وحدت روندي پرتضاريس! (٢)
به آن ها كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧٧ ( ٩ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

حفظ تماميت و هويت انقلابي حزب طبقه كارگر ايران دستاورد رهبري كنوني حزب است. اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي كه زنده ياد رحمان هاتفي مي آموزد. سناريويي انتزاعي “ديالوگ”. باز هم در باره عمده و غيرعمده و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها. تفاوت انديشه ي ديالكتيكي و انديشه ي نظاره گر ظاهر بين كه مضمون را درك نمي كند. بحث افتراقي از كجا آغاز مي شود؟ كنگره حزب كمونيست انگلستان نوامبر ٢٠١٦.

پايبنديِ پيگيرانه در اجراي اساسنامه حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن!

در روز اول جلسه، شلوغي و پرحرفي حاكم بود. در حالي كه همه، شمشيرها را عليه حزب از رو بسته بودند، هر كس هر چه گفتني داشت، يا مي پنداشت كه گفتني است، گفت، بدون آن كه سخنش مضموني شسته و رفته را مطرح سازد.

من از جلسه اي سخن مي گويم كه در لندن در سال هاي دور هشتاد قرن گذشته ي تاريخ اروپاي جريان يافت. آن هنگام كه در بدترين شرايط پس از يورش ها، پس از سردرگمي ها، رفقاي عزيز و كم تر عزيزي براي پايان دادن به سرگذشت سياسي خود، نه دشمن، بلكه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواستند.

در آن جلسه بسياري از توده اي ها پشت به پشت هم از حقانيت نبرد حزب توده ايران از منافع طبقه كارگر دفاع كردند. از وحدت حزب دفاع كردند كه مردمك چشم و نوك نيزه ي جنبش ترقي خواهي و رهايي بخش ميهن ما را تشكيل مي داد و مي دهد …

كم كم موج اعتراض آرام شد. بحث به مسير منطقي، به صحنه تحليل و روشنگري كشانده شد. من كه از طرف رهبر وقت، به عنوان نماينده حزب براي رسيدگي به اختلاف ها گسيل شده بودم، تنها نبودم! رفيق مسئول سازمان حزب توده ايران در انگلستان، رفقاي بسيار ديگر و يكي از پر حرارت ترين آن ها كه جلسه در خانه اش برگزار شد و تاكنون نمي شناختم، رفيق جواني بود كه با “چه بايد كرد؟”، “دو تاكتيك سوسيال دمكراسي” زير بغل ذهن و روي ميز با جسارت از مواضع انقلابي حزب دفاع نمود.

كفِ آن چه رفتني بود، و در شرايط سخت شده دنبال “رهايي فردي” از بار سنگين نبرد بغرنج شده حزب طبقه كارگر مي گشت، زود بالا آمد! آن چه ماندني و با همه ي وجودش براي نبرد طولاني در پيش، پا قرص كرده بود و مي كرد، جاهاي خالي شده را پر كرد. در روز بعد در جلسه ي پرشوري كه شركت كنندگانِ بسياري در آن، اطاق نسبتاً بزرگ را پر كرده بودند، با گفتگو و بحث رفيقانه به بررسي شرايط و نتيجه گيري ها پرداختند و سازمان حزبي را در اين كشور بر پايه و اساسنامه و برنامه حزب نوسازي كردند.

آن چه برشمردم، خاطره ي آشنايي من با رفيق محمد اميدوار است كه جلسه در خانه او برگزار شد و مسئوليت سازمان جديد حزبي را در انگلستان به عهده گرفت. اين تنها تجربه اي نيست كه بازگشت به آن، كمك براي درك روند انقلابي اي كه حزب توده ايران در سه دهه اخير با كوشش رهبري كنوني به آن دست يافته است را تشكيل مي دهد. حفظ تماميت و هويت انقلابي حزب طبقه كارگر ايران و ادامه كاري پيگير آن در اين دوران سخت، نمونه ي ديگري در اين زمينه است كه قله شكوهمند آن را تعريف ششمين كنگره ي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران اتشكيل مي دهد. دستاوردي كه مورد تائيد همه توده اي هايي است كه استقلال سياست حزب توده ايران را نقطه مركزي براي پيشبرد نبرد طبقاتي در ايران ارزيابي كنند قرار دارد!

نگرش ماركسيستي- توده اي به تاريخ حزب توده ايران، يك وظيفه ي احساسي تنها نيست! يك اسلوب علمي است كه بازتوليد آن، مضمون تاريخ نگاري انقلابي و رهايي بخش نبرد انسان را براي پايان دادن به جامعه طبقاتي و براندازي استثمار انسان از انسان تشكيل مي دهد! هنگامي كه زنده ياد رحمان هاتفي بلافاصله پس از پيروز انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست به كار «آفرينه اي» مي شود «كه پاسخي شگرف و ژرف بينانه به شوق و تشنگيِ نسل نو براي آشنايي با گذشته حزب [توده ايران] باشد»، وظيفه سترگ بررسي «كوهي از اسناد حزبي “از آغاز پيدايي تا انقلاب بهمن ٥٧”» را وظيفه ي در پيش خود مي داند … «بايد اين درياي خروشان و ناپيدا كرانه را چنان در كوزه اي كوچك ريخت كه هيچ چيز آن تاريخِ تلخ و شيرين چهل ساله در سايه نماند و سلوك وادي به وادي تشنهِ كامان گُم دره هاي خارگينِ شناخت به فرجام آورد. …» (گرامي داشت هفتادمين سالگذشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم شماره ٨٧٨، ٤ مهر ١٣٩٠).

چنين است اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي! بايد اين اسلوب علمي و تجارب مبارزاتي مبتني بر ارتجاع در كنار موج نگراني در دل آن هايي قرار داد كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند. تا بتوان عمق نگراني آن ها را درك نمود. تا بتوان دو قطب متضادي را در تمام ابعادش دريافت كه جنبش توده اي با آن را روبروست! تا بتوان وحدت ديالكتيكي ميان اين دو قطب تضاد را در روندي پرتضاريس، مبارزه جويانه- انتقادي- رفيقانه ي نظري و سازماني دريافت كه پاسخي شايسته به نگراني و ترفندهاي دشمن طبقاتي است!

هنگامي كه “سهند”موضعيِ انتقادي- در ظاهر دلسوزانه از خود براي شخصيت من در سن پيري ام نشان مي دهد، در مضمون بيان نشده آن، موج نگراني از نزديكي ها مي درخشد. او كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهد، البته نمي تواند درك كند كه «وحدت نظري- سازماني يك روند پرتضاريس است» كه رفيق احسان طبري بارها به آن اشاره دارد.

“سهند” و سهندها هيچ گاه مواضع خود را در بحث مطرح نساختند، نمي سازند، آن را توضيح ندادند، مستدل ننمودند. هميشه با نقل قول ها از همه كس و از همه جا، كوشيدند و مي كوشند گويا درستي مواضع خود را “مستدل” سازند. سخنان امروز او نيز چنين است. نه “عدالت” نه “مهر” و نه “راه توده”، جز مانور و بازي با الفاظ، چيزي ارايه ندادند و نمي دهند. آن ها تنها نيستند، “رزمين مهرگان”ها نيز با همين شيوه ها در كنارشان قرار دارند. اما همه اين ها، گروه ها بازنده را تشكيل مي دهند، زيرا نمي توانند و نمي خواهند مضمون پر سويه و بغرنج روند وحدت نظري- سازماني حزب طبقه كارگر را درك كنند!

چگونه مي توانند «ژاژ خايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، …» (اط، بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان)، شكوهمندي انديشه و اسلوبي را دريابيد كه منزل گاهش «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانهء زميني اشعهء خورشيد» است؟ (اط، به آن كس كه به او مي انديشم، شعر زندان)

هدف سطور زير، طرح بغرنجي روند پرتضاريس است و كوشش براي شفاف سازي سويه هاي متفاوت آن در يك “ديالوگ انتزاعي”. شيوه اي كه نگارنده هيچ تجربه اي در آن ندارد، اما با توجه به خبر برگزاري “فستيوال تئاتر” در كلنِ آلمان در هفته هاي اخير – كه متاسفانه امكان شركت در آن را نداشتم -، از اين رو به اين جسارت دست مي زنم، تا شايد كمكي باشد براي تقويت بيش تر مضمون سناريوها در جهت تغيير شرايط. دو باري كه در گذشته امكان بهره بردن از اين هنر را در كلن يافتم، بيش تر با توصيف وضع تا با ايجاد شور براي تغيير آن در سناريو ها روبرو شدم. گروه تائتري كه در سال هاي پس از پيروزي انقلاب در آلمان در ارتباط با فعاليت حزب توده ايران سازمان يافت، هدف ايجاد شرايط براي تغيير را آگاهانه و موفق دنبال مي كرد.

در اين سناريوي انتزاعي سه رفيقِ ١، ٢ و ٣ شركت دارند. نقش ٣ را من ايفا مي كنم.

١-، ٣ سياست حزب توده ايران و مصوبات ششمين كنگره ي حزب را درست درك نكرده است. در نيافته است كه تعريف “مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب”، يك مقوله ي آويزان در خلاء نيست، در شرايط مشخصي قرار دارد كه «از سطح رشد نيروهاي مولده در ايران» تحميل مي شود …

٢-، بي توجهي ٣ به سطح رشد نيروهاي مولده، به امر مهم مبارزه ي دموكراتيك و اتحادي حزب طبقه كارگر لطمه مي زند، مبارزه طبقه كارگر به سوي انحراف سكتاريستي سوق داده مي شود. با چنين نمونه اي در يونان نيز روبرو هستيم …

٣-، بسياري از اين مواضع را من تائيد مي كنم، البته كه مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي را براي گذر از ديكتاتوري پراهميت مي شمرم، براي دسترسي به اين هدف، سخن من اما از جاي ديگري آغاز مي شود. از پاسخ به پرسش در باره “اقتصاد سياسي”ِ مرحله ي ملي دموكراتيك انقلاب كه قله توانايي نظري را در ششمين كنگره حزب تشكيل مي دهد …

١- حزب هم اين نكته را پراهميت مي داند، از اين رو نيز با صراحت موضع خود را توضيح داده است …

٢- پيوند مقوله «آزادي و عدالت اجتماعي و منافع ملي» كه براي نمونه در «سند به مناسبت ٧٥ مين سالگرد پايه ريزي حزب …» نيز بر آن تكيه شده و برجسته گشته، نشان اين امر است و بي توجهي ٣ به آن، نشان بدفهميِ آگاهانه و يا ناآگاهانه …

١- در اسناد ديگر، چنين برنامه اي حتي در ريزه كاري هايش ارايه شده كه مي تواند موضوع بحث و توافق با متحدان براي گذر از ديكتاتوري باشد كه ٣ چشم بر آن مي بندد …

٣-، چنين نيست، من همه اين اسناد را با دقت مطالعه كرده ام، مي شناسم و بخش هاي بسياري از آن را مورد تائيد كامل قرار مي دهم. برنامه اي كه پيشنهاد شده، بيان تقريباً جامع يك “برنامه اقتصاد ملي براي [مثلا] يك دوره ي پنج ساله” است! همان طور كه در همان طرح نيز بيان شده، نقش ضروري كارشناسان براي تنظيم چنين برنامه در شرايط مشخص روز و امكانات لحظه ي تنظيم برنامه ضروري است. از اين رو نيز است كه نمي توان “برنامه اقتصاد ملي” را پيش پيش به طور كامل تنظيم كرد. … اين وظيفه مشخص روز است …

١-، درست به همين علت هم، حزب مي گه “اقتصاد سياسي” مرحله را بايد بر پايه سطح رشد نيروهاي مولده تنظيم كرد و نه در روخواني از روي كتاب ها …،

٢-، نه جدا از توده ها كه بايد به آن تحقق بخشند … نه جدا از متحداني كه بدون آن ها گذر از ديكتاتوري ناممكن است … ٣، به همه ي اين استدلال ها بي توجه است، و ازشون مي گذره …

٣-، اين سخن بي انصافي است … همين چار سطر پيش تر كه از اسلوب تاريخ نگاري ماركسيستي صحبت بود، نظر زنده ياد هاتفي از “انقلاب ناتمام” نقل شد كه نظر ماركس را بيان مي كند كه “تاريخ، اقتصاد در دست عمل است”! درك از مضمون اين سخن ماركس آن وقت معلول از كار در مي آيد، هنگامي كه آن را تنظيم يك “برنامه اقتصاد ملي براي پنج سال” درك كنيم كه نقش اصلي را در آن بايد “كارشناسان” به عهده داشته باشند! چنين برداشتي از “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس، نفي برداشت جهت تاريخي رشد جامعه بشري است كه رفيق رحمان هاتفي آن را در بحث با مائوايست هاي آن دوره، مطرح مي سازد و بي توجهي شان را به «مرحله تاريخي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» افشا مي كند كه با پيروزي «انقلاب اكتبر ١٩١٧» آغاز شد و ادامه دارد! (همانجا)

تقليل مضمون ماركسيستي- توده اي “اقتصاد- سياسي” به تنظيم برنامه پنج ساله براي “اقتصاد ملي”، كه “كارشناسان” بايد عملي سازند، بازگشت به بحث هاي دوهزار و پانصد ساله در يونان قديم است، بازگشت به “جمهوري انديشمندان” است، بازگشت به برنامه امروز بورژوازي حاكم است كه هنگامي كه با بحران روبرو مي شود، خواستار “يك دولت متخصصان” مي گردد!

مضمون “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس، انتقال آگاهي سياسي- طبقاتي به درون جامعه است …

١ و ٢-، البته كه حزب به مساله انتقال «آگاهي سياسي- طبقاتي» به درون طبقه كارگر و ميان توده ها توجه دارد. در سند اخير نيز با آن پراخته شده است و نشان داده شده است كه بدون آن، مبارزه با ديكتاتوري به ثمر نمي رسد …، ٣ اما به جايگاه و وزن مبارزه نظري در شرايط كنوني توجه نمي كند، توجه ندارد كه شرايط به كلي با گذشته فرق كرده است … پذيرش مواضعي كه او براي شان تبليغ مي كند نزد توده ها، به سختي پيش مي رود … مي پندارد اگر ما اين مواضع را طوطي وار تكرار كنيم، مردم به آگاهي ضروري دست مي يابند … در حالي كه بايد اول در مبارزه دموكراتيك- اتحادي در كنارشان قرار داشته باشيم، ما را بپذيرند و به رسميت بشناسند تا بتوانيم مساله هاي بغرنج را طرح كنيم …

٢-، از اين رو بايد اذعان كرد كه در شرايط كنوني مبارزه اتحادي- دموكراتيك عمده تر است …

٣-، حق با ٢ است، در هر لحظه بايد ميان عمده و غيرعمد تفاوت قايل شد و وزن تاريخي لحظه هر كدام را مورد توجه قرار داد، اما بدون آن كه “رابطه ديالكتيكي” ميان آن دو را از نظر دور داشت. عمده و غيرعمده را به مثابه دو مقوله جدا از يكديگر در برابر هم قرار نداد و سپس هاج و واج به اين سو و آن سو نگريست … و سرگردان، كوشش براي تغيير شرايط را در “جهت تاريخي” مورد نظر ماركس «گم كرد» … از سطح انديشه ي ديالكتيكي به سطح انديشه ي نظاره گر ظاهربين نزول نمود كه قادر به درك مضمون نيست!…

١-، بار سنگين حفظ تماميت و هويت حزب در همه سه دهه گذشته و مبارزه ي جانانه رفقاي داخل و خارج از كشور براي ادامه كاري حزب هميشه همراه بوده است با مواضع ماركسيستي- لنينيستي … كسي كه آن را انكار كند، آگاهانه يا ناآگاهانه عليه حزب و نه در كنارش است …

٣-، اين سخن درستي است … من اين ارزيابي را به طور كامل تاكيد و تائيد مي كنم، من در اين زمينه در كنار حزبم، خود را عضوي از آن مي دانم كه در شرايط تاريخي ويژه اي كه مي توانست آن طور نگذرد كه گذشت، با اين پيامد كه هنوز هم از حق اساسنامه اي شركت در حوزه ي حزبي محروم هستم … اين اما مساله ي تاريخي است و هيچ “سهندي” نمي تواند از آن ابزار سازي براي پاره پاره كردن حزب بكند …

بحث ميان توده اي ها اما درست با اين سنايور به نقطه اصلي اي نزديك شده است كه گفتگوي شفاف و مشخص در باره آن ضروري است. بحث به نقطه افتراقي در بررسي پژوهشگرانه شرايط نبرد طبقاتي نزديك شده است … به اين نكته نزديك شده است كه درك ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مورد نظر ماركس براي دوران مشخص انقلاب ملي- دموكراتيك در ايران چيست و از چه ويژگي برخوردار است؟

در واقع پاسخ به اين پرسش مشخص مطرح است كه چرا برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” اين مرحله، همان قدر نمي تواند مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي را در برابر مبارزه ي نظري- ايدئولوژيك قرار دهد؟ همان قدر كه نمي تواند مضمون جزوي كوچك “سه جزء ماركسيسم” اثر لنين را از مد نظر دور دارد! … جزوي اي كه لنين در آن مضمون رابطه ي تنگاتنگ سه مقوله مبارزه ي نظري- اقتصادي- سياسي طبقه كارگر را در موجز ترين سطور قابل شناخت و درك مي سازد.

بحث افتراقي كنوني ميان توده اي ها، همان طور كه اميد مي رود قابل شناخت شده باشد، يافتن “رابطه ديالكتيكي” متناسب ميان اين سه جزِ مبارزه روز است و نه يك و دو سه كردن آن …

البته كه “سهند”ها كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهند، براي چنين بحث دقيق و مشخصِ افتراقي تفاهم ندارند. برعكس مي خواهند و مي كوشند با انواع ترفندها مانع آن شوند. آن ها اما توانايي شركت در اين بحث ها را هم ندارند. متاسفانه هستند رفقاي صادق توده اي ازجمله در “عدالت” كه با شناختي كه از آن ها هست، جايشان در كنار و در حزب مي بود …

اين بحث افتراقي از كجا آغاز مي شود؟

اين يك نكته مبهم نيست. شفاف است … موضوع بحث هايي است كه با عنوان “مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني” در توده اي ها طرح و ادامه دارد. لذا مي توان در اين سطور از طرح دو باره آن ها صرفنظر كرد. تنها اشاره شود كه درك ضرورت استقلال سياست انقلابي و طبقاتي حزب توده ايران و وظيفه مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي آن در شرايط كنوني هم در ايران از وحدت ديالكتيكي برخوردارند.

به سخن زنده ياد جوانشير، «خط مشي انقلابي حزب توده ايران» و «برنامه حداقل كارگري آن» وحدت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهند كه تنها با پايبندي به آن و تنها با عملكرد هشيارانه، انقلابي و در عين حال پروسواس و موشكافانه و پيگير، موثر از كار در مي آيد و انقلابي ملي- دموكراتيك را به سرانجام و به ثمر مي رساند.

گرچه شرايط و سطح رشد نيروهاي مولده در شكل گيري مضمون “اقتصاد سياسي” مرحله ملي دموكراتيك انقلاب موثر است، قرار دادن مكانيكي آن در برابر نقش مبارزه براي برقراري هژموني انديشه عدالت جويانه، آزادي خواهانه و رهايي بخش طبقه كارگر در جامعه و به طريق اولي بي توجهي به تغيير مداوم به هر دو عنصر، قابل پذيرش نيست.

تنها با درك ديالكتيكي اين بحث افتراقي و بغرنج است كه روند پرتضاريس وحدت نظري و سازماني در حزب طبقه كارگر تحكيم مي يابد. و از جمله روشن مي شود كه با ايجاد شدن اتحادهاي دموكراتيك- اجتماعي از “پايين”  – نخست ميان طبقه كارگر و نزديك ترين متحدانش، زحمتكشان روستا، روشنفكران انقلابي، زنان و جوانان ترقي خواه -، شرايط برپايي اتحادهاي اجتماعي پايدار تا سطوح بورژوازي ميهن دوست رشد كرده و شرايط گذار از سرمايه داري را تدارك مي بيند.

در غير اين صورت، بحث ها در سطح بده و بستان با “نخبگان سرمايه داري” محدود مي ماند. شرايط گذر از ديكتاتوري پا نمي گيرد. تجربه انقلاب بهمن ٥٧ و تصويب اصل هاي اقتصادي و بخش هاي از حقوق ملت و در قانون اساسي آن … در تائيد برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است. “اقتصاد سياسي” مردمي- آزادي خواهانه و ملي- رهايي بخش در برابر “اقتصاد سياسي” امپرياليستي!

برگزاري كنگره ي حزب كمونيست انگستان در روزهاي اخير (جهان جوان ٢٥ نوامبر ٢٠١٦) در تائيد موضع برشمرده شده است! اين حزب خواستار «تبديل نمودن خروج از اتحاديه اروپا (بركسيد)، به مثابه يك “لكسيد”، خروج رهايي بخش از “چپ” از زندان قراردادهاي اتحاديه اروپا است». شعار اعلام شده در كنگره چنين است: «به يورش طبقات حاكم پايان دهيم – با نبرد خود يك دولت چپ را برپا داريم»!

بي ترديد رفيق نماينده حزب توده ايران در اين كنگره، گزارش دقيق از بحث ها و مصوبات كنگره را در نامه مردم در منتشر خواهد كرد.

بدون برداشت ماركسيستي- توده اي از “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، همان طور كه متاسفانه “چپ غيرماركسيست” سال هاست با آن دست برگريبان و سرگردان است، خطر تبديل شدن به “آقاي زاگلادين و سايه گم شده اش” وجود دارد كه ماكسيم گورگي در داستان كوتاه خود توصيف مي كند و در مقاله شماره ٦ سال ١٣٩٤ در توده اي ها انتشار يافت! اين مقاله را مي توان بخش (١) مقاله ي كنوني ارزيابي نمود. مطالعه آن توصيه مي شود. (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2488)

تنها با پايبنديِ پيگيرانه در اجراي اساسنامه حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن، حل تضادي ممكن خواهد شد كه  به آن در آغاز سخن اشاره شد. حلِ تضاد ميان نياز جنبش توده اي و هدف كينه توزانه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده ايران!

همه ي رفقايي كه به طور دستجمعي حتي ديگر مجاز نيستند پاسخ سلام را هم بدهند، مي توانند چنين كنند، اين عمده نيست! عمده دفاع از اساسنامه حزب طبقه كارگر ايران است! بر اين وظيفه نمي توان چشم فرو بست!

فيدل به ابديت پيوست، پرواز ادامه دارد!




مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (٢)
ريشه و جنگل (سياوش كسرايي)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧۶  ( ۲ آذر)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

٢- ريشه ي نظري- سياسي نياز به بحث

بازتاب رابطه ي حذف انقلابي ديكتاتوري و امر به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مثابه پيش شرط براي ايجاد وحدت ميان نياز به آزادي، عدالت اجتماعي و دفاع از منافع ملي همه ي خلق هاي سرزمين كهن سال ايرانيان، بي ترديد فراز مضمونيِ ديگري را در «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» تشكيل مي دهد كه توانايي نظري- سياسي «سند …» را به اثبات مي رساند.

آن چه توجه را جلب مي كند، نياز به بحث مشخص در باره ي وحدت ضروري ميان وظايف سه گانه است، تا بتواند پيشنهادهاي مشخص بيش تري از آن چه  تاكنون مطرح گشته، براي دستر سي به هدف ارايه شود. از بند ١٦ «سند …» براي توضيح كمك مي گيرم كه در سطر پاياني آن ارتباط پيش گفته مورد توجه قرار گرفته و برجسته شده است. در اين بند، از تجربه تلخ «فاجعه ملي»، نتيجه گيري منطقي براي خطر امروز گرفته و مورد تاكيد قرار مي گيرد كه خطر، «عدم دستيابي به زبانِ مشترك و اتحاد عمل» است كه مي تواند جنايتي ديگر را در سطح ملي در زندان هاي رژيم ديكتاتوري بيافريند! بر اين پايه است كه «سند …» با شفافيت خواستار آن مي شود كه از اين رو «ما بار ديگر همهء نيروهاي انقلابي و مترقي را به اتحاد عمل در مبارزه عليه رژيم … فرا مي خوانيم.»

يك نمونه ي مشخص ديگر براي نشان دادن نياز مبرم به بحث مشخص در درون حزب كه «سند …» برجسته مي سازد را مي توان در بند ١٧ يافت. در اين بند به درستي امكان استحاله رژيم و يا تغيير آن از بالا و امثال آن نفي مي شود. بر امر ضرورت تجهيز توده ها پاي فشرده شده و برجسته مي گردد كه در مبارزه براي تجهيز توده، «عنصر آگاهي توده ها» نقش كليدي را ايفا ي سازد!

برجسته ساختن سرشت ماترياليستي استقلال عنصر آگاهي را «سند …» در اوج توانايي نظري- سياسي بيان و مستدل مي كند: «زيرا [عنصر آگاهي] در تعارض با آن [حاكميت] به وجود آمده است و براي پيشبرد كارش …»! انديشه ي ماترياليسم ديالكتيك مي درخشد! «سند …» به درستي و به منظور پايان اين پنداشت واهي «براي هميشه» نزد مبارزان، «خواستار مبارزه همه جانبهء نظري- سياسي» مي شود. نياز به بحث مشخص در باره “مضمون” اين مبارزه همه جانبه انكار ناپذير است، زيرا بيان در «سند …» باري ديگر، تنها در سطحي “عام” تجلي يافته. حتي آن جا كه به درستي در بند بعدي ١٨ به «پيكار همزمان در دو عرصهء آزادي هاي دموكراتيك و اقتصادي مردمي و عدالت محور، و تلفيق آن ها با يكديگر …» اشاره مي شود، پرچم افراشته ي منطقِ سخنِ درست، در سطح “عام” باقي مي ماند، به “مشخص” فرا نمي رويد. نياز به بحث در باره مضمون مشخص پرچم مبارزه در لحظه كنوني احساس مي شود تا شايد گذر از بحث بيست ساله با مبارزان غيره توده اي و به طريق اولي با توده اي ها، از كاهلي فلج كننده كنوني آسان تر رهايي يابد. حركت ذهن براي تغيير شرايط، از تكانه ي ضروري برخوردار گردد.

پرسشي كه اكنون مطرح است، شفاف ساختن مضمون و چگونگي سازماندهي نبرد براي ارتقاي آگاهيِ اجتماعي است كه بايد بر پايه آن، تجهيز توده هاي زحمتكش و متحدان نزديك و دور آن براي مرحله كنوني مبارزه عملي گردد.

دو پرسش، “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” و چرا “تنها جايگزين” براي بحراني كه جهان سرمايه داري و ايران به مثابه بخشي از آن، با آن دست بگريبان است‏، گذار از نظام سرمايه داري است، بايد در مركز نبرد روشنگرانه و افشاگرانه حزب توده ايران قرار گيرد!

نبرد روزمره ي صنفي- سياسي طبقه كارگر، نبرد براي احقاق حقوق زنان، جوانان، دانشجويان و ديگر لايه هاي اجتماعي و به ويژه نبرد براي اتحادهاي اجتماعي از خرد و كلان تا برپايي واقعي جبهه ضد گسترده ي ديكتاتوري كه از پشتوانه ي مبارزاتي توده ها برخوردار شود، ادامه خواهد داشت، ولي با زمينه و پيش شرطي ديگر روبرو خواهد بود.

زندانيان سياسي دريافته اند كه بدون اعتصاب غذا، بدون «قطره قطره مردن»، نمي توانند بندي بر دست و پاي ترور دولتي- قضايي رژيم ديكتاتوري بزنند! نبرد صنفي- دموكرداتيك و سياسي تا سرحد و مرز زندگي و مرگ رشد كرده است! چگونه مي توان اين نبرد مداوم را به موضوع فعاليت روشنگرانه- مبارزه جويانه حزب طبقه كارگر بدل نساخت و با صراحت و شفافيت به طور مداوم در كنار زندانيان سياسي قرار نداشت، هنگامي كه به درستي خطري كه زندگي آن ها را در زندان هاي رژيم تهديد مي كند، دريافته ايم و گوشزد مي كنيم؟  ترور دولتي- قضايي رژيم ديكتاتوري ولايي را عليه زندانيان سياسي مي توان و بايد بر اين پايه قرار داد و نشان داد كه رژيم براي تحقق بخشيدن به برنامه سلب مالكيت كامل از خلق هاي ايران، به “متحد طبيعي” اقتصاد سياسي امپرياليستي بدل شده است.

قصد ندارم اين سطور را با توضيحات بيش تر در باره ي لزوم گفتگو ميان توده اي ها بيش از اين به درازا بكشانم. اما انتقال اين خبر كه دو روز پيش از كنفرانس محيط زيست در الجزيره پخش شد، شايسته توجه ي ويژه است. خبر كوتاه و ساده است. نماينده ي جمهوري خلق چين، اعلام كرد كه چين به همه ي تعهدات خود در برابر مصوبه كنفرانس قبلي و كنوني در اسرع وقت عمل خواهد كرد! اهميت اين خبر، در آن است كه انگشت اشاره را به سوي آينده نشان گرفته است! اين انگشت و اين سخن كوتاه و ساده اكنون به محكي براي سنجش عملكرد ديگران بدل شده است!

وزير محيط زيست آلمان كه تنها توانسته بود با “دعوا” در برلن تعهد نيم بندي را به عنوان تصميم دولت آلمان براي كنفرانس به تصويب كابينه خانم مركل برساند و با دست خالي به مراكش نرود، تصميمي كه باز هم با عقب نشيني در برابر خواست شركت هاي ادامه سوخت فسيلي در آلمان همراه است، در حالي كه شركت كنندگان براي سخنان نماينده چين دست مي زدند، صورت نماينده ي چين را به عنوان تشكر بوسيد!

اهميت اين خبر كوچك در آن است كه در حالي كه “ترامپ ” همه چيز را از جمله در ارتباط با همين مساله مورد پرسش قرار داده است، كلينتون و شركا نيز راه حل ديگري ندارند، نقش راهبردي براي ترسيم و نوسازي سيماي “جهاني ديگر” جابجا مي شود. آينده ي سوسياليستي كه مي پنداشتند پايان يافته، دو باره در جايي ديگر سر مي كشد و رخ مي نمايد! نيروي ترقي خواه و رهايي بخش كه بسيار آموخته است، سنگرها را دو باره پر مي كند و مي رزمد! اين «باياي تاريخ است!» (اط) *

در مقاله “انتخاب بين طاعون و وبا در آمريكا”، “كمدي انتخابات و تراژدي درماندگي”، نه تنها ناتواني “انتخاب ميان بد و بدتر” براي حل بحران از جمله در ايران شكافته شده است، بلكه همچنين نشان داده شده است كه نام بحران : نظام سرمايه داري است، و راه حل آن گذر از آن است و بس!

اين خط سرخ نبرد طبقاتي روز است كه بايد برداشت و با آن مبارزه ي رهايي بخش را از جمله در ايران به پيش برد!

* ريشه و جنگل

من شاخه اي ز جنگل سَروَم.

از ضربهء تبر بر پيكر سلالهء من

يادگار هاست.

 با من نگو سخن ز شكستن.

هرگز شکستگی به بَر ما شگفت نيست.

 بر ما عجب شكفتگي اندر بهار هاست.

 صد بار اگر به خاك كشندم،

صد بار اگر چو استخوان شكنندم،

گاهِ نياز، باز آن هيمه ام كه شعله برانگيزد!

آن ريشه ام كه جنگل از آن خيزد!

سياوش كسرايي




مساله اصلي را مطرح سازيم، مساله مالكيت، مساله سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧۴  (٢۸ آبان)
واژه ی راهنما: سیاسی– حزبی

رفيق گرامي آرش وجداني

شما براي اولين بار در نامه اخيرتان من را “رفيق” ناميديد! از محبت شما تشكر مي كنم، نه از اين رو كه گويا تاجي دريافت كردم. من موضع و نظر خودم را در باره ي مقوله “رفيق” در دو مقاله اي كه در ارتباط با نظران رفيق گرامي رزمين مهرگان و برخورد خشن او نسبت به من شده بود، بيان كرده ام كه تكرار آن ضروري نيست.

تشكر و خوشحالي و خشنودي من از به كار برندن واژه “رفيق” خطاب به من بر مي گردد، به مضمون گام پراهميتي كه برداشته ايد. گامي كه مي خواهم آن را بازگشت شما و اميدوارم رفقاي ديگر توده اي به خط سرخ ترقي خواهيِ اجتماعي و رهايي بخش انسان در طول تاريخ ارزيابي كنم، كه اين روزها، به طور بسيار ويژه اي در سخنان پاپ اعظم كليساي كاتوليك، فرانسيسكوس تبلور يافته است.

فرانسيسكوس در مصاحبه اين با روزنامه لا رپوبليكاي ايتاليايي كه با ايگنيو اسكالفري در روز ٧ نوامبر، ٩٩ نهمين سالگرد انقلاب اكتبر انجام شده است، پاسخي به پرسش مصاحبه كننده مي دهد كه او را، آن طور كه “جهان جوان” فرموله كرده‏ مات مي كند، «خشك ش مي زند» (١٥ نوامبر ٢٠١٦). پرسش كننده، از فرانسيسكوس در باره ي راه حل هايي مي پرسد در ارتباط با شرايط حاكم برجامعه بشري، و مي خواهد نظر او را در باره ي شعار مسيحي ها كه مي گويند بايد «به ديگري آن چنان عشق ورزيد، كه خود را دوست داري»،  بداند. چيزي كه اين روزها بايد بيش از آن چه باشد از تنها «خود را دوست داشتن»؟ و مي پرسد، «شما در انتظار يك جامعه اي هستيد كه در آن تساوي حقوق برقرار است؟ همان طور كه مي دانيد، اين همان برنامه سوسياليستي ماركس و جامعه كمونيستي است» كه در مانيفست حزب كمونيست، بيان شده است! «آيا شما هم به يك جامعه از تيپ كمونيستي مي انديشيد؟!»

پاسخ پاپ فرانسيسكوس چنين است: «اين كمونيست ها هستند، كه همانند مسيحي ها فكر مي كنند. عيسي مسيح از جامعه اي سخن گفت كه در آن فقرا، ضعفا، به حاشيه رانده شدگان حق تعيين سرنوشت داشته باشند. نه عوام فريبان، ، بلكه خلق، فقرا (…). به اين ها بايد كمك كنيم، تا آن ها به تساوي حقوق و آزادي دست يابند».

مصاحبه كننده كه يك آتئيست و نماينده سابق حزب سوسياليست ايتالياست و از پاسخ مات شده است، پاسخ داد كه «حضرت مقدس، من هميشه مي پنداشتم و نوشتم كه شما يك انقلابي و حتي يك پيغمبر هستيد، …» …!؟

اين فراز انديشه مانيفست حزب كمونيست را زنده ياد احسان طبري در “با پچپچهء پاييز” با استعاره ي استه تيك بيان مي كند، كه خواندن آن هر بار براي من كه بضاعت كمي از شعر و ادب فارسي دارم، روح گشا است: «با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمگين دارم تا همهء ابعاد واژگون شوند. همهء خوار شدگان بالا بيفزايند. من رياضيات خرِد و شاقول تجربه را جانشين عزايم خواهي عتيق خواهم ساخت. بر بساط گسترده مي تازم تا شما را به خود آورم. مرا رسول نابودي نشمريد كه در وجودم ستاره هاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزاري كبود.»

همين مضمون را طبري در شعر زندان با عنوان “فرسايش در خزان” باري ديگر ترسيم مي كند. در «شب زده»ترين و در تلخ ترين دوران حيات پربارش. و با آن، ثبات روحي- فلسفي خود را به اثبات مي رساند و نشان مي دهد كه همانند يك «درخت، ايستاده» به ابديت پيوست كه مي خواست! و نه آن طور كه «ژاژخايان مردمي آزاد» مي خواهند و مدعيان “مناجات نويس” مورد تائيد قرار مي دهند كه «تواب شد»!

زنده ياد طبري در “ديدار از خويشتن”، با «درود بر تو اي دماوند!»، «بازگشت به ميهن» را «”تجلي فلسفي” اجرايِ وظايف بشري خود در اين گوشه ي جهان كه به من تعلق دارد …» مي نامد.

طبري در شعر زندانش مضمون پيش را چنين مي سرايد: «تو آمدي، نه از فراز، كه از فرود، از زمين، نه آسمان، نه زان منظري كه قرن ها چشم گشاده بوديم به انتظار، آمدي، عاشقانه آمدي، بر لبانت زمزمه دردهامان جاري بود، در دستانت مرحم زخم كهنه ساليان، فرياد برآوردي: “آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد، ابرهاي تيره را در سينه هاتان محبوس مكنيد. شهد شيرين زمان به كامتان است”. …»!

رفيق گرامي آرش، تشكر من از شما و ديگر رفقايي كه واژه “رفيق” را خطاب به من به كار مي برند، از خوشحالي و خشنودي براي بازگشت آن ها به اين خط سرخ “قشون زحمتكشان” است كه پيش شرط سازماندهي نبرد طبقاتي سهمگيني است كه توده اي ها در پيش دارند و ادامه راهي است كه نسل هاي گذشته براي آن جانفشاني كرده اند! بازگشت شما غروربرانگیز است! برتری جویانه نیست!

به بحث هاي ديگر در نامه تان نمي پردازم كه كار را به خرده كاري مي كشاند، بلكه به اصل مساله، به مساله عمده باز مي گردم!

مساله اصلي، مساله مالكيت، مساله سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان است!

طرح، توضيح، قابل درك ساختن “اقتصادِ سياسيِ” مرحله ملي دموكراتيك انقلاب، عمده ترين وظيفه روز در برابر جنبش توده اي، در برابر حزب طبقه كارگر ايران است. وظيفه اي كه به مصوبه پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران، زندگي، پويايي، رزم جوييِ انقلابي بيش تري مي بخشد و آن را از يك «قاب خشكيده چو نعش بر ديوار» خارج و به پرچم مبارزه براي دست يابي به هدف گذر از رژيم ديكتاتوري ولايي، به مثابه گام نخست، و سپس نوسازي ترقي خواهانه جامعه ايراني بدل مي سازد.

اين تنها جايگزين براي برنامه ي اقتصادي نوليبرال امپرياليستي كه مي خواهد سرزمين خلق هاي ديگر را با ثروت به غارت برده خود وجب به وجب بخرد، و با “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” آن ها را به مالكيت ابدي خود درآورد است. تنها جايگزين دموكراتيك و مردمي است عليه خواست سرمايه مالي امپرياليستي كه مي خواهد كشورهاي جهان را به نومستعمره ها و آزادي انسان را با انديشه  سركوبگرانه و ضد انساني “پسامدرن” خود سلب كند. انسانيت را نابود سازد. انسان را به نوبردگان تابع خود بدل سازد.

“اقتصادِ سياسيِ” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه باوجود تفاوت هاي كمّي و كيفي بسيار آن در جمهوري خلق چين، كوبا و … و هم در ونزوئلا امروز در جريان است، يك روند مشترك و بهم پيوسته را در جهان امروزي تشكيل مي دهد. ديگر ترديدي نيست كه اين “اقتصادي سياسي”، يك مرحله كامل صورتبندي از رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه را تشكيل مي دهد كه بايد در هر كشوري تنها با توجه به شرايط مشخص آن كشور سازمان يابد.

اين “اقتصاد سياسيِ” از اين رو تنها جايگزين تجهيز كننده زحمتكشان و متحدان نزديك و دور آن در ايران است، زيرا پرچم عملكردي براي مبارزه عليه برنامه ي امپرياليستي را تشكيل مي دهد! قطب تضاد ديالكتيكي را ميان “آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي” در برابر برنامه امپرياليستي قابل شناخت ودرك براي توده ها مي سازد و آن را به اهرم پرتوان ارتقاي آگاهي مبارزه جويانه آن ها بدل مي گرداند.زيرا در جهت دفاع از مالكيت مالكين واقعي ثروت ها است كه در روندي ده هزار ساله در تاريخ جامعه طبقاتي از آن ها به طور روزافزون سلب شده است. يافتن شكل عملكردي آن در ايران با امكانات مشخص آن، تنها از عهده هشياريِ آگاهانه، علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر و متحدان هوشمند آن برمي آيد كه از منافع كل خلق هاي ايران دفاع مي كنند.

به طور مجزا به مساله ي پيشنهادهايي ديگر كه ازجمله دقيق تر در «سند …» نيز مطرح شده است، پرداخته خواهد شد.  محدوديت تاثير آن ازجمله براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري نشان داده خواهد شد، اما سرشت ديگر اين پيشنهادها كه عمده است، بايد درك شود. سرشتي كه باري ديگر راه حلي است كه با «نخبگان بورژوازي» جستجو مي گردد است و نه راه حلِ مستقل حزب طبقه كارگر براي مرحله تعريف شده در مصوبه پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران! به سخني ديگر، كه همين معنا را مي رساند، مساله اتحادهاي ضروري اجتماعي را در تصورات اقتصادي طرح شده، در برابر سياست مستقل حزب طبقه كارگر قرار داده مي شود، هنگامي كه بايدرابطه ميان مبارزه ي اتحادي و مبارزه ي طبقاتي ميان اين دو بخش از وظايف برجسته گردد و توضيح داده شود، تا قابل شناخت و درك گردد!

شرايط در برزيل، آرژانتين و به ويژه اكنون در ونزوئلا بسيار آموزنده است. انتقاد حزب كمونيست ونزوئلا، تنها حزب پيگير مدافع انقلاب بوليواري در اين كشور، به مذاكرات دولت مادور با «نخبان بورژوازي»، انتقاد به مذاكره ويافتن راه حل هاي عملي نيست. سازش هايي كه نكات مثبتي در آن وجود دارد، ازجمله عليه خرابكاري و غيره ي اقتصادي. انتقاد باز مي گردد به تبادل نظر نكردن با نزديك ترين متحدان از يك سو، و از سوي ديگر عملي نساختن تغييرات ساختاري در اقتصاد ملي كه زيربناي اقتصادي كه بايد پشتوانه بهبودي هاي اجتماعي، ازجمله ارتقاي دستمزدها و غيره باشد، به ثمر برسد.

ترديدي نيست كه بهبود شرايط اجتماعي از قبيل، بهداشت، فرهنگ، سطح حداقل دستمزد و امثال آن ضروري است، كه مي توان با امكانات در اختيار – درآمد نفت – براي دوراني عملي ساخت. چنان چه كه اين دستاوردها براي زحمتكشان و ديگر لايه ها به سطح آگاهي طبقاتي رشد نكند، كه بايد از آن به طور مداوم دفاع كرد تا دو باره زير فشار توطئه هاي دشمن طبقاتي نابود نشود، شبانه در خطر اند. نمونه، آخرين انتخابات در ونزوئلاست كه آن ها كه بايد با راي خود از اين دستاوردها دفاع مي كردند، بر سر صندوق ها نرفتند و راي نداند و براي دشمن طبقاتي مجلس تقريبا يك دستي به راه انداختند! رفيق زنده ياد احسان طبري اين مساله را نزد مردم آلمان دموكراتيك نيز بازشناخته بود و در صحبت ها بيان مي كرد. در دو مقاله از چهل مقاله در ارتباط با “اقتصاد سياسي” در مرحله ملي- دموكراتيك كه در دو سال اخير نگاشته ام، به اين نكته پرداخته ام كه جمع بندي از نظرات اقتصاددانان و جامعه شناسان ماركسيست است. و مي توان به آن مراجعه داد.

اهميت بحث ها در پيش رو ميان توده اي ها در اين سطح كيفي مطرح استكه اميدوارم آرزوي سلامتي و طول عمر شما براي من، در ارايه آن ها كمك باشد. به يك نكته از بسياري كه نوشته ايد، بايد اما اشاره اي داشت. اين مساله، حفظ موازينِ اساسنامه حزب توده ايران است كه پايبندي به آن، مي توانست ٢٦ سال پيش و در جريان برگزاري سومين كنگره حزب توده ايران راه حل حزبي را براي براي مساله هاي مطرح ارايه داده باشد و مانع ايجاد شدن سوتفاهم ها باشد. اين اما يك مساله ي تاريخيو نه مساله روز كه بايد برايش نيرو و وقت صرف كرد.

نكته ديگر كه به آن هم به طور مجزا پرداخته خواهد شد، اما طرح آن در اين سطور بي فايده نيست، موضعِ انتقادي- در ظاهر دلسوزانه براي شخصيت من در سن پيري است كه “سهند” از خود نشان داده است. در مضمون بيان نشده آن، موج نگراني از نزديكي ها مي درخشد. او كه حزب توده ايران را پاره پاره مي خواهد، البته نمي تواند درك كند كه«وحدت نظري- سازماني يك روند پرتضاريص است» كه رفيق احسان طبري بارها به آن اشاره دارد و من آن را در دو مقاله موضوع بحث قرار دادم.

رفيق گرامي آرش، اگر اين سخن درست است كه مساله های سازماني را بايد در چارچوب موازين اساسنامه حزب توده ايران حل و فصل نمود، اگر اين سخن درست است كه بايد شرايط بحث درون حزبي را آن چنان برپاداشت كه مضمون لنيني اصل مركزيت دموكراتيك به اهرم حفظ موضع «اكثريت»هاي كاهل انديش بدل نشود و همانند قاب« خشكيده چون نعش بر ديوار» سلطه خود را پويايي انديشه و نبرد تحميل نكند، پس از اساسنامه حزب دفاع كنيد، اجراي آن را خواستار شويد!

رفيق گرامي محمد اميدوار، نظر مشخص شما در اين باره چيست؟ پاسخ مشخص شما به اين پرسش ها چيست؟

دستتان را مي فشارم، رفيق گرامي و اميدوارم رابطه ميان ما در هر سطحي كه آماده هستيد و شرايط زندگي تان اجازه مي دهد، به سود پيشبرد نبرد طبقاتي سخت در برابر توده اي ها رشد يابنده باشد، با شما و با همه رفقاي ديگرِ هيئت تحريريه نويدنو و بيش از آن.

بي جهت نيست كه به هفت چكمه و عصاي آهنين نياز است و بايد آن را آماده داشت تا راه پر “خطر”ي را كه زنده ياد سياوس كسرائي بر لب پرتگاه و در جاده ي لغزنده ترسيم مي كند، با موفقيت طي نمود!

فرهاد عاصمي

٢٨ آبان ١٣٩٥، ١٨ نوامبر ٢٠١٦