”آگاهي كاذب“، اهرم تبليغات طبقات حاكم! !
چرا لوس آنجلس نشيني به ياد حزب توده ايران افتاده است!

مقاله ي شماره: ١٣٩٥ / ٥٠ (٣٠ مرداد)

واژه ي راهنما: تئوريك. سياسي

حقيقت به مثابه روند. سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي. «حقیقت، کلیت است» (هگل). ديالكتيكِ ”نقطه و خط“، ”نسبي و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“. «تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي» (ماركس- انگلس). بازتاب مضمون تاريخ، درك مرحله ي ”ماترياليسم تاريخي“ رشد جامعه، درك ”اقتصاد سياسي“ آن.

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است. تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

خطر حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران را با انتشار ”دنيا“ پاسخ دهيم!

 

اين شناختي جا افتاده است كه هدف تاريخ نويسي حاكمان، دفاع از منافع طبقاتي خود است. اين واقعيت كه جنبش مزدكي هنوز هم جنبشي براي ”اشتراك زن“ عنوان مي شود، نشان اين امر است كه تاريخ نويسي حاكمان مي كوشد با ادعاهاي دروغين و نيمه دروغين به تكفير جنبش هاي انقلابي بپردازد. به اين منظور اهداف آن ها را پنهان و مخدوش كرده و تبليغات زهرآگين خود را جايگزين هدف ها و ريشه هاي تاريخي اين جنبش ها مي سازد. سركوب جنبش دهقاني مزدكي نمونه ي چشم گيري براي اين واقعيت در تاريخ ميهن ماست. دهقان بي پا شده كه زير فشار سلطه نظام فئودالي- برده داري به فقر و تهيديستي دچار شده و حتي امكان پايه ريزي خانواده را نيز ندارد، ولي مي جنگد و مقاومت مي كند، با حيله ي حاكمان سر به نيست و قتل عام مي شود و حاكمان براي تطهير خود، اتهام ”اشتراك زن“ را به ثبت تاريخ مي سپارند!

 

وظيفه اين سطور پاسخ به محمد علي مهرآسا و يا خلف او نيست كه در ”گويا“ به تاريخ نويسي از قماش ضد جنبش مزدكي، اين بار عليه حزب توده ايران پرداخته است. در اين زمينه هم در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران و هم در تارنگاشت نويدنو (١) حق مطلب بيان شده است و نيازي به افزودن كلمه اي به آن نيست. تنها اشاره شود كه هنگامي كه باري ديگر ارتجاع و «عمله» آن از ايران و تا ”لوس آنجلس“ خود را موظف به كشيدن شمشير بر روي حزب توده ها و توده اي ها مي بينند، علت آن را ميهن دوستي كه آن را ”وطن پرستي“ مي نامند، نبايد پنداشت. علت، بحران همه جانبه نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري حاكم بر ايران و تنگناي است كه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه با آن روبروست. علت، موضع انقلابي و خط مشي مردمي و ميهن دوستانه حزب توده ايران است كه باري ديگر پا قرص كرده و ققنوس وار پرچم مبارزه را عليه ارتجاع حاكم با ”اقتصاد سياسي اسلامي“ آن كه زائده ي چركين از اقتصاد سياسي امپرياليستي است، برافراشته است!

 

آگاهي كاذب

وظيفه ي اين سطور بحث نظري- تئوريكي در اين زمينه است كه چرا و تحت چه شرايطي مي تواند تبليغات ارتجاع موثر واقع شود و اين توهم لااقل براي انديشه اي ايجاد گردد كه بلنداي پرواز آن، «از پر مگس فراتر نمي رود»! (اط ٢)  – از قماش انديشه ي نزد محمد علي مهرآسا و … –. انديشه اي كه مدعي است كه گويا هدف جنبش مزدكي ”اشتراك زن“ بوده است! و يا اين پرسش كه همان معنا را مي رساند، با برخورداري از چه شرايطي، تبليغات ارتجاع مي كوشد هدف انسان دوستانه ي مبارزه ي نسل هاي توده اي و حزبشان را  براي آزادي و عدالت اجتماعي و دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي ميهن خدشه دار سازد؟

وظيفه ي اين سطور فقط بررسي امكان مالي و تبليغاتي ”ميرزا بنويس هاي تاريخ نويس“ و يا امكان مالي و مادي ارتجاع حاكم بر ايران براي تاريخ نويسي به سود منافع طبقاتي خود نيست. اين امكان كه ”سنگ ها را ببندند و سگ ها را بگشايند“، بلاترديد موثر و حتي شايد تعيين كننده باشد، اما بررسي آن وظيفه اين سطور نيست!

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است.

 

تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، وظيفه سطور زير نشان دادن تاثير ذهنيِ روندي است كه با استفاده از آن، بي خردي از قماش محمد علي مهرآسا مي خواهد با حذف نبرد طولاني و ميهن دوستانه ي ستارخان و باقرخان و شيخ محمد خياباني و ديگران، جنبش دموكراتيك مردم آذربايجان را براي پايان دادن به ديكتاتوري رژيم سلطنتي و استقرار آزادي و عدالت اجتماعي در ايران، با تهمت ”جداطلبي“ خدشه دار سازد، و يا نبرد براي حفظ دولت ملي دكتر محمد مصدق را توسط حزب توده ايران مخدوش كند؟! حزبي كه پس از كودتاي ٢٨ مرداد، وزير امور خارجه دولت مصدق، دكتر فاطمي، خانه هاي مخفي آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نمود؟ و …

 

لئو كفلر در بخش هفتم كتاب خود با عنوان ”ديالكتيك شيء شدن“ (ص ١٤٠ به بعد) به تشريح ”ريشه هاي ذهني و عيني“ برداشت انديشه ي انسان از پديده مي پردازد. پديده، كه آن را پيش تر به مثابه ”شكل تظاهر واقعيت امر“ توصيف كرده است و آن را «نقطه اي» بر مي شمرد كه «تنها به معناي نقطه اي است در روند در جرياني كه برداشتِ بر پايه عقل سليمِ روزمره، بر روي آن متمركز مي شود و آن را از درون روند جاري، به طور انتزاعي، بيرون مي كشد. اين نقطه، يا تنها زمان وقوع واقعه ي تاريخيِ معيني را بيان مي كند كه فاقد محتوا است، و يا اين نقطه تنها ظاهر تحريف شده و تغيير يافته ي بخشي از وقايع را بيان مي دارد [مثلاً واقعه انفجار بمب در روزهاي گذشته در لندن- همه جا در […]، از ف ع].

تنها به كمك تئوري ديالكتيكي مي تواند انديشه قادر شود، آگاهانه، اين مانع [براي شناخت كليت را كه] ناشي از ظاهر امر است بشناسد، تا بتواند بر آن غلبه كند. به عبارت ديگر، رابطه ”نقطه و خط“ را درك كند، درك كند كه تنها با درك وحدت نقطه و خط، ”حقيقت“ قابل شناخت مي شود! زيرا، «حقيقت، كليت است!» (هگل)

آنچه كه در حكمِ سطحي، خود را به طور ساده شده- تقليل گرايانه، به عنوان تنوع ”مواضعِ“ [پژوهشگران متفاوت] نشان مي دهد [كه انديشه پسامدرن آن را نشان دموكراسي قلمداد مي سازد]، در واقع همان تضاد ميان انديشه متافيزيكيِ [نظاره گر كه نقطه را مي بيند] و برداشت ديالكتيكي [است كه در جستجوي شناخت و درك مضمونِ كليت روند، يا خط] است. ما با يك تفاوت اساسي در اسلوب بررسي روبرو هستيم.

[انفجار در لندن را تاريخ نويسي غيرديالكتيكي در انديشه نظاره گر- ظاهربين خود، نتيجه عمل ”تروريست ها”ي بنيادگرا ارزيابي مي كند. اما انديشه ي ديالكتيكي در اين سطحِ شناخت از واقعيت امر، از حركت بازنمي ايستد، بلكه مي كوشد با شناخت شرايط تغيير يافته در سطح جهاني، علل علّـي وقايع را نيز درك كرده و توضيح دهد. برقراري حاكميت جهاني سرمايه مالي امپرياليستي در اذهان اقشار خرده بورژوازي و روشنفكراني كه قادر به شناخت دورنماي نبرد طولاني در سطح جهاني نيستند، و به خاطر محدوديت توان خود براي كار طولانيِ انقلابي و بر پا ساختن ”انتفاضيفه“ها امكاني نمي بينند، روزن ديگري جز شيوه ي ”ترور عليه ترور“ را جستجو نكرده و شيوه ي ديگري را توجيه پذير ارزيابي نمي كنند. اين در حالي است كه شناخت و درك علت علّـي پديده به كمك اسلوب ديالكتيكي، فضايي براي جولان انديشه ي قانع تنها به شناخت ظاهرامر باقي نمي گذارد! [به مضمون ”ترور عليه ترور“ ديرتر پرداخته خواهد شد – ف ع]»

 

پيش تر اشاره شد كه اگر جنبش مزدكي را در متن تاريخي رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه آن روزي مورد بررسي قرار دهيم  – كه آن را بررسي روند ماترياليسم تاريخي رشد جامعه ي انساني، بررسي ”اقتصاد سياسي“ آن دوران مي ناميم -، به نتيجه گيري ديگري مي رسيم، از آن چه كه تاريخ نويسي حاكمان مدعي است. توجه پژوهش گرانه به پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي نظام فئودالي- برده دارانه ي حاكم در آن دوران،  حتي امكان شناخت ريشه تهمت ”اشتراك زن“ را هم به وجود مي آورد كه تاريخ نويسي حاكمان عليه جنبش مزدكي مطرح مي سازد. برپايي حرمسرا و تعداد بسيار كنيزان و زنان ”متعلق“ به حاكمان و ناتواني دهقانان بي پا شده از ايجاد خانواده، تضادي را در جامعه ي فئودالي- برده داري قابل شناخت مي سازد كه يكي از اشكال تظاهر نبرد طبقاتي تاريخي را در اين دوران تشكيل مي دهد.

اين تضاد طبقاتي در شكل امروزي آن، در احكام شلاق براي كارگران گرسنه اي تظاهر مي كند كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند، و با شكل جان بازانه ي اعتصاب غذاي ٦٢ روزه ي جعفر عظيم زاده و اعتصاب هاي كوچك و بزرگ و متنوع زحمتكشان همراه است. همه اين اشكال مبارزاتي، شكل تظاهر نبرد طبقاتي اي را در ايران سال ١٣٩٥ بر ملا مي سازند كه شناخت مضمون آن، تنها از طريق بررسي ”اقتصاد سياسي“ حاكم بر ايران ممكن مي گردد.

شكل بروز امروزي اين تضاد پيامد نبرد طبقاتي زحمتكشان ميهن ما در دوران كنوني با نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران جمهوري اسلامي است. حاكمان، حق خواهي زحمتكشان را براي سير كردن شكم خانواده خود، با حكم ”حفظ امنيت نظام“ جريمه مي كنند كه در آن دوران همان حفظ حرمسراهايشان بود.

 

كفلر همانجا تفاوت ميان شكل ظاهر امر (تاريخ نويسي حاكمان) و مضمون را از قول انگلس در باره ي «مرتدينِ انقلابي در مونستر» برمي شمرد (٢٠١). سپس او به كمك اين مورد تاريخي، به توضيح و تشريح «اغفال»ي مي پردازد كه آن را «پوششي دوگانه براي ظاهر پديده» مي نامد. اين اغفال دوگانه، كه انديشه ي «پرمگس»ي  محمد علي مهرآسا نيز دچار آن است، بيان تضاد ديالكتيكي اي است كه انديشه نظاره گر ظاهربين با آن روبروست و آن را درك نمي كند، زيرا به رابطه ي پيش گفته ميان ”نقطه و خط“ بي توجه است. گرفتاري اي كه از نظر اسلوبي با بي توجهي به سرشت روند گونه ي پديده براي انديشه ي غيرديالكتيكي ايجاد مي شود. اين انديشه، حركت و تغيير مداوم واقعيت را نمي بيند، روند شدن را در پديده درك نمي كند. براي شناخت خود، حركت را قطع مي كند، مقطع قطع شده را نظاره مي كند و در شگفت زدگي انديشه خود كه از حركت بازمانده، آن چنان مشعوف مي شود كه ”نسبي“ بودن ”واقعيت امر“ را ”مطلق“ مي سازد. چنين انديشه اي هيچ گاه نمي تواند در برش ضايعه در بررسي ميكروسكپي بافت بيمار، روند شدن و پيامد بيماري را تشخيص دهد و بيان كند.

مهرآسا با هدف سواستفاده ژروناليستي- تبليغاتي در نوشتارش به سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي بي توجه است! او براي شناخت واقعيت، ضروري نمي داند كه به بررسي گذشته ي تاريخي، تشخيص همه جانبه ي شرايط لحظه، به منظور ”طرحي نو درافكندن“ بپردازد. به چنين كوشش مسئولانه و هوشمندانه اي، نه باور دارد و براي چنين كوششي از شعور لازم علمي نيز برخوردار نيست. زيرا براي او، هستي از سه بُعد، گذشته، حال و آينده تشكيل نمي شود!

به سخني ديگر، انديشه ي غيرديالكتيكي كه سرشت روند گونه پديده را مورد توجه قرار نمي دهد، مضمون ”نسبي واقعيت امر“ را درك نمي كند. از اين رو، اين انديشه ظاهربين، ديالكتيك ”نسبي و مطلق“ را درك نمي كند. او نسبي بودن ظاهرامر پديده را مطلق مي سازد.  سپس او اين انتزاع متافيزيكي و لذا دروغين خود را، كه همان «آگاهي كاذب» اوست، ”حقيقت مطلق“ مي پندارد و حتي حاضر است بر سر قبولاندن و القاي آن، نه تنها به هر جنايتي دست بزند – مانند جنايت قتل عام زندانيان سياسيِ در بند در ٣٢ سال پيش در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها سالگرد آن است -، بلكه حتي صادقانه جان خود را هم فدا كند! ”كمربند بمب هاي انتحاري“ و همچنين اعطاي مقام جانشيني براي «خداوندِ همه دان و همه توان» به ”ولايت مطلقه فقيه“، ريشه در اين «آگاهي كاذب» انساني دارد كه پايبند به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست! اعتقادي به تئوري شناخت ديالكتيكي ندارد!

كفلر اين نكته را همانجا (ص ٢٠٢) چنين توصيف مي كند: «از آنچه گفته شد، اين نتيجه حاصل مي شود كه همه ي آن چيزي كه در خارج از شيوه ي نگرش ديالكتيكي، تحت عنوان واقعيت امرِ ”ناب“ ارايه مي شود (”واقعيت امر“ خالص، بدون ترديد، مزين به همه اسناد . شاهدها و … [كه مهرآسا هم از آن در نوشتارش  به وسعت بهره مي گيرد!])، به محض آن كه مرز ساده ترين مشخصات و داده ها را پشت سر مي گذارد [مثلاً زمان وقوع، تعداد سربازان و ساز و برگ وغيره]، ضرورتاً ظاهر درك نشده ي نسبي ”واقعيت امر“ را تشكيل مي دهد. [كه به مثابه ”حقيقت مطلق“ پذيرفته و طرح مي شود!]

محدود ساختن تاريخ نگاري تنها به جمع آوري و برشمردن مشخصات واقعيت امر، توضيح روند تاريخي نيست، بلكه وقايع نامه است. تاريخ در تناسب با وقايع نامه تقريباً داراي همان نسبت است كه رديف اعداد [يك، دو، سه و…] با جبر نسبت دارد. …

از نظر اسلوبي و شيوه ي شناخت براي تاريخ نگاريِ متافيزيكي السويه است كه آيا تاريخ نگار از نظر سياسي داراي موضعي ترقي خواهانه و يا ارتجاعي است، زماني كه بر سر دو راهي ارزيابي … در سطح ظاهر واقعيت امر قرار دارد و مي كوشد با ”كاوش عميق“، چگونگي ”ساختن تاريخ“ را دنبال كند. …».

 

بر اين پايه است كه انديشه ي «پرمگس»ي مهرآسا، نخواسته و نتوانسته مبارزه ي جان بازانه توده اي ها و حزب پرافتخار آن ها را بعد از پيروزي انقلاب بهمن درك كند. نبردي دموكراتيك و مردمي و انسان دو ستانه كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران فداكارانه با اين هدف به آن پرداخت، تا حفظ و تحكيم استقلال سياسي و اقتصادي ايران انقلابي سال ها پاياني دهه پنجاه را ممكن سازد و تداوم بخشد. حزب توده ايران در اين سال ها با همه توان خود كوشيد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي- اجتماعي ارتقا داده و ريشه هاي آن را تعميق بخشد. انديشه ي «پرمگس»ي نظاره گرِ ظاهربين مهرآسا كه نمي تواند عظمت و شكوهمندي اين كوشش انقلابي و علمي و تاريخي را دريابد، عجيب هم نيست كه آن را دنباله روي از خميني بنامد!

 

پيش تر به نظر فردريش انگلس اشاره شد كه به توجهي به اسلوب ديالكتيكي مي تواند حتي توسط نيروهاي صادق و ترقي خواه نيز ناآگاهانه انجام و با پيامدهاي منفي همراه باشد. اشتباه نيروهاي ترقي خواه در طول تاريخ، ازجمله اشتباه هاي حزب توده ايران در سال هايي كه ”مهرآسا“ به خيال خود آن را ”پرچم عثمان“ مي سازد و با مكيدن هزاران باره ي پديده هاي كپك زده سرمست مي شود، و خود را در اوج خلاقيت روشنفكرانه عليه حزب توده ها مي پندارد، نمونه اي از اين بي توجهي ها به اسلوب بررسي ماركسيستي- توده اي است. پيامد بي توجهي به اسلوب بررسي ديالكتيك ماترياليستي توسط نيروي ترقي خواه است.

نمونه ي ديگري از چنين بي توجهي را مي توان در مقاله اي در نامه مردم مشاهده كرد كه با عنوان «گفتاري در باب اسلام سياسي» انتشار يافته. در اين مقاله روند تمركز گرايي و تبديل شدن جامعه برده دارانه ي خانوادگي- قبيله اي به ساختار نظام فئودالي- برده دارانه از طريق برقراري ”اتحاد قبايل“ نزد قبايل عرب در شبه جزيره ي عربستان در هزار و چهارصد سال پيش توضيح داده مي شود. بي توجهي به اسلوب بررسي تاريخي بر پايه علم ماترياليسم تاريخي يا جامعه شناسي علمي، اما موجب شده است كه مقاله ي پرتواني كه در سطوري محدود ظاهرامر شكل پديدار شدن ”اسلام سياسي“ را در طول تاريخ صدر اسلام و در صد سال اخير برشمرده و توصيف كند، قادر نشود سرشت طبقاتي پديده ي تاريخي را قابل شناخت و درك سازد. آن چه به عنوان ”اسلام سياسي“ مطرح مي شود، از موضع «نو و يا كهنه بودنِ» پديده و نه از موضع ساختار طبقاتي جامعه ي قبايل عرب و كشورهاي عرب كنوني مورد توجه قرار مي گيرد.

با چنين اسلوب غيرماركسيستي- توده اي كه تاريخ را به مثابه «تاريخ نبرد طبقاتي» قابل شناخت نمي سازد كه ماركس و انگلس در ”مانيفست حزب كمونيست“ آن را به سطح شناخت تاريخي انديشه علمي ارتقا داده اند و ابدي ساخته اند، معلوم نيست بايد اتحاد قبايل در يونان توسط اسكندر مقدوني و يا قبايل مغول توسط چنگيزخان و همچنين پايه ريزي ايران هخامنشي را كه از ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ برخوردار نبودند، در يك مقاله در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر ايران و از ديدگاه ماركسيستي- توده اي چگونه ارزيابي نمود؟

نادرستي اسلوب به كار گرفته شده در مقاله پيش گفته، موجب شده است كه جمع آوريِ موفق اسناد تاريخي و توصيف روند وقايع ”بهار عربي“، گرچه با شفافيت وابستگي ”اسلام سياسي“ را در صد سال اخير به نيروهاي استعمارگر و امپرياليستي نشان مي دهد، قادر نمي شود سرشت طبقاتي- ارتجاعي امروزي آن را همه جانبه قابل شناخت سازد. ازجمله با شفافيت اعلام كند كه نمي توان براي اين جريان هاي تروريستي از قبيل طالبان، داعش در عراق و سوريه و ازجمله در شكل حاكم آن در ايرانِ جمهوري اسلامي، مضموني رهايبخش و ضد امپرياليستي قايل شد! پاسخ به اين پرسش براي مبارزه ي ضد ديكتاتوري در ايران پراهميت است.

انتشار اين مقاله تحقيقاتي- روشنگرانه بدون نام نويسنده در نشريه ارگان حزب توده ايران، يك بار ديگر ضرورت انتشار مجدد ”دنيا“، ارگان سياسي و تئوريك حزب توده ايران را قابل شناخت مي سازد. مسئوليت بي توجهي به اين امر مهم كه گامي ناخواسته در جهت حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران است، به عهده ي كدام ارگان حزب توده ايران است؟ آيا رفيق گرامي محمد اميدوار به اين پرسش پاسخي شفاف و روشنگرانه خواهد داد؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠٥، ١٩ مرداد ١٣٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3262-2016-0

٢- احسان طبري، بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان: «… اي بدسگالان مردمي آزار، اي ژاژ خايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخم هايم بساط عيش تان نخواهد شد. …». در حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده اي ها www.tudeiha




بازتولید سیاست توده ای با اسلوب بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص!

مقاله ی شماره: 1395 / 49 (22 مرداد)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

پرسش های رفیق سیامک برای شفاف سازی مضمون سند مصوبه پلنوم تیرماه 1395 کمیته مرکزی حزب توده ایران

 

ادامه ی بحث بر سر اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از اهمیت تعیین کننده برخوردار است. تکرار این نکته اما بدون ایجاد رابطه میان بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص- ماتریالیستی (واقعیتِ عینی- پیش رو) در بررسی، نمی تواند به پایبندی به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی متهی شود. از این رو پاسخ به پرسش های رفیق عزیز سیامک کمک خواهد بود، برای تدقیق مضمون مبارزه ی سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران در شرایط کنونی.

تردید نباید داشت که رفقای مسئول و دلسوز با بررسی این پرسش ها و کوشش برای ارایه ی پاسخ مارکسیستی- توده ای به آن، در جهت ایجاد شرایط نظر مشترک و مستدل برای پرسش های در برابر مبارزه ی کنونی حزب طبقه کارگر از سویی و ایجاد شرایط تحکیم سازمانی حزب توده ایران گام های تعیین کننده برخواهند داشت.

از این رو انتشار پرسش ها به صورت مقاله ای مجزا ضروری به نظر می رسد!
بار دیگر باید اذعان کرد که حق با رفیق عاصمی است. جملات زیر بسیار پیچیده و نامفهوم است. همه ما می دانیم که بر گزاری پلنوم کاریست وقت گیر که فقط با ماه ها  برنامه ریزی و هماهنگی می تواند با موفقیت عملی گردد. این را هم می دانیم که هماهنگی وقت اعضای  کمیته مرکزی از کشورهای مختلف و پیدا کردن محلی مناسب نیز کار سهلی نیست. و این هم معلوم است که تهیه یک سند مورد توافق  اکثریت اعضا، کاریست صعب و دشوار. لذا ایجاد شرایط بحث دموکراتیک در باره مضمون آن ها ضروری است.
ولی نه ضیق وقت و نه سختی تدوین نظر مشترک در چند جمله می تواند توجیه کننده این جملات نامفهوم باشد. معمولن مرسوم بود که در این گونه موارد، ارگان مرکزی حزب با مقالات توضیحی این جملات نامفهوم و معلق را با ارتباط دادن به مسال روز و شرایط مشخص قابل درک می سازد. وگرنه چطور می توان از یک هوادار و یا یک عضو ساده انتظار داشت که همچین جملاتی را به میان توده ها ببرد و آنرا به نیروی مادی تبدیل کند؟ وقتی افرادی با چند دهه تجربه کار سیاسی و آگاهی از فرهنگ توده ای از درک این کلمات عاجز هستند و دلسوزانه آن را گوشزد می کنند، واکنش درست آنست که که فورن اقدام به توضیح این جملات پرداخت.

جملات زیر وقتی مفهوم می شود که خواننده بتواند به سؤالات متعددی که رفیق عاصمی با نقل از سند حزبی مطرح کرده است، جواب واضح  بدهد:

«و از سوی دیگر نیز برخی از نیروها و تحلیل‌گران سیاسی ـ برخلافِ درس‌های مشخص جنبش مردم در برههٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ـ در لازم بودنِ درک و پذیرشِ جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک ملیِ تحوّلِ اجتماعی، به چپ‌رَوی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهٔ ضدامپریالیستی در کلیت فعالیت همه‌جانبهٔ نیروهای مترقی، دیدگاهی تک ‌بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان، هدفِ موشکافی و ارزیابیِ دومین پلنوم‌اند».

۱-  چه نیروها و تحلیل‌گران سیاسی مد نظر بیانیه اند؟
۲ –  انقلاب بهمن درس‌های مشخص مختلفی به انقلابیون داد. چه درس هایی مد نظر بیانیه است؟
۳-  مبارزه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ بسیار دارد. مشخصن چه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مد نظر بیانیه است؟
۴-  معنای دیدگاه تک ‌بُعدی در مبارزهٔ ضدامپریالیستی چسیت؟ آیا منظور اینست که برخی ها مبارزهٔ ضدامپریالیستی را بزرگ می کنند تا مبارزهٔ طبقاتی را فراموش کنند؟
۵-  در کجا و چگونه پلنوم اخیر به «برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان» هستند, پرداخت؟
۶-  آیا منظور از “رویدادها” در جمله بالا “پدیده ها ” است؟
۷-  اگر منظور “رویدادها”ی مشخصی است. در کجا این  بیانیه این “رویدادها”ی مشخص ذکر شده است.

 

سیامک




باز هم در باره ی ”راست روي“ و ”چپ روي“!
تفاوت ميان فهميدن و درك كردن چيست؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.