در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟
«حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٤ (٣٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران يا پيروي از متحدان؟ پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی. «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ وحدت ثبات و تغییر. دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد ديكتاتوري.

طبری در “درباره انسان و جامعه انسانی” مساله رشد اجتماعی را همانند تغییرات در طبیعت، دارای مرحله هایی اعلام می کند که در کلیت آن، روند اعتلای جامعه تحقق می یابد. او در صفحه 29 می نویسد: «جامعه نیز مانند طبیعت دارای مسیر مراحلی (Stadial) است … [جامعه در این روند] سطح مادی و معنوی خود را اعتلا می دهد». این مرحله ای بودن فرازمندی (با «جبهه های» آن – همانجا-)، صورت ظاهر و هم مضمون جامعه را در بر می گیرد. بر این پایه «کیفیت هایی دارای ساختار بغرنج تر و عملکرد گوناگون تر پدید می شود، و این بغرنج تر شدن ساختار و عملکرد را ما تکامل می نامیم» (همانجا، ص 28). این ارزیابی طبری محل تردید نیست.

در انطباق با برداشت طبری، در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران مرحله رشد اجتماعی در ایران مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک تعریف می شود که از دو بخش تشکیل شده است، یکی بخش و به سخن طبري «جبهه» یا زیرمرحله ضددیکتاتوری فرازمندی جامعه و دیگری، جبهه یا زیرمرحله نوسازی دموکراتیک و ترقی خواهانه پس از سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی. به منظور تحقق بخشیدن به این دو بخش از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، جنبش مردمی به برپایی دو جبهه ضددیکتاتوری و جبهه متحد خلق نیاز دارد.

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که آیا حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران برای به سرانجام رساندن انقلاب ملی- دموکراتیک، به خط مشی و برنامه مستقل خود نیاز دارد، یا خیر؟ به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در این مرحله ضروری است و یا تابعی است از سیاست متحدانش؟  آیا باید سیاست خود را حزب طبقه کارگر به تابعی از سیاست متحدان مرحله ای خود بدل سازد، تا بتواند مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی را به سرانجام مورد خواست طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن نایل کند؟

پاسخ جریان های انحرافی سوسیال دموکرات از نوع “عدالت” و “راه توده”، پاسخی روشن و صریح است. آن ها در ظاهر با درک نادرست از سیاست اتحادهای حزب طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، معتقد هستند که سیاست اتحادها از اولویت برخودار است. اولی خرده بورژوازی در اطراف جریان احمدی نژاد را متحد حزب توده ایران در مرحله کنونی اعلام می کند و خواستار دفاع از آن می باشد. و دومی، لایه هایی از سرمایه داران در اطراف هاشمی رفسنجانی را متحد حزب توده ایران برای این مرحله می پندارد و پشتیبانی از این جریان را به حزب توده ایران تجویز می کند. هر دو از ارايه توضيح استدلالي درباره نظرهاي خود سرباز مي زنند. هیچ کدام برای تحقق یافتن نقش مستقل طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن در مرحله کنونی، سخنی برای بیان ندارند!

به بیانی دیگر، هر دو خواستار آنند که حزب طبقه کارگر ایران، سیاست مستقل خود را رها کرده و به دنباله رُوی این یا آن جریان در حاکمیت نظام سرمایه داری بدل گردد. هر دو می خواهند این سیاست را تحت عنوان خط مشی پلنوم هفدهم بنمایند که در بهترین حالت نشانی است از درک نادرست از آن سیاست و انتقال غیرانتقادی آن به شرایط امروز. به این درک نادرست و یا سفسطه گرانهِ هدفمند، در بررسی مجزایی پرداخته خواهد شد.

سیاست حزب توده ایران نسبت به مساله استقلال خط مشی حزب طبقه کارگر نیز روشن وصریح است. تصویب خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب در ششمین کنگره آن، جای تردیدی را باقی نمی گذارد که حزب طبقه کارگر ایران از موضع استقلال سیاست انقلابی طبقه کارگر دفاع می کند و آن را منافی با مبارزه اتحادهای اجتماعی خود نمی داند، که برعکس، معتقد است به منظور دستیابی به اتحادهای پایدار در نبرد ضددیکتاتوری امروز و به منظور نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی دموکراتیک جامعه ایران پس از سرنگونی استبداد رژیم حاکم ولایی- امنیتی، حزب توده ایران به سیاست مستقل، انقلابی و متکی بر اندیشه جامعه شناسی علمی مارکسیستی- توده ای نیاز قطعی دارد. پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در خط مشي انقلابي حزب توده ايران، بيان شناخت و پايبندي بر موضع علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر است. مبارزه اي كه افشاگري عليه نظام سرمايه داري و برنامه نوليبرال آن را توامان در بر مي گيرد.

تردیدی نیست که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران می تواند و باید هم نسبت به خواست های متحدان مرحله ای خود انعطاف نشان داده و به توافق های بینابینی نیز تن دهد، و یا تصحیح ها و تکمیل های ضروری این برنامه را عملی سازد، این اما به معنای نفی ضرورت استقلال سیاست انقلابی حزب نیست و نباید باشد. از این روی نیز داشتن برنامه ای روشن و صریح برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران در این مرحله، از مبرمیت کامل برخوردار است. متاسفانه اما می توان مشاهده نمود که در این زمینه روشنی لازم نزد همه مبارزان متعهد وجود ندارد.

برای نمونه، در سایت “صدای مردم” که با سخت کوشیِ شایان تحسین فعالان در آن، خبرهای کارگری، دهقانی، معلمان، زنان، جوانان و… هر روزه به روز می شود، این خبرها بدون هر موضع گیری مستقل و روشنگرانه- افشاگرانه از طرف سایت، از نشریات داخلی منعکس می گردد. به سخنی دیگر، ارتباط وجود خبرهای تکان دهنده درباره شرایط زندگی زحمتکشان بـا علـل آن، یعنی با ریشه نابسامانی ها در نظام سرمایه داری توضیح داده نمی شود. نشان داده نمی شود که تشـدیـد انباشت سرمایه و سود توسط طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته به نظام سرمایه داری جهانی، که از طریق اجرای برنامه نولیبرال آن دنبال می شود، علت تشدید نابسامانی و بدتر شدن شرایط زندگی کارگران، دهقانان و … است. با سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، پیوند میان مبارزه دموکراتیک و طبقاتی- سوسیالیستی حزب توده ایران که مورد تائید و تاکید اسناد کنگره ششم حزب هستند، در ارتباط با خبرهای کارگری، دهقانی و … در این سایت برقرار نمی گردد. تا آنجا که نگاه محدود یک نظاره گر منفرد نشان می دهد، تاکنونی مقاله مستقلی در ارتباط با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه کارگری آن در ارتباط با اخبار کارگری در سایت دیده نشده است که به منظور انتقال مضمون خط مشی انقلابی به درون طبقه کارگر ایران و دیگر لایه های ضداستبدادی و ضد نظام سرمایه داری نگاشته شده باشد؟! این در حالی است که سایت “صدای مردم” تعلق معنوی خود را به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از طریق انتشار اسناد حزب توده ایران و مقاله های نامه مردم و … مورد تائید قرار می دهد.

طرح این مورد مشخص، توضیح و تشریح ناروشنی حاکم به فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی نزد برخی از هواداران حزب توده ایران است و نه انتقاد به عملکرد این سایت که درباره فعالیت آن نگارنده اطلاع مشخصی ندارد و لذا فاقد صلاحیت برای برخورد انتقادی به عملکرد آن است. انتقاد به اسلوب کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی در زیرمرحله نبرد ضد دیکتاتوری مطرح است! (شاید اعتقاد به “روزنامه نگاری مدرن”، علت چنین شیوه کارکرد است؟ بحث درباره حقانیت چنین برداشتی باید در بحث و گفتگوی دیگری دنبال شود. شايد پنداشته مي شود كه ديگراني اين وظيفه را عملي خواهند ساخت و …).

این ناروشنی در مبارزه تبلیغی- ترویجی- آموزشی می تواند ناشی از این برداشت نادرست باشد که گویا اعلام مواضع ضد نظام سرمایه داری، به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری صدمه می زند و برپایی آن را مشکل و یا حتی ناممکن می سازد. به سخنی دیگر، نحوهِ برداشت از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» که برخی از هواداران حزب توده ایران به آن باور دارند، موجب شده است که در روند کوشش صادقانه برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، ناروشنی نظری میان برخی از مبارزان توده ای وجود داشته باشد. ناروشنی در این باره که مبارزه ضد نظام سرمایه داری در چه سطحی در این مرحله مجاز و کمک کننده است؟ آیا پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی مجاز است؟ «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران باید دنبال شود، و یا باید در آن تعدیل هایی به عمل آورد؟

در این زمینه در نوشتار قبلی (1392/12 http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042) نکاتی به بحث گذاشته شد که به آن مراجعه داده می شود.

هدف سطور زیر، بررسی این نکته و نشان دادن موضع مارکسیستی- توده ای در این زمینه از دیدگاه فلسفی- تئوریک و عملکردی – سیاسی حزب طبقه کارگر ایران می باشد.

1- «مرحله ای بودن حرکت به جلو»

همان طور که در آغاز نوشتار در تائید ارزیابی حزب توده ایران از فرازمندی (رشد) مرحله ای جامعه نشان داده شد، تردیدی در حقانیت ارزیابی علمی حزب در این زمینه وجود ندارد. اما «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ آیا می توان از این برداشت علمی به این نتیجه رسید که تدارک ایجاد شدن هر مرحله در حرکت، در همان مرحله عملی می شود؟

چنین برداشتی به این معناست که مرحله ها از کیفیت ویژه خود برخوردار نیستند. برداشتی که نادرست است. برای نمونه، در واقع در جامعه طبقاتي ايران شرایط کیفی متفاوتی در مرحله ماقبل پیروزی بر رژیم استبدادیِ ولایتی- امنیتی و پس از این پیروزی حکمفرماست. از این روی نیز تغییرات کمّی برای دستیابی به مرحله بعدی فرازمندی جامعه با کیفیتی جدید (نبود رژیم استبدادی ولایت فقیه)، در مرحله نازل تر کنونی تحقق می یابد. هم تغییرات عینی و هم ذهنی: تعميق بحران نظام سرمايه داري از يك سو و رشد آگاهی اجتماعی از سوي ديگر.

نفی تغییرات کمّی در مرحله نازل تر رشد اجتماعی، به معنای آنست که گویا رابـطه دو مرحله، رابطه ای انفصـالـی و بدون ارتباط با یکدیگر می بوده است. پیشنهادهای برنامه حداقل کارگری حزب برای رشد دموکراتیک جامعه پس از سرنگونی استبداد حاکم که به منظور برپاداشتن جبهه متحد خلق ارایه شده اند، نشان برداشت دیالکتیکی حزب توده ایران از وجود ارتباط میان دو زیرمرحله پیش و بعد از پیروزی بر استبداد در خط مشی انقلابی حزب است.

برداشت غیرعلمی از «مرحله اي بودن حركت به جلو» به عنوان يك اصل مطلق و بدون ارتباط با مرحله پیش و بعد، كه گویا در آن شیوه مبارزاتی ویژه ای هم حکمفرماست، از این روی برداشتی غیردیالکتیکی است، زیرا این برداشت، دو قطب ديالكتيكي استقلال- ثبات مرحله را در برابر تحقق «حركت به جلو» در همین مرحله قرار می دهد كه هيچ معنايي ندارد، جز آنكه «حرکت در هر مرحله» را به معناي نقطه اي از خط درك كنيم و آن را در برابر كليت خط قرار دهيم. در اين انديشه، نه تنها حركت در يك نقطه متمرکز پنداشته مي شود و به بیانی دیگر به سکون، یعنی به امری تهی از مضمون بدل می شود، بلكه شناخت مرحله كنوني و شرايط بودگي آن از اين طريق نفي مي شود كه ارتباط ديالكتيكي اين مرحله با كليت خط نفي مي شود. چنين برداشتي به معناي نفي حركت بي وقفه در مرحله معين بوده و عملاً بودگي ارتباط ميان دو قطب ديالكتيكي در مرحله را نفي می كند. پيامد آن، ”گم“ شدن جهت جانبدارانه فرازمندی جامعه در اندیشه است. اين در حالي است كه طبري در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم) در مبحث ”حركت يا جنبش“ (٤٢ به بعد) در رد «آپوري هاي زنون» (ص ٤٧) اشتباه نظريه زنون را نقض ديالكتيك نقطه و خط مي داند و در ص ٤٨ مي نويسد: «زنون به جنبه انفصالي حركت در مكان توجه مي كند، ولي اين كه حركت در عين حال داراي جنبه اتصالي است و وحدت اتصال و انفصال است، حل تضاد بين اتصال و انفصال است، توجه نكرده و يا نخواسته است بكند (تکیه از من)»

 طبری این موضع فلسفی را در مقایسه «دو بینش بزرگ»، بینش ارسطویی و مارکسیستی، و در ارتباط با تعریف «زندگی» به مثابه «یک روند طبیعی مادی» همانجا در صفحه 68 نیز مورد توجه قرار می دهد و «وحدت ایستائی و پویائی [را] وحدت ثبات و تغییر در موجود زنده [تکیه از من]» تعریف می کند. او می نویسد: «زندگی یک روند طبیعی مادی است که به مثابه مرحله خاصی از تکامل ماده در جنبش جاویدان آن پدید شده و از جهت ایستائی (ستاتیک)، یک ساخت به هم پیوسته و متحدی را به وجود می آورد و از جهت پویائی (دینامیک) قادر به بازسازی خود و ادامه هستی خود است … [تكيه از من]». به عبارت دیگر، طبری جنبه جانبدارانه پویایی «روند طبیعی مادی» را خاطرنشان می کند كه در وحدت «مرحله» و «گذار از آن» متبلور مي شود!

به سخنی دیگر، در عین حال که مجاز و ضروری است میان مرحله های مختلف «حرکت به جلو» تفاوت قایل شد، یعنی آن ها را در وضع ایستایی شان مورد توجه قرار داد، تا از این توجه به همهِ سُویه های آن و به همه وظیفه های لحظه دست یافت، نباید رابطه میان مرحله های مختلف روند فرازمندی پدیده را در همان لحظه ایستا هم از مدنظر دور داشت، زیرا جنبه پویای حرکت، جنبه جانبدارانه- مترقی حرکت در اندیشه “گم” می شود، «بازسازی خود و ادامه هستی خود» نفی می شود. به سخنی دیگر، از این طریق «وحدت» دو قطب متضاد دیالکتیکی نفی می شود!

با چنین نگرش غیردیالکتیکی به «حرکت به جلو»، «روند طبیعی [حرکت] مادی» در موجود زنده و یا هر پدیده اجتماعی در ذهن روشنفکرانه نقض می گردد. طبری همانجا (ص 24) برداشت مارکس را از «حرکت»، در بحث درباره «حقیقت مطلق و حقیقت نسبی»، چنین نقل می کند: «مارکس با طنز می گوید، تنها مفهوم تجریدی حرکت است که بی حرکت است [تکیه از من]، والا هیچ چیز از حرکت و تغییر رها نیست.» به سخن دیگر، برای مارکس، حرکت و نه سکون مفهومی با مضمون «مطلق» است!

برای اندیشه علمی، نیاز به بررسی «حرکت» در لحظه سکون آن، یعنی در مرحله “نقطه”، که برش تاریخی حرکت را به صورت مجرد در انتزاع («عقلي») اندیشه متبلور می سازد، از دیدگاه ارزیابی منطق صوری ضـروری است. باقی ماندن اندیشه اما در همان مرحله “نقطه”، به عبارت دیگر بی توجهی به «مطلق» بودن حرکت، بی توجهی به منطق دیالکتیکی است که «مضمون» پدیده یا سرشت پویای آن را حتی در مرحله مشخص “نقطه” نیز قابل شناخت و درک می سازد. طبری همانجا (ص 54) منطق دیالکتیکی را «منطق مضمونی» می نامد و می نویسد: «قبول منطق صوری ارسطو از طرف حکماء اسلامی، وسیله ای برای اثبات عقلـی احکام دینی بود [تكيه از من]». طبری در ادامه نه تنها «منطق صوری» ارسطویی را برای شناخت مضمونی واقعیت کافی نمی داند، بلکه حتی «منطق صوری» با برداشت امروزی آن را نیز ناکافی ارزیابی می کند.

ریشه این ناکافی بودن منطق صوری برای شناخت و درک مضمون روند فرازمندی پدیده، ازجمله درک مطلق بودن حرکت و تغییر در پدیده، تنها یک بحث فلسفی- تئوریک نیست، بلکه بحثی سیاسی نیز است. منطق صوری به خاطر شیوه نگرش «نظاره گرِ ظاهر بین» (مارکس) آن كه قادر است تنها ظاهر پديده را بشناسد، دارای موضعی پوزیتویستی، موضع تائید واقعیت موجود است. پيروزي امپرياليسم را در ”جنگ سوم سرد“ ميان دو سيستم، دليل بر ”حقانيت“ سرمايه داري مي پندارد و اعلام مي كند.

سرشت جانبدارانه- ترقی خواهانهِ انقلابیِ اندیشه دیالکتیکی، در انديشه و موضع پوزیتویستی، به سود حفظ شرایط حاکم “گم” می شود. بی علت نیست که دانشمندان مدافع نظام سرمایه داری در ارزیابی های خود تنها به منطق صوری متوسل می شوند. منطق دیالکتیکی را به قول طبری «ایدئولوژی» و نه علم می نمایند (همانجا، ص 18).

همه اندیشه های سوسیال دمکرات که به طور پوشیده از نظام سرمايه داري دفاع می کنند نیز از همین شیوه استفاده می کنند. نشستن در کوپه قطار به امید رسیدن آن به ایستگاه سوسیالیسم که لنین به آن ها نسبت می دهد، همانقدر موضع پوزیتویستی سوسیال دمکرات هاست که بی اعتمادی به توانایی برای گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ٩) و به خدمت گرفتن بادِ در دستِ «بادبدستان» برای بر پا کردن «طوفان» (احسان طبری، فرسايش در خزان، شعر زندان)، برایشان “چپ روی” است. اصرار یک سویه بر توجه به «شرایط» و «مقدورات»، تکیه غیرانقلابی بر ثبات و سکون، نشناختن سرشت تغییر و حرکت در هر مرحله، خواسته یا ناخواسته، سرشت انقلابی مبارزه طبقاتی را فلج ساخته، جنبش کارگری را خلع سلاح نموده و آن را به پیروی از منافع طبقاتی دشمن مجبور می سازد.

شناخت مرحله یا زیرمرحله و «جبهه ها» در «روند حرکت به جلو» توسط اندیشه روشنفکرانه، همان طور كه اشاره رفت، شناخت و تعریف علمی- روشنفکرانه- انتزاعی سیستماتیکِ روند حرکتی در اندیشه است. در حالی که درک دیالکتیک حرکت به جلو، شناخت و درک «جریان زندگی واقعی» (مارکس)، درک «مضمون» جریان زندگی است که «ماهیت» آن را تشکیل می دهد. هر دو نگرش برای شناخت وظیفه روز ضروری است. آن دو را نباید در برابر هم قرار داد و یا یکی را به سود دیگری، حتي براي لحظه اي حذف نمود. موضع «ایدئولوژی ضدکمونیستی» که در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سايت ”كلمه كارگري“ منتشر شده است و بجا مورد انتقاد مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران قرار گرفت (شماره ٩٢٠، ١٦ ارديبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949)، به طور بسیار زنده مضمون «جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس را در نبرد طبقاتی نشان می دهد (نگاه شود همچنين به كمونيسم جامعه آرماني انسان دوستي … ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047). سکوت درباره مضمون این نبرد طبقاتی، خالی گذاشتن صحنه نبرد برای دشمن طبقاتی و همچنین برای متحدان در نبرد ضددیکتاتوری حتي براي لحظه اي هم مجاز نيست! اين، خلع سلاح ایدئولوژیکی طبقه کار است.

«جريان زندگي واقعي» مورد نظر ماركس در نمونه اي ديگر نيز قابل شناخت است. ”عدالت“، يكي از جريان هاي سوسيال دموكرات كه با سيلي صورت خود را قرمز مي كند، بلافاصله نسبت به مقاله پيش گفته نامه مردم از خود واكنش نشان داد. اين واكنش سريع درست از اين روي از ديد ”عدالت“ ضروري شده بود‏ زير مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم (١٦ ارديبهشت)، به كمك تاريخ مبارزه حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران، بر پيوند ميان مبارزه دموكراتيك- سنديكايي و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي طبقه كارگر پاي فشرده است. “عدالت“ كه همانجا مدعي است ده سال است نسبت به انحراف ها در جنبش كارگري هشدار داده است، اگر صداقت دارد، بايد براي اين مقاله هورا بكشد، پاي بكوبد و آفرين بگويد! اين در حالي است كه مي كوشد ثمربخشي و موفقيت مقاله را از اين طريق محدود سازد كه آن را «ظاهر» سازي تلقي كرده و ٢٨ ارديبهشت مي نويسد: «در ظاهر چنين به نظر مي رسد …»!

2- آیا باید با توجه به موضع متحدان در نبرد ضد دیکتاتوری، از طرح مواضع ضد سرمایه داری خط مشی انقلابی حزب توده ایران دوری جست؟

پیش تر اشاره شد که اتخاذ این موضع سوسیال دمکرات موجب شده است که در سایت “راه توده” و “عدالت” کلمه ای علیه شرایط ناشی از سلطه نظام سرمایه داری مافیایی در ایران بر روی کاغذ نیاید. این موضع، ناشی از برداشت انحرافی آن هاست که مایلند استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپرند و حزب طبقه کارگر را دنباله رُوی این یا آن جریان بورژوازی سازند. در مقاله پیش گفته نیز نکاتی دیگر در این زمینه به بحث گذاشته شد. این، اما همه سخن و همه جانب های مساله نیست. باید مساله دیالکتیک پیوند نبرد ضد سرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی را در ارتباط با تضاد عمده روز، یعنی وجود دیکتاتوری حاکم و ضرورت دفع انقلابی سلطه رژیم ولایی- امنیتی توسط جبهه گسترده ضددیکتاتوری، به طور مشخص مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرد. باید به این پرسش پاسخ مشخص داده شود که با توجه به موضع متحدان مشترک در جبهه گسترده ضددیکتاتوری، دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در این مرحله چیست، چگونه قابل شناخت بوده و چگونه می تواند برای متحدان توضیح داده شده و تفهیم گردد؟ برای جلوگیری از طول کلام، به این بررسی به طور مجزا در نوشتار دیگری پرداخته خواهد شد.




كمونيسم، جامعه آرماني انسان دوستي …
آنتي كمونيسم، ايدئولوژي جنگ عليه آرمان خواهي …
«پيوند» مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٣ (٢٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: پيوند مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي. موضع پوشيده ضدكمونيستي سوسيال دمكراسي.

در مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٢٠، ١٦ ارديبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) با توانايي شايسته و به كمك نشان دادن تاريخ مبارزه خزب كمونيست ايران و ادامه دهنده آن، تاريخ مبارزه هفتاد ساله حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، ريشه هاي اصلي «نوزايي (رنسانس) ضدكمونيستي» در ارتباط با نبرد طبقاتي جاري در ايران، مورد توجه قرار گرفته است. اين واقعيت كه با وجود فروپاشي اتحاد شوروي و كشورهاي سوسياليستي اروپايي قريب به ربع قرن پيش، «رنسانس آنتي كمونيسم» حتي به درون جنبش آزادي خواهي در ايران نيز حمل مي شود، از يك سو ناشي از بحران عمومي و ساختاري حاكم بر نظام سرمايه داري جهاني، و از سوي ديگر نشان تعميق نبرد انقلابي در ايران است كه در خط مشي انقلابي مصوب ششمين كنگره حزب توده ايران انعكاس مي يابد.

ولفگان ويپرمان Wolfgang Wippermann، استادِ تاريخ شناسي تاريخ جديد در دانشگاه آزاد برلين در كتابي با عنوان ”شكار تعقيبي مقدس“، تاريخ ايدئولوژي ضدكمونيستي را در سطح جهاني مورد بررسي قرار داده و روند تغيير اين ايدئولوژي را از زمان تشكيل ”اتحاديه كمونيست ها“ توسط ماركس و انگلس در قرن هجدهم تاريخ اروپايي تا به امروز در آن نشان مي دهد. او ريشه هاي مذهبي اين ايدئولوژي را در مذهب مسيحي، كاتوليكي، پروتستاني و همچنين در اسلام، و موضع ضديهودي، ضد[خلق هاي] اسلاوي، ضد بلشويكي و … اين ايدئولوژي را برمي شمرد و «نوزايي ضدكمونيستي» آن را پس از «پايان كمونيسم اروپايي … تعجب برانگيز» (ص ١٢٠) مي نامد. ويپرمان در بخش ارزيابي تاريخ ايران و حزب توده ايران (ص ١٠٥ تا ١١٣) از منظر رژيم شاه پيش از انقلاب بهمن ٥٧ و در جمهوري اسلامي، موضع هر دو رژيم را ناشي از ايدئولوژي ضدكمونيستي و به منظور «محدود كردن» (ص ١٠٧) تاثير فعاليت حزب توده ايران ارزيابي مي كند.

مقاله پرمايه و مستدل نامه مردم نيز در بررسي تاريخي خود بر اين موضع ضد كمونيستي حاكم بر انديشه بخشي از جنبش آزاديخواهي در ايران كنوني انگشت گذاشته و به بررسي مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سايت ”كلمه كارگري“ مي پردازد. در شماره منتشر شده ”كلمه كارگري“ در ١١ ارديبهشت، روز نبرد جهاني طبقه كارگر براي دستيابي به حقوق قانوني و انساني خود، مساله «پيوند» ميان جنبش سنديكايي و حزبي طبقه كارگر مورد بررسي انتقادي قرار گرفته و مذموم ارزيابي شده است

نامه مردم با اشاره به فشار ارتجاع كنوني در ايران به جنبش سنديكايي طبقه كارگر و محدوديت فعاليت سياسي حزب ها در ايران در شرايط كنوني، به درستي و با ابراز تعجب، پرسش پرمعنايي را طرح مي كند: «چه ضرورتي موجب گرديده است كه نگاه ”كلمه كارگري“ به اين موضوع [حذف پيوند ميان فعاليت سنديكايي و سياسي طبقه كارگر] معطوف گردد؟» نامه مردم اين «ضرورت» پرسش برانگيز را ناشي از «دو برداشت» ممكن مي داند «كه به نظر ما در نهايت به نتيجه يي مشابه خواهند رسيد. يكي اينكه نقش ”حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران در جنبش كارگري ايران را منفي و مخرب ارزيابي مي كند، و دو، ديگر اينكه فعاليت سنديكاها را صرفاً پيرامون مسئله هاي صنفي مي داند كه نمي بايست به موضوع هاي سياسي  – و به تعبير ”كلمه كارگري“ فعاليت حزبي –  وارد شود.»

به سخني ديگر، ايدئولوژي ضدكمونيستي در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در ”كلمه كارگري“، با ظرافت نكته اي را هدف قرار داده است كه پيامد آن، تهي نمودن جنبش كارگري از مضمون مبارزه براي تغيير انقلابي شرايط حاكم سرمايه داري به طور عام و در ايران كنوني به طور خاص است. هدف محدود ساختن مبارزه كارگري به سطح دموكراتيك، در بهترين حالت با خواست انجام ”مهندسي اجتماعي“ در نظام سرمايه داري عملي مي شود كه مي تواند با گام هاي قهقرايي نيز همراه باشد. آن طور كه ازجمله با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، با نقض قانون كار در ايران و در بسياري از كشورهاي ديگر، ٨٠ درصد قراردادهاي كاري، به قرارداده هاي ”سفيد امضا“ و ”پيماني“ تبديل شدند كه هدف آن ابدي ساختن سلطه نظام سرمايه داري است (نگاه شود به پيوند مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن! «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نبرد ضدسرمايه داري! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042).

هدف محدود ساختن مبارزه كارگري به سطح دموكراتيك، هدفي است كه جريان تسليم طلب در جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي راستگرا دنبال مي كند. دفاع از خواست هاي محدود به افزايش دستمزد و … در چارچوب نظام سرمايه داري، به منظور بدل ساختن طبقه كارگر به لشگر ”راي“ در زمان هاي انتخاباتي عملي مي گردد. اين در حالي است كه بدون پيوند پيگير ميان مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي- سوسياليستي، گذار از نظام سرمايه داري و دستيابي به جامعه آرمان خواهانه انسان دوست كمونيستي ناممكن است.

موضع ضدكمونيستي ارتجاع در سطح جهان با دنبال كردن ايدئولوژي ضدكمونيستي از زمان بنيان گزاري جنبش انقلابي كارگري در قرن هجدهم تاريخ اروپايي تاكنون كماكان ادامه دارد. اين ايدئولوژي از آغاز قرن بيستم با نگرش جديدي به اين سياست خود ادامه مي دهد كه مركز ثقل و ستون فقرات انديشه نهفته در آن، قطع «پيوند» ميان مبارزه سنديكايي و مبارزه سياسي- طبقاتي طبقه كارگر است. اگر چه نبايد نيروي محركه دو موضع ضدكمونيستي را يك سان ارزيابي نمود و ميان ارتجاع ضد كمونيست و ايدئولوژي هار ضدكمونيستي آن از يك سو و جريان هايي كه همانند سايت ”كلمه كارگري“ كه از برخي از منافع دمكراتيك كارگران دفاع مي كنند، از سوي ديگر علامت تساوي گذاشت، باوجود اين بايد هدف كوشش به منظور قطع «پيوند» ميان مبارزه سنديكايي- دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي طبقه كارگر و سازمان هاي آن را كوششي عليه منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، ارزيابي نمود.

بر اين پايه است كه مي توان بر اهميت خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن كه در آن، بر «پيوند» ميان اين دو صحنه نبرد طبقاتي تصريح شده، انگشت گذاشته و از دستيابي به اين قله انديشه سربلند بود. اين سربلندي و خشنودي را بايد با برنامه مشخص مبارزه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب تكميل كرد و با خلاقيت و توان انقلابي به مورد اجرا در آورد.

اهميت مبارزه تبليغي- ترويجي براي نشان دادن ضرورت پيوند مبارزه دمكراتيك- سنديكايي با مبارزه سياسي- طبقاتي- سوسياليستي به منظور تغيير انقلابي شرايط حاكم سرمايه داري بر ايران، تنها از طريق آموزش سياسي- ايدئولوژيكي طبقه كارگر و فعالين آن ممكن است. اين آموزش كه مقاله نامه مردم به آن توجه مي دهد، تنها محدود به طبقه كارگر نمي شود، بلكه براي جلب توجه متحدان طبقه كارگر در نبرد ضدديكتاتوري نيز از اهميت ويژه برخودار است. تنها از اين طريق مي توان ظرفيت دموكراتيك را نزد متحدان از لايه هاي مياني جامعه ارتقا داد.

نيروهاي صادق ضداستبداد حاكم، ازجمله در اطراف سايت ”كلمه كارگري“ نمي توانند بدون درك ضرورت قطع وابستگي هاي اقتصادي نظام سرمايه داري كنوني در ايران از بند ناف نظام سرمايه مالي امپرياليستي، راه مبارزه با استبداد حاكم را با موفقيت طي كنند. اين وابستگي ها اقتصادي پيامد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي هستند كه اقتصاد ايران را به زائده اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل نموده اند. تشتت نظري- سياسي حاكم بر ”اصلاح طلبان“ در جريان انتخابات دوره يازدهم رياست جمهوري نشان بارزي براي درستي ضرورت مبارزه نظري عليه نظام سرمايه داري است!

به بررسي مشخص مساله اتحادهاي اجتماعي از ديدگاه پيوند ميان مبارزه دمكراتيك با مبارزه طبقاتي- سوسياليستي، همان طور كه در نوشتار پيش گفته اشاره شده است، به طور مجزا پرداخته خواهد شد.




پيوند مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن!
نگاهي به «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نبرد ضدسرمايه داري!

مقاله شماره: 1392 / 12 (21 اردیبهشت)
واژه راهنما: نولیبرالیسم تنها یک برنامه اقتصادی نیست. تئوری «بیگانگی» مارکس. بدون مبارزه ضدسرمایه داری مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیسم ناممکن است. می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند. در نوشتار بعدی: در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟

خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن مصوب ششمين كنگره حزب بر پيـونـد ميان مبارزه ضدسرمايه داري و عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي تصريح دارد. چرا اين مصوبه مستدل و واقعبينانه است؟!

برنامه نوليبراليسم سرمايه داري دوران افول تنها يك برنامه اقتصادي نيست!
اين برنامه، جمع بند ايدئولوژيك حاكميت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي (نظام) سرمايه داري در دوران امپرياليسم است. هدف اقتصادي آن، تشديد انباشت سرمايه و سود توسط سرمايه مالي جهاني است. هدف اجتماعي آن که در خدمت دستيابي به اين هدف اقتصادي قرار دارد، در سطح جهان، برپايي شرايط نواستعماري سلطه حاكميت امپرياليستي سرمايه مالی جهاني بر كشورهاي پيراموني می باشد. ایجاد شرایط نواستعماری در درون جوامع كشورهاي خوديِ متروپل و همچنين پيراموني، می بایستی از طریق برقراري سلطه هژموني ايدئولوژيك امپرياليستي، به مثابه ايدئولوژي حاكم بر جوامع سرمايه داري در سراسر جهان، عملی گردد. به این منظور، تبلیغات امپریالیستی می کوشد ضرورت برپايي ساختارهاي نظامي- امنيتي- حقوقي- سياسي و نهايتاً فرهنگي مورد نظر خود را در مقياس جهاني توجیه کرده، به عبارت دیگر، مضمون ايدئولوژي پسامدرن خود را، به منظور دستیابی به هدف اقتصادی پیش گفته، به توده هاي القا سازد.
ماركس نشان داده است كه رابطه انسان و ساختارهاي اجتماعي، رابطه ديالكتيكي بغرنجي را تشكيل مي دهد. انسان ها هستند كه ساختارهای اجتماعی را خود به وجود مي آورند  – برای نمونه بانک ها، کنترل مردم در شهرها و جاده ها به کمک دوربین مدار بسته -، در اثر «بيگانه بودنِ» عملكرد ساختارها در نظام سرمايه داري براي توده ها، اما هم آن ها، در چنگال سلطه ساختارها اين نظام به بند كشيده مي شوند.
اين رابطه ديالكتيكي سوبژكت/ ابژكت را ماركس در جامعه از یک سو ناشي از وجود و تاثير «رابطه متقابل مداوم ميان ساختارهاي اجتماعي که تحت تاثير شرايط اجتماعي حاكم ايجاد شده اند، و از سوی دیگر، ناشی از تغيير فعال اين شرايط توسط جامعه» می داند (لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك،  http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).
تغییر ساختارها در جامعه، تغييري است آگاهانه و هدفمند كه مي تواند به مثابه يك «امكان» تحقق يابد و به واقعیت تبدیل گردد. برای نمونه در شرایط کنونی در ایران طبقه حاکم توانسته است با سواستفاده از باورهای مردم، ساختارهای مورد نظر خود را برپاساخته و توجیه کنند (برای نمونه، حذف یارانه های اجتماعی را احمدی نژاد با پرداخت “پول مهدی” توجیه می کند). طبري تحقق اين امكان را از ديد ماركسيستي در اثرش با عنوان ”درباره انسان و جامعه انساني“ (ص ٣٥) ناشي از «تكامل دائمي نيروهاي مولده و شيوه هاي توليد، و بر اساس آن، سطح معرفت و تشكل اجتماعي … [تکیه از من]» اعلام مي كند. به عبارت دیگر، این تغییر را “قانونی عینی” ارزیابی می کند که در رابطه دیالکتیکی با سطـح معرفت سوبژکت تاریخی، انسان، عنصر آگاه تاریخی، قرار دارد. بدین ترتیب برداشت از دیالکتیک میان سطـح معرفت- آگاهیِ انسان و «تشكل اجتماعي» (ساختارها) نزد طبري نيز در انطباق کامل با برداشت کفلر و دیگر نظریه پردازان مارکسیست بوده و مورد تردید نیست. همه بر سر این نکته توافق دارند که شناخت انسان از ساختارها، پیش شرط تاثير گذاشتن انسان به منظور تغيير ساختارها می باشد. این شناخت انسان- سوبژکت تاریخی است که او را قادر می سازد، «امكان» را به «واقعيت» بدل کند. طبري همانجا چند صفحه پيش تر (٢٦) بر اهميت شناخت و آگاهي بر قوانين رشد به منظور گذار از بندهاي «جبر» تاريخي- اجتماعي انگشت می گذارد و با بیانی در سطح «نثر موزون شاعرانه» (با پچپچه پاییز)، اندیشه مارکس را در روند بدل شدن کارگر به مثابه فرد، به طبقه کارگر به مثابه طبقه آگاه پرولتاریا چنین تصویر می کند: «وقتي فرد به شخصيت بدل شود، سمند سركش “جبر” را به اسبي راهوار بدل مي كند.» براي طبري اهميت رام و “راهوار” كردن “جبر” اجتماعي، تحقق بخشيدن به “امكان” گذار انقلابي به مرحله عالي تر رشد اجتماعي است. به سخنی دیگر، تاثير قوانين عيني رشد جامعه، از مجراي شناخت آگاهانه و مبارزه جويانه انسان تحقق می یابد. اهميت شناخت انسان از پرده پوشي هاي تبليغات ايدئولوژيك نظام سرمايه داري و ضرورت دریدن این پرده پوشی به منظور نابود کردن امکان تحمیق توده ها و از این طریق نفي «بيگانگي» انسان نسبت به عملکرد و هدف ساختارهاي اين نظام، با این سخنان مستدل می شود.
تبليغات ايدئولوژيك سرمايه داري امپرياليستي، نهايتاً ايجاد شرايط اجتماعيِ دوران نظام فئوداليسم را به هدف واهی خود بدل ساخته است. به نمايش گذاشتن ثروت و جلال و جبروت کنونی حاكمان سرمایه دار كه شرايط تاریخی ”باروك“ را در مرحله  فروپاشی فئودالیسم در دوران روشنگری تداعي مي كند، تظاهر فرهنگي- استه تيك برقراري هژموني اين ايدئولوژي ضدانساني امپرياليستي است. اندیشه ای که کوشش برای این پرده دری را ناصواب می داند، عملاً خواستار حفظ و تداوم تاثیر منشاء ایجاد شدن شرایط ساختارهای نظام سرمایه داری برای توده ها بوده و نهایتاً در خدمت برقراری سلطه مجدد مفهوم “مشی الهی” و ابدی ساختن “بیگانگی” توده ها از کار در می آید.
آگاهانه به اين روند قهقرايي پايان دهيم!
هدف سطور زير، نشان دادن ضرورت پايبندي به «منطق» زاييده از جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي است كه در تئوري ”بيگانه شدن“ ماركس توسط او و انگلس، بانيان سوسياليسم علمي، ارايه شده است. به سخن ديگر، هدف این سطور نشان دادن ضرورت مبارزه ايدئولوژيكي- نظري عليه ايدئولوژي نظام امپرياليستي دوران افول می باشد. با بياني ديگر كه همان معنا را مي رساند، هدف سطور زير نشان دادن ضرورت مبارزه ايدئولوژيكي- نظري عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه بايستي از مبارزه ضروری سنديكايي براي دستيابي به دستمزد بيش تر، تقليل ساعات كار، پرداخت به موقع دستمزد و … فراتر رويد تا موثر واقع گردد. دستيابي به افشاگري موفق عليه ايدئولوژي نوليبرال امپرياليستي به منظور ايجاد نيروي مادي تغيير شرايط حاكم نوليبرالي در جامعه، بدون مبارزه به منظور نشان دادن عملكرد ساختارهاي نظام سرمايه داري در كليت آن ناممكن است.
به عبارت ديگر، ضرورت پايبندي به «منطق» ايدئولوژي ماركسيست- لنينيستي  — نكته اي كه بايد در سطور زير به اثبات رسانده شود — ، از اين واقعيت نتيجه مي شود كه طبقه كارگر تنها با درك تئوري ”بيگانه شدن“ ماركس مي تواند به آگاهي ضرور براي سرنگوني صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري دست يابد و از اين طريق به نابود كردن ضروري ساختارهاي سلطه نوليبرال نايل شده، بر روند قهقراييِ ایجاد شدن شرایط “فئودالي” ساختارهای هستي انسان پايان بخشد. ضرورت پیـونـد مبارزه عليه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري و عليه برنامه نوليبرال اقتصادي و ايدئولوژي امپرياليستي حامل آن، که در خط مشی کنونی حزب توده ایران تثبیت شده است، از نكات پيش گفته نتيجه گيري مي شود.

براي شناخت ايدئولوژي امپرياليستي نوليبراليسم، هر دو عنوان آن، ”خصوصي سازي“ و ”آزادي سازي اقتصادي“،  را مورد توجه قرار دهيم.
يكي از عمده ترين هدف ها در ”آزادي سازي اقتصادي“، لغو قانون كار و تسهيل اخراج كارگر است. ”ضرورت“ نابودي محدوديت قانوني براي اخراج كارگر را ليبراليسم، با اين «پارادوكس» توجيه مي كند كه از اين طريق استخدام كارگر در زماني كه سطح توليد به خاطر نياز بازار به محصول، بايستي ارتقا يابد، گويا تسهيل مي شود. ادعا مي شود كه سرمايه دار در شرایط وجود بندی های قانونی علیه اخراج کارگر، نمي تواند به اين نياز بازار از آن جهت پاسخ گويد، زيرا به خاطر این محدوديت قانون كار، سرمايه دار نمي تواند كارگر جدید استخدام كرده را پس از رفع نياز بازار، اخراج كند. مي گويند با تغيير قانون كار، دست سرمايه دار از بند قانوني ”آزاد“ مي شود و امکان استخدام بی خطر به وجود می آید. با استخدام در شرایط جدید، امكان شغلي ايجاد مي شود. با توسعه توليد و سود، كارگر استخدام شده، كه حال نيمچه تخصصي هم به دست آورده، اخراج نخواهد شد و … و از اين طريق گويا سطح اشتغال افزايش خواهد يافت.
اين توجيه ايدئولوژيك مداحان نوليبراليسم اما هدف ديگري را دنبال مي كند. تبديل شدن ٨٠ درصد كارگران و كارمندان و نهايتاً همه مزدبگيران در ايران به مزدبگيران با قراردادهاي ”سفيد امضا“ و ”پيماني“ و كارگران ”كرايه“ شده از شركت هاي ”كارياب“، توسعه سطح بيكاري در ایران و در همه كشورهاي سرمايه داري (در حوزه يورو، ٢ر١٩ ميليون بيكار ثبت شده وجود دارد، بیش از نيمي از جوانان در اسپانيا -6ر54 درصد-، پرتغال، يونان -4ر52 درصد-، ايتاليا بيكارند)، تقليل حقيقي سطح دستمزدها- حقوق بازنشستگي، ارتقاي زمان كار روزانه و عمر و …، نشان هدف واقعي در پشت تغيير قانون كار است كه به منظور تشديد روند انباشت سود و سرمايه در همه كشورهاي سرمايه داري، اعمال می شود.
هدف بحث در اين سطور و تكرار اين واقعيت هاي شناخته شده، توضيح هدف اقتصادي برنامه نوليبرال امپرياليستي نبوده، بلكه هدف نشان دادن انديشه و ساختار عملكرد ايدئولوژي نوليبراليسم است. ايدئولوژي سرمايه داري امپرياليستي توانسته است ايدئولوژي خود را به ايدئولوژي حاكم از اين طريق بدل سازد كه هدف خود را در پشت اين نظر پنهان كند كه گويا به خاطر بهبود زندگي كارگران و توسعه امكان اشتغال آن ها، خواستار لغو قانون كار و تسهيل اخراج كارگران است! به عبارت ديگر اين ايدئولوژي ضدانساني توانسته است هدف خود را براي تشديد استثمار کارگران و دیگر مزدبگیران یدی و فکری و از اين طريق تشديد انباشت سود وسرمايه در لباسي «بيگانه» پرده پوشي كند. اين نكته مضمون تئوري «بيگانه شدن» ماركس درباره روندها و ساختارهاي جاري در جامعه سرمايه داري است.
اين ايدئولوژي محيل، خواست تسهيل اخراج را با اين ”نظر“ توجيه مي كند كه ”الزامات جهاني“، تقليل مخارج توليد هر تكه توليد شده را به سرمايه تحميل مي كند، و بي توجهي به آن، یعنی بي توجهي به ”الزامات جهاني“، با ورشكستگي سرمايه دار و نابودي امكان كار كارگر همراه خواهد بود كه پيامد آن البته تشديد بيكاري در كشور و توسعه فقر و درماندگي و … كارگران و همه مردم از كار در مي آيد.
به عبارت ديگر، زنجيره ”استدالي“ ايدئولوژي امپرياليستي، به كوشش خود پايبند مي ماند، عملكرد خود را عملكردي در خدمت كارگران و همه خلق بنماياند! موضع قاطع، مصمم و در عين حال فاشيست مآبانه تبليغ و تحميل نظر نظام سرمايه داري كه نشان «آگاهي طبقاتي اوست»، توانسته است انسان زحمتكش و حتي لايه هاي مياني جامعه را خلع سلاح ايدئولوژيك كرده، آن ها را به «گروگان های ايدئولوژي خود بدل سازد» (ورنر زپمان، ”به حاشيه راندن و حاكميت“، ص ٢٠٨). تبليغات امپرياليستي، همراه با تهديد و ارعاب و همچنين با اعلام مداوم اينكه «راه ديگري وجود ندارد» (تكه كلام خانم مركل، صدراعظم آلمان) موجب آنچنان قطب بندي در جامعه شده است كه مردم زير فشار، به تبليغات آن باور يابند و در انتخابات به نمايندگان مجری برنامه «رياضت اجتماعي» راي دهند. بايد از شیوه قاطع اجرای «نبرد طبقاتي از بالا» از اين حاكميت آموخت و برپايه نسخه قاطع و مصمم آن «نبرد طبقاتي از پايين» را سازماندهي نمود. حلقه هاي اين زنجيره موذيانه ”استدلال“ را مي توان به همه صحنه هاي برنامه ”آزادي سازي اقتصادي“ توسعه داد كه به خاطرممانعت از طول كلام، به همين سطح بسنده مي شود.

بررسي روند تسهيل اخراج كارگران را از زاويه ديگري ادامه دهيم. تقسيم كارگران به گروه داراي قرارداد رسمي كار و كارگران ”پيماني“ در اين نكته پايان نمي يابد كه ”پيماني“ ها را مي توان از امروز به فردا اخراج نمود، بلكه به درد اين كار نيز مي خورد كه كارگران رسمي را نيز زير فشار قرار داده و زمان كار بيش تر و سرعت كار سريع تر و ارتقاي بازدهي در كار از آن ها خواسته شود. شرايط كار در محل كار را به ضرر كارگران سخت تر سازد، تا حد حذف زمان دستشويي رفتن از زمان كار توليدي.
به عبارت ديگر، گروه بندي ميان كارگران رسميِ و پيماني، نه تنها ابزار تشديد انباشت سود و سرمايه در بخش توليد و خدمات بوده، بلكه همچنين به ابزار اِعمال حاكميت سرمايه در سطح كل جامعه نيز تبدیل گشته و عمل می کند. ایجاد قشربندی در طبقه کارگر و تقسیم آن ها به رسمی و پیمانی، تنها ابزار فشار به کارگران نیست. بلکه با ايجاد ارتش بيكاران، و بيكاراني كه پس از مدت زماني تبدیل به حاشيه جامعه راندهِ شدگاني مي گردند که مي تواند با ”پول سياهي“ (براي نمونه احمدي نژاد پرداخت يارانه هاي نقدي را «پول مهدي» ناميد) به هرنوع رفتار ”لومپني“ و عليه منافع كارگران و همه مردم تن دهد، به ابزار اِعمال حاكميتي بدل می شود كه هدفش برقراري هژموني خود به عنوان هژموني حاكم است. تنها از راه اِعمال چنين سياستی که به قشربندي ميان كارگران منجر می شود، مي تواند سرمايه بكوشد حاكميت خود را تضمين و براي مدت زماني تداوم بخشد. تنها مزد نازل كارگران در كشورهاي پيراموني، ابزار اعمال حاكميت ضدانساني سرمايه نيست، حتی در شركت فولكس واگن در آلمان نيز تنها كمتر از نيمي از كاركنان شركت از مزد منطبق با شرايط كار با قرارداد رسمي بهره مند مي شوند (ورنر زپمان، همانجا، ص ١٦٥). سياست قشربندي ميان مزدبگيران و آن هايي كه بايستي براي گذران زندگي نيروي كار فكري خود را به فروش برسانند، از ابعاد وحشتناك و ضدانساني هولناكي برخوردار شده است. استثمار نيروي كار در ساختارهاي جدید ”شركت هاي زير مجموعه“، نمونه اي از اين امر است. این شرکت های زیرمجموعه که اغلب توسط کارمندان اخراج شدهِ شرکت مادر پایه ریزی می شود، به ابزار تشدید استثمار نیروی کار طبقه یدی و فکری بدل شده است. شركت آي بي ام آمريكايي برنامه ريزي ”نرم افزار“ها را به صورت مزايده به كساني واگذار مي كند كه ارزان ترين قيمت را براي توليد خود، ارايه دهند (ورنر زپمان، همانجا ص ١٦٦)
در اين سطور از طرح اين جنبه تشديد بيكاري در جامعه سرمایه داری که پیامد رشد نيروهاي مولده می باشد، به منظور جلوگيري از طول كلام، چشم پوشي مي شود. تنها بایستی خاطر نشان نمود که رشد نیروهای مولده به طور عینی و قانونمند با توسعه بیکاری توده ها در نظام سرمایه داری همراه است و ضرورت تقلیل ساعات کار با حفظ سطح دستمزد حتی در این نظام استثمارگر به ضرورتی اجتناب ناپذیر بدل شده است.
ایدئولوژی امپریالیستی برای تضمين حاكميت نظام سرمايه داري تنها به بكار گيري اين ابزارها قناعت نمي كند. اكنون ابزار مسئوليت فرد برای خود و خانواده اش، جايگزين انديشه مساوات طلبي بورژوازي دوران روشنگري شده است (ورنر زپمان، همانجا ص ١٩٩). وظيفه تضمين شده در قانون اساسي جامعه سرمايه داري مبني بر تامين كار، دسترسی به آموزش و فرهنگ، سرپرستي پزشكي و بهداشتي شهروندان، و ديگر آماج هاي مدني و قانوني به عنوان وظيفه عمومي- دولتي تلقي نمي شود، بلكه به موضوع سودورزي سرمايه مالي سوداگر بدل شده است. «كنترل دولتي» از طريق ابزارهاي ديد و شنودي، كنترل پست و ارتباطات اينترنتي و … تصويب قوانين سركوب كننده اعتراض و مقاومت مردم توسط ارتش و نيروهاي امنيتيِ اضافه بر پليس، به تصويب رسيده اند.
دولت بلير در انگلستان در سال ٢٠٠٥، به بهانه ”مبارزه با تروريسم“ قانوني از مجلس گذراند كه برگزاري دادگاه هاي مخفي را ممكن ساخته است. اين دادگاه ها به طور قانوني مجازند ادعانامه دادستان عليه فردي را بدون جلب و حتي اطلاع فرد، بدون حق دفاع فرد از خود، بدون حضور فرد در دادگاهي، مورد بررسي قرار داده و حتي فرد را محكوم كنند. آنوقت در زمان مورد نظر مقامات امنيتي- پليسي، اقدام به دستگيري فرد می شود. روزنامه جهان جوان (٦ ماه مه ٢٠١٣) از موردي خبر داد كه پسري كه پدر خود را از محل نگهداري اجباري او توسط اداره اجتماعي كه به خاطر ناتواني جسمي به آنجا منتقل شده بود، خارج نمود تا نزد خود از او نگهداري كند، در موقع خروج از محل، دستگير و به زندان فرستاده شد. دستگيري بر مبناي حكمي بود كه دادگاهي بدون اطلاع پسر عليه او صادر نموده بود، زيرا اداره اجتماعي از خواست پسر براي نگهداري پدر اطلاع داشت و با آن مخالفت كرده بود. صرفنظر از علت مشخص اختلاف ميان پسر فرد سالمند و اداره اجتماعي، اين مورد موجب افشاي اين امر شد كه قانوني كه گويا به منظور ”مبارزه با تروريسم“ وضع شده بود، مي تواند حتي براي موارد شخصي و مدني نيز توسط محافل دولتي و حتي شهري به كار گرفته شود. از اين نمونه مي توان كليت عملكرد سلطه نظام سرمايه داري را شناخت و نقش كنترل نامحدود توده مردم را دريافت. Big Brother ديگر مفهومي انتزاعي و مجرد نيست، واقعيت عيني در حاكميت نظام سرمايه داري است! مدت هاست كه حفظ ”حقوق بشر“ در جامعه سرمايه داري دوران افول به شوخي ترش مزهِ نعش اين حق بدل شده است.

بديهي است كه با تشديد اين چناني انباشت سود و سرمايه، همان طور كه ارقام هم نشان مي دهد (حجم نقدينگي در بورس ها در جهان از سال ١٩٩٧ تا ٢٠٠٧ از ٦ بليون به ٦٥ بليون دلار افزايش نشان مي دهد)، نقدينگي نجومي اي در دست طبقه حاكم در نظام امپرياليستي انباشت شود كه مايل است با آن در قمارخانه ”بورس“ به بازي بپردازد و با سرمايه سوداگر خود همه ثروت هاي مردم جهان را بخرد و بر همه صحنه هاي خدماتي سودآور دست بگذارد و آن را ”خصوصي سازي“ كند.
در اين صحنه نيز، اين اصل ايدئولوژيكي توسط مداحان و مبلغان سرمايه دنبال مي شود كه براي نمونه تهيه آب آشاميدني، يا برق رساني، يا بيمارستان ها تحت رژيم سرمايهِ ”خصوصي“، گويا بهتر و ارزان تر سازمان داده مي شوند. دروغي كه رسوا شده است و با مبارزه مردم در كشورهاي متروپل، روند بازگرداندن تامين بخش هاي مختلف نياز زندگي روزمره مردم، از آب آشاميدني، جمع آوري زباله، خدمات بيمارستاني و بهداشتي به ارگان هاي عمومي، شهري و دولتي آغاز شده است و با موفقيت پيش مي رود. براي نمونه، در شهر محل اقامت من در آلمان، نيمي از موسسه شهرداري براي خدمات شهري كه خصوصي سازي شده بود، با مبارزه مردم، بازگردانده شد. اين مبارزه به طور عمده از طريق مبارزه ايدئولوژيكي به پيروزي رسيد كه با جمع آوري امضاء از شهروندان كه همراه بود با بحث ها و گفتگوهاي وسيع در سطح شهر و برگزاري جلسه هاي متعدد و تظاهرات ممكن شد.
به عبارت ديگر، هدف ”خصوصي سازي“ در برنامه نوليبرال امپرياليستي كه به خاطر تشديد انباشت سود و سرمايه در پشت تبليغ ايدئولوژي دروغين ”بهتر، ارزان تر، و… توسط بخش خصوصي“ دنبال مي شود. پيامدهاي آن، ازجمله گران تر شدن خدمات، يا تقليل چشم گير پستخانه ها در شهر، يا محدوديت زمان و وسعت كاركرد اتوبوس هاي شهري و … كه براي مردم زودتر قابل لمس و درك است، به كمك مبارزه افشاگرانه، ترويجي و … حزب هاي كارگري و كمونيستي و چپ و گروه هاي ايجاد شده مقاومت مدنی مردم در شهر محل اقامت من توانست هدف اقتصادي نهفته در پشت برنامه ”خصوصي سازي“ توسط حزب هاي دست راستي را در مجلس شهري نشان دهد، با جمع آوري امضاء عليه برنامه ”خصوصي سازي“ سرمايه سوداگر مالي امپرياليستي، آن را رسوا كرده و به عقب براند.

با آنچه به اختصار بيان شد، مي توان تشخيص داد كه مبارزه عليه برنامه نوليبرال سرمايه داري امپرياليستي از دالان مبارزه عليه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري مي گذرد. به سخني ديگر، نمي توان مبارزه عليه برنامه و ايدئولوژي نوليبرال امپرياليستي را با موفقيت به سرانجام رساند، بدون روشنگري عليه ساختارهاي نظام سرمايه داري، بدون مبارزه و افشاگري عليه كوشش اين نظام براي پرده پوشي علل واقعي اقتصادي برنامه ضدمردمي خود. این روشنگری در ارتباط با متحدان طبقه کارگر از لایه های میانی جامعه نیز ضروری است که دیرتر مورد توجه جداگانه قرار خواهد گرفت.
بر اين پايه است كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري خود مصوب كنگره ششم، پيوند مبارزه عليه نظام سرمايه داري و برنامه نوليبرال امپرياليستي را به تصويب رسانده است.
جريان هاي سوسيال دمكرات راست و با ظاهر و نماي ”چپ“، همانند ”راه توده“ و ”عدالت“ آگاهانه مبارزه عليه نظام سرمايه داري را به فراموشي سپرده اند. نكته جالب اين نكته است كه به ويژه ”عدالت“ مي كوشد با چاپ نظريات ضد سرمايه داري از كشورهاي جهان، با سيلي، صورت خود را ”سرخ“ نگهدارد و خود را “چپ” بنماياند، در حالي كه در ارتباط با شرايط ايران، نه تنها همانند ”راه توده“ در سكوت محض به تائيد نظام سرمايه داري حاكم بر ايران مي پردازد، بلكه فراتر از آن، خواستار آنست كه حزب طبقه كارگر ايران از دولت احمدي نژاد كه اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت خود بدل نموده است، در برابر ديگر لايه هاي حاكميت سرمايه داري به دفاع بپردازد و در عوض سياست مستقلِ انقلابيِ حزب توده ايران را بدور اندازد. آن ها می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند.
بايستي با هر نوع گرايش سوسيال دمكرات در ايران از اين روي به مبارزه نظري- تئوريك پرداخت، زيرا در كشوي ميز ”اطاق هاي فكرِ“ مبلغان و مداحان نظام سرمايه داري، صفحات بيشتری به جز نسخه های اجرا شده ”راه توده“ و ”عدالت“ وجود دارد.

در نوشتار بعدی، این پرسش مورد بررسی قرار خواهد گرفت که با توجه به ضرورت برپایی اتحادهای اجتماعی در مرحله های مختلف رشد نبرد طبقاتی در جامعه، دیالکتیک پیوند نبرد ضدسرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی از چه تناسبی برخوردار بوده و چگونه می توان این تناسب را شناخت و درک کرد! در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟