فرياد اي رفيقان، فرياد!

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۴ ( ۲۳ اسفند)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

ديالكتيك دو شعر

 

در بزرگداشت مبارزه جويانه ي خاطره ي “شهداي ٧ اسفند”، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران سي و سومين سالگرد جنايت رژيم ولايي را محكوم مي كند (شماره ١٠٢٠). جنايتي كه «با راي بيدادگاه نظامي رژيم، به رياست محمد ريشهري، و تاييد خميني، رفسنجاني و خامنه اي» عملي شد.

بزرگداشت خطاب «به طلايه داران صبح اميد: ناخدا افضلي و ياران»، آن ها را «آذين بند درفش مبارزه مردم ايران» مي داند در نبرد عليه «استبداد، ارتجاع و امپرياليسم، براي عدالت اجتماعي، آزادي، استقلال، صلح و طرد رژيم ولايت فقيه» و خاطرنشان مي سازد كه «رفقاي قهرمان حزب … جان و هستي سوزان خود را نثار مبارزه در راه خوشبختي انسان ساختند. … حزب ما به داشتن چنين فرزندان فداكار، فروتن و ايثارگر به خود مي بالد! ياد آنان جاوانه و راهشان پر رهرو باد!»

بزرگداشت در پايان، شعر زيباي ه. ا. سايه را كه در آن مضمون نثار كردن «جان و هستي سوزان در راه خوشيختي انسان» در ترسيمي استه تيك توصيف مي شود، نقل مي كند كه راه «زندگي را زندگي بخشيدن» مي آموزد: «زندگي زيباست، اي زيبا پسند، … آن چنان زيباست اين بي بازگشت، كز برايش مي توان از جان گذشت» (2)

شعر «نقش خون … شقايق رسته در دامن دشت» را «سرگذشت مشت گره شد[ه]، مشت من»، سرگذشت زخم «پشت من» ترسيم مي كند، «هر كجا فرياد آزادي، منم»!

توصيف زيباي نبرد «در راه خوشبختي انسان»، توصيفي ايستاست. منفعل است. آن جا هم كه حركت در آن ترسيم مي شود، فداكارانه است، اما «بي بازگشت» است! راهگشا نيست! ترسيم صحنه ي ««خشكيده چون نعش بر ديوار» است!

توصيف منفعلِ نبرد «در راه خوشبختي انسان»، با روح مبارزه جويانه حاكم بر مضمون بزرگداشتِ نامه مردم كه قربانيان را «با سري افراشته و ايماني محكم» برمي شمرد، هم خواني ندارد.

«سرِ افراشته و ايمانِ محكم» در بزرگداشتِ نامه مردم، نشان ديالكتيك جفت “تاريخي و ضرورت” است … «منطق» چگونگي و شكل تحقق روند فرازمندي (رشدِ) هستي انسان و جامعه انساني را «در راه مبارزه براي خوشبختي انسان» قابل شناخت مي سازد! نشان مي دهد كه چگونه نيروي نو در نبرد سهمگين و در آغاز بدون دورنما، در طول زمان بر كهن غالب مي شود.

گذار انديشه از توصيف ظاهرِ وضع نزد سايه، به تصوير كليتِ جنبش فراگير هستي ي مبارزه جويانه ي بودِگي نيروي نو در سروده ي“اخگران اسفند” (به ياد شهداي ٧ اسفند) كه زنده ياد احسان طبري آن را در زندان جمهوري اسلامي سروده است، منطق «سرِ افراشته و ايمانِ محكم» را در بزرگداشت نامه مردم مستدل مي سازد.

طبري با گذار قاطع از توصيف منفعل و رضامند كه در شعر ه ا سايه تنها با ترسيم جاي مهرِ عملكردِ جنايتكارانه ي دشمن طبقاتي برشمرده مي شود، قله استه تيك بيان ديالكتيكِ نبرد تاريخي- طبقاتي، نبرد طبقاتي آگاهانه و منطق و ضرورت آن را قابل شناخت مي سازد: «يادت را در كوله بار زندگيم مي نهم …»! «يادرت را، هر پگاه بر چهره مي زنم، چون آب، تا برجهاندم از خواب، يادت را چون گِرده نان، بر سفرهء طعام خويش مي نهم هر روز …» (3)، كه «سر آن دارم كه غوغايي به راه اندازم» (با پچپچه پاييز،٨)، «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» ((همانجا، ٩).

يكي از نمونه هاي «شعر ناب» يا «نثر موزون شاعرانه»، نامي كه طبري به «دست افزار» مورد نيازش براي تصوير «باغي از عاطفه و انديشهِ» آگاهانه و خردمندانه ي ماركسيستي- توده اي خود داده است، در سروده ي “اخگران اسفند” خود مي نمايد. در اين شعر، طبري ديالكتيك پيش گفته را در تنگاتنگي با ديالكتيك “فرد و جمع” بيان مي كند. “اخگران اسفند” «به ياد شهداي ٧ اسفند» سروده شده، اما مضموني بسيار فراتر را در بر مي گيرد.

شناخت «برزگر پاك»، پايان «تنهائي»، برقراري وحدت ميان فرد و جمع و بيان روشن و صريح منطقِ ناسازگاري و «نساختن» با ايدئولوژي پسامدرن “اتوميزاسيون” انسان است كه مي كوشد فرد انسان را رقيب فرد ديگر القا، و منافع فردي انسان را در برابر منافع گونه انساني و در تضاد با منافع جمع قلمداد سازد،  …

طنين فرياد سياوش كسرايي در گوش ذهن مي كوبد:

فرياد اي رفيقان، فرياد!

مُردم از تنگ حوصلگي ها، دلـم گرفت!

 

«پايان تنهايي»، اوج روند “تاريخي” را در “كليت” آن ترسيم مي كند:

«در من روان شو! در عروق خون گرفته ام، بر زبان دوخته ام، بر قلب نفروخته ام. اي ماه، اي دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!»

ناسازگاري و «نساختن»، نبردي “آگاهانه”، پيگير و هدفمند است با منطقِ نظريِ شفاف خود: «تو گنج رمز رنج هائي، تو چراغ روشن كومهء ذهن مائي، … آسمان در سنگيني جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، …»؛

با افشاي ناهنجاري هاي زميني در اين دورانِ سخت كه علت دور شدنت از برابر ديده ام است، «زمين در نهفت گل آرزويت خوار شد». اما پايبندي من به “منطقِ” روند تاريخي، پايان «تنهائي» است كه با پل آگاهانه ي نبرد رزمجويانه، زنجيره نبرد را مي بافد:

«اي پنهان آشكار! يادت را قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مي نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاي اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ هاي گل سرخ، مي نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداي قامت شمشماد، در ني ني هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقاق ها، در آزادگي جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو. …».

(بخش هايي به نقل از صفحات ٩٤- ٩٩ كتاب “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري”، حماسه ي نبرد انسان در بند» (ISBN 978-91-88005-20-5) فرهاد عاصمي

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

١- سیاوش کسرایی، … به سرخی آتش، به طعم دود

2- ه ا سايه

آه مادر! پي گورم مگرد

نقش خود دارد نشان گور من

آن شقايق رسته در دامان دشت

گوش كن تا با تو گويد سرگذشت

هر كجا مشتي گره شد، مشت من

زخمي هر تازيانه، پشت من

هر كجا فرياد آزادي، منمم

من در اين فريادها دم مي زنم

عاشقان در خون خود غلطيده اند

زندگي را زندگي بخشيده اند

زندگي زيباست اي زيبا پسند

زنده انديشان به زيبائي رسند

آنچنان زيباست اين بي بازگشت

كه برايش مي توان از جان گذشت

3- احسان طبري، اخگران اسفند، به ياد شهداي ٧ اسفند

 اى برزگر بذرهاى پاك!

اى كشتكار بسيط خاك!

اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏ زمان كه تو را شناختم، هيچ ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج‏ هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه ‏هايت، به چاه سياه غرب درغلتيد.

آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

براى يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،

كه چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

كه در فراقت اشك‏ هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله‏ بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.

منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،

كه تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه ‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ ام، بر زبان دوخته ‏ام، بر قلب نفروخته ‏ام.

اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!




«موضع حزب طبقه كارگر از منظر منافع طبقه كارگر»

رفیق آرش می نویسد:

رفیق عاصمی گرامی با درود بر شما
از من پرسیده اید :«رفیق عزیز آرش، با تفاهم برای محدود بودن «فرصت» برای پرداختن «به کل مقاله»، خوشحال می شدم اگر می توانستید به این پرسش پاسخ دهید که آیا طبقه کارگر نیز به عنوان نیروی عمده ی زیر فشار و ستم طبقاتی در جامعه به حساب می آید؟ آیا طبقه کارگر می تواند «نقش عامل آگاه در گذار از دیکتاتوری» را ایفا سازد؟ آیا در برابر این طبقه نیز وظیفه بحث و گفتگو مانند با “اصلاح طلبان” وجود دارد و به آن عمل می شود؟»
قبل از ورود به پاسخ شما عرض می کنم که به خاطر وفور هوا اغلب ما حضور آن را حس نمی کنیم . بدیهی ترین عنصر حیات را عملا نادیده می گیریم . حکایت شما در طرح این پرسش مانند نادیده گرفتن هوای ” بدیهی” است .
من سپاسگذارم که به عرض من توجه کردید ، اما از شما می پرسم موضعی که در مقاله مورد نظر سخن می گوید موضع کیست و چه ماهیت طبقاتی دارد ؟ آیا موضع طبقه کارگر در قبال دیگر نیروهای طبقاتی نیست ؟به نظرمی رسد که شما آن را بعنوان نظر طبقه کارگر قبول ندارید و خواهان چندین وچند شعار در وصف خواسته های طبقه کارگرید ! نه عزیزم ، موضع مطرح شده در مقاله نامه مردم موضع حزب طبقه کارگر است که از منظر منافع طبقه کارگر به رخ داد ها می نگرد و دارای سه جنبه هم زمان است :
۱- دیدگاه طبقه کارگر را به روشنی بیان می کند. که خود آموزشی است برای طبقه کارگر
۲- خط فاصل بین طبقات را به صراحت اعلام و منافع درازمدت آنان را در همبستگی با منافع زحمتکشان در “مرحله ملی – دموکراتیک” تحول اجتماعی یاد آور می شود .
۳- به دیگر نیروهای “چپ” و “سوسیالیست” به روشنی یادآور می شود که امر تحول اجتماعی امری عینی ، مادی وبر مبنای توازن قوا و رشد جامعه قرار دارد و “لاجرم” امری ذهنی ، “اراده گرایانه” و “جبری” نیست .
گمان می کنم پرسش شما را خود مقاله با صراحت پاسخ گفته است ونیازی به پامنبری حقیر نیست .

 

 جستجوي هدف استراتژيك در مرحله كنوني در احزاب كمونيست و كارگري!

رفيق عزيز آرش وجداني حق با شماست. موضع مقاله نامه مردم، «موضع طبقه كارگر در قبال ديگر نيروهاي طبقاتي» است … كه «از منظر منافع طبقه كارگر به رخ دادها مي نگرد …». در اين زمينه توافق كامل ميان ما برقرار است. بازتاب اين توافق در برجسته نمودن فرازهاي مقاله ي نامه مردم در نوشتار “اميد واهي” قابل شناخت است. همانجا سه نكته ي پاياني سطور شما نيز مورد تائيد قرار گرفته است.

بدين ترتيب گفتگوي پاگرفته ميان توده اي ها كه به دنبال گام پراهميت شما ممكن شده است، بحث كنوني را ميان توده اي ها، همانند در احزاب ديگر كمونيستي به سطحي علمي هدايت مي كند كه در آن جايي براي «سنگ به سنگ» پرت كردن وجود ندارد.

نك روند بررسي درباره ي استراتژي مبارزه در شرايط كنوني را نزد حزب كمونيست آلمان اين پرسش تشكيل مي دهد كه چگونه مي توان با شركت در نبرد طبقاتي كارگران، انتقال آگاهي طبقاتي را به درون زحمتكشان و متحدان نزديك و دور آن تقويت نمود، و از اين طريق، به بهبود شرايط به منظور برپايي جبهه هاي دموكراتيك – در ايران جبهه ضد ديكتاتوري -، كمك كرد؟ به سخني ديگر، قله ي بحث، يافتن پاسخي است به پرسش سوم در نظر بيان شده توسط شما كه به درستي «تحول اجتماعي [را] امري عيني، مادي و بر مبناي توازن قوا و رشد جامعه» ارزيابي مي كند. با بياني ديگر، پرسش درباره ي چگونگي استراتژي در شرايط كنوني مطرح است كه هدف آن، كمك به تغيير شرايط عيني، ذهني و توازن قواي نامناسب حاكم است!

رفيق آرش عزيز، همان طور كه قابل شناخت است، گفتگو ميان توده اي ها، در سطح عالي علمي- ديالكتيكي جريان دارد. پرسش من از شما در ابرازنظر پيش كه «آيا طبقه كارگر نيز به عنوان نيروي عمده در جامعه “نقش عامل آگاه در گذار از ديكتاتوري” را ايفا سازد»؟ از اين رو نك روند بحث علمي كنوني را تشكيل مي دهد، زيرا توجه ي انديشه ي توده اي را به يافتن راهكارهاي مبارزاتي براي تقويت نيرويعمده ي كارگري در مبارزه ي ضد ديكتاتوري جلب مي كند! صحبت بر سر گشودن راهكار هاي جديد در كنار مبارزه ي اتحادي در جامعه است و نه جايگزين ساختن مبارزه ي اتحادي، يا نفي آن!

گفتگوي علمي- ديالكتيكي ميان توده اي ها به منظور رشد نك جوانه ترقي اجتماعي، و يافتن شيوه هاي ضرور براي تقويت آن، يك بحث دلبخواهي و اراده گرايانه نيست. مبتني است بر انديشه يِ انتقاديِ ماركسيستي به منظور تغيير شرايط حاكم. به منظور تغيير شرايط عيني حاكم، در ارتباط تنگاتنگ با آگاهي ذهني انسان.

تغيير شرايط عيني و ذهني در روند ايجاد شدن “وحدت ديالكتيكي نظر و عمل” (تئوري و پراتيك اجتماعي) پا مي گيرد و عملي مي شود. هانس هينس هولس، فيلسوف معاصر آلماني، اين روند را در پنج گام توصيف مي كند: حين عمل، نظر درباره ي آن (شرايط، فراز و فرودها و …) پا مي گيرد كه به صورت طرحي جديد در ذهن مطرح مي شود. بازتاب اين طرح بر روي عمل، با واكنش انتقادي روبرو مي شود. واكنش انتقادي تدقيق طرح را ممكن مي سازد و بر روند تغيير شرايط عيني و ذهني حاكم موثر واقع مي گردد.

رفيق عزيز آرش، اميدوارم با ادامه گفتگو، گام پراهميت برداشته شده توسط شما، بيش از اين راهگشا گردد. بررسي مشخص شرايط مشخص نبرد طبقاتي كارگران ايران در شرايط كنوني – كه پرسش قبلي من نيز  به آن بازمي گردد -، مي تواند براي ايجاد شدن تفاهم متقابل براي توسعه كمّي و كيفي مبارزه ي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران براي انجام وظايف دموكراتيك و  سوسياليستي آن، كمك باشد.




خطاب به «يك دوست»!

جستجوي هدف استراتژيك در مرحله كنوني در احزاب كمونيست و كارگري!

 

“یک دوست” می نویسد:

آقای دکتر عاصمی بسیار گرامی،
یکی از بهترین سرمقاله هایی که در نامه مردم طی سال های اخیر خواندم، همین سرمقاله مورد اشاره شماست. مدت ها بود که با چنین یادداشت هایی در ارگان مرکزی حزب برنخورده بودم. زبانی که به افشای سازش و خطرات ناشی از آن باز می شود، الزاما نباید به فحاشی یا حماسه سرایی آلوده شود. مخاطب پیش از آنکه مدعیان اصلاح طلبی باشند، هواداران صادق آنانند.
اما شما بدرستی به نیازِ کار کردن در بین زحمتکشان و عدم غفلت از کار در بین آنان اشاره کرده اید. اما هموطن گرامی! گمان می برید که با این زبان و با نوشتارهای طویلی که شیوه ی معمول سایت شماست، این امر شدنی است؟
زحمتکشان را باید بزبان خودشان و خیلی کوتاه خطاب قرار داد؛ نه با رساله های بی پایان. قصد من بی ارزش یا کم ارزش کردن تلاش های پر ارزش شما نیست، اما توجه داشته باشید که سرانه مطالعه در میهن ما دو ثانیه در هفته است! یعنی چیزی حدود دو دقیقه در سال.
پس بیایید بجای این ایرادهای «کلاسیک»، کمی با واقعیات موجود در داخل ایران آشنا شده و دست در دست هم – و نه علیه هم- سنگ به سنگ هم که شده، سد های پیش رو را برشکنیم!

 

رفيق و دوست گرامي،

خوشحالم كه شما در گفتگويِ به راه افتادهِ ميان توده اي ها درباره ي وظايف روز جنبش توده اي و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران شركت كرده و بر ضرورت «نياز كاركردن ميان زحمتكشان و عدم غفلت از كار در بين آنان» تاكيد داريد.

شرايط تغيير يافته در جهان، احزاب ديگر كارگري را نيز بر آن داشته است به جستجوي استراتژي و تاكتيك هاي موثر و ضروري جديد بپردازند. موفقيت هاي نسبي حزب كمونيست پرتغال در اين زمينه كه گزارش كنگره ي اخير آن در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران بازتابي شايسته يافت، و موضوع بررسي در اين صفحه نيز بود كه لابد مطالعه كرده ايد. همچنين بحث هاي آموزنده در حزب كمونيست بريتانيا، يونان و در ماه هاي اخير در حزب كمونيست آلمان نمونه هاي شايان توجهي در اين زمينه هستند.

در حزب كمونيست آلمان، موضوع مركزي بحث، بررسي انتقادي استراتژي اتحاد اجتماعي عليه مونوپول ها امپرياليستي حاكم است. اين استراتژي كه در سال هاي ٧٠ قرن گذشته و در دوران اقتدار كشورهاي سوسياليستي اروپايي تنظيم شد، امكان محدود ساختن دموكراتيك سلطه قدرت مونوپول ها را به طور عمده از طريق اتحادهاي اجتماعي  وسيع ممكن ارزياي مي كند. بحث هاي اخير، اين برداشت را براي دوران كنونيِ ضعف جنبش  كارگري مورد ترديد قرار مي دهد. بر ضرورت تكيه بر نبرد طبقاتي واقعا جاري در اين كشورها تكيه مي كند كه بايد در كنار مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي به منظور دفع يورش جنگ اقتصادي نوليبرال سرمايه مالي امپرياليستي عليه همه لايه هاي جامعه، سازمان داده شده و به پيش برده شود.

تنها اضافه شود كه برپايي “جبهه ضدديكتاتوري” در ايران نيز بدون تشديد مبارزه براي توانمند ساختن نبرد طبقاتي زحمتكشان ناممكن خواهد بود. از آنجا كه بررسي اين بحث ها را كه به طور مجزا در دست تهيه داشتم و به علت بيماري ناگهاني ادامه نيافت، به طور مجزا انجام خواهم داد، بيش تر به آن در اين سطور نمي پردازم.

خوشحالم كه انتقاد شما به مقاله هاي من، به «شيوه ي نوشته هاي طويل سايت» برمي گردد و نه به مضمون بحث — «نياز كاركردن ميان زحمتكشان و عدم غفلت از كار در بين آنان» — كه مورد تاكيد قرار مي دهيد و با آن موافقيد. درست اميد من بر روي توانايي رفقايي مانند شماست، با شركت خود در گفتگوها كمك كنند، كمبودها برطرف گردد و بررسي مضمون ها به پيش برده شود.

اضافه كنم كه مقاله ي مورد خطاب در نامه مردم را من نيز مانند شما در افشاي “اميد واهي” برخي از اصلاح طلبان بسيار موفق ارزيابي مي كنم. بخش وسيعي از مقاله را من همانجا با برجسته ساختن و توضيح فرازهاي آن، نشان داده ام و انكار ناپذير است. كوشيده شده است «دست در دست» با انديشه مستدل طرح شده در مقاله ي نامه مردم، بحث به نقطه اي هدايت گردد كه پرسش روز است: اضافه بر آن چه كه تاكنون انجام داده ايم، ديگر چه بايد كرد؟ چگونه بايد عليه موفقيت ارتجاع حاكم به نبرد پرداخت و آن را به عقب برگرداند؟ كه به قول شما، «سرانه ي مطالعه در ميهن ما دو ثانيه در هفته است»؟

پاسخ، همان طور كه شما نوشته ايد، صراحت دارد. شركت در نبرد طبقاتي روز زحمتكشان و انتقال آگاهي طبقاتي به درون آن ها با زبان قابل فهم براي آن ها!

موضوع بحث و ادامه گفتگو، تنها در اين نكته خلاصه مي شود. هيچ چيز ديگر هدف نيست! گفتگو ميان ماركسيست- توده اي ها، همان طور كه اشاره داريد، نبايد در اطراف «ايرادهاي كلاسيك» باشد. بايد بحثي مشخص در مورد موضوع مشخص باشد. بايد نك نيزه ي انديشه ي جستجوگر را براي گذار از شرايط حاكم تشكيل دهد!

لطفا كمك كنيد و ديگر رفقا و دوستان را نيز تشويق كنيد با شركت خود در گفتگو، روند جستجوي استراتژي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي را در ايران با هم پيش ببريم. اين مبارزه ي نظري- سياسي است در ارتباط ديالكتيكي با پراتيك. اين مبارزه مضموني علمي- ماركسيستي دارد. با شما كاملا موافقم كه نبايد آن را به سطح «سنگ به سنگ» پرت كردن نزول داد. من آن هنگام نيز بيماري بر زمينم مي كوبد، دستم را بلند مي كنم تا «دست در دست هم …» نبرد طبقاتي به سود طبقه كارگر ايران را به پيش ببريم. آن را بگيرد!

ادامه در مقاله در دست تنظيم.