در نامه مردم و ديگر نشريه هاي پايبند به خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر بايد به اين «منطق» پايبند بوده، تا سرشت ماركسيستي- توده اي خود را به منظور جلب نيروهاي ماركسيست- توده اي از يك سو و متحدان مرحله نبرد ضد ديكتاتوري از سوي ديگر نشان داده و كمك براي شناخت و درك آن ها از شرايط حاكم بر جامعه باشد. به نظر مي رسد كه تغيير بخشي از برنامه هاي انتشاراتي نشريات متعهد به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و همچنين تشديدِ نظم يافتهِ فعاليتِ نظري- تئوريك حزب طبقه كارگر ايران از ضروري مبرم برخودار است!




تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي نيازي مبرم و عاجل!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٥ (٧ خرداد)

واژه راهنما: ماركسيسم- لنينيسم علم است و آموختني! سازماندهي و تنظيم برنامه به منظور آموزش نسل جديد دانشمندان توده اي وظيفه اي مبرم و عاجل است! انسان و مبارزه با وظايف پيش رو، رشد مي كند.  دست رد به سينه اين خواست و برنامه دشمن طبقاتي بزنيم!

رفيق عزيز ”بهزاد“

شما با سخنان گرم و تشويقي خود، حقيقت نياز جنبش ماركسيستي- توده اي، جنبش ترقي خواهي و آزادي طلبي – ضدديكتاتوري را به بحث و گفتگوهاي نظري- تئوريك نشان مي دهيد كه باري ديگر با دستاورد احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران ايجاد شده است.  شما ازجمله می نویسید:

رفيق گرامي عاصمي عزيز

با تشكر از مقالات مفيد شما كه در شناخت مواضع درست حزب و روشن كردن تحليلي اختلاف نظرها‏ بخصوص مواضع ضدحزبي نشريه ”راه توده“‏ كمك زيادي به هواداران حزب و اكثريت كرده است.

سوالات زير در بحث هاي سياسي از طرف مخالفان سياست حزب در خصوص شعار جبهه واحد ضدديكتاتوري به كرات مطرح مي شود. از شما خواهش مي كنم با توجه به اهميت زياد مطلب و در صورت امكان بصورت مفصل به اين سوال ها پاسخ دهيد:

الف: اصولا از تركيب نيروهاي سياسي موجود در جامعه بايد ارزيابي روشني وجود داشته باشد.‏ با توجه به آرايش نيروهاي سياسي موجود در جامعه‏ تركيب جبهه و احد ضدديكتاتوري را چگونه ميتوان پيش بيني كرد؟

در اين جبهه پيشنهادي با توجه به هدف اصلي جبهه كه طرد ولايت فقيه مي باشد‏، با كدام نيروها براي ايجاد اتحاد و تشكيل جبهه مي توان اقدام نمود. چشم انداز كوشش براي ايجاد چنين اتحادي را چگونه ارزيابي مي كنيد. كداميك از نيروهاي سياسي موجود در جامعه بصورت بالفعل و بالقوه براي ايجاد چنين اتحادي در شرايط فعلي آمادگي دارند؟ اگر آمادگي موثر در شرايط فعلي وجود ندارد، اين شعار چه هدفي را دنبال مي كند؟ در انتخاب شعارها، هدف مخاطب قرار دادن طبقه و توده مردم است، يا مخاطب قرار دادن گروه هاي سياسي يا هر دو؟

ب- اصولا نحوه برخورد علمي صحيح (بر مبناي ماركسيسم- لنينيسم و از موضع طبقه كارگر) براي انتخاب شعار اصلي حزب چگونه بايد باشد؟ روند تحليل مسايل براي رسيدن به شعارهاي مرحله اي چگونه بايد باشد؟ آيا تحليل مسئله از ارزيابي نيروهاي سياسي موجود در جامعه و از ممكنان موجود شروع مي شود؟

ج- فارغ از اهداف مغرضانه، گروهائي كه خود را مدافع طبقه كارگر و سوسياليسم مي دانند (با اغماض مانند نشريه راه توده، عدالت، راه كارگر، فدائيان و ساير هواداران سوسياليسم حداقل در حرف) شعارها و تحليل هاي متفاوتي ارائه مي كنند. ريشه اين اختلاف ها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

ابزار تئوريك سفسطه نشريه راه توده، در خصوص مخالفت با شعار حزب چيست؟ ساختار اصلي، هدف هاي مرحله اي و تحليل حزب در پلنوم هفدهم چه بود و چرا در شرايط فعلي نشريه ”راه توده“ خود را طرفدار آن نشان مي دهد؟ و از اين كار چه هدفي را دنبال مي كند؟

چ- در بحث با كساني كه به نوعي از نظريات نشريه ”راه توده“ طرفداري مي كنند، هنگامي كه بر تحليل سياسي بر مبناي ماركسيسم- لنينيسم تاكيد مي شود، اظهار نظر مي كنند، چرا اينقدر روي ماركسيسم تاكيد مي كنيد؟ مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجيم. ريشه بي توجهي به ايدئولوژي و بي اهميت دانستن آن در چيست و چه هدفي را در عمل دنبال مي كند؟

د- از جانب بسياري از روشنفكران جامعه، ماركسيست و غيرماركسيست، طرفداري از تغييرات انقلابي تقبيح مي شود و در نشريات مختلف در آن مورد اظهار نظر مي شود. نقطه نظرات حزب در مورد انقلاب و رفرم چيست؟

با درودهاي رفيقانه، زنده باد حزب توده ايران – بهزاد

رفيق بهزاد عزيز، تنها عنوان پرسش ها ادعاي ضرورت تشديد كار تئوريك- ايدئولوژيكي حزب را به اثبات مي رساند. طبري در جلد دوم نوشته هاي فلسفي و اجتماعي و هم در جلد اول آن، بر اهميت «كار جمعي» در فعاليت علمي انگشت مي گذارد و آن را «تكيه گاه مطمئني» مي داند (جلد دو، ص ٣٧). بررسي تفصيلي همه پرسش ها در تنهايي كار پرخطري است. نگراني از اشتباه ارزيابي، مرا بر آن داشت كه براي نگارش ”ديالكتيك شعرهاي زندان طبري“، چند سالي را تنها به تدارك چه بايد نوشت، سپري بكنم. متاسفانه من را حتي به حوزه حزبي نيز راه نمي دهند، چه رسد به شركت در سازماندهي كار جمعي علمي كه نيازي جدي و مبرمِ جنبش توده اي است! تمناي من از رفقاي هيئت تحريريه نويدنو درباره گفتگو براي تنظيم يك برنامه مشخص براي فعاليت آن نشريه كه با پركاري و زحمت رفيق هاي علاقمندي مي گردد، با موفقيت قرين نبود كه هيچ، بلكه ظاهراً به علت «عبور از خط قرمز»، نه تنها بازانتشار نوشته هاي من در آن نشريه قطع شد، بلكه رفيق هايي به خاطر «كار زياد» نامه هاي من را هم بي پاسخ گذاشتند. حتي اغلب كمك ها از طريق اظهار نظرها نيز با آدرس يك بتر مصرف انجام مي شود و تبادل نظر را ناممكن مي سازد. اما، انسان و مبارزه با وظايف پيش رو، رشد هم مي كند. با تشكر براي وظايف پرسش گونه، كوشش براي پاسخ به آن ها به عنوان يك فرد غير متخصص، ولي علاقمند به مساله هاي تئوريك و پايبند به نظر طبري كه در ”واژه اي از نگارنده“ در جلد اول نوشته هاي فلسفي و اجتماعي مي نويسد: «بهر صورت هر نسلي كه در  مبارزه شركت مي كند، بايد دريافت و منش خود را از انطباق تئوري عام بر پراتيك به دست دهد، يا به عبارت ديگر، تجارب خود را جمع بندي كند. ”معناي سير تكاملي تئوري ها و ژرفش در ماهيت هاي دمبدم تازه تر و عميق تر، جز اين نيست.“» «گياه چندان روييد كه خزيدن آموخت» (احسان طبري، ”در پچپچه پاييز“، ١٠)، «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان).

ا- «حتي غذا خوردن نيز از راه سر مي گذرد» (انگس)

خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ایران «منطقي» دارد كه بدون توجه ويژه و هدفمند به آن، با خطر به قول طبري «گم» شدن انديشه علمي که مضمون آن را تشکیل می دهد، روبروست. خطري كه شما آن را با توجه به نظر «كساني كه از نظريات نشريه راه توده طرفداري مي كنند» مطرح كرده ايد. آن ها می گویند: «مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجيم»!

در كتاب هفتصد صفحه اي  sozialistisches Strandgut  كه شايد مي توان آن را ”خرده ريزهاي سوسياليستي جمع شده در ساحل“ ترجمه كرد و من هنوز نتوانسته ام مطالعه آن را به پايان برسانم، كريستف يونكه به نقل از لئو كفلر درباره «انسان عمل كننده» مي نويسد كه چنين انساني «جز به اين صورت قابل تصور نيست كه فردي است كه از راه سرش به فعاليت عملي مي پردازد، به عبارت ديگر انساني است داراي قابليت آگاهي». اين نظر كه بر سخن انگلس تكيه مي كند كه مي گويد: «حتي غذا خوردن نيز از راه سر مي گذرد» را كوفلر  در کتاب “تاریخ و دیالکتیک” در ادامه چنين مستدل مي سازد: «قابليت عمل از راه آگاهي هيچ معنای ديگری ندارد جز آگاهي بر اين امر كه انسان با تعيين آماج هايي به جستجوي راه هاي دستيابي به آن بينديشد.» (نگاه شود به ”بندهايي كه گسستن آن ها قلب را مي درد!“، شهريور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاريخ و ديالكتيك كه در مقاله شماره 89/30 در چند بخش در ”توده اي ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

از اين روي بهيچ وجه مدعي نيستم كه نبايد از «عقل خودمان» استفاده كنيم. توانايي كه نزد اين يا آن فرد مي تواند از سطح والا و بالايي برخوردار باشد كه اميدوارم هرچه بيش تر چنين باشد. سخن من كه از آموزگاران دانشمندم در حزب توده ايران آموخته ام: («نه! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان …» – احسان طبري، به آنكس كه به او مي انديشم، شعر زندان) و كوشيده ام با خودآموزي حتي المقدور به آن تعميق بخشم، اين است كه انديشه ماركسيستي- توده اي، علم است و اين علم را بايد همانند علم هاي ديگر آموخت، تا استعداد و توانايي روشنفكرانه بتواند از زيرپايه سيستماتيك دانش جامعه شناسي علمي يا ماترياليسم تاريخي و ديالكتيك ماترياليستي برخودار بوده، بتواند از بلنداي «كاكل كوه ها كه اولين تماشاگران سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، همانجا) هستند، به صحنه نبرد طبقاتی در جامعه بنگرد. اين بلندا، تكبر نيست، كه به قول طبري، احساس «غرور» به نيروي نو در نبرد عليه نيروي كهن مي بخشد! «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (احسان طبري، با پچپچه پاييز). اين غروري است كه اجازه مي دهد، با روشن بینی علمی- واقع بینانه به دورنمای نبرد نیروی نو و کهن در جامعه بنگریم و برخورد «جانبدار طبقاتي» را مستدل سازيم. طبري در صفحه ٢٠ در ”درباره انسان و …“ اين نظرش را چنين بيان مي كند: ««پيدايش ”طرز تلقي علمي“ از پديده هاي اجتماعي و تكامل آن ها، خود تاريخي را طي كرده، و ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعان دگرگوني هاي خودسرانه نيست، و مطالبات اجتماعي ناشي از جامعه شناسي علمي، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ هاي مستعد فرزندان اين عصر است، يعني در آن برخورد عيني به واقعيت، با برخورد جانبدار طبقاتي همراه است.»

زنده ياد احسان طبري پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ و بازگشت به ايران كه آن را «سنگر تاريخي» خود مي نامد و خود را فرزندي از «ميهن» مي داند، «كه با موهاي سياه و دلي از اميدها سپيد، رفتم، و اينك با موي سپيد و دلي از غم ها سياه، باز آمدم». او با «درود بر تو اي دماوند!» كه «هنوز آن جا با تاجِ سپيد خود ايستاده اي!»، گام در صحنه «ميهن»ي مي گذارد كه براي او همراه با نیاز درونی به منظور «”تجلي فلسفي“ اجرايِ وظايفِ بشريِ خود در اين گوشه جهان [است] كه به من تعلق دارد …»! (احسان طبري، از ديدار خويش، ص ٥٢-٥١)

آموزگار چند نسل توده اي به «وظايفِ بشريِ خود» چندین گونه عمل نمود. آن طور كه گفته شده است، از او ميان سال هاي ١٣٥٨ تا روزهاي آخر آزادي در سال ١٣٦٢ ميان ”دو يورش“، آثار بسياري در دست هاي محرم و نامحرم وجود دارد. دو كتاب فلسفي كه از او در اين سال ها به جا مانده (به جز درسنامه ها) و به همت بخش انتشارات حزب توده ایران چاپ و نشر یافته كه نگارنده با آن ها آشنا شده است، ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم) و ”درباره انسان و جامعه انساني“، آثار فلسفي اي هستند كه در واكنش مستقيم با شرايط حاكم بر ايران و انديشه مذهبي مستقر در حاكميت بيرون آمده از انقلاب بهمن 57 قرار دارند. شعرهاي زندان احسان طبري نيز كه احتمالاً آخرين سند به ارث رسيده از اوست، در قله اي از «تجلي فلسفي»، «حجم بلند ذهن» او (”به آنكس كه به او مي انديشم“) را به نمايش مي گذارد كه اميدوارم توانسته باشم گوشه اي از آن را در بررسي ”ديالكتيك شعرهاي زندان“ طبري نشان دهم كه هنوز شرايط انتشار آن ايجاد نشده است.

در هر دو اثر كه قله اي از توانايي فلسفي- ذهني انديشمندي را نمايان مي سازد كه بدون دسترسي به منبع هاي مطالعه شده در گذشته، بل بداهه قادر است كتاب درسي در سطح دانشگاهي را در شرايط طوفاني آن سال ها به رشته تحرير در آورد، بر دو نكته پاي مي فشارد: ماركسيسم- لنينيسم علم است و آموختني!

طبري در «سراينده گويد» كتابِ ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، شعر هاي ارايه شده را «ترانه هاي خوابگون، تقطير فلسفي- شاعرانه انديشه هاي مشخص» مي نامد، آن ها را «آفرينشي متمركز و دردناك كه … به رنج از روان جدا شده …» تعريف مي كند. در دو اثر پراهميت فلسفي خود نيز «تقطیر فلسفی» «حجم عظیم ذهن» خود را برای توده ای ها به ارث می گذارد و سرشت علمی ماركسيسم- لنينيسم را نشان مي دهد. كوشش مركزي او در هر دو اثر فلسفي پيش گفته، نشان دادن رابطه- ديالكتيك علم فلسفه و جامعه شناسي علمي با پراتيك است. طبري در بخش ”درباره حد و مرز فلسفه“ مي نويسد: «ما فلسفه را (به عنوان يك بينش عام) از پراتيك انقلابي كه سمت و رسالت ويژه و مشخص انساني اوست، جدا نمي كنيم.» (نوشته ها …، جلد دو، ص ١٢).

طبري براي نشان دادن ريشه كمونيسم- توده اي ستيزي، در ”درباره انسان و جامعه انساني“ (ص ١٢) در مورد «انديشه وران بورژوايي» مي نويسد، آن ها «به دلايل مختلف طبقاتي، ملّي، شغلي، يا گاهي حتي بي اطلاعي يا كم اطلاعي از بينش علمي و انقلابي، در مرحله ”كيمياگري“ اجتماعي باقي مانده اند، و با جامعه شناسي علمي مخالفت و حتّي دشمني ورزيده اند.»

آن كس که مي پندارد دشمن طبقاتي دانشمندان و رهبران حزب توده ايران را بدار آويخت و يا زجركش كرد، تا سپس به اين تبليغ بپردازد كه آموزش علم انديشه ماركسيسي- توده اي ضروري است، يا از سر «صاف دلي» (احسان طبري) دچار خطاي بزرگي مي شود و يا سفسطهِ گري رسوا است. دشمن طبقاتي می کوشد ما را امروز هم خلع سلاح ايدئولوژيك نمايد.

اين نكته را نگارنده در اولين نوشتار سايت توده اي ها شكافته و توضيح داده است (نگاه شود به – شهريور ١٣٧٨- http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa   چرا انتشار «توده‏اى‏‏‏ها» ضرورى‏‏‏ شده است؟). اگر بتوان كمبودي در مصوبات كنگره ششم حزب يافت، تصويب نشدن برنامه تنظيم شده براي كار تبليغي- ترويجي- آموزشي متمركز در شرایط کنونی است. به سخنی دیگر، بخشي از کوشش و عملکرد هدفمند گردان آگاه و متشكل طبقه کارگر، حزب توده ایران، پاسخ مبارزه جویانه به برنامه طبقاتی ارتجاع است كه مي كوشد اندیشه مارکسیستی- توده ای را در جنبش ترقی خواهی مردم میهن ما نابود سازد! سازماندهي و تنظيم چنين برنامه اي به منظور آموزش نسل جديد دانشمندان توده اي وظيفه اي مبرم و عاجل است!

خودآموزي در اين زمينه نقش تعيين كننده اي ايفا مي كند كه مسئول هاي حزبي بايد به آن توجه خاص داشته و شرایط آن را فراهم سازند. همين امروز نامه اي از رفيق ك. مهرگان دريافت شد (كه به دبيرخانه حزب ارسال گشت) كه در آن خواستار دسترسي به كتاب هاي ”نوشته ها …“ و ”درباره انسان …“ و … است. پيشنهاد مي كند اين آثار در سايت حزب منتشر شوند تا بتوانند در ايران از طريق اينترنت دريافت گردند. متاسفانه تاكنون ديدار و گفتگويي با هيچ رفيق مسئول حزبي درباره سازماندهي مبارزه جويانه فعاليت علمي- ايدئولوژيك حزب طبقه كارگر ايران به بهانه هاي پيش پا افتاده، ممكن نشده است!

رفيق بهزاد عزيز، همان طور كه مي بينيد، پاسخ به پرسش هاي طرح شده را من با رديفي ديگر، آغاز نمودم. علت آن اهميت درجه اولي است كه با تجربه خود براي مساله مبارزه ايدئولوژيك قايلم و از اين روي براي زنده نگاه داشتن زبان و انديشه ماركسيستي- توده اي مي كوشم. رفيق عزيزي در همين زمينه مي نويسد: «بايد سطح دانش ماركسيستي- لنينيستي خود را بالا ببريم. بايد با آموزش از دانشمندان وطني، فكر خود را پرورش دهيم. و بايد علم و دانش را در فكر خود صيقل دهيم. در اين صورت است كه مي توانيم با ”عقل خود“ سخن بگويم.»

برخلاف برخي از رفيق هاي توده اي كه به كار بردن زبان و بيان «بزرگان» را ناكارآمد مي دانند و نقل قول از طبري و ديگر «بزرگان» را «مسابقه» براي خودنمايي ارزيابي مي كنند، نگارنده از اين روي به اين شيوه پايبندم، كه آن را نوعي خودآموزي و در عين حال آموزش نسل ديگر توده اي ارزيابي مي كنم. بي ترديد دشمن قهار طبقاتي مي خواهد نسل هاي آينده توده اي را از ارثيه بزرگ و شكوهمند انديشه ماركسيستي- توده اي دانشمندان آن محروم سازد.  دست رد به سينه اين خواست دشمن بزنيم!

رفيق عزيز، به منظور محدود ساختن حجم اين نوشتار، پاسخ به پرسش هاي ديگر را به نوشتارهاي ديگر وا مي گذارم. از آنجا كه برخي از اين پرسش ها در نوشتارهاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است، در اينجا اشاره اي به برخي از آن ها مي شود. ازجمله به آخرين نوشتارها در ارتباط با بحث مبارزه تبليغي- ترويجي- آموزشي در مرحله نبرد ضدديكتاتوري (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051 ارديبهشت ١٣٩٢) كه بخش ديگر آن، پس از اين نوشتار انتشار خواهد يافت. در آن، به پرسش «ريشه اختلاف ها» با نشريه هايي كه خود را پايبند به ماركسيسم- لنينيسم مي داند، اما با نظريات حزب مخالفند نيز پرداخته خواهد شد.

در اينجا اين نكته را برجسته كنم كه متاسفانه ارزيابي هاي همه آن ها، از بلنداي ماترياليسم تاريخي انجام نمي شود. به سخني ديگر، نخست به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه مرحله رشد اقتصادي- اجتماعي در ايران، كدام مرحله است؟ براي آن ها، مبارزه سياسي، با شناخت ”ظاهرامر“ گروه هاي سياسي، اين يا آن فرد – كه شناختي پراهميت و ضروري است –، آغاز مي شود. آن ها اين شناخت خود را مطلق گرانه، براي ارزيابي شرايط حاكم بر جامعه كافي مي پندارند. براي آن ها سخن ماركس كه به «ماسك سرمايه» بر صورت سرمايه دار اشاره دارد، توجه ندارند، زيرا با قناعت به ديدن ظاهر امر، كه در پشت آن منافع لايه هاي مختلف جامعه قرار دارد، «عقل خود» را از كار مي اندازند و به «احكام دمِ دست» (طبري، درباره انسان و …، ص١٢٦) قناعت مي كنند.

با چنين شيوه عملگرايانه ”پراگماتيستيِ“ ضدماركسيستي- ضدتوده اي، افراد، به نماد بدل مي شوند، و چون افراد در نوسانند، عملاً اتحادهاي پايداري نيز به وجود نمي آيند. شيوه تاريخ نويسي بورژوازي چنين است! طبري در ”درباره انسان …“ (ص ٢٤) اين برداشت را چنين مورد انتقاد قرار مي دهد: «مي گويند … ولي جامعه از واحد و عنصري تشكيل شده كه ”فرد“ انساني (Individuum) نام دارد. فرد انساني داراي خِرَد و اراده و مختصات نفساني، . ئر يك كلمه واجدِ ”شخصيت“ است و تاريخ را مي سازد و مي آفريند، و اين آفرينش يك تحول پيش بيني ناپذير است، و نه يك حركت جبريِ طبيعي … تارخ را شخصيت هاي تاريخ ستز به ياريِ بافتِ كِشدار و قابل انعطاف و خلاق و خِرَد و اراده خود، بر حسب نيازها و حتّي پندارهاي خود مي سازند. اينجا ما گويي در بياباني شب زَده گام بر مي داريم كه معلوم نيست چه در پيشِ ماست: درّه يا تپّه يا چيز ديگر. …».

بر خلاف پندار اين «صاف دلان»، بايد اتحادها را نيز برپايه منافع طبقاتي اين و آن لايه سازمان داد. تنها در اين سطح است كه مي توان دورنماي منافع آن ها را در شرايط حاكم بر جامعه برايشان قابل شناخت ساخت و به جلب آن ها به جبهه متحد ضدديكتاتوري دست يافت. در اين رابطه در نوشتارهاي ديگر صحبت خواهد شد.