چرا ”آشنا“ به ”دل درد“ دچار شد؟
عليرغم مخالفان، با تحقق به وحدت نظرى‏ بر توان مبارزه حزب توده ايران بيافزايم!
«جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏ و نقش طبقه كارگر»

مقاله شماره ٨٩ / ٢٦ (٣ شهريور)

واژه راهنما: شرايط عينى‏ براى‏ پايان دادن به تشتت نظرى‏ در حزب توده ايران بوجود آمده است.

تنها پس از ١٦٣ دقيقه، “آشنا”، يكى‏‏ از مخالفان حرفه‏اى‏‏ برطرف شدن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، سراسيمه در ابرازنظرى‏‏ نسبت به مقاله شماره ٨٩/٢٥ “توده‏اى‏‏ها” درباره ارزيابى‏ «جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏ و نقش طبقه كارگر» (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1146) در نامه مردم، ارگان مركزى‏‏ حزب توده ايران شماره ٨٤٩، ازجمله مى‏‏نويسد: «اين مقاله نه پايان تشتت فكرى‏‏ “نامه مردم”، بلكه شاهدى‏‏ ديگر بر وجود تشتت فكرى‏‏ در آن محفل است. …»

او كه توانسته بود ابرازنظر خود را بدون تائيد “توده‏اى‏‏ها” در اين صفحه منتشر سازد، با ابرازنظر خود نگرانى‏‏اى‏‏ را برملا مى‏‏سازد كه نگرانى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد. ارتجاع، كه حزب توده ايران و كليت جنبش توده‏اى‏‏ را محفلى‏‏ بى‏‏ و كم اثر مى‏‏خواهد، مانند مارگزيده‏اى‏، حتى‏‏ از طناب سياه و سفيد به وحشت مى‏‏افتد چه رسد به طليعه صعود ققنوس.

اين در حالى‏‏ است كه توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق بى‏‏صبرانه انتظار روندى‏‏ را مى‏‏كشيدند، كه بايد اميدوار بود، با مقاله منتشره شده در ارگان مركزى‏‏ حزب توده ايران، به طور جدى‏‏ آغاز شده و «مرواريدى‏ كه گم شده بود» (ا ط) رشد كند.

آنچه كه انتظار آن مى‏‏رفت، ايجاد شرايط عينى‏‏ براى‏‏ برطرف گشتن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ايران بود. اين شرايط عينى‏ با انتشار مقاله «جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏ و نقش طبقه كارگر» كه در آن كارپايه تئوريك- سياسى‏ علمى‏ براى‏ درك شرايط كنونى‏ مبارزه در ايران با زبانى‏ موجز و دقيق ارايه شده، بوجود آمده است.

قتل عام كادرها، دانشمندان و ده‏ها توده‏اى‏‏ مبارزى‏ كه اين روزها سالگرد آن را توده‏اى‏‏ها با دردى‏‏ بزرگ زنده نگه مى‏‏دارند، نمى‏‏توانست پايان برنامه جنايتكارانه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ باشد. كوشش براى‏ ايجاد كردن و دامن زدن به تشتت نظرى‏‏، تداوم “منطقى‏‏” اين جنايت را تشكيل مى‏‏داد كه بلافاصله به عملى‏‏ ساختن آن پرداختند.

انتشار مقاله «جنبش مردمى‏‏، واقعيت‏هاى‏‏ عينى‏‏ و نقش زحمتكشان» در نامه مردم، به طور عينى‏‏ نقطه عطف پراهميت و موثرى‏‏ براى‏‏ پايان دادن به اين ترفند دشمن طبقاتى‏‏ بوده و بايد با تمام توان از آن پشتيبانى‏‏ كرد و به آن پيوست. قطعا روند آغاز شده، روندى‏‏ بدون تضاد نخواهد بود و اين امرى‏‏ طبيعى‏‏ است كه بايد مسئولانه به آن پرداخت. اهميت تاريخى‏‏ در اين روند، آغاز آنست.

اكنون زمان آن فرارسيده است كه همه توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق كه به طور پراكنده به مبارزه خود ادامه مى‏‏دهند، به ارزيابى‏‏ مجدد از خط‏مشى‏‏ و سياست خود پرداخته و تمام امكانات خود را در جهت فرارويى‏‏ و شكوفايى‏‏ روند برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ بكار گيرند. روندى‏‏ كه با مقاله پيش گفته نامه مردم از زمينه پربار و پرمايه تئوريك و سياسى‏‏ برخوردار شده است. ترديدى‏ نبايد داشت كه كليه مساله‏هاى‏‏ مورد بحث و اختلاف در جنبش توده‏اى‏‏ و نهايتا در جنبش مردمى‏‏، مى‏‏توانند با اين كارپايه پراهميت پاسخ‏هاى‏‏ شايسته و علمى‏‏- انقلابى‏‏ خود را دريافت كنند.

سازماندهى‏‏ اين بحث و گفتگوها توسط ارگان‏هاى‏‏ مربوطه حزبى‏‏ مى‏‏تواند نقش عمده‏اى‏‏ در برطرف ساختن اختلاف نظرها ايفا سازد. اين نكته اما از مسئوليت تك تك توده‏اى‏‏ها در اين زمينه نمى‏‏كاهد. به‏ويژه توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق در جريان‏هاى‏‏ فعال، براى‏‏ نمونه در تارنگاشت “عدالت”، بايستى‏‏ ابتكار عمل را در دست گيرند و جريان‏هاى‏‏ ناسالم را در درون خود منفرد سازند. قطع انتشار “راه توده” كه انتشار آن تاكنون به طور غيرقانونى‏‏ توسط على‏‏ خدايى‏‏ عملى‏ شده است، توصيه قاطعانه به نيروهاى‏‏ صادقى‏‏ است كه در اين جريان و در اطراف آن حضور دارند.

بايستى‏‏ توان‏هاى‏‏ پراكنده را تجميع و مبارزهى‏‏ انقلابى‏ را در همه ابعاد آن، ازجمله در بعد آموزشى‏‏،‏ بر پايه انديشه ماركسيستى‏‏- توده‏اى‏‏ سازمان داد. «اكنون از ماست پريدن» (ا ط)

از اين طريق است كه مى‏توان پاسخ ضرورى‏‏ و دندان شكن را به مخالفان ايجاد شدنِ وحدت انديشه در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏، مانند “آشنا”ها، داد. بگذار “درد دل” ارتجاع ابدى‏‏ گردد!

«…

سرود پرتوهاى‏ ناب را

كسى‏ خفه كردن،

از بام سراى‏ افكندن و سوختن

و خاكستر به باد دادن

و كار پايان يافته شمردن

و به سوى‏ خانه شدن،

نيارست.» (ا ط از مجموعه ريگ‏ها و الماس‏ها، “شهاب‏الدين سهروردى‏ شهيد”، ص ٧٧)




زنده‏باد ”نامه مردم“
«جنبش مردمی، واقعيت‌های عينی، ونقش زحمتکشان»

مقاله شماره ٨٩ / ٢٥ (اول شهريور)

واژه راهنما: كارپايه تئوريك- سياسى‏‏‏ براى‏‏‏ جنبش كنونى‏‏‏ در ايران و وظايف حزب توده ايران. زمينه برطرف شدن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏.

در نامه مردم شماره ٨٤٩ ارزيابى‏‏‏ پراهميتى‏‏‏ از شرايط كنونى‏‏‏ در ايران انتشار يافته است كه مى‏‏‏توان با شور و خوشحالى‏‏‏ آن را در همه ابعادش مورد تائيد قرار داد. برداشت نشريه ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از شرايط «جنبش مردمى‏‏‏، واقعيت‏هاى‏‏‏ عينى‏‏‏ و نقش زحمتكشان»، كه عنوان نوشتار است، همه ابعاد پراهميت شرايط كنونى‏‏‏ جنبش مردمى‏‏‏ را مورد توجه قرار داده و به وظايف در پيش‏رو پرداخته است. ارزيابى‏‏، كارپايه تئوريك- سياسى‏‏‏ پراهميتى‏‏‏ براى‏‏‏ توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم ارايه داده و‏ مى‏‏‏تواند نقطه عطفى‏‏‏ براى‏‏‏ توسعه كمّى‏‏ و كيفى‏‏  نقش پراهميت حزب توده ايران در «جنبش مردمى‏‏‏» بشمار آيد.

در پائين متن ارزيابى‏‏‏ بازانتشار مى‏‏‏يابد.

هر بحران اجتماعى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به دو صورت حل و برطرف گردد.

يكى‏‏‏ زمانى‏‏‏ كه ارتجاع حاكم قادر مى‏‏‏شود برداشت و ارزيابى‏‏‏ خود را به افكار عمومى‏‏‏ و همچنين به مبارزان تفهيم كرده، آن‏ها را “قانع” و يا با خشن‏ترين و سبعانه‏ترين شيوه‏‏ها از صحنه خارج و دچار ياس و نااميدى‏‏‏ سازد.  اين شيوه‏ها را حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ ايران در همه قشربندى‏‏ آن با به خدمت گرفتن تمام امكانات خود، به‏ويژه سپاه، مجرى‏‏‏ داشت و مترصد بهره‏بردارى‏‏‏ از عملكرد خود است. سواستفاده از ابزار استبدادى‏‏‏ “ولايت فقيهه” و دولت كودتايى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد در مركز اين شيوه‏ها قرار داشته و دارد.

اين وضع اما به معناى‏‏‏ آن نيست كه ارتجاع حاكم توانسته يا بتواند به حل تضاد آشتى‏ناپذير‏ حاكم بر جامعه دسته يافته وتداوم حاكميت و حفظ شرايط غارت مافيايى‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و استثمار زحمتكشان را براى‏‏‏ خود تضمين كند. بهيچ‏وجه چنين نيست. حل مساله آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ به سود توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ مردم از لايه‏ها و طبقات متفاوت كماكان تضاد عينـى‏‏ عمده و اصلى‏‏ حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏ بوده و حل واقعى‏‏‏، مردمى‏‏‏ و ملى‏ انقلابى‏‏‏ خود را مى‏‏‏طلبد. نكاتى‏‏‏ كه در مقاله نامه مردم با بيانى‏‏‏ موجز و دقيق توضيح داده شده است. «بر خلاف ادعاى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد كه: “مردم از شنيدن نام دموكراسى‏‏‏ تهوع مى‏‏‏گيرند!”، به جرئت مى‏‏‏توان گفت كه فرايند آگاهى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ مردم به لزوم گذار از استبداد، روند ناگريز و شتاب‏گيرنده‏اى‏‏‏ است كه دستگاه سركوب دولت كودتا توانايى‏‏‏ جلوگرفتن از آن را ندارد. مقصود از دموكراسى‏‏‏ در اينجا … حركت جامعه به سوى‏‏‏ دموكراسى‏‏‏ [با] تغييرات بنيادى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ در راستاى‏‏‏ مطالبات مادى‏‏‏ … قشرهاى‏‏‏ زحمتكش [است تا زحمتكش] … بتواند از مزايا و پى‏‏‏آمدهاى‏‏‏ آن به لحاظ مادى‏‏‏ بهرمند شود.»

راه دوم خروج از هر بحران اجتماعى‏‏ يافتن اشكال ضرورى‏‏‏ مقاومت و سازماندهى‏‏‏ آگاهانه، هوشمندانه، فعال و واقع‏بينانه براى‏‏‏ گذار انقلابى‏‏‏ از بحران توسط مبارزان است. به اين منظور بايد سرشت بحران و مكانيسم حاكم بر آن را شناخت و درك كرد. ارزيابى‏‏‏ منتشر شده در نامه مردم شماره ٨٤٩ كمكى‏‏‏ جدى‏‏‏ و هوشمندانه براى‏‏‏ شناخت و درك بحران حاكم و راه خروج از آن است: «تضاد اصلى‏‏‏، تضاد اكثريت قشرها و طبقات جامعه ايران با روبناى‏‏‏ سياسى‏‏‏ ديكتاتورى‏‏‏ و زيربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ بغايت ضدملى‏‏‏ آنست.» بر اين پايه است كه «جبهه وسيع بر ضداستبداد» براى‏‏‏ به پيروزى‏‏‏ رساندن مبارزه آزادى‏‏‏خواهانه و ملى‏‏‏ مردم در مرحله كنونى‏‏‏، جنبشى‏‏‏ توامان عليه برنامه نوليبرال امپرياليسم و متحدان داخلى‏‏‏ آن مى‏‏باشد و مى‏‏تواند شرط ايجاد شدن شرايط براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك را تشكيل ‏دهد. … از كارگران كارخانه‏ها تا كارمندان، معلمان و فارغ‏التحصيلانِ بيكار، همگى‏‏‏ زير ضربات مهلك سياست‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ نوليبرالى‏‏‏ و غيرمسئولانه دولت كودتا قرار دارند … نوليبراليسم اقتصادى‏‏‏ به ثروت‏اندوزى‏‏‏ كلان قشرى‏‏‏ بسيار كوچك به بهاى‏‏‏ به تحليل رفتن، و حتى‏‏‏ سركوب فعاليت‏هاى‏‏‏ صنفى‏‏‏، گسترش فقر، قربانى‏‏‏ كردن اقتصاد كشور به دست سرمايه‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ فراملى‏‏‏ و پس رفت روبناى‏‏‏ سياسى‏‏‏ منجر شده است.»

همانطور كه در ارزيابى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏شود، حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در كليه قشربندى‏‏ آن و از طريق بكار گرفتن اهرم سپاه پاسداران مى‏‏‏كوشد، بحران داخلى‏‏‏ را از اين طريق از سر بگذراند كه آن را با بحرانى‏‏‏ خارجى‏‏‏، جايگزين سازد. در اين زمينه دست‏هاى‏‏‏ پشت پرده عمال خارجى‏‏‏ و داخلى‏‏‏ دست‏بكارند و صحنه‏هاى‏‏‏ مورد نياز امپرياليسم را ايجاد مى‏‏‏كنند كه بايد آن‏ها را با تمام امكانات افشا نمود.

در عين حال برخى‏‏‏ از نيروهاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ تحت تاثير نگرانى‏‏‏ خود از “تهديد خارجى‏‏‏”، وظايف روز و دورنماى‏‏‏ اصلى‏‏‏ مبارزه را از مدنظر دور مى‏‏‏دارند. اين در حالى‏‏‏ است كه مبارزه عليه تهديد خارجى‏‏‏ در ارتباط با حذف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ از وحدتى‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏ برخوردار بوده و راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه ايرانى‏‏ را مى‏‏گشايد و تداوم دستاوردهاى‏‏ مثبت انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ را تضمين مى‏‏كند. زيرا اين حاكميت با داشتن ‏ منافع مشترك در اجراى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏، به «متحد طبيعى‏‏‏» امپرياليسم تبديل شده است.

موضع ضدمردمى‏‏ رژيم ولايى‏‏ تنها در ارتباط با موضع ضدملى‏‏ آن قابل درك مى‏‏باشد.

از اين روى‏‏ بايد مبارزه عليه امپرياليسم و تهديد آن را با مبارزه عليه ارتجاع داخلى‏‏‏ به عنوان مبارزه‏اى‏ واحد درك نمود و به آن پرداخت. در صورت لزوم بايد دفاع از ميهن و نبرد عليه تجاوز خارجى‏ را با نبردى‏ انقلابى‏ عليه ارتجاع داخلى‏ تكميل نمود.

«در اين راستا، نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ چپ با سازمان‏دهى‏‏ سياسى‏‏ طبقه كارگر، به منظور دفاع از حقوق تمام زحمتكشان و مبارزه بر ضد امپرياليسم، ارتقاى‏‏ جنبش و ايجاد جبهه وسيع تلاش خواهند كرد. … تنها اتحاد عمل هوشيارانه نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ در يك جبهه وسيع بر ضد استبداد مى‏‏تواند كشور ما را به مرحله‏يى‏‏ مترقى‏‏تر و آينده‏يى‏‏ بهتر رهبرى‏‏ كند … بارى‏‏‏ ديگر در كشورمان تاريخ در حال تكرار شدن است، و تضاد اصلى‏‏‏ در ابتدا در درون كشور است كه اين همانا مبارزه ترقى‏‏‏ با ارتجاع، يا به عبارتى‏‏‏ ديگر، مبارزه نو با كهنه است، كه در حال حاضر عامل اصلى‏‏‏ و تعيين كننده است. بار ديگر عملكرد نيروهاى‏‏‏ سياسى‏‏‏، جسارت و درك آن‏ها در مورد لزوم مرحله گذار به دموكراسى‏‏‏ و مخصوصا رابطه تنگاتنگ آن با تغييرات بنيادى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ نقطه عطف تعيين كننده در جهش آينده كشورمان است.»

وظيفه مركزى‏‏‏ نشان دادن ارتباط منافع زحمتكشان با منافع ملى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. منافع زحمتكشان بدون برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ قابل دسترسى‏‏‏ نيست. بر اين پايه است كه قرار دادن منافع زحمتكشان در مركز تبليغات حزب طبقه كارگر، راه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ را مى‏‏‏گشايد و همه نيروهاى‏‏‏ ديگر شركت كننده در مبارزه را بر آن مى‏‏‏دارد، با توجه به منافع زحمتكشان كه مترادف است با منافع دموكراتيك و ملى‏‏ كل جامعه، به طرح خواست‏ها و مواضع خود بپردازند.

«واضح است كه بهترين روش افشاگرى‏‏ در ميان زحمتكشان بر پايه ارائه برنامه جايگزين اقتصادى‏‏ مترقى‏‏ مى‏‏تواند باشد. … بنابراين، در راستاى‏‏ ارتقاء جنبش مردمى‏‏، بايست نفى‏‏ كامل نوليبراليسم اقتصادى‏‏ را همراه با ارائه يك برنامه اقتصاد ملى‏‏ كه بتواند در مرحله گذار به دموكراسى‏‏ ضامن تغييرات بنيادى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ شود در دستور كار قرار داد. اين به معنى‏‏ محو كامل بازار و دولتى‏‏ كردن و كنترل مركزى‏‏ تمامى‏‏ شئون اقتصادى‏‏ نيست. … نبايد با رجوع به كارنامه سياه و تاريخچه معاصر حكومت و دولت در ايران، نقش و امكان عملكرد مثبت، ترقى‏‏خواهانه و دموكراتيك آن را به طور مكانيكى‏‏ نفى‏‏ كرد. … از سوى‏‏ ديگر نيز مطلق كردن نقش دولت و مالكيت دولتى‏‏ در شرايط كنونى‏‏ به عنوان تنها راه برون رفت از مشكلات اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏، واكنش اشتباه و ذهن‏گرايانه در مقابل زورگويى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ و نفوذ امپرياليسم است. … در حال حاضر بايستى‏‏ مبارزه قاطعانه همه‏جانبه در بسيج قشرهاى‏‏ مختلف زحمتكشان در مقابله با اقتدار سرمايه‏هاى‏‏ كلانِ غيرتوليدى‏‏ بر شئون اصلى‏‏ اقتصاد و نفى‏‏ سياست‏هاى‏‏ نوليبرالى‏‏ كه شكل مخدوش آن به وسيله احمدى‏‏نژاد و سپاه دنبال مى‏‏شود، در دستور كار جنبش مردمى‏‏ قرار گيرد.»

همانطور كه اشاره شد، انتشار اين مقاله پراهميت در نامه مردم، ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران را مى‏‏‏تواند نقطه عطفى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزه حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏ در كليت آن، ارزيابى‏‏ نمود و براى‏‏ آن در سازماندهى‏‏‏ مبارزه مردم براى‏‏‏ دستيابى‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ نقشى‏‏ پراهميت قايل شد.

با انتشار اين مقاله در ارگان مركزى‏‏ حزب توده ايران، زمينه برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ از امكان پربار و موثرى‏‏‏ برخودار شده است كه بايد مسئولانه از آن به سود جنبش توده‏اى‏‏‏ سود برد. از اين‏رو ضرورى‏‏‏ به نظر مى‏‏رسد كه جريان‏هاى‏‏‏ مختلف در جنبش توده‏اى‏‏، ارزيابى‏‏‏ مجددى‏‏ از خط‏مشى‏‏‏ و عملكرد كنونى‏‏‏ خود برپايه ارزيابى‏ «جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏، و نقش زحمتكشان» داشته باشند و در عين تصحيح سياست خود، به تداوم و تحكيم شرايط نوين به منظور ايجاد شدن وحدت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در اين جنبش كمك كنند.

متن مقاله نتمه مردم شماره 849

http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1146




رزمى‏‏‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٦)
آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه كارگر ايران
”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏‏‏“ لنين و شرايط كنونى‏‏‏ در ايران

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٤ (٢٧ مرداد) بخش نخست

واژه راهنما: شيوه لنينى‏‏‏ تحليل. ديالكتيك رابطه طبقه كارگر و حزب آن با طبقات و نيروهاى‏‏‏ ديگر در انقلاب دموكراتيك. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه كارگر ايران در انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك. موضع “نامه مردم” التقاتى‏‏‏، متضاد، غيرمستقل و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏. مضمون طبقاتى‏‏‏ “اتحاد”. اهميت پرچم افراشته نظريات طبقه كارگر براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ “اتحاد”. نبردى‏‏‏ يك‏پارچه عليه برنامه ارتجاع. عنصر ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ نبرد آزاديبخش دوران كنونى‏‏، مبارزه عليه نوليبراليسم و دفاع از دستاوردهاى‏‏ مترقى‏‏ در قانون اساسى‏‏ ايران است.

«تامين آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك يكى‏‏‏ از الويت‏هاى‏‏‏ مبارزه در راه طرد رژيم استبدادى‏‏‏ كنونى‏‏‏ و حركت به سمت ايجاد تحولات به سود توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه است … به باور ما، سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپايى‏‏‏] دموكراسى‏‏‏ و اعمال حاكميت واقعى‏‏‏ مردم و تامين حقوق عام دموكراتيك به‏ويژه براى‏‏‏ زحمتكشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه، زمينه‏هاى‏‏‏ ضرور براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنيادين به شمار مى‏‏‏آيد و در خدمت آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك قرار دارد و اين مهم با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شكل‏گيرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غيردموكراتيك ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنايع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ويژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممكن است.» (نامه مردم، شماره ٨١٨).

“هاتف رحمانى‏‏‏” كه لااقل بايد يكى‏‏‏ از مسئول‏هاى‏‏ نزديك به رفيق محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران باشد، نخواست به تمناى‏‏‏ نگارنده پاسخى‏‏‏ مثبت دهد و از «صدها مقاله‏اى‏‏‏» كه در آن گويا نظريات رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب درباره مساله‏هاى‏‏‏ مطرح در ايران توضيح داده شده‏اند، چندى‏‏‏ را بنامد تا گفتگوى‏‏‏ به جريان افتاده بر روى‏‏‏ مساله‏هاى‏‏‏ مشخص متمركز گردد. “شيبا هجرى‏‏‏” اين كمبود را در ابراز نظرى‏‏‏ در ارتباط با مقاله شماره ٨٨/٢٢ “توده‏اى‏‏‏ها” با عنوان “خاطره زندان شما” (http://www.tudeh-iha.com/?p=1028&lang=fa)، جبران كرده و نظر رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب را كه در آغاز نوشتار نقل شد، مطرح ساخته و مى‏‏‏نويسد: «بهتر است كه نامه مردم شماره ٨١٨ را در رابطه با مبارزه براى‏‏‏ تامين حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك بخوانيد و درك ماترياليست علمى‏‏‏ را در شرايط مشخص ايران بفهميد».   در مقالات گذشته (ازجمله مقاله ٨٩/٢٢http://www.tudeh-iha.com/?p=1261&lang=fa) با تكيه به نظريان لنين در “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏‏‏” و آموزش از آن براى‏‏‏ مساله‏هاى‏‏‏ مطرح در ايران نكاتى‏‏‏ به بحث گذاشته شدند. در سطور زير موضع نقل شده از “نامه مردم” شماره ٨١٨ را از ديدگاه انديشه لنينى‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهيم، به اين اميد كه كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ نزديكى‏‏‏ و وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏.

بدون ترديد ميان شرايط حاكم بر روسيه در سال‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ ١٩٠٥ تا ١٩٠٧ با شرايط كنونى‏‏‏ در ايران تفاوت‏هاى‏‏‏ بسيارى‏‏‏ وجود دارد. باوجود اين مى‏‏‏توان از نظريات لنين براى‏‏‏ شرايط امروز ايران بسيارى‏‏‏ آموخت، زيرا انقلابى‏‏‏ بزرگ روس و يكى‏‏‏ از بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏، همانند ماركس و انگلس، منطق «ماترياليسم علمى‏‏‏ [ديالكتيكى‏‏‏]» را كه شيبا هجرى‏‏‏ اهميت آن را در ابرازنظر خود به درستى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏سازد، در تحليل شرايط انقلاب دموكراتيك روسيه با وسواس علمى‏‏‏ به‏كار مى‏‏‏برد و سرشت عامِ منطق ديالكتيكى‏‏‏ را در مبارزه روزانه طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏آموزاند. همين شيوه را ماركس ازجمله در اثر دورانساز خود “سرمايه” به كار برده است. ماركس اصول بررسى‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏ را نه در اين اثر و نه در اثرى‏‏‏ ديگر برمى‏‏‏شمرد، اما تجزيه و تحليل او از صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏” ارايه شده در اين اثر در هر سطر، پاراگراف و صفحه، بر پايه منطق ديالكتيكى‏‏‏ انجام شده است. از اين روى‏‏‏ مى‏‏‏توان شيوه تحليل ديالكتيكى‏‏‏ را به‏مثابه يك اسلوب methodologie، با مطالعه “سرمايه” نيز آموخت.

لنين در “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏‏‏ در انقلاب دموكراتيك”، ديالكتيك رابطه طبقه كارگر و حزب آن را با طبقات و نيروهاى‏‏‏ ديگر در مبارزه براى‏‏‏ «تامين آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك … [عليه] رژيم استبدادى‏‏‏ … و حركت به سمت تحولات به سود توده‏هاى‏‏‏ محروم [بخوان طبقه كارگر و متحدان آن در] جامعه …» (نامه مردم شماره ٨١٨) توضيح مى‏‏‏دهد. نكاتى‏‏‏ كه در مقاله “نامه مردم” به عنوان مساله مركزى‏‏‏ نبرد كنونى‏‏‏ در ايران اعلام مى‏‏‏شود. به عبارت ديگر، مبارزه عليه “استبداد طبقات حاكم” و «تامين آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك» مضمون “تضاد عمده” را در انقلاب روسيه آن دوران و هم ايران كنونى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد. مبارزه‏اى‏‏‏ كه در آن لايه‏ها و طبقات متفاوتى‏‏‏ ذينفع بوده و حضور دارند. مساله “اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏” ميان اين لايه‏ها و طبقات در آن دوران در روسيه و هم در ايران كنونى‏‏‏ محتوا و مضمون “رابطه” ميان آن‏ها را تشكيل مى‏‏‏دهد.

مساله اتحاد ميان لايه‏ها و طبقات ذينفع در ايران كنونى‏‏‏ در سطور پيش گفته مقاله نامه مردم با صراحت مطرح نشده‏اند، اما ازجمله در مقاله “سپاه پاسداران …” (نامه مردم شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨) مساله اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ مطرح شده‏اند. به نظر “نامه مردم” براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف، به اتحادى‏‏‏ در «وسيع‏ترين جبهه ممكن» نياز است: «مهم‏ترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏‏‏‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏‏‏‏ چارچوبى‏‏‏‏ دموكراتيك است كه در مراحل بعدى‏‏‏‏ آن احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ بتوانند در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك … فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏ است.»

شباهت و انطباق اسلوبى‏‏‏ (١) مضمون مبارزه و (٢) اتحادها در هر دو دوران و در هر دو كشور با بررسى‏‏‏ در سطور پيش به اثبات مى‏‏‏رسد و امكان آموزش از نظريات لنين در اثر “دو تاكتيك …” را به‏مثابه آموزشى‏‏‏ “عام”، مجاز مى‏‏‏دارد. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ ديگر، براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه كارگر ايران در انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك.

لنين در اين اثر نسبت به هر دو “مضمون” برشمرده شده در پيش، نظر روشن وصريح خود را بيان مى‏‏‏دارد. او “مضمون” «دموكراتيك» انقلاب را برمى‏‏‏شمرد و سرشت آن را انقلابى‏‏‏ عليه استبداد نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ عقب‏افتاده «آسيايى‏‏‏» با شكل حاكميت استبدادى‏‏‏ قرون‏وسطى‏‏‏ تزار اعلام مى‏‏‏كند. او انقلاب را «انقلاب دموكراتيكى‏‏‏ كه انقلاب بورژوايى‏‏‏‏» بوده و در آن «دموكراسى‏‏‏‏» نقش كليدى‏‏‏‏ و مركزى‏‏‏‏ ايفا مى‏‏كند و از درون آن «جمهورى‏‏‏‏ بورژوايى‏‏‏‏» زائيده خواهد شد، اعلام مى‏‏‏دارد.

همه اين ويژگى‏‏‏ها با شرايط خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم ايران در انطباق كامل هستند. استبداد قرون‏وسطى‏‏‏ با شكل عتيقه‏اى‏‏‏ “ولايت فقيه” متعلق به دوران قبيله‏اى‏‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏‏، شكل حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. اضافه بر آن، اين رژيم از اين روى‏‏‏ از نظر تاريخى‏‏‏ از رژيم تزاريسم ارتجاعى‏‏‏تر و واپس‏نگرانه‏تر است، زيرا پايمال كننده دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه و ملى‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن نيز مى‏‏‏باشد. اجراى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ توسط اين رژيم، آن را به “متحد طبيعى‏‏‏” منافع سرمايه‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ تبديل ساخته است. سرشت ضدملى‏‏‏ اين رژيم قرون وسطايى‏‏‏ ريشه در اين اشتراك منافع عينى‏‏‏ داشته و افشاگر موضع تبليغاتى‏‏‏ به اصطلاح “ضدامپرياليستى‏‏‏” آن است!

لنين وظيفه حزب طبقه كارگر را در انقلاب «دموكراتيك»، وظيفه‏اى‏‏‏ دوگانه اعلام مى‏‏‏دارد:

اول- حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏ كه بايد از طريق «مبارزه طبقاتى‏‏‏‏ آشكار» (ص ٢١ ترجمه پورهرمزان، از اين به بعد شماره‏ها در پرانتز، شماره صفحه‏هاى‏‏‏ ترجمه هستند) با دفاع از منافع آنى‏‏‏- «بلاواسطه» طبقه كارگر و از دورنماى‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏ رشد جامعه تحقق يابد. لنين تاكيد مى‏‏‏كند كه «حتى‏‏‏‏ يك لحظه هم نبايد مبارزه ناگزير طبقاتى‏‏‏‏ پرولتاريا را از ياد برد» (١١٢)

دوم- پيش‏شرط براى‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏. به نظر لنين با حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏، مرز ميان مواضع طبقه كارگر كه از همه طبقات بيش‏تر به تعميق «دموكراسى‏‏‏‏ واقعى‏‏‏‏ هم از نظر منافع بلاواسطه پرولتاريا و از نظر هدف نهايى‏‏‏‏ سوسياليسم» (١٧) در انقلاب «دموكراتيك» نياز دارد، با ديگر لايه‏ها و طبقات بورژوازى‏‏‏‏ و خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ مشخص و روشن مى‏‏‏‏گردد.

به نظر لنين، سياست مستقل از يك سو مانع «حل شدن» حزب طبقه كارگر در بورژوازى‏‏‏‏ و از سوى‏‏‏‏ ديگر مانع قرار گرفتن پرولتاريا «در كنار بورژوازى‏‏‏‏ سلطنت‏طلب» گشته و شرايط ايجاد شدن «اتحادهاى‏‏‏‏» اجتماعى‏‏‏‏ را با «بورژوازى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏خواه [ايجاد مى‏‏‏‏كند] … بدون آنكه با آن درآميزيم (٤٥) و … [با اين شيوه ما امكان خواهيم يافت] خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ را كه قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏‏‏‏ نمايم». (٤٦)

بدين ترتيب به نظر لنين برپاداشتن «وسيع‏ترين جبهه» در انقلاب «دموكراتيك» (برخلاف برداشت مطرح شده در “نامه مردم” شماره ٨١٨)، از مرزى‏‏‏ محتوايى‏‏‏ و مضمونى‏‏‏ روشن و صريحى‏‏‏ برخودار است. در مقاله “نامه مردم” مرزهاى‏‏‏ «طبقاتى‏‏‏» در «وسيع‏ترين جبهه» نه طرح و نه بر حفظ آن‏ها پافشارى‏‏‏ مى‏‏‏شود. اين به معناى‏‏‏ پذيرش رهبرى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب، يعنى‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏ترين بخش بورژوازى‏‏‏ متحد امپرياليسم مى‏‏‏باشد؛ عملاً پذيرش برنامه سياسى‏‏‏ رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ از نوع صداى‏‏‏ آمريكا، بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ و … از كار در مى‏‏‏آيد و حزب طبقه كارگر در جرگه بورژوازى‏‏‏ «حل» مى‏‏‏شود.

پرچم افراشته انديشه انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر، آنطور كه لنين در “دو تاكتيك …” نشان مى‏‏‏دهد، نوك نيزه انديشهِ تعميق انقلاب «دموكراتيك» را تشكيل مى‏‏‏دهد و «گم شدن» آن سلب امكان تعميق انقلاب از يك سو و «حل» شدن طبقه كارگر و حزب آن در جرگه بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب است.

همان‏طور كه ديده مى‏‏‏شود، لنين استقلال و طبقاتى‏‏‏- كارگرى‏‏‏ بودن خط‏مشى‏‏‏ حزب طبقه كارگر را در انقلاب «دموكراتيك» به عنوان مركزثقل سياست حزب ارزيابى‏‏‏ كرده و وجود آن را پيش‏شرط برپايى‏‏‏ «اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏» لازم با ديگر لايه‏ها و طبقات ذينفع در انقلاب «دموكراتيك» اعلام مى‏‏‏كند.

پيش‏شرط استقلال و سرشت طبقاتى‏‏‏- كارگرى‏‏‏ خط‏مشى‏‏‏ داراى‏‏‏ دو وظيفه است:

يكـى‏‏‏- از يك سو وظيفه آن ممانعت كردن از «حل شدن» حزب طبقه كارگر «در بورژوازى‏‏‏» مى‏‏‏باشد. اين وظيفه، مرز و خصلت طبقاتى‏‏‏ مبارزه اجتماعى‏‏‏ را خاطرنشان كرده و به كوشش بورژوازى‏‏‏ براى‏‏‏ نفى‏‏‏ خصلت طبقاتى‏‏‏ جامعه پاسخى‏‏‏ روشنگرانه مى‏‏‏دهد. “انتزاع آسمانى‏‏‏”(ماركس)- ايده‏آليستى‏‏‏ شعار “آزادى‏‏‏” و “برابرى‏‏‏” بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ را بر شرايط عينى‏‏‏ جامعه طبقاتى‏‏‏ و «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» (ماركس) واقعى‏‏‏ منتقل و آن را بر پاهاى‏‏‏ “ماترياليسم تاريخى‏‏‏” قرار داده و خصلت تاريخى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ را متبلور مى‏‏‏سازد. آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ در برابر قانون ديگر انتزاعى‏‏‏ توخالى‏‏‏ و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ نبوده، بلكه مفهومى‏‏‏ زنده و تعريف شده‏اى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. زيرا با پرسش “آزادى‏‏‏ براى‏‏‏ كه؟” همراه بوده و با آن تكميل مى‏‏‏گردد!

مفهوم آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ در برابر قانون كه دستاورد بزرگ انقلاب «دموكراتيك» بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است، اكنون به مفهوم آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه كارگر و زحمتكشان در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ تبديل مى‏‏‏شود. خواست “عدالت اجتماعى‏‏‏” براى‏‏‏ طبقه كارگر كه تنها با فروش نيروى‏‏‏ كار خود مى‏‏‏تواند به زندگى‏‏‏ ادامه دهد و در نظريات بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ با مفهوم مبهم “برادرى‏‏‏” مطرح شده بود، اكنون به شكوفايى‏‏‏ مشخص و عينى‏‏‏ “حقوق اجتماعى‏‏‏”، حق كار، مسكن، بيمه‏ها، تشكل سنديكايى‏‏ وسياسى‏‏ و … طبقه كارگر رشد مى‏‏‏كند و متبلور مى‏‏‏شود.

وظيفه ديگر- شرط برپايى‏‏‏ اتحاد ضرورى‏‏‏ با «بورژوازى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏خواه» را در انقلاب «دموكراتيك» تشكيل مى‏‏‏دهد. اتحادى‏‏‏ با مرزهايى‏‏‏ روشن و چشم‏گير: «بدون آنكه با آن درآميزيم» (٤٥)‏ كه در مقاله پيش گفته “نامه مردم” شماره ٨٣١ گم و «حل» شده است.

فراتر از اتحاد گذرايى‏‏‏ با بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، لنين استقلال خط‏مشى‏‏‏ كارگرى‏‏‏ را پيش‏شرط اتحادهاى‏‏‏ پيگير و دورنمادار اجتماعى‏‏‏ با نيروهايى‏‏‏ اعلام مى‏‏‏كند كه بنا به سرشت طبقاتى‏‏‏ خود قادر هستند «همدوش» طبقه كارگر گام بردارند و مى‏‏‏گويد پرچم افراشته خط‏مشى‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏ حزب طبقه كارگر اين امكان را براى‏‏‏ ما بوجود مى‏‏‏آورد بتوانيم «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ [به‏طور عمده دهقانان] را كه قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏‏‏‏ نمايم». (٤٦)

همان‏طور كه ديده مى‏‏‏شود، انديشه لنين كليت بهم‏پيوسته و بهم‏تنيدهِ ديالكتيكى‏‏‏‏اى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. در آن مى‏‏‏توان دو ويژگى‏‏‏ را تشخيص داد. يكى‏‏‏ ويژگى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏- كارگرى‏‏‏ انديشه. منطق روشنِ طبقاتى‏‏‏ در دفاع از منافع طبقه كارگر و موضع جانبدارانه و هدفمند آن در هر لحظه براى‏‏‏ دوست و دشمن عيان و روشن است. لنين در “دو تاكتيك …” نيز همين نكته را با نقل ارزيابى‏‏‏ “استرووه”، نماينده بورژوازى‏‏‏، درباره نظريات منشويك‏ها و بلشويك‏ها، برجسته مى‏‏‏سازد. براى‏‏‏ استرووه موضع منشويكى‏‏‏ قابل پذيرش است، در حالى‏‏‏ كه او با موضع بلشويكى‏‏‏ بشدت مخالفت مى‏‏‏كند.

ويژگى‏‏‏ دوم در نظريات لنين، اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و نتيجه‏گيرى‏‏‏هاى‏‏‏ اوست.

اسلوب علمى‏‏‏ به اين معناست كه انديشه مطرح شده از آغاز تا انتهاى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و تحليل، زنجيره‏اى‏‏‏ از علت و معلول‏ها را تشكيل مى‏‏‏دهد كه به‏طور منطقى‏‏‏ تداوم و رشد انديشه را تشكيل داده و آن را نشان مى‏‏‏دهند.

اين رشته منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ نتيجه‏گيرى‏‏‏ لنين را در “دو تاكتيك …” دنبال كنيم:

اول- وظيفه شركت در انقلاب «دموكراتيك» بورژوازى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه كارگر نقطه آغاز حركت انديشه را تشكيل مى‏‏‏دهد. دوم- نتيجه‏گيرى‏‏‏ از آن با طرح ديالكتيك رابطه با لايه‏هاى‏‏‏ متفاوت بورژوازى‏‏‏ پاسخ داده مى‏‏‏شود. سوم- اين پاسخ در هماهنگى‏‏‏ با جهت ماترياليسم تاريخى‏‏‏ رشد جامعه قرار دارد. چهارم-  «حل نشدن» در بورژوازى‏‏‏، فاصله با بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب و جستجوى‏‏‏ اتحاد با بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، همگى‏‏‏ از انديشه «تعميق انقلاب دموكراتيك»، يعنى‏‏‏ از انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏‏ رشد جامعه هدايت مى‏‏‏شوند. (در برداشت ماوراى‏‏ طبقاتى‏‏ «وسيع‏ترين جبهه ممكن» نزد “نامه مردم” انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏ حضور ندارد!) پنجم- لنين برجسته مى‏‏‏سازد كه طبقه كارگر «بيش‏تر از بورژوازى‏‏‏ از آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك سود مى‏‏‏برد»، زيرا طبقه كارگر از امكان‏ها و ساختارهاى‏‏‏ سازمانى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ در چارچوب دموكراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ بهره مى‏‏‏گيرد و شرايط گذار از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را مهيا مى‏‏‏سازد. ششم- از واقعيت «سود بيش‏تر» طبقه كارگر در انقلاب «دموكراتيك»، لنين به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ نايل مى‏‏‏گردد كه بايد به پشتيبانى‏‏‏ از بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در برابر بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب برخاست و با آن به وحدت عمل و اتحاد رسيد، «با آن همدوش» شد. هفتم- سياستى‏‏‏ كه تنها با برجسته ساختن مواضع طبقاتى‏‏‏ طبقه كارگر ممكن است. زيرا از اين طريق نزديك‏ترين متحدان طبيعى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏، يعنى‏‏‏ دهقانان- خرده‏بورژوازى‏‏‏ بنا به جايگاه طبقاتى‏‏‏ دو گانه خود مى‏‏‏تواند با دور شدن از مواضع بورژوازى‏‏‏ و نزديك شدن به مواضع پرولتاريا به سطحى‏‏‏ از رشد دست‏يابد كه رهبرى‏‏‏ طبقه كارگر را بپذيرد. هشتم- اين واقعيت موجب انفراد بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب از سويى‏‏‏ و جلب بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به مواضع هرچه بيش‏تر انقلابى‏‏‏ شده، امرى‏‏‏ كه به تعميق انقلاب كمك مى‏‏‏كند.

تصويب اصل‏هاى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دموكراتيك  در بخش “حقوق ملت” و همچنين اصل‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ در قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، ناشى‏‏‏ از حضور اكثريت نمايندگانِ طبقه كارگر در “مجلس خبرگان” نبود، بلكه ناشى‏‏‏ از تحقق يافتن اين سياست لنينى‏‏‏ توسط حزب توده ايران در روند انقلاب بهمن ٥٧ در شرايط مساعد جهانى‏‏‏ بود.

اهميت يادآورى‏‏‏ اين نكته كه خرده‏بورژوازى‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرايط مورد نظر لنين در “دو تاكتيك …”، يعنى‏‏‏ در شرايط حضور و تاثير پرچم افراشته نظريات و مواضع پرولتاريا مى‏‏‏تواند حتى‏‏‏ بدون حضور عينى‏‏‏ حزب طبقه كارگر در رهبرى‏‏‏ انقلاب، به دورى‏‏‏ از مواضع بورژوازى‏‏‏ و نزديكى‏‏‏ به مواضع طبقه كارگر گرايش يابد و تحولات اجتماعى‏‏‏ را در جهت منطق ماترياليسم تاريخى‏‏‏ سوق دهد، تائيدى‏‏‏ است بر اسلوب علمى‏‏‏ حاكم بر انديشه لنين و نتيجه‏گيرى‏‏‏هاى‏‏‏ منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ آن. ويژگى‏‏‏ علمى‏‏‏ انديشه لنين و درستى‏‏‏ سياست حزب توده ايران در جريان انقلاب بهمن ٥٧ با اين منطق علمى‏‏‏ به اثبات مى‏‏‏رسد و براى‏‏‏ هر خواننده بى‏‏‏طرف، براى‏‏‏ دوست و دشمن به آسانى‏‏‏ قابل شناخت است.

آيا مى‏‏‏توان در انديشه حاكم بر مقاله «”نامه مردم” شماره ٨١٨» نيز چنين رشته منطقى‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏- علمى‏‏‏ را يافت و نشان داد؟ مقاله‏اى‏‏‏ كه شيبا هجرى‏‏‏ آن را درسى‏‏‏ برجسته براى‏‏‏ شناخت از يك ارزيابى‏‏‏ برپايه «ماترياليسم علمى‏‏‏» مى‏‏‏نامد و آموختن از آن را «در رابطه با مبارزه براى‏‏‏ تامين حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك … [توصيه مى‏‏‏كند كه به كمك آن مى‏‏‏توان ارزيابى‏‏‏ برپايه] ماترياليست علمى‏‏‏ را در شرايط مشخص ايران فهميد».