فرازهاى‏‏ اولين سخنرانى‏‏ انتخاباتى‏‏ موسوى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏، برنامه‏ريزى‏‏، استفاده از همه نيروهاى‏‏ انسانى‏‏»
فعاليت آزاد مدافعان انقلاب محك است!

مقاله شماره ٢/١٣٨٨

ميرحسين موسوى‏‏ در اولين نطق انتخاباتى‏‏ خود در پايان سال در تهران، دستاورد بزرگ انقلاب مردم، يعنى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏» را «نعمتى‏‏» ناميده و مى‏‏گويد كه اين دستاورد «بيش‏تر از ديگر تحولات و دگرگونى‏‏ها نظرم را جلب مى‏‏كند.»  حضور «ده‏ها هزار مستشار فرنگى‏‏ در ادارات و نهادهاى‏‏ گوناگون كشور … [و قرار داشتن] ايران جزو حلقه دفاعى‏‏ [بخوان تجاوزى‏‏] غرب …» و «حساب بانكى‏‏ ١٠ ميليارد دلارى‏‏ ايران در اختيار آمريكا [كه] آمريكايى‏‏ها بر اساس تشخيص خود از آن هزينه مى‏‏كردند … و دست‏اندركاران [ايرانى‏‏] از خود اختيار نداشتند و درست مثل يك نوكر بودند» را او به درستى‏‏ به عنوان علايم فقدان استقلال كشور برمى‏‏شمرد.

موسوى‏‏ با اشاره به خطرى‏‏ كه برنامه استراتژيك نظامى‏‏- سياسى‏‏ امپرياليسم آمريكا در ارتباط با طرح «خاورميانه بزرگ» براى‏‏ استقلال ايران در بر دارد، اهميت توجه خاص به «سند چشم‏انداز ٢٠ ساله» براى‏‏ تحكيم استقلال كشور و قدرت دفاعى‏‏ آن را خاطر نشان ساخت.

پيروزى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ به واقعيت نيمه مستعمره بودن ايران پايان داد. اين حقيقتى‏‏ تاريخى‏‏ است. استقلال سياسى‏‏ به دست آمده، كه موسوى‏‏ به آن در اولين نطق انتخاباتى‏‏ خود اشاره مى‏‏كند، بدون ترديد يكى‏‏ از عمده‏ترين دستاوردهاى‏‏ استقلال جويانه و ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن است. استقلال بدست آمده مى‏‏بايستى‏‏ از طريق برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ پيش‏رفته و شكوفا تحكيم و تضمين گردد. اصول ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ كه موسوى‏‏ در اعلاميه نامزدى‏‏ خود براى‏‏ انتخابات رياست جمهورى‏‏ به آن اشاره دارد، زمينه ضرورى‏‏ قانونى‏‏ براى‏‏ برپايى‏‏ چنين اقتصاد ملى‏‏ در خدمت مردم و استقلال كشور را تشكيل مى‏‏دهد.

ميرحسين موسوى‏‏ در مخالفت با «اسلام مخدر، اسلام متحجرين و اسلام آمريكايى‏‏» مى‏‏گويد «دين متحجر» قادر نيست از «همه تجربيات بشرى‏‏ استفاده [كرده] و از همه آحاد ملت براى‏‏ پيشرفت كشور بهره» گيرد، «قدرت برنامه‏ريزى‏‏ ندارد و به برنامه بى‏‏اعتنا است»، درحالى‏‏ كه «اسلام ناب محمدى‏‏ از برنامه‏ريزى‏‏ استقبال [و] از همه نيروهاى‏‏ انسانى‏‏ موجود در كشور استفاده مى‏‏كند. بايد قدر اين گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها را بدانيم و آن‏ها را تهديد به حساب نياوريم، بلكه يك فرصت تلقى‏‏ كنيم.» (تكيه از ما)

او خواستار قرار دادن «منابع … در خدمت اهداف استراتژيك، راهبردى‏‏ (ازجمله رفاه جامعه) و اهدافى‏‏ كه بيش‏ترين اقشار از آن برخودار شوند، استفاده شود، نه اينكه اين منابع را در خدمت پروژه‏هاى‏‏ كوچك و خرد … به خدمت بگيريم.» در پايان او با نقل روايتى‏‏ از پيامبر اسلام گفت: «زمامداران بايد در هيچ حال ستم و بيداد بر مردم روا ندارند …».

نظريات حزب توده ايران در ارتباط با كليه نكته‏ها و فرازهاى‏‏ سخن ميرحسين موسوى‏‏، نظرياتى‏‏ شناخته شده، روشن و صريح هستند. “حقوق مردم” كه در اصل‏هاى‏‏ متعددى‏‏ در قانون اساسى‏‏ تثبت و تضمين شده‏اند، در مركز آن حق ابراز نظر و عقيده و برخودارى‏‏ از حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏ صنفى‏‏ و احزاب سياسى‏‏ همانقدر در دهه‏هاى‏‏ گذشته زيرپا گذاشته شده‏اند، كه با غارت مافيايى‏‏ نيروهاى‏‏ انسانى‏‏ و منابع ملى‏‏ به سود قشرهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ حاكم، شرايط ضرور حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ كشور به خطر افتاده و حتى‏‏ به نابودى‏‏ كشانده شده است.

بدون ترديد، نقض غيرقانونى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏ در روند ضدمردمى‏‏ و ضدملى‏‏ فوق، نقش مركزيى‏‏ ايفا مى‏‏كند.

حزب توده ايران از آغاز انقلاب با تمام توان خود در مبارزه براى‏‏‏ توضيح ويژگى‏‏‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ راه رشدى‏‏‏ كه قادر بود و هست بند بر دست و پاى‏‏‏ غارتگرى‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و غارتگران سرمايه‏دار بزند، شركت كرد و در اسناد و نوشتارهاى‏‏‏ متعدد در نشريات خود مستدل ساخت كه پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ انقلاب، يعنى‏‏ تحكيم انقلاب سياسى‏‏‏ و تصاحب قدرت دولتى‏‏ به سود استقرار حق حاكميت مردم بر سرنوشت خود، جز از طريق قانومند شدن حقوق پيش گفته مردم، قابل دسترسى‏‏ نخواهد بود.

با بحران مالى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، كه تنها يك بحران ادوارى‏‏ نبوده، بلكه بيان و نشان بحران ساختارى‏‏ حاكم بر نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏ دوران افول است، مبارزه براى‏‏ تحكيم استقلال سياسى‏‏ و به‏ويژه اقتصادى‏‏ كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ را با امكانات جديد و پراهميتى‏‏ روبرو ساخته است. راه رشد سرمايه‏دارى‏‏ وابسته به نظام مالى‏‏ و توليدى‏‏ امپرياليستى‏‏، با بن بست نهايى‏‏ روبروست. براى‏‏ خروج از بحران بايد توليد مواهب مادى‏‏ و معنوى‏‏ را در خدمت رفع نيازهاى‏‏ جامعه بشرى‏‏ قرار داد. توليد براى‏‏ كسب سود، جز نابودى‏‏ محيط زيست، جز نابودى‏‏ «منابع پايان‏پذير» كه موسوى‏‏ به آن اشاره دارد، جز ايجاد «منزلت اجتماعى‏‏» به عنوان «كالاى‏‏ قابل خريد و فروش»، جز فلاكت و فقر در يك سو، و ثروت و زياده‏خواهى‏‏ در سوى‏‏ ديگر، ايجاد نمى‏‏كند.

رشد اقتصادى‏‏ براى‏‏ كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ بايد رشدى‏‏ در خدمت حفظ منافع مادى‏‏ و معنوى‏‏، رشد پيگير در عمق با برنامه‏اى‏‏ ملى‏‏ و دموكراتيك براى‏‏ اقتصاد كشور باشد، تا بتواند به حفظ ارزش‏هاى‏‏ فرهنگى‏‏ و انسانى‏‏ به سود مردم دست يابد. بايد برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموكراتيك با بحثى‏‏ علنى‏‏ و دموكراتيك و با توجه به اولويت‏هاى‏‏ رشد پيگير همه جوانب هستى‏‏ اجتماعى‏‏ در عمق، تنظيم گردد.

برگزارى‏‏ چنين بحث دموكراتيك و علنى‏‏ درباره تنظيم يك برنامه اقتصاد ملى‏‏ دموكراتيك به‏ويژه ازاين‏رو نيز ضرورى‏‏ است كه نظريات اعلام شده ميرحسين موسوى‏‏ در زمينه راه رشد اقتصادى‏‏ كشور، تاكنون ابرازنظرى‏‏ عام و مبهم مى‏‏باشد. دفاع او از اصل‏هاى‏‏ راهبردى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏ بايد هم از جنبه استقلال جويانه و ضدامپرياليستى‏‏ آن و هم و به ويژه از جنبه دموكراتيك آن مورد توجه قرار گيرد. پايبندى‏ پيگير به اين دو خصلت جدايى‏ناپذير اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ شاخص نقش جنبشى‏ است كه در ميهن ما به عنوان “دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏” شناخته شده است!

ادامه سياست گذشته اقتصادى‏‏ در تمام سايه روشن‏هاى‏‏ چند دهه گذشته، به ويژه به نياز دموكراتيك مضمون رشد اقتصادى‏‏ بى‏‏توجه باقى‏‏ مانده است. از اين طريق و بر اين پايه نيز غارت مافيايى‏‏ و رانت‏خوارانه مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ براى‏‏ سرمايه‏داران ممكن گشته و اكنون با فربه شدن آن‏ها با اهرام اجراى‏‏ كامل نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ درباره “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” تبديل گشته و مى‏‏رود در را براى‏ غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم بر روى‏‏ سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ بگشايد و استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏ كشور را نيز برباد دهد.

به نظر حزب توده ايران در همان سال ١٣٥٨، تعميق استقلال كشور از مرحله سياسى‏‏‏ به اقتصادى‏‏‏، در گروى‏‏‏ انتخاب راه رشد اقتصادى‏‏‏ مستقلى‏‏‏ مى‏‏‏باشد كه به وابستگى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ايران كه از دوران نواستعمار و حاكميت سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ ارتجاع سرنگون شده به ارث مانده است، نقطه پايان بگذارد:

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتيک

انقلاب ايران بايد در راه چنان پيشرفت اجتماعی سير کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پيشروتری از نظام سرمايه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنين نظامی عبارت است از نظام سوسياليستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور، بين مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائليم و به همين سبب يک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتيک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترين نظام مرحله کنونی تشخيص می‌دهيم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گرديده – در صورت اجرای دقيق می‌تواند در آينده شرايط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثريت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏‏‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏‏‏ سلطنتى‏‏‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏‏‏ به استقلال سياسى‏‏‏ مطرح مى‏‏‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏گيرد. هيچ كشورى‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏ ملى‏‏‏ نيز جز نيل به آزادى‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏ نيست. در واقع  نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏‏‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏ و بينشى‏‏‏ كه حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

چنين است موضع روشن و صريح حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ در دفاع از استقلال و آزادى‏‏ ايران! امروز هم بايد با همين صراحت اعلام داشت كه پيامد اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” چيزى‏‏ جز برقرارى‏‏ سلطه مجدد نواستعمار ليبرالى‏‏ امپرياليسم جهانى‏‏ بر ميهن انقلابى‏‏ نيست. ازاين‏رو بايد به سياست ضدملى‏‏ نوليبرال با قاطعيت و جسارت پايان داده شود.

با توجه به نكات فوق است، كه مواضع برشمرده شده توسط ميرحسين موسوى‏‏ در ارتباط با واقعيت دردناك «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده»، نابودى‏‏ «ارزش آزادى‏‏» و «خرد جمعى‏‏» در خدمت سرمايه‏دارى‏‏ «كه در آن همه چيز، حتى‏‏ آبرو و عزت مردم كالايى‏‏  قابل خريد مى‏‏شود»، به تعهدى‏‏ انقلابى‏‏ در برابر مردم تبديل مى‏‏گردد و بايد به آن ارج نهاد و از آن با تمام توان پشتيبانى‏‏ كرد.

اين پشتيبانى‏‏ عبارت است از طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏ انقلابى‏‏ مردم. بايد با ايجاد پيوند بين خواست‏هاى‏‏ دموكراتيك و روز با اهداف آتى‏‏ رشد جامعه، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏ هدايت نمود.

حمايت قانونى‏‏ از دگرانديشان

«اسلام ناب محمدى‏‏» كه موسوى‏‏ پرچم آن را به دوش گرفته است، تعهدى‏‏ است در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏ مردم و نيروهاى‏‏ مدافع انقلاب در برخوردارى‏‏ از حق بيان و نظر آزاد و حق ايجاد سازمان‏هاى‏‏ دموكراتيك و سياسى‏‏- طبقاتى‏‏ خود. ازاين‏رو است كه خواست نيروهاى‏‏ ميهن دوست و حامى‏‏ انقلاب براى‏‏ برخوردارى‏‏ از حمايت‏هاى‏‏ قانونى‏‏، خواستى‏‏ محقانه و انقلابى‏‏ است. نيروهاى‏‏ ملى‏‏ و مذهبى‏‏، همچنين مدافعان دگرانديشِ اهداف بزرگ انقلاب بهمن، «اين گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها»، نيروهايى‏‏ هستند كه وجود آن‏ها، همانطور كه موسوى‏‏ برجسته مى‏‏سازد، «فرصتى‏‏» و كمكى‏‏ پرارزش براى‏‏ تعميق انقلاب و برقرارى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏ نسبى‏‏، يعنى‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن مى‏‏باشند.

ازاين‏روست كه خواست انتشار روزنامه و نشريات علنى‏‏ نيروهاى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب به ضرورتى‏‏ عينى‏‏ براى‏‏ رشد جامعه و تحكيم استقلال كشور تبديل مى‏‏گردد. بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏ها در خيابان ١٦ آذر تهران به آنان، اقدامى‏‏ در جهت چنين برنامه‏اى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ خواهد بود. نشان پايبندى‏‏ به قانون است، كه با «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده» نابود گشته.

حزب توده ايران از آغاز جنبش انقلابى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏، ضدسلطنتى‏‏، ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ بوده و با تمام توان خود براى‏‏ برپايى‏‏ و استحكام استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ جمهورى‏‏ نوپا كوشيده است. تهمت‏هاى‏‏ ناروا به حزب توده ايران، به رهبران و فعالين و مبارزان دانشمند و انقلابى‏‏ آن، توطئه ارتجاع داخلى‏‏ به كمك ارتجاع جهانى‏‏ عليه تعميق انقلاب است. احياى‏‏ حقوق توده‏اى‏‏ها و ايجاد امكان فعاليت علنى‏‏ و قانونى‏‏ براى‏‏ حزب توده ايران، نه تنها برطرف ساختن يك ناحقى‏‏ بزرگ تحميل شده و پايان بخشيدن به شرايط غيرقانونى‏‏ حاكم عليه مدافعان راستين انقلاب بهمن ٥٧ و محك عينى‏‏ براى‏‏ پايبندى‏‏ «اسلام ناب محمدى‏‏» به ارزش‏هاى‏‏ پيش گفته است، بلكه همچنين گشودن امكان فعاليت هوشمندانه حزب توده ايران در خدمت رشد و تعالى‏‏ انقلاب مردمى‏‏ و ملى‏‏، كه موسوى‏‏ آن را «فرصت» مى‏‏نامد، خواهد بود.




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏‏ها (١٠)
ضرورت درك ابعاد شعار ”طرد رژيم ولايت فقيه“

مقاله ٣/١٣٨٨

ظاهراً يكى‏‏‏‏ از جانبداران شعار “طرد رژيم ولايت فقيه” كه خود را “على‏‏‏‏ خامنه‏اى‏‏‏‏” ناميده، نامه‏اى‏‏‏‏ از طريق پست الكترونيكى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” ارسال كرده است. او مايل است با ابتكارا “خلاق” خود گويا نادرستى‏‏‏‏ مقاله “زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏‏‏ها (٩) … محتواى‏‏‏‏ مبهم اتحاد در اسناد “پلنوم وسيع” http://www.tudeh-iha.com/?p=884&lang=fa را مورد خطاب قرار داه و به “نقد” بكشد. اما از آنجا كه نمى‏‏‏‏تواند استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انتقاد خود مطرح سازد، مى‏‏‏‏كوشد با برخوردى‏‏‏‏ استهزا و توهين آميز “دل خود را خالى‏‏‏‏ كند”! او مى‏‏‏‏نويسد: «سلام، به ساواك جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ و نگهدارنده ولايت فقيه زدى‏‏‏‏ به خال و بايد كارى‏‏‏‏ كرد كه حزب توده از اين شعار دست بر دارد و ولايت فقيه را ول كند، كه مسئله اصلى‏‏‏‏ همين است و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ را به خطر و نابودى‏‏‏‏ ميكشد و شما همين شعار را رد كنيد و ما شما را هم از نظر مالى‏‏‏‏ و بقيه امكانات از شما پشتيبانى‏‏‏‏ ميكنيم. درود بر شما»

آيا طرح نامه ارسال شده و كوشش براى‏‏‏‏ افكندن روشنايى‏‏‏‏ بر آن ضرورى‏‏‏‏ است؟ پاسخ مثبت است.

زيرا زمانى‏‏‏‏ كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران باوجود بيست و پنج سال تكرار اين شعار، كوچكترين استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ واقع‏بينانه بودن شعار ندارد و مطرح نمى‏‏‏‏ سازد، جز آن كه جمله‏اى‏‏‏‏ يك نواخت را هميشه تكرار كند: «پلنوم وسيع … معتقد است كه تنها راه دگرگون كردن شرايط جايگزينى‏‏‏‏ رژيم “ولايت فقيه” با … است» (پيام به مردم ايران) و «دو راهى‏‏‏‏ … طرد رژيم “ولايت فقيه” …» (پيام به همه نيروهاى‏‏‏‏ آزاديخواه و …)، آنوقت عجيب هم نيست كه انسان‏هايى‏‏‏‏ آنچنان تربيت شوند و به سطحى‏‏‏‏ از دانش سياسى‏‏‏‏ و آگاهى‏‏‏‏ نايل گردند، كه جز تقلب و مسخره و اقدامات توطئه‏گرانه و توهين‏آميز راهى‏‏‏‏ ديگر براى‏‏‏‏ برخورد به نظريات ديگران نداشته باشند.

عدم درك «واقعيت‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏» كه به يك پديده بيگانه شده، به “فيتيش” تبديل شده‏ است، كه ماركس آن‏ها را “كاتگورى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏نامد، پديده‏اى‏‏‏‏ عجيب و نشناخته‏اى‏‏‏‏ نيست. در مورد موضوع بحث فعلى‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏ شعار “طرد ولايت فقيه” كه كاتگورى‏‏‏‏‏وار تكرار مى‏‏‏‏شود، نيز ما با يك “فتيش” روبرو هستيم.

انديشه كاتگورى‏‏‏‏وار، بدون آنكه درباره پديده بينديشد، آن را به عنوان يك “قانون طبيعى‏‏‏‏”، يك “حكم الهى‏‏‏‏” و يك “واقعيت” غيرقابل بحث و تغيير پذيرفته است. عدول از آن تنها يك نادرستى‏‏‏‏، يك “گناه” و يا حتى‏‏‏‏ خيانت مى‏‏‏‏تواند باشد، كه جزاى‏‏‏‏ آن جز مرگ نيست.

اين انديشه متحجر و “مذهبى‏‏‏‏”، ريشه علّى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ ضرورت ارزيابى‏‏‏‏ مشخص از شرايط مشخص را در انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

تنها فلسفه ايده‏آليستى‏‏‏‏ نيست كه مى‏‏‏‏تواند در بندهاى‏‏‏‏ “كاتگورى‏‏‏‏” و پذيرش پديده “ولايت فقيه” به عنوان يك پديده ابدى‏‏‏‏، گرفتار باشد. ماترياليسم مكانيكى‏‏‏‏ نيز در همين وضع قرار دارد، زمانى‏‏‏‏ كه به اسلوب ديالكتيكى‏‏‏‏ “ارزيابى‏‏‏‏ مشخص از شرايط مشخص” پايبند نماند. او قادر است در برابر پديده و كاتگورى‏‏‏‏ “ولايت فقيه”، تنها پديده و كاتگورى‏‏‏‏ پديده “طرد ولايت فقيه” را مطرح سازد. قادر نيست، نقش تاريخى‏‏‏‏ آن را در دوران گذشته درك كند و لذا قادر هم نيست، براى‏‏‏‏ ضرورت حذف آن در دوران كنونى‏‏‏‏ استدلال كرده و آن را به اثبات برساند. قادر نيست آن را به عنوان پديده نفى‏‏‏‏ كننده «خرد جمعى‏‏‏‏»، «ارزش آزادى‏‏‏‏» و به عنوان عامل «قانون‏شكنى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ گسترده» توضيخ دهد.

بحث بر سر انتخاب متحدان است

شعار جايگزين كردن و يا طرد “رژيم ولايت فقيه”، كه شكل حاكميت طبقاتى‏‏‏‏ قشرها و طبقاتى‏‏‏‏ است كه پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن زمام امور سياسى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ را در ايران به دست گرفتند، جز با يك “انقلاب” اجتماعى‏‏‏‏ ممكن نيست. هر باور ديگرى‏‏‏‏، نفى‏‏‏‏ ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ و نشان عدم درك نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏‏ است.

بحثى‏‏‏‏ كه در مقاله پيش‏گفته در “توده‏اى‏‏‏‏ها” مطرح است، در ارتباط قرار دارد با مسئله “اتحاد”ها و متحدين در نبردهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏. در آنجا نشان داده شد، كه شعار “طرد ولايت فقيه” يا بايد زير فشار ارتجاع جهانى‏‏‏‏ و امپرياليسم تحقق يابد، مثلاً همانند تجاوز نظامى‏‏‏‏ به عراق، ايران نيز مورد تجاوز قرار گيرد. اين نه تنها يك انقلاب اجتماعى‏‏‏‏ نيست، بلكه تجاوز غارتگرانه و استعمارگرانه امپرياليستى‏‏‏‏ است. نتايج آن در عراق در برابر چشمان ما قرار دارد.

در غير اين صورت بايد مردم ايران با انقلاب خود به حذف “ولايت فقيه” دست بيابند. «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران مايل است با كدام متحدان به اين كار سرنوشت ساز بپردازد؟

همه علائم نشان مى‏‏‏‏دهد، كه اين «رهبرى‏‏‏‏ وقت» با تبديل ساختن حزب توده ايران به يك حزب سوسيال دموكراتيك، سرنوشت خود را با سرنوشت اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏‏‏خواه در خارج از كشور گره زده است. دست در دست آنان به ديدار با نمايندگان پارلمان اروپايى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏رود و مبارزه دموكراتيك زنان را به عنوان يك نبرد آزاديخواهانه نيمى‏‏‏‏ از مردم ميهن ما كه زير فشار دوگـانـه غارت و استثمار طبقاتى‏‏‏‏ و “مردسالارى‏‏‏‏” قرار دارند، ارزيابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏كند، بلكه در چهارچوب جنبش “جنسيتى‏‏‏‏” زنان، جنبش فمينينيستى‏‏‏‏ بورژوايى‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏سازد. زمانى‏‏‏‏ كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ تنها با مخالفت زبانى‏‏‏‏ عليه اجراى‏‏‏‏ نسخه “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏، ازجمله در اسناد پلنوم وسيع آذر ١٣٨٧، بسنده مى‏‏‏‏كند و ماهيت استقلال شكنانه و ضدملى‏‏‏‏ آن را اصلاً مطرح نمى‏‏‏‏ سازد و فرياد برنمى‏‏‏‏آورد كه با اجراى‏‏‏‏ نسخه امپرياليستى‏‏‏‏ ايران به نواستعمار ليبرالى‏‏‏‏ دچار خواهد شد، آنطور كه در “نگاهى‏‏‏‏ به گزارش هيئت سياسى‏‏‏‏ به پلنوم وسيع آذر ٨٧” اين برخورد سهل‏انگارانه به نقد كشيده شده است. اين هيچ معنايى‏‏‏‏ ندارد، جز در خواست دعوت شدن به مجلس اروپايى‏‏‏‏ در كنار اپوزيسيون راست و “چپ” غيرانقلابى‏‏‏‏!

اين در حالى‏‏‏‏ است كه «رهبرى‏‏‏‏ وقت» حزب توده ايران در سال ١٣٥٨، يعنى‏‏‏‏ كيانورى‏‏‏‏ها، طبرى‏‏‏‏ها، جوانشيرها، بهزادى‏‏‏‏ها، حجرى‏‏‏‏ها، كيى‏‏‏‏منش‏ها، نيك‏آئين‏ها، هاتفى‏‏‏‏ها و …، جهت‏گيرى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ در اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ رشد جامعه انقلابى‏‏‏‏ آن چنان برجسته مى‏‏‏‏‏‏‏داند، كه آن را اهرم ايجاد استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ و به تبع آن استقلال سياسى‏‏‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏‏‏ و … ايران ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ كرده اند. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨ در اين زمينه چنين تصريح مى‏‏‏‏‏‏‏شود: (مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa )

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتيک

انقلاب ايران بايد در راه چنان پيشرفت اجتماعی سير کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پيشروتری از نظام سرمايه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنين نظامی عبارت است از نظام سوسياليستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرايط موجود در کشور، بين مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائليم و به همين سبب يک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتيک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترين نظام مرحله کنونی تشخيص می‌دهيم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گرديده – در صورت اجرای دقيق می‌تواند در آينده شرايط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثريت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏‏‏‏‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏‏‏‏‏ سلطنتى‏‏‏‏‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏‏‏‏‏ به استقلال سياسى‏‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏‏‏گيرد. هيچ كشورى‏‏‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ نيز جز نيل به آزادى‏‏‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏‏‏ نيست. در واقع  نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏‏‏‏‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏‏‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏‏‏ و بينشى‏‏‏‏‏ كه حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

قرار داشتن مواضع اقتصادى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ حزب توده ايران در سمت و سوى‏‏‏‏ مواضع يك حزب سوسيال دموكراتيك و غيرانقلابى‏‏‏‏ ازجمله در مقايسه با موضع‏گيرى‏‏‏‏ فوق «رهبرى‏‏‏‏ وقت» سال انقلابى‏‏‏‏ ١٣٥٨ قابل درك است.

با استيلاى‏‏‏‏ چنين مواضعى‏‏‏‏ نزد «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ كه با تكرار مداوم شعار بيست و پنج ساله همراه است، ازجمله در مقاله پيش‏گفته مورد انتقاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” قرار دارد. اين شعار تكرارى‏‏‏‏، كلمه‏اى‏‏‏‏ بر مواضع سال ١٣٥٨ حزب توده ايران نمى‏‏‏‏افزايد، اما افشاگر قرار داشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» در كنار اپوزيسيون غيرانقلابى‏‏‏‏ است! ظرافت نهفته در چنين انتقاد افتراقى‏‏‏‏ به مواضع «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏، تنها با انديشه ديالكتيكى‏‏‏‏ كه قادر به شناخت همه جوانب واقعيت و لذا درك “حقيقت” است، ممكن مى‏‏‏‏گردد.

سكوت چند هفته‏اى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ در برابر نامزدى‏‏‏‏ ميرحسين موسوى‏‏‏‏ و موضع‏گيرى‏‏‏‏ ناروشن و التقاتى‏‏‏‏ در برابر آن در نامه مردم شماره ٨١٣، تامل برانگيز است. نامزدى‏‏‏‏ ميرحسين موسوى‏‏‏‏ مـى‏‏‏‏تـوانـد به جنبشى‏‏‏‏ از نوع “دموكراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” تبديل شود –  و براى‏‏‏‏ آنكه به چنين جنبشى‏‏‏‏ تبديل گردد، بايد با تمام توان كوشيد -، موضع التقاطى‏‏ و مبهم و فرصت‏جويانه در مفاله نامه مردم ٨١٣، صرفنظر از آنكه بيان فقدان يك تحليل مستقل و همه‏جانبه و توده‏اى‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏ (و نه زدو خورد بين قشربندى‏‏ در حاكميت) در ايران است، نشان قرار نداشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» كنونى‏‏‏‏ در سمتى‏‏‏‏ است، كه مى‏‏‏‏تواند  – و بايد كوشيد كه چنين بشود –  به جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏ و دفاع و به ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن تبديل شود. و ازجمله به حذف اصل عتيقه‏اى‏‏‏‏ “ولايت فقيه” از قانون اساسى‏‏‏‏ در متمم آن منجر گردد، كه ناتوانى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏ با تجربه چند دهه به اثبات رسيده است!

شركت در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را نبايد دفاع از اين يا آن نامزد درك كرد. اين برداشت، برداشت غيرفعال و خاموشى‏‏‏‏ِ غيرمجاز است. بايد از شرايط ايجاد شده براى‏‏‏‏ طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ مردم بهره جست. به اين منظور بايد براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏ هژمونى‏‏‏‏ طبقه كارگر كوشيد كه از منافع كل جنبش دفاع مى‏‏‏‏كند. بايد با ايجاد پيوند بين خواست‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ طبقه كارگر، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏‏‏ هدايت نمود.

براى‏‏‏‏ اين امر بايد حزب توده ايران از تحليلى‏‏‏‏ مستقل و همه‏جانبه از اوضاع برخوردار باشد. دسترسى‏‏‏‏ به اين چنين تحليل نمى‏‏‏‏تواند تنها با مطالعه «پايگاه خبرى‏‏‏‏ تابان» و «شهاب نيوز» عملى‏‏‏‏ گردد. اين‏ها و ديگران تنها «داده‏ها» هستند. بايد ريشه اصلى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه را شناخت و درك كرد. بايد ريشه ديالكتيك و پهم‏پيوستگى‏‏‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏‏‏ اهداف آزاديخواهانه- مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏ انقلاب بهمن را كه هنوز بايد بر كرسى‏‏‏‏ نشانده شوند، خود درك كرد و براى‏‏‏‏ مردم توضيح داد!

تنها از اين طريق و با ايجاد پيوند بين اهداف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ برنامه حزب توده ايران مى‏‏‏‏توان هژمونى‏‏‏‏ طبقه كارگر، جايگاه تاريخى‏‏‏‏ آن را در نبرد براى‏‏‏‏ سعادت مردم نشان داد، به اثبات رساند و مواضع آن را به انديشه عمومى‏‏‏‏ تبديل نمود. وظيفه‏اى‏‏‏‏ كه عمل انقلابى‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏ به آن، شرط تبديل شدن اين انديشه به عمل انقلابى‏‏‏‏ توده خواهد بود.

فقدان تحليل مستقل و همه‏جانبه را مى‏‏توان از زاويه دفاع ضمنى‏‏ از موسوى‏‏ نزد “راه‏توده” و سردبير آن كه حالا در پيك‏نك نوشته است، نيز مشاهده كرد. جمع و تفريق‏هاى‏‏ او از مواضع سران رژيم، تنها بيان “داده”ها است. اين همان موضعى‏‏ است كه نامه مردم نيز با استفاده از “تابان” و… انجام داده است، تنها از زاويه‏اى‏‏ ديگر. تحليل توده‏اى‏‏ و انقلابى‏‏، زيرا به قول طبرى‏‏ «تغيير دهنده»، نياز به موضع مستقل و فعال دارد. نياز به تاثير مثبت و انقلابى‏‏ بر روند وقايع دارد و نه تنها توضيح و توصيف نظاره‏گرانه و ظاهربينانه شرايط. بايد از ديدگاه جنبش كارگرى‏‏ گفت كه چگونه بايد شرايط را به سود اهداف انقلابى‏‏ تغيير داد! اين آن وظيفه روز است در همين انتخابات پيش‏رو. وظيفه ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏!!

موضع موسوى‏‏‏‏ در دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، موضعى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ است! درجه پايبندى‏‏‏‏ او به اين موضع تا پايان، يك مسئله است. دفاع از اين موضع يك مسئله ديگر! اين موضع مى‏‏‏‏تواند در جريان يك جنبش مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن، راه رشد جامعه ايرانى‏‏‏‏ را بگشايد و به بن بست حاكم كنونى‏‏‏‏ پايان بخشد. دفاع از آن از اين تحليل مستقل حزب طبقه كارگر نشئت مى‏‏گيرد! اين آن نكته مركزى‏‏‏‏ است كه بايد درك كرد! و نه تكرار ملال‏انگيز يك شعار بيست و پنج ساله!

ازآنجا كه نويسنده نامه استهزا و توهين‏آميز به “توده‏اى‏‏‏‏ها” قادر نيست با گرفتارى‏‏‏‏ در انديشه “كاتگورى‏‏‏‏وار” به همه اين جوانب شعار “طرد ولايت فقيه” بينديشد، چاره‏اى‏‏‏‏ هم ندارد، بغض خود را با نامه فوق تسكين كرده و تلافى‏‏‏‏ كند.

رفيق عزيز على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، آيا اين نامه و نامه پيشينى‏‏‏‏ كه برايتان ارسال شده بود، نامه‏هاى‏‏‏‏ نمونه‏وارى‏‏‏‏ هستند براى‏‏‏‏ آشنا شده با انديشه حاكم بر رفقاى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ متشكل در سازمان تحت هدايت شما؟

زمانى‏‏‏‏ كه شما بدون هر استدلالى‏‏‏‏ سياست علمى‏‏‏‏ حزب توده ايران را كه خود روزى‏‏‏‏ با حرارت از آن دفاع مى‏‏‏‏كرديد، به دور انداختيد تا سكان هدايت حزب را به رفيق زنده‏ياد حميد صفرى‏‏‏‏ بسپاريد، مى‏‏‏‏پنداشتيد كه با چنين نتايج و سطح دانش و آگاهى‏‏‏‏ روبرو خواهيم شد؟! آيا زمان تجديدنظر در تجربه ناموفق فرا نرسيده است؟

مبارزه عليه شقه شقه كردن حزب و “رهبرتراشى‏‏‏‏”، شامل مبارزه با تبديل ساختن حزب به يك حزب سوسيال دموكراتيك نيز همانقدر مى‏‏‏‏شود، كه مبارزه عليه تبديل نمودن حزب توده ايران به ابزار حفظ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حاكم بخشى‏‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.




زنده‏باد بحث بین توده‏ای‏ها (9)
رفیق عزيز خاوری، به نقش پدرانه خود عمل کنید!
محتوای مبهم اتحاد در اسناد ”پلنوم وسيع“

مقاله 1/1388

قطعاً روزی را بين دو يورش به‏خاطر دارید که در جلسه ”کمیته برون مرزی“ نامه دریافت شده از زنده‏یاد فرج‏الله میزانی (جوانشیر) قرائت شد. او پس از اشاره به اعلامیه کمیته برون مرزی درباره یورش به حزب، که از رادیو مسکو قرائت شده بود، ضمن برگماردن شما، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی، به عنوان مسئول کمیته برون مرزی، توجه کمیته برون مرزی را به مضمون اعلامیه حزب درباره دستگیرى‏‏ها جلب کرده وخاطرنشان ساخته بود که تداوم مبارزه حزب برای ایجاد «اتحاد» با ”انقلابیون مذهبی“ ضروری و ازجمله وظیفه مبارزان توده‏ای در خارج از کشور نیز مى‏‏باشد!

هم‏زمان اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران را دریافت كرده بودیم. در این اعلامیه به مسئله پیش گفته «اتحاد» با انقلابیون مذهبی توجه خاصی به عمل آمده است و خواستار کوشش برای تحقق آن شده است. اعلامیه ضمن توجه به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است»، ضرورت تداوم سیاست حزب را در اين زمينه برجسته ساخته و برای برپاساختن «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» پاى‏‏فشرده مى‏‏شود.

نامه سرگشاده شما به آیت‏الله منتظری برپایه این توصیه حزبی به کمیته برون مرزی و با مضمون فوق تنظیم شد.

با اين مقدمه، ضرورى‏‏ به نظر مى‏‏رسد كه درباره مسئله ”اتحاد“ها در كشور و برداشت كنونى‏‏ در اسناد پلنوم وسيع، آذر ١٣٨٧ ك م حزب توده ايران، بحثى‏‏ صميمانه، اما روشن و صريح و عارى‏‏ از كلى‏‏گويى‏‏ انجام شود. متاسفانه تاكنون سكوتى‏‏ غيرمجاز و غيرمستدل از طرف مسئولين حزبى‏‏ نسبت به مسائلى‏‏ كه تاكنون از طرف ”توده‏اى‏‏ها“ در ارتباط با اسناد پلنوم وسيع و سند ”سى‏‏سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن“، مطرح شده‏اند، به چشم مى‏‏خورد، كه اگر نشانه بحث‏هاى‏‏ درونى‏‏ براى‏‏ تجديدنظر در مواضع نادرست نباشد، سكوتى‏‏ پرسش‏برانگيز است.

مسئله ”اتحاد“هاى‏‏ اجتماعى‏‏ در شرايط كنونى‏‏، با ورود ميرحسين موسوى‏‏ به صحنه مبارزات انتخاباتى‏‏ رياست جمهورى‏‏ دوره دهم، از اهميت برجسته‏اى‏‏ برخوردار شده است. به‏ويژه با دو نكته‏اى‏‏ كه او به عنوان برنامه انتخاباتى‏‏ خود مطرح ساخته است، يعنى‏‏ مسئله دفاع از حق برخوردارى‏‏ مردم از ”آزادى‏‏هاى‏‏“ قانونى‏‏ و مخالفت با «قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده» از يك سو، و مسئله تامين ”عدالت اجتماعى‏‏“ با تكيه به اصل‏هاى‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏، روشنى‏‏ و صراحت در مسئله اتحادها از اهميت به‏ مراتب بيش‏تر از گذشته برخوردار شده است.

نظريات التقاتى‏‏ با انديشه توده‏اى‏‏ هم‏خون نيستند!

حزب توده ايران نظر خود را درباره ”ولايت فقيه“ در اعلاميه به مناسبت تائيد طرح قانون اساسى‏‏ ج ا در همه‏پرسى‏‏ سال ١٣٥٨ بيان داشته است. در آنجا عدم انطباق چنين اصلى‏‏ در قانون اساسى‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردمى‏‏- ضدديكتاتورى‏‏ و ملى‏‏- ضدامپرياليستى‏‏ مردم ايران با اهداف آزاديى‏‏خواهانه و عدالت‏جويانه، مستدل شده است. همچنين خواست حذف اين اصل از قانون اساسى‏‏ در متمم آن در آينده مطرح گشته كه كماكان مطرح است.

استوارى‏‏ علمى‏‏ و دقت انديشه انقلابى‏‏ بيان شده در اعلاميه فوق حزب توده ايران، در عمل و تجربه سى‏‏ سال اخير به اثبات رسيده است. تجربه سى‏‏ سال گذشته نشان داد كه ”ولايت فقيه“، اين شكل عتيقه‏اى‏‏ و منسوخ حاكميت جامعه دوران قبيله‏اى‏‏ براى‏‏ پاسخ دادن به وظايف امروزين جامعه ايران ناتوان است. برعكس، براى‏‏ پاسخ علمى‏‏ به وظايف امروزه، نياز به خرد جمعى‏‏ استوار بر آزادى‏‏ بيان و عقيده، انكار ناپذير است.”ولايت فقيه“ كه شكل حاكميت ”خداشاهى‏‏“ دوران اتحاد قبايل را در تاريخ تشكيل مى‏‏دهد، در شكل مشخص خود بدنبال ”انقلاب اسلامى‏‏“ (ف. انگلس) در عربستان يك و نيم هزاره پيش، توانست اتحاد قبايل عرب را ممكن ساخته و به موتور و انگيزه فتوحات بسيارى‏‏ براى‏‏ آن تبديل گردد، اما بزودى‏‏ در حاكميت ”فئوداليسم شرقى‏‏“، سيماى‏‏ ارتجاعى‏‏ خود را در شكل ”خلافت“ نشان داد. ولايت خداشاهى‏ پاپ‏اعظم در كليساى‏ كاتوليك در قرون گذشته نيز چنين نقشى‏ در جامعه كشورهاى‏ اروپايى‏ ايفا كرده است.

در ايران پس از پيروزى‏‏ انقلاب بهمن نيز با قانون شكنى‏‏هاى‏‏ گسترده، با پايمال نمودن ارزش آزادى‏‏ و در نتيجه به بند و زندان كشيدن و نابودى‏‏ خرد جمعى‏‏، شكل حكومتى‏‏ ”ولايت فقيه“ به وسيله و ابزار برقرارى‏‏ شرايط خادم حاكميت غارتگرانه سرمايه‏دارى‏‏ تبديل شد. صدور ”احكام حكومتى‏‏“ براى‏‏ ممانعت از تصويب قانون مطبوعات و يا تعريف ”جرم سياسى‏‏“ و اكنون درباره لغو غيرقانونى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏، نمونه‏هايى‏‏ براى‏‏ استفاده ابزارى‏‏ از آن در خدمت منافع طبقاتى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ حاكم مى‏‏باشد.

لذا خواست حذف اصل ”ولايت فقيه“ از قانون اساسى‏‏ ج ا ايران، كه حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ مطرح نموده است، به قوت خود باقى‏‏ است و يكى‏‏ از مركزى‏‏ترين خواست‏هاى‏‏ آزادى‏‏خواهانه مردم مى‏‏باشد: آزادى‏‏خواهى‏‏ در خدمت برقرارى‏‏ ”عدالت اجتماعى‏‏“ ممكن و نسبى‏‏ در شرايط كنونى‏‏. اين دو خواست جدايى‏‏ناپذير در هماهنگى‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏ ديالكتيكى‏‏ خود، مبرم‏ترين خواست مردم بوده و به طور عينى‏‏ در جامعه مطرح هستند. بهم‏تنيدگى‏‏ اين دو خواست واقعيتى‏‏ است كه از طرف همه ميهن دوستان و آزاديخواهان ضدامپرياليست، چه مذهبى‏‏ و چه غيرمذهبى‏‏ مورد تائيد قرار گرفته است.

مضمون اعلاميه انتخاباتى‏‏ ميرحسين موسوى‏‏ در اين زمينه، نمونه برجسته‏اى‏‏ از تائيد و تاكيد بهم‏پيوستگى‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏ مسئله آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏ در شرايط كنونى‏‏ مبارزات مردم ميهن ما با هدف به ثمر رساندن اهداف انقلاب مردمى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ بهمن ٥٧ مى‏‏باشد.

متاسفانه سند ”پيام به همه نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ آزادى‏‏خواه …“ مصوب پلنوم وسيع ك م آذر ١٣٨٧ فاقد انسجام فكرى‏‏ بوده و با مواضع مبهم و التقاتى‏‏، فاقد ارزش علمى‏ اقناعى‏‏ و تجميع كننده و انقلابى‏‏ است.

در اين سند، آنجا كه به سود «اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏» موضع گرفته مى‏‏شود، كوچك‏ترين سخن مشخصى‏‏ درباره چگونگى‏‏ و محتـواى‏‏ اصلاحات اقتصادى‏‏ مطرح نمى‏‏گردد. (در سند ”پيام … به مردم ايران“ در اين زمينه اصلاً نكته‏اى‏‏ مطرح نمى‏‏شود!) هدف تغييرات «… استقرار يك حكومت مردمى‏‏ معتقد به جارى‏‏ كردن اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏، سياسى‏‏، اجتماعى‏‏ و فرهنگى‏‏ در كشور» اعلام مى‏‏گردد. نه طرح محتواى‏‏ دموكراتيك چنين اصلاحات اقتصادى‏‏ و … جايى‏‏ در سند مى‏‏يابد و نه تكيه بر خصلت ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ چنين اصلاحاتى‏ عنوان مى‏شود‏.

اين مبهم‏گويى‏ به پوشش براى‏ خصلت اصلاحاتى‏ از جنس اصلاحات نوع ”آزادى‏ و حقوق بشر“ آمريكايى‏، كه ”آزادى‏“ براى‏ سرمايه است، تبديل مى‏گردد. اين خواست مبهم از طرف ارگان حزب توده ايران، نشان ناتوانى‏‏ آن در جمع‏بندى‏‏ نظريات حزب و به طريق اولى‏‏ نشان عدم توانايى‏‏ آن براى‏‏ تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب بزرگ مردم ايران است كه پيش‏تر توسط ارگان‏هاى‏‏ حزبى‏ ضرورت تحقق بخشيدن به آن‏ها با هدف گشودن راه رشد ترقى‏خواهانه جامعه ايرانى‏،‏ به اثبات رسيده است. «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» كوچكترين بازتابى‏‏ در انديشه مطرح شده در سند پلنوم وسيع ندارد.

پيش از آنكه ك م فعلى‏‏ مجاز باشد سياستى‏‏ با محتواى‏‏ ديگرى‏‏ را به نام حزب توده ايران مطرح ساخته و به مورد اجرا درآورد، بايد نادرستى‏‏ سياست انقلابى‏‏ گذشته حزب را به اثبات برساند. جايگزين ساختن توده‏اى‏‏هاى‏‏ به زندان افتاده و اعدام شده توسط رفيقى‏‏ مخالف با سياست گذشته حزب، اثبات نادرست بودن سياست گذشته حزب نيست.

اگر زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ بلافاصله پس از به دست گرفتن سكان رهبرى‏‏ حزب در موقعيت ”دبير دومى‏‏“ كميته مركزى‏‏، كليه سازمان‏هاى‏‏ موجود خارج از كشور را متلاشى‏‏ ساخت، كه كميته برون مرزى‏‏ با فعاليت شبانه روزى‏‏ چند ساله سازمان داده بود، به علت ”ضدانقلابى‏‏“ شدن توده‏اى‏‏ها نبود. بلكه براى‏‏ آن بود كه تحميل سياست نادرست كنونى‏‏ ممكن گردد و راه جستجوى‏‏ متحدان از ميان نيروهاى‏‏ اپوزيسيون راست و ”چپ“ و ”تربچه‏هاى‏‏ سرخ“، گشوده شود. او براى‏ دسترسى‏ به اين اهداف، به سازمانى‏‏ ديگرى‏ نياز داشت.

اگر سند پلنوم وسيع به درستى‏‏ سياست احمدى‏‏نژاد را در «”غيرقانونى‏‏“ اعلام كردن فله‏اى‏‏ روزنامه‏ها و نشريات كشور» افشا مى‏‏كند، نبايد فراموش شود كه «رهبرى‏‏ وقت» پس از پلنوم هيجدهم رفقاى‏‏ توده‏اى‏‏ را «فله‏اى‏‏» از حزب اخراج كرد و با نقض بندهاى‏‏ اساسنامه حزبى‏‏ از برخوردار شدن از حقوق خود محروم نمود. در حالى‏‏ كه گزارش كميته مركزى‏‏ حزب بايد به كنگره سوم حزب‏ ارايه شود، شمارى‏‏ از اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ را از شركت در جلسات تداركاتى‏‏ تهيه گزارش براى‏‏ كنگره و در كنگره محروم ساخت. اين در حالى‏ بود كه حذف انديشه سوسياليسم علمى‏ در كنگره برنامه «رهبرى‏ وقت» را تشكيل مى‏داد.

چنين‏اند برخى‏‏ از دلايل ناتوانى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ حزب كه در بيان مبهم و متضاد در اسناد حزبى‏‏ خود را مى‏‏نماياند. اين ناتوانى‏‏ تئوريك و در نتيجه سياسى‏‏، نه تنها وظيفه پيش‏قراولى‏‏ نظـرى‏‏ حزب را برباد داده است، بلكه حزب طبقه كارگر را به دنباله‏روى‏‏ نظريات و خواست نيروهاى‏‏ مورد حمايت امپرياليسم تبديل ساخته است. وحشت غيرمجاز ك م درباره طرح وقايع تاريخى‏‏ در ارتباط با كودتاى‏‏ خائنانه آمريكايى‏‏- انگليسى‏‏ ٢٨ مرداد، و نقش منفى‏‏ و متزلزل نيروهاى‏‏ ملى‏‏ در پيروزى‏‏ كودتا، در ناتوانى‏‏ نظرى‏‏ و سياسى‏‏ و دنباله‏روى‏‏ رهبرى‏‏ كنونى‏‏ از خواست نيروهاى‏‏ مخالف حزب توده ايران، ريشه دارد. متاسفانه چشم پوشيدن بر تبليغات ضدتوده‏اى‏‏ در ارتباط با كودتاى‏‏ خائنانه ٢٨ مرداد ٣٢، كه از طرف اين نيروها‏ با هدف مسئول اعلام كردن حزب توده ايران براى‏‏ پيروزى‏‏ كودتاى‏‏ ضدملى‏‏ انجام مى‏‏شود، در هماهنگى‏‏ كامل قرار دارد با مواضع پلنوم وسيع اخير و ك م منتخب آن در سند ”سى‏‏ سال پس از انقلاب شكوهمند بهمن“ در محكوم و مسئول قلمداد ساختن «رهبرى‏‏ وقت» براى‏‏ شكست انقلاب «به زعامت خمينى‏‏». ادعاى‏‏ كذب و وحشتناكى‏‏ كه با اين ”استدلال“ تهى‏ از انديشه ديالكتيكى‏ (نگاه شود به مقاله ٥٢/١٣٨٧) گويا به اثبات رسانده مى‏شود، اين ادعا است كه «رهبرى‏‏ وقت»، يعنى‏‏ كيانورى‏‏ها، طبرى‏‏ها، جوانشيرها، بهزادى‏‏ها، حجرى‏‏ها، هاتفى‏‏ها و ده‏ها و ده‏ها توده‏اى‏‏ دانشمند و انقلابى‏‏ ديگر، ”ولايت فقيه“ را مورد تائيد قرار داده‏اند!

رفيق عزير خاورى‏‏ و ديگر رفقاى‏‏ مسئول كنونى‏‏ در حزب توده ايران،

با ورود انقلابيون مذهبى‏‏ به صحنه مبارزات انتخاباتى‏‏ براى‏‏ دوره دهم رياست جمهورى‏‏، برطرف ساختن ناروشنى‏‏ها و ابهام گويى‏ها در نظريات اقتصادى‏‏، كه از طرف ك م حزب در پلنوم وسيع اخير مطرح شده‏اند، از مبرميت خاص برخوردار شده است. در بحث‏هاى‏‏ متفاوتى‏‏ ماركس و انگلس و همچنين لنين و ديگر بنيان‏گذاران انديشه سوسياليسم علمى‏‏ برجسته ساخته‏اند، كه انسان پيش از آنكه فكر كند و به مسائل فرهنگى‏‏ بپردازد، بايد به توليد نيازهاى‏‏ اوليه خود بپردازد. ماركس علت و انگيزه جدايى‏‏ انسان از حيوان را درست در كوشش براى‏‏ توليد نيازهاى‏‏ مادى‏‏ هستى‏‏ و تامين شرايط ضرورى‏‏ زندگى‏‏ خود و تغيير آگاهانه اين شرايط مى‏‏داند. براين پايه است كه ماركسيسم، برخلاف همه تئورى‏‏هاى‏‏ ديگر، براى‏‏ زيربناى‏‏ اقتصادى‏‏ جامعه نقش تعيين كننده در چگونگى‏ ساختار نظام حاكم قائل است. انگلس در ”سوسياليسم از اتوپى‏‏ به علم“، توليد و بازتوليد مادى‏‏ هستى‏‏ اجتماعى‏‏ را زمينه شناخت خصلت نظام حاكم مى‏‏داند و اعلام مى‏‏كند.

ازاين‏رو غيرمجاز است، كه اسناد حزب توده ايران از «اصلاحات پايه‏اى‏‏ اقتصادى‏‏» سخن گويند، اما مضمون ماترياليسم تاريخى‏‏، يعنى‏‏ ساختار اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ نظامى‏‏ كه بايد برپا شود، در آن مبهم باقى‏‏ بماند. چنين سندى‏‏ با انديشه توده‏اى‏‏ غريب بوده و با آن هم‏خون نيست. سند ”پيام پلنوم وسيع …به مردم ايران“ و ”پيام به همه نيروهاى‏‏ سياسى‏‏ …“ گرفتار چنين غرابت هستند. آن‏ها از جنسى‏ غيرتوده‏اى‏ تشكيل شده‏اند. بايد به ”نامه مردم“ شماره ١٢٠ منتشر شده در سال ١٣٥٨ در تهران مراجعه كرد و از آن درباره اهميت نقش ساختار اقتصادى‏ مورد نظر حزب توده ايران كه در اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ تثبيت شده‏اند، آموخت!

نكات غيردقيق ديگرى‏‏ نيز در سندها وجود دارند، كه بررسى‏‏ آن‏ها و نشان دادن انديشه التقاتى‏‏ در پشت آن، ضرورى‏‏ است. مثلاً در حالى‏‏ كه «پلنوم … معتقد است كه تنها راه دگرگون كردن اين شرايط دشوار و غيرانسانى‏‏، جايگزينى‏‏ رژيم ”ولايت فقيه“ با يك حكومت ائتلاف ملى‏‏ با شركت همه نيروهاى‏‏ آزاديخواه است. ما معتقديم كه مى‏‏توان با تشديد و گسترش مبارزه اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏، رژيم را وادار به عقب نشينى‏‏ كرد. …».

نكات متضاد در انديشه مطرح شده بسيارند. برشمردن همه آن‏ها در اينجا ضرورى‏‏ نيست. تنها به اين نكته بپردازيم، كه ”جايگزينى‏‏“، ”طرد“، ”گذار“ از پديده‏اى‏‏، در انديشه مطرح شده‏ از ”ولايت فقيه“، يك مفهوم ديالكتيكى‏ دارد و آن، حذف انقلابى‏‏ پديده است. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ كه توانسته است شكل ”ولايت فقيه“ را به ابزار برقرارى‏‏ سيطره بلامنازع خود تبديل سازد، چـرا بايد آماده باشد، زير فشار «گسترش مبارزه اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏» تن به «عقب نشينى‏‏» بدهد؟

عدم موفقيت جنبش اصلاحات براى‏‏ تحميل اين عقب نشينى‏‏ به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در طول دوره هشت ساله رياست جمهورى‏‏ محمد خاتمى‏‏، نشان ناتوانى‏‏ به قول سند پلنوم وسيع ”رژيم ولايت فقيه“ است براى‏‏ «عقب نشينى‏‏». سرمايه‏دارى‏‏ حاكم از موضع طبقاتى‏‏ خود درك كرده بود، كه كوچكترين عقب نشينى‏‏ در برابر خواست ”آزادى‏‏“ مردم، سلب آزادى‏‏ از سرمايه است براى‏ غارت مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏. حتى‏‏ زمانى‏‏ كه دولت اصلاحات به خواست قشرهاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ سياست ”تعديل اقتصادى‏‏“ هم تمكين كرد، كليت نظام سرمايه‏دارى‏‏ حاكم به هيچ نوع «عقب نشينى‏‏» تن نداد. ”حكم حكومتى‏‏“ درباره قطع بحث درباره ”قانون مطبوعات“، نمونه چشم‏گيرى‏‏ در اين زمينه است. اعمال ”نظارت استصوابى‏‏“ توسط شوراى‏‏ نگهبان، نمونه‏اى‏‏ ديگر.

به عبارت ديگر، مبارزه براى‏‏ به عقب نشينى‏‏ وادار كردن سرمايه‏دارى‏‏ حاكم و شكل حكومتى‏‏ آن در سيماى‏‏ ”ولايت فقيه“، تنها زمانى‏‏ ممكن است، كه يك جنبش انقلابى‏‏ مردمى‏‏ بتواند خواست قانونى‏ خود را جانشين حاكميت سرمايه‏دارى‏ كند.

قطعاً تنظيم كنندگان سند پلنوم وسيع اكنون فرياد مى‏‏زنند، كه آرى‏‏ ”خرفتِ كند ذهن“، اين درست همان نكته‏اى‏‏ است كه ما «با تشديد و گسترش مبارزات اجتماعى‏‏ و سياسى‏‏ …» گفته و مطرح كرده‏ايم!! با اين جمله و پاسخ، اما اوج ابهام و تضاد در نظر مطرح شده در سند پلنوم خود را به نمايش مى‏‏گذارد. زيرا بلافاصله بايد تنظيم و تصويب كنندگان سند به اين پرسش پاسخ دهند، كه مضمون مبارزات چيست؟ اهداف انقلابى‏‏ كدامند؟ نيروهاى‏‏ شركت كننده در آن، كيانند؟

چطور مى‏‏توانند مردمى‏ كه كمرشان زير فشار اجراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ خم شده است‏، با نيروهاى‏‏ راست اپوزيسيون خارج از كشور، با سلطنت طلب‏ها، با انواع ”چپ“هاى‏‏ از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏خواه و …، كه خواستار ادامه همين سياست امپرياليستى‏‏ هستند، در صف واحدى‏‏ براى‏‏ دستيابى‏‏ به ”آزادى‏‏“ و ”دموكراسى‏‏“ براى‏‏ توده‏هاى‏‏ زحمتكش، براى‏‏ طبقه كارگر برزمند؟

اين و ده‏ها پرسش ديگر از اين دست در سند مصوب پلنوم وسيع اخير وجود دارد كه نشان فقدان انسجام نظرى‏ و خصلت انقلابى‏ سند است.

اگر دستگاه‏هاى‏‏ تبليغاتى‏‏ صداى‏‏ آمريكا، بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و راديو آزاد و پارلمان اروپايى‏‏ و ده‏ها و ده‏ها ابزار ديگر قادر شدند سرنگونى‏‏ «رژيم ولايت فقيه» را با و يا بدون يورش نظامى‏‏ ممكن سازند، مثلاً آنطور كه ”آزادى‏‏ از رژيم صدام“ را عملى‏‏ ساختند، آنوقت اين مردم ميهن ما هستند كه بدون ترديد بازندگان نهايى‏‏ در اين ”بازى‏‏“ خواهند بود. زيرا سرشان كلاه رفته است، كه در ”اتحاد“هاى‏‏ مردمى‏‏ و با مضمونى‏‏ دموكراتيك و عدالت‏جويانه جمع نشدند و در عوض گرفتار تبليغات ارتجاع جهانى‏‏ شده‏اند. چنين ”آزادى‏“، سلطه رژيم استعمار نوليبرالى‏ بر ايران خواهد بود، چنانكه به مردم عراق نيز تحميل شده است! چطور مى‏تواند حزب توده ايران خواستار چنين اتحادها و ”پيروزى‏“ها باشد؟

ابهام و تضاد در اسناد پلنوم وسيع، كه در آن همه و همه اين پرسش‏ها بدون پاسخ باقى‏‏ مانده‏اند، با سياست حزب توده ايران در تضاد قرار دارد. انديشه مبهم در اسناد پلنوم وسيع، كه نشان فقدان يك تحليل مستقل «رهبرى‏ وقت» حزب توده ايران نسبت به وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ حزب در شرايط كنونى‏‏ است، توان ارايه راهكارهايى‏‏ روشن و صريح و با خصلتى‏ انقلابى‏‏ براى‏ مبارزات طبقه كارگر در جنبش مردمى‏‏ را از او سلب كرده است. درست در چنين شرايط است كه نياز به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» به شدت به چشم مى‏خورد. سنگ خارايى‏ كه به قول طبرى‏ با ”ناخن سائيده“ شده است، با ناخن انديشه انقلابى‏ سائيده شده است!

رفيق عزيز خاورى‏‏، جايگزين ساختن توان علمى‏‏ و انقلابى‏ از بين رفته حزب، وظيفه دشوارى‏‏ است. با قلعه ‏نشينى‏ فكرى‏ هيچ‏گاه به اين هدف دست نخواهيم يافت! قلعه نشينى‏‏ انديشه و اين پندار غيرعلمى‏‏ كه مى‏‏توان با تكيه به پشتيبانى‏‏ جنبش جهانى‏‏ كارگرى‏‏ و كمونيستى‏‏، سياستى‏‏ غيرانقلابى‏‏ و سوسيال دموكراتيك را به حزب توده ايران تحميل نمود، پندار و بنايى‏‏ ساخته بر آب است. نياز بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏ها يكى‏‏ از مبرم‏ترين وظايف جنبش توده‏اى‏‏ در شرايط كنونى‏ مى‏باشد. فرصت نگارنده اين سطور بيش از آن بر لب بام است، كه نخواهد مبرم‏ترين وظيفه را گوشزد و ضرورت انجام به وظيفه را يادآور نشود.

به نقش پدرانه خود عمل كنيد. راه بحث صميمانه و علمى‏‏ و انقلابى‏‏ را بين توده‏اى‏‏ها بگشايد.

اين تنها راه مبارزه جدى‏‏ و موفق عليه برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ مى‏باشد، كه با هدف‏ شقه شقه كردن حزب توده ايران عملى‏ مى‏شود. جنبش توده‏اى‏ مستقل و توانمند تنها حربه كارا عليه تسخير حزب از درون، ايجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و متضاد، ”رهبرتراشى‏‏“ و ديگر نكاتى‏‏ است كه در گفتگوها با شما، مطرح شده اند.

درغيراين‏صورت، و با از دست رفتن امكان، جنبش توده‏اى‏ و حزب طبقه كارگر قادر نخواهد بود امروز به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ خود عمل كند. وظيفه‏اى‏‏ كه براى‏‏ برپايى‏‏ «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» در برابر حزب توده ايران قرار دارد.