اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران – درود پر شور بر جنبش کارگری ایران!

مقاله شماره 1388/ 6

حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند.

به دنبال فراخوان برگزاری مراسم 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر توسط کمیته برگزاری مراسم، که از تعدادی سندیکاهای کارگری کشور از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، هیات موسس بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمانی تشکیل یافته بود. صدها کارگر و فعال سیاسی و اجتماعی و صنفی در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران شرکت کردند.
در این مراسم، ماموران وزارت اطلاعات، نیروهای انتظامی و بسیج با یورش به شرکت کنندگان در همان دقایق اولیه مانع از برگزاری این روز جهانی در تهران شدند.
کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه با انتشار اطلاعیه ای اعلام داشت در جریان حمله ماموران سرکوبگر رژیم ولایت فقیه ده ها فعال کارگری دستگیر و تعداد بسیاری مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در اطلاعیه شماره یک این کمیته آمده است: “به مناسبت روز جهانی کارگر… بنابه فراخوان تشکل های مستقل جنبش کارگری ایران که خواسته ها و مطالبات کارگران ایران در آن قید شده بود… جمعه (11 اردیبهشت) ساعت 5 عصر، با حضور تعداد زیادی از کارگران، فعالین کارگری، خانواده های کارگران و مردمی که بنابه فراخوان در محل پارک لاله و در اطراف میدان آب نمای آن تجمع کرده بودند، مراسم روز جهانی کارگر و حضور برای اصرار برخواسته های کارگران (مندرج در فراخوان و قطع نامه آن) انجام گرفت. نیروهای امنیتی که از روزهای قبل با احضار، تماس تلفن دایم و تعقیب کارگران و فعالین کارگری قصد ایجاد رعب و وحشت برای ممانعت از برگزاری مراسم را داشتند… در پوشش نیروهای انتظامی و تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی اطلاعاتی، از ساعت ها پیش در محل پارک لاله مستقر شده بودند. از طرفی نیروهای حراست برخی شرکت ها و کارخانه ها از جمله شرکت واحد نیز در تجمع حضور داشتند تا با شناسایی کارگران فعال آن واحد کارگری، آنان را به نیروهای امنیتی معرفی کنند.
همچنین نیروهای اطلاعاتی به طور گسترده از شرکت کنندگان در مراسم فیلم برداری می کردند.”
اطلاعیه کمیته برگزاری سپس با اشاره به حمله گزمگان رژیم ولایت فقیه به صفوف کارگران می نویسد: “بلافاصله پس از شروع مراسم… نیروهای امنیتی افسار گسیخته و خشمگین به جمعیت شرکت کننده حمله ور شدند. بسیاری از مردم با باتوم و شوک الکتریکی مورد هجوم قرار گرفتند… پلیس نوعی گاز سرفه آور و سوزاننده چشم در اطراف پراکند… شمار بسیاری از کارگران و شرکت کنندگان در مراسم، پس از ضرب و شتم و در مورد تعدادی زیادی با کوبیدن سروصورتشان به دیواره ونرده های اطراف حوض و خونین کردن آنان، دستگیر شدند. در خلال این مراسم بیش از یکصد و پنجاه نفر از زن و مرد و رده های سنی جوان تا سالمند با وحشیانه ترین روش ها دستگیر شده اند.”
این یورش وحشیانه هراس ارتجاع از همبستگی میان کارگران و زحمتکشان ایران را به نمایش می گذارد. حضور صدها کارگر و خانواده های کارگری در مراسمی که چندین تشکل مستقل فراخوان آن را صادر کرده بودند، به نوبه خود یک موفقیت برای جنبش سندیکایی زحمتکشان میهن ما است.
حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند. باید برای احیای حقوق سندیکایی و آزادی همه کارگران دربند از جمله باز داشت شدگان مراسم اول ماه مه متحدا مبارزه کرد!
پیش بسوی احیای حقوق سندیکایی و ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری!
برای آزادی کارگران در بند و همه زندانیان سیاسی متحدا مبارزه کنیم.

دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران
دوشنبه ، 14 ارديبهشت 1388




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏ها (١١)
جفت ديالكتيكى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏

مقاله ١٣٨٧/ ٥

خانم نيلوفر گرامى‏‏‏

از ابراز نظرتان سپاسگزارم. كوشيدم در نوشتار فراهم شده، اشاره‏اى‏‏‏ به ديدگاه‏هايتان داشته و نكاتى‏‏‏ از آن را با شما و همه توده‏اى‏‏‏ها در ميان بگذارم.

برداشت من از ديدگاه شما آنست كه بايد بدون «چپ‏گرايى‏‏‏»، شعارهايى‏‏‏ را در ميان گذاشت كه زمينه عينى‏‏‏ تحقق آن‏ها در شرايط كنونى‏‏‏ وجود داشته باشند. براى‏‏‏ نمونه، در شرايطى‏‏‏ كه طبقه كارگر ضرورت «شعار سرنگونى‏‏‏ رژيم» را هنوز درك نكرده، نمى‏‏‏توان اين شعار را به ميان آورد. چنين شعارى‏‏‏ را شما مصداق “چپ‏گرايى‏‏‏” مورد نظر لنين در “بيمارى‏‏‏ كودكى‏‏‏ چپ‏گرايى‏‏‏ در كمونيسم” مى‏‏‏دانيد.

بر اين پايه شما باور داريد كه در ميان نهادن شعار “طرد ولايت فقيه” «مضمونى‏‏‏ جز روند آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات كشور ندارد. ازاين‏رو مى‏‏‏تواند [اين روند] به ايجاد محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك و آزادى‏‏‏خواه عليه ديكتاتورى‏‏‏ ولايت فقيه باشد.»

اگر با برداشت من از مضمون و درونمايه نوشته خود توافق داريد، آنوقت مى‏‏‏توان نكات زير را برجسته ساخت:

١- شعار «طرد ولايت فقيه» به معناى‏‏‏ يك جابجاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ در جامعه است، كه از ديدگاه ماترياليسم تاريخى‏‏‏، يا تاريخ نبردهاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، مفهومى‏‏‏ جز تحقق يك “انقلاب” اجتماعى‏‏‏ ندارد و براى‏‏‏ آن مفهومى‏‏‏ ديگر نمى‏‏‏توان پنداشت.

٢- از يك سو، آنگونه كه من ديدگاه شما را درك كرده‏ام، شرايط ذهنى‏‏‏  – آمادگى‏‏‏ طبقه كارگر و توده‏هاى‏‏‏ ديگر –  براى‏‏‏ چنين دگرگونى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏ در ايران وجود ندارد و از سوى‏‏‏ ديگر، گويا به علتى‏‏‏ كه در بالا گفته شد، اين شعار مى‏‏‏تواند به «محور اتحاد عملى‏‏‏» براى‏‏‏ تحقق «روند آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات» اجتماعى‏‏‏ تبديل شود. به عبارت ديگر مى‏‏‏توان براى‏‏‏ اين شعار در شرايط مشخص كنونى‏‏ كشور، يك خصلت “اصلاحى‏‏‏” نيز پنداشت.

به قول احسان طبرى‏‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشيد؟” (نامه مردم آذر ١٣٦٠)، روند تكوينى‏‏‏ پديده، يا روند ژنه‏تيك رشد پديده كه «ما را با خبر مى‏‏‏سازد كه جريان از كجا آغاز شده، چه مراحلى‏‏‏ را گذرانده كه اينك به اينجا رسيده»، روندى‏‏‏ با منطق درونى‏‏‏ است. رشد تاريخى‏‏‏ و تكوينى‏‏‏ يك پديده، از منطق درونى‏‏‏ خود برخوردار است. به عبارت ديگر، انسان نمى‏‏‏تواند براى‏‏‏ دست به دست شدن طبقاتى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ “اصلاحى‏‏‏” قايل شود و در عين حال مدعى‏‏‏ باشد كه پايبند به منطق ديالكتيكى‏‏‏ است. نمى‏‏‏توان براى‏‏‏ رشد تكوينى‏‏‏، منطقى‏‏‏ بيگانه از خصلت آن پذيرفت. براين پايه است كه طبرى‏‏‏ در آن رساله مى‏‏‏گويد: «تاريخى‏‏‏ و منطقى‏‏‏ با هم يك جفت ديالكتيكى‏‏‏ هستند.»

اگر بپذيريم، و به عنوان اعضاى‏‏‏ حزب توده ايران پايبند به انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ديالكتيكى‏‏‏، مى‏‏‏پذيريم كه جابجايى‏‏‏ قدرت سياسى‏‏‏ در جامعه طبقاتى‏‏‏ تنها يك مفهوم دارد و آن به معناى‏‏‏ جابجايى‏‏‏ “انقلابى‏‏‏”، يك برش انقلابى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ است. علت تكوينى‏‏‏ اين امر آنست كه با رشد تضاد اصلى‏‏‏ جامعه  – مثلاً در مورد ايران در دوران كنونى‏‏‏، ژرفش تضاد ميان حاكميت و مردم بر سر دو خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ كه يك جفت ديالكتيكى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند -، “بالائى‏‏‏ها ديگر نمى‏‏‏توانند آنطور حكومت كنند كه تاكنون مى‏‏‏كردند، و پائينى‏‏‏ها هم ديگر نمى‏‏‏خواهند آنطور زندگى‏‏‏ كنند، كه تاكنون زندگى‏‏‏ مى‏‏‏كردند” (لنين).

به عبارت ديگر، هنگامى‏‏‏ كه ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ به مرحله‏اى‏‏‏ اعتلا مى‏‏‏يابد كه بالائى‏‏‏ها نمى‏‏‏توانند به “عقب‏ نشينى‏‏‏” از مواضع در اختيار خود تن دهند، بدون آنكه قدرت سياسى‏‏‏ را از دست بدهند، زمان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ كيفى‏‏‏ يا انقلابى‏‏‏ فرا مى‏‏‏رسد.

ژرفش و پختگى‏‏ تضاد اصلى‏‏ جامعه آن مرزى‏‏‏ است، كه مرز امكـان انجام “اصلاحات” را از موضع طبقه و لايه‏هاى‏‏‏ حاكم در يك جامعه تشكيل مى‏‏‏دهد. در مورد ايران، مقاومت سرسختانه و خشن ارتجاع در دوران هشت ساله رياست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ در برابر هر گونه اقدام “اصلاحى‏‏‏” نشان داد، كه ارتجاع در ايران نمى‏‏‏تواند به عقب نشينى‏‏‏ تن بدهد. داستان سرايى‏‏‏هايى‏‏‏ كه ازجمله “سردبير” راه‏توده درباره رژيم سلطنتى‏‏‏ در “يادمانده‏ها” از خود بروز مى‏‏‏دهد، كه اگر چنين و چنان كرده و به عقب نشينى‏‏‏ دست زده بود، آنوقت انقلاب بهمن ٥٧ وقوع نمى‏‏‏يافت را نبايد جدى‏‏‏ گرفت، زيرا تهى‏‏‏ از انديشه ديالكتيكى‏‏‏ است. زيرا ازجمله او نمى‏‏‏داند كه “سرمايه‏دار بايد براى‏‏‏ سودآورى‏‏‏ سرمايه بكوشد و لذا عملكرد او تنها ماسك اجراى‏‏‏ وظايفى‏‏‏ است، كه انباشت و سود براى‏‏‏ سرمايه ديكته مى‏‏‏كنند” (ماركس).

روند تاريخى‏‏‏- تكوينى‏‏‏ رشد جامعه ايرانى‏‏‏  – همانند همه جوامع ديگر و در تمام مراحل تاريخ‏ –   با منطق درونى‏‏‏ خود، همانطور كه طبرى‏‏‏ مى‏‏‏گويد، يك «جفت ديالكتيكى‏‏‏» را تشكيل مى‏‏‏دهد. نمى‏‏‏توان بر درستى‏‏‏ اين برداشت ترديد داشت و خود را پايبند به انديشه علمى‏‏‏ و ماركسيستى‏‏‏ دانست.

بدين‏ترتيب بايد پذيرفت كه شعار «طرد ولايت فقيه»، گذار و يا جايگزين كردن آن، كه فرمول‏هاى‏‏‏ خجولانه‏اى‏‏‏ با همان مضمون هستند، هيچ معناى‏‏‏ ديگر جز جابجاى‏‏ حاكميت، جز سرنگونى‏‏‏ رژيم ندارد. پذيرفتن مضمون و درونمايه “اصلاحى‏‏‏” براى‏‏‏ اين شعار، برداشتى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ است.

اين اما به اين معنا نيست كه اين شعار با درونمايه پيش‏گفته نمى‏‏‏تواند «محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك و آزادى‏‏‏خواه عليه ديكتاتورى‏‏‏ ولايت فقيه» نباشد. بودنى‏‏‏ كه شما هم مورد تائيد قرار مى‏‏‏دهيد.

اين، شعار دموكراتيكى‏‏‏ است، كه وظيفه طرح آن، عمدتاً وظيفه حزب توده ايران مى‏‏‏باشد. طرح خواست حذف اصل “ولايت فقيه” در سال ١٣٥٨ توسط حزب توده ايران ازاين‏رو درست و بجا بوده است. در اين واقعيت تاريخى‏‏‏ هيچ كس نبايد ترديدى‏‏‏ بخود راه دهد.

اين شعار دموكراتيك به تنهايى‏‏‏ اما نمى‏‏‏تواند پاسخگوى‏‏‏ هـمـه وظيفه‏هاى‏‏‏ حزب توده ايران باشد.

مسئله بر سر اين نكته است كه بايد پيوند اين خواست دموكراتيك را با خواست سوسياليستى‏‏‏ برقرار سازيم. يعنى‏‏‏ بايد به عنوان توده‏اى‏‏‏ها در هر سطر و در هر نوشتار خود، در تبليغات و فعاليت‏هاى‏‏‏ ترويجى‏‏‏ خود، دورنماى‏‏‏ رشد جامعه طبقاتى‏‏‏ ايران را نيز توضيح دهيم و به سود آن موضع بگيريم! چه كسى‏‏‏ به جز توده‏اى‏‏‏ها، به جز حزب توده ايران، به جز جنبش انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر بايد به اين وظيفه عمل كند؟ همين امروز عمل كند؟

بحران كنونى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏، تنها يك بحران مالى‏‏‏ نيست؛ تنها يك بحران اضافه توليد نيست؛ تنها بحران گرسنگى‏‏‏ و فقر صدها ميليون انسان بر روى‏‏‏ زمين نيست. اين بحران، بحران ساختارى‏‏‏ شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏‏ است! بحران ساختارى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است كه پديد آورنده امكان ملموس فاجعه پيش‏رو محيط زيست مى‏‏‏باشد.

براى‏‏‏ اولين بار در تاريخ حيات بشرى‏‏‏، يك شيوه توليدى‏‏‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏‏‏، خطر امكان نابودى‏‏‏ حيات بشريت بر روى‏‏‏ زمين را پديد آورده و آن را به امكانى‏‏‏ ملموس، واقعى‏‏‏ و عينى‏‏‏ تبديل كرده است.

از اين رو وظيفه امروز حزب توده ايران، از موضع ميهن‏دوستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و هم از موضع انسان‏دوستى‏‏‏ و همچنين از موضع و درونمايه هومانيستى‏‏‏ ماركسيسم، وظيفه برقرار ساختن پيوند بين آماج‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ در عمل انقلابى‏‏‏ خود مى‏‏‏باشد.

ايجاد پيوند بين خواست دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ كه جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” عنوان مى‏‏‏ كند، در انطباق كامل است با مواضع لنينى‏‏‏. او آن‏ها را در كتاب نشان مى‏‏‏دهد. نظريات لنين در “بيمارى‏‏‏ كودكى‏‏‏ …” در ارتباط است با تازاندن انقلاب. اين يك چيز است. عنوان كردن دورنماى‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏ خواهانه جامعه ايرانى‏‏‏، عنوان كردن دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏، يك مسئله ديگر. چگونه مى‏‏‏خواهيم طبقه كارگر را به جانبدارى‏‏‏ از نظام سوسياليستى‏‏‏ دعوت كنيم، هنگامى‏‏‏ كه با سكوت درباره دورنماى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ جامعه، اهرم آگاهى‏‏‏ و اقناع طبقه كارگر براى‏‏‏ مبارزه با هدف برپايى‏‏‏ نظام سوسياليستى‏‏‏ را از دست بدهيم؟ نظامى‏‏‏ كه براى‏‏‏ تحقق آن مى‏‏‏رزميم و بايد برزميم تا كارگران را به طبقه كارگر، به طبقه آگاه به حقوق و رسالت تاريخى‏‏‏ خود تبديل سازيم؟ ايجاد پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏، “چپ‏روى‏‏‏” نيست! عدم پايبندى‏‏‏ به آن، راست‏روى‏‏‏ است. تبديل جنبش كارگرى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به جنبش كارگرى‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏، تبديل حزب توده ايران به يك حزب سوسيال دموكراتيك است!

باقى‏‏‏ ماندن در سطح طرح خواست تنهـا «آزادى‏‏‏ و دموكراتيزه كردن حيات [اجتماعى‏‏‏] كشور»، تن دادن به بقاى‏‏‏ شرايط حاكم موجود است. خواستى‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏، تائيد آميز براى‏‏‏ شرايط موجود است. خواستى‏‏‏ است رفرميستى‏‏‏. خواستى‏‏‏ است كه ما را در كنار آن نيروها و جريان‏ها قرار مى‏‏‏دهد، كه «محور اتحاد عملى‏‏‏» آن‏ها، تنها جابجايى‏‏‏ “ضدانقلابى‏‏‏” (مخملى‏‏‏ يا با هر شكل ديگر، ازجمله هجوم نظامى‏‏‏ متحد جهانى‏‏‏ آن‏ها!) قدرت سياسى‏‏‏ به سود قشرهاى‏‏‏ مورد نظر خودشان در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ است. همين و بس. آيا اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و “چپ” سلطنت طلب تا “رفرميست” خواستار گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏ است؟ خواستار به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ است؟ البته كه خير. اين اپوزيسيون مى‏‏‏خواهد در بهترين حالت “شرايط فاشيست مآبانه” حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ را تعديل دهد و همانند حاكميت كنونى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران اميدوار است بتواند نقش “متحد” كوچك امپرياليسم را ايفا كند. حاكميتى‏‏‏ كه زير سلطه ديكتاتورى‏‏‏ آن شرايط نبرد براى‏‏‏ سوسياليسم همچنان سخت خواهد بود و بدون جانفشانى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است.

در ميان نگذاشتن همزمان “عدالت اجتماعى‏‏‏”، جفت ديالكتيكى‏‏‏ “آزادى‏‏‏”، آن روى‏‏‏ سكه تضاد اصلى‏‏‏ جامعه امروزى‏‏‏ ايران، از سوى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ اپوزيسيون راست و “چپ” خارج از كشور از يك سو، و دفاع از ضرورت اجراى‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” و خواست غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ توسط اين نيروها  – همانند همتاهاى‏‏‏ داخلى‏‏‏‏شان –  از سوى‏‏‏ ديگر، نشان آنست كه آن‏ها تنها در صدد برقرارى‏‏‏ حاكميت قشرهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ وابسته به خود بر كشور هستند و بس.

اين در حالى‏‏‏ است كه هدف تحول انقلابى‏‏‏ در برابر حزب توده ايران و همه ميهن‏دوستان واقعى‏‏‏، مبارزه براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ است، كه راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه و سوسياليستى‏‏‏ جامعه را مى‏‏‏گشايد.

برنامه دشمنان انقلاب بهمن، نفى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ انقلاب بهمن است. آن‏ها مى‏‏‏خواهند رشد جامعه ايرانى‏‏‏ را به عقب برگردانند و در اين زمينه موفق نيز هستند. در اين زمينه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، ايرانى‏‏‏ و غيرايرانى‏‏‏ همدستان و متحدان طبيعى‏‏‏ يكديگر مى‏‏‏باشند. اين واقعيت عينى‏‏‏ است. نگذاريم ذهنيات، نگرش ژرف علمى‏‏‏ را بپوشاند.

برنامه نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و ميهن دوست، به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و آزاديخواهانه، ملى‏‏‏ و دمكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ است  – و اين جمله را بايد بارها و بارهاى‏‏‏ ديگر تكرار كرد. نه تكرار آيه‏وار، بلكه مستند. بايد ضرورت آن را در هر نوشته‏اى‏‏‏ به اثبات رساند. اين خواست انقلابى‏‏‏ از اين‏رو ترقى‏‏‏خواهانه و ميهن‏ دوستانه و در خدمت منافع مردم و خلق‏هاى‏‏‏ ايران است، زيرا راهگشاى‏‏‏ رشد دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ جامعه ايرانى‏‏‏ است!  زيرا زنده و فعال بودن يا نبودن حزب توده ايران وابسته به پديد آوردن پيوند بين خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏- سوسياليسم است.

حزب توده ايران البته مى‏‏‏تواند به اتحادهاى‏‏‏ موقت و گذرا نيز تن بدهد.

در شرايط تاريخى‏‏‏ معينى‏‏‏ مى‏‏‏توانند چنين اتحادهايى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ نيز بشوند. اين اما به معناى‏‏‏ ترك مواضع خود، به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ وظيفه ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب نيست. جوانشير در كتاب پيش گفته “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران”، با نمونه دوران جنگ جهانى‏‏‏ دوم، پايبندى‏‏‏ و ضرورت پايبندى‏‏‏ حزب را به ايجاد پيوند بين دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ در اين دوران نيـز نشان داد و ضرورت آن را مستند ساخت. اين تجربه، سرمايه تجربى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزات امروز حزب توده ايران و نسل‏هاى‏‏‏ جوان توده‏اى‏‏‏ بوده و بايد باشد. اين تجربه، درستى‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏ حزب را به اثبات مى‏‏‏رساند.

اولين برنامه حزب توده ايران كه در سال ١٣٢٠ منتشر شد، به گفته رفيق عزيز خاورى‏‏‏ از بيش از ٤ صفحه تشكيل نشده بود. در همين برنامه نيز ضرورت پيوند وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب توده ايران نشان داده شده بود و توانست نقش انقلابى‏‏‏ خود را در ايران در كوتاه ترين زمان ايفا سازد. زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” درباره «جوش خوردن جنبش دموكراتيك با جنبش كارگرى‏‏‏» در اين سال‏ها توضيحات دقيقى‏‏‏ مى‏‏‏دهد. او برجسته مى‏‏‏سازد كه «نخستين مشخصه حزب طبقه كارگر، وفادارى‏‏‏ آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه و در پيوند با آن دفاع از منافع همه زحمتكشان است. طبقه كارگر درست به اين دليل در حزب خود متشكل مى‏‏‏شود كه از منافع كوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع كند؛ رابطه و تناسب درست ميان وظايف دور و نزديك خود برقرار سازد، متحدان خود را بشناسد و با آن‏ها در درجات گوناگون همكارى‏‏‏ كند. براى‏‏‏ حزبى‏‏‏ كه در شرايط سلطه استبداد و بقاياى‏‏‏ فئوداليسم (در كشورهايى‏‏‏ نظير ما) عليه امپرياليسم مى‏‏‏رزمد، وظايف نزديك به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستى‏‏‏. اين دو را بايد با دقت علمى‏‏‏ به هم پيوند داد.» (ص ١٦) در ادامه و در صفحه ٢٤ كتاب مى‏‏‏نويسد: «در ايران، بنا به شرايط خاصى‏‏‏ كه در زمان جنگ دوم جهانى‏‏‏ پديد آمد و با درايتى‏‏‏ كه حزب توده ايران در انتخاب درست شعارها و مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ از خود نشان داد، از همان آغاز، جنبش دموكراتيك با جنبش كارگرى‏‏‏ جوش خورد.»

براى‏‏‏ مستدل ساختن علل اين موفقيت حزب توده ايران، جوانشير (ص ٤٠) در ادامه مى‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏ ما، با اين كه شعارهاى‏‏‏ عام دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب يا جريان بورژوايى‏‏‏ و خرده‏بورژوايى‏‏‏ نبود. برنامه حداقل كارگرى‏‏‏ بود. برنامه‏اى‏‏‏ بود كه وظايف سوسياليستى‏‏‏ و دموكراتيك را به‏طور گسست ناپذير  – آنطور كه لنين توصيه مى‏‏‏كند –  به هم پيوند مى‏‏‏داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏ نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏، به سوى‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ هدايت مى‏‏‏كرد.»

متاسفانه جوانشير اهميت پيوند بين جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏ عموم خلق، پيوند اين نبرد با نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏، هدايت مبارزه به سوى‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ را در سطور فوق با خط برجسته و ضخيم ننوشته است، اما خواننده بايد در ذهن خود چنين كند.

آرى‏‏‏ چنين‏ است محتوا و مضمون سياست انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران در دورانى‏‏‏ كه بنا به ضرورت شرايط حاكم در دوران جنگ دوم جهانى‏‏‏، سرنگونى‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏، آنطور كه جوانشير نوشته، در برنامه «چهار صفحه‏اى‏‏‏» حزب ذكر نشده بود. برنامه‏اى‏‏‏ كه رفيق عزيز خاورى‏‏‏ از آن صحبت مى‏‏‏كنند.

بدون فاصله روشن و قابل شناخت ميان مواضع ما با همه نيروهاى‏‏‏ ديگر اجتماعى‏‏‏، هيچ اتحادى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ واقعى‏‏‏ برخوردار نخواهد شد. اين سخن لنين است كه بدون روشن و صريح بودن مواضع ما، اتحادها داراى‏‏‏ مفهومى‏‏‏ مبهم خواهند بود. ما نه در سطح يك متحد، بلكه در سطح يك دنباله‏رو در چنين اتحادهايى‏‏‏ پذيرفته خواهيم شد.

خانم نيلوفر گرامى‏‏‏، اگر برداشت من از ابرازنظر شما، با نظر شما در انطباق است و نظرى‏‏‏ ديگر درباره اين نوشته نداريد، نوشته در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر خواهد شد. از آنجا كه ظاهراً با دوست ديگر، “نيما رحمانى‏‏‏”، در ارتباط هستيد، اگر مايل هستيد، مى‏‏‏توانيد نوشته را در اختيار او نيز قرار دهيد و نظر او را نيز منظور داريد.

دستتان را مى‏‏‏فشارم

فرهاد عاصمى‏‏‏

٣١ فروردين ١٣٨٨




زنده‏باد گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها (١١)
ژرفش تضاد در نظام حاكم
شرايط عينى‏‏‏ تحول انقلابى‏‏‏

مقاله شماره 1388/4

ورود ميرحسين موسوى‏‏‏ به پهنه انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ نشان ژرفش تضاد حاكم بر نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر كشور است.

پيروزى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ راستگرا در “نبرد كه بركه” پس از مرگ آيت‏الله خمينى‏‏‏ مى‏‏‏بايستى‏‏‏ با ايجاد يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ تثبيت مى‏‏‏شد. دسترسى‏‏‏ به اين هدف، با مقاومت سال ١٣٧٦ مردم و انتخاب محمد خاتمى‏‏‏ به رياست جمهورى‏‏‏ به جاى‏‏‏ ناطق نورى‏‏‏، به تعويق افتاد. مسدود ساختن امكان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ اصلاحى‏‏‏ در دوران هشت ساله رياست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏، پاسخى‏‏‏ بود به مقاومت مردم در برابر يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در انتخابات سال ١٣٧٦.

پيروزى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ در سال ١٣٨٤، باوجود تضادهاى‏‏‏ موجود در حاكميت، نهايتاً به معناى‏‏‏ يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ بود؛ يكدست شدنى‏‏‏ كه بلافاصله با تغيير قانون اساسى‏‏‏ و نقض غيرقانونى‏‏‏ عمده‏ترين اصل‏ زيربنايى‏‏‏ آن، يعنى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧، همراه بود. فراهم نمودن شرايط نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را نيروهاى‏‏‏ راستگرايى‏‏‏ كه دست بالا را در حاكميت پيدا كرده بودند، با نقض پيگير و خشن بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ و در مركز آن اصل ٢٦، در دو دهه اخير فراهم نموده و به مورد اجرا گذاشتند.

باوجود يكدست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ با انتخاب محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات رياست جمهورى‏‏‏ دوره نهم، حاكميت نتوانست از ثبات ضرورى‏‏‏ و دلخواه نظام برخوردار گردد. علت‏هاى‏‏‏اين ناتوانى‏‏‏، پيچيده و تودرتو است. بررسى‏‏‏ اين علت‏ها، موضوع سطور كنونى‏‏‏ نيست. اما مى‏‏‏توان سرخط‏هاى‏‏‏ اين علت‏ها را، علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏ دانست. در بخش علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏، تداوم «نقض گسترده قانون» توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و از اين راه پايمال نمودن اصول قانونى‏‏‏ “حقوق ملت” از يك سو و همچنين نقض اصول دموكراتيك اقتصاد ملى‏‏‏ از راه پديد آوردن شرايط غارت مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه لايه‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم كه نهاتياً به اجراى‏‏‏ بى‏‏‏پرده برنامه امپرياليستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” انجاميد، از سوى‏‏‏ ديگر، دو عنصر بنيادين ژرفش بحران حاكم بر نظام را تشكيل مى‏‏‏دهند.

در شرايط كنونى‏‏‏، اجراى‏‏‏ اين سياست ضدملى‏‏‏ به‏ويژه به علت بحران نظام مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ با شكست روبرو شده است. سرمايه انباشت شده در دست غارتگران رانت‏خوار داخلى‏‏‏ براى‏‏‏ بلعيدن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ شركت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏، از حجم ضرورى‏‏‏ برخودار نيست. توافق با سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بر سر شركت آن در غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ به علت‏هاى‏‏‏ گوناگونى‏‏‏ با شتاب و كيفيت كافى‏‏‏ همراه نبوده است. بحران مالى‏‏‏ جهانى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ به مانع جدى‏‏‏ تازه‏اى‏‏‏ در اين زمينه دگرگون شده، تبديل شده است. واقعيتى‏‏‏ كه امكان عينى‏‏‏ مبارزه موفقيت‏آميز عليه اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ را بهبود بخشيده است.

در چنين شرايط است كه وظيفه نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه ايران در تشديد كوشش براى‏‏‏ تقويت و تحرك عامل ذهنى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ تحقق دگرگونى‏‏‏ در جهت به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ به وظيفه‏اى‏‏‏ عمده و حياتى‏‏‏ تبديل شده است. دسترسى‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏ كه راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه ايران را مى‏‏‏گشايد.

تحت تاثير شرايط فوق، و به طور عينى‏‏‏، تضاد اصلى‏‏‏ ميان مردم زير سلطه و حاكميت ژرفش يافته است. اعتراف و در عين حال اعتراض به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، اعتراف و اعتراض به برقرارى‏‏‏ سلطه «اسلام آمريكايى‏‏‏» بر شئون كشور، اعتراف و اعتراض به «دين متحجر» كه دگرانديشى‏‏‏ را نه يك «فرصت» ملى‏‏‏، بلكه «تهديد» به حساب مى‏‏‏آورد و… توسط نامزد انتخابات رياست جمهورى‏‏‏،  كه بايد از صافى‏‏‏ “نظارت استصوابى‏‏‏ شوراى‏‏‏ نگهبان” عبور كند، جز ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر جامعه امروزى‏‏‏ ايران، هيچ معنايى‏‏‏ ندارد؛ جامعه‏اى‏‏‏ كه زير فشار شيوه‏هاى‏‏‏ «قانون‏شكنى‏‏‏ گسترده» حكومتى‏‏‏ از حق ابراز عقيده و بيان قانونى‏‏‏ محروم شده است؛ جامعه‏اى‏‏‏ كه در آن بخش كوچكى‏‏‏ از غارتگران رانت‏خوار سلطه خود را بر سرنوشت ميليون‏ها زن و مرد ميهن دوست و آزاديخواه ايرانى‏‏‏ و پشتيبانان راستين آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧ مستولى‏‏‏ ساخته‏اند.

جامعه‏اى‏‏‏ كه براى‏‏‏ رشد و پيشرفت خود نياز به آزادى‏‏‏ و برخوردارى‏‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏‏ دارد؛ رشد و پيشرفتى‏‏‏ كه تنها برپايه يك اقتصاد ملى‏‏‏ در خدمت منافع مردم و استقلال ملى‏‏‏ دست يافتنى‏‏‏ است. تحقق بخشيدن به اين خواست مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏، وظيفه روز نيروهاى‏‏‏ ميهن‏دوست و انقلابى‏‏‏ است.

گفتگو صميمانه ميان توده‏اى‏‏‏ها يك ضرورت تاريخى‏‏‏ است

در چنين فضايى‏‏‏ است كه گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها با ديركرد و با سختى‏‏‏ و گرفتار در انواع حسابگرى‏‏‏هاى‏‏‏ محافظه‏كارانه و متاسفانه حتا كاسبكارانه به جريان مى‏‏‏افتد. هنگامى‏‏‏ كه شرايط عينى‏‏‏ براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در كشور هر روز بيش‏تر پديد مى‏‏‏آيد و تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه ژرفش مى‏‏‏يابد، گفتگوى‏‏‏ پراكنده ميان توده‏اى‏‏‏ها در سطح پيش‏پا افتاده و غيرسازنده قرار دارد. عقب ماندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نيروى‏‏‏ تحول و پيشرفت انقلابى‏‏‏ نسبت به رشد شرايط عينى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ چشمگير است. چنين وضعى‏‏‏ به سود نيروهاى‏‏‏ بازدارنده تحولات و پيشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ عمل مى‏‏‏كند.

از اين روست كه وظيفه اصلى‏‏‏ در برابر جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، به عنوان عمده‏ترين گردان تحولات انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏ انقلاب مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ بهمن ٥٧، وارد شدن به گفتگويى‏‏‏ صميمانه براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به تحليلى‏‏‏ مستقل برپايه انديشه ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ديالكتيكى‏‏‏ از شرايط حاكم بر جامعه و مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دستيابى‏‏‏ به چنين تحليل مستقل و همه‏جانبه و مستدل و علمى‏‏‏، به يك كار پروسواس جمعـى‏‏‏ نياز دارد. شكل كنونى‏‏‏ گفتگو‏هاى‏‏‏ پراكنده پاسخگوى‏‏‏ نياز جنبش توده‏اى‏‏‏ به كردار و عمل انقلابى‏‏‏ نيست. نبود برنامه مشخص براى‏‏‏ گفتگوها، سود بردن از همه داده‏ها براى‏‏‏ مواضع اعلام شده، بدفهمى‏‏‏هاى‏‏‏ متقابل در گفتگو‏ها و از مواضع يكديگر و گونه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از كمبودها، مشخصه وضع حاكم بر گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها است.

مهم‏تر از نكات بالا، نبايد ترديد داشت كه يكى‏‏‏ از عمده‏ترين تاكتيك‏هاى‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ كوشش براى‏‏‏ پا نگرفتن چنين گفتگوى‏‏‏ سازنده‏اى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. گفتگويى‏‏‏ كه براى‏‏‏ دست يافتن به يك تحليل مشخص و مستقل شرايط و يافتن شعارهاى‏‏‏ عمده و روز توسط آن براى‏‏‏ مبارزات انقلابى‏‏‏ گريزناپذير است.

بدون ترديد پا گرفتن گفتگو سازماندهى‏‏‏ شده در جنبش توده‏اى‏‏‏ به برملا شدن نيروهايى‏‏‏ خواهد انجاميد كه با برنامه‏هاى‏‏‏ غيرتوده‏اى‏‏‏ به پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران، و از اين راه تحقق بخشيدن به برنامه ارتجاع،  مشغولند.

گفتگو سازمانداده شده ميان توده‏اى‏‏‏ها، مناسب‏ترين شيوه براى‏‏‏ جدا ساختن مواضع و نيروهاى‏‏‏ سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. ضرورت چنين گفتگوى‏‏‏ از خصلت و نقش تاريخى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏ سرچشمه مى‏‏‏گيرد. بايد به اين واقعيت‏هاى‏‏‏ علمى‏‏‏ باور داشت. بايد باور داشت، كه حربه گفتگو رفيقانه، شيوه و الگوى‏‏‏ افزايش كيفيت نيروى‏‏‏ نو و ضامن رشد انديشه جمعى‏‏‏ در آن است. در اين زمينه اتفاق نظر كامل با نظريات در ميان گذاشته شده توسط هاتف رحمانى‏‏‏ در “بحثى‏‏‏ در ماهيت مدعيان” در “نويد نو” (اول اسفند ١٣٨٧) موجود است.

براى‏‏‏ روشن شدن مطلب به نكاتى‏‏‏ نظر افكنيم كه در برخى‏‏‏ ابرازنظرها بيان شده‏اند. “ب. الف. بزرگمهر” در تائيد تشديد بحران و ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر ايران مى‏‏‏نويسد: «آش آنچنان شور شده كه خان هم فهميده است!» به نظر او، نكاتى‏‏‏ كه ميرحسين موسوى‏‏‏ در نظريات خود در نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ در ميان گذاشته، و نگارنده در مقاله “فرازهاى‏‏‏ نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ موسوى‏‏‏…” برجسته ساخته است، به درستى‏‏‏ نشان «آنچنان شور» شدن آش است، كه «خان هم فهميده است!»

ارزيابى‏‏‏ مشتركى‏‏‏ از ژرفش و تشديد تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه ميان بزرگمهر و “فرهاد” (نگارنده اين سطور)، وجود دارد، اما گفتگو ميان آن دو در گِل گير كرده است. هنگامى‏‏‏ كه فرهاد مى‏‏‏گويد بايد تشديد تضاد را به وسيله مبارزاتى‏‏‏ براى‏‏‏ پديد آوردن هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكرتيك به كار گرفت، او از نوشته فرهاد درك مى‏‏‏كند كه “پس بايد در انتخابات شركت و از موسوى‏‏‏ پشتيبانى‏‏‏ كرد”! و اضافه مى‏‏‏كند «استدلال شما را سست و نارسا مى‏‏‏بينم».

هنگامى‏‏‏ كه فرهاد با اشاره به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» اعمال شده توسط «اسلام آمريكايى‏‏‏ و اسلام متحجر»، ماهيت اوباشگرانه قانون شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ “حاكميت اوباشان” (كيانورى‏‏‏)  را برجسته مى‏‏‏سازد و در زيرعنوانى‏‏‏ خواستار «حمايت قانونى‏‏‏ از دگرانديشان» مى‏‏‏شود و «بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏‏ها در خيابان شانزدهم آذر تهران را به آنان» طلب مى‏‏‏كند، يعنى‏‏‏ گفتگو عام و انتزاعى‏‏‏ موسوى‏‏‏ را درباره «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، به گفتگوى‏‏‏ با درونمايه زنده و درك پذير و شايسته پشتيبانى‏‏‏ از سوى‏‏‏ طبقه كارگر و همه انسان‏هاى‏‏‏ آزادى‏‏‏دوست دگرگون مى‏‏‏سازد و آن را پديده‏اى‏‏‏ ملموس و زنده مى‏‏‏ساز؛ و يا هنگامى‏‏‏ كه فرهاد «اسلام ناب محمدى‏‏‏» كه موسوى‏‏‏ پرچم آن را در سخنرانى‏‏‏ فوق خود به دوش گرفته، «تعهدى‏‏‏» «در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏‏ مردم و نيروهاى‏‏‏ پشتيبان انقلاب در برخوردارى‏‏‏ از حق بيان و نظر آزاد و حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سياسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ خود» مى‏‏‏نامد، به عبارت ديگر، هنگامى‏‏‏ كه فرهاد در تائيد بيانيه “گفتمان مطالبه محور” فعالين و كوشندگان امضاء كننده در ايران، يكى‏‏‏ از «خواسته‏هاى‏‏‏ حداقل» بيانيه را مطرح مى‏‏‏سازد، اين ذن نزد بزرگمهر پديد مى‏‏‏آيد، كه گويا فرهاد مى‏‏‏پندارد كه «نيازهاى‏‏‏ جامعه ايرانى‏‏‏ را … اينچنين انتخاباتى‏‏‏ تامين» مى‏‏‏كند.

نتيجه و پيامد نارسايى‏‏‏ شكل گفتگوى‏‏‏ ميان توده‏اى‏‏‏ها، هدر رفتن نيرو و زمان است! هنگامى‏‏‏ كه بزرگمهر به درستى‏‏‏ مى‏‏‏نويسد: «… نيازهاى‏‏‏ برآورده نشده توده‏هاى‏‏‏ زحمتكش، ستمديده و به خاك سياه نشسته مردم ايران بسى‏‏‏ فراتر از دلگرم نمودن آن‏ها براى‏‏‏ شركت در چنين گزينش‏هايى‏‏‏ و برگزيدن اين يا آن فرد به جايگاهى‏‏‏ است كه تاكنون كم‏تر سودى‏‏‏ براى‏‏‏ آن‏ها در بر داشته است …»، انگشت بر روى‏‏‏ زخمى‏‏‏ مى‏‏‏گذارد، كه درمان آن تنها يك برش و تحول انقلابى‏‏‏ با هدف به ثمر رساندن آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏‏‏تواند باشد. تحولى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ كه با ژرفش تضاد حاكم بر جامعه، تضاد ميان حاكميت «نيروهاى‏‏‏ بورژوا- ليبرال … و گردش  به راست قطعى‏‏‏ حاكميت» (بزرگمهر) سرمايه‏دارى‏‏‏ از يك سو و مردم زير سلطه آن از سوى‏‏‏ ديگر، به طور عينى‏‏‏ به چالش روز جامعه ايرانى‏‏‏ تبديل شده است. تحول و پيشرفت انقلابى‏‏‏ كه بدون استقلال نظر و تحليل جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب آن، بدون مبارزه انقلابى‏‏‏ طبقه كارگر دست نيافتنى‏‏‏ است. ازاين‏روست كه برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در اين نبرد انقلابى‏‏‏ ضرورتى‏‏‏ عينى‏‏‏ يافته است. پراكندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نيروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مانع «تلاش ايثارگرانه در راه نوسازى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏» است كه طبرى‏‏‏ آن را «عمل انقلابى‏‏‏» مى‏‏‏نامد. پيش شرط دست يافتن به «عمل انقلابى‏‏‏» را او گذار موفق از «مرحله آگاهى‏‏‏ و بررسى‏‏‏ تئوريك» مى‏‏‏داند و مى‏‏‏افزايد: «يعنى‏‏‏ بايد بينش انقلابى‏‏‏ داشته باشيم و چارچوب تاريخى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ عمل خود را بشناسيم.» (ا. طبرى‏‏‏، “درباره منطق عمل. چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشيد” آذر ١٣٦٠، تهران)

دست يابى‏‏‏ به درك تئوريك مورد نظر طبرى‏‏‏ نياز به شكل مناسب براى‏‏‏ گفتگو دارد. بايد با پديد آوردن متناسب‏ترين شرايط به اين كار پرداخت. اهميت پديد آوردن اين شرايط مناسب و متناسب، به‏ويژه در حال حاضر و با امكانات غيرمتناسب نظرى‏‏‏ و تئوريك جنبش توده‏اى‏‏‏، از اهميت بسيار بالاى‏‏‏ برخوردار است. گفتگو‏هاى‏‏‏ پراكنده و غيرسازنده كار به جايى‏‏‏ نمى‏‏‏برد.

كشاندن گفتگو به توافق بر سر آنكه چه كسى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است و چه كسى‏‏‏ نيست، آنطور كه «نويد نو» پيشنهاد و بزرگمهر نيز متاسفانه از آن پيروى‏‏‏ مى‏‏‏كند، راهگشا نيست! راهگشا آنست كه رفيق عزيز خاورى‏‏‏ شرايط گفتگو صميمانه‏اى‏‏‏ را ميان توده‏اى‏‏‏ها زير چتر پدرانه خود پديد آورد.

در ابرازنظر ارسال شده توسط “محمد اميدوار” (كه بنا به گفته رفيق خاورى‏‏‏ مخدوش است. مسئول حزبى‏‏‏ چنين ابرازنظرى‏‏‏ را ارسال نداشته است) نيز نكاتى‏‏‏ پراهميت براى‏‏‏ گفتگو مشترك وجود دارد. او مى‏‏‏نويسد: «من به عنوان نماينده حزب از رفيق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ مى‏‏‏خواهم كه با شما تماس و نظرات شما را در نامه مردم شماره آينده پاسخگو باشند.» اما شكل متناسب‏تر براى‏‏‏ گفتگوى‏‏‏ صميمانه اين شكل مى‏‏‏بود، اگر “محمد اميدوار” شرايط برگزارى‏‏‏ يك نشست يا يك سمينار را ايجاد مى‏‏‏نمود. دعوت به چنين سمينارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با صلاحديد رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏، و در وحله اول با صلاحديد و تائيد رفيق عزيز خاورى‏‏‏، عملى‏‏‏ گردد. چنين سمينارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست كارپايه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ درونمايه يك گفتگو صميمانه را فراهم سازد. ازجمله دستور كارى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتگو پيشنهاد كند. شكل برگزاى‏‏‏ گفتگو را مورد توجه قرار دهد و مبارزه موثر عليه شقه شقه كردن و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران را سازمان دهد و …

چنين شيوه و الگويى‏‏‏ علمى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با يك تحول انقلابى‏‏‏ در رابطه ميان توده‏اى‏‏‏ها، سطح گفتگو ميان آن‏ها را از ستيزه‏جويى‏‏‏، به كار پرثمر دستجمعى‏‏‏ علمى‏‏‏ افزايش دهد، كه «در اين راه كوهى‏‏‏ از مشكلات بايد از سر راه برداشته شود» (طبرى‏ همانجا).

مبارزه عينى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ عليه كوشش ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ براى‏‏‏ پديد آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ايران، گشودن زمينه گفتگوى‏‏‏ صميمانه توسط ارگان‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏ است. تنها در چنين زمينه‏اى‏‏‏ است كه كوشش ارتجاع را مى‏‏‏توان با اصوليتى‏‏‏ مبارزه‏جويانه افشا نمود و منزوى‏‏‏ ساخت.

قلعه‏ نشينى‏‏‏ فكرى‏‏‏ نويسنده نوشتار “بحثى‏‏‏ در ماهيت مدعيان”، “هاتف رحمانى‏‏‏”، در “نويد نو” اول اسفند ١٣٨٨، اگر چه داراى‏‏‏ نكاتى‏‏‏ درست و پذيرفتنى‏‏‏ مى‏‏‏باشد، پاسخگوى‏‏‏ گفتگو سياسى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ درباره وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونى‏‏‏ نيست. كشاندن گفتگو از درونمايه سياسى‏‏‏ به مسائل اساسنامه‏اى‏‏‏ در مطبوعات نمى‏‏‏تواند راهگشا باشد.

همه امكانات در خدمت نبرد طبقاتى‏‏‏

برگزارى‏‏‏ “انتخابات” در ايران براى‏‏‏ حزب توده ايران و خواستاران تحول انقلابى‏‏‏ در ايران، امكان شركت در مبارزه روز و دگرگونى‏‏‏ آن به مبارزه طبقاتى‏‏‏ در خدمت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك است.

بايد تنها از اين ديدگاه به مواضع ميرحسين موسوى‏‏‏ و يا هر نامزد انتخاباتى‏‏‏ ديگر نگريست. اعتراف موسوى‏‏‏ به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، پشتيبانى‏‏‏ او از اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ در نخستين سخنرانى‏‏‏ خود، تعهد اوست در برابر آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بهمن ٥٧. اين وجه سخنان او را بايد در پهنه نبرد اجتماعى‏‏‏ در ميان گذاشت و آن را به سطح نبرد طبقاتى‏‏‏ ميان نيروى‏‏‏ نو و كهنه دگرگون ساخت. سرباز زدن او از “تعهد”ها، سرباز زدن از «اسلام ناب محمدى‏‏‏» است، كه پرچم آن را او به دوش گرفته است. سرباز زدن كسانى‏‏‏ است كه با تعهدات اين چنانى‏‏‏ خود، رهبرى‏‏‏ انقلاب را در اختيار گرفتند و با اشتباه‏ها و عقب‏نشينى‏‏‏ها، راه سلطه نيروهاى‏‏‏ راستگرا را بر جامعه انقلابى‏‏‏ هموار ساختند.

اجراى‏‏‏ نكردن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏، جلوگيرى‏‏‏ از آزادى‏‏‏ فعاليت احزاب پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧، توطئه عليه حزب توده ايران، دستگيرى‏‏‏ و اعدام‏هاى‏‏‏ دستجمعى‏‏‏ مبارزان توده‏اى‏‏‏ و ديگر مبارزان و دگرانديشان مذهبى‏‏‏ و غيرمذهبى‏‏‏ پشتيبان اهدف انقلاب بهمن ٥٧، زمينه ساز «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» بوده است كه اكنون جامعه ايرانى‏‏‏ را با بحران روبرو ساخته است.

اين گذشته اوباشگرانه و غيرقانونى‏‏‏ و قانون شكنانه است كه امكان برقرارى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوار را پديد آورده است. حاكميتى‏‏‏ كه به اعتراف موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ راه يافتن به “سازمان جهانى‏‏‏ تجارت”، يعنى‏‏‏ پذيرفته شدن در كلوب و محفل سرمايه مالى‏‏‏ و كنسرن‏هاى‏‏‏ فراملى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، اقتصاد ملى‏‏‏، توليد و تجارت و كسب و كار داخلى‏‏‏ را نابود ساخته است.

ناپايدارى‏‏‏ و يا ناتوانايى‏‏‏ موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ اجراى‏‏‏ برنامه‏هاى‏‏‏ اعلام كرده خود در نخستين سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏، اعتراف به ناتوانى‏‏‏ كسانى‏‏‏ است كه پرچم «اسلام ناب محمدى‏‏‏» را به دوش گرفته‏اند، ولى‏‏‏ قادر به حل تضاد اصلى‏‏‏ جامعه به سود مردم، به سود آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزاديخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بهمن نيستند. شركت حزب توده ايران با مواضع انقلابى‏‏‏ در اين مبارزات اجتماعى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ است كه ضرورت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك را براى‏‏‏ توده‏ها درك و لمس پذير مى‏سازد.

شركت كردن در مبارزه انتخاباتى‏‏‏، به معناى‏‏‏ شركت فعال و آفريننده در بيان و تبليغ و ترويج مواضع انقلابى‏‏‏ است و نه پشتيبانى‏‏‏ از اين يا آن نامزد انتخاباتى‏‏‏. براى‏‏‏ دست يافتن به مواضع انقلابى‏‏‏، نمى‏‏‏توان به جمع و تفريق نظريات حاكميت بسنده كرد، آنطور كه “راه‏توده” و “پيك‏نك” انجام مى‏‏‏دهند. اين شيوه تنها مى‏‏‏تواند جاى‏‏‏ اين عناصر وازده و چپ‏نما را در سايه اين يا آن لايه از حاكميت تعيين كند؛ هدفى‏‏‏ كه دنبال مى‏‏‏كنند. چنين شيوه‏اى‏‏‏ با شيوه توده‏اى‏‏‏ تعيين مواضع تفاوت كيفى‏‏‏ و ماهوى‏‏‏ دارد.

فقدان سياست روشن، صريح، مستقل و انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران در دوران كنونى‏‏‏ به باد در بادبان اين عوامل اجراى‏‏‏ برنامه شقه شقه كردن حزب تبديل شده است. رهبرتراشى‏‏‏ از عناصر شناخته شده و وابسته مى‏‏‏تواند تنها در شرايط فقدان رهبرى‏‏‏ علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران به مورد اجرا گذاشته شود. كوشش براى‏‏‏ قرار دادن حزب توده ايران در كنار سلطنت طلبان توسط “راه‏توده” تنها به كمك مبهم و متزلزل بودن مواضع كنونى‏‏‏ حزب ممكن گشته است. در اين مورد به طور جداگانه صحبت خواهد شد، اما به‏منظور گرفتن باد از بادبان اين عناصر، بايد سياست انقلابى‏‏‏ را دوباره در حزب زنده كرد.

مبارزه طبقاتى‏‏‏- انقلابى‏‏‏

“رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏” فرمول و شعارى‏‏‏ بود در پيش از انقلاب بهمن ٥٧ براى‏‏‏ بيان مضمون حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و بقاياى‏‏‏ نظام‏ و سامانه‏هاى‏‏‏ پيش از آن. همين وظيفه را نيز شعار و فرمول “رژيم ولايت فقيه” بازى‏‏‏ كرده و بيان درونمايه حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و بقاياى‏‏‏ نظام‏هاى‏‏‏ كهنه‏تر از آن در ايران مى‏‏‏باشد. هر دو، شكـل حاكميت طبقات و لايه‏هاى‏‏‏ سرمايه‎‏دارى‏‏‏ و ساختارهاى‏‏‏ پيشين را بيان مى‏‏‏كنند. اين شكل حاكميت، همانند شكل‏هاى‏‏‏ ديگر حاكميت نيروى‏‏‏ كهن در جامعه‏هاى‏‏‏ ديگر، بايد براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ افشا و درونمايه ضدمردمى‏‏‏ و واپسگرانه آن نشان داده شود.

به اين منظور بايد مبارزه تبليغى‏‏‏ و ترويجى‏‏‏ حزب طبقه كارگر در اين زمينه از تحرك نظرى‏‏‏ و انديشه‏اى‏‏‏ و ابتكار آفريننده مداوم برخوردار باشد. بايد محتوا و درونمايه ساختار و شكل حاكميت نيروى‏‏‏ كهن را در برونزد روزانه آن افشا نمود و تنها به تكرار “آيه”وار شعار بسنده نكرد.

اگر در كنفرانس ضد نژادپرستى‏‏‏ سازمان ملل، احمدى‏‏‏نژاد، رئيس جمهور، به نقل از مطبوعات كشورهاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ همانند لوموند و … آمار قتل عام فلسطينى‏‏‏ها را در تجاوز اخير اسرائيل به نوار غزه بيان مى‏‏‏داشت و در پايان سخنانش مى‏‏‏گفت، كه “به نظر ما، اين جنايات مصداق نژادپرستى‏‏‏ و نشان اعمال اين سياست ضدانسانى‏‏‏ توسط دولت اسرائيل” است، كسى‏‏‏ جرئت نمى‏‏‏كرد جلسه كنفرانس را ترك كند. اما او كه يك انسان مذهبى‏‏‏ است، جز تكرار آيه‏وار آنچه آموخته است، بلد نيست، چيز ديگرى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتن ندارد.

تكرار آيه‏وار شعار “طرد رژيم ولايت فقيه” از اين‏رو غيرمجاز نيست، زيرا گويا در ايران سلطه ديكتاتورى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ برقرار نمى‏‏‏باشد، بلكه از اين رو كه اين شعار به “آيه”اى‏‏‏ تبديل شده است، كه به كمك آن نمى‏‏‏توان به افشاى‏‏‏ واقعيت دردناك اعمال ديكتاتورى‏‏‏ طبقات و لايه‏هاى‏‏‏ حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران دست يافت. نشان دادن برونزد روزانه اين ديكتاتورى‏‏‏ و نشان دادن راه گذار از آن از طريق به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ بهمن، درونمايه نهفته در پشت اين شعار است و بايد به پرچم تبليغات و كار ترويجى‏‏‏ و توضيحى‏‏‏ نيروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تبديل شود، تا موثر گردد و بتواند برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك را ممكن سازد. ترسيم روشن خط فاصل ميان سياست حزب توده ايران و اپوزيسيون سلطنت طلب از راست تا “چپ” را مى‏‏‏توان از اين راه عملى‏‏‏ ساخت.

تنها با چنين شيوه‏اى‏‏‏ است كه مى‏‏‏توان انديشه نهفته در درون اين شعار را به نيروى‏‏‏ مادى‏‏‏ دگرگون ساز، آنطور كه “نيلوفر” در ابراز نظر خود به درستى‏‏‏ در ميان مى‏‏‏گذارد، تبديل نمود. ازاين راه مى‏‏‏توان «نظام بورژوايى‏‏‏ و ليبرالى‏‏‏» را افشا نمود و نشان داد كه «متعهد به روند دموكراتيزه كردن حيات [اجتماعى‏‏‏] داخلى‏‏‏» نيست، آنطور كه “نيما رحمانى‏‏‏” در ابرازنظر خود در ميان مى‏‏‏گذارد.

تنها با چنين شيوه ايست كه مى‏‏‏توان در طول زمان هژمونى‏‏‏ طبقه كارگر را در انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك ممكن و نهادينه نمود. برخلاف اين مبارزه انقلابى‏‏‏، مبارزه تنها عليه شكل حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏، يعنى‏‏‏ تكيه به شيوه ديكتاتورى‏‏‏ اعمال زور و قانون شكنى‏‏‏ “رژيم ولايت فقيه”، به عبارت ديگر، تكيه تنهـا به وجه وظيفه دموكراتيك (جوانشير) وظايف حزب توده ايران، ما را اجباراً و عملاً در كنار نيروهاى‏‏‏ اپوزيسيون راست و پشتيبانان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ با “سيمايى‏‏‏ دموكرات و مهربان” قرار مى‏‏‏دهد.

اين هنگامى‏‏‏ است كه مبارزه عليه درونمايه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، يعنى‏‏‏ نشان دادن دورنماى‏‏‏ نبرد جنبش انقلابى‏‏‏، كه همان وظيفه سوسياليستى‏‏‏ (جوانشير) حزب توده ايران را تشكيل مى‏‏‏دهد، كه مبارزه عليه شكل نظام سرمايه‏دارى‏ را از فاشيستى‏‏‏ترين تا دموكرات‏منش ترين آن نيز در بر مى‏‏‏گيرد، طبقه كارگر را در ميان توده نيروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهد. جنبش كارگرى‏‏‏ را به ميان جريان نبردهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ هدايت مى‏‏‏كند، كه طبرى‏‏‏ در شعر “آن جاودان” خواستار آن است. چنين شيوه و تاكتيك مبارزاتى‏‏‏، درونمايه مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏ بنيادين نظام حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد.

از اين طريق پيوند ميان وظايف روز و آنى‏‏‏ ودموكراتيك با وظايف دورنمايى‏‏‏ و آتى‏‏‏ و سوسياليستى‏‏‏ توسط حزب طبقه كارگر پديد مى‏‏‏آيد. پيوندى‏‏‏ كه محك خصلت انقلابى‏‏‏ حزب توده ايران است.

اگر موسوى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد مواضع “دموكراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏” را زنده كند، ما مخالف آن نيستيم و نمى‏‏‏توانيم باشيم. اما بلافاصله سطح خواست‏هاى‏‏‏ ما بايد متناسب با اين موضع‏گيرى‏‏‏ تنظيم شود. زيرا موضع‏گيرى‏‏‏ او نشان ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاكم بر جامعه است. نشان آنست كه لايه‏هاى‏‏‏ بيش‏ترى‏‏‏ از مردم به پهنه نبردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ وارد شده‏اند. بيان آنست كه روند عينى‏‏‏ پيشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ ژرفش يافته و به پيش رفته است. برونزد اين واقعيت است، كه با پخته شدن شرايط عينى‏‏‏ تحولات انقلابى‏‏‏، “خطر” تحريم انتخابات توسط مردم براى‏‏‏ حاكميت رشد كرده است. نشان آنست كه بخش‏هايى‏‏‏ از حاكميت مى‏‏‏خواهد “سه ريال” را بدهد، تا “هفت ريال” را نجات دهد، كه امينى‏‏‏ در توصيف درونمايه “رفرم ارضى‏‏‏” دوران سلطنتى‏‏‏ بيان كرده بود.

ازاين‏روست كه انتقاد به «قانون‏شكنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» تنها هنگامى‏‏‏ انتقادى‏‏‏ واقعى‏‏‏ و صادقانه است، هنگامى‏‏‏ كه فعاليت آزاد سياسى‏‏‏ دگرانديشان پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ممكن باشد؛ آزادى‏‏‏ فعاليت سياسى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، حزب توده ايران و همه نيروهاى‏‏‏ ميهن دوست از پشتيبانى‏‏‏ قانون برخوردار شوند؛ دفاتر آن‏ها به آن‏ها پس داده شود و از انتشار نشريات آنان جلوگيرى‏‏‏ نشود. براين پايه است كه نيروهاى‏‏‏ دگرانديش خواستار اجراى‏‏‏ بند بند مفاد بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ هستند. نكاتى‏‏‏ كه در بيانيه “مطالبه محور” كوشندگان داخل كشور در ميان گذاشته شده است.

نيروهاى‏‏‏ پشتيبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن البته خواستار تقويت نيروى‏‏‏ دفاعى‏‏‏ ايران و برخوردارى‏‏‏ كشور از حق استفاد صلح‏آميز از تكنولوژى‏‏‏ اتمى‏‏‏ هستند، اما نه با هدف پديد آوردن امكان غارت مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم، كه با هدف برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ و دموكراتيك نيرومند كه در آن بخش خصوصى‏‏‏ و تعاونى‏‏‏ از وسيع‏ترين امكانات و پشتيبانى‏‏‏ دولتى‏‏‏ و ملى‏‏‏ براى‏‏‏ رشد و شكوفايى‏‏‏ برخوردار است. اما نه با هدف غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم  و نسل‏هاى‏‏‏ آينده كه در بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد انباشته شده است. اين ثروت وسيله پايدارى‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهايتاً تثبيت استقلال سياسى‏‏‏ كشور است. وسيله‏اى‏‏‏ پرتوان در برابر يورش سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ است. ازاين‏رو بايد، همانگونه كه بيانيه “مطالبه محور” در ميان مى‏‏‏گذارد، زير كنترل شفاف اجتماعى‏‏‏ نهاده شود. تنها در چنين شرايطى‏‏‏ اين ثروت ملى‏‏‏ مى‏‏‏تواند مانند وزنه موثرى‏‏‏ در برابر ورود سرمايه خارجى‏‏‏ به كشور نقش ميهنى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بازى‏‏‏ كرده و نگهدارنده استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهايتاً سياسى‏‏‏ كشور باشد. تنها از اين راه خطر برقرارى‏‏‏ سلطه بلامنازع سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ قابل دفع مى‏‏‏باشد. اين ثروت زمينه ساز نيروى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ ايران براى‏‏‏ شركت در تجارت جهانى‏‏‏ است؛ تجارتى‏‏‏ كه با قوانين استعمار و استثمارگرانه خود، بدون پشتوانه سرمايه نيرومند ملى‏‏‏، تنها و تنها در خدمت منافع سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ عمل مى‏‏‏كند.