«بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها است» (٦)
رزمى‏‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون!(٢)
فروپاشى‏ سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستى‏ از دورن
رويزيونيسم سلاح تسخير احزاب كمونيستى‏

مقاله ١٣٨٩ / ١٦ (٢٥ خرداد)

واژه راهنما: واگن كنشت: فروپاشى‏ سوسياليسم با تسخير احزاب كمونيستى‏ حاكم از درون ممكن شد. استراتژى‏هاى‏ ضدسوسياليستى‏ در نبرد ميان‏سيستمى‏. خط‏مشى‏ سوسياليستى‏- خط‏مشى‏ اپورتونيستى‏. رويزيونيسم سلاح اصلى‏ سياست بورژوازى‏ عليه طبقه كارگر. رويزيونسيم- اپورتونيسم- رفرميسم. مقدمه نظرى‏ براى‏ بررسى‏ سياست سوسيال دمكرات حاكم بر انديشه و عملكرد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران.

تز اصلى‏‏ كتاب پژوهشى‏‏ ماركسيست جوان آلمانى‏‏، خانم سارا واگن‏كنشت، نشان دادن و اثبات برنامه امپرياليسم براى‏‏ تسخير احزاب كمونيستى‏‏ از درون است. پژوهشگر در اثر تحقيقاتى‏‏ خود تحت عنوان “استراتژى‏‏هاى‏‏ ضدسوسياليستى‏‏ در دوران  نبرد ميان‏سيستمى‏‏” به بررسى‏‏ دو تاكتيك امپرياليسم عليه كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ مى‏‏پردازد كه هدف هر دو نابودى‏‏ نظام سوسياليستى‏‏ بوده است. كتاب، برخى‏ علل فروپاشى‏‏ كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ اروپا و اتحاد شوروى‏‏ را مورد بررسى‏‏ قرار داده و نشان مى‏‏دهد كه كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏ توانستند با تغيير استراتژى‏‏ «به عقب راندن» Rollback  به استراتژى‏‏ «تسخير از درون»، فروپاشى‏‏ اين كشورها را به دست رهبران “كمونيست” آن ممكن سازند. در حالى‏‏ كه «تحريم اقتصادى‏»، «رو در رويى‏‏ سياسى‏‏» و «تهديد نظامى‏‏» درونمايه استراتژى‏‏ «به عقب راندن» را تشكيل مى‏‏داد، «همكارى‏‏ و نزديكى‏‏ شرق و غرب» و «انتخاب»، يعنى‏‏ يك استراتژى‏‏ «غيرمستقيم»، درونمايه استراتژى‏‏ دوم بود.

به اين منظور از هر شكاف و ريزش نظرى‏‏ نزد رهبران احزاب حاكم كمونيست از اين طريق بهره جستند كه به تقويت موضع «راست‏تر» پرداختند.

واگن كنشت در اثر خود با ارايه اسناد متعددى‏‏ از كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏ آمريكا، انگلستان، فرانسه و جمهورى‏‏ فدرال آلمان اين تغيير برنامه و درونمايه استراتژى‏‏ «غيرمستقيم» را نشان داده و در پيشگفتار كتاب، بررسى‏‏ موشكافانه اين استراتژى‏‏ را از اين روى‏‏ ضرورى‏‏ اعلام مى‏‏كند، زيرا «استراتژى‏‏ غيرمستقيم اهرمى‏‏ تعيين كننده را تشكيل داد كه به كمك آن، شكست اولين كوشش براى‏‏ برپايى‏‏ نظام سوسياليستى‏‏ ممكن شد.» (ص ٧) «هدف استراتژى‏‏ غيرمستقيم آن بود كه ظاهرى‏‏ بكلى‏‏ متفاوت از درونمايه واقعى‏‏ پديده ارايه دهد.» (ص ٩)

پژوهشگر در عين حال نشان مى‏‏دهد كه موفقيت استراتژى‏‏ «غيرمستقيم» امپرياليسم بدون رشد اپورتونيسم (تسليم‏طلبى‏‏ فلسفى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏) و پراگماتيسم (عملگرايى‏‏ مطلق‏گرايانه) در احزاب حاكم كمونيستى‏‏ غيرقابل تصور مى‏‏بوده است. پژوهشگر اين نكته را در پيشگفتار كتاب چنين برجسته مى‏‏سازد: «ما نشان خواهيم داد كه گرايش‏هاى‏‏ خواستار فروپاشى‏‏ در اردوگاه سوسياليستى‏‏، پايگاه‏هاى‏‏ اصلى‏‏ استراتژى‏‏ غيرمستقيم را تشكيل مى‏‏دادند.» (ص ١٠)

واگن كنشت موضع اپورتونيستى‏‏ را همانجا با دقت قابل تأملى‏‏ چنين بيان مى‏‏كند: «به طور كلى‏‏ دو راه براى‏‏ جلب بورژوازى‏‏ براى‏‏ پذيرش توافق‏ وجود دارد. اولـى‏‏، اين امكان است كه براى‏‏ دستيابى‏‏ به خواست‏ها به سازمان دادن جنبشى‏‏ حتى‏‏المقدور قوى‏‏ و يك‏پارچه [تكيه از نگارنده] پرداخته و مبارزه‏اى‏‏ سرسختانه را برپايه نيرو و سياست مستقل خود ايجاد سازيم، تا قادر به تحميل كردن برخى‏‏ از خواست‏ها به بورژوازى‏‏ شويم.

يا اينكه جنبش سوسياليستى‏‏ كوشش مى‏‏كند با عقب‏نشينى‏‏، نفى‏‏ خود و تقليل خواست‏ها، صرفنظر كردن از خط‏مشى‏‏ مستقل، چشم‏پوشى‏‏ از استراتژى‏‏ مبارزه‏جويانه و تعرضى‏‏ و به‏ويژه با تعديل برخى‏‏ از تزها در مبارزه ايدئولوژيك، به پيشواز بورژوازى‏‏ رفته و توافق او را جلب كند.

جهت‏گيرى‏‏ نخست، جهت‏گيرى‏‏ سوسياليستى‏‏، و دومى‏‏، خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ را تشكيل داده و بيان تقابل خط‏مشى‏‏ نبرد طبقاتى‏‏ و همكارى‏‏ طبقاتى‏‏ است. در مقابل هم قرار دادن خط‏مشى‏‏ طبقاتى‏‏ و همكارى‏‏ طبقاتى‏‏ را البته نبايد به مفهوم تقابل انتزاعى‏‏ نبرد در يك سو و توافق در سوى‏‏ ديگر پنداشت. … مسئله اصلى‏‏ آنست كه در خط‏مشى‏‏ سوسياليستى‏‏ كدام يك از اين دو، خط‏مشى‏‏ اصلى‏‏ و تعيين كننده [تكيه از نگارنده] را تشكيل مى‏‏دهد.

سرشت سياست اپورتونيستى‏‏ در اين امر نهفته است كه مى‏‏خواهد در ابتدا با تن‏دادن‏هاى‏‏ خود، با مطيع و رام بودن، با مذاكره و توافق‏هاى‏‏ پنهانى‏‏ با بورژوازى‏‏ به همكارى‏‏ با آن دست‏يابد. اپورتونيسم اين موضع را به جاى‏‏ تكيه بر نيرو و توان مبارزه‏جويانه برپايه سياست مستقل خود به مورد اجرا در مى‏‏آورد. از اين روى‏‏، اپورتونيسم آماده به پرداخت قيمتى‏‏ است كه با برباد دادن آماج‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏ و منافع سوسياليستى‏‏ جنبش به سود دست‏يافتن به خواست‏هاى‏‏ گذرا در لحظه كنونى‏‏ تحقق مى‏‏يابد.»

تعريف واگن كنشت از موضع تجديدنظرطلبانه و تسليم طلبانه بسيار دقيق است. او برجسته مى‏‏سازد كه موضع رويزيونيستى‏‏ چنين نيست كه چون در جستجوى‏‏ توافق با بورژوازى‏‏ در «بستر تاريخى‏‏» لحظه مى‏‏باشد و از عملكردى‏‏ در چهارچوب «مقدورات» حاكم دفاع مى‏‏كند، به تجديدنظرطلب تبديل شده است، بلكه تجديدنظرطلبى‏‏ فلسفى‏‏- تئوريك- ايدئولوژيك در اين امر تظاهر مى‏‏كند كه اين موضع، براى‏‏ «بستر تاريخى‏‏» و عرصه «مقدورات» ويژگى‏‏ مطلق بودن قائل بوده و آن را تبليغ مى‏‏كند. در ارتباط با اين برداشت‏ها پيش‏تر در ارتباط با نظريات حاكم بر برخى‏‏ از جريان‏ها در جنبش توده‏اى‏‏ بررسى‏‏هايى‏‏ ارايه شده است كه ديرتر به آن باز مى‏‏گرديم.

هدف در سطور كنونى‏‏ ارايه خلاصه‏اى‏‏ از كتاب بسيار جالب و آموزنده ماركسيست جوان آلمانى‏‏، خانم واگن‏كنشت (كه پدرش ايرانى‏‏ است) نمى‏‏باشد. تعريف او از موضع اپورتونيسم سياسى‏‏ متكى‏‏ به رويزيونيسمِ فلسفى‏‏- ايدئولوژيك، اما براى‏‏ شناخت استراتژى‏‏ “غيرمستقيم” اشغال احزاب كمونيستى‏‏، ازجمله حزب توده ايران از درون، آموزنده بوده و طولانى‏‏ شدن نقل قول‏ها را مجاز مى‏‏دارد. اين شناخت درعين حال جنبه پراهميتى‏‏ از علل فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ و … را نيز نشان مى‏‏دهد.

پژوهشگر در توضيح ضرورت تغيير سياست امپرياليسم و انتخاب “استراتژى‏‏ غيرمستقيم” در رو در رويى‏‏ ميان‏سيستمى‏‏، توجه را (از ص ٤٢ به بعد) به اين نكته جلب مى‏‏كند كه ايجاد شدن توازن نظامى‏- اتمى‏‏ از يك سو و ثبات اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ در كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ در دهه ٥٠- ٦٠ قرن پيش تاريخ اروپايى‏‏ از سوى‏‏ ديگر، استراتژى‏‏ امپرياليستى‏‏ تجاوز و «به عقب راندن» اردوگاه سوسياليستى‏‏ را بى‏‏پا ساخته بود و ضرورى‏‏ بود كه براى‏‏ دست‏يابى‏‏ به هدف «نابودى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏، آن را از درون دگرگون ساخت؛ دگرگونى‏‏ مى‏‏بايستى‏‏ در روندى‏‏ طولانى‏‏ به امكانى‏‏ واقعى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ تبديل گردد. دگرگونى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ اما عليه مقاومت صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ ممكن نبود؛ لااقل اين نياز وجود داشت كه صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ دگرگونى‏‏ را تحمل كنند، دگرگونى‏‏ مى‏‏توانست با كمك آن‏ها بهتر عملى‏‏ شود، و از همه بهتر، تحت رهبرى‏‏ آن‏ها به مورد اجرا درآيد. … نه در نبردى‏‏ رو در رو عليه احزاب كمونيستى‏‏ حاكم، بلكه با آن‏ها، با موافقت آن‏ها و با همكارى‏‏ آن‏ها. جريان‏هاى‏‏ ضدانقلابى‏‏ در آينده، نمى‏‏بايستى‏‏ با برپا داشتن آشوب‏هاى‏‏ مسلحانه از پائين، بلكه توسط احزاب كمونيستى‏‏ از بالا به جريان انداخته شوند.

فروپاشى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ توسط صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ اما تنها زمانى‏‏ قابل دسترسى‏‏ بود كه پيش‏تر سرشت سوسياليستى‏‏ همين صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ فروريخته باشد. [تكيه از نگارنده] پيش‏شرط نابودى‏‏ سوسياليسم تحت رهبرى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏، نفى‏‏درنفى‏‏ سرشت كمونيستى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏ بود. فروپاشى‏‏ سوسياليسم به دست احزاب كمونيسم حاكم را ممكن ساختن به اين معنا بود، كه بايد پيش‏تر شرايط فروپاشى‏‏ اين احزاب كمونيستى‏‏ عملى‏‏ شده باشد … سرشت كمونيستى‏‏ اين احزاب نابود شده باشد [تكيه از نگارنده].

تغيير تعيين كننده خط‏مشى‏‏، در انتخاب سوبيكت، در انتخاب نيروى‏‏ عمل كننده ضدانقلابى‏‏ [جديد] نهفته بود. انتخاب ضدانقلاب مخالف نظام در خارج و عليه احزاب كمونيستى‏‏، جاى‏‏ خود را به تقويت گرايش‏هايى‏‏ در درون احزاب كمونيستى‏‏ داد. برنامه از اين قرار بود كه بايد به طور منظم نيروهايى‏‏ را در احزاب كمونيستى‏‏ مورد پشتيبانى‏‏ قرار داد كه تنها با اختلافى‏‏ جزئى‏‏ داراى‏‏ مواضعى‏‏ راست‏تر بوده و خط‏مشى‏‏ راست‏ترى‏‏ را مورد تائيد قرار مى‏‏دهند؛ هدف، تقويت هدفمند اپورتونيسم به‏مثابه جهت‏گيرى‏‏ در احزاب كمونيستى‏‏ بود. تبديل ساختن صاحبان قدرت سوسياليستى‏‏ به نيروى‏‏ سوسيال دمكرات، برنامه «استراتژى‏‏ غيرمستقيم» براى‏‏ ايجاد كردن پيش‏شرط فروپاشى‏‏ قدرت سوسياليستى‏‏ را تشكيل مى‏داد. در اين برنامه هر دو هدف  – دگرديسى‏‏ احزاب كمونيستى‏‏ و نابودى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ –  نه به عنوان اقدامى‏‏ يك‏باره و برشى‏‏، بلكه روندى‏‏ در طول زمان مورد نظر قرار گرفته شده بود. هر دو هدف شرط وجودى‏‏ و در عين حال نيروى‏‏ تقويتى‏‏ متقابل يكديگر را تشكيل مى‏‏دادند. فروپاشى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ داراى‏‏ پيش‏شرط تغيير و فساد سرشت احزاب كمونيستى‏‏ همانقدر بود كه اين فساد روند فروپاشى‏‏ را مورد تقويت قرار مى‏‏داد.

بوجود آمدن وضع پات در سلاح اتمى‏‏ و ثبات اجتماعى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏، حاكميت سوسياليستى‏‏ را تحكيم بخشيده بود، از اين روى‏‏ ضرورى‏‏ شده بود كه برنامه فروپاشى‏‏ سوسياليسم از بالا به مورد اجرا درآورده شود. اجراى‏‏ اين برنامه از بالا اما از اين روى‏‏ ممكن شده بود، زيرا علايم فروپاشى‏‏ و آمادگى‏‏ بر سر توافق‏ با امپرياليسم نزد احزاب كمونيستى‏ از سال‏هاى‏‏ پنجاه به چشم مى‏‏خورد. در تحليل نهايى‏‏، اگر قرار بود اين برنامه عملى‏‏ گردد، مى‏‏بايستى‏‏ دولت‏هاى‏‏ سوسياليستى‏‏ آماده براى‏‏ تن دادن به خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ مى‏‏بودند؛ اگر چنين آمادگى‏‏ در آن‏ها وجود نمى‏‏داشت، استراتژى‏‏ غيرمستقيم امپرياليستى‏‏ قابل اجرا نمى‏‏بود.»

واگن كنشت در ادامه اضافه مى‏‏كند كه در آغاز جنگ سرد و زمانى‏‏ كه امپرياليسم از قدرت بلامنازع اتمى‏‏ برخوردار بود نيز كوشيد با انواع اهرم‏ها، اقتصادى‏‏ و … نظام سوسياليستى‏‏ را به تن دادن به توافق‏ها مجبور سازد.

در عين حال، استراتژى‏‏ غيرمستقيم نيز بدون فشار و تهديد عملى‏‏ نشد. اين استراتژى‏‏ دو پيش‏شرط داشت: ١- تثبيت قدرت در كشورهاى‏‏ سوسياليستى‏‏ و ٢- ايجاد شدن علايم فروپاشى‏‏ در استراتژى‏‏ و تاكتيك سوسياليستى‏‏ در اين كشورها. «گرايش‏هاى‏‏ اپورتونيستى‏ ‏(- سازشكارانه) در احزاب حاكم در كشورهاى‏ سوسياليسم شرط اساسى‏‏ امكان موفقيت استراتژى‏‏ غيرمستقيم امپرياليسم را تشكيل داد.»

براى‏‏ پيش‏گيرى‏‏ از سوى‏‏ تفاهم بايد خاطرنشان شود كه نمى‏‏بايستى‏‏ اشتباه سياسى‏‏ را با خط‏مشى‏‏ تسليم‏طلبانه يكى‏‏ گرفت. براى‏‏ نمونه، ارزيابى‏‏ تغييرات در كشورهاى‏ جهان سوم بدنبال پيروزى‏ برخى‏‏ از جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش به عنوان “راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏”، هميشه واقع‏بينانه نبوده و بيان نگرشى‏ ساده‏انگارانه به روند تغييرات و رشد در اين كشورها بوده است.

همچنين كوشش‏ براى‏‏ تحميل صلح به امپرياليسم در رودرويى‏ها و به منظور پيشگيرى‏‏ و ناممكن ساختن تجاوزات امپرياليسم، به معناى‏‏ اتخاذ موضع اپورتونيستى‏ نمى‏‏باشد. سياست لنين پس از دفع تجاوز و پيروزى‏‏ دولت جوان شوراها در نبرد عليه يورش ١٤ كشور متجاوز و همچنين سياست خارجى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ در زمان استالين كه با انعقاد چندين قرارداد عدم تجاوز همراه بود، همانطور هم سياست “همزيستى‏‏ مسالمت‏آميز” سال‏هاى‏‏ بعد، سرشتى‏‏ تسليم‏طلبانه نداشت. زمانى‏‏ كه لنين در نوامبر ١٩١٧ با صدور «فرمان صلح» كوشيد به «زمان تنفسى‏‏» براى‏‏ بقاى‏‏ انقلاب دست يابد و يا قرارداد صلح برست- ليتوفسك را منعقد كرد، خط‏مشى‏‏ تسليم‏طلبانه را دنبال نكرد. او در تائيد اين امر ازجمله اعلام كرد: «ما اجازه انقياد خود را به هيچ‏كس نمى‏‏دهيم.» استالين نيز سياست خارجى‏‏ لنينى‏‏ را دنبال نمود و در گزارش به كنگره هيجدهم ح ك ا شوروى‏‏ (١٩٣٩) در عين دفاع از روابط مبتنى‏‏ بر محترم شناختن منافع متقابل با همه كشورهاى‏‏ جهان و حفظ و تحكيم روابط دوستانه با همسايگان، بر كمك به احزاب برادر در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ و دفاع از جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش تاكيد كرده و اعلام نمود كه «تهديد و تجاوز دشمنان عليه مرزهاى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ با پاسخى‏‏ دو چندان مواجه خواهد شد.» (به نقل از “رويزيونيسم”، برنر- اشتيگروالد، ٢٠١٠، ص ٦١)

همانطور كه ديده مى‏‏شود، «بستر تاريخى‏‏» و «مقدورات» در نامساعد‏ترين شرايط نيز به معناى‏‏ تن دادن به «خط‏مشى‏‏ سياسى‏‏ محافظه‏كارانه و يا تسليم‏طلبانه در نبرد ميان سوسياليسم و امپرياليسم نبوده و به‏ويژه در مبارزه ايدئولوژيكى‏‏ و يا در وظيفه انترناسيوناليستى‏‏ كمك به جنبش كارگرى‏‏ در كشورهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ و به جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش» (همانجا) تعديلى‏‏ صورت نپذيرفت و اين، نشان موضع و سرشت انقلابى‏‏ سياست خارجى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ و حزب كمونيست آن بود. سرشتى‏‏ كه همه ويژگى‏‏هاى‏‏ برشمرده شده توسط واگن‏كنشت را درباره «جهت‏گيرى‏‏ سوسياليستى‏‏» و خط‏مشى‏‏ انقلابى‏‏ دارا هستند.

يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون برزميم

نوشتار كنونى‏‏ مقدمه‏اى‏‏ نظرى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد براى‏‏ بررسى‏‏اى‏‏ كه هاتف رحمانى‏‏ در نامه مورخ ١٤ فروردين ١٣٨٩ خود خواستار آن است. پيش‏تر، در مقاله شماره ٩ (سال ٨٩) (http://www.tudeh-iha.com/?p=1189&lang=fa ) كه در آن موضع تجديدنظر (رويزيونيستى‏‏) و تسليم‏طلبانه (اپورتونيستى‏‏) “راه توده”- پيك‏نت نشان داده و به اثبات رسانده شده است، در توضيح اين مواضع ازجمله چنين آمده است: «موضع تجديدنظرطلبانه در سطح فلسفى‏‏‏‏‏‏‏- تئوريك، به طور اجبارى‏‏ و قانونمند‏‏‏، به موضع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏ تسليم‏طلبانه‏‏‏‏‏ِ دفاع از منافع سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏انجامد و پايان سقوط سياسى‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏قانونمند آن، تسليم رفرميسم و به عامل پوزيتويستى‏‏‏‏‏‏‏ در جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏‏ تبديل شدن است.»

به نظر دو ماركسيست پيش گفته معاصر آلمانى‏ «وظيفه رويزيونيسم راستگرا در شرايط كنونى‏ ايجاد كردن مانع در برابر بوجود آمدن ثبات جنبش انقلابى‏، به‏ويژه بازسازى‏ احزاب كمونيستى‏ است.» (برنر- اشتيگروالد، همانجا، ص ٦٧) برپايه اين ارزيابى‏ است كه، همانطور كه در نوشتار پيش‏گفته نشان داده شد، مى‏توان عملكرد جريان “راه توده”- پيك نت را گوشه‏اى‏ از برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ دانست. وظيفه‏اى‏ كه متاسفانه تحقق بخشيدن به آن، تنها توسط اين جريان دنبال نمى‏گردد.

كارپايه تئوريك ارزيابى‏ فوق از خط‏مشى‏‏ اپورتونيستى‏‏ و رويزيونيستى‏‏ در مقاله شماره ١٠ (سال ٨٩) تحت عنوان “يك‏پارچه از موضع علمى‏‏- انقلابى‏‏ طبقه كارگر دفاع كنيم، گام دورانساز ماركس- انگلس” (http://www.tudeh-iha.com/?p=1201&lang=fa) ارايه شده است و نيازى‏‏ به تكرار آن در اينجا نمى‏‏باشد.

همانطور كه اشاره شد، سطور پيش‏گفته مقدمه‏اى‏‏ نظرى‏‏- ايدئولوژيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد براى‏‏ ادامه بررسى‏‏ نظريات مطرح شده توسط هاتف رحمانى‏‏. سرگذشت اين بحث از آنجا آغاز مى‏‏شود كه متكى‏‏ به توضيحات زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” كه او در آن، موضع لنينى‏‏ درباره ضرورت پيوند ميان وظيفه “دموكراتيك” و “سوسياليستى‏‏” حزب طبقه كارگر را برمى‏‏شمرد و توضيح مى‏‏دهد، نگارنده خواستار ايجاد اين پيوند در مبارزه روزانه حزب توده ايران به طور مشخص و در جنبش توده‏اى‏‏ به طور عام بوده و فقدان آن را در فعاليت تبليغاتى‏‏ “نامه مردم” و ديگر ارگان‏هاى‏‏ حزب توده ايران و نهاتياً نزد اغلب جريان‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ مورد انتقاد قرار داده بود.

هاتف رحمانى‏‏ در نامه پيش گفته و از طريق ارايه نوشتارى‏‏ ديگر از سيمين مدرسى‏‏- ميلاد منزوى‏‏، ضمن تائيد ضرورت پايبندى‏‏ به برداشت لنينى‏‏ درباره پيوند دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏، نگارنده را به برخورد غيرمشخص به نوشتارهاى‏‏ حزب توده ايران متهم مى‏‏كند. او در آنجا براى‏‏ اثبات اتهام خود به ارايه «برنامه حزب» كه «در شرايط كنونى‏‏ مهم‏ترين وظيفه نيروهاى‏‏ مترقى‏‏ و آزادى‏‏خواه كشور را پايان دادن به رژيم ديكتاتورى‏‏ “ولايت فقيهه” و روى‏‏ كار آمدن يك دولت ائتلاف ملى‏‏ ارزيابى‏‏ مى‏‏كند و [حزب توده ايران] معتقد است  مهم‏ترين گام در اين راه، ايجاد يك جبهه وسيع مردمى‏‏ و ضدديكتاتورى‏‏ است» مى‏‏پردازد.

در مقاله شماره ٥ (٨٩) تحت عنوان «شعار “طرد ولايت فقيه”، دايره‏اى‏‏ چهارگوش» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1152&lang=fa) و همچنين در مقاله شماره ٤ (٨٩) تحت عنوان «جايگاه “آرمان والاى‏‏” طبقه كارگر در جنبش كنونى‏‏ كجاست؟» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) فقدان پيوند مورد نظر لنين در برنامه حزب توده ايران،  نشان داده و به اثبات رسيده است.

هاتف رحمانى‏‏ در ادامه نامه خود از «صدها مقاله در تك تك مواردى‏‏» صحبت مى‏‏كند كه «در نامه مردم با جزئيات كامل و با بررسى‏‏ زوايا، ابعاد و ضرورت‏هاى‏‏ هر يك از موضوعات درج شده است.» امرى‏‏ كه موجب خوشحالى‏‏ بوده و مضمون برخى‏‏ از آن‏ها مورد تائيد نگارنده نيز قرار دارد و در “توده‏اى‏‏ها” بازانتشار يافته. چنين موضعى‏ را اما نمى‏توان به طور پيگير در مقالات و مواضع حزب توده ايران يافت.

نگارنده از هاتف رحمانى‏‏ تمنا كرده بود، برخى‏‏ از مقالات مدنظر خود را برشمرد، تا بررسى‏‏ مشخص بر روى‏‏ مقالات مورد نظر او عملى‏‏ گردد. متاسفانه او تاكنون به اين تمنا كه مى‏‏توانست گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها را سازماندهى‏‏ كرده و بر سازندگى‏‏ آن بيافزايد، پاسخ مثبت نداده است. از اين روى‏‏ نگارنده بر آن است كه در نوشتار بعدى‏‏ برخى‏‏ از اين نوشتارها را مورد نگرش انتقادى‏‏ قرار دهد، تا نشان دهد كه متاسفانه تقريبا در هيچ يك از آن‏ها اثرى‏‏ از ايجاد پيوند ضرورى‏‏ مورد نظر لنين ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ در ادبيات و نوشتارهاى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران وجود ندارد. اين در حالى‏ است كه در برنامه حزب مصوب كنگره چهارم نيز بر ضرورت ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه تاكيد به عمل آمده است. واقعيتى‏‏ كه بيان پذيرش عملى‏‏ موضع رويزيونيستى‏‏ در انديشه نظرى‏‏- ايدئولوژيك و اپورتونيستى‏‏ در خط‏مشى‏‏ سياسى‏‏ حاكم بر مواضع رهبرى‏ كنونى‏ را تشكيل مى‏‏دهد و به طور قانونمند عملكردى‏‏ پراگماتيستى‏‏- رفرميستى‏‏ را به حزب توده ايران تحميل و حزب را به گرداب پوزيتويسم سرازير ساخته است.

توده‏اى‏ها فراموش نمى‏كنند:

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، ادامه دهنده جنبش سوسيال دموكرات و حزب كمونيست ايران با چهره‏هاى‏ فراموش نشدنى‏ و ابدى‏ حيدر عمواقلى‏ها، ارانى‏ها، روزبه‏ها و ديگر مبارزان فداكار و دانشمند آن، جريان “تاريخى‏- سياسى‏” يكتايى‏ را در تاريخ صدساله اخير ميهن ما تشكيل مى‏دهد كه سيماى‏ شكوهمند و تبلور نبرد طبقاتى‏ طبقه كارگر ايران و شايسته‏ترين فرزاندان آن بوده و با سيرآب شدن از اين ريشه به نبرد پيروزمند خود ادامه خواهد داد.

اگر چه در سياست گذشته حزب توده ايران نوساناتى‏ وجود داشته است كه مى‏تواند مورد بررسى‏ انتقادى‏ قرار داده شود، اما هيچ‏گاه در گذشته موضع رويزيونيستى‏ و اپورتونيستى‏ بر رهبرى‏ حزب توده ايران حاكم نبوده است. از اين روى‏ برخورد انتقادى‏ به مواضع كنونى‏ حاكم بر رهبرى‏ حزب توده ايران، تنها به عنوان برخوردى‏ در راستاى‏ ايجاد زمينه استحكام و توانمندى‏ و يك‏پارچگى‏ حزب و جنبش توده‏اى‏ متكى‏ به انديشه ماركسيستى‏- توده‏اى‏ قابل توجيه و درك است كه در جهت آرمان والاى‏ طبقه كارگر ايران قرار دارد.

اين جدل انديشه- عملكردى‏ مى‏توانست و مى‏بايستى‏ در درون ارگان‏هاى‏ حزبى‏ تحقق يابد. متاسفانه رهبرى‏ كنونى‏، ظاهراً براى‏ پوشش دادن به سياست انحرافى‏ خود، مايل و آماده براى‏ سازمان دادن و هدايت اين مبارزه رفيقانه و سازنده در درون سازمان حزبى‏ نيست و آن را برنمى‏تابد. اين ادعاها را در نوشتار بعدى‏ بايد به اثبات رساند. وظيفه پراهميتى‏ كه به آن بايد عمل شود، اما در همين جا مى‏توان مدعى‏ شد كه رهبرى‏ كنونى‏، نه تنها مايل به پذيرش شيوه سنتى‏ مبارزه درون حزبى‏ نيست، بلكه به گفته رفيق محمد اميدوار خواستار آنست كه توده‏اى‏ها در انتظار آينده بنشينند و به بينند «تاريخ درباره مواضع مختلف چه حكمى‏ صادر خواهد كرد»!

پيش به سوى‏ مبارزه يك‏پارچه براى‏ حفظ مواضع و خط‏مشى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏!




«بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها است» (٦)
رزمى‏‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون!
حقيقت چيست؟

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٥ (٢3 خرداد)

واژه راهنما: مبارزه با پراكندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مساله روز است. هاتف رحمانى‏‏ و محمد اميدوار بدون استدلال و حقانيت گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها را به آينده نامعلوم حواله مى‏‏دهند. طرح نامه‏هايى‏‏ براى‏‏ نشان دادن حقانيت تاريخى‏‏ رزم يك‏پارچه توده‏اى‏‏ها عليه اشغال حزب از درون. حقيقت چيست؟

رفيق گرامى‏‏ على‏‏ خاورى‏‏، صدر كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفيق گرامى‏‏ محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفقاى‏‏ هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران؛

رفقا و مسئولين حزبى‏‏!

هاتف رحمانى‏‏، يكى‏‏ از نظريه‏پردازان در “نويد نو” مبارزى‏‏ است كه از مواضع حزب توده ايران دفاع مى‏‏كند. نگارنده او را در نوشتار شماره ٢٣ سال ١٣٨٨ “گفتگويى‏‏ با مدعيان”http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa “توده‏اى‏‏” مورد خطاب قرار داده بود. او اما در نامه مورخ ١٦ اسفند ١٣٨٨ خود به نگارنده متواضعانه خود را «شايسته اين عنوان “توده‏اى‏‏”» ندانسته است.

او در مجموع دو نامه به تاريخ ١٦ اسفند ١٣٨٨ و ١٤ فروردين ١٣٨٩ به نگارنده نوشته و ارزيابى‏‏ خود را در دفاع از مواضع حزب توده ايران توضيح داده است. به دنبال ارسال پيش از انتشار پاسخ تنظيم شده از طرف نگارنده به او، تا اگر نظرى‏‏ درباره نوشتار دارد، آن را پيش از انتشار به اطلاع من برساند (سنتى‏‏ كه نگارنده با همه نظريه‏پردازان مخاطب انجام مى‏‏دهد)، رابطه نامه‏اى‏‏ دوستانه‏اى‏‏ نيز ميان ما بوجود آمد. اين رابطه تا اين اندازه نيز پيش‏رفت كه او كمك‏هاى‏‏ شايان توجهى‏‏ براى‏‏ يافتن منابع به نگارنده نمود و نگارنده را در ادامه نامه‏ها، دوستانه‏تر از در دو نامه پيش گفته مورد خطاب قرار داد. او كه با «جناب آقاى‏‏ فرهاد عاصمى‏‏، با سلام» نامه اولش را شروع كرده بود، توانست در نامه‏هاى‏‏ رد و بدل شده تا مرز «فرهاد عزيز» (١١ آوريل ٢٠١٠) نيز پيش‏رود. اما به يك بار در نامه‏اى‏‏ (٢٢ آوريل ٢٠١٠) به «سلام» در عنوان نامه بسنده كرد و پرخاشگويان ازجمله نوشت «نمى‏‏توانم تاسف خود را پنهان كنم كه شما متاسفانه اهل گفتگو نيستيد. من هيچ صداقتى‏‏ در كارتان نمى‏‏بينيم … هدفتان چيزى‏‏ نيست جز كسب حقانيت براى‏‏ خودتان. شما همه موضوعات، از جمله خودتان را از بستر تاريخى‏‏ جدا مى‏‏سازيد و … خاك به چشم حقيقت مى‏‏پاشيد» و گفتگوى‏‏ به جريان افتاده را قطع كرد.

متاسفانه هاتف رحمانى‏‏ براى‏‏ نكاتى‏‏ كه نقل شده‏اند و سرزنش‏ها از قبيل «خاك پاشيدن» نگارنده «به چشم حقيقت» استدلالى‏‏ مطرح نمى‏‏كند و كماكان، چنانكه در نامه‏هايش هم، در سطح طرح “تز” باقى‏‏ مى‏‏ماند. چنين شيوه‏اى‏‏ اما براى‏‏ نظريه‏پردازى‏‏ كه در نامه ١٦ اسفند ١٣٨٨ خود مدعى‏‏ آنست كه «از سر صداقت و بيان واقعيت» سخن مى‏‏راند، شايسته نيست.

او خود به درستى‏‏ عنوان كرده بود كه «بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏ها است». اگر كماكان چنين است كه نگارنده با آن موافق است، چرا بايد مضمون زيباشناسانه جمله خود را بى‏‏مهابا و بدون استدلال نقض كند و صحنه جدل انديشه را ترك نمايد؟

همانطور كه پيش‏تر نيز اشاره شد، نگارنده نوشتارهاى‏‏ آماده شده را پيش از انتشار براى‏‏ شخصيت مورد خطالب ارسال مى‏‏دارد، تا در صورت ضرور، تغييراتى‏‏ در نوشتار بوجود آيد، به اين اميد كه نوشتار وسيله نزديكى‏‏ نظريات و نه پراكندگى‏‏ بيش‏تر ميان همرزمان باشد. هاتف رحمانى‏‏ پس از دريافت اولين نوشتار در تاريخ ٢٢ مارس ٢٠١٠ با تعجب‏ و غيرباورانه نوشت: «دوست گرامى‏‏، به نظر مى‏‏رسد فقط از باب رفع مسئوليت نوشته‏هايتان را ارسال مى‏‏كنيد. من سزاوار ابرازنظر در نوشته شما نيستم و اگر موردى‏‏ بود، چون به صورت آشكار انتشار مى‏‏يابد، حتما به آن خواهم پرداخت.»

در پاسخ نوشتم: «دوست گرامى‏‏، ارسال نوشتار پيش از انتشار كوششى‏‏ است براى‏‏ نزديكى‏‏ انديشه با آنانى‏‏ كه در يك سوى‏‏ نبرد مشترك قرار دارند. بدون ترديد برنامه دشمن طبقاتى‏‏ دامن‏زدن به پراكندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و ميان توده‏اى‏‏ها است. شيوه‏اى‏‏ جز اين، با منطق قتل‏عام توده‏اى‏‏ها هم‏خوانى‏‏ ندارد. امكان من در مبارزه با برنامه دشمن طبقاتى‏‏ بسيار محدود است. ايجاد چنين پل و پيوند، امكان كوچكى‏‏ است كه هميشه از آن بهره جسته‏ام و لذا خوشحالى‏‏ من از پاسخ شما، صادقانه و مستدل است. … به ويژه چنين اقدامى‏‏ از اين روى‏‏ مى‏‏تواند مثبت باشد، زيرا برخورد انتقادى‏‏ به نظريات، هدفش هاتف رحمانى‏‏ نبوده، بلكه نظر و مساله‏ها مى‏‏باشد. …».

جو ايجاد شده در نامه‏ها ادامه يافت. در ١١ آوريل ٢٠١٠ نگارنده در نامه‏اى‏‏ با تقاضاى‏‏ جديدى‏‏ به هاتف گرامى‏‏ مراجعه نموده و نوشتم: «شما نه تنها به هم‏صحبت باوفاى‏‏ من در بحث تبديل شده‏ايد، بلكه همچنين به كمك پرتوانى‏‏ براى‏‏ من در يافتن نوشتارها نيز تبديل شده‏ايد. براى‏‏ هر دو و به‏ويژه بخش دوم، بسيار متشكرم. امروز هم سلام گرگ به طمع نيست. …» و تقاضاى‏‏ خودم را براى‏‏ او مطرح ساختم. در همان روز پاسخ چنين آمد: «فرهاد عزيز سلام، از محبت شما سپاسگزارم. … لينك مطلبى‏‏ كه خواسته بوديد …». در روز بعد، دوازدهم آوريل نوشتم: «با سلام و تشكر براى‏‏ راهنمايى‏‏. لطفا آدرس صفحه حزب را ذكر كنيد كه آن را با شرمندگى‏‏ نمى‏‏شناسم. درضمن خوشحال مى‏‏شدم اگر زحمت ارايه چند نمونه از مقالاتى‏‏ كه در نوشتار خود متذكر شده‏ايد كه در نشريات حزبى‏‏ چاپ شده است، برايم ارسال كنيد [كه در آن‏ها مواضع ماركسيستى‏‏- توده‏اى‏‏ حزب (موضوع بحث ميان ما)‌ و به ويژه ايجاد پيوند ميان وظيفه “دموكراتيك” و “سوسياليستى‏‏” حزب طبقه كارگر كه لنين مى‏‏طلبد و در سند كنگره چهارم حزب نقل شده است، قابل شناخت مى‏‏باشد]. … تا گفتگوى‏‏ ما مشخص باقى‏‏ بماند.»

پس از آنكه ده روزى‏‏ از تاريخ فوق سپرى‏‏ شد و پاسخى‏‏ نيامد، نوشتم: «هاتف گرامى‏‏، متاسفانه مدتى‏‏ است از شما بى‏‏خبر هستم. اميدوارم حالتان خوب و پركارى‏‏ دليل سكوت است. … اين سطور را از اين روى‏‏ مى‏‏نويسم كه با سكوت به عنوان اسلوب نمى‏‏توان موافق بود. سرشت حزب و مبارزه عليه برنامه دشمن طبقاتى‏‏ جدى‏‏تر از آنند كه مجاز باشيم از شيوه سكوت به گويا پاك كردن مساله دست يابيم. متاسفانه رفيق محمد اميدوار نيز كه هفته‏ها پيش و بعد از مطالعه نوشتارها مى‏‏خواست به تلفن من پاسخ گويد، هنوز در اين زمينه اقدامى‏‏ نكرده است. بهرجهت اميدوارم حال شما خوب است و بزودى‏‏ خبرى‏‏ از شما دريافت دارم. با سلام دستتان را مى‏‏فشارم، فرهاد»

پاسخ به اين نامه، نامه‏اى‏‏ بود كه در آغاز نقل شد كه در آن هاتف رحمانى‏‏ مرا به «اهل گفتگو نبودن» متهم مى‏‏سازد و نامه نوشتن به من را به عنوان «راه عوضى‏‏» ارزيابى‏‏ كرده، مى‏‏نويسد: «… به اين نتيجه دارم مى‏‏رسم كه راه را عوضى‏‏ آمده‏ام و وقت را بيهوده صرف مى‏‏كنم. براى‏‏ شما مرغ يك پا دارد و هدفتان هم چنين مى‏‏نمايد كه چيزى‏‏ جز كسب حقانيت براى‏‏ خودتان نيست. شما همه موضوعات، ازجمله خودتان را از بستر تاريخى‏‏ جدا مى‏‏سازيد و با توسل به آيه‏هايى‏‏ كه الزاما همه جا صادق نيستند، خاك به چشم حقيقت مى‏‏پاشيد. … اميدوارم در فرصتى‏‏ بيش‏تر صحبت كنيم. با احترام.»

نقل طولانى‏‏ و قطعا براى‏‏ خواننده پرحوصله خسته كننده، با هدف «كسب حقانيت براى‏‏ خودتان»، كه ادعا شده است، همراه نبوده است. نگارنده نيازى‏‏ به كسب چنين حقانيتى‏‏ ندارم، زيرا از نظر فيزيكى‏‏ نيز نمى‏‏توان با آن بارى‏‏ را به سر منزل مقصودى‏‏ برسانم. هدف از نقل طولانى‏‏، درست به خاطر ممانعت از پاشيدن شدن «خاك به چشم حقيقت» است.

حقيقت چيست؟

“حقيقت”، برداشت و ارزيابى‏‏ شخص از “واقعيت” است. واقعيت آنست كه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ به طور همدستان توانسته‏اند با ضربه‏اى‏‏ هولناك به حزب توده ايران، با قتل‏عام رهبران، دانشمندان و كادرها و مبارزان حزبى‏‏، به هدفى‏‏ دست يابند كه در مورد بسيارى‏ از احزاب كارگرى‏‏ در جهان نيز به اشكال متفاوتى‏‏، اعمال كرده‏اند. اين برنامه جنايتكارانه نمى‏‏توانسته پايان اقدامات تبهكارانه ارتجاع همدستان داخلى‏‏ و خارجى‏‏ باشد. چگونه مى‏‏توان ارتجاع را آنقدر بى‏‏تجربه و ساده‏دل پنداشت كه تصور شود كه با نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ رهبران حزب و كادرهاى‏‏ حزب توده ايران، صورت مساله پايان بخشيدن به مبارزه طبقه كارگر را پاك شده بپذيرد و نخواهد با برنامه‏هاى‏‏ تكميلى‏‏، “پيروزى‏‏” خود را ابدى‏‏ سازد؟

اگر مجاز نيستيم چنين ساده‏دلى‏‏ را سرشت ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ بپنداريم كه مجاز نيستيم، بايد بتوانيم و موظف نيز هستيم، براى‏‏ شناختن برنامه تكميلى‏‏ دشمن طبقاتى‏‏، آن اشكال ممكن ديگرى‏‏ را مورد بررسى‏‏ قرار دهيم كه مى‏‏تواند مورد بهره‏بردارى‏‏ او قرار گيرد.

بدون ترديد ادامه سركوب خشن هر انديشه توده‏اى‏‏ يكى‏‏ از بندهاى‏‏ برنامه تكميلى‏‏ است كه اعمال مى‏‏گردد. ايجاد شعبه‏هاى‏‏ ويژه به اين منظور در وزارت اطلاعات و امنيت از يك سو و ادامه تبليغات سياسى‏‏ و ايدئولوژيك، تنظيم كتب و نشريات مخالف و ضدتوده‏اى‏‏، انتشار كتاب‏ها و صدها مقاله و نوشتار ضدكمونيستى‏‏ و … از سوى‏‏ ديگر، كه توسط سازمان‏هاى‏‏ ايجاد شده عملى‏‏ مى‏‏گردد، دليلى‏‏ بر درستى‏‏ چنين برداشت و ارزيابى‏‏ از واقعيت است.

با خود صداقت داشته باشيم. برنامه تكميلى‏‏ دشمن طبقاتى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان نمى‏‏تواند تنها با اقدامات فوق پايان يابد. زيرا نظام سرمايه‏دارى‏‏، به طور مداوم «گوركن» خود را خود ايجاد مى‏‏كند. جنبش كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏ را از اين روى‏‏ نمى‏‏توان با نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ يك نسل به پايان ابدى‏‏ رساند، زيرا زير فشار شرايط غارتگرى‏‏ و بى‏‏عدالتى‏‏ و مهم‏تر از آن، از آن روى‏‏ كه صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ فاقد دورنماى‏‏ تاريخى‏‏ است و بن‏بستى‏‏ فاجعه‏آميز را براى‏‏ بشريت و به طور كلى‏‏ ادامه حيات بر روى‏‏ زمين تدارك مى‏‏بيند، نسل بعدى‏‏ طبقه كارگر و توده‏اى‏‏ها عليه اين نظام پا به عرصه مبارزه مى‏‏گذارد. براى‏‏ خنثى‏‏سازى‏‏ نسل جديد، براى‏‏ بى‏‏اثر ساختن تاثير مبارزات آن، بايد چاره انديشيد و “اطاق‏هاى‏‏ فكر”، كارخانه‏هاى‏‏ برنامه‏ريزى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان در اين زمينه، بس پركارند. آن‏ها دو امكان در اختيار دارند.

يكى‏‏- ايجاد پراكندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جبهه نيروى‏‏ نو، در جبهه احزاب كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏؛

دوم- نفوذ دادن انديشه‏هاى‏‏ انحرافى‏‏ به‏درون جنبش كمونيستى‏‏- توده‏اى‏‏، كه همان اشغال حزب از درون است.

آيا چنين وضعى‏‏ بر جنبش توده‏اى‏‏، بر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران حكمفرما نيست؟

آيا “واقعيت” متاسفانه چيزى‏‏ ديگر را نشان مى‏‏دهد؟ آيا ارزيابى‏‏ ارايه شده از “واقعيت”، اين “حقيقت” برشمرده شده ملموس و واقع‏بينانه، مطابق با واقعيت نيست؟

حقيقت منطبق بر واقعيت آنست كه جنبش توده‏اى‏‏ پاره پاره شده و انواع نظريات انحرافى‏‏ بر آن حاكم گشته است؟ آيا بيان اين امر «خاك به چشم حقيقت پاشيدن» است؟

شناخت و درك شرايط حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏، «حقانيت» “حقيقت” را به اثبات مى‏‏رساند. اين حقانيت، توده‏اى‏‏ها، احساس جانبدارانه و شرافت و “پيمـان” (ا ط، سروده زندان: «چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟») آن‏ها‏ را وظيفه‏مند مى‏‏سازد. به عنوان توده‏اى‏‏ نمى‏‏توان واقعيت را ديد و حقيقت را درك كرد، اما نخواست عليه آن، عليه برنامه دشمن طبقاتى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ همدستان، به رزمى‏‏ مشترك نپرداخت!

آيا نبايد از هاتف رحمانى‏‏ خواست ادامه گفتگو و يافتن راه‏حل مشترك را به «فرصت بيش‏تر» حواله نسازد؟ آيا نبايد از رفيق گرامى‏‏ على‏‏ خاورى‏‏، محمد اميدوار و ديگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ خواست، در اين‏باره به وظيفه خود عمل كنند؟ مى‏‏توان چنين تمنايى‏‏ را به بهانه «كسب حقانيت براى‏‏ خودتان» مردود اعلام و بى‏‏پاسخ گذاشت؟

آيا نبايد از هاتف رحمانى‏ (كه برپايه مواضع و عليرغم ادعا در نامه‏اش بايد او را يك توده‏اى‏‏ عضو حزب ارزيابى‏‏ نمود كه اگر شخص رفيق محمد اميدوار نيست، لااقل يكى‏‏ از نزديك‏ترين رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ به او بايد باشد)، انتظار داشت به پرسش مشخص بالا پاسخى‏‏ مشخص دهد؟ آيا رفيق گرامى‏‏ محمد اميدوار مى‏‏تواند مستدل سازد كه چرا نبايد امـروز عليه برنامه ارتجاع براى‏‏ اشغال حزب توده ايران از درون به مبارزه‏اى‏‏ مشترك از اين طريق دست زد كه در بحثى‏‏ دقيق و علمى‏‏ به بررسى‏‏ «بستر تاريخى‏‏» و يافتن «مقدورات» جنبش كارگرى‏‏- توده‏اى‏‏ در ايران در دوران كنونى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ مردم پرداخت؟ و با چه استدلالى‏‏ بايد آن را به فردا موكول ساخت و گذاشت «تاريخ حكم خود را درباره حقانيت» اين يا آن نظر اعلام كند، كه رفيق اميدوار آن را در صحبت تلفنى‏‏ با نگارنده پيشنهاد نمود؟

آيا مى‏‏توان در انتظار «حكم تاريخ» در «كوپه گرم قطار براى‏‏ رسيدن به ايستگاه سوسياليسم صبورانه نشست»؟ (لنين، چه بايد كرد؟)

از مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ پاسخى‏‏ دريافت خواهيم داشت؟




سياست ضدمردمى‏‏‏، سياستى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ است (سه)
احمدى‏‏‏نژاد خواستار آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏!
فروش ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ براى‏‏‏ پرداخت بدهى‏‏‏ دولت!

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٣ (دوم خرداد)

واژه راهنما: “آشتى‏‏ طبقاتى‏‏”، موضعى‏‏ ضدكارگرى‏‏ و در خدمت غارت سرمايه‏داران. حراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ براى‏‏ پرداخت بدهى‏‏. موضع “خنثى‏‏” تارنگاشت “عدالت” به چه معناست؟ تعريف به عاريه گرفته شده از نظام ارباب- رعيتى‏‏. مجريان برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، دوستان زحمتكشان نيستند. مبتكر قانون «شركت‏هاى‏‏ واسطه»، “اطاق فكر” امپرياليستى‏‏ است. «درصد»ها، راز سر بمهر دولتى‏‏؟ سهام عدالت يكى‏‏ از راه‏هاى‏‏ انباشت سرمايه. مالكيت دولتى‏‏ در تاريخ ايران، ضامن حفظ تماميت ارضى‏‏ كشور.

بنا به گزارش “مهر”، آقاى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد، رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ در روز سه‏شنبه ٧ ارديبهشت ١٣٨٩ و در آستانه ١١ ارديبهشت ماه، روز جهانى‏‏‏ نبرد طبقه كارگر براى‏‏‏ بهبود شرايط زندگى‏‏‏ خود در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، در سخنانى‏‏‏ تحت عنوان “تلاش مى‏‏‏كنيم بدهى‏‏‏ دولت را پرداخت كنيم”، نكات شايان توجهى‏‏‏ را بيان داشت.

ظاهراً براى‏‏‏ تارنگاشت “عدالت” نكات مطرح شده از آنچنان اهميت محتوايى‏‏‏ و برنامه‏اى‏‏‏ برخوردار بوده است كه خود را موظف دانسته است، سخنان احمدى‏‏‏نژاد را در همان روز و با همان عنوان در تارنگاشت منتشر سازد، بدون آنكه كلمه‏اى‏‏‏ در انتقاد و يا تائيد به آن بيافزايد.

ضمن تائيد انگيزه خبررسانى‏‏‏ توسط اين تارنگاشت، چنين موضع “خنثى‏‏‏”اى‏‏‏ براى‏‏‏ تارنگاشتى‏‏‏ كه خود را مدافع «سوسياليسم علمى‏‏‏» مى‏‏داند، نمى‏‏‏تواند نقطه قوتى‏‏‏ به حساب آيد، زيرا چنين موضعى‏‏‏ در تناقض قرار دارد با موضع جانبدارانه ماركسيسم. «چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟» (ا ط، “پيمان”، در مجموعه سروده‏هاى‏‏ زندان).

بايد ديد كه آيا اين تارنگاشت واكنشى‏‏‏ به انتقاد به اين ضعف عملكرد خود نشان خواهد داد. تنها آن زمان مى‏‏‏توان درباره سرشت “خنثى‏‏‏” آن ابرازنظر نهايى‏‏‏ داشت.

در مورد موضع جانبدارانه ماركسيسم در مقاله شماره ١٠ (“یک‏پارچه از موضع علمى‏‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ طبقه کارگر دفاع کنیم، گام دورانساز مارکس- انگلس http://www.tudeh-iha.com/?p=1201&lang=fa “) موضع فلسفى‏‏‏- تئوريك، سياسى‏‏‏ و عملكردى‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ در مبارزات اجتماعى‏‏‏ توضيح داده شده و نيازى‏‏‏ به تكرار آن در اينجا نيست.

اما باوجود اين ترديدى‏‏‏ نمى‏‏‏توان داشت كه اين تارنگاشت «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» سخنان رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ را پراهميت ارزيابى‏‏‏ كرده است. در واقع هم نكات “نظرى‏‏‏- تئوريكى‏‏‏” پراهميتى‏ با زبان “ساده”‏‏ در اين سخنان مطرح شده‏اند. صحبت بر سر آن نيست كه آقاى‏‏‏ رئيس جمهور از ديدگاه «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» سخن‏ رانده است، بلكه صحبت بر سر آنست كه آن‏هايى‏‏‏ كه خود را «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» مى‏‏‏دانند، از چه مواضعى‏‏‏ به دفاعى‏‏‏ غيرمستدل مى‏‏‏پردازند.

بازگرديم به اصل مطلب و بررسى‏ نظرهاى‏ رئيس جمهور:

براى‏‏‏ نشان دادن سرشت و درونمايه نكات “نظرى‏‏‏- تئوريك” مطرح شده توسط احمدى‏‏‏نژاد كافى‏‏‏ است دو موضع كليدى‏‏‏ در آن از ديدگاه انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏ و تحليل قرار گيرند، تا موضع به قول “تارنگاشت عدالت” «خرده‏بورژوازى‏‏‏ ضدامپرياليست»، عريان در برابر چشمان كارگران و طبقه مبارزه كارگر ايران قرار گيرد: موضعى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ و در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏! (تزى‏ كه بايد در سطور زير به اثبات رسانده شود)

١- آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، موضعى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ و در خدمت غارتگرى‏‏‏ سرمايه

احمدى‏‏‏نژاد در سخنانش ازجمله درباره «ساختن ايران» صحبت مى‏‏‏كند. اين «ساختن ايران»، انتزاعى‏‏‏ توخالى‏‏‏ و غيرقابل درك است. چگونه جامعه‏اى‏‏‏ بايد برپا شود؟ به سود كدام لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏‏‏؟ با كدام ساختارهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ شفاف و قابل كنترل براى‏‏‏ مردم، و بسيارى‏‏‏ ديگر پرسش‏ها، كه تنها پس از پاسخ به آن‏ها، انتزاع توخالى‏‏‏ به انتزاعى‏‏‏ زنده و قابل شناخت و درك شده تبديل مى‏‏‏شود. كسى‏‏‏ كه با سخنان كلى‏‏‏ و بى‏‏‏محتوا ابرازنظر و بيان موضع مى‏‏‏كند، يا نمى‏‏‏داند چه مى‏‏‏خواهد و يا مى‏‏‏خواهد خاك به چشم آن‏هايى‏‏‏ بريزد كه مخاطب او هستند، تا واقعيت و حقيقت را برايشان در ابهام قرار دهد.

چرا آقاى‏‏‏ رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ از اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ براى‏‏‏ «ساختن ايران» دفاع و پيروى‏‏‏ نمى‏‏‏كند؟ با كدام استدلال او به مجرى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” تبديل شده است و اصل‏ ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را به طور غيرقانونى‏‏‏ پايمال مى‏‏‏كند؟

سخنان رئيس جمهور در آستانه “روز كارگر” و وعده «پيگيرى‏‏‏» در «موضوع سهام عدالت» در آن، ترديدى‏‏‏ باقى‏‏‏ نمى‏‏‏گذارد كه افراد مورد خطاب او كارگران ايران هستند. لذا مى‏‏‏توان به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شد كه خاك بايد به چشم كارگران ريخته شود، تا موضع ضدكارگرى‏‏‏ دولت سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم را نبينند و نشناسند و عليه آن مبارزه نكنند. اين برداشت او اما يك خوش خيالى‏‏‏ بيش نيست.

او در ارتباط با انتزاع توخالى‏‏‏ «ساختن ايران» مى‏‏‏گويد: «اولين عامل همدلى‏‏‏ است. اگر يك ملتى‏‏‏ همه امكانات مادى‏‏‏ و همه فرصت‏هاى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ را در اختيار داشته باشد، اما همدلى‏‏‏ نباشد، پيشرفتى‏‏‏ حاصل نخواهد شد.»

«همدلى‏‏‏»، يعنى‏‏‏ توافق روحى‏‏‏ و ذهنى‏‏. اين مضمون را نبايد با مضمون “همبستگى‏‏‏” اشتباه كرد. همبستگى‏‏‏ داراى‏‏ مفهومى‏‏‏ دقيق، روشن و تعريف شده است. همبستگى‏‏ براى‏‏‏ حفظ و حراست از ارزشى‏‏‏ والا و عام، مانند منافع ملى‏‏‏ و طبقاتى‏‏. “همبستگى‏‏‏ ملى‏‏”‏ در مواقع خطر تجاوز به ميهن ميان طبقه‏ و لايه‏هاى‏‏‏ متفاوت مردم، ازجمله ميان طبقه كارگر و سرمايه‏داران ميهن‏دوست، نمونه‏اى‏‏‏ از چنين برداشت از واژه “همبستگى‏‏‏” است. همبستگى‏‏‏ در ميان زحمتكشان و بخش‏هاى‏‏‏ متفاوت طبقه كارگر، نمونه ديگرى‏‏‏ از چنين برداشت‏ از اين واژه است. هر دو داراى‏‏‏ بار طبقاتى‏‏‏ ميهن‏دوستانه و مترقى‏‏ هستند. بار طبقاتى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش ملى‏‏ در كشورهاى‏‏ تحت سلطه استعمار و نواستعمار كه متكى‏‏ به همبستگى‏‏ ميان طبقه و لايه‏هاى‏‏ ترقى‏‏خواه و ميهن‏دوست بوده و در موارد بسيارى‏‏ تحت رهبرى‏‏ طبقه كارگر و حزب آن (براى‏‏ نمونه انقلاب دمكراتيك توده‏اى‏‏ در چين در نيمه اول قرن گذشته تاريخ اروپايى‏‏) به پيروزى‏‏ رسيده‏اند، از چنين بار ملى‏‏- طبقاتى‏‏ مترقى‏‏ برخوردار بوده و هستند.

طبقه كارگر ايران پيگيرترين و جانبازترين مدافع منافع ملى‏‏‏ و حراست از تماميت ارضى‏‏‏ كشور است، همانطور كه او با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند. مدافع اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ و اصل‏هاى‏‏‏ بخش “حقوق ملت”، مدافع سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مى‏‏‏باشد. دفاع پيگيرانه طبقه كارگر از اين اصل‏ها، دفاع از منافع همه مردم ايران، منهاى‏‏‏ غارتگران و جنايت‏كاران رانتى‏- مافيايى‏ و سرمايه‏داران مشترك‏المنافع با امپرياليسم ‏‏ مى‏‏‏باشد.

هدف احمدى‏‏‏نژاد از مقوله «ساختن ايران» اما از چنين بار ميهنى‏‏‏ و يا طبقاتى‏‏‏ به سود زحمتكشان برخوردار نيست. هدف او كه خود را در ادامه سخنانش نشان داده و قابل شناخت و درك مى‏شود. رئيس جمهور اسلامى‏‏‏ در توضيح و ارايه تعريف براى‏‏‏ «بنگاه اقتصادى‏‏‏»، از «٣ ركن اصلى‏‏‏» صحبت به ميان مى‏‏‏آورد: «احمدى‏‏‏نژاد در ادامه با اشاره به ٣ ركن اصلى‏‏‏ يك بنگاه، عنوان كرد: بنگاه، كارفرما و كارگر، ٣ ركن اصلى‏‏‏ يك بنگاه اقتصادى‏‏‏ هستند. …».

اين تعريف، تعريفى‏‏‏ عاريتى‏ از دوران فئوداليسم ميان ارباب و دهقانى‏‏‏ كه با هزار بند به ارباب و زمينِ ارباب وابسته است، يعنى‏ روابط ارباب- رعيتى‏ مى‏‏‏باشد. زمين، آب، بذر، گاو و نيروى‏‏‏ كار رعيت، ٥ عنصرى‏‏‏ بودند كه برپايه آن توليد كشاورزى‏‏‏ ميان ارباب و رعيت “تقسيم” مى‏‏‏شد. تعريف به عاريه گرفته شده، تعريفى‏‏‏ نادرست و غيرعلمى‏‏‏ است كه در شان يك استاد دانشگاهى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ نمى‏‏‏باشد. هدف، بحث علمى‏‏‏ با سخنور نيست. هدف آنست كه نشان داده شود كه او با آگاهى‏‏‏ واقعيت را خدشه‏دار مى‏‏‏كند. واقعيت آنست كه «بنگاه» و «كارفرما» تنها در ظاهر ٢ ركن را تشكيل مى‏‏‏دهند. هدف از به خدشه‏دار كردن واقعيت، پنهان ساختن استثمار كارگر توسط سرمايه‏دار است. احمدى‏‏‏نژاد خود به اين امر اعتراف مى‏‏‏كند و مى‏‏‏گويد: «رئيس كارخانه بايد خود را پدر همه كارگرانش بداند و به حال آن‏ها رسيدگى‏‏‏ كند. اين به كار بركت مى‏‏‏دهد و ماندگار مى‏‏‏شود، آفت نمى‏‏‏خورد و صاحبش (تكيه از نگارنده) را دچار اضمحلال نمى‏‏‏كند.»

انگيزه به خدمت گرفتن واژه «پدر»، يعنى‏‏ انديشه واپسگرايانه دوران “فئوداليته ايرانى‏‏”، به روشنى‏‏ قابل شناخت است. در ايران مرز ميان شيوه توليد “برده‏دارى‏‏ خانگى‏‏” (اولين برده، زنان و كودكان در خانواده بودند – ماركس) و ارباب- رعيتى‏‏، مرزى‏‏ با سايه‏روشن و روان است. نقش “پدر”، “خدا”، “شاه”، “صاحب”، “آقا” و … در اين دوران‏ها از همان محتوايى‏‏ برخودار است كه مدنظر احمدى‏‏نژاد نيز در سخنانش خطاب به كارگران ايران است!

اما دم خروس واژه «صاحبش» در سخنان رئيس جمهور آنقدر عيان است كه نياز به استدلال نمى‏‏باشد كه «بنگاه» و «كارفرما» يك «ركن» هستند. آقاى‏‏‏ رئيس جمهور طبقه كارگر ايران را آنقدر دست‏كم گرفته است كه فكر مى‏كند بتوان با چنين افسانه‏هايى‏‏‏ خاك بر چشمانشان ريخت، تا قادر به شناخت و درك ساختار نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران نشوند.

هدف احمدى‏‏‏نژاد از سخنان در آستانه “روز كارگر” روشن است. هدف، تبليغ براى‏‏‏ آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ است. موضعى‏‏‏ كه در لفافه “اخلاقى‏‏‏” و “فرهنگى‏‏‏” بيان مى‏‏‏شود، اما تنها يك هدف دارد و آن ايجاد شرايط مناسب براى‏‏‏ سود حداكثر و انباشت مافيايى‏‏‏ سرمايه در دست سرمايه‏دارن حاكم بر كشور است.

همانطور كه ديده مى‏شود، موضع رئيس جمهور در سخنانش آنچنان صراحت دارد كه قادر نخواهد بود، مبارزه كارگران را براى‏‏‏ بهبود شرايط زندگى‏‏‏ خود، از مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ جدا و منحرف سازد.

سياست تجديدنظر و تسليم‏طلبانه “آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏”، “سازش طبقاتى‏‏‏” و “صلح طبقاتى‏‏‏”، سلاح طبقاتى‏‏‏ از زرادخانه تبليغاتى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ بوده و در خدمت حفظ منافع سرمايه‏داران مى‏‏باشد.

در برخى‏‏‏ از كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ پيشرفته و امپرياليستى‏‏‏، مانند آلمان، انگلستان و … سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر شده است به كمك احزاب سوسيال دموكرات و كارگرى‏‏‏ سازشكار و سنديكاهاى‏‏‏ متكى‏‏‏ به آن‏ها انديشه نهفته در پشت هدف “سازش و آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏” را به درون طبقه كارگر نفوذ داده و مبارزه آن‏ها را عليه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ به طور گسترده خنثى‏‏‏ سازد. تحت تاثير چنين سياستى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر شده است بدون مقاومت چشم‏گير طبقه كارگر اين كشورها، دستاوردهاى‏‏‏ طبقه كارگر را كه در مبارزات دهه‏هاى‏‏‏ پيش و در شرايط حضور كشورهاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ و اتحاد شوروى‏‏‏ بدست آورده بودند، بازپس گيرد. در حالى‏‏‏ كه هر روز پيامدهاى‏‏‏ منفى‏‏‏ بحران اقتصادى‏‏‏، مالى‏‏‏ و ساختارى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه كارگر و لايه‏هاى‏‏‏ وسيع‏ترى‏‏‏ از مردم، كمرشكن‏تر مى‏‏‏شود، سرمايه‏دارى‏‏‏ و دستگاه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ آن قادر شده‏اند در اين كشورها، با ايجاد وحشت از بيكار شدن، طبقه كارگر را به عقب‏نشينى‏‏ وادارند‏ و آن را به پذيرش ضرورت نابودى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ مبارزاتيش مجبور سازند.

براين پايه است كه بايد تئورى‏‏‏ ضدكارگرى‏‏‏ “آشتى‏‏‏ و سازش طبقاتى‏‏‏” را “اسب تروايا” سرمايه‏دارى‏‏‏ در درون طبقه كارگر ارزيابى‏‏‏ كرد و آن را افشا نمود. مبارزه تئوريك و سياسى‏‏‏ عليه سياست سازشكارانه و تسليم طلبانه سوسيال دموكرات در جنبش كارگرى‏‏‏، ابزار پرتوان آگاهى‏‏‏ طبقه كارگر از سرشت استثمارگرانه و ضدكارگرى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ بوده و‏ پايان دادن انقلابى‏‏‏ به آن را مستدل مى‏‏سازد.

اينكه چنين مبارزه‏اى‏‏‏ ممكن است، ازجمله در روزهاى‏‏‏ اخير توسط طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يونان به نمايش گذاشته شده است. با شعار “مخارج بحران شما را ما نمى‏‏‏پردازيم”، موج مقاومت  و سازماندهى‏‏‏ مبارزه عليه غارتگرى‏‏‏ نوليبرال در اين كشوره و‏ در كشورهاى‏‏‏ ديگر سرمايه‏دارى‏‏‏ رشد كرده و راه‏هاى‏‏‏ خروج انقلابى‏‏‏ از آن شناخته و درك مى‏‏‏شوند. در يونان و در جريان اعتصاب‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب كمونيست و سنديكاى‏‏‏ PAME ، خواست «نوسازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ نظام»، شعار اصلى‏‏‏ تظاهر كنندگان بود. سازمان جوانان حزب كمونيست در تبليغات خود اين نكته را برجسته مى‏‏‏سازد كه «امروزه ديگر كافى‏‏‏ نيست كه به مشكلات جوانان واقف باشيم. آن‏ها را ما مى‏‏‏شناسيم. ضرورى‏‏‏ آنست كه راه حل را بشناسيم، عاجل بودن برقرارى‏‏‏ جايگزين سوسياليستى‏‏‏ را نشان دهيم و ضرورت آن را مستدل سازيم.»

پابلو كاتاتومبو، يكى‏‏‏ از رهبران جنبش FARC در كلمبيا اجراى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ را در كشور خود توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ چنين ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند: سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏ «دشمن خلق، دشمن سازماندهى‏‏ خلق، دشمن حقوق و دستاوردهاى‏‏‏ طبقه كارگر، سنديكاها، دشمن مبارزات كارگران و دهقانان است. [دفاع از آن] به معنى‏‏‏ مدافع نظمى‏‏‏ بودن كه رژيم استثمار و سرمايه‏دارى‏‏‏ را غيرقابل دگرگون شدن مى‏‏‏نماياند و مى‏‏‏خواهد آن را ابدى‏‏‏ سازد.»

دولت نهم و دهم كه به طور رسمى‏‏‏ برنامه اقتصادى‏‏‏ خود را برپايه دستورهاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ مانند صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، بانك جهانى‏‏‏ و… قرار داده است و به طور رسمى‏‏ به مجرى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” امپرياليستى‏‏‏ در ايران تبديل شده است، بايد هم خواستار «همدلى‏‏‏» كارگران با كارفرمايان باشد. اين دو لازم و ملزوم يكديگر بوده و از يك آبشخور طبقاتى‏‏ سيرآب مى‏‏شوند.

نقض در شرف تكوين قانون كار مصوب سال ١٣٦٩، حذف يارانه‏ها، حراج شتاب‏زده ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ از طريق نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، تبديل شدن ٨٠ درصد از قراردادهاى‏‏‏ كار به قرادادهاى‏‏‏ موقت و … واقعيت‏هايى‏‏‏ هستند كه بايد محك ارزيابى‏‏‏ و تعيين ماهيت سياست اقتصادى‏‏‏ و سرشت دلسوزى‏‏‏ “اخلاقى‏‏‏” حاكميت يك دست شده سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏ براى‏‏‏ كارگران‏ در ايران باشند. نتايج و پيامدهاى‏‏‏ سياست اجرا شده نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ كه با توسعه بيكارى‏‏‏ و فقر و ورشكست صنايع داخلى‏‏ همراه است، براى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ كارگران محك است و نه سخنان پرطمطراق و توخالى‏‏‏.

پيامدهاى‏‏‏ اجراى‏‏‏ دستورهاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، ازجمله تصويب فعاليت قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ «شركت‏هاى‏‏‏ واسطه»  – شركت‏هايى‏‏‏ كه نيروى‏‏‏ كار زحمتكشان را به متقاضيان «اجاره» مى‏‏‏دهند -، براى‏‏‏ طبقه كارگر و لايه‏هاى‏‏‏ وسيعى‏‏‏ از زحمتكشان فاجعه‏انگيز مى‏‏‏باشد. در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏، ازجمله در انگلستان، آلمان، فرانسه و …، اين شركت‏ها بيكاران را براى‏‏‏ دستمزدهاى‏‏‏ زير حداقل دستمزد، به «اجاره» متقاضايان مى‏‏‏دهند و از آن‏ها دستمزى‏‏‏ چند برابر به سود خود دريافت مى‏‏‏كنند. «اجاره» دادن نيروى‏‏‏ كار كه زمانى‏‏‏ آقاى‏‏‏ احمد توكلى‏‏‏، وزير اسبق كار در ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏‏‏خواست به قانون استخدام كارگران تبديل سازد، كه اما در جو انقلابى‏‏‏ آن سال‏ها در ايران قادر نشد، اكنون به همه كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ با سياست نوليبرال اقتصادى‏‏‏ وارد شده است و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران نيز آن را به تصويب رسانده است. در اين زمينه «نگاه» مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران از ديرباز «نگاه به قله‏هاى‏‏‏ بلند» بوده است كه آقاى‏‏‏ رئيس جمهور در سخنانش خواستار آن است!

اگر آقاى‏‏‏ رئيس جمهور، محمود احمدى‏‏‏نژاد در سخنان خود اعلام مى‏‏‏دارد كه «دولت براى‏‏‏ حمايت از جامعه كارگرى‏‏‏ … حذف شركت‏هاى‏‏‏ واسطه بين كارگران و كارفرما …» را عملى‏‏‏ ساخته است، بايد از او پرسيد، به چه استدلالى‏‏‏ به تصويب اين قانون تمكين كرده است كه اكنون زير فشار پيامدهاى‏‏‏ فاجعه‏انگيز آن مجبور به پس گرفتن آن شده‏اند؟ بايد پرسيد اين قانون از كشوى‏‏‏ ميز كدام سازمان مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بيرون آمده است و بر روى‏‏‏ ميز دولت حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران قرار گرفته بوده است؟ كدام واسطه و دلال تصويب اين قانون را «به‏خورد» حاكميت سرمايه‏دارى‏ داده بوده است و اكنون او به چه كار ديگرى‏‏ مشغول است؟ كدام برنامه را پياده مى‏‏‏كند؟ قانون حذف يارانه‏ها را چه كسى‏‏‏ «به‏خورد» حاكميت سرمايه‏دارى‏ داده است؟

تبليغ براى‏‏‏”آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏”، يكى‏‏‏ ديگر از برنامه‏هايى‏‏‏ است كه از كشوى‏‏‏ ميز در “اطاق‏هاى‏‏‏ فكر” همين سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بيرون آمده است. در اين زمينه از فعاليت “اطاق فكر” كنسرن فراملى‏‏‏ آلمانى‏‏‏، “برتلزمان”، در نوشتار پيشين صحبت بعمل آمده است (http://www.tudeh-iha.com/?p=1211&lang=fa). ازاين‏روست كه طبقه كارگر كشورهاى‏‏‏ متروپل با شرايط مشابهى‏‏‏ روبروست كه طبقه كارگر ايران نيز با آن روبروست. در آنجا و در ايران نيز كارگران را اخراج مى‏‏‏كنند، تا از مزاياى‏‏‏ قانونى‏‏‏ كار و زحمت ساليان خود محروم شوند و آنوقت آن‏ها را از طريق «شركت‏هاى‏‏‏ واسطه» به «اجاره» همان كارفرما با دستمزدى‏‏‏ بمراتب كم‏تر در مى‏‏‏آورند.

تارنگاشت “عدالت” از برنامه “آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏” در ايران پشتيبانى‏‏‏ مى‏‏‏كند؟ آيا مى‏‏‏تواند چنين پشتيبانى‏‏‏ را از موضع «مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏» مستدل سازد؟ آيا اجازه دارد استدلال خود را در اين‏باره در ايران و براى‏‏‏ طبقه كارگر ايران منتشر سازد؟

“سهام عدالت” ابزار انباشت سرمايه

٢- نكته دومى‏‏‏ كه سرشت سياست ضدكارگرى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ را عيان مى‏‏‏سازد، سخنان احمدى‏‏‏نژاد خطاب به «كل دولت» است كه مى‏‏‏گويد: «موضوع سهام عدالت را حتما پيگيرى‏‏‏ خواهيم كرد و آن چند درصدى‏‏‏ را كه هنوز سهام عدالت دريافت نكرده‏اند، از ساير بخش‏ها، منابعش را تامين خواهيم كرد …».

٣ روز قبل از سخنان آقاى‏‏‏ رئيس جمهور، «سازمان خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏» از زبان يكى‏‏‏ از مسئول‏هاى‏‏‏ خود، اعلام نمود كه در سال ١٣٨٩ از حراج ٥٢٤ واحد از ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ در بازار بورس اوراق بهادار «١٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … درآمد … به خزانه واريز» خواهد شد. از اين مبلغ قرار است «٨ هزار ميليارد تومان بابت رد ديون اختصاص يابد». و سه روز بعد آقاى‏‏‏ رئيس جمهور در سخنان خود اعلام داشت: «در دولت نهم [؟!] بخش وسيعى‏‏‏ از بدهى‏‏‏هاى‏‏‏ دولت به تامين اجتماعى‏‏‏ [منظور شركت بيمه خدمات اجتماعى‏‏‏ است] پرداخت شد …».

به عبارت ديگر، ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران برباد داده مى‏‏‏شوند، تا با درآمد ناشى‏‏‏ از حراج آن‏ها، برداشت‏هاى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ از «تامين اجتماعى‏‏‏ و بانك رفاه» پرداخت شود. بنيادهايى‏‏‏ كه به قول رئيس جمهور در همين سخنان «مال كارگران است و ملك و مال شخصى‏‏‏ كسى‏‏‏ نيست، دولت هم حق ندارد يك ريال از آن بر دارد …». برداشت‏هايى‏‏‏ كه باوجود درآمد نجومى‏‏‏ از فروش نفت با قيمتى‏‏‏ بيش‏تر از ١٥٠ دلار براى‏‏‏ هر بشكه در همين سال‏ها، به طور غيرقانونى‏‏‏ عملى‏‏‏ شده‏اند!

آيا تارنگاشت “عدالت” مى‏‏‏تواند درباره مقدار تقسيم  “سهام عدالت” ميان كارگران نكاتى‏‏‏ را به اطلاع طبقه كارگر ايران برساند، آنطور كه سخنان احمدى‏‏‏نژاد را در همان روز بيان آن‏ها، منتشر ساخت؟ آيا مى‏‏‏تواند اطلاع دهد اين سهام در كدام واحدها تقسيم شده‏اند و چه كسانى‏‏‏ دريافت كنندگان آن بوده‏اند و …؟ آيا چنين منابعى‏‏‏ وجود دارند؟ «چند درصدى‏‏‏» كه عنوان شده است، چند درصد است؟ آقاى‏‏‏ رئيس جمهور هم رقمى‏‏‏ ندارد، عنوان كند؟ و يا اين «درصدها» رازهاى‏‏‏ سر بمهر دولتى‏‏‏ هستند؟

طرح “سهام عدالت” كه در چارچوب نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ توسط آيت‏الله خامنه‏اى‏، پس از استعلام آقاى‏ احمدى‏نژاد و موافقت معظم‏اله با اختصاص ٥ درصد از سهام كارخانجات موضوع “خصوصى‏سازى‏” به اين سهام، به رسميت رسيد، چيزى‏ نبود جز نقل و نباتى‏ كه آقايان مى‏خواستند و مى‏خواهند با آن دهان كارگران و زحمتكشان اين كشور را ببندند و روشنفكران جامعه را درگير بحث موافق و مخالف آن كرده، تا خود بتوانند به راحتى‏ در چهارچوب برنامه “خصوصى‏سازى‏”، چوب حراج به ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور زده و حق حاكميت ملى‏ بر اين ثروت‏ها را نقض نمايند.

نقض حقوقى‏‏‏ مالكيت عمومى‏‏‏ بر ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، اقدامى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ است، زيرا زمينه عينى‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ كشور را نابود مى‏‏‏سازد. دولت مركزى‏‏‏ در ايران از هزاران سال پيش مالكيت “بلنداى‏‏‏ اقتصاد” كشور را در اختيار داشته است. آب، مراتع، راه‏ها، منابع زيرزمينى‏‏‏ و … در ايران از ديرباز در مالكيت دولتى‏‏‏ بوده است و يكى‏‏‏ از اركان حفظ تماميت ارضى‏‏‏ كشور كثيرالملله در فلات ايران بوده است.

صرفنظر از اين پرسش‏ها، “سهام عدالت”، همانند همتاى‏‏‏ آن در دوران ستم‏شاهى‏‏‏، يكى‏‏‏ از ترفندهاى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ انتقال سرمايه به سرمايه‏داران در ايران است. اين سهام، همانند “تقسيم سهام كارخانجات دولتى‏‏‏ ميان كارگران” در دوران ستم‏شاهى‏‏‏، توسط سرمايه‏داران از چنگ كارگران بيرون آورده مى‏‏شود. اين يكى‏‏‏ از شيوه‏هاى‏‏‏ انباشت سرمايه در كشور است كه زنده‏ياد جوانشير آن را در كتاب “اقتصاد سياسى‏‏‏”، «كارخانه سرمايه‏دار سازى‏‏‏» مى‏‏‏نامد.