زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏ها (٣)
اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏ از ديد حزب توده ايران
هدف، جلب ”تارنگاشت عدالت“ است

مقاله شماره 1387/43

پيش‏تر در مقاله‏هاى‏‏ متعددى‏‏ ازجمله در مقاله شماره ٣٨/١٣٨٧ “برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ … يك ضرورت تاريخى‏‏”،  سه جريان فكرى‏‏ ممكن در جنبش توده‏اى‏‏ برشمرده شده بودند. برداشت يكى‏‏ از اين جريان‏هاى‏‏ فكرى‏‏ از مسئله اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏ موضوع بررسى‏‏ سطور زير است. اين جريان مهم‏ترين متحدان طبقه كارگر در شرايط كنونى‏‏ را «زحمتكشان و محرومين (حاشيه‏نشينان شهرى‏‏)، و دهقانان، لايه‏هاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ تجارى‏‏ كوچك، خرده بورژوازى‏‏ سنتى‏‏» مى‏‏داند. و معتقد است، كه با توجه به «نفوذ نسبتاً بالاى‏‏ ولى‏‏ فقيه و رئيس جمهور فعلى‏‏ [احمدى‏‏نژاد]» نزد قشرها و لايه‏هاى‏‏ فوق، بايد جنبش توده‏اى‏‏ به اين واقعيت در برخورد به مسئله “اتحادها” توجه خاص مبذول دارد. نماينده اين جريان فكرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ “تارنگاشت عدالت” است.

بدون ترديد مسئله “اتحاد‏ها” در مرحله كنونى‏‏ مبارزات طبقاتى‏‏- اجتماعى‏‏ در ايران از اهميت خاص برخودار هست. ازاين‏رو يافتن پاسخ دقيق، علمى‏‏ و انقلابى‏‏ به پرسش‏هاى‏‏ مطرح در ارتباط با مسئله “اتحادها” براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ نيز از اهميت خاص برخوردار است. اين پرسش‏ها در ارتباط قرار دارند با اهداف روز جنبش از سويى‏‏ و با اهداف دورنمايى‏‏ رشد اجتماعى‏‏ ايران از سوى‏‏ ديگر. يعنى‏‏ از اهميتى‏‏ دوگانه برخوردارند. ضرورت توجه به هر دو وجه و سوى‏‏ مسئله اتحادها را جوانشير در كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” از ديدگاه تئوريك مستند ساخته و نتايج موفق مبارزاتى‏‏ در اين زمينه را برمى‏‏شمرد. تجربه و پراتيك انقلابى‏‏ حزب توده ايران در چهل سال مبارزه آن تا نگارش كتاب، محك عينى‏‏ و قابل كنترل براى‏‏ اثبات درستى‏‏ تئورى‏‏ ارايه شده مى‏‏باشد.

او با اثبات پيوند گسست ناپذير بين وظايف دموكراتيك، يا آنى‏‏، و سوسياليستى‏‏، يا آتى‏‏ جنبش كارگرى‏‏، به پرسش درباره سياست حزب توده ايران در ارتباط با مسئله “اتحادها” نيز پاسخى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ راهبردى‏‏ ارايه مى‏‏دهد. پاسخ جوانشير، ضرورت شناخت دقيق و موشكافانه و افتراقى‏‏ از مسائل روز و آتى‏‏ جنبش از يك سو و همچنين شناخت دقيق از نيروها و قشرهاى‏‏ اجتماعى‏‏ داراى‏‏ منافع مشترك در ارتباط با وظايف فوق توسط حزب تو ده ايران را از سوى‏‏ ديگر، اجتناب ناپذير ارزيابى‏‏ مى‏‏كند. با شناخت دقيق از دو پيش‏شرط (وظايف و متحدان) است كه مى‏‏توان با شعارها و مطالبات واقعبينانه و انقلابى‏‏، به نياز مبارزاتى‏‏ طبقه كارگر كه از «منافع كل جنبش دفاع مى‏‏كند»، پاسخ علمى‏‏ و انقلابى‏‏ داد.

به منظور دستيابى‏‏ به هدف فوق است كه ضرورت و مبرميت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ خود را به‏مثابه يك وظيفه انقلابى‏‏ در برابر هر توده‏اى‏‏ و حزب توده ايران نشان مى‏‏دهد و عينيت خود را به اثبات مى‏‏رساند. ايجاد شدن وحدت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، يك ضرورت عينى‏‏ است. پيش‏شرط گريزناپذيرى‏‏ است براى‏‏ ايجاد شرايط لازم به منظور برپايى‏‏ اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏ با قشرهاى‏‏ ديگر. نيروهايى‏‏ كه بالقوه متحدان طبقه كارگر را تشكيل مى‏‏دهند. لذا طبيعى‏‏ و ضرورى‏‏ است كه جنبش توده‏اى‏‏ خواستار وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ بوده و بكوشد «وصل» و نه جدايى‏‏ بين توده‏اى‏‏ها بوجود آورد.

با اين مقدمه است كه بايد به پرسش ا. آذرنگ در “سخنى‏‏ با رفيق فرهاد” (تارنگاشت عدالت، ٥ ديماه ١٣٨٧، ص ٣) قوياً پاسخى‏‏ منفى‏‏ داد و با صراحت اعلام داشت كه اين برداشت به خطا مى‏‏رود.

ا. آذرنگ مى‏‏پرسد: «از ميان برداشتن “تارنگاشت عدالت” كدام نياز وحدت‏ جويانه … را برطرف مى‏‏سازد». بايد قوياً پاسخ داد، چنين خواستى‏‏، اگر دنبال مى‏‏شد، خواستى‏‏ ضدوحدت مى‏‏بود!  نه از ميان برداشتن، كه پيوند، هدف وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ايران بوده و بايد باشد!

جدايى‏‏ و حذف، شقه شقه كردن حزب توده ايران و ايجاد تشتت نظرى‏‏ از طريق «اشغال حزب از درون»، كه ازجمله با ترفند “نرم” كردن ايدئولوژيك و سياسى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ همراه است و انجام مى‏‏شود، برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد و بايد عليه آن به مبارزه‏اى‏‏ انقلابى‏‏ و قاطع دست زد.

دسترسى‏‏ به “وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏”، بدون بحث صميمانه و خلاق كه از آن همه “صفت‏ها”ى‏‏ نسبت داده شده به ديگرى‏‏، دور ريخته و حذف شده باشند، قابل دسترسى‏‏ نيست.

حذف “صفت‏ها” در نوشته‏ها را زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏‏، كه يكى‏‏ از آموزگاران برجسته توده‏اى‏‏ها است، هميشه توصيه مى‏‏كرد و مى‏‏آموخت. حتى‏‏ در ارتباط با مخالفان. چه رسد در بحث بين توده‏اى‏‏ها و هواداران و همچنين با آن نيروها و قشرهاى‏‏ ديگر اجتماعى‏‏، كه بايد به مثابه متحدان جنبش كارگرى‏‏، به اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏ جلب گردند.

اگر توجه به روحيات و شخصيت هواداران حزب توده ايران و پرسش‏هاى‏‏ آن‏ها در روند جلب آن‏ها به جنبش توده‏اى‏‏ از اهميت برجسته برخوردار است، توجه به روحيات و باورها و تصورات نيروها و قشرهايى‏‏ كه بايد به اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏ جلب شوند، صد چندان پراهميت مى‏‏باشد. لذا در اين زمينه با ا. آذرنگ در نوشته پيش گفته (ص ٦) توافق وجود دارد، كه نمى‏‏توان متحدان كنونى‏‏ طبقه كارگر را بدون احترام به «باورهاى‏‏ مذهبى‏‏» آن‏ها براى‏‏ شركت در اتحادها جلب نمود.

متحدان حزب توده ايران در مرحله كنونى‏‏ براى‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب ملى‏‏- دموكراتيك بهمن ٥٧

در نوشته “سخنى‏‏ با رفيق فرهاد” در تارنگاشت عدالت، ا. آذرنگ، نظريه‏پرداز ارشد اين تارنگاشت، در ارتباط با مسئله اتحادها مى‏‏نويسد: «زحمتكشان و محرومين (حاشيه‏نشينان شهرى‏‏)، و دهقانان، لايه‏هاى‏‏ سرمايه‏دارى‏‏ تجارى‏‏ كوچك، وخرده‏بورژوازى‏‏ سنتى‏‏ را بايد مهم‏ترين متحدين طبقه كارگر در فاز كنونى‏‏ انقلاب به حساب آورد.»

بدون ترديد زحمتكشان و محرومين حاشيه‏نشين و دهقانان كم‏زمين و يا كارگران كشاورزى‏‏ و همچنين لايه‏هاى‏‏ تجارى‏‏ كوچك، يعنى‏‏ كسبه و پيشه‏وران خرد بازار و …، و بالاخره خرده‏بورژوازى‏‏ در لبه ورشكستگى‏‏ دايمى‏‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏‏، نيروها و قشرهاى‏‏ متحد بالقوه طبقه كارگر را در مرحله كنونى‏‏ رشد اجتماعى‏‏ در ايران تشكيل مى‏‏دهند. طبقه كارگرى‏‏ كه بخشى‏‏ از آن داراى‏‏ همين جايگاه طبقاتى‏‏ بوده و هست.

در چنين شرايطى‏‏ دو نكته در برابر انديشه تحليل‏گر قرار دارد، كه بايد به آن پاسخى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ بدهد.

اول- شناخت تضاد بين خصلت عينى‏‏ شرايط حاكم و سطح آگاهى‏‏ ذهنى‏‏ قشرها و لايه‏هاى‏‏ برشمرده شده؛ و

دوم- شناخت تضاد بين جايگاه طبقاتى‏‏ و سطح آگاهى‏‏ اجتماعى‏‏ نيروهاى‏‏ برشمرده شده از يك سو، و چگونكى‏‏ كوشش براى‏‏ حل اين تضاد توسط حزب توده ايران از سوى‏‏ ديگر.

در اين نكته تفاهم و درك مشترك وجود دارد، كه كوشش به منظور ارتقاى‏‏ سطح دانش و آگاهى‏‏ فرد فرد كارگران و در جمع كليت طبقه كارگر، يعنى‏‏ هدف تبديل شدن پرولتاريا به طبقه پرولتاريا، در سطحى‏‏ ديگر در ارتباط با متحدان پيش گفته طبقه كارگر نيز صادق است.

اتحاد بين طبقه كارگر و متحدان فوق، يعنى‏‏ تبديل كردن متحدان بالقوه به متحدان بالفعل، از گذرگاه مبارزه‏ نظرى‏‏ براى‏‏ ارتقاى‏‏ سطح دانش و آگاهى‏‏ آنان مى‏‏گذرد. مبارزه‏اى‏‏ كه در آن البته بايد به سطح آگاهى‏‏ و باور و سنت‏هاى‏‏ مورد قبول متحدان بالقوه توجه مبذول شود، تا بتواند آن‏ها را به متحدان بالفعل تبديل سازد.

از نظر تئوريك مسئله مطرح شده، مسئله توجه به رابطه ذهن و عين نزد متحدان بالقوه مى‏‏باشد.

در اين نكته هم تفاهم و درك مشترك وجود دارد، كه ارتقاى‏‏ سطح دانش و آگاهى‏‏ اين متحدان بالقوه، به طور عملى‏‏ و در مبارزات اجتماعى‏‏، از طريق موضع انتقادى‏ و افشاگرانه در برابر اقدامات طبقات حاكم قابل دسترسى‏ است. موضع انتقاد به اقدامات طبقات حاكم، كه در آن، بايد مورد به مورد پيوند مسائل روز و دورنمايى‏ منظور شده و ترسيم  گردند. همانطور كه بيان شد، بايد مبارزه انتقادي- افشاگرانه، به عبارت ديگر مبارزه تبليغى‏‏ و ترويجى‏‏ حزب توده ايران با توجه به ويژگى‏‏هاى‏‏ ذهنى‏‏ اين متحدان بالقوه تحقق يابد. يعنى‏‏ بايد در ساختار بيان و توضيح، يعنى‏‏ از منظر formale Genese از اشكال قابل هضم فكرى‏‏ و درك براى‏‏ اين نيروها پيروى‏‏ كند. به عبارت ديگر شكل مبارزه بايد با توجه به باورهاى‏‏ سنتى‏‏، مذهبى‏‏ و فرهنگى‏‏ وغيره آنان عملى‏‏ شود.

از نظر محتوايى‏‏، مبارزه تبليغاتى‏‏ و ترويجى‏‏ حزب توده ايران بايد با نشان دادن علل و روابط چرايى‏‏- علّى‏‏ kausale Genese نابسامانى‏‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏، ريشه وجودى‏‏ نابسامانى‏‏ها را توضيح داده، برملا ساخته و پيشنهاد جايگزين خود را كه دورنماى‏ رشد ترقى‏خواهانه را برمى‏شمرد براى‏‏ متحدان بالقوه قابل درك سازد.

تكرار مى‏شود: نكته پراهميت در روند ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ نيروهاى‏ متحد بالقوه به نيروهاى‏ متحد بالفعل، تفهيم ضرورت پيوند دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏ به آن‏ها است.

به اين منظور حزب توده ايران مواضع علمى‏ خود را برپايه منطق ديالكتيكى‏ و با زبان قابل درك براى‏ توده‏ها مطرح مى‏سازد و درستى‏ آن را در عمل و پراتيك مبارزه انقلابى‏ به اثبات مى‏رساند.

ماهيت انقلابى‏ پراتيك و مبارزه حزب توده ايران، بدون و كم وكاست، از اين پيوند زدن دو وظيفه ناشى‏ مى‏شود، كه از طريق آن، راه رشد ترقى‏خواهانه جامعه ترسيم مى‏گردد.

از آنچه گفته شد، نتايج زير حاصل مى‏‏شوند:

ا- حزب توده ايران بايد داراى‏‏ ارزيابى‏‏ مستقلى‏‏ از شرايط كنونى‏‏ حاكم بر جامعه باشد؛ شرايطى‏‏ كه شناخت آن، شناخت از وظايف روز و استراتژيك، آنى‏‏ و آتى‏‏ جنبش مردم بوده و به زبان كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران”، شناخت از ضرورت «ايجاد پيوند بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏» در مبارزات تبليغى‏‏ و ترويجى‏‏ حزب توده ايران است.

٢- حزب توده ايران بايد ارزيابى‏‏ مستقل خود را با اشكال مناسب در برابر قشرهاى‏‏ اجتماعى‏‏، در مبارزه تبليغاتى‏‏ و ترويجى‏‏ خود مطرح سازد.

تنها با وفادارى‏‏ به دو نكته فوق است، كه حزب توده ايران برپايه تحليل مستقل خود داراى‏‏ حرف با پايه و اساس علمى‏- انقلابى‏ بوده که با منطق مستدل تفهيم مى‏شود. به قول طبرى‏ حرفى‏‏ «گفتنى‏‏» براى‏‏ مردم دارد. حرفى‏‏ كه مى‏‏تواند نقش راهبردى‏‏ در ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ توده‏ها ايفا ساخته و آن‏ها را در طول مبارزات و تجارب شخصى‏‏‏شان، از متحدان بالقوه به متحدان بالفعل تبديل سازد.

با آنچه كه گفته شد و به منظور ايجاد امكان تداوم  رشته بحث درباره مسئله “اتحادها” در ايران، مى‏‏توان از ا. آذرنگ تمناى‏‏ پاسخ به دو نكته مشخص را داشت:

اول- آيا ضرورى‏‏ مى‏‏داند كه حزب توده ايران با توجه به نكات فوق از ارزيابى‏‏ مستقل از وظايف آنى‏‏ و آتى‏‏ برخودار باشد؟ وظايفى‏‏ كه در پيوند ناكسستنى‏‏ با يكديگر قرار دارند؟

دوم- برخوردار بودن از ارزيابى‏‏ مستقل، پيش‏شرط يافتن متحدان در اتحادهاى‏‏ اجتماى‏ هست؟

با روشن شدن دو نكته فوق مى‏‏توان به “گفتگو” به طور سازنده ادامه داد. ازاين‏رو بايد بارى‏‏ ديگر تمنا درباره حفظ لحن صميمانه، حذف صفت‏ها و … را تكرار نمود و پايبندى‏‏ به آن را خواستار شد. آيا اين تمنا پذيرفته خواهد شد؟

همچنين به منظور به نتيجه مثبت رساندن “گفتگو”، ضرورى‏‏ است كه از پراكندگى‏‏ در بحث ممانعت به عمل آيد. نكات بسيار ديگرى‏‏ كه مطرح هستند را مى‏‏توان در ادامه “گفتگو” مورد توجه قرار داد. در اين سطور تنها به دو نكته فوق بسنده كنيم.




«درد مشترك، هرگز جدا جدا درمان نمى‏شود»!
«انديشه به نيروى‏ مادى‏ تبديل مى‏گردد»
«كنون از ماست پريدن، كنون برماست، بگذشتن»

مقاله شماره ٣٢/١٣٨٧

نياز جنبش توده‏اى‏ به يك صدايى‏، نيازى‏ عينى‏، مسئوليتى‏ آگاهانه و در عين حال خواستى‏ احساسى‏ و ندايى‏ قلبى‏ است. مجموعه هم‏نوا و بهم‏تنيده براى‏ مضمون پرصلابت و شكوهمند سخن ماركس: «انديشه درك شده، به نيروى‏ مادى‏ تبديل مى‏گردد».

آنچه تاكنون درباره ضرورت مبارزه براى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و يك‏پارچگى‏ سازمانى‏ آن در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران گفته و استدلال شده بود، گفته و استدلالى‏ عقلايى‏ بود و پيام “نيك آئين” و تمناى‏ او براى‏ «ازخودگذشتگى‏» دريچه ديگرى‏ را مى‏گشايد، كه طبرى‏ آن را در ديباچه دفتر شعرش “با پچپچه‏ پائيز”، «پاسخ به رستاخيز درونى‏» مى‏نامد!

در واقع هم وجدان توده‏اى‏ تك تك مبارزان راه آزادى‏ و بهروزى‏ مردم “رنج‏نامه هجران”* است كه طبرى‏ به مثابه يك آموزگار مسلم، يك توده‏اى‏ پايبند به انديشه ديالكتيكى‏ و درعين حال با روحيه‏اى‏ مبارزه‏جويانه در بدترين شرايط حياتش مطرح و به نمايش مى‏گذارد. موضع علمی طبرى‏ در ارتباط با امر جانبداری و حزبیت، درعین حال از روحیه مبارزه جویانه او درشرایط سخت زندان شهادت می دهد. تركیب سطح آگاهی والا و روحيه مبارزه جويانه سراینده اشعار برای او مقامی در سطح یك رهبر آگاه و مصمّم را تعیین می كند: در “رنج نامه هجران“، انگار با نگاه نگران و همزمان اميدوار به بحث امروز توده‏اى‏ها براى‏ وحدت، خطاب به  حزب می گويد:

جاودانه من!  وقتی تو رفتی،

جاهلان بر جهل خویش بالیدند،

ناكسان مستانه خندیدند،

عالمان در علم خویش چون خری در گل ماندند،

اما عاشقانت،

آه آنان كه جام عشق را لاجرعه نوشیدند،

آنان كه چون پروانه‌ای در گرد شمعت بی‌باك شوریدند،

جوشن خونین رزمت را جانانه پوشیدند،

چونان تك چشمه جوشان تاریخ،

بی‌ذره‌ای تردید، جوشیدند،

بسان حیدر میدان، بسان خسرو مردان، خروشیدند

چقدر لازم و حياتى‏ است كه همه توده‏اى‏ها با موضع‏گيرى‏ خود درباره ضرورت پايان بخشيدن به «سود مادام‏العمرى‏» (كميته وحدت) كه ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از طريق دامن زدن به تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏، براى‏ خود تدارك ديده است، روند بحث را گونه‏گون و رنگين ساخته و همه جوانبى‏ را كه توجه به آن تنها از عهده “همــه” بر مى‏آيد، مطرح و گوشزد كنند.

بايد در اين مبارزه، علنيت و شفافيت را بوجود آورد. بايد خواستار آن شد كه هر كس و همه كس، و به‏ويژه مسئولين در اين زمينه فعال شده و پرچم اين مبارزه شكوهمند و سرافرازى‏ آفرين را برافراشته و به دوش كشند.

*

رنـج‏نـامـه هجـران

چشمه‏ساران خشكيد،

كوه درهم پيچيد،

سنگ‏ها سنگين شد،

درّه‏ها در عمق تنگ خويش  دزدانه فرو رفتند،

ابرها جنبيدند،

آسمان تركيد،

گوئى‏ چشمه خورشيد خاور در نگاهى‏ خشكيد،

قارچ‏ها روئيد،

خزان شد، برگ‏ريزان شد،

و آواى‏ هزاران چمن محو شد،

در زوزه وحشت‏زاى‏ جلادان،

زمين همه پشته گشت از كشته‏هاى‏ سبز،

و من در زندگى‏، مرگ جوانى‏ را به چشم خويش ديدم.

***

آشناى‏ ديرينه من!

وقتى‏ تو رفتى‏، بوى‏ نان گم شد در سراشيب دهكده‏هاى‏ دوردست،

و كودك روستايى‏ به بهانه نان، چون هنوز و هميشه گريان ماند،

و كشتزار پرحاصل ميهن،

در آرزوى‏ تخم و شيار

حسرت بدل ماند، و خفيه‏گاه ماران شد.

دهقان هزاران ساله ميهن من،

بسان آهوى‏ افتاده در دامان صيادان،

ترسان و هراسان،

خيره شد بر آسمان،

در انتظار مبهم موعود،

در هياهوى‏ مسموم شهر،

در تصادم بى‏وقفه آهن و دود،

گرم‏تر، داغ‏شد غارت سرمايه و سود.

جاودانه من!

وقتى‏ تو رفتى‏،

جاهلان بر جهل خويش باليدند،

ناكسان مستانه خنديدند،

عالمان در علم خويش چون خرى‏ در گل، ماندند،

اما عاشقانت، آه …

آنان كه جام عشق را لاجرعه نوشيدند،

آنان كه در راهت مردانه كوشيدند،

آنان كه چو پروانه‏اى‏ در گرد شمعت بى‏باك شوريدند،

جوشن رزمت را جانانه پوشيدند،

چون تك چشمه جوشان تاريخ،

بى‏ذره‏اى‏ ترديد،

جوشيدن،

بسان حيدر ميدان، بسان خسرو مردان،

خروشيدند.

***

آى‏ آرزوى‏ يگانه شب‏هاى‏ تار!

آى‏ خورشيد بى‏غبار!

آى‏ درياى‏ بى‏كنار!

بازآى‏،

كه زمزمه شبانه مادران بر گاهواره كودكان،

سوزناك‏تر شده است.

بازآى‏ كه جنگل سبز كرانه‏ات،

اسير دستان غارتگر بادهاى‏ صرصر است،

بازآى‏ و در قلب‏هاى‏ شيار خورده‏مان بذر سبز حيات را بنشان.

بازآى‏ كه پروانه‏هاى‏ رنگارنگ بهار زندگى‏،

در زمستان هجران يخ بستند،

تنديس‏هاى‏ يخين از سردابه‏هاى‏ متعفن قد افراشتند.

ناممان را ننگ مى‏خواهند،

قلبمان را تنگ مى‏خواهند،

زنده‏ها را مرده مى‏خواهند،

مرده‏ها را شلاق خورده مى‏خواهند.

***

آى‏ مرواى‏ شبانه مادران نثارت باد!

بازآى‏ كه فريان تره به نان نرسيده‏ها را

چه كس جز تو پاسخ گوست؟

بازآى‏ كه ما درمانده‏ايم.

در سوك كدامين يار بگرييم،

در هجر كدامين عاشقِ بردار بناليم،

در كدامين راغ،

در كدامين باغ بخوانيم؟

ناكسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏پندارند كه جاويدند،

كنون با دوصد خدعه نيرنگ

ز من انكار مى‏خواهند،

ز من بسيار مى‏خواهند،

مرا بيمار مى‏خواهند،

ترا بى‏يار مى‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه بى‏هيچ گفتگو

بردار مى‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏شور،

ترا در گور مى‏خواهند.

ترا با هزاران زخم بر پيكر،

بسان رستم دستان،

كه بگذشته است از هفت‏خوان بدمستان،

به چاه حيله شغاد مى‏خواهند.

كنون بازآى‏

كه جان بى‏قرار است،

غم افزون از شمار است،

دل اندر انتظار است.

بازآى‏!

اى‏ آرزوى‏ يگانه من!

ديرينه من!

جاودانه من!

احسان طبرى‏، ١٣٦٥




زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏ها (٢)
ذمش گفتى‏، حسنش نيز بگو!

مقاله شماره ١٣٨٧/٤٢

پاسخ به دو ابرازنظر ب. الف. بزرگمهر

“توده‏اى‏ها” براى‏ خود وظيفه مشخصى‏ قائل شده است. واقعيت عينى‏ و تاسف‏انگيز تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، انگيزه انتشار “توده‏اى‏ها” بوده است، به اين اميد كه در جهت وظيفه عينى‏ همه توده‏اى‏ها در مبارزه انقلابى‏ عليه تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ قرار داشته باشد.

به منظور جهت دادن بحث به سوى‏ هدف فوق، بايد از پراكنده‏گويى‏ اجتناب شده و نيرو صرف غيرعمده نگردد. ازاين‏رو ابرازنظرهايى‏ كه در خدمت هدف فوق نباشند، منتشر نخواهند شد. اما براى‏ نكاتى‏ كه در دو ابرازنظر خود مطرح ساخته‏ايد از صميم قلب تشكر مى‏كنم.

١- براى نگاه انتقادى كه به پيشگفتار مقاله “ديالكتيك نفى، يا نفى ديالكتيك مكتب فرانكفورت در پرتوى ماركسيسم” (http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa) داشته‏ايد، تشكر مىكنم.

حق با شماست، غلظت و بيان مطلب در جمله‏اى‏ كه شما از پیشگفتار مقاله دیالکتیک نفی مطرح ساخته‏ايد و احتمالاً نمونه‏هاى‏ بيش‏ترى‏ از آن را مى‏توان در بقيه مطلب نيز يافت، مى‏تواند براى‏ هر خواننده قابل هضم فكرى‏ نباشد، به‏ويژه اگر براى‏ اولين بار با موضع سروكار مى‏يابد، آنهم از قلم غيرمتخصصى‏ همانند نگارنده مطلب.

باوجود اين مى‏توان اميدوار بود كه مطالعه كل پاراگرافى‏ كه شما يك جمله آن را مورد نقد قرار داده‏ايد، كمكى‏ به هضم مضمون مطلب باشد. پاراگراف در ارتباط است با انديشه تئوريك “چپ‏ نو” در سال‏هاى‏ ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته. در آنجا آمده است: «دهه ٦٠ و ٧٠ قرن بيستم، در اروپا و به‏ِويژه در فرانسه و آلمان سال‏هاى‏‏ اوج جنبش دانشجويى‏‏- روشنفكرى‏‏ بود، كه خود را مستقل از نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه، آرى‏‏ مافوق آن مى‏‏پنداشت و براى‏‏ خود به‏مثابه “نخبـگان” و “فرهيختـگان” جامعه، نقش نيروى‏‏ محركه و موتور براى‏‏ تغييرات اجتماعى‏‏ قائل بود. “چپ نو” نامى‏‏ بود كه اين جنبش بر خود نهاده بود و “تئورى‏‏ انتقادى‏‏” را پرچم انديشه خود اعلام كرده بود. دو عنصر “ديالكتيك نفى‏‏” و پوزيتويسم پنهان، مضمون فلسفى‏‏ و تئوريك “تئورى‏‏ انتقادى‏‏” را تشكيل مى‏‏دهند. در آن، “ديالكتيك نفى‏‏” پوششى‏‏ است براى‏‏ سنتز بين فلسفه زندگى‏‏ و پوزيتويسم. نتيجه الزامى‏‏ ديالكتيك نفى‏‏، “تئولوژى‏‏ نفى‏‏” است كه در آن “مطلقيت”، عنصر اساسى‏‏ اتوپياى‏‏ فلسفى‏‏- آنتروپولوژيكى‏‏ مى‏‏باشد.»

البته امكان توضيح مفصل در پيشگفتار درباره تئورى‏ انتقادى‏، پوزيتيويسم، اتوپياى‏ فلسفى‏- آنتروپولوژيكى‏، و …، كه زمينه نظرى‏ را در جنبش “چپ نو” تشكيل مى‏داد، وجود داشت، اما مى‏توانست سخن را در آنجا بيش از حد طولانى‏ سازد. درعين‏حال، سطح مطلب در كليت آن مى‏تواند براى‏ خواننده علاقمند انگيزه ادامه مطالعه و جستجو در منابع ديگر را بوجود آورد. و بايد اميدوار بود كه چنين باشد.

بهرجهت از محبت و توجه شما يك بار ديگر تشكر كرده و انتقاد شما درباره تكنيك ترجمه كردن را آويزه گوش نموده و كوشش خواهد شد در آينده طبق توصيه شما عمل شود: «آنچه كه خود برداشت و در ذهن خود هضم كرده‏ايد [را] بر كاغذ بياوريد …».

ذمش گفتى‏، حسنش هم بگو

دوست داشتنى‏ مى‏بود، اگر در ابرازنظر خود، نظرتان را در اين باره هم بيان مى‏كرديد، كه آيا طرح نظريات “مكتب فرانكفورت” و انديشه تئوريك و ايدئولوژيك نهفته در پشت آن در “توده‏اى‏ها” را اصلاً مثبت ارزيابى‏ مى‏كنيد، يا خير؟

نگارنده ضرورت طرح انديشه ضدماركسيستى‏ فوق را براى‏ افشاى‏ اهداف سياسى‏ نهفته در پس آن، يعنى‏ انتقال انديشه سوسيال دموكراتيك راست به درون جنبش “چپ” به طور عام و نفوذ آن در حزب توده ايران به طور خاص، ضرورتى‏ مبرم ارزيابى‏ مى‏كند و خوشحال مى‏شود، اگر شما نيز با اطلاعات وسيع تئوريك و فلسفى‏ و قدرت بيان و استدلال علمى‏اى‏ كه در شما وجود دارد، به سهم خود در اين زمينه فعال باشيد.

٢- در ارتباط با  مسئله تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، شما متنى‏ را به ابرازنظر خود افزوده‏ايد: «حزب توده ايران، متحد و نيرومند»، با عنوان “حزب از نگاه يك آدم ساده!” (http://www.farhangetowsee.com/209/209-8.htm). اين متن پيش‏تر، تصور مى‏كنم در تارنگاشت عدالت، انتشار يافته بود.

جالب است كه نوشته شما، مصداق درجه يكى‏ از به خدمت گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏” مى‏باشد. انگيزه مثبت در انتخاب اين اسلوب را مى‏توان پذيرفت. ظاهراً انتخاب اسلوب از ديد زيباشناسانه طرح مسئله بوده است.

باوجود اين از انتشار آن در “توده‏اى‏ها” صرفنظر شد، زيرا به نظر نگارنده در آن دو كمبود ديده مى‏شود.

يك- فقدان برخورد مشخص در نوشته است به هدف اعلام شده “توده‏اى‏ها” درباره ضرورت مبارزه انقلابى‏ با واقعيت دردناك تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏.

با مطالعه مطلب، خواننده كماكان در برابر اين پرسش قرار مى‏گيرد، كه به نظر شما، بالاخره بايد براى‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ كوشيد يا خير؟ و پاسخ آن را در مطلب ارسال شده نمى‏يابد. البته اين كمبود قابل برطرف ساختن مى‏باشد. با استفاده از فرصت پيش آمده، تمناى‏ مستقيم از شما براى‏ موضع‏گيرى‏ در اين ‏باره به ويژه ازاين‏رو پراهميت است، زيرا از پيش‏شرط دانش تئوريك و ايدئولوژيك توانا براى‏ موضع‏گيرى‏ به وفور برخوردار هستيد.

دو- خواننده در پايان مطالعه نوشته شما با عنوان “حزب از نگاه يك آدم ساده!”، با پرسش زير روبروست، كه آيا طرح مسئله پراهميت مبارزه انقلابى‏ عليه تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ به كمك اسلوب ديالكتيك نفى‏، نمى‏تواند از اين طريق دستيابى‏ به وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ را مورد پرسش قرار دهد، كه دسترسى‏ به اين هدف را، دسترسى‏ به چيزى‏ نامفهوم و عرفانى‏ تبديل مى‏سازد؟

به كار گرفتن اسلوب ديالكتيك نفى‏ توسط ماركسيست‏ها غيرمجاز نيست. به‏ويژه زمانى‏ كه ضرورت بيان نكته‏اى‏ از نگاه زيباشناسانه و يا آموزشى‏ و يا علمى‏ احساس شود. براى‏ مثال، نگارنده در كار شغلى‏ خود، در مواردى‏ و به منظور تشخيص بيمارى‏ مورد آزمايش، از اين طريق حيطه انديشه شناسنده را تنگ مى‏نمودم، كه به نفى‏ آن بيمارى‏هايى‏ در نمونه برداشته شده مى‏پرداختم، كه علائم آن‏ها به طور قطع در نمونه وجود نداشت. از اين طريق، تعداد بيمارى‏هايى‏ كه مى‏بايستى‏ در  تشخيص افتراقى‏ differential بدان انديشيد، محدود و محدودتر مى‏شد.

استفاده از اسلوب ديالكتيك نفى‏ در اين موارد، براى‏ تشخيص نهايى‏ بيمارى‏ كافى‏ نبود. براى‏ تشخيص نهايى‏ بيمارى‏، ضرورت مطلق داشت و دارد، كه با كشف علائم قطعى‏ و اثبات شده، يعنى‏ برپايه بررسى‏ علمى‏، اظهارنظر نهايى‏ انجام شود.

در مورد مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ نيز پاى‏فشردن بر اسلوب علمى‏ تحليل شرايط و وضع حاكم، ضرورى‏ و اجتناب ناپذير است. اسلوب ديالكتيك نفى‏ و انواع ديگر آن كه زمينه نظرى‏ را در احزاب كارگرى‏ غيرانقلابى‏، همانند سوسيال دموكراسى‏ راست و انواع احزاب “كارگرى‏” از جنس حزب كارگر انگليس و… تشكيل مى‏دهد، جهت انديشه شناسنده را منحرف مى‏سازد و نهايتاً به “نرم” شدن انديشه ايدئولوژيك منجر مى‏گردد.

به كارگيرى‏ اين اسلوب در احزاب انقلابى‏ كارگرى‏ كه خود را وفادار به انديشه ماركسيسم- لنينيسم اعلان كرده‏اند، و تارنگاشت عدالت نيز آن را بر صفحه خود نقش نموده است، مى‏تواند نهايتاً همان «اشغال از درون» ازكار درآيد، كه زنده‏ياد جوانشير در اثر برجسته تئوريك و سياسى‏ “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” برمى‏شمرد.

«اعجاز فرزند باور است» (طبرى‏)

نگارنده ترديد ندارد كه راه دسترسى‏ به وحدت انديشه و عمل در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، حزب توده ايران، راهى‏ ناهموار و طولانى‏ خواهد بود. براى‏ آن نياز به انديشه هوشمند، خلاق و مبتكر وجود دارد، كه نگارنده در شما سراغ دارد. اميدوارم شما هم بتوانيد هفت چكمه آهنين و هفت عصاى‏ آهنين تهيه كنيد و هم‏ره راه شويد. ضرورت اين هم‏رهى‏ به‏ويژه ازاين‏رو به چشم مى‏خورد، زيرا برخورد تارنگاشت عدالت به موضع مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏، تاكنون موضعى‏ منفى‏ بوده است.

يك كلام آخر! تارنگاشت عدالت بخشى‏ از كتاب “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” را منتشر ساخته است. اين اقدامى‏ قابل تحسين بوده و نگارنده به سهم خود آن را ارج مى‏نهد و متشكر است. مايلم تقاضا و تمنا براى‏ درج كامل اثر را از طريق شما به مسئولان تارنگاشت برسانم. “توده‏اى‏ها” متاسفانه از امكان تكنيكى‏ انتشار اثر برخوردار نيست.

آنچه كه اما در «توضيح عدالت» در ارتباط با انتشار بخشى‏ از كتاب جوانشير مفهوم نشد، انگيزه انتشار آن بود. منظور از جمله «به اين اميد [كه انتشار] در محك زدن تفسيرهاى‏ مدعيان “پيوند وظيفه سوسياليستى‏ و دموكراتيك” موثر افتد» چيست؟

١- آيا شما و تارنگاشت عدالت به ضرورت اين پيوند باور نداريد؟

٢- در درستى‏ نظر جوانشير، كه استوارى‏ و وحدت انديشه و عمل حزب را ناشى‏ از تجربه و پراتيك مبارزاتى‏ چهل ساله حزب توده ايران در پيوند زدن بين دو وظيفه فوق مى‏داند، ترديد داريد؟

٣- جوانشير موفقيت حزب را در دو عرصه فوق، ناشى‏ از پايبندى‏ و وفادارى‏ حزب به انديشه انقلابى‏ ماركسيسم- لنينيسم مى‏داند، آيا ترديدى‏ در اين زمينه براى‏ تارنگاشت عدالت وجود دارد؟

بديهى‏ است كه بايد نكات برشمرده فوق از اثر جوانشير را به شرايط روز منتقل ساخت، نه يك به يك، بلكه با پايبندى‏ به ديالكتيك ماركسيستى‏. در اين زمينه، مواضع ازجمله تارنگاشت عدالت، بايد بتواند نقد را تحمل كرده و صميمانه با آن برخورد و در صورت ضرورت پاسخگو باشد. متاسفانه تاكنون اين شيوه از طرف برخى‏ از نظريه‏پردازان تارنگاشت رعايت نشده است. تا آنجا كه اين ظن را بوجود آورده كه گويا به “وظيفه” عمل مى‏شود.

اگر جز اينست كه نگارنده اميدوار است، چنين باشد، آنوقت بايد بحث درباره مسائل پيش‏رو را سازمان داد و با لحنى‏ صميمانه به پيش برد. در اين بحث بايد هدف، برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد. «اين باياى‏ تاريخ‏ است» (طبرى). زيرا مضمون مبارزه انقلابى‏ با برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ را تشكيل مى‏دهد. مبارزه عليه برنامه ايجاد تشتت و ابدى‏ ساختن آن در جنبش توده‏اى‏. مبارزه عليه «سرمايه‏گذارى‏ براى‏ سود ماد‏ام‏العمر» توسط ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏.

براين‏پايه است كه بارى‏ ديگر صميمانه از شما و از طريق شما از تارنگاشت عدالت تمنا مى‏كنم، نظر روشن وصريح خود را درباره ضرورت مبارزه انقلابى‏ با تشتت نظرى‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏ اعلام داشته و همزمان پيشنهاد براى‏ سازماندهى‏ بحث را ارايه دهيد.