رزمى‏‏‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٦)
آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه كارگر ايران
”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏‏‏“ لنين و شرايط كنونى‏‏‏ در ايران

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٤ (٢٧ مرداد) بخش دوم

واژه راهنما: شيوه لنينى‏‏‏ تحليل. ديالكتيك رابطه طبقه كارگر و حزب آن با طبقات و نيروهاى‏‏‏ ديگر در انقلاب دموكراتيك. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه كارگر ايران در انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك. موضع “نامه مردم” التقاتى‏‏‏، متضاد، غيرمستقل و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏. مضمون طبقاتى‏‏‏ “اتحاد”. اهميت پرچم افراشته نظريات طبقه كارگر براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ “اتحاد”. نبردى‏‏‏ يك‏پارچه عليه برنامه ارتجاع. عنصر ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ نبرد آزاديبخش دوران كنونى‏‏، مبارزه عليه نوليبراليسم و دفاع از دستاوردهاى‏‏ مترقى‏‏ در قانون اساسى‏‏ ايران است.

انديشه نظريه‏پرداز “نامه مردم” را كلبدشكافى‏‏‏ كنيم:

١- انديشه در ابتدا رابطه ميان ساختار نظام و آزادى‏‏‏ را مورد توجه قرار مى‏‏‏دهد: « … به باور [؟!] ما، سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپايى‏‏‏] دموكراسى‏‏‏ و اعمال حاكميت واقعى‏‏‏ مردم و تامين حقوق عام دموكراتيك به‏ويژه براى‏‏‏ زحمتكشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه، …».

صرفنظر از آنكه واژه‏هايى‏‏‏ دقيق‏تر و مشخص‏تر به جاى‏‏‏ كلمه «باور» براى‏‏‏ بيان موضع حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران در يك ارزيابى‏‏‏ سياسى‏‏‏ وجود دارد، نمى‏‏‏تواند يك توده‏اى‏‏‏ با مضمون مبهم «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» موافق باشد. بنا به ارزيابى‏‏‏ (و نه باور) حزب طبقه كارگر در مانيفست كمونيستى‏‏‏، تاريخ جامعه بشرى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر “ماترياليسم تاريخى‏‏‏”، «… سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپايى‏‏‏] دموكراسى‏‏‏ و اعمال حاكميت واقعى‏‏‏ مردم …»، مفهومى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ است. مفهوم آن ساختار جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه در آن «دموكراسى‏‏‏» به معناى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. «اعمال حاكميت … مردم» در بهترين حالت، برقرارى‏‏‏ دموكراسى‏‏‏ پارلمانى‏‏‏ است كه در آن هر چند سال يك‏بار نمايندگانى‏‏‏ به مجلس راه مى‏‏‏يابند، تا در كنار ارگان‏هاى‏‏‏ ديگر، حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و «قانون سود سرمايه» را تضمين كنند.

دستاورد بزرگِ انقلابى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ در دوران طلوع صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ (“دموكراسى‏‏‏ پارلمانى‏‏‏”)، بنا به سرشت طبقاتى‏‏‏ خود، نمى‏‏‏تواند «حاكميت واقعى‏‏‏ مردم» را تامين كند. بيش از آن، «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» وظيفه برقرارى‏‏‏ «حاكميت واقعى‏‏‏ مردم» را ندارد! وظيفه آن برقرارى‏‏‏ و حفظ حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است.

٢- در مقاله نقل شده از “نامه مردم” شماره ٨١٨، تضاد ميان دستيابى‏‏‏ به حقوق دموكراتيك با برنامه خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ در عملكرد «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه»، يعنى‏‏‏ در عملكرد دولت‏هاى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ كه مجرى‏‏‏ اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ هستند، تشخيص داده شده است. اين تشخيص اما براى‏‏‏ نظريه‏پرداز با تصحيح موضع و منطق مقاله همراه نمى‏‏‏شود. تضاد ميان انديشه نظريه‏پرداز درباره تائيد او از «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» با انديشه دوم طرح شده توسط او، يعنى‏‏‏ مخالفتش با «حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏» توسط همان «سازماندهى‏‏‏ …»، بدون هر نوع برخورد و انعكاس انتقادى‏‏‏ در انديشه نظريه‏پرداز باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند و يك به يك به مقاله منتقل مى‏‏‏شود. انديشه نظريه‏پرداز كه تضاد عينى‏‏‏ در مقاله خود را تشخيص مى‏‏‏دهد، تا مرز حل تضاد رشد نكرده و پيش نمى‏‏‏رود. نتيجه و پيامد اين وضع آنست كه نظرى‏‏‏ التقاتى‏‏‏ و متضاد در مقاله مطرح مى‏‏‏گردد. انگار دو جريان با دو نظر متفاوت به “توافق” رسيده‏اند، هر دو جنبه واقعيت را در كنار هم طرح كنند (تا به قول محمد اميدوار، تاريخ درباره آن حكم خود را در آينده صادر كند!). چنين وضع التقاتى‏‏‏ را مى‏‏‏توان ازجمله در نظريات در تارنگاشت “عدالت” نيز مشاهده كرد (نگاه شود به مقاله ٨٨/٢٦، “حيونى‏‏‏ تارنگاشت “عدالت”http://www.tudeh-iha.com/?p=1057&lang=fa).

انديشه نظريه‏پردازِ “نامه مردم” كه يكى‏‏‏ از رهبران كنونى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است، هدفى‏‏‏ را در مقاله خود دنبال مى‏‏‏كند كه در خودش گويا با تضادى‏‏‏ «ناممكن» روبروست. در آنجا گفته مى‏‏‏شود: «… و اين مهم [برپايى‏‏‏ دموكراسى‏‏‏ برپايه «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه»] با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شكل‏گيرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غيردموكراتيك ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنايع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ويژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممكن است.» اشتباه نظريه‏پرداز در آن است كه اين تضاد را «ناممكن» مى‏‏‏پندارد، در حالى‏‏‏ كه اين تضادى‏‏‏ است ديالكتيكى‏‏‏ كه همان قدر شرط وجودى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد، كه در تضادى‏‏‏ آشتى‏‏‏ناپذير با منافع طبقه كارگر قرار دارد! اين نكته، اين واقعيت را نظريه‏پرداز «حس» مى‏‏‏كند و آن را، «باور» خود را حتى‏‏‏ سياه روى‏‏‏ سفيد نيز مى‏‏‏نويسد، اما از آن به نتيجه‏گيرى‏‏‏ براى‏‏ مبارزه به سود طبقه كارگر و افراشتن پرچم انديشه آن نايل نمى‏‏‏شود.

عنوان “خجولانه” «در تقابل قرار داشتن و ناممكن بودن» را نمى‏‏‏توان به عنوان پذيرش ويژگى‏‏‏ لنينى‏‏‏ حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ نمود. اين پرچمى‏‏‏ افراشته در دفاع از منافع طبقه كارگر، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند، نيست. از سرشتى‏‏‏ مستقل و انقلابى‏‏‏ برخودار نمى‏‏‏باشد و از اين روى‏‏‏ نيز رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران قادر نخواهد شد با دنبال كردن چنين خط‏مشى‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏ به تصحيح سياست خود و به جلب طبقه كارگر به حزب و به مبارزه انقلابى‏‏‏ مردم دست يابد.

٣- تضاد درونى‏‏‏ ميان «باور» به ضرورت ايجاد كردن «وسيع‏ترين جبهه» بدون مرز روشن طبقاتى‏‏‏ در “نامه مردم” شماره ٨٣١ ، انتقام خود را در بروز موضع التقاتى‏‏‏ نظريه‏پرداز مى‏‏‏گيرد. اين انتقام، اعتراف درستى‏‏‏ است كه ظاهراً بخشى‏‏‏ از رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران خطر آن را  «خجولانه» مطرح و به بخش ديگر رهبرى‏‏ و به «متحدان» خود و مجريان سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ گوشزد مى‏‏‏كند.

اين رهبرى‏‏‏ پرچم افراشته مبارزه و موضع مستقل طبقه كارگر را در چارچوب «ماترياليسم علمى‏‏‏ (تاريخى‏‏‏)» بر زمين مى‏‏‏گذارد و به “عقبه” ناتوان و عليل جريان اپوزيسيون “لائيك” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏‏‏خواه و به اصطلاح “چپ” تبديل مى‏‏‏گردد كه پس از پيروزى‏‏‏ حتى‏‏‏ نيم نگاهى‏‏‏ هم نثارش نخواهد ساخت. ترك مبارزه طبقاتى‏‏‏ و كشيده شدن به صحنه “مباره مذهبى‏‏‏ِ” مدنظر ارتجاع داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏، رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب طبقه كارگر را از بلنداى‏‏‏ انديشه  طبقاتى‏‏‏ ماركسيست- توده‏اى‏‏‏ به پائين مى‏‏‏كشد! “راه توده”- پيك نت على‏‏‏ خدايى‏‏‏ نيز سرنوشتى‏‏‏ ديگر نخواهد داشت، اگر «متحدان» او در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ به پيروزى‏‏‏ مى‏‏‏رسيدند، سرنوشتى‏‏ كه اكنون “عدالت” به آن دچار است!

٤- ناتوانى‏‏‏ ناشى‏‏‏ از تبديل شدنِ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران به “عقبه اپوزيسيون” زمانى‏‏‏ چشم‏گيرتر به چشم مى‏‏‏خورد، زمانى‏‏‏ كه تضاد موجود ميان «باور» به «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپايى‏‏‏] دموكراسى‏‏‏ و اعمال حاكميت واقعى‏‏‏ مردم» كه گويا قادر است «… تامين حقوق عام دموكراتيك به‏ويژه براى‏‏‏ زحمتكشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه …» را ممكن سازد، با واقعيت سرمايه‏دارى‏‏‏ دوران افول “گلوباليسم” در برابر هم قرار داده شود. برپايه بحران ساختارى‏‏‏ حاكم بر نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در جهان، سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ مى‏‏‏كوشد «قانون سود سرمايه» را به طور روز افزون از اين طريق اعمال كند كه سطح زندگى‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏ هر روز بيش‏ترى‏‏‏ از مردم همه كشورها را تنزل دهد. درست طبقه كارگر و لايه‏هاى‏‏‏ پائينى‏‏‏ جامعه در همه كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ آن گروه‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏  از انسان‏ها هستند، كه زير فشار روزافزون بار سنگين اين سياست ناشى‏‏‏ از «قانون سود سرمايه» رنج مى‏‏‏برند.

٥- رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران كه امسال در نوزدهمين سمينار بين‏المللى‏‏‏ كمونيستى‏‏‏ در كنار ٢٢ حزب كمونيست ديگر شركت داشته است و با امضاى‏‏‏ خود زير بيانيه سمينار، «نتيجه‏گيرى‏‏‏هاى‏‏‏» آن را مورد تائيد قرار مى‏‏‏دهد كه در آن ازجمله برنامه ارتقاى‏‏‏ «نرخ سودآورى‏‏‏» سرمايه، «سرشت سيستم سرمايه‏دارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏شود كه از طريق تقليل درآمد و دستمزد «زحمتكشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه» تحقق مى‏‏‏يابد، چگونه مى‏‏‏تواند خواستار «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» بر پايه اين نظام بوده و «طرفدار راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏» در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك ايران نباشد؟

راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏ يا سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏، عمده‏ترين مضمون نبرد ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ و آزاديبخش مردم كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏ را در دوران كنونى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد كه عليه سياست نواستعمارى‏‏‏ “گلوباليسمِ” امپرياليستى‏‏‏ مى‏‏‏رزمند. مبارزه عليه برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ كه محتواى‏‏‏ اين نبرد را تشكيل مى‏‏‏دهد، مبارزه‏اى‏‏‏ ميهن‏دوستانه عليه منافع ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران كنونى‏‏‏ و متحدان مشترك‏المنافع آن در خارج از كشور بوده و محك شناخت سياست انقلابى‏‏‏ از سياست اپورتونيستى‏‏‏ است.

٦- برداشتى‏‏‏ كه در “نامه مردم” شماره ٨١٨ تحت عنوان «به باور ما» مطرح مى‏‏‏گردد، ريشه در پذيرش گويا گريزناپذير بودن حكم «قانون سود سرمايه» در دوران كنونى‏‏‏ دارد، ريشه در انديشه «پايان تاريخ» دارد كه انديشمندان پسامدرن پس از فروپاشى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ مطرح ساخته و نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را قله و پايان تاريخ اعلام نموده‏اند. اين در حالى‏‏‏ است كه به برداشت ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ تنها پس از برافتادن نظام طبقاتى‏‏‏، پس از پايان يافتن استثمار انسان از انسان، شرايط برقرارى‏‏‏ «حاكميت واقعى‏‏‏ مردم» بوجود خواهد آمد.

٧- پذيرفتن گويا تحقق بخشيدن به «حاكميت واقعى‏‏‏ مردم» براى‏‏‏ «دموكراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏»، مخدوش ساختن سرشت طبقاتى‏‏‏ آن است. چنين ارزيابى‏‏‏ از «دموكراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏» در سندى‏‏‏ در ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، چه معنايى‏‏‏ دارد؟ به اين پرسش بايد رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران پاسخى‏‏‏ مشخص بدهد! بايد به توده‏اى‏‏‏ها، به طبقه كارگر ايران توضيح دهد، برپايه چه برداشت ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ به خود اجازه داده است در ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، به خلط مطلب پرداخته، برّايى‏‏‏ و صراحت و روشنى‏‏‏ برداشت حزب توده ايران را با كلماتى‏‏‏ مبهم، مخدوش و چند پهلو نقض كند؟ به احتمال قوى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ پاسخى‏‏‏ به اين پرسش نخواهد داد! درباره علت سكوت غيرمجاز وى‏‏‏ در نوشتارى‏‏‏ جداگانه موضع گرفته و نشان داده خواهد شد، كه اين رهبرى‏‏‏ آنجا كه «منفعتى‏‏‏» برايش به خطر مى‏‏‏افتد، بسيار سريع موضع مى‏‏‏گيرد و اطلاعيه صادر مى‏‏‏كند. بديهى‏‏‏ است كه بدون ابراز نظر صريح رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏، بايد ارزيابى‏‏‏ از «باور» او را حداقل نشان سردرگمى‏‏‏ نظرى‏‏‏ او ارزيابى‏‏‏ كرد كه حزب طبقه كارگر ايران را به كلوپ خصوصى‏‏‏ خود تبديل ساخته‏ است.

٨- نه تنها واژ‏هاى‏‏‏ به كار گرفته شده مانند «به باور ما» مخدوش كننده زبان و فرهنگ ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ است، بلكه همچنين مضمون مدنظر مقاله، در كليت خود عدول از ارزيابى‏‏‏ «ماترياليسم تاريخى‏‏‏» بوده و فاقد ويژگى‏‏‏ «علمى‏‏‏» است. ببينيم كمبود خصلت «علمى‏‏‏» در مقاله التقاتى‏‏‏ پيش گفته “نامه مردم” چگونه بروز مى‏‏‏كند. در ادامه مقاله، رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ اعتقاد خود را درباره اينكه گويا «… سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپايى‏‏‏] دموكراسى‏‏‏ و اعمال حاكميت واقعى‏‏‏ مردم …» مى‏‏‏باشد، از اين طريق به اصطلاح مستدل مى‏‏‏سازد كه آن را: «… زمينه‏هاى‏‏‏ ضرور براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنيادين به شمار مى‏‏‏آ[ورد] …».

در اين جمله، رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ تنها “تزى‏‏‏” را مطرح مى‏‏‏سازد كه پيش از آنكه زمينه منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ براى‏‏‏ برداشت بعدى‏‏‏ را تشكيل دهد، درستى‏‏ آن بايد به اثبات رسانده شود. به عبارت ديگر بايد نظريه‏پرداز نخست به اثبات برساند كه چرا بايد «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» مدنظر او، پيش‏شرط «ضرور» ايجاد شدن «دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنيادين به شمار آيد»؟

پيش‏تر نشان داده شده بود كه به نظر لنين، شرط تعميق انقلاب «دموكراتيك» روندى‏‏‏ بغرنج را تشكيل مى‏‏‏دهد كه تحت تاثير آن بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب منزوى‏‏‏ شده، بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تحت تاثير انديشه ترقى‏‏‏خواهانه حزب طبقه كارگر در جهت تعميق انقلاب گرايش مى‏‏‏يابد. روندى‏‏‏ كه در آن نقش خرده‏بورژوازى‏‏‏ كه رهبرى‏‏‏ معنوى‏‏‏ طبقه كارگر را پذيرفته است، از اهميت ويژه برخودار است. روندى‏‏‏ كه درستى‏‏‏ و علمى‏‏‏ بودن آن در تجربه حزب توده ايران در انقلاب بهمن ٥٧ يك بار ديگر به اثبات رسيد. با كدام استدلال مى‏‏‏خواهد نظريه‏پرداز “نامه مردم” شماره ٨١٨، استدلال لنينى‏‏‏ را نفى‏‏‏ كند و به جاى‏‏‏ آن “تز” اثبات نشده خود را به توده‏اى‏‏‏ها تفهيم نمايد؟ با هيچ استدلالى‏‏‏! برعكس، نويسنده مى‏‏‏كوشد “تز” خود را با “تزى‏‏‏” ديگر گويا به اثبات برساند و مدعى‏‏‏ مى‏‏‏شود كه برقرارى‏‏‏ «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» گويا «در خدمت آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك قرار دارد»! رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك را از واقعيت تاريخى‏‏‏ تجربه حزب توده ايران در انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك بهمن تهـى‏‏‏ مى‏‏‏سازد.

واقعيت تاريخى‏‏‏ آن است كه آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك با پيش‏شرط‏هاى‏‏‏ پيش گفته، در قانون اساسى‏‏‏ ايران تبلور يافتند. كدام منطق علمى‏‏‏ اجازه مى‏‏‏دهد از «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» كه بيان مبهم مفهومى‏‏‏ براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏” و “حقوق بشر” مدنظر بورژوازى‏‏‏ “سلطنت‏طلب” است، و همانطور كه نشان داده شد، مدنظر نويسنده مقاله “نامه مردم” نيز مى‏‏‏باشد، اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ بدست آيد كه به كمك آن گويا آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ كه به تعريف حزب توده ايران انقلابى‏‏‏ ملى‏‏‏- دموكراتيك است، تحقق خواهند يافت؟

واقعيت اما از آن‏چنان خشونت و صراحتى‏‏‏ برخودار است كه حتى‏‏‏ نظريه‏پرداز “نامه مردم” هم نمى‏‏‏تواند بر آن چشم بپوشد و در مقاله التقاتى‏‏‏ به آن اعتراف مى‏‏‏كند. او كه مى‏‏‏داند كه «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» مدنظر او، همانند حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ به «حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شكل‏گيرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غيردموكراتيك ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنايع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ويژه نفت و گاز» ادامه خواهد داد، همان‏طور كه اشاره شد، تنها به قول لنين «محجوبانه» از آن مى‏‏‏نالد كه اين سياست «با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شكل‏گيرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غيردموكراتيك ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنايع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ويژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممكن است.» (“نامه مردم” ٨١٨).

آرى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران مى‏‏‏داند كه اين سياست به معناى‏‏‏ برباد دادن زيربناى‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏، سياسى‏‏‏ و نهايتاً هويت تاريخى‏‏‏ جامعه ايرانى‏‏ بوده و لذا عميقاً ضدملى‏‏‏ است. اين واقعيت و دانش و يا به قول او «باور» را اما به پرچم افراشته نظريات و تبليغات حزب توده ايران براى‏‏‏ اعمال خط‏مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به منظور جلب طبقه كارگر به خيزش انقلابى‏‏‏ مردم تبديل نمى‏‏‏كند، بلكه «محجوبانه» مى‏‏‏نالد كه «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» با اجراى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ «در تقابل قرار داشته و ناممكن است»!!

“نامه مردم”، ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اختيار رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب، ديگر يك ارگان رزمجو و مبارز انقلابى‏‏‏ نيست كه با صراحت و با پرچمى‏‏‏ افراشته از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏)، بپاخاسته باشد و نظريات حزب را در مقالاتى‏‏‏ مستدل، روشنگرانه و افشاگرِ سياست دشمن طبقاتى‏‏‏ به رشته تحرير درآورد، بلكه به ارگانى‏‏‏ عليل و ناتوان در خدمت حفظ شرايط حاكم موجود تبديل شده است، به ارگان جريان پوزيتويستى‏‏‏ كه در جريان حفظ منافع بورژوازى‏‏‏ «حل» شده است و در تائيد تز پسامدرنيستى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ شده كه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را «پايان تاريخ» اعلام مى‏‏‏كند، قلم مى‏‏‏زند.

بى‏‏‏ جهت هم نيست كه ابرازنظر كننده ديگرى‏‏‏ كه در دفاع از مواضع رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب در گفتگوى‏‏‏ دوستانه‏اى‏‏‏ با “توده‏اى‏‏‏ها” قرار دارد، مى‏‏‏نويسد: «شايد شما هنوز هم طرفدار راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏ باشيد كه مرحله‏اى‏‏‏ بودن مبارزه در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را موضعى‏‏‏ ايده‏آليستى‏‏‏ و ضدعلمى‏‏‏ مى‏‏‏دانيد (براى‏‏‏ شرايط حال حاضر ايران).» براى‏‏‏ علاقمندى‏‏‏ كه به دفاع از تز رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب مى‏‏‏پردازد، «طرفدار راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏» بودن، از اين روى‏‏‏ اينچنين دور از ذهن است، زيرا رهبرى‏‏‏ حزب در هيچ مقاله‏اى‏‏‏ تاكنون خصلت ضدامپرياليستى‏‏‏ گرايش راه رشد سوسياليستى‏‏‏ و اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ اقتصادى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ ايران را برجسته نساخته و توضيح نداده است، كه وجود بخش دولتى‏‏‏ قوى‏‏‏ در ايران از ديرباز، يكى‏‏‏ از علل تاريخى‏‏‏ حفظ حاكميت ملى‏‏‏ را تشكيل داده است؛ خصلت ضدملى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏” نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ را كه در خدمت تبديل كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏ به نومستعمره‏هاى‏‏‏ جديد امپرياليسم است، به موضوع بحث و افشاگرى‏‏‏ عليه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و جانشين احتمالى‏‏‏ “لائيك” آن تبديل نكرده است؛ به افشاى‏‏‏ خصلت استعمارگرانه اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ نپرداخته است؛ مبارزه با اين سياست امپرياليستى‏‏‏ را به پرچم برافراشته مبارزه طبقه كارگر تبديل نساخته است و آن را به اهرم اقناع خرده‏بورژوازى‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و ملى‏‏‏ و “اصلاح‏طلب” و ايجاد جو شورانگيز دفاع از دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ تبديل نساخته و از اين طريق به وظيفه “پيشقراولى‏‏‏” انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ عمل نكرده است!

رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران كه امسال در نوزدهمين سمينار بين‏المللى‏‏‏ كمونيستى‏‏‏ در كنار ٢٢ حزب كمونيست ديگر ارتقاى‏‏‏ «نرخ سودآورى‏‏‏» سرمايه را «سرشت سيستم سرمايه‏دارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏كند، چگونه مى‏‏‏تواند خواستار «سازماندهى‏‏‏ سياسى‏‏‏ جامعه» بر پايه اين نظام بوده و «طرفدار راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏» نباشد؟

آنوقت عجيب هم نيست كه در شرايط فقدان انديشه و شعارهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و واقع‏بينانه در تبليغات حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه قادر است با دفاع از منافع طبقه كارگر و منافع ملى‏‏‏ كشور خيزش انقلابى‏‏‏ را راهنمايى‏‏‏ كند، علاقمندى‏‏‏ بنويسد: «شما مخالف “مرحله”اى‏‏‏ بودن مبارزه در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ هستيد. به نظر من در ايران ما عقب افتاده‏ترين نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را داريم. از اين نظام عقب افتاده سنتى‏‏‏ به چه نظامى‏‏‏ مى‏‏‏شود پل زد.»؟ زمانى‏‏‏ كه سياست رهبرى‏‏‏ حزب توده ايران، سياستى‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏ و در تائيد نظام موجود سرمايه‏دارى‏‏‏ است، خروج از مرزهاى‏‏‏ نظام، گذار از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ حتى‏‏‏ براى‏‏‏ انديشه برخى‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏ها نيز قابل تصور نيست، چه رسد به “اصلاح‏طلبان” و….

برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون

چنين است پيامدها و نتايج سياست سوسيال دمكرات حاكم بر حزب توده ايران، چنين است نتايج سياست تجديدنظرطلبانه و تسليم‏طلبانه حاكم بر انديشه رهبرى‏‏‏ كنونى‏‏‏ حزب توده ايران.

عدم شركت در گفتگوى‏‏‏ رفيقانه درباره خط‏مشى‏‏‏ و سياست حزب توده ايران، عدم تمايل به سازماندهى‏‏‏ اين گفتگو و بحث‏ها در درون سازمان حزب توده ايران، بستن در بر روى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏هايى‏‏‏ كه مايلند در درون حزب به مبارزه درون حزبى‏‏‏ بپردازند، تشويق اين توده‏اى‏‏‏ها به “سازمان سازى‏‏‏”، به جاى‏‏‏ گشودن در خانه حزب بر روى‏‏‏ آن‏ها، اخراج‏هاى‏‏‏ “سرد” (سلب حق اساسنامه‏اى‏‏‏ اعضاى‏‏‏ كميته مركزى‏‏‏، ازجمله نگارنده در شركت در كنگره حزبى‏‏‏ و ….) همگى‏‏‏ دانسته يا ندانسته از برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون پيروى‏‏‏ مى‏‏‏كنند. اين همان «حل» شدن حزب در سياست بورژوازى‏‏‏ است كه لنين در “دو تاكتيك …» توضيح و عليه خطر آن هشدار مى‏‏‏دهد. دشمن طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد از اين راه، حزب توده ايران را به‏مثابه قلعه‏اى‏‏‏ مهجور و ناتوان در اختيار خود بگيرد. ايجاد تفرقه و تشتت در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏ چنين هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏كند.

انتقاد درست “جمشيد”، يكى‏‏‏ ديگر از توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ علاقمند به سرنوشت حزب در ابرازنظرهاى‏‏‏ مختلف، كه خواستار «پيوستن» به حزب توده ايران و طرح «انتقاد تنها در درون حزب» مى‏‏‏شود، انگشت بر خطرى‏‏‏ مى‏‏‏گذارد كه از برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون نشئت مى‏‏‏گيرد. او ازجمله مى‏‏‏نويسد: «درود به حزب توده ايران. براى‏‏‏ زنده نگهداشتن طبيعت بايد به زندگى‏‏‏ شيرين زنده‏ياران از دكتر تقى‏‏‏ ارانى‏‏‏ تا كبيريان و …، به حزب توده ايران پيوست و جداى‏‏‏ از حزب توده ايران قلم‏زدن خدمت به خرابى‏‏‏ زمين و خدمت به سرمايه‏داريست. … بايد تنها در درون حزب توده ايران انتقاد …» كرد.

دزدى‏‏‏ آرشيو “راه توده” توسط على‏‏‏خدايى‏‏‏ و تبديل آن به «كيهان لندن از چپ» و اضافه كردن بچه ناخلف “پيك‏نت” به آن همانقدر تحقق بخشيدن به اين سياست دشمن طبقاتى‏‏‏ است كه برنامه جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت” چنين است.

هيچ توده‏اى‏‏‏ صادقى‏‏‏، به طريق اولى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ صادقى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند وجود داشته باشد –  و اين يك حكم كاتگوريال، يك حكم تغييرناپذير است –  كه نخواهد براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پيگيرانه بكوشد؛ براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف يافتن راه‏هاى‏‏‏ واقع‏بينانه و قابل دست‏يابى‏‏‏ براى‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران پيگيرانه، مبتكر و فعال باشد!

كسى‏‏‏ كه به جاى‏‏‏ چنين گامى‏‏‏، همانند محمد اميدوار نشستن در انتظار «حكم تاريخ» را توصيه مى‏‏‏كند، تا معلوم شود «كدام سياست درست بوده است»، و يا همانند على‏‏‏ خدايى‏‏‏ مساله وحدت حزب را به «دست حوادث» نامعلوم آينده مى‏‏‏سپارد و …، دانسته يا ندانسته به مجرى‏‏‏ سياست دشمن طبقاتى‏‏‏ تبديل مى‏‏‏شود.

مسئول‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏!   توده‏اى‏‏ها!  به وظيفه تاريخى‏‏‏ خود براى‏‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ عمل كنيد!  شرايط بحث و گفتگوى‏‏‏ رفيقانه و سازنده را در درون ساختار حزب ايجاد سازيد!

اجازه دهيد توده‏اى‏‏‏ها بر سر نكات مشخص و تعيين كننده براى‏‏‏ ايجاد كردن خط‏مشى‏‏‏ و سياستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ با يكديگر به تبادل نظر و گفتگو بپردازند!

بحث و گفتگويى‏‏‏ كه بايد بر پايه مبانى‏‏‏ شناخته شده ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ شناخت شرايط حاكم بر كشور و وظايف روز ما عملى‏‏‏ گردد!

بايد بحث درباره “تضاد عمده” و “تضاد اصلى‏‏‏” در شرايط كنونى‏‏‏ در جامعه ايرانى‏‏‏ در مركز ثقل انديشه علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ قرار گيرد، تا با شناخت آن‏ها بتوان به پرسش درباره “متحدان ما در دوران كنونى‏‏‏ كيانند”، پاسخى‏‏‏ علمى‏‏‏ داده شود!

بايد همه كوشش را براى‏‏‏ جلب لايه‏هاى‏‏‏ مردم براى‏‏‏ احياى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ به‏عمل آورد و از اين طريق به تجهيز طبقه كارگر و متحدان آن در روند خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ دست يافت!




آخرين پـرده طالبانـى‏!؟
نبـرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏
احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٣ (١٠ مرداد)

واژه رهنما: اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” در ايران. عمال امپرياليسم و برنامه تجاوز به ايران. نبرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏. احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧.

پرده آخرى‏ كه طلبان در افغانستان بازى‏ كرد، تا بهانه و امكان توجيه نهايى‏ را در برابر افكار عمومى‏ مردم جهان براى‏ حمله و تجاوز به افغانستان در اختيار امپرياليسم قرار دهد، انفجار مجسمه چند هزار ساله بودا در اين كشور بود.

حكم سنگسار زنى‏ و اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” و انتشار عكس اين جنايت نيز چنين پرده را براى‏ تكميل نمودن سناريوى‏ امپرياليستى‏ به منظور آماده ساختن افكار عمومى‏ جهان براى‏ تجاوز به ايران تشكيل مى‏دهد!

متحدان سياست امپرياليستى‏ در ايران، تنها مجريان برنامه نوليبرال اقتصادى‏ آن نيستند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را در اختيار گرفته‏اند و براى‏ حفظ و تداوم حاكميت خود بر مسند قدرت، ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور و مردم ميهن ما را در طبق “بازارهاى‏ سرمايه” امپرياليستى‏ به حراج گذاشته‏اند. بلكه همچنين آن عناصرى‏ نيز عمال امپرياليسم هستند كه مجرى‏ برنامه جانشين و تكميل كننده براى‏ اقناع افكار عمومى‏ در جهان به منظور تجاوز به ايران مى‏باشند و با اقدامات فاشيست‏مآبانهِ طالبانى‏ تدارك جنگ بعدى‏ امپرياليستى‏ را مى‏بينند.

ابزار “مذهب” و “سنت‏ها و قوانين مذهبى‏” از دير باز وسيله‏اى‏ موثر در اختيار امپرياليسم براى‏ حفظ سيطره خود از طريق تقسيم كشورها و خلق‏ها بوده و اكنون نيز هست. جنگ ميان سنى‏ و شيعه و … همان طور وسيله تداوم سلطه ديروزى‏ و امروزى‏ امپرياليسم در دو صده اخير را تشكيل داده كه جنگ ميان كاتوليك و پروتستان در دوران روشنگرى‏ و جنگ‏هاى‏ صليبى‏ در قرون وسطى‏ وسيله برقرارى‏ و سلطه حاكميت فئوداليسم كليساى‏ كاتوليك را تشكيل مى‏داده است.

مبارزه عليه اقدام جنايتكارانه عاملان و متحدان امپرياليسم، بدون مبارزه عليه امپرياليسم و برنامه‏هاى‏ تجاوزگرانه، سلطه‏جويانه و اهداف نواستعمارى‏ آن در چهارچوب “جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏” ناممكن است.

نبرد عليه ارتجاع داخلى‏ را با نبرد عليه ارتجاع جهانى‏ هم‏سو و توامان به ثمر رسانيم.

مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و استبداد رژيم خداشاهى‏ “ولايت فقيه” و برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ قانونى‏ اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏، بدون مبارزه عليه سيطره اقتصادى‏ و سياسى‏ امپرياليسم در تضاد قرار دارد با منافع مادى‏ و معنوى‏ مردم ميهن ما.

احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن عليه منافع ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ وظيفه روز همه آزادى‏خواهان ميهن‏دوست مى‏باشد.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥)
”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين)
خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند
آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟
گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است
براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش سوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

١٢- آيا اگر بورژوازى‏ از انقلاب دموكراتيك برمد، دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد؟

«… كنفرانس [منشويك‏ها] برآنست كه تشكيل حكومت موقت سوسيال دموكراتيك يا شركت در آن … طبقات بورژوازى‏ را از انقلاب رخ مى‏دهد و بدينوسيله دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد».

اينجاست اصل تمام مطلب. … درست فكر كنيد: در حكومت موقت شركت نبايد كرد، زيرا اين موضوع بورژوازى‏ را از انقلاب رم مى‏دهد و بدينوسيله دامنه انقلاب نقصان مى‏پذيرد! [على‏ خدايى‏: «مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ را نبايد مطرح ساخت، زيرا عملى‏ تفرقه‏انداز مى‏باشد!»] … فلسفه [منشويكى‏] كه مى‏گويد چون انقلاب بورژوازيست، به اين جهت ما بايد در مقابل رذائل بورژوازى‏ سر تعظيم فرود آورده و از سر راهش كنار برويم، تماماً و به‏صورت ناب و پيگير خود در مقابل ما متظاهر مى‏گردد. اگر ما، ولو در موارد جزئى‏ و ولو براى‏ يك دقيقه از اين نظر پيروى‏ نمائيم كه شركت ما ممكن است بورژوازى‏ را از انقلاب رم دهد، در اين‏صورت سركردگى‏ انقلاب را تماماً به طبقه بورژوازى‏ واگذار خواهيم كرد. بدين‏طريق ما پرولتاريا را كاملاً تحت قيموميت بورژوازى‏ در مى‏آوريم … و پرولتاريا را مجبور مى‏كنيم، معتدل‏ و ملايم باشد تا مبادا بورژوازى‏ رم كند. ما روى‏ حياتى‏ترين نيازمندى‏هاى‏ پرولتاريا، يعنى‏ نيازمندى‏هاى‏ سياسى‏ وى‏ كه اكونوميست‏ها و مريدان آن‏ها هيچ‏گاه درست نمى‏فهميدند، سايه مى‏افكنيم و اين‏كار را بدان سبب مى‏كنيم كه بورژوازى‏ رم نكند. ما كاملاً از شيوه مبارزه انقلابى‏ در راه عملى‏ نمودن دموكراتيسم، در حدودى‏كه مورد لزوم پرولتارياست، عدول كرده و شيوه معامله با بورژوازى‏ را در پيش مى‏گيريم و به بهاى‏ خيانت به اصول و خيانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازى‏ را خريدارى‏ مى‏نمايم («براى‏ اينكه رم نكند»)! (١١٤) …. [منشويك‏ها] توانسته‏اند تمام ماهيت تاكتيك خيانت به انقلاب و تبديل پرولتاري به زائده ناچيز طبقات بورژوازى‏ را در دو سطر كوچك بيان نمايند. …: به دنبال بورژوازى‏ سلطنت‏طلب افتادن. از آنجا كه عملى‏ كردن جمهورى‏ ممكن است بورژوازى‏ را وادار به رميدن نمايد …، پس مرده‏باد مبارزه در راه جمهورى‏ [مرده‏باد طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏!].  از آنجا كه هرگونه خواست جدى‏ دموكراتيك پرولتاريا كه به هدف نهايى‏ منجر شود، هميشه و در تمام جهان بورژوازى‏ را وادار به رميدن مى‏نمايد (١١٥) [لطفاً از طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ دورى‏ جويد، زيرا «تنها اختلاف هاشمى‏ با رهبرى‏ بر سر احمدى‏نژاد است» (رفيق‏دوست، ٢ مرداد ٨٩) و زود مى‏رمد!].  ….

بروز فعلى‏ اكونوميسم … «Credo» برنشتينى‏ را به‏خاطر آوريد: اقتصاد، اشتغال به‏امور واقعى‏ كارگرى‏، آزاد بودن در انتقاد از هرگونه سياست‏بافى‏، عميق ساختن واقعى‏ فعاليت سوسيال دموكراتيك كار ما سوسيال دموكرات‏ها است و سياست كار ليبرال‏ها. زنهار هيچ‏گاه دچار «انقلابى‏گرى‏» شويد: اين امر بورژوازى‏ را رم خواهد داد. … آزادى‏ انتقاد … كار ما سوسيال دموكرات‏ها و آزادى‏ عمل، آزادى‏ ميدان براى‏ رهبرى‏ انقلاب (بخوان ليبرالى‏)، آزادى‏ «رفرم» از بالا، كار آن‏ها، يعنى‏ كار طبقات بورژوازى‏.  ….

اين مبتذل كنندگان ماركسيسم هيچ‏گاه كوچك‏ترين تفكرى‏ در باره گفته‏هاى‏ ماركس راجع به لزوم تبديل سلاح انتقاد به انتقاد سلاح نكرده‏اند. … آن‏ها كه ماركسيسم را به دراز گوئى‏ بدل نموده‏اند، از ايدئولوژى‏ مصمم‏ترين و با انرژى‏ترين طبقه انقلابى‏ پيشرو، يك نوع ايدئولوژى‏ خاصى‏ درست كرده‏اند كه متعلق به عقب‏مانده‏ترين قشرهاى‏ اين طبقه، يعنى‏ قشرهائى‏است كه از وظايف دشوار انقلابى‏ دموكراتيك احتراز مى‏جويند.  …. (١١٦)

اگر طبقات بورژوازى‏ در نتيجه شركت سوسيال دموكراسى‏ در حكومت انقلابى‏ [و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏]، از انقلاب رميده شوند، در اين‏صورت «دامنه آن‏را نقصان خواهند داد». كارگران روس مى‏شنويد: اگر انقلاب را آقايان استرووه‏ها كه سوسيال دموكرات‏ها آن‏ها را رم نداده‏ باشند، انجام دهند، يعنى‏ كسانى‏ انجام دهند كه منظورشان پيروزى‏ بر تزاريسم نبوده بلكه [حل اختلاف با رهبرى‏ و تقسيم قدرت ميان خود و] معامله با آن است، در اين‏صورت دامنه انقلاب وسيع‏تر خواهد شد. (١١٧)

آيا شما آقايان هيچ فكر كرده‏ايد كه «دامنه انقلاب» به كداميك از نيروهاى‏ واقعاً موجود اجتماعى‏ وابسته است؟ نيروهاى‏ سياست خارجى‏ و بست و بندهاى‏ بين‏المللى‏ را كنار مى‏گذاريم … صحبت بر سر نيروهاى‏ داخلى‏ روسيه است.

ما ماركسيست‏ها از روى‏ تئورى‏ مى‏دانيم و در زندگى‏ روزانه هم هر روز و هر ساعت نمونه آن‏ را مشاهده مى‏نمايم كه بورژوازى‏ طرفدار ناپيگير و خودغرض و جبون انقلاب است. … دهقانان شامل توده‏اى‏ از عناصر نيمه‏پرولتاريا و عناصر خرده‏بورژوازى‏ هستند. اين امر آن‏ها را نيز بى‏ثبات مى‏سازد و پرولتاريا را مجبور مى‏كند در يك حزب كاملاً طبقاتى‏ متحد گردد. ولى‏ بى‏ثباتى‏ دهقانان با بى‏ثباتى‏ بورژوازى‏ فرق اساسى‏ دارد … دهقانان مى‏توانند طرفدار كامل و اساسى‏ انقلاب دموكراتيك باشند، بدون آنكه اين موضع آن‏ها را سوسياليست بكند و بدون آنكه جنبه خرده‏بورژوازى‏ خود را از دست بدهند. … دهقانان مسلماً تكيه‏گاه انقلاب و جمهورى‏ خواهند بود، زيرا فقط در صورت پيروزى‏ كامل انقلاب است كه براى‏ دهقانان در زمينه رفرم‏هاى‏ ارضى‏ تحصيل همه‏چيز ميسر خواهد شد. … بورژوازى‏ قادر نيست انقلاب دموكراتيك را به پايان خود برساند، ولى‏ دهقانان استعداد اين كار را دارند و ما بايد با تمام قواى‏ خود در راه حصول اين مقصود به آن‏ها كمك كنيم. [نه آن‏طور كه به دنباله‏روى‏ «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليسم» تبديل شويم، همانند جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، بلكه با بيان مواضع خود و مبارزه عليه مواضع ارتجاعى‏ و فاشيست‏گونه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و پنهان كردن آن در پس شعار “سرمايه‏دارى‏ مردمى‏” از نوع تقسيم سهام “عدالت” و…، بر رهبرى‏ آن‏ها مهر تائيد بزنيم!] كسى‏ كه واقعاً به اهميت نقش دهقانان در انقلاب پيروزمندانه روس پى‏ ببرد، ممكن نيست بتواند بگويد در صورتيكه بورژوازى‏ از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصاد مى‏پذيرد. زيرا در حقيقت فقط وقتى‏ دامنه انقلاب روس واقعاً رو به وسعت مى‏گذارد، فقط وقتى‏ اين دامنه انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوآ- دموكراتيك [ليبرال] ممكن است وسيع‏تر خواهد بود، كه بورژوازى‏ از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاريا نقش يك انقلابى‏ فعال را به‏عهده بگيرند. براى‏ اينكه انقلاب دموكراتيك ما بتواند به‏طرز پيگيرى‏ به پايان خود برسد، بايد به نيروهائى‏ اتكاء نمايد [يان] كه قادر باشند ناپيگيرى‏ اجتناب‏ناپذير بورژوازى‏ را فلج سازند … [در ايران امروز كارگران هنوز عمدتاً ناظر “جنبش سبز” هستند! وضعى‏ كه خود را به‏مثابه بزرگ‏ترين نقطه ضعف جنبش به اثبات رسانده است!]

پرولتاريا بايد انقلاب دموكراتيك را به آخر برساند بدين‏طريق كه توده دهقانان را به‏خود ملحق نمايد، تا بتواند نيروى‏ مقاومت حكومت مطلقه را جبراً منكوب و ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ را فلج سازد. پرولتاريا بايد انقلاب سوسياليستى‏ را به انجام برساند، بدين‏طريق كه توده عناصر نيمه‏پرولتارياى‏ اهالى‏ را به‏خود ملحق كند، تا بتواند نيروى‏ مقاومت بورژوازى‏ را جبراً درهم شكند و ناپيگيرى‏ دهقانان و خرده‏بورژوازى‏ را فلج سازد. اين‏ها هستند وظايف پرولتاريايى‏ … [تعميق انقلاب و نه وحشت از رميدن بورژوازى‏! اين به معناى‏ توسعه عرصه امكانات، به معناى‏ سياستى‏ جسورانه و انقلابى‏ و به معناى‏ سياستى‏ محتاطانه و علمى‏ است!] … آنچه مهم است، اطمينان در انتخاب صحيح راه است … اين اطمينان است كه انرژى‏ و شور انقلابى‏ قادر به معجزه را، صد بار افزايش مى‏دهد. (١٢٣-١١٨)  [اعجاز فرزند باور است! ا ط]

١٣- خاتمه. آيا ما توانائى‏ پيروز شدن داريم؟

اشخاصى‏ كه با اوضاع و احوال سوسيال دموكراسى‏ روس آشنايى‏ سطحى‏ دارند … [تصور مى‏كنند] يكى‏ از اين دو طرف [منشويكى‏ها] به‏اصطلاح روى‏ فعاليت معمولى‏ جارى‏ و روزانه و روى‏ لزوم بسط دامنه ترويج و تبليغ، روى‏ تهيه و تدارك قوا، عميق ساختن جنبش و قس‏عليهذا به‏طور خاصى‏ تكيه مى‏نمايد و طرف ديگر [بلشويكى‏ها] به وظايف جنگى‏ و به‏وظايف عمومى‏ سياسى‏ و انقلابى‏ بيشتر عطف توجه مى‏كند و لزوم قيام مسلحانه و دادن شعارهاى‏ حاكى‏ از ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك و حكومت انقلابى‏ موقت را خاطرنشان مى‏سازد. … هيچ يك از دو طرف … نبايد راه مبالغه را بپيمايد …

و اما مطلب بر سر چيست؟ … اولاً بايد به‏طور مشخص دانست در زمان حال چه چيزى‏ به جنبش آسيب مى‏رساند و خطر واقعى‏ سياسى‏ براى‏ حزب اكنون در چيست. ثانياً بايد دانست كه اين يا آن شعار تاكتيكى‏ و يا شايد فقدان يكى‏ از شعارها آب در آسياب كداميك از نيروهاى‏ واقعى‏ سياسى‏ خواهد ريخت [شيوه‏اى‏ كه به‏ويژه رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران به‏كار مى‏گيرد. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ “خط‏مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران”]. اگر به گفته‏هاى‏ [منشويك‏ها] گوش فرا دهيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه حزب سوسيال دموكرات را خطر [طرح مساله‏هاى‏ گويا مراحل آينده، يعنى‏ نبرد براى‏ عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه و مساله‏هاى‏ طبقاتى‏] … و انتقاد از دموكراسى‏ بورژوازى‏ … و نظائر آن تهديد مى‏نمايد. ولى‏ در حقيقت امر، آن خطرى‏ كه واقعاً حزب را تهديد مى‏كند، بكلى‏ از جانب ديگر است. … حقيقت آنست كه ما نه تنها زياده از حد سرگرم وظايف قيام، شعارهاى‏ عمومى‏ سياسى‏ و مسئله مربوط به رهبرى‏ تمام انقلاب توده‏اى‏ نيستيم [و به طرح زباده از حد وظايف سوسياليستى‏ و تلفيق آن با وظايف دموكراتيك حزب و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ و “انتقاد اقتصاد سياسى‏” نمى‏پردازيم]، بلكه به‏عكس به‏ويژه عقب‏ماندگى‏ در اين مورد است كه به‏طور زننده‏اى‏ توجه ما را به‏خود جلب مى‏كند و دردناك‏ترين مسائل را تشكيل مى‏دهد و براى‏ جنبش، خطر واقعى‏ در بر دارد. زيرا ممكن است جنبش در كردار انقلابى‏ به جنبش در گفتار انقلابى‏ مبدل شود و در پاره‏اى‏ نقاط هم اكنون مبدل مى‏شود. …

ما از اجراى‏ وظايف پيش رو و واقعاً انقلابى‏ خود [در جلب طبقه كارگر از طريق طرح منافع روز و آتى‏ آن و لذا در سازماندهى‏ آن در شرايط كنونى‏ در ايران] به‏طور غيرقابل تصورى‏ عقب مانده‏ايم …

اين است حقيقت موضوع دو جريان در تاكتيك سوسيال دموكراسى‏.

مبادا بورژوازى‏ در صورت شركت پرولتاريا در ديكتاتورى‏ انقلابى‏ برمد! … با اين جمله تبديل پرولتاريا به زائده بورژوازى‏ سلطنت‏طلب به‏طور قطعى‏ مسجل گرديده است. (١٢٨-١٢٤)

برنشتين مى‏گويد ما خواستار تصديق و قبول آشكار آن‏چيزى‏ هستيم كه وجود دارد! [عرصه مقدورات است!] و با اين گفته خود اصل «جنبش» بدون «هدف نهائى‏» و تاكتيك منحصراً تدافعى‏ را تقديس نموده، تاكتيك ترس را حاكى‏ از اينكه «مبادا بورژوازى‏ برمد»، موعظه مى‏كند. [سكوت هاتف رحمانى‏ و محمد اميدوار و بى‏پاسخ گذاشتن پرسش‏هاى‏ متعدد “توده‏اى‏ها” درباره چگونه بايد به توسعه امكان‏ها پرداخت، ريشه در اين موضع برنشتينى‏ آن‏ها دارد.] … سوسيال دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏ حتى‏ فكر اين را هم نكرده بودند كه از كارهاى‏ جزئى‏ و روزمره … [چه برسد به “تضاد عمده”، يعنى‏ مساله “آزادى‏” در ايران] دست بكشند. آن‏ها فقط خواستار اين بودند كه هدف غائى‏ به‏طور روشن درك شود [تان]. وظايف انقلابى‏ به‏طور روشن معيين گردد، آن‏ها مى‏خواستند قشرهاى‏ نيمه پرولتر و نيمه خرده‏بوژوآ را تا مقام پرولتارياى‏ انقلابى‏ ارتقاء دهند، نه اينكه فكر پرولتارياى‏ انقلابى‏ را تا نظريات اپورتونيستى‏ تنزل دهند كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». مى‏توان گفت تقريباً برجسته‏ترين نمودار اين اختلاف ميان جناح اپورتونيستى‏ روشنفكرى‏ و جناح انقلابى‏ پرولتاريائى‏ اين مسئله است كه : dürfen wir siegen?  «آيا ما توانايى‏ پيروز شدن داريم؟» آيا پيروز شدن براى‏ ما مجاز است؟ آيا پيروز شدن براى‏ ما خطرناك نيست؟ آيا ما بايد پيروز شويم؟ (١٣٠-١٢٩) [كه براى‏ دسترسى‏ به اين هدف ضرورى‏ باشد آگاهى‏ طبقاتى‏ را به كارگران منتقل سازيم، از اين طريق كه به طرح خواست‏هاى‏ ويژه آن‏ها درباره راه رشد آينده ترقى‏خواهانه و به سود منافع آن‏ها بپردازيم ؟ نگاه شود به به مقاله ٨٩/٢١]

سوسيال دموكرات‏هاى‏ روس هنوز چندان به اين موضوع نزديك نيستند كه بتوانند «خرس خود را شكار كنند» (يعنى‏ انقلاب دموكراتيك را انجام دهند)، ولى‏ اين مسئله كه آيا ما «توانائى‏» شكار آن‏ را داريم، براى‏ تمام آينده روسيه و براى‏ آينده سوسيال دموكراسى‏ روس داراى‏ اهميت بى‏نهايت جدى‏ است. …

اكونوميست‏ها اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه اقتصاد پايه سياست است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد مبارزه سياسى‏ را تا سطح مبارزه طبقاتى‏ تنزل داد. [منشويك‏ها] اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه انقلاب بورژوازى‏ پايه اقتصادى‏ انقلاب دموكراتيك است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد وظايف دموكراتيك پرولتاريا را تا سطح اعتدال و ميانه‏روى‏ بورژوازى‏ و تا حدى‏ كه «بورژوازى‏ نرمد» [و وحدت به خطر نيفتد “راه توده”- پيك نت] تنزل داد [و از طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران دورى‏ جست!] اكونوميست‏ها … عملاً طبقه كارگر را تسليم سياستمداران بورژوآ ليبرال مى‏نمودند، يعنى‏ حزب را به راهى‏ مى‏بردند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين بود. [منشويك‏ها] نيز به همان بهانه‏ها منافع پرولتاريا را در انقلاب دموكراتيك عملاً تسليم بورژوازى‏ مى‏كنند. يعنى‏ حزب را از راهى‏ مى‏برند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين است. … خلاصه كلام آنكه آن‏ها نه تنها از لحاظ منشاء پيدايش خود … بلكه بنا بر چگونگى‏ طرح كنونى‏ وظايف تاكتيكى‏ پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك نيز مريدان اكونوميسم هستند. (١٣٣)

تحول دموكراتيك در روسيه، انقلابى‏ است كه از لحاظ ماهيت اجتماعى‏ و اقتصادى‏ خود، بورژوازى‏ است. اين يك اصل صحيح ماركسيستى‏ است كه تنها تكرار ساده آن كافى‏ نيست. بايد آن را فهميد و چگونگى‏ تطبيق آن را با شعارهاى‏ سياسى‏ دانست. …

پرولتارياى‏ هميشه به‏طور غريزى‏ دريافته است كه آزادى‏ سياسى‏ باوجود اين‏كه مستقيماً بورژوازى‏ را مستحكم و متشكل خواهد ساخت، معهذا براى‏ او لازم است و بيش از همه هم لازم است. پرولتاريا راه نجات خود را در سرپيچى‏ از مبارزه طبقاتى‏ ندانسته، بلكه در تكامل اين مبارزه، بسط دامنه آن، بالا بردن سطح آگاهى‏ و تشكل و قطعيت آن مى‏داند.

آرى‏، انقلاب مردم. سوسيال دموكراسى‏ با حقانيت كامل بر ضد سوءاستفاده دموكراسى‏ بورژوازى‏ از كلمه مردم مبارزه كرده و مى‏كند. سوسيال دموكراسى‏ خواستار اينست كه با اين كلمه تضادهاى‏ طبقاتى‏ موجوده ميان طبقات مختلف مردم پرده‏پوشى‏ نشود. سوسيال دموكراسى‏ بدون چون و چرا در لزوم استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا اصرار مى‏ورزد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ «مردم» را به «طبقات» تجزيه مى‏كند، براى‏ اين نيست كه طبقه پيشرو دور خود [حصارى‏] بتند، حدود خود را تنگ كند و از ترس اينكه مبادا خداوندان اقتصادى‏ در دنيا برمند، فعاليت خود را قطع كند. بلكه براى‏ اينست كه طبقه پيشرو بدون آسيب از تزلزل و ناپايدارى‏ و بى‏تصميمى‏ طبقات بينابينى‏ بتواند با انرژى‏ بيشتر و با شور بيشترى‏ در راه آرمان تمام مردم و در راس تمام مردم مبارزه كند. … [حصار مقدورات را با آرمان انقلابى‏ طبقه كارگر بشكند]

انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است. … ولى‏ ما ماركسيست‏ها بايد بدانيم كه براى‏ نيل به آزادى‏ واقعى‏ پرولتاريا و دهقانان هيچ راهى‏ بجز راه آزادى‏ به شيوه بورژوازى‏ و ترقى‏ به شيوه بورژوازى‏ موجود نبوده و نمى‏تواند باشد. ما نبايد فراموش كنيم كه در حال حاضر براى‏ نزديك كردن سوسياليسم، سواى‏ آزادى‏ كامل سياسى‏، سواى‏ جمهورى‏ دموكراتيك و سواى‏ ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان وسيله ديگرى‏ موجود نيست و نمى‏تواند هم باشد. ما كه نماينده طبقه پيشرو و نماينده يگانه طبقه انقلابى‏ هستيم كه بى‏چون و چرا عارى‏ از هرگونه شبهه و بدون نگاه به پشت سر خويش انقلابى‏ است، بايد در مقياس هر چه وسيع‏تر و با شجاعت و ابتكار هر چه بيش‏ترى‏ وظايف انقلاب دموكراتيك را در برابر تمام توده‏ مردم قرار دهيم. كاستن از اهميت اين وظايف از لحاظ تئورى‏ به معناى‏ مسخره ماركسيسم و تحريف كوته‏نظرانه آن و از لحاظ عملى‏ و سياسى‏ خيانت به انقلاب به نفع بورژوازى‏ است، يعنى‏ طبقه‏اى‏ كه ناگزير از عملى‏ نمودن پيگير انقلاب خواهد رميد. مشكلاتى‏ كه در سر راه پيروزى‏ كامل انقلاب وجود دارد، بس عظيم است. اگر نمايندگان پرولتاريا تمام آنچه را كه در قوه دارند به‏كار برند و با اين حال تمام مساعى‏ آن‏ها در مقابل مقاومت ارتجاع و خيانت بورژوازى‏ و جهالت توده بيهوده ماند، هيچ‏كس نمى‏تواند آن‏ها را مورد تقبيح قرار دهد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ انرژى‏ انقلابى‏ را كاهش دهد و از شور انقلابى‏ از ترس از پيروزى‏ و ملاحظه از اينكه بورژوازى‏ برمد، بكاهد، همه و هر كس و در درجه اول پرولتارياى‏ آگاه وى‏ را مورد تقبيح قرار خواهد داد.

ماركس مى‏گويد انقلاب لكوموتيف تاريخ است. انقلاب جشن ستمكشان و استثمار شوندگان است. توده مردم هيچ‏گاه نمى‏تواند مانند زمان انقلاب آفرينده فعال نظامات اجتماعى‏ نوين باشد. در اين مواقع، اگر بخواهيم با معيار محدودى‏ كه خرده بورژوآها در مورد ترقيات بطى‏ و تدريجى‏ به‏كار مى‏برند، بسنجيم، مردم قادر به اعجازند. ولى‏ رهبران احزاب انقلابى‏ نيز در چنين مواقعى‏ بايد وظايف خود را در مقياس وسيع‏تر و با تهورى‏ بيشتر طرح كنند. بايد شعارهاى‏ آن‏ها هميشه پيشاپيش ابتكار توده حركت كند. ديده‏بان و راهنماى‏ وى‏ باشد. آرمان دموكراتيك و سوسياليستى‏ ما را با تمام عظمت و جلال آن جلوه‏گر سازد و كوتاه‏ترين و سر راست‏ترين راه رسيدن به پيروزى‏ كامل، مسلم و قطعى‏ را نشان بدهد.

شكى‏ نيست كه هنگام طوفان، كشتى‏ حزب ما را مخاطرات بيشترى‏ تهديد مى‏كند تا هنگام «دريانورى‏» آرامِ ترقى‏ ليبرالى‏ كه در آن استثمار كنندگان با تانى‏ دردناكى‏ خون طبقه كارگر را مى‏مكند. (١٣٨-١٣٤)

پسگفتار- بازهم خط‏مشى‏ «آسواباژدنيه»، بازهم مشى‏ «ايسكرا»ى‏ نو

١- چرا واقع‏بين‏هاى‏ بورژوا ليبرال، «واقع‏بين‏هاى‏» سوسيال دموكرات را ميستايند؟

نمايندگان بورژوازى‏ ليبرال … «انشعاب در سوسيال دموكراسى‏ روس» و «غلبه عقل سليم» [را مى‏ستايند] كه براى‏ پرولتارهاى‏ آگاه داراى‏ ارزش بس شگرفى‏ است. … «آسواباژدنيه» چنين مى‏گويد: … روحيه سياسى‏ عمده «اكثريت» عبارتست از انقلابى‏گرى‏ مجرد، شورش‏طلبى‏، كوشش براى‏ برپا كردن قيام در بين توده‏ مردم به هر وسيله‏اى‏ كه شده و تصرف بيدرنگ قدرت به‏نام اين توده! … «لنينيست‏ها» … بجز تهيه و تدارك قيام فورى‏ از هرگونه فعاليت عملى‏ ديگرى‏ امتناع مى‏ورزند … ولى‏ اقليت برعكس، در عين اينكه محكم به شريعت ماركسيسم پايبند است، عناصر واقع‏بين جهان‏بينى‏ ماركسيسم را نيز حفظ مى‏كند. …

البته اشتباه عظيمى‏ بود اگر تصور مى‏رفت اين قضاوت‏ها درست است، يعنى‏ اينكه با حقيقت عينى‏ مطابقت دارد. ….

اين قضاوت‏هائى‏ كه بورژوآمابانه تحريف شده، انعكاسى‏ است از منافع واقعى‏ بورژوازى‏ كه بدون شك به‏مثابه يك طبقه به‏خوبى‏ مى‏فهمد چه تمايلاتى‏ در  داخل سوسيال دموكراسى‏ به‏حال وى‏، يعنى‏ بورژوازى‏ سودمند و نزديك و آشنا و خوشآيند است و چه تمايلاتى‏ زيان‏بخش و دور و بيگانه و ناخوش آيند. … حالا ببينيم غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ روس با زبان «آسوابادنيه»اى‏ها به ما چه مى‏آموزد؟ (١٤٢-١٣٩)

غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ اتفاقاً آن چيزى‏ را به وى‏ تلقين مى‏كند كه بكرات با دقيق‏ترين مدارك در مطبوعات ما به ثبوت رسيده است و آن اينكه: نوايسكرائى‏ها [منشويك‏ها] جناح اپورتونيست و مخالفين آن‏ها جناح انقلابى‏ سوسيال دموكراسى‏ را تشكيل مى‏دهند. ليبرال‏ها نمى‏توانند از تمايلات اولى‏ تمجيد و تمايلات دومى‏ را تقبيح نكنند … چيزى‏ كه براى‏ بورژوازى‏ خطرناك و وحشت‏آور است.

از نظر «آسوابادنيه» معنى‏ «واقع‏بينى‏» چنين است: … [بورژوازى‏] به حكم غريزه طبقاتى‏ بسيار خوب خود پى‏مى‏برد كه گرچه پرولتاريا و «مردم» از يك‏طرف براى‏ انقلاب وى‏ به‏مثابه طعمه توپ و همچو پتكى‏ بر ضد حكومت مطلقه مفيدند، ولى‏ از طرف ديگر پرولتاريا و دهقانان انقلابى‏ در صورت نيل به «پيروزى‏ قطعى‏ بر تزاريسم» و به‏پايان رساندن انقلاب دموكراتيك، بى‏نهايت براى‏ وى‏ خطرناكند. از اين رو بورژوازى‏ تمام قوا و تلاشش متوجه آنست كه پرولتاريا به ايفاء نقش «محجوبانه‏اى‏» در انقلاب اكتفا نمايد و با احتياط‏تر، عملى‏تر و واقع‏بين‏تر باشد و فعاليتش از اين اصل ناشى‏ شود كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». … آن‏ها كاملاً حاضرند حق آزادى‏ اعتصاب و تشكيل اتحاديه را (كه اكنون عملاً خود كارگران تقريباً آن را به دست آورده‏اند) به‏عنوان «گذشت» به كارگران بدهند، فقط بشرط اينكه كارگران از «شورش‏طلبى‏» از «انقلابى‏گرى‏ محدود»، از خصومت نسبت به «صلح و مصالحه‏هاى‏ عملاً مفيد»، از ادعا و كوشش براى‏ اينكه نقش مبارزه‏طلبى‏ طبقاتى‏ خود، يعنى‏ نقش پيگيرى‏ پرولتاريائى‏ و قطعيت پرولتاريائى‏ و «ژاكوبينيسم پلب‏منشانه» را بر چهره «انقلاب همگانى‏ روس» بگذارند، صرفنظر نمايند.  …. در حقيقت اين چيزى‏ نيست جز نسخه بدل بورژوازئى‏ سوسيال دموكراتيسم و تحريف و تخطئه اپورتونيستى‏ مفهوم مبارزه طبقاتى‏. ….

هدف اينست كه جنبش كارگرى‏ را تا درجه جنبشى‏ كه بيشتر اتحاديه‏اى‏ باشد تنزل دهد، آن‏را از سياست مستقل [تان] (يعنى‏ سياست انقلابى‏ كه هدف آن ديكتاتورى‏ دموكراتيك است) دور نگاه دارد.  …. ولى‏ سوسيال دموكراسى‏ برعكس مى‏خواهد مبارزه طبقاتى‏ پرولتاريا را تا نيل به شركت رهبرى‏ كننده وى‏ در انقلاب همگانى‏ روس تكامل دهد، يعنى‏ اين انقلاب را به ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان برساند.

بورژوازى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است. به اين جهت تو به‏مثابه طبقه خاص بايد … به نام «عقل سليم»، عمده توجه خود را به اتحاديه‏هاى‏ حرفه‏اى‏ و علنى‏ نمودن آن معطوف دارى‏ …

سوسيال دموكراسى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است، به اين جهت تو بايد به‏مثابه پيشروترين طبقه و يگانه طبقه تا آخر انقلابى‏ مساعى‏ خود را صرف آن نمائى‏ كه نه تنها به جدى‏ترين طرزى‏ در آن شركت ورزى‏، بلكه رهبرى‏ آن را نيز به‏عهده خود گيرى‏. … بايد بكوشى‏ كه حدود و مضمون مبارزه طبقاتى‏ خود را به حدى‏ وسعت دهى‏ كه نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى‏ دموكراتيك …، بلكه وظايف انقلاب سوسياليستى‏ آتى‏ را نيز در برگيرد. (١٤٩-١٤٠) [در شرايط كنونى‏ ايران، اين وظيفه تنها به مفهوم كوشش براى‏ توسعه «مقدورات» و مبارزه براى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏باشد!]

٢– «عميق كردن» جديد مسئله بوسيله رفيق ماتينف

رفيق مارتينف، آيا اين موضوع براى‏ شما قابل درك نيست؟ … توضيح براى‏ درك شما:

يكى‏ از نمودارهاى‏ جنبه بورژوازى‏ انقلاب دموكراتيك آنست كه يك سلسله از طبقات، گروه‏ها و قشرهاى‏ اجتماعى‏ كه كاملاً طرفدار مالكيت خصوصى‏ و اقتصاد كالائى‏ [اقتصاد بازار آزاد] هستند و توانائى‏ خروج از اين چهار ديوار را ندارند، به‏حكم شرايط محيط به بيهودگى‏ حكومت مطلقه و به‏طور كلى‏ تمام رژيم سرواژ [رژيم ولايت فقيه] معترف شده و به شعار آزادى‏ [و “حقوق بشر” آمريكايى‏] مى‏پيوندند. در جريان اين عمل جنبه بورژوازى‏ ايـن آزادى‏ [نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١] كه مورد مطالبه «جامعه» بوده و مالكين و سرمايه‏داران به‏وسيله سيلى‏ از سخن (و فقط سخن!) از آن مدافعه مى‏نمايند، با وضوحى‏ هرچه بيشتر آشكار مى‏شود. در عين حال اختلاف اساسى‏ بين مبارزه كارگرى‏ و مبارزه بورژوازى‏ در راه آزادى‏ و بين دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و ليبرالى‏ نيز روز به‏ روز نمايان‏تر مى‏گردد. [در ايران از اين‏طريق كه طبقه كارگر به نظاره‏گر مبارزه براى‏ “آزادى‏” بورژوازى‏ و “حقوق بشر” آمريكايى‏ تبديل مى‏شود!] طبقه كارگر و نمايندگان آگاه آن به پيش مى‏روند و اين مبارزه را نيز به پيش مى‏برند [يعنى‏ با طرح خواست‏هاى‏ سوسياليستى‏ طبقه كارگر و افشاگرى‏ عليه نظام سرمايه‏دارى‏  – “انتقاد اقتصاد سياسى‏” ماركس –  به ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن مى‏پردازند] و نه فقط از سرانجام آن ترسى‏ ندارند، بلكه مى‏كوشند آن ‏را از آخرين حد انقلاب دموكراتيك نيز دورتر برند. بورژوازى‏ كه ناپيگير و خودغرض است، شعارهاى‏ آزادى‏ را فقط به‏طور ناقض [در حد “حقوق بشر” آمريكايى‏ و آزادى‏ اقتصاد بازار آزاد] و از روى‏ ريا مى‏پذيرد.  ….

وظيفه دموكراتيسم پرولتاريائى‏ … عبارت است از انتقاد خستگى‏ناپذير از اوضاع سياسى‏ تكامل يابنده و افشاى‏ ناپيگيرى‏ و خيانت‏هاى‏تازه به تازه بورژوازى‏ كه پيش‏بينى‏ آن‏ها قبلاً ممكن نيست. (١٥٣-١٥٠)

اكنون از طبقه پيشرو خواسته مى‏شود كه مضمون واقعى‏ وظايف مبرم و تاخيرناپذير اين انقلاب را دقيقاً معين نمايد. آقايان استرووه [نماينده بورژوازى‏] در همان حال كه انقلاب را به‏رسميت مى‏شناسند، باز و باز … همان نغمه قديمى‏ را در باره اينكه ممكنست از طريق مسالمت‏آميز كار را به سرانجام خود رساند و در باره اينكه نيكلا آقايان … را به حكومت دعوت كند وغيره وغيره ساز مى‏نمايند. ….

ببينيم كه انقلاب از نقطه نظر ماركسيسم يعنى‏ چه؟ … يعنى‏ درهم شكستن جبرى‏ روبناى‏ سياسى‏ كهنه‏اى‏ كه تضاد آن با مناسبات توليدى‏ نوين در لحظه معينى‏ موجب ورشكستگى‏ آن شده است. تضاد حكومت مطلقه با تمام نظام روسيه سرمايه‏دارى‏ و با تمام نيازمندى‏هاى‏ رشد بورژوآ- دموكراتيك آن، حكومت مطلقه را اكنون با ورشكستگى‏ شديدى‏ مواجه نموده. …. روبنا از هر طرف شكاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گرديده است. مردم خودشان به ‏توسط نمايندگان طبقات و گروه‏هاى‏ گوناگون به‏ ساختن روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود [“جامعه مدنى‏”] پرداخته‏اند. در لحظه معينى‏ از تكامل، بيهوده بودن روبناى‏ قديمى‏ بر همگان معلوم مى‏شود. انقلاب را همه به‏رسميت مى‏شناسند. اكنون وظيفه اين است كه تصريح شود، چه طبقات بخصوصى‏ بايد روبنا جديد را بسازند و همانا چگونه بسازند [بحث راه رشد آينده!]. بدون چنين تصريحى‏، شعار انقلاب در لحظه فعلى‏، شعارى‏ پوچ و بى‏مضمون خواهد بود  … بدون چنين تصريحى‏ در باره وظايف دموكراتيك پيش‏روى‏، از  طبقه پيشرو جاى‏ سخنى‏ هم نخواهد بود [از اين روى‏ است كه تصريح رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران براى‏ برقرارى‏ «نظم دموكراتيك» مورد نظر بورژوازى‏، خط‏مشى‏ و سياست اپوتونيستى‏ و رويزيونيستى‏ آن را برملا مى‏ساز!]. و اما اين تصريح عبارت است از شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان. اين شعار، هم طبقاتى‏ را معين مى‏كند كه «سازندگان» جديد روبناى‏ جديد مى‏توانند باشند و بايد به آن‏ها اتكا نمود، و هم خصلت روبنا را (ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» كه از ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ متمايز است) و هم شيوه ساختمان آن ‏را. ….

هر چه انقلاب دموكراتيك كامل‏تر باشد، به‏همان نسبت اين مبارزه جديد با سرعت، وسعت، پاكيزگى‏ و قطعيت بيشترى‏ گسترش خواهد يافت. شعار ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» خود مبين جنبه محدود تاريخى‏ انقلاب فعلى‏ و ضرورت مبارزه جديدى‏ است كه بايد بر زمينه نظامات جديد به‏منظور رهائى‏ كامل طبقه كارگر از قيد هرگونه ستم و استثمار به‏عمل آيد. به ديگر سخن: وقتى‏ بورژوازى‏ دموكرات يا خرده‏بورژوازى‏ يك پله ديگر بالا برود، وقتى‏ كه نه تنها انقلاب، بلكه پيروزى‏ كامل انقلاب واقعيتى‏ گردد، آنوقت ما … شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك را با شعار ديكتاتورى‏ پرولتاريا، يعنى‏ انقلاب كامل سوسياليستى‏، «جابه‏جا خواهيم كرد». (١٦٠-١٥٤)

٣- تصوير عوامانه و بورژوآمابانه ديكتاتورى‏ و نظر ماركس نسبت به آن

مرينگ در توضيحات خود در باره مجموعه مقالاتى‏ كه ماركس در سال ١٨٤٨ در «روزنامه جديد رن» نوشته … مى‏گويد مطبوعات بورژوازى‏ روزنامه را مورد سرزنش قرار مى‏دهند كه گويا خواستار «اعلام فورى‏ ديكتاتورى‏ است و آن ‏را به‏مثابه عملى‏ كردن دموكراسى‏ مى‏داند» … از نقطه نظر عوامانه و بورژوآمابانه، مفهوم ديكتاتورى‏ و مفهوم دموكراسى‏ يكديگر را نفى‏ مى‏كنند.  بورژوآ … ديكتاتورى‏ را به‏معناى‏ الغاء كليه آزادى‏ها و تصميمات دموكراسى‏، به‏معناى‏ انواع خودسرى‏ها و سواستفاده از قدرت به‏نفع شخص ديكتاتور تعبير مى‏نمايد. …

روزنامه رن جديد در ١٤ سپتامبر ١٨٤٨ چنين نوشت است: «هرگونه سازمان دولتى‏ موقتى‏ بعد از انقلاب احتياج به ديكتاتورى‏ و آن‏هم ديكتاتورى‏ با انرژى‏ دارد. ما از همان آغاز امر كامپ هوزن (رئيس شوراى‏ وزيران پس از ١٨ مارس ١٨٤٨) را سرزنش كرديم كه چرا مانند يك ديكتاتور رفتار ننمود و چرا بلافاصله بقاياى‏ موسسات قديم را درهم نشكست و برنيانداخت. نتيجه اين شد كه در آن حينى‏ كه آقاى‏ ك با توهمات مشروطه‏طلبانه براى‏ خود لالائى‏ مى‏گفت، حزب شكست خورده (يعنى‏ حزب ارتجاع) مواضع خود را در دستگاه ادارى‏ و ارتش مستحكم نمود و حتى‏ جرئت يافت كه گاه اينجا و گاه آنجا به مبارزه آشكار دست بزند». … آيا اين كلمات ماركس به ما چه مى‏گويد؟ مى‏گويد حكومت انقلابى‏ موقت بايد رفتارش ديكتاتور‏منشانه باشد …؛ مى‏گويد وظيفه ديكتاتورى‏ محو بقاياى‏ موسسات قديمى‏ است … ثانياً «مجلس موسسان توده‏اى‏» بايد قبل از همه يك مجلس فعال و آن‏هم مجلس فعال انقلابى‏ باشد.

اين است مفهوم شعار ديكتاتورى‏ [تان].

مسائل عظيم زندگى‏ ملت‏ها فقط با نيرو حل مى‏شود [تان]. طبقات مرتجع خودشان قبل از همه معمولاً متوسل به قوه قهريه، يعنى‏ جنگ داخلى‏ مى‏شوند و «سرنيزه را در دستور روز مى‏گذارند» [تجربه‏اى‏ كه در يك‏سال گذشته بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى‏ در ايران يك‏بار ديگر درستى‏ نظريات ماركس- لنين را به اثبات رساند]. طبقه كارگر بايد همان شعار ديكتاتورى‏  را به‏ميان بكشد. … طبق نظر ماركس مجلس ملى‏ مى‏بايستى‏ «تمام آنچه را كه با اصل حكومت مطلقه مردم متضاد بود، از نظام عملاً موجود آلمان بيرون مى‏ريخت» و سپس «آن زمينه انقلابى‏ را كه مورد اتكاء اين حكومت است، مستحكم مى‏نمود و حكومت مطلقه مردم را كه از فتوحات انقلاب است، از هر حمله‏اى‏ مصون مى‏داشت.

بنابراين مضمون اصلى‏ وظايفى‏ كه ماركس … در مقابل حكومت انقلابى‏ يا ديكتاتورى‏ قرار داده بود، قبل از هر چيز حاكى‏ از انقلاب دموكراتيك بود: دفاع در مقابل ضدانقلاب و برانداختن عملى‏ كليه آنچه كه با حكومت مطلقه مردم منافات دارد. اين هم چيزى‏ نيست مگر ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك. … ماركس با استعمال كلمه «مردم» اختلاف طبقاتى‏ را روپوشى‏ نمى‏كرد، بلكه عناصر معينى‏ را كه مى‏توانند انقلاب را به آخر برسانند، متحد مى‏نمود [تان]. …

گسيختگى‏ نهايى‏ انقلاب ريشه دوگانه داشت: مردم پيروز شدند؛ مردم آزادى‏هائى‏ را كه جنبه دموكراتيك قطعى‏ داشت به‏دست آوردند، ولى‏ سلطه مستقيم به‏دست مردم نيفتاد، بلكه به‏دست بورژوازى‏ بزرگ افتاد. مختصر آنكه انقلاب را به آخر نرساندند [سرنوشت نبرد كه بر كه پس از انقلاب بهمن نيز چنين رقم خورد كه نهايتاً نيروهاى‏ “راستگرا” سلطه خود را فعلاً مستقر ساختند] …

پس به آخر رساندن آن منوط به چيست؟ منوط به آن است كه سلطه مستقيم به‏دست كى‏ مى‏افتد: به‏دست پترونكويچ‏ها …، يعنى‏ همان كامپ هوزن‏ها … يا به‏دست مردم، يعنى‏ كارگران و بورژوازى‏ دموكرات. …

آنچه براى‏ ما باقى‏ مى‏ماند اينست كه مفهوم خاصى‏ را كه ماركس براى‏ كلمه «بورژوازى‏ دموكرات» demokratische Bürgerschaft  قائل بود و آن‏را به‏اتفاق كارگران رويهم‏رفته مردم مى‏ناميد و در نقطه مقابل بورژوازى‏ بزرگ قرار مى‏داد، با دقت بيشترى‏ تعريف نمائيم.

چهارم اوت ١٧٨٩، سه هفته پس از تسخير باستيل، مردم فرانسه در عرض يك روز بر تمام قيود و رسوم فئودالى‏ فائق آمدند. يازدهم ژوئيه ١٨٤٨، چهار ماه پس از باريكادهاى‏ ماه مارس، قيود و رسوم فئودالى‏ بر مردم آلمان فائق آمد.

بورژوازى‏ فرانسه حتى‏ براى‏ لحظه‏اى‏ هم متفقين خود، دهقانان را ترك نمى‏كرد … بورژوازى‏ آلمان … بدون هيچ‏گونه دغدغه‏ خاطر به طبيعى‏ترين متفق خود، يعنى‏ دهقانان … خيانت مى‏نمايد. …

شكى‏ نيست كه جزء مهم آن «مردمى‏» كه ماركس سال ١٨٤٨ آنان را در نقطه مقابل ارتجاع مقاومت كننده و بورژوازى‏ خيانت كننده قرار مى‏داد، پرولتاريا و دهقانان مى‏باشند. … (١٧٤-١٦١)