دعوت مادر شهید سهراب اعرابی از مردم برای پیوستن به پویش رفع حصر

پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی با ارسال یادداشتی برای پویش مردمی رفع حصر، رفع حصر را یک مطالبه ملی خواند و از هموطنانمان خواست به این پویش بپیوندند و صدای این اعتراض را با صدایی رساتر به گوش مسئولان برسانند.

 

به گزارش دبیرخانه پویش مردمی رفع حصر، متن کامل این یادداشت به این شرح است:

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 

سلام و درود بی پایان بر هموطنان عزیزم
با افتخار و با تمام وجودم به این کمپین پیوستم و آن را امضا نمودم و همه عزیزان را نیز دعوت می کنم زیرا اعتقاد دارم باید موجی به راه اندازیم تا صدایمان به گوش مسئولان کشور برسد.

رفع حصر و آزادی محصورین عزیزمان خانم زهرا رهنورد و آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی جز مطالبات ملی ما ایرانیان می باشد و با همراهی همه ایرانیان آن را درخواست می کنیم.

برای رسیدن به آرامش و همدلی و آشتی ملی در کشور نیاز به گذشت همگان و رفع کدورت ها و همچنین برای ایجاد روابطی انسانی و برای حفظ منافع مردم ایران در منطقه پر آشوب خاورمیانه و جهان نیاز به همبستگی ملی است.

بیایید همگی برای حفظ کشورمان دستان هم را بگیریم و فریاد “همه جان و تنم وطنم وطنم” را سر دهیم و صلح و نشاط و مهر را به جامعه بازگردانیم.

زنده و پاینده باد ایران
پروین فهیمی

 




اهمیت مبارزه ی “برنی” تقویت سندیکاهاست!

تفسیر خبر شماره: ۸ ( ۱۰ بهمن ١٣٩۵ )
واژه ی راهنما: سیاسی– خبری

تحققِ چنین برنامه در ایران چگونه؟

در نوشتار کوتاهی، لارس مورکینگ، خبرنگار روزنامه ارگان حزب کمونیست آلمان، اهمیت فعالیت انتخاباتی برنی ساندرز را در پایه ریزی سازمانی با عنوان “انقلاب ما” و تقویت سندیکاها در آمریکا ارزیابی  می کند که در جریان انتخاب نماینده دموکرات ها در آمریکا برای ریاست جمهوری پاگرفت. (جهان جوان 20 ژانویه 20177)

تقویت سندیکاها نه تنها در آمریکا، بلکه در ایران نیز وظیفه ی مرکزی مبارزان علیه نظام سرمایه داری حاکم را تشکیل می دهد. وظیفه ای که دسترسی به آن، دفاع از خواست های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان از موضع “چپ“ را ضروری می سازد. جنبش جدید در بریتانیا نیز که در جریان انتخاب و باز انتخاب کوربن به عنوان  رئیس حزب کارگر این کشور پاگرفته است، دفاع از منافع زحمتکشان و تقویت سندیکاها را از “چپ” برنامه خود اعلام می کند.

چنین برنامه ای از “چپ“ در ایران به چه معناست؟ چگونه می توان آن را سازمان داد؟

پیوند میان خواست های مطالباتی- صنفی از قبیل حداقل دستمزد و پرداخت منظم و سرموعد آن با خواست های سیاسی که شرایط کار را به سود زحمتکشان تغییر می دهد، برنامه مبارزاتی طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست را از “چپ” تشکیل می دهد.

برای نمونه خواست پایان بخشیدن به “خصوصی سازی” ثروت های متعلق به همه مردم ایران که برای همیشه به ثمن بخس به سرمایه داران داخلی و خارجی فروخته می شود، به سخنی دیگر فروختن “آینه و شمعدان عروس” که می تواند تنها یک بار به  فروش برسد و بر باد رود، موجب آن خواهد شد که طبقه کارگر بتواند با کنترل دموکراتیک و مردمی، عملکرد شرکت ها و تولیدات را  از طریق سازمان ها صنفی خود به مورد اجرا بگذارد، نقض غیرقانونی اصل 44 قانون اساسی را افشا و مخالفت با آن را در جامعه به کرسی بنشاند.

با حکم غیرقانونی ولی فقیه – اصل های قانون اساسی می تواند تنها با همه پرسی از مردم تغییر یابد -، ثروت های ملی به حلقوم  سرمایه داران سرازیر شد و سرمایه داران نه تنها این ثروت ها را ارزان خریدند، بلکه موجب تخریب تولید و ورشکستگی آن ها شدند. نه تنها کمیت و کیفیت تولید با خصوصی سازی بالا نرفت که مدعی بودند، بلکه با تعطیلی کارخانه ها و اخراج کارگران و تبدیل قراردادهای رسمی به موقت و سفید امضا و امثال آن، شرایط کار زحمتکشان علیه آن ها و به سود سرمایه داران تغییر یافت.

مبارزه با تخریب شرایط کار زحمتکشان که از طریق “آزاد سازی اقتصادی” عملی شد، و همراه است با نابودی دستاوردهای قانونیِ رفاهی آن ها، از قبیل قانون کار مصوب دولت میرحسین  موسوی در دوران پس از انقلاب بهمن که با مبارزه کارگران و حزبشان، حزب توده ایران عملی شد، نمونه ی دیگری برای خواست ها و مبارزه ی سیاسی طبقه کارگر را تشکیل می دهد که شرایط کار و زندگی آن ها را بهبود می بخشد.

رژیم دیکتاتوری و دستگاه تروریستی دولتی- قضایی- امنیتی آن به طور هدفمند کارگرانی را که خواستار پرداخت دستمزد عقب افتاده هستند، به شلاق می بندد و به زندان می اندازد، فشار را به زندانیان سیاسی آن چنان افزایش می دهد که آن ها برای دفاع از خود و حقوق خود چاره ای جز دست به اعتصاب غذا زدن ندارند.

اقدامات سیاسی و هدفمند رژیم دیکتاتوری به منظور ایجاد شرایط خفقان و سرکوب در جامعه علیه زحمتکشان یدی و فکری، علیه بیکاران، به حاشیه رانده شدگان و لایه های وسیع مردم محروم عملی می شود، تا سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی را به مورد اجرا بگذارد که سیاست رسمی همه دولت های آن از سال 1385 است که آیت الله خامنه ی اصل 44 قانون اساسی را به طور غیرقانونی نقض نمود.

طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست باید در برابر دیکته امپریالیستی، برنامه اقتصاد ملی ایران را برپایه “اقتصاد سیاسی” مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب تنظیم و طرح سازند و برای تفهیم و  جا انداختن آن در جامعه بکوشند. تنها از این طریق مبارزه با سلطه هژمونی ایدئولوژی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی ممکن خواهد بود. تنها از این طریق می توان از تبدیل شدن ایران به کشور نیمه مستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی ممانعت به عمل آورد. تنها از این طریق می تواند هژمونی ایدئولوژی آزادی خواهانه و عدالت جویانه ی مردمی- ملی در جامعه پاقرص کند و با حذف انقلابی دیکتاتوری، انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر رسانده شود!




رشد نبرد انقلابيِ طبقه ي كارگر در ايران و واكنش رژيم ديكتاتوري!

تفسیر خبر شماره: ۷ ( ۷ بهمن ١٣٩۵ )
واژه ی راهنما: سیاسی– خبری

يورش ماموران دادستاني براي بازداشت مجدد جعفر عظيم زاده!

 

مبارزه ي در ظاهر فرديِ جعفر عظيم زاده، فعال كارگري و اسماعيل عبدي، فعال جنبش معلمان ايران – و همه زندانيان سياسي در اعتصاب غذا -، با تن ندادن به بازگشت “سربه راه” به زندان، از رشد توان و سطح كيفي مبارزه ي طبقاتي در ايران حكايت مي كند.

اين مرحله سپري شده است كه “مغولي كه چاقويش را جا گذاشته است، از دهقان زحمتكش بر روي زمين بخواهد، ازجايش تكان نخورد تا او براي سربريدن و شكم پاره كردنش با چاقو بازگردد”، آن طور كه در تاريخ يورش مغولي ثبت تاريخ شده است!

«گذار از رنج ها»، رمان داستيوفسكي، كه جنگ داخلي سال هاي ١٩١٨ تا ٢٠ را در اتحاد شورويِ پس از پيروزي انقلاب اكتبر ترسيم مي كند، پر است از اين قهرماني ها و جانبازي هاي كارگران و دهقانانِ “موچيك” و وابسته كه با پيروزي نهايي به ثمر رسيد و حاكميت خلقي زحمتكشان را برپا داشت. شكست اين پيروزي دردناك پس از دهه ها، كه آموزنده است، باري ديگر به اثبات مي رساند كه «تاريخ شيرابه ي تكامل را در كاسه ي سر قربانيان مي نوشد» (ماركس). آموزش از شكست ها براي نبردهاي آينده و وظايف امروز در برابر طبقه كارگر ايران ضروري است كه عمده ي آن در شرايط كنوني دو نكته است:

اول- «وحدت و تشكيلات» و دوم- تلفيق نبرد مخفي و علني و امكانات داخل و خارج از كشور!

زحمتكشان يدي و فكري براي نبرد خود نياز به برنامه “اقتصاد سياسيِ” مردمي- دموكراتيك و ملي ضدامپرياليستي دارند. دفاع از اصل هاي اقتصادي و حقوق قانوني زحمتكشان در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن و…، دفاع از منافع كل جامعه ي ايراني زير فشار سلطه رژيم ديكتاتوريِ ولايي است.

دفاع از مالكيت مردمي- دموكراتيك و حقوق دموكراتيك، مبارزه اي انقلابي عليه برنامه امپرياليستي براي اِعمال نسخه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” نوليبرال است. حاكميت سرمايه داري ايران براي تحميل اين نسخه ي امپرياليستي نياز به ابزار قهر داعش گونه دولتي- قضايي- امنيتي دارد. تحميل اين برنامه ضدمردمي و ضدملي به طبقه كارگر، زحمتكشان يدي و فكري، پرستاران و همه لايه هاي زير فشار و به كنار رانده شده در ايرانِ جمهوري اسلامي، به معناي تحميل وابستگي نومستعمره اي به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي به همه مردم ايران است.

هنگامي كه مامورانِ خودكامه ي سركوب حاكميت سرمايه داري كنوني در ايران به خود اجازه مي دهند با آزادي تمام به فرزندان جعفرزاده ها بگويند: «كاري خواهيم كرد تا زندان پدرت تمام نشود»، در سيماي مغولاني ظاهر مي شوند، و گواه اين حقيت را ارايه مي دهند كه خود براي پايان دادن به نقش رژيم ديكتاتوري ضد مردمي و ضد ملي، تنها راه سرنگوني انقلابي سلطه بالامنازع آن را باز گذاشته و حقانيت آن را به اثبات مي رساند.

 

سوگند!

(فرازهايي از شعر محمد علي افراشته، دكتر ماشاءالله ورقا)

 

شب تيرهء و خموش،

زندان سياه و سرد،

بندِ گران بر پاي

همپاي رنج و درد، غُرّان چو شيرِ شرزه در آن تگناي.

يك پا نهاد پيش

دژخيم شاه.

آن سفله مردِ پست.

خنديد پُر فريب تر و كينه جوي تر،

آهنگِ زنگِ نيمه شب از برج هاي دور،

در خنده اش شكست.

«سوگند مي خوري؟»

فرياد زد دوباره به زندانيِ دلير.

پيچيد بانكِ خشكِ صدايش به زير طاق

«سوگند مي خوري؟»

«به چه»، غريد همچو شير،

محكوم آن شكنجه و زنجير و قيد و بند.

«سوگند يادكن كه نمايي وفا به شاه».

«هرگز! وفا به شاه؟

مردان وفا به دشمن نمي كنند!»

«داغش كنيد!»

…

«رذل ها»‏،

فرياد زد به چهره آنان، تا بشنوند نغمه سوگندهاي او،

تا حس كنند كينهء پيوندهاي او.

…

آتش بياوريد، كم است اين درفش داغ،

بايست اين جسور،

امشب به نام شاه، خورد سوگند»

…

بر روي سنگ فرش در افتاد غرقِ خون.

«سوگند مي خوري كه نمايي وفا به شاه؟»

يك دم در آن سكوتِ غم افزا زمان گذشت.

غريد زير لب

زنداني دلير.

«سوگند مي خورم»

زد برق چشم خستهء دژخيمِ كينه جوي،

آورد سر به پيش.

زنداني ستم زده لَختي نگاه كرد،

از پاي تا به سر همه در خشم و رنج و درد،

چشمان فرو نشسته، سر و روي پر ز خون،

سر تا به پايش طعمهء صد زخم گونگون.

بالا گرفت چهرهء زنجور بي شكست،

آن گاه نعره زد:

«سوگند مي خورم،

سوگند مي خورم كه به حزبم وفا كنم!»