سياست ضدمردمى‏‏‏، سياستى‏‏‏ ضدملى‏‏‏ است! (دو)
”سازمان خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏“، ابزار سياست امپرياليسم
سهم بزرگ طبقه كارگر در پايان دادن به سياست حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٢ (٣١ ارديبهشت)

واژه راهنما: مرحله جديد سياست ضدملى‏‏. پيش‏شرط داخلى‏‏ و خارجى‏‏ تداوم غارت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏. دستورعمل سازمان‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ در كشوى‏‏ ميز مسئول‏هاى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏. نقض غيرقانونى‏‏ اصل‏هاى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏. بار “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” بر دوش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان. احكام اعدام و دست‏يافتن به توافق با امپرياليسم دو روى‏‏ يك سكه. يك‏پارچه عليه حراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ برزميم.

وقايع هفته اخير نشان مى‏‏‏دهد كه سياست ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ يك‏دست شده در ايران وارد مرحله‏ى‏‏‏ جديد ‏ مى‏‏‏شود. احكام جابرانه اعدام و زندان عليه مخالفان و به حراج گذاشتن منافع ملى‏‏‏ از مضمونى‏‏‏ واحد برخوردارند و دو روى‏‏‏ يك سكه را تشكيل مى‏‏‏دهند. اگر سركوب داخلى‏‏‏، نقض قانون و پايمال ساختن “حقوق ملت” تصريح شده در قانون اساسى‏‏‏، پيش‏شرط داخلى‏ براى‏ امكان‏‏ تداوم غارت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ بر ايران را تشكيل مى‏‏‏دهد، تمكين به دستورهاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ جهانى‏‏‏ امپرياليسم، صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، بانك جهاى‏‏‏، سازمان تجارت جهانى‏‏‏ و …، پيش شرط خارجى‏‏‏ تداوم همين غارت مافيايى‏‏‏ است.

در حالى‏‏‏ كه تا پايان سال جارى‏‏‏، مجموع ٥٢٤ شركت ديگر، ازجمله ذوب آهن اصفهان، پست بانك، هما و دخانيات قربانى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏” مى‏‏‏شوند، هيچ صحبتى‏‏‏ حتى‏‏‏ از چگونگى‏‏‏ تعيين قيمت، روند فروش و به‏ويژه “خريداران” و … در رسانه‏هاى‏‏‏ تحت كنترل حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏گردد. احكام اعدام و كشتار همانقدر در پشت درهاى‏‏‏ بسته و به دور از ديد مردم صادر و به مورد اجرا در مى‏‏‏آيند، كه قربانى‏‏‏ كردن بنگاه‏ها و ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم در پاى‏‏‏ سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ نيز در خفا و پنهان از چشم مردم ميهن ما، به ويژه طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان عملى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

مهدى‏‏‏ عقدايى‏‏‏ در «گفتگو با فارس» از «ورود نقدينگى‏‏‏ قابل توجه به بازار سهام و افزايش متقاضيان» خبر مى‏‏‏دهد. نگرانى‏‏‏ «سازمان متولى‏‏‏ خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏»، به گفته عقدايى‏‏‏، «پاسخ به متقاضيان خريد سهام» است. به عبارت ديگر، پاسخ مثبت دادن به درخواست شركت‏هاى‏‏‏ سرمايه‏گذارى‏‏‏ در جهان، نگرانى‏‏‏ «سازمان خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏» را تشكيل مى‏‏‏دهد و نه حفظ منافع مردم ميهن ما و ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏!

اين است وظيفه سازمانى‏‏‏ كه آن را حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران با هدف به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران و مردم آن ايجاد ساخته و بر سرنوشت ثروت‏ها و منابع كشور حاكم نموده است. حفظ ثروت‏هايى‏‏‏ كه يك بار با پيروزى‏‏‏ در انقلاب بزرگ بهمن ٥٧، از حلقوم غارتگران داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ بيرون كشيده شده بودند، وظيفه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ نيست، به حراج گذاشتن آن در بازار بورس اوراق بهادار، “وظيفه” آن را تشكيل مى‏دهد! صنعت نفت ملى‏‏‏ شده كه طبقه كارگر ايران يكى‏‏‏ از عمده‏ترين مدافعان مبارزه براى‏‏‏ ملى‏‏‏ شدن آن بوده است، اصلى‏‏‏ترين قربانى‏‏‏ را در اين روند تشكيل مى‏‏‏دهد. ٨٠ درصد صنايع نفت در بازار بورس اوراق بهادار به حراج گذاشته مى‏‏‏شود. ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ كه قرارداشتن آن‏ها در اختيار دولتى‏‏‏ ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ مى‏‏‏توانست به اهرم پرتوان حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏‏- فرهنگى‏‏‏ و … ايران تبديل گردد، موضوع خصوصى‏‏سازى‏‏ و نشان سياست ضدملى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ است.  دستاورد مبارزات طبقه كارگر و ديگر ميهن‏دوستان ايران، به ويژه كارگران صنعت نفت جنوب در سال‏هاى‏‏‏ ٢٠ و ٣٠ براى‏‏‏ خلع‏يد از شركت غاصب نفت انگليسى‏،‏‏ اكنون به دست اين حاكميت ضدملى‏‏ ‏ بر باد داده مى‏‏‏شود.

مديركل «دفتر نظارت بر سياست‏هاى‏‏‏ اصل ٤٤» كه ظاهراً در ارتباط مستقيم با «مقام معظم رهبرى‏‏‏» مى‏‏‏باشد، از “نگرانى‏‏‏” ديگرى‏‏‏ سخن مى‏‏‏راند. براى‏‏‏ رفع اين “نگرانى‏‏‏”، آقاى‏‏‏ مديركل در صحبت با “ايرنا” خبر داد كه «به تهيه دستور عمل جديدى‏‏‏ در خصوص پاداش به اعضاى‏‏‏ هيئت مديره شركت‏هاى‏‏‏ مشمول واگذارى‏‏‏» دست زده است: «مقرر شد از بودجه سال ٨٩ دولت براى‏‏‏ اركان و اعضاى‏‏‏ هيات مديره شركت‏هايى‏‏‏ كه در جريان آماده سازى‏‏‏ و واگذارى‏‏‏ بنگاه‏ها همكارى‏‏‏ مناسبى‏‏‏ داشته باشند، پاداشى‏‏‏ در نظر گرفته شود». اين «دستور عمل جديد» كه ظاهراً مورد تائيد «مقام معظم رهبرى‏‏‏» مى‏‏باشد، به معناى‏‏‏ پرداخت “باج سبيل” و رشوه براى‏‏‏ خوش خدمتى‏‏‏ مديران است!

هر دو نسخه اعلام شده كه به صورت “نگرانى‏‏‏” اين آقايان متبلور گشته است، دستورعمل‏هاى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بوده و از كشوى‏‏‏ ميز آن‏ها به دست اين «مديركل‏»ها منتقل شده است. اين نسخه‏اى‏‏‏ است كه در همه كشورها به مورد اجرا گذاشته مى‏‏‏شود.

كنسرن فراملى‏ آلمانى‏ به نام “برتلزمان” داراى‏ يكى‏ از اين “اطاق‏هاى‏ فكر”ى‏ مى‏باشد كه با ايجاد طرح‏ها، به خصوصى‏سازى‏ وظايف دولتى‏ در كشورهاى‏ متروپل سرمايه‏دارى‏ مى‏پردازد. ازجمله اين شركت در انگلستان و آلمان وظايف شهردارى‏ و دولت شهرى‏ را در دو شهر به عهده گرفته است. از جمع‏آورى‏ ماليات محلى‏ تا پرداخت كمك‏هاى‏ اجتماعى‏، از سرمايه‏گذارى‏هاى‏ عمومى‏ تا فروش بليط و … را براى‏ همه خدمات شهرى‏ و … انجام مى‏دهد و عملاً وجود “پارلمان شهرى‏” را در اين شهرها زائد ساخته است. كاركرد دو سال اول از سى‏ سال قرارداد منعقد شده ميان اين كنسرن و دولت شهرى‏ “ورتسبورگ” در آلمان، موجب ورشكستگى‏ و فروپاشى‏ انواع خدمات فرهنگى‏ و اجتماعى‏، ازجمله در اتوبوس‏رانى‏ شهرى‏ شده است، به نحوى‏ كه دولت جديد شهرى‏ مى‏كوشد قرارداد سى‏ ساله را فسخ سازد.

سياست‏گذاران و “نمايندگان مردم” در مجلس‏ها و ديگر ارگان‏هاى‏‏‏ تصميم‏گيرى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ متروپل و پيرامونى‏‏‏، با همين «پاداش»ها كه مديركل «دفتر نظارت بر سياست‏هاى‏‏‏ اصل ٤٤» از آن صحبت مى‏كند، به “موم” و عنصر قابل انعطاف و خريد در خدمت منافع سرمايه مالى‏‏‏ هرز در بازارهاى‏‏‏ بورس در جهان تبديل مى‏‏‏شوند و براى‏‏‏ تصويب برنامه “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در پارلمان‏ها راى‏‏‏ مى‏‏‏دهند، آنطور كه اخيرا در مجلس ايران براى‏ “طرح يارانه‏ها” عملى‏ شد. در ايران خيانت به منافع مردم، از طريق “آسان‏ترى‏‏‏” نيز عملى‏‏‏ شده است: با “حكم حكومتى‏‏‏” «مقام معظم رهبرى‏‏‏» در سال ١٣٨٥ اصل پيش گفته قانون اساسى‏‏‏ به طور غيرقانونى‏‏‏ نقض شده است. اين اقدامى‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏ است، زيرا تغيير اصل‏هاى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ تنها از طريق هم‏پرسى‏‏‏ از مردم مجاز است!

سركوب، شكنجه، كشتار در خيابان و زندان و صدور و اجراى‏‏‏ احكام اعدام، روى‏‏‏ ديگر سياست ضدملى‏‏‏ پيش گفته حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ را در ايران تشكيل مى‏‏‏دهد.

تاثير منفى‏‏‏ و مخرب اجراى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در وحله نخست بر روى‏‏‏ دوش طبقه كارگر ايران و همه زحمتكشان و لايه‏هاى‏‏‏ ميانى‏‏‏ كشور قرار دارد. زنان كارگر اولين قربانيان اين برنامه ضدمردمى‏‏‏ و ضدملى‏‏‏ بوده و با شديدترين محروميت‏هاى‏‏‏ مضاعف روبرو هستند.

برنامه تهى‏‏‏ ساختن محتواى‏‏‏ قانون كار از عنصرهاى‏‏‏ مدافع منافع كارگران همانقدر گوشه‏اى‏‏‏ از برنامه امپرياليستى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد كه حذف يارانه‏ها نيز گوشه‏اى‏‏‏ ديگر از اين برنامه است. يكى‏‏‏ از پيامدهاى‏‏‏ اجراى‏‏‏ اين سياست ضدكارگرى‏‏‏ به گفته دبيركل خانه كارگر، ««بيكارى‏‏‏ تدريجى‏‏‏ كارگران در ماه‏هاى‏‏‏ آتى‏‏‏ است» … «شهرك‏هاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ حكم قبرستان كارخانه‏هاى‏‏‏ نيمه ساخته را پيدا كرده‏اند».

مرحله جديد سراشيب سياست ضدمردمى‏‏‏ و ضدملى‏‏‏ اكنون با اجراى‏‏‏ همزمان اعدام‏هاى‏‏‏ جديد و توافق‏هاى‏‏‏ پشت‏پرده‏اى‏‏‏ آغاز مى‏‏‏شود كه مردم ميهن ما از چند و چون آن‏ها بى‏‏‏اطلاع هستند.

سهم مردم ميهن ما از اطلاع داشتن از سرنوشت كشور، با خبر شدن صورى‏‏‏ از تن دادن بى‏‏‏ قيد و شرط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ به خواست محافل امپرياليستى‏‏‏ است. امضاى‏‏‏ بيانيه «تبادل سوخت» كه به گفته سياستمداران كشورهاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ (ازجمله والرو) «تنها حركت براى‏‏‏ اعتمادسازى‏‏‏» بوده و «مساله‏اى‏‏‏ حاشيه‏اى‏‏‏» را تشكيل مى‏‏‏دهد، در صورت پذيرش آن توسط اين كشورها، منجر به فروش دوباره اورانيوم ٢٠ درصدى‏‏‏ براى‏‏‏ مصرف علمى‏‏‏ به ايران خواهد شد كه تا پيش از روى‏‏‏ كار آمدن دولت نهم، عملى‏‏‏ مى‏‏‏شد.

بايد به اين سياست حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران پايان داده شود!

طبقه كارگر ايران و همه زحمتكشان شهر و روستا و همه ميهن‏دوستان مدافع ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ خواستار قطع سياست ضدمردمى‏‏‏ و ضدملى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مى‏‏‏باشند.

احياى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن، راه رشد ملى‏‏‏ و دموكراتيك ايران بر پايه اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را ممكن مى‏‏‏سازد و به حاكميت مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمايه‏دارى‏‏‏ پايان مى‏‏‏بخشد.

طبقه كارگر ايران پيگيرترين مدافع حفظ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران و مخالف برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” است، زيرا اجراى‏‏‏ اين برنامه با تشديد بيكارى‏‏‏ و فقر طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏‏‏ محروم اجتماعى‏‏‏، به‏ويژه زنان كارگر همراه است. از اين روى‏‏‏ سازماندهى‏‏‏ عملى‏‏‏ مبارزه با اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ در وحله نخست بر دوش طبقه كارگر، سازمان‏هاى‏‏‏ صنفى‏‏‏ آن و به ويژه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد. علاوه بر آن، مبارزه عليه حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ وظيفه‏اى‏‏‏ ميهنى‏‏‏ براى‏‏‏ همه لايه‏هاى‏‏‏ ميهن‏دوست مى‏‏‏باشد.  بايد مبارزه عليه اين برنامه را به صحنه مبارزه مشترك همه لايه‏ها و طبقه‏هاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه اجتماعى‏‏‏ تبديل نمود.




سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏، سياستى‏‏‏‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏‏‏‏ است! (يك)
در دفاع از دستاوردهاى‏‏ ترقى‏‏خواهانه و ملى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١١ (٣٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: درونمايه انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك با گرايش ضدسرمايه‏دارى‏‏. وحدت ديالكتيكى‏‏ اصل‏هاى‏‏ “حقوق ملت” و اقتصاد ملى‏‏- دموكراتيك. غارت مافيايى‏‏ بدون پايمال كردن “حقوق ملت” ناممكن بود. پايمال كردن “حقوق ملت”، پيش‏شرط سياست ضدملى‏‏. انتقاد ظاهرى‏‏ امپرياليسم از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ در ايران. “شريك كوچك” امپرياليسم، تكرار “ژاندارم منطقه دوران ستم‏شاهى‏‏”. “سرمايه‏دارى‏‏ مردمى‏‏” با سرشتى‏‏ فاشيست‏مآبانه. وظيفه روز خيزش انقلابى‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏ ترقى‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧.

حزب توده ايران انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏- دموكراتيك ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ كرده است. درونمايه مردمى‏‏‏‏‏‏‏- دموكراتيك و ملى‏‏‏‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏ انقلاب‏ با گرايشى‏‏‏‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏، از يك وحدت جداناپذير برخوردار است. پايمال شدن هر بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از اين درونمايه، سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ و‏ ماهوى‏‏‏‏‏‏‏ آن را نابود مى‏‏‏‏‏‏‏سازد.

پايمال شدن مضمون ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب در دو دهه گذشته از آن طريق صورت گرفت كه آماج‏هاى‏‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را از وظايف قانونى‏‏‏‏‏‏‏ خود منحرف و دور ساختند. اين انحراف نمى‏‏‏‏‏‏‏توانست بدون پايمال ساختن آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و تضمين شده در قانون اساسى‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم، مانند حق برخودارى‏‏‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏‏‏ بيان، آزادى‏‏ برپايى‏‏ تشكل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏‏‏‏ و احزاب سياسى‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ مستقل و ديگر حقوق مدنى‏‏‏‏‏‏‏ همراه نباشد.

پيامد انحراف از آماج‏هاى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ آن بود كه بخش دولتى‏‏ اقتصاد به جاى‏‏‏‏‏‏‏ كمك به برپايى‏‏‏‏‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك به سود طبقه كارگر و توده‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميليونى‏‏‏‏‏‏‏ زحمتكشان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميهن‏دوست حامى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب و همچنين با هدف ارتقاى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏ سطح عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ و برخوردار شدن زحمتكشان از حقوق اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏، به ابزار چپاول مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ و رآنت‏خوارانه سرمايه‏داران سيرى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير تبديل شد.

پايمال شدن اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ و بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏‏ داراى‏‏‏‏‏‏‏ چنين زمينه تاريخى‏‏‏‏‏‏‏ بوده كه پيوند و وحدت ديالكتيكى‏ آن‏ها را مستدل مى‏سازد.

واقعيت دردناك خفقان، دروغ و تزوير و سركوب اوباشگرانه و جنايتكارانه دستگاه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ رسمى‏‏‏‏‏‏‏ و غيررسمى‏‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏ كه به‏ويژه در جريان و پس از برگزارى‏‏‏‏‏‏‏ انتخابات رياست جمهورى‏‏‏‏‏‏ دوره دهم‏ به وضوح خود را عيان كرد، اين نكته را مستدل مى‏سازد كه پايمال ساختن هر يك از دو وجه آماج‏هاى‏ انقلاب بهمن ٥٧، بدون ترديد به پايمال شدن ديگرى‏ مى‏انجامد. و اين گوياى‏ بهم‏پيوستگى‏‏‏‏‏‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏‏‏‏‏‏ جداناپذير درونمايه پيش گفته مردمى‏‏‏‏‏‏‏- دموكراتيك انقلاب بهمن، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ يكپارچگى‏‏‏‏‏‏‏ درونمايه آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ است كه تنها در شرايط استيلاى‏ يك رژيم ديكتاتورى‏ و سركوب آزادى‏هاى‏ قانونى‏ مردم، برقرارى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ رانت‏خوار و مافيايى‏ بر كشور ممكن شده است.

آنچه در ارتباط با درونمايه مردمى‏‏‏‏‏‏‏- دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما در سطور بالا بيان شد، خود بخش جداناپذيرى‏‏‏‏‏‏‏ از مضمون ملى‏‏‏‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب است.

بدون حفظ درونمايه مردمى‏‏- دموكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ در ارتباط با سياست داخلى‏‏‏‏‏‏‏ در كشور، برخوردارى‏‏‏‏‏‏‏ از موضع مستقل و ملى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ ايران ممكن نيست. شرط برخوردارى‏‏‏‏‏‏‏ از استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ ايران، برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك برپايه اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ پيش گفته و حفظ سه بخش اقتصاد دولتى‏‏‏‏‏‏‏، تعاونى‏‏‏‏‏‏‏ و خصوصى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. برپايى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك مبتنى‏‏ بر سه بخش اقتصادى‏‏ در قانون اساسى‏‏، بدون حفظ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مختلف مردم و در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، ناممكن است.

به عبارت ديگر وجود سياستى‏‏ مردمى‏‏‏‏‏‏‏ و دموكراتيك در درون كشور، ضامن استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏‏‏‏‏‏ كشور مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. بدون حفظ يكپارچگى‏‏‏‏‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ كليت درونمايه فوق، كه درونمايه انقلاب بهمن را تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد، حفظ موضعى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و قدرتمند در برابر تهاجم امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ ممكن نبوده و سرابى‏‏‏‏‏‏‏ بيش نيست.

براين‏پايه است كه مى‏‏‏‏‏‏‏توان با جسارت اعلام نمود كه سياست ضدمردمى‏‏‏ و نقض غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما و مدافعال اهداف انقلاب بهمن ٥٧، سياستى‏‏‏‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏‏‏‏، سياستى‏‏‏‏‏‏‏ در خدمت منافع و اميال امپرياليسم‏ مى‏‏‏‏‏‏‏باشد.

سرشت ضدملى‏‏‏‏‏‏ِ‏ سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏ امكان سواستفاده دستگاه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ تبليغات امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ و عمّال آن‏ها را بوجود مى‏‏‏‏‏‏‏آورد. آن‏ها توانسته‏اند با به خدمت گرفتن سياست ضدمردمى‏‏ حاكم بر ايران، خود را به عنوان مدافعال آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم بنمايانند و به فعاليت بپردازند.

سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ در ايران است كه به امپرياليسم و عمّالش امكان مى‏‏‏‏‏‏دهد بر موج خيزش انقلابى‏‏‏‏ وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما براى‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏، عليه ديكتاتورى‏‏‏‏‏‏ و براى‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ سوار شده و براى‏‏‏‏ محدود ساختن آن به “حقوق بشر” مورد نظر سردمداران “بازار آزاد” بكوشند و براى‏‏‏‏‏‏ آن مضمون “انقلاب مخملى‏‏‏‏‏‏” دست و پا كنند. جابجايى‏‏‏‏ علت و معلول مجاز نيست!

سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏ كه اجبارا با ضعف مواضع ايران همراه مى‏‏‏‏‏‏‏گردد، تقويت موضع امپرياليسم و دستگاه‏هاى‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏ آن است. اين نكات را حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران خوب مى‏‏‏‏‏‏‏داند. نبايد تصور كرد كه مى‏‏‏‏‏‏‏توان با “نصايح” آن را بر سر عقل آورد. نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران كه با نقض اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ و اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ بخش  “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ از يك سو و تمكين به برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” امپرياليستى‏‏ و توافق با آن از سوى‏‏ ديگر، ‏‏‏‏‏ به تصور خود تدارك تداوم حاكميت خود را‏‏‏‏‏ ديده است، با اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ خود خشنودى‏‏‏‏‏‏‏ سردمداران كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ را نيز موجب شده است.

همه خبرها از آن حكايت مى‏‏‏‏‏‏‏كنند كه براى‏‏‏‏‏‏‏ اين كشورها شرايط مناسبى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ تاراج ثروت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران بوجود آمده است. زمانى‏‏‏‏‏‏‏ كه ٨٠ درصد صنايع نفت ايران براى‏‏‏‏‏‏‏ فروش به سرمايه مالى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ در بازار بورس به حراج گذاشته مى‏‏‏‏‏‏‏شود، و اين تنها گوشه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از سفره رنگين چپاول ثروت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ماست، نبايد آب در دهان سرمايه مالى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ به راه افتد؟ سخنان خانم كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا در شب تظاهرات ميليونى‏‏‏‏‏‏ ٢٦ تير ١٣٨٨ در ايران و ديگر سردمداران كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ مبنى‏‏ بر ضرورت دست يافتن به توافق با حاكميت مافيايى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ بر ايران،‏‏‏‏ هيچ پيام ديگرى‏‏‏‏‏‏‏ را در بر ندارد.

تدارك كشورهاى‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ مذاكره با دولت غيرقانونى‏‏‏‏‏‏ و حاكميتى‏‏‏‏‏‏ كه مشروعيت خود را در انتخابات اخير از دست داده است، بيان انطباق منافع اين كشورها با اقدامات سركوبگرانه‏‏‏‏‏ عليه جنبش آزاديخواهانه و عدالت‏جويانه مردم ميهن به دست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ در ايران و برقرارى‏‏‏‏‏‏ خفقان استبدادى‏ مى‏‏‏‏‏‏باشد. ظاهر “انتقادى‏‏‏‏‏‏” موضع امپرياليسم را نبايد به جاى‏‏‏‏‏‏ درونمايه سياست چپاولگرانه آن پنداشت. موضع به اصطلاح انتقادى‏‏‏‏‏‏ هدفى‏‏‏‏‏‏ جز دست يافتن سهل‏تر به خواست و منافع خود ندارد.

سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏ و ضدآزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ و استبداد خداشاهى‏‏‏‏‏‏ ولايت فقيه، سياستى‏‏‏‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏‏‏‏ و سياستى‏‏‏‏‏‏‏ در خدمت اهداف سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران است به اميد تبديل شدن دوباره به “شريك كوچك” و “ژندارم منطقه” براى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏‏‏. اين سياست ضدملى‏‏‏ بازگشت به دوران “ستم‏شاهى‏‏” گذشته،‏‏‏‏ در خدمت اهداف نواستعمارى‏‏‏‏‏‏ نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ قرار دارد.

سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏ حاكم و تاراجگران راى‏‏‏‏‏‏‏ مردم مى‏‏‏‏‏‏‏كوشند براى‏‏‏‏‏‏‏ تبديل شدن به “شريك كوچك” امپرياليسم زمينه تئوريك نيز ايجاد سازند. آن‏ها از يك “سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏‏‏” سخن مى‏‏‏‏‏‏‏راند كه وظيفه آن در واقع نابودى‏‏‏‏‏‏ سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ است.

آن‏ها مى‏‏‏‏‏‏خواهند و مى‏‏‏‏‏‏‏كوشند القا كنند كه گويا مى‏‏‏‏‏‏‏توان از طريق اجراى‏‏‏‏‏‏‏ برنامه «سهام عدالت»، عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ را در جامعه تامين و آن را حاكم نمود، زيرا گويا از اين راه يك “سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏‏‏” برقرار مى‏‏‏‏‏‏‏گردد كه با “عظمت براى‏‏‏‏‏‏‏ ايران”، با “هسته‏اى‏‏‏‏‏‏‏ شدن ايران”، با “پرتاب ماهواره” و … همراه مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. سرشت فاشيست‏مآبانه “سرمايه‏دارى‏‏ مردمى‏‏” مدنظر حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏، در مواضع برشمرده شده آن‏ها بازتاب مى‏‏يابد و قابل شناخت مى‏‏گردد.

برنامه اين گروه از حاكميت يكدست شده سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ كه مى‏‏‏‏‏‏‏كوشد با برنامه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ خيريه‏گونه‏‏‏‏ و بذل و بخشش‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏ و ناپيگير، از خود ظاهرى‏‏‏‏‏‏‏ عدالت‏خواهانه را به نمايش بگذارد، برنامه‏اى‏‏‏‏ در خدمت اهداف مردمى‏‏‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن نيست، بلكه بيان مواضع سرمايه‏دارى‏ ‏‏‏‏‏‏ واپسنگرِ اوباشگرا و فاشيست‏مآب است كه در پوششى‏ “خرده‏بورژوآمابانه” ارايه مى‏شود.

مواضع خيريه‏گونه فاقد بار اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ و ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه بوده و در طول زمان به ابزار تحميق توده‏ها زير سلطه و فشار نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم تبديل مى‏‏‏گردد. هدف اين اقدامات ايجاد پراكندگى‏‏‏‏ در صفوف خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم است.

حقوق دموكراتيك زحمتكشان و محرومان كه در اصل ٤٣ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ تضمين شده است: از قبيل حق كار، مسكن، خوراك و پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، آزادى‏‏‏‏‏‏ انتخاب شغل، جلوگيرى‏‏‏‏‏‏ از سلطه بيگانه بر اقتصاد كشور و… با اين اقدامات ‌از محتواى‏‏‏‏‏‏‏ انسانى‏‏- انقلابى‏‏ و ميهن دوستانه آن‏ تهى‏‏‏‏‏‏‏ گشته و منحرف مى‏‏‏‏‏‏‏شود.

تامين منافع مردمى‏‏‏‏‏‏‏- آزاديخواهانه، ملى‏‏‏‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما تنها با به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن ٥٧ ممكن مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. اهدافى‏‏‏‏‏‏‏ كه دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آن تنها از راه يك تحول بنيادين‏‏‏‏‏ در جامعه با سمت‏گيرى‏‏‏‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏- سوسياليستى‏‏‏‏‏‏ ممكن خواهد گشت.

دوران تغييرات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏ در ايران‏ پايان يافته است. احزاب و طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏‏‏ و در مركز آن حزب توده ايران بايد با برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ سازماندهى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزات مردم را براى‏‏‏‏‏‏ احيا و به ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏ ترقى‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و حذف اصل‏هاى‏‏ واپسنگر از نوع اصل عتيقه‏اى‏‏ “ولايت فقيه” و مصوبه‏هاى‏ از نوع “نظارت استصوابى‏‏ شوراى‏‏ نگهبان” و … عملى‏‏‏‏‏‏‏ سازند.

پيوند وظايف دموكراتيك- ضداستبدادى‏‏ و مبارزه براى‏‏ راه رشد ترقى‏‏خواهانه- سوسياليستى‏‏‏‏‏‏‏ در انديشه و عمل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران محور اصلى‏‏‏‏‏‏‏ وظايف حزب را در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏ نيز تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. وظيفه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ كه بدون تامين وحدت نظرى‏‏‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏‏‏ در حزب توده ايران ممكن نخواهد بود. ازاين‏رو مبارزه با پراكندگى‏‏‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏‏‏ وظيفه عاجل و مبرم حزب توده ايران و كليت جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏باشد.




يك‏پارچه از موضع علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ طبقه كارگر دفاع كنيم
گام دورانساز ماركس- انگلس

مقاله شماره ١٣٨٩  /  ١٠ (٢٤ ارديبهشت)

واژه راهنما: نگاهى‏‏‏‏فلسفى‏‏‏‏- تئوريك به گام دورانساز ماركس- انگلس و مرز ميان فلسفه ماركسيسم با فلسفه گذشته

هگل، ايده (خدا) را عامل (سوبيكت) عمل‏كننده مى‏‏‏‏‏‏‏داند كه گام به گام و در روندى‏‏‏‏‏‏‏ رشد يابنده از ساده به بغرنج و از بسيط به مركب، نهايتاً برجسته‏ترين دستاورد خود، انسان و شناحت ديالكتيكى‏‏‏‏ او را بوجود مى‏‏‏‏‏‏‏آورد. فويرباخ اين برداشت را به عكس خود تبديل نمود. “انسان” را به سوبيك و ايده (خدا) را مخلوق او اعلام داشت.

به نظر ماركس- انگلس اين گام بزرگ فويرباخ، تنها نفى‏‏‏‏‏‏‏ مكانيكى‏‏‏‏‏‏‏ِ “انتزاع آسمانى‏‏‏‏‏‏‏” از “انسان” بود. زيرا فويرباخ تنها “انتزاع زمينى‏‏‏‏‏‏‏” از انسان را جايگزين “انتزاع آسمانى‏‏‏‏‏‏‏” هگل نمود. برداشت ماترياليستى‏‏‏‏ فويرباخ تنها نفى‏‏‏‏‏‏‏ مكانيكى‏‏‏‏‏‏‏ برداشت ايده‏آليستى‏‏‏‏ هگل، نفى‏‏‏‏‏‏‏ مكانيكى‏‏‏‏‏‏‏ ايده‏آليسم و جايگزينى‏‏‏‏‏‏‏ آن توسط ماترياليسم بود. فويرباخ بچه (ديالكتيك هگل) را هم با آب كثيف حمام (ايده‏آليسم هگل) بدور ريخت.

گام انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ انديشه دورانساز ماركس و انگلس، نفى‏‏‏‏‏‏ در‏ نفى‏‏‏‏‏‏ (و نه نفى‏‏‏‏ سادهِ مكانيكى‏‏‏‏) موضع‏ ايده‏آليستى‏‏‏‏ هگل و ماترياليسم فويرباخ است كه در آن، ديالكتيك هگل و ماترياليسم فويرباخ در جمع ديالكتيكى‏‏‏‏‏‏‏ خود به اوج كيفيت نوين ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏ ارتقا داده (aufgehoben) مى‏‏‏‏‏‏‏شوند. (لغت آلمانى‏‏‏‏‏‏‏ aufgehoben به معناى‏‏‏‏‏‏‏ برداشتن چيز بر زمين افتاده و بر روى‏‏‏‏‏‏‏ پا قرار دادن آن، در جاى‏‏‏‏‏‏‏ خود قرار دادن آن است). ديالكتيك هگل و ماترياليسم فويرباخ با كيفيت نوين ماركسيستى‏‏‏‏ تبديل به آن اسلوب ديالكتيكى‏‏ شناختِ «جريان واقعى‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏» شدند كه ماركس- انگلس را توانا ساخت بتوانند موضع انقلابى‏‏‏‏خود را مستدل سازند.

با بكار گرفتن دقيق و سخت‏گيرانه اين اسلوب است كه ساختار «جريان واقعى‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏»، به عنوان يك جريان ديالكتيكى‏‏‏‏، قابل شناخت مى‏‏‏‏گردد. اسلوب شناخت، شيوه حركت انديشه در پديده مورد پژوهش براى‏‏‏ درك واقعيت- حقيقت مى‏‏‏گردد. پايبندى‏‏‏ به اسلوب شناخت ديالكتيكى‏‏‏ به انديشه امكان درك واقعيت را ارزانى‏‏‏ مى‏‏‏دارد، واقعيت را از “انتزاعى‏‏‏” توخالى‏‏‏، به واقعيتى‏‏‏ درك شده تبديل مى‏‏‏سازد. انطباق اسلوب شناخت بر واقعيت- حقيقت مستدل مى‏‏‏‏گردد.

مرز ميان انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏ و گذشته تاريخى‏‏‏‏‏‏‏ آن در گام دورانساز بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏‏‏ قرار دارد كه با نفى‏‏‏‏‏‏‏ در نفى‏‏‏‏‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏‏، به “انتزاع زمينى‏‏‏‏”  بى‏‏‏‏‏‏محتوا و درك نشدهِ ماترياليسم قديمى‏‏‏‏ از “انسان مجرد”‏‏، محتوايى‏‏‏‏‏‏ مشخص مى‏‏‏‏‏‏دهد، به آن درونمايه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ شناخته و درك شده ارزانى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏دارد. درك از “انسان مجرد زمينى‏‏‏‏‏‏‏” فويرباخ در انديشه بانيان سوسياليسم به درك از انسان “مشخص”، به درك از عامل و سوبيكت واقعى‏‏‏‏‏‏‏، از كارگر و “طبقه پرولتاريا” و عملكرد روزانه او براى‏‏‏‏‏‏ “بازتوليد” هستى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏، كه همراه است با استثمار نيروى‏‏‏‏ كار او‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏،‏‏ ارتقا يافت (aufgehoben شد).

از اين لحظه تاريخى‏‏‏‏‏‏، انسان “مشخص” و منافع او و نه انسان “مجرد” با محتواى‏‏‏‏‏‏ مبهم و درك نشده، موضوع انديشه فلسفى‏‏‏‏‏‏‏ است. طبقه كارگر و سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ او براى‏‏‏‏‏‏‏ تغيير جهان به موضوع انديشه فلسفى‏‏‏‏‏‏‏- تئوريك- سياسى‏‏‏‏‏‏‏ تبديل شد. منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ او به عنوان منافعى‏‏‏‏‏‏‏ شناخته و درك شدند كه به خاطر سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ و ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه اين منافع، منافع كل جامعه را نيز تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند و در مانيفست كمونيستى‏‏‏‏‏‏‏ چنين بيان شده‏اند: «طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏‏كند!»

انديشه تحليل‏گر‏ تنها زمانى‏‏‏‏‏‏‏ پايبند به انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ است كه در روند جارى‏‏‏‏‏‏‏ بازتوليد هستى‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏، نقش تاريخى‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر را شناخته و درك كند و دفاع از آن را به عنوان “وظيفه سوسياليستى‏‏‏‏‏‏” حزب طبقه كارگر در سرآغاز تحليل و بررسى‏‏‏‏‏‏‏ خود قرار داده و از درون آن راه حل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ دگرگونى‏‏‏‏‏‏ شرايط حاكم بر جامعه را بيابد. منافع طبقه كارگر در مبارزه اجتماعى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ چپ انقلابى‏‏‏‏‏ نقش قطب‏نما دارد!

حضور ذهن نسبت‏‏‏‏‏ به “وظيفه سوسياليستى‏‏‏‏‏‏‏” و پايبندى‏  به آن نزد انديشه تحليل‏گر ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ به او اين امكان و اجازه را مى‏‏‏‏‏‏‏دهد تا با موضعى‏‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه و انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ در مبارزه “دموكراتيك”- رفرميستى‏‏‏‏‏‏ تمامى‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ شركت كند، بدون آنكه به دنبال‏رو آن‏ها تبديل گردد و در عين حال نيروى‏‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏ نشان دهند راه و آينده جنبش باقى‏‏‏‏‏‏ بماند. عنصر “پيشقراولى‏‏‏‏‏‏‏” انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در اين امر نهفته است.

درغيراين‏صورت، موضع تجديدنظر طلبانه در سطح فلسفى‏‏‏‏‏‏‏- تئوريك، به طور اجبارى‏‏‏‏‏، به موضع طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ دفاع از منافع سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏انجامد و پايان سقوط سياسى‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏قانونمند آن، تسليم رفرميسم و به عامل پوزيتويستى‏‏‏‏‏‏‏ در جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏‏ تبديل شدن است.

سوسيال دموكراسى‏‏‏‏‏‏‏ و “مكتب فرانكفورت” و انديشه “پسامدرن” و … همگى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏كوشند زمينه عينى‏‏‏‏‏‏‏ تحليل ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از شرايط طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم در جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ را به سطح بررسى‏‏‏‏‏‏‏ پسيكولوژيك- سوسيولوژيك (روحى‏‏‏‏‏‏‏- جامعه شناختى‏‏‏‏‏‏) بورژوايى‏‏‏‏‏‏ تنزل دهند. اين تنزل، پايان خط نزولى‏‏‏‏‏‏‏ و عدول كيفى‏‏‏‏‏‏‏ از انديشه انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏- توده‏اى‏ است.