گفتگو ميان توده اي ها
بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد!
نقش حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك پيش رو!

مقاله شماره:  ١٣٩١ / ٧  (٩ تير)

واژه راهنما: نقش حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك پيش رو. استقلال سياسي حزب طبقه كارگر داشتن برنامه حداقل كارگري است. تلفيق مبارزه سوسياليستي و دموكراتيك. مبارزه عليه «انزوا»، نياز به خط مشي انقلابي دارد.

در هفته هاي اخير در ”نويدنو“ يك سلسله مقالات جالبي در ارتباط با ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ منتشر شده است كه در آن ها احمد سپيداري نكات متعدد شايان توجه و آموزنده اي را مطرح مي كند. يكي از اين نكات پراهميت كه در بخش پنجم نوشتار مطرح شده، در ارتباط قرار دارد با مساله ”متحدان“ در مبارزه اجتماعي. عنوان اين بخش چنين است: «متحدين بالفعل و بالقوه چپ ها در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو».

در اين بخش، نظريه پرداز، ضمن تائيد ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب ملي و دموكراتيك ايران، نظريات و پرسش هايي را در ارتباط با اين سياست در برابر نيروهايي كه او آن ها را به عنوان «متحدين بالقوه» حزب توده ايران در «در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو» ارزيابي مي كند، طرح مي كند و پيشنهادهاي قابل تاملي براي تبديل نمودن اين متحدين به متحدين بالفعل «در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو» ارايه مي دهد.

نگراني بجايي كه نظريه پرداز را بر آن مي دارد با دقت افتراقي diffrenziert به توضيح نظرش درباره چگونگي جلب متحدين بالقوه بپردازد، خطر «انزواي حزب» توده ايران است كه او آن را به درستي پروژه اي ارتجاعي ارزيابي مي كند، «كه به صورت مشترك توسط سازمان هاي امنيتي رژيم جمهوري اسلامي، رسانه هاي شركتي جهاني [رسانه هاي امپرياليستي همانند بي بي سي، صداي آمريكا و …] و سلطنت طلب ها به اجرا گذاشته شده است.»

نظريه پرداز براي ايجاد زمينه فكري و «سپهري» كه براي طرح نظريات و پيشنهادهاي خود نزد خواننده به آن نياز دارد، در ابتدا و پس از ارايه تعريفي از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، توجه را به پيش شرط پراهميتي جلب مي كند كه براي تبديل نمودن متحدان بالقوه به بالفعل و نهايتاً پيروزي چنين انقلابي از ضروريت گريزناپذير برخودار است. اين ضرورت وجود «حد [معيني ؟ از] تشكل و سازماندهي طبقه كارگر [است كه] عنصري كليدي و تعيين كننده در كيفيت طبقاتي مبارزه بين طبقه كارگر با بورژوازي است … بدون وجود يك طبقه كارگر متشكل، آگاه و قدرتمند، قابليت هاي بالقوه اتحاد نيروهاي بينابيني با نمايندگان طبقه كارگر بالفعل نمي شود …».

ارزيابي نظريه پرداز از وضع سازماني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و «حد» سازماندهي طبقه كارگر ايران در پرسشي دقيق طرح مي شود: «آيا چنين وضعيتي در شرايط مشخص كشور ما وجود دارد؟ آيا در شرايطي كه كوچكترين تشكل سنديكايي كارگران به فجيع ترين شكل سركوب مي شود و نيروهاي متشكل حزبي در ابعاد حيرت انگيزي در هم شكسته و پراكنده شده اند، راهي طولاني براي رسيدن به چنين هدفي در مقابل نيروهاي نمايندگي كننده طبقه كارگر نيست؟»

همان طور كه نشان داده شد، نقطه قدرت ارزيابي نظريه پرداز، تائيد او از ارزيابي حزب توده ايران درباره مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ماست. ارزيابي اي كه حزب توده ايران از درون آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧، يعني از واقعيت ”عيني“، استخراج نمود، فرموله كرد و به عنوان پرچم مبارزاتي حزب توده ايران و فراتر از آن، متحدين بالقوه اي مطرح نمود كه تا آنجا كه اين متحدين به نظريات خود پايبند بودند، در ادامه روند پيروزمند انقلاب، به متحدين بالفعل براي به پيروزي رساندن آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ما پيش مي رفتند. ما مي دانيم كه تاريخ سه ده گذشته، راهي ديگر را پيمود كه موضوع بررسي اين سطور، ازجمله بررسي علل آن نيست. اما زماني كه حزب توده ايران از شرايط واقعي و عينيت آماج هاي انقلاب بهمن، تعريف سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب را كشف و استخراج و اعلام كرد، بهيچ وجه شرايط «حد» سازماندهي طبقه كارگر و …، در سطح دلخواه بيان شده در ارزيابي نظريه پرداز، وجود نداشت.

آنچه وجود داشت، خط مشي انقلابي- علمي برنامه حزب توده ايران بود كه نشان سطح كيفي رشد پيش آهنگ طبقه كارگر و همچنين سلاح برّايي را عليه توطئه تحميل انزوا به حزب توده اي ها از طرف ارتجاع داخلي و خارجي تشكيل داد. تنها در دو سال اخير است كه حركتي خلاق و سازنده براي بر طرف كردن كمبود چنين خط مشي انقلابي در حزب توده ايران شگفته شده است كه بايد اميدوار بود در كنگره در پيش به نتايج قطعي و برّا براي نبردهاي پيش رو دست يابد. آموزش فلسفي- تئوريك در حزب (كه حميد وارسته نيز آن را در نوشتارش در نويدنو تحت عنوان ”مبارزه ايدئولوژيك نياز يا ضرورت“ طرح مي كند) يكي از زمينه هاي ضروري جبران اين كمبود است.

اين نقطه قدرت ارزيابي نظريه پرداز را نمي توان در جريان هاي ديگر منتقد به خط مشي انقلابي حزب توده ايران يافت. براي نمونه در ”راه توده“ علي خدايي كه مي كوشد با عكس و تفصيلات و … خود را نماينده و حتي سخنگوي حزب توده ايران بنماياند، حتي كلمه اي نيز درباره انقلاب، چه رسد به انقلاب ملي- دموكراتيك و آماج هاي آن مطرح نيست. ”عدالت“چي ها نيز با مطلق سازي جنبه ملي انقلاب بهمن ٥٧، و به زير فرش جارو كردن وجه ”دموكراتيك“ در انقلاب ملي- دموكراتيك، به همان راه هم قماشان خود در ”راه توده“ مي روند. تفاوت آن ها تنها در آن است كه اولي از يك لايه بورژوازي نوپا و دومي از لايه ديگري دفاع مي كند و هر دو مي كوشند اين سياست ضدتوده اي را به نام نمايندگي حزب توده ايران بنمايانند و به خيال خود به توده اي ها بخورانند!

نقطه ضعف نظريه منتشر شده در نويدنو آنست كه دانسته يا ندانسته، خواستار آنست كه حزب توده ايران به خاطر ضعفت كنوني خود در «حد» سازماندهي طبقه كاركر، عملاُ عينيت سرشت ملي- دموكراتيك آماج هاي انقلاب پيش رو را نفي كرده، نتيجه گيري از آماج هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را براي ارايه راه رشد آينده به منظور خروج از عقب افتادگي تاريخي كنار گذارده و نهايتاً با نقض وظيفه راهبردي نقش تئوريك- سياسي خود در روشنگري براي اثبات ضرورت دوري از راه رشد ”بورژوا دموكراتيك“ كه در دوران كنوني به معناي مبارزه رو در رو با برنامه نوليبرال امپرياليستي است، به دنباله روي از «نيروهاي اصلاح طلب مدافع سرمايه داري [بپردازد، زيرا اين انتظار كه اين نيروها در شرايط «سمت گيري سرمايه جهاني به سوي نوليبراليسم»] راه ديگري را بلد باشند و توصيه كنند»، انتظاري نابجا است و از آن بدتر در خود خطر «انزواي حزب» را در بر دارد.

همان طور كه مي بينيم، هدف نظريه ابراز شده براي توجيه ضرورت دفاع و دنباله روي از عقب افتاده ترين لايه ها در ميان «اصلاح طلبان»، سيبي است كه از تنه درخت بدل نمودن حزب توده ايران به دنباله روي لايه اي از بورژوازي پائين افتاده، اما خيلي دورتر از پيشنهادهاي ”راه توده“ و ”عدالت“ قل نخورده است! منوط ساختن سياست حزب توده ايران به سطح رشد ذهني لايه هايي از بورژوازي، نفي ضرورت استقلال انديشه و عمل حزب طبقه كارگر است. هنگامي كه هوشه مين و دو رفيق ديگر در ميدان ورزشي حزب كمونيست هندوچين را پايه گزاري، اهداف انقلاب ملي- دموكراتيك را تعريف و مبارزه براي تحقق آن را آغاز نمودند، نمي توانست سخني هم از «حد» سطح سازماندهي و آگاهي طبقه كارگر در كشورشان باشد. منوط ساختن وظايف حزب به سطح آگاهي لايه هايي از بورژوازي كه موضوع بررسي هاي لنين در ”دو تاكتيك سوسيال دموكراتيك …“ است، گامي به قهقرا و سدي هولناك براي بدل شدن كارگران به «طبقه كارگر براي خود» است. (نگاه شود ازجمله به مقاله چند بخشي شماره ٢٢ سال ١٣٨٩ ازجمله http://www.tudeh-iha.com/?p=1261&lang=fa )

دفاع از ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، با اين موضع گيري، به طور عيني نفي مي شود. اين اما به اين معنا نيست كه نظريه پرداز مسئولانه بر اهميت مبارزه براي سازماندهي طبقه كارگر پاي نمي فشرد و اين تفاوت ماهوي او از جريان هاي ديگر است. او به درستي بر اهميت توجه و پايبندي به ”وظيفه سوسياليستي“ حزب و تلفيق آن با ”وظيفه دموكراتيك“ توجه دارد.

دو اشتباه كلي در ارزيابي نظريه پرداز مي توان يافت. يكـي ترك شيوه علمي تعيين آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك از واقعيت عينـي نيازهاي ملي و دموكراتيك مرحله رشد تاريهي- اجتماعي ايران است و ديگـري، تعيين وظايف حزب نه برپايه نتيجه گيري از ارزيابي علمي حزب از مرحله انقلاب، بلكه از سطح خواست و توانايي لايه هايي از بورژوازي همراه با «اصلاح طلبان» به عنوان متحدان بالقوه.

در اين سطور اما ضروري است يك بار ديگر مورد تائيد قرار داده شود كه حق با نظريه پرداز است كه «كليشه برداري» براي اتخاذ «سمت گيري سوسياليستي»، آن هم زماني كه اين امر «بنا بر ”نسخ سرخ مقدس“» عملي گردد كه او به درستي، اما بدون ارايه سندي براي اثبات وجود چنين برداشتي، مورد انتقاد قرار مي دهد، كار به جايي نخواهد برد.

براي راه رشد آينده ايران ارايه راهكارهاي مشخص ضروري است كه آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ و دستاوردهاي دموكراتيك آن در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن و تدقيق آن ها بر شرايط كنوني، در كنار حذف اصل هاي ارتجاعي و واپس نگرانه كه اصل ولايت فقيه در راس آن ها قرار دارد، زمينه مناسب و ضروري را ارايه مي دهند.

 بايد كوشيد با استدلال و «با برنامه ريزي صبورانه و هدفمند و قدم به قدم» لايه هاي صادق و ميهن دوست، در وحله نخست طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، معلمان، جوانان، زنان و مرداني ميهن دوست را براي پايبندي به اين آماج ها و دستاوردها متقاعد ساخت. در اين راستا دفاع از آزادي و سلامت شخصيت ها و رهبران جنبش سبز، از قبيل موسوي ها و به ويژه او كه بر سر موضعش در دفاع از اصل هاي اقتصادي قانون اساسي توافق وجود دارد، نقشي عمده داراست.

زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن را ارايه مي دهد. اين زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصول، نقطه عطف و نشان گذار تاريخي ترديدناپذير انقلاب بهمن از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه برپايه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس نگرانه و ارتجاعي از آن، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.

كوشش سلطنت طلبان تا جمهوري خواهان لائيك و ديگر جريان هاي سوسيال دموكرات و … در اپوزيسيون راست براي حفظ عقب گرد تاريخي ولايتي- امنيتي حاكم كه با سركوب انقلاب بهمن تحقق يافته، كوششي است ضدانقلابي به منظور حفظ حركت قهقرايي آماج هاي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه گويا بايستي با عنصر ”دموكراسي“ و ”حقوق بشر آمريكايي“ تكميل گردد. زيربنايي چنين پيشنهادي مي تواند تنها، تداوم اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي باشد. چنين است مضمون واقعي ”بورژوا دموكراتيك“ مرحله اي كه براي آن تبليغ مي شود.

مبارزه صبورانه و هدفمند و گام به گام براي جلب متحدين، بدون پرچم افراشته انديشه علمي، ميهن دوستانه و در خدمت منافع زحمتكشان، به عبارت ديگر بدون خط مشي انقلابي حزب توده ايران ناممكن است. در اين نكته و همچنين درباره ضرورت عملي ساختن كليه پيشنهادهاي نظريه پرداز به منظور سازماندهي انقلابي طبقه كارگر و بدل نمودن آن به «طبقه براي خود» نيز با او اتفاق نظر كامل وجود دارد. ”وظيفه سوسياليستي“ و ”وظيفه دموكراتيك“ حزب توده ايران در شرايط مبارزه براي به پيروزي رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك، جدايي ناپذير است. اين يك ”برنامه حداقل حزب طبقه كارگر“ است كه زنده ياد جوانشير آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ با روشني و شفافيت برمي شمرد.

نكات جنبي تئوريك، سياسي و اسلوبي بسياري نيز در ٥ بخش منتشر شده نوشتار نظريه پرداز وجود دارد كه شايد فرصت بازگشت به آن ها ديرتر وجود داشته باشد.




كنگره ششم حزب توده ايران
«پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري»
با كدام آماج، با كدام شعار؟

مقاله شماره ١٣٩١ / ٦  (٢ خرداد)

واژه راهنما: بدون شعارهاي مشخص، پرچم انديشه نيمه افراشته است. «مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي»: حفظ دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و نفي اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما مي باشد.

 

اعلام برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران در سال پيش و انتشار اسناد آن براي ابرازنظر توده اي ها، هوادارن و دوستاران با استقبال درخور روبرو گشت. اين استقبال از جهات مختلف شايان توجه مي باشد. مهم ترين وجه آن، اهميت برگزاري كنگره در دوران تحولات «بنيادين»- انقلابي در پيش رو در ايران است. انتظار پاسخگويي كنگره به مساله هاي پيش روي تحولات انقلابي در ايران كه با تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بوجود آمده است، دورنماي بازگشت حزب به جايگاه تاريخي براي ارايه موضع راهبردي علمي- نظري را در جامعه گشوده است. اين واقعيت، عمده ترين علت استقبال توده اي ها و هواداران از خبر برگزاري كنگره حزبي و انگيزه شركت نسبتا وسيع آن ها در بررسي اسناد كنگره و پاسخ به درخواست مسئول هاي حزبي براي ابرازنظر درباره اسناد منتشر شده تا پايان مهرماه ١٣٩٠ مي باشد.

برقراري ارتباط نظري و بررسي دسته جمعي كه مي تواند نقش موثري در تحكيم يك پارچگي نظري و نهايتاً سازماني در جنبش توده اي باشد، با ابتكار تمناي مسئول هاي حزبي براي ارزيابي اسناد منتشر شده كنگره ششم و درخواست ابرازنظر توده اي ها و هواداران جنبش توده اي درباره آن، به راهكار عملي نيز دست يافته است. ابتكارهاي ديگري براي بحث و گفتگو درباره نظرهاي ارسال شده فراتر از تنها در ارگان مربوطه حزبي، نتايج و دستاوردهاي تبادل نظر را افزايش مي دهد.

بحث و گفتگو در ميان توده اي ها فراتر از تاكنون، به ويژه از اين روي ضرورتي است كه براي نمونه، مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» نيز با واكنش هاي متفاوت روبرو گشته. در عين حال اين امر نشان آنست كه هنوز نياز عيني و ذهني براي پاسخ به پرسش هايي در بحث و گفتگوهاي درون حزبي و ميان دوستاران آن وجود دارد.

مساله راه رشد آينده ايران

براي نمونه، اخيرا ب. بزرگمهر كه در زمان خود درباره اسناد ارايه شده براي گفتگو و بررسي در كنگره ششم حزب توده ايران نيز ابراز نظر كرده بود، انتشار مقاله فوق در نامه مردم شماره ٨٩٢ را انگيزه موضع گيري شايان توجه اي قرار داده است كه در آن ضمن بررسي هاي انتقادي به مضمون و زبان و نحوه بيان مطالب در اين مقاله، بر اهميت پاسخ به پرسش درباره راه رشد آينده ايران براي تحولات در پيش رو انگشت گذاشته و اهميت انتخاب راه رشد سوسياليستي را از نظر تئوريك و سياسي شكافته است. متاسفانه مقاله از نظريات تئوريك و تجارب تاريخي ارايه شده از مبارزات بلشويك ها، براي استخراج شعارهاي مشخص براي مبارزات لحظه كنوني حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن به نتيجه گيري صريح نمي پردازد. بحث هاي تئوريك و تاريخي در فضايي انتزاعي پايان مي يابند.

ازجمله به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه: با طرح كدام شعارهاي مشخص مي توان به تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي خواهان تحول «بنيادين» اجتماعي در شرايط كنوني پرداخت؟ شعارهايي كه حركت به سوي طفره رفتن از راه رشد سرمايه داري كه بزرگمهر نادرستي انتخاب آن را به اثبات مي رساند، ممكن ساخته و جهت گيري رشد سوسياليستي را تامين مي كند.

 

آزادي با مفهوم بورژواليبرال؟

ب. بزرگمهر به نحوه بيان نظريات در مقاله پيش گفته نامه مردم نيز انتقادهايي دارد. اين انتقادها مضمون و هم شيوه نگارش و بيان و نادقيقي هاي زبان به كار گرفته شده را مورد خطاب قرار مي دهد. براي نمونه او درباره ”انتخابات آزاد“ به بحث مي پردازد. اما بي توجه مي ماند كه نامه مردم خود در پارگراف مورد نظر او، خواست بخشي از اپوزيسيون را در ارتباط با انتظارات از ”انتخابات آزاد“ مورد انتقاد قرار داده و در واقع دست رد به سينه برداشت ”بورژوا- ليبرالي“ محافل ”اپوزيسيون“ ساطنت طلب تا ”چپ“هاي گذشته و … مي زند.

در اين بخش، واژه ”انتخابات آزاد“ در گيومه قرار داده شده است. در ادامه سخن اما اين واژه بدون گيومه نگاشته شده و لذا موجب اين سوتفاهم نزد خواننده گشته كه گويا از ”آزادي“ بورژواليبرالي دفاع مي شود. انتخاب زبان و فرمول هاي شناخته شده، شايد براي برخي ها تكرار خسته كننده اي باشد. انتخاب زبان و بيان جديد مي بايستي با دقت در بيان و حفظ پروسواس مضمون همراه گردد. در غير اين صورت، خطر ايجاد شدن سوتفاهم و در طول زمان انحراف نظر وجود دارد.

اين سوتفاهم، همان طور كه در مورد مشخص ديده مي شود، ناشي از آن است كه در مقاله نامه مردم، تفاوت مضموني ”انتخابات آزاد“ كه شعار در چهارچوب صدور ”آزادي“ و ”حقوق بشر“ آمريكايي به كشورهاي ديگر جهان است، و ”آزادي انتخاب“ كه داراي مضموني طبقاتي است، برجسته و به طور شفاف برشمرده نشده است. آزادي انتخاب در هيچ كشوري بدون وجود و عملكرد پيگيرانه آزادي هاي دموكراتيك و قانوني، در ايران اصل هاي ”حقوق ملت“ در قانون اساسي، نمي تواند وجود داشته باشد و به طور واقعي موثر گردد. بي جهت هم نبود كه ارتجاع حاكم در ايران به منظور انحراف انقلاب بهمن، در ابتدا آزادي هاي قانوني دستاورد انقلاب را نابود و پايمال نمود، تا بتواند حاكميت سرمايه داري كنوني كه از ”آزادي كامل“ برخودار است (نگاه شوده به ”آزادی وسیع در جمهوری اسلامی!“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1752) را برقرار كند. ”انتخابات آزاد“ در مصر كه از درون آن سازمان هاي قديمي دستپخت ارتجاع جهاني سر بيرون آوردند، درست در شرايط فقدان آزادي انتخاب تحقق يافت كه ساليان دراز با سركوب احزاب ترقي خواه و در راس آن حزب كمونيست مصر و همچنين اكنون زير سلطه كودتاي ”نرم“ حاكميت نظاميان آموزش ديده در ارتش آمريكا كه سالانه از ”كمك“ ٥ر١ ميليارد دلاري امپرياليسم يانكي نيز برخودار هستند، عملي شد.

اين به اين معنا نيست كه زبان و نحوه بيان در مقاله نامه مردم، آن طور كه ب. بزرگمهر در نوشتار انتقادي خود ”با مداد نوك تيز كرده“ به آن پرداخته، در همه جا متناسب مي باشد. اما به نظر مي رسد كه وظيفه موضع انتقادي به ويژه در شرايط كنوني، گشودن و تقويت راه تحكيم خط مشي انقلابي و كمك به شفافيت و صراحت مواضع آن است.

مساله اتحادهاي اجتماعي

مساله اتحادهاي اجتماعي و دعوت نيروهاي ديگر ضدديكتاتوري به شركت در «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» نكته ويژه مورد نظر مقاله نامه مردم نيز مي باشد. در پايان مقاله اين نكته به صورت زير با صراحت مطرح مي شود: «بسيار مفيد خواهد بود كه ديگر نيروهاي مطرح در سطح جامعه نيز به صورت منسجم و دقيق تحليل هاي مشخص و راهبردهاي خود را براي امكان ارزيابي و ايجاد برآيند مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي قرار دهند.»

نظريات ديگري نيز درباره مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» در نامه مردم شماره ٨٩٢ وجود دارند كه عمدتا اين مقاله را در ارتباط با مساله اتحادهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهند. در نظري، به درستي به تفاوت هاي «مواضع اقتصادي مخالفان رژيم حاكم» اشاره مي شود و اين نگراني  مطرح مي گردد كه مواضع اعلام شده اقتصادي ضدنوليبراليسم در مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» در نامه مردم، مي تواند «نه تنها به راديكال شدن آن ها» (و پذيرفتن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب؟) كمكي نكند، بلكه همچنين با خطر تشديد «سياست هاي تفرقه افكنانه بين حزب توده ايران  و اين نيروها توسط سازمان هاي ”سياه“ جهاني، با سخنگويي بي بي سي، بينجامد و موفقيت هاي حزب در شكستن ديوارهاي انزوا را متوقف كند.»

زمينه تئوريك خطر انزوا حزب توده ايران از ديگر لايه هاي اپوزيسيون ضدرژيم را احمد سپيداري در مقاله اي شايان توجه در ”نويدنو“ تحت عنوان «بازخواني ضرور بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» (انتشارات حزب توده ايران، ترجمه محمد پورهرمزان) ارايه مي دهد. سپيداري در دفاع از ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي توسط «حزب انقلابي و منظبط و پيوند اين حزب با مبارزات زحمتكشان» (لنين، همانجا)، ازجمله بر نكته دوم مورد نظر لنين در اين اثر او، كه از آن نقل قول مي كند، انگشت گذاشته و آن را برجسته ساخته و مي نويسد: «ثانيا، به وسيله مهارت اين پيشاهنگ در برقراري پيوند و نزديكي و تا حدودي حتي درآميختن با انبوه ترين توده زحمتكش  – البته در درجه اول با توده پرولتر، ولي ايضاً با توده زحمتكش غيرپرولتر»، حزب طبقه كارگر به وظيفه خود عمل مي كند. به عبارت ديگر، سپيداري توجه لنين درباره اهميت اتحادهاي اجتماعي براي مبارزه زحمتكشان را مورد تاكيد و تائيد قرار مي دهد.

در ادامه سخن و به منظور نشان دادن سرشت «چپ»روانه شيوه بي توجهي به مساله اتحادها در مبارزات اجتماعي، سپيداري نظريات تاريخي لنين  را در انتقاد به «منشعبين ”چپ“ از حزب كمونيست آلمان» نقل مي كند كه در آن ها «چپ هاي آلماني در جزوه منتشره» خود بيان كرده اند، و لنين آن را در «بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» ارايه مي دهد: «بايد هر گونه سازشي با احزاب ديگر … و هر گونه سياست مانور و ساخت و پاخت را با قاطعيت تمام مردود شمرد.»

سپيداري كه به درستي مخالف نفـي ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي و موافـق خط مشي انقلابي حزب توده ايران به منظور برپايي «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» براي به سرانجام رساندن تغييرات پيش رو است، پيش تر، بخش ديگري از نظريات «منشعبين چپ از حزب كمونيست آلمان» كه لنين از جزوه آن ها نقل كرده بود را نيز در مقاله خود ارايه مي دهد. اين پاراگراف چنين است: «بنابراين، اكنون دو حزب كمونيست در برابر يكديگر ايستاده اند: يكي حزب رهبران كه مي كوشد مبارزه انقلابي را از بالا متشكل سازد و هدايت كند … ديگري حزبي توده اي كه در انتظار اعتلاي مبارزه انقلابي از پايين است و براي اين مبارزه فقط يك اسلوب واحد كه به طور روشن ما را به سوي هدف رهنمون است، مي شناسد و به كار مي بندد و كليه اسلوب عبارت است از اسلوب سرنگون ساختن بي چون و چراي بورژوازي تا سپس ديكتاتوري طبقاتي براي تحقق سوسياليسم مستقر گردد …». و بلافاصله پس از اين نقل قول از لنين، سپيداري اين پرسش را به صورت نكته اي كه گويا آن چنان در جنبش كنوني توده اي مطرح است كه نياز به ارايه حتي ماخذ براي آن نيست، در پرانتزي طرح مي كند: «آيا مشابه چنين نقل قول هايي هر روز نمي شنويم؟»

از آنجا كه در مقاله نامه مردم شماره ٨٩٢ تحت عنوان «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري»، كه در آن موضع انتقادي حزب نسبت به مواضع اقتصادي مدافع نوليبراليسم در ميان «مخالفان رژيم» طرح شده است، «مشابه چنين نقل قول ها» وجود ندارد، مي توان به اين نتيجه رسيد كه منظور منتقد طرح چنين نظرياتي در ميان هواداران و دوستاران حزب توده ايران مي باشد. نظرياتي كه مخالف ايجاد اتحادهاي اجتماعي براي سرنگوني «رژيم» بوده و به چيزي كم تر از «سرنگون ساختن بي چون و چراي بورژوازي» قانع نمي باشد!

شيوه به كار گرفته شده، يعني شيوه عام گويي و غيرمشخص و فاقد نمونه واقعي و مشخص، هميشه با اين خطر روبروست كه با ساختن دشمن نامرعي و حمله به مواضع خيالي آن، خوشحال، اما دست خالي، به عبارت ديگر، ناتوان از حل واقعي مساله، بر مي گردد.

پرسش مشخص اين پرسش نيست كه در مبارزه اجتماعي ما به متحدان نياز داريم و يا نداريم. چنين برداشت و نسبت دادن چنين موضعي به هواداران حزب توده ايران، با خطر نزول سطح بحث همراه است. پرسش اين پرسش است كه آيا پيش از آنكه به جستجوي متحدان برويم، بايد تحليل و ارزيابي خود را از شرايط حاكم بر جامعه بر پايه «آگاهي پيشاهنگ پرولتري و وفاداري آن به انقلاب» (لنين) تنظيم كرده باشيم يا خير؟

اين پرسش را مي توان به نحوه ديگري نيز مطرح نمود كه همان معنا را مي رساند: آيا ضرورت وجود حزب مستقل طبقه كارگر در مبارزات اجتماعي، وابسته اي است به اتحادهاي اجتماعي؟ يا برعكس. اتحادهاي اجتماعي زمينه  هاي ضروري براي دسترسي به هدف هاي مبارزاتي طبقه كارگر براي مرحله معين تاريخي است؟

اجازه دهيم مساله را از موضعي ديگر مطرح كنيم كه مضمون بحث و گفتگو، بازهم مشخص تر باشد. در مقاله سپيداري از اثر تاريخي لنين «بيماري كودكي ”چپ روي“ …» چنين نقل شده است: «پيش از هر چيزي، اين سوال به ميان مي آيد كه انظباط حزب انقلابي پرولتاري بر چه بنيادي استوار مي گردد؟ با چه وسيله اي [به] محك آزمايش گذاشته مي شود؟ با چه نيرويي تقويت [تكيه از نگارنده] مي پزيرد؟» بند اول سه اصل مطرح شده توسط لنين كه در ادامه بلافصل سخن لنين تشريح مي شود و سپيداري با امانت داري آن را در نوشتار خود نقل كرده است، عبارت است از: «اولا، بر بنياد آگاهي پيشاهنگ پرولتري و وفادار آن به انقلاب، بردباري، جانفشاني و قهرماني آن.» تنها پس از برجسته ساختن اهميت «آگاهي پيشاهنگ پرولتري» كه در متن لنيني نيز مورد تاكيد قرار گرفته، لنين در اصل دوم، مساله «برقرار پيوند و نزديكي و تا حدي درآميختن با انبوه ترين توده زحمتكش – البته در درجه اول با توده پرولتر [متحد طبيعي- نزديك]، ولي ايضاً با توده زحمتكش غيرپرولتر [متحد كم و بيش نزديك و پيگير]» را طرح مي سازد!

آيا اصل اول مورد نظر لنين: «آگاهي پيشاهنگ پرولتري …»، ناخودآگاه توسط لنين در بند نخست مطرح شده است؟ آيا طرح آن در بند نخست نظرياتي كه لنين عليه ”چپ روي“ مطرح مي سازد، پاسخ به پرسش پيش گفته نيست كه حزب طبقه كارگر، «پيشاهنگ آگاه طبقه كارگر»، بايستي خود نخست از شرايط حاكم درك و ارزيابي علمي داشته باشد، تا برپايه آن بتواند به مساله اتحاد ها و پيوند با توده ها، پاسخي علمي، ماركسيستي- توده اي ارايه دهد؟ آيا نبايستي مساله اتحادها را مساله اي ثانوي براي مبارزه حزب طبقه كارگر، پس از شناخت علمي شرايط ارزيابي نمود؟

متاسفانه در موضع انتقادي عام و غيرمشخص طرح شده كه در آن نمونه مشخصي نيز مطرح نمي گردد، سپيداري كه در مورد ضرورت ايجاد اتحادها در شرايط كنوني ايران براي مبارزه ضدامپرياليستي كاملا حق دارد، با بي توجهي به اصل نخستي كه خود از نظريات لنين نقل مي كند، راه يك بررسي همه جانبه را بر روي تحليل مي بندد. از اين طريق پرسش عيني و واقعي مسخ مي شود. دشمني نامرعي ساخته مي شود كه مبارزه با آن، اصلا مساله روز جنبش توده اي نيست. مساله روز نكته اي ديگر است كه در سطور زير به آن مي پردازيم.

اهميت همه جانبه بودن تحليل را سپيداري در مقاله آموزنده خود تحت عنوان ”نكته هايي درباره سياست ورزي چپ، درباره نقد و نقدنويسي“ (نويدنو، ژانويه و فوريه ٢٠١٢) برجسته مي سازد و مي نويسد: «مهم ترين عامل در تحليل موضوع مورد نقد، داشتن برخوردي همه جانبه (به معناي هوليستيك) به جاي كل گرايي يا جز گرايي نسبت به آن است.»

زنده ياد احسان طبري نيز در ”رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (ياداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١)، بر اهميت جمع آوري فاكت در بررسي علمي به منظور دستيابي به يك تحليل همه جانبه، دخالت ندادن «تمايلات خاص» را مورد تاكيد قرار مي دهد و ازجمله مي نويسد: «اگر كسي مغرض باشد، مي تواند آن فاكت هائي را برگيرد و برگزيند كه به سود اوست و آن ها را كه به زيان اوست، بگذارد و يا آنكه از سر بي دقتي و شتاب عمل كند و فاكت هاي نمونه وار را نبيند و فاكت هاي فرعي و غيرمهم را به جاي آن ها گرد آورد. لذا جمع آوري فاكت و گرد آوردن اطلاع نبايد در مقطع تمايلات خاص باشد يا سرسري انجام گيرد، تا بتوان از روي آن ها، وضع واقعي را دانست.»

بدون شعارهاي مشخص، پرچم انديشه نيمه افراشته است

توانايي مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» كه بايد آن را به قول رفيقي برپايه «هدفي كه پيش روي خود نهاده» مورد بررسي قرار داد، نكات زير است: «بر برنامه حزب طبقه كارگر تاكيد» دارد، «با تشريح وضع مادي و ”شرايط مشخص“ جامعه ايران، تضاد اصلي» حاكم بر جامعه را برجسته مي سازد، «يادآور مي شود كه تحول از بالا و با خيال و مجاز، و ياري بيگانه» عملي نمي گردد و نهايتا، كه «نقطه اوج اين نوشتار است، عملا مدعيان تحول خواهي را به ارائه برنامه و تحليل هاي خود» فرا مي خواند.

با كليت اين نظريات مي توان موافق بود و آن را مورد تائيد قرار داد. آنچه كه اما نمي توان آن را كافي ارزيابي نمود، نبود استخراج شعارهاي مشخص از ارزيابي مشخص در همين مقاله است. اين در حالي است كه ارايه آن ها را از ديگر لايه هاي ضدديكتاتوري انتظار داريم.

نكته را بشكافيم. برنامه حزب توده ايران، مرحله كنوني انقلاب را مرحله ”ملي- دموكراتيك“ ارزيابي مي كند. اين مرحله، به معناي برپايي سوسياليسم نيست. اما در عين حال، رد روشن و صريح خواست محدود نمودن انقلاب به تغييرات صوري ”بورژوا- ليبرالي“، يا محدود نمودن انقلاب به «مرحله» ”بورژوا- ليبرال“ مي باشد. اين مرزي روشن در برابر خواست جريان هاي متفاوت راست تا به اصطلاح ”چپ“ در اپوزيسيوني قرار دارد كه مورد تائيد محافل امپرياليستي است و عناصر بسياري از آن به عنوان ”كارشناسان“ در دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي وظيفه توجيه و تبليغ ايدئولوژي امپرياليستي را به عهده گرفته اند. از سوي ديگر، همين جريان ها خواستار ادامه حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايرانند. آن ها تنها خواستار جابجايي قدرت از دست لايه هايي از سرمايه داران به لايه هاي ديگر بوده و چنين هدفي را دنبال مي كنند.

پذيرفتن اين استراتژي با اين به اصطلاح ”استدلال“ كه گويا بايد «مرحله به مرحله» پيش رفت، خلع سلاح طبقه كارگر و حزب آن مي باشد. نفي استقلال ارزيابي و تحليل طبقاتي توسط «پيشاهنگ آگاه پرولتري و وفاداري آن به انقلاب» (لنين، همانجا) مي باشد. «پيشاهنگ آگاه پرولتري» را به دنباله روي محافل بورژوا- ليبرال تبديل مي كند. اين در حالي است كه همه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس و لنين و همچنين تجربه ده ها ساله حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران استوار بر شناخت طبقه كارگر به عنوان ”سوبيكت“، به عنوان نيروي آگاه تاريخي براي تغيير جهان قرار دارد. مضمون مفهوم «پيشاهنگ آگاه»، هيچ معناي ديگري دارا نيست!

در اين زمينه نظريات حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از شفافيت و صلابت علمي برخودار است. در شرايط استقرار ”جهاني سازي“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي و شركت هاي فراملي آن، راه رشد سرمايه داري براي هيچ كشور پيراموني ممكن نيست. اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي در هر سطح و شكل آن براي كشورهاي پيراموني و حتي كشورهاي با اقتصاد ضعيف تر در اتحادهاي امپرياليستي، همانند يونان، پرتغال و … در اتحاديه اروپايي، اضافه بر فقر و فلاكت، جز با نابودي حق حاكميت ملي همراه نخواهد بود. از اين رو نيز حزب كمونيست يونان براي انتخابات آينده در ماه جون ٢٠١٢، ازجمله شعار «دفاع از نبرد انسان زحمتكش و يورش عليه نيروهاي سرمايه» را انتخاب كرده است!

از اين روي هيچ مقاله و نوشتاري نبايد با سخنان عام پايان يابد. اينكه مقاله اي با اين سخن به پايان رسد كه بايد طبق شرايط به طرح شعارهاي واقع بينانه پرداخت، كافي و سازنده نيست. بلكه پس از ارزيابي شرايط روز در هر زمينه اي، و در هر نوشتار روشنگرانه و يا افشاگرانه، مي بايستي نوشتار با شعارها و خواست هاي مشخص استخراج شده از ارزيابي، تكميل گشته و ضرورت دفاع از شعارها و خواست ها نشان داده و مستدل شود.

راه رشد آينده ايران تنها مي تواند به طور عيني برپايه مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما تعريف و سازمان داده شود. بايد به آماج هاي مردمي و ملي انقلاب بهمن كه به طور عمده در اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي و اصل هاي ”حقوق ملت“ تبلور مي يابند، بازگشت. اين اصل ها زمينه عيني و واقعي مضمون اتحادي اجتماعي را ارايه و خط فاصل را ميان ميهن دوستان و ”ليبرال“ ها تشكيل مي دهند.

حفظ دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و نفي اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما، «مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي» است كه مقاله پيش گفته نامه مردم «نيروهاي مطرح در سطح جامعه» را براي موضع گيري در برابر آن ها فرا مي خواند!

بدون ترديد، يكي از عمده ترين پرسش ها كه پس از بحث و گفتگوهاي سازنده در كنگره ششم حزب توده ايران، پاسخ به آن راهگشاي مبارزه انقلابي طبقه كارگر و لايه هاي ميهن دوست و ترقي خواه خواهد بود، ارايه شعارهاي مشخص براي نبرد اجتماعي به منظور تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش است.

ادامه بحث و تبادل نظرها در جنبش توده اي كه ”نويدنو“ اكنون نقش بسيار مثبتي در آن به عهده گرفته است، از ضرورت تام برخودار مي باشد.

 




پيوند مبارزه صنفي و سياسي،
افشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران!
نگرشي انتقادي به كمبودها!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٥  (٢٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سرمقاله نامه مردم، ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي ارتجاع جهاني و داخلي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند. اين سلطه را درهم شكنيم!

سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تحت عنوان ”سازمان دهي اعتراض هاي پراكنده كارگري، وظيفه بي درنگ مرحله كنوني“ (شماره ٨٩٤، ١٨ ارديبهشت ١٣٩١) http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1646بر ضرورت ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» تاكيد دارد. اين تاكيد، امري اتفاقي و ذهن گرايانه نبوده، بلكه در شرايط عيني اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه طبقاتي ايران ريشه داشته، به سخني ديگر: ارزيابي علمي از سرشت حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني در ايران را تشكيل مي دهد. ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو.

نامه مردم همانجا با نشان دادن نمونه هايي از «جنبش اعتراضي كارگران و زحمتكشان در چهار گوشه كشور [كه] در طول هفته هاي اخير گسترش يافته است»، دو كمبود قابل انتقاد به جنبش ها را برجسته مي سازد. بنابه اين ارزيابي واقع بينانه نامه مردم كه در آن سرشت ”همگاني“ بودن علل اعتراض هاي كارگري در واحدهاي پراكنده بزرگ گارگري در كشور نشان داده مي شود، به درستي اين پرسش مطرح مي گردد كه چرا جرقه اين اعتراض ها از يك واحد به واحد ديگر منتقل نشد و آتش اعتراض كارگران، براي نمونه در كارخانه ”پولاد زاگرس“ عليه «اخراج ها»، باوجود سرشت ”همگاني“ بودن «خواست هاي مشترك»، به «واحدهاي صنعتي در ”پولاد كاويان“ و مجتمع عظيم ”ذوب آهن اصفهان“»، سرايت نكرد؟

با سخناني ديگر كه همان معنا را مي رساند، چرا مبارزه كارگران ”پولاد زاگرس“ موجب ايجاد همبستگي ميان اين كارگران و كارگران واحد هاي ديگر صنعت آهن و پولاد و فراتر از آن نشد و «از همبستگي ضرور برخودار نگشت»؟

نامه مردم با صراحت و روشني علت هاي «دو گانه» كمبود پيش گفته اعتراض ها در جنبش كارگري را بر مي شمرد:

 

اول- سرشت تدافعي

نامه مردم باقي ماندن «اعتراض هاي كارگران در سطح سازمان نيافته و در سطح بدون برنامه ريزي از پيش بودن» را علت محدود ماندن اعتراض در يك واحد اعلام مي كند. به عبارت ديگر، آن ها را ”اعتراضي غيرمترقبه واحساسي“ ارزيابي مي كند. اعتراضي در سطح ابراز احساس خشم مقدس كارگران نسبت به پايمال گشتن حقوق انساني و قانوني خود، از جمله نسبت به عدم «پرادخت دستمزدهاي معوقه، …» كه به شكل هاي مختلف بروز نمودند، براي نمونه «اعتصاب چند ساعته، گردهمايي در مقابل در كارخانه يا اداره كار، …». اين اعترض هاي «بدون برنامه ريزي»، همان طور كه اشاره شد، اعتراض هاي ”احساسي“ هستند، واكنش احساس خشمگينانه فرد و گروهي از كارگرها كه بي واسطه از بي حقي و اعمال زور دشمن طبقاتي در شرايط توفق قدرت او رنج مي برند، مي باشند. با پيوند و تلفيق كار صنفي و سياسي، ارتقاي سطح آگاهي كارگر به سطح آگاهي طبقاتي و سازماندهي مبارزه جويانه طبقه كارگر ممكن مي گردد.

نامه مردم در ادامه سخنش نشان مي دهد كه برطرف كردن اين كمبود از طريق سازماندهي هوشمندانه طبقه كارگر با استفاده از همه امكان هاي [علني و غيرعلني] ممكن است. زيرا تجربه مشخص جنبش كارگري در سه دهه گذشته و به ويژه در سال هاي اخير نشان داده است كه دستيابي طبقه كارگر به حقوق دموكراتيك و سنديكايي- قانوني خود، بدون تغيير بنيادي- انقلابي شرايط حاكم ممكن نخواهد بود. به عبارت ديگر، مبارزه براي دستيابي به حقوق دموكراتيك طبقه كاركر و در مجموع خود، پرولتاريا كه گذران زندگي خود را مي تواند تنها از طريق فروش نيروي كار يدي و فكري به دست آورد، به مبارزه براي  دستيابي به حقوق سياسي پرولتاري و متحدان آن در مرحله انقلاب دموكراتيك- ملي ارتقا يافته است.

به عبارت ديگر سلب حاكميت سياسي از سرمايه داري مافيايي كنوني و انتقال آن به دست طبقه و لايه هاي مدافع منافع دموكراتيك زحمتكشان  و در راس آن طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست و خواستار تساوي حقوق ميان زنان و مردان و ميان خلق هاي ساكن ايران و مدافع دموكراسي و آزادي، حافظ حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در برابر خطر خارجي، از يك سو نياز به برقراري حاكميت ملي- دموكراتيك دارد؛ و از سوي ديگر نيازمند به شناخت و درك ضرورت برقراري حقوق دموكراتيك- قانوني كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و به عبارت ديگر پرولتاري در كليت خود مي باشد.

 نامه مردم در ادامه سخن، پيش شرط ايجاد شدن چنين وضعي را برپايي قدرت توامند سازماندهي و مقاومت هوشمندانه طبقه كارگر ارزيابي مي كند كه نيروي عمده براي پيش برد آماج هاي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك كشور مي باشد.

دوم- نبود همبستگي و پشتيباني

نامه مردم در ادامه سخن خود، با صراحت و روشني به علت دوم كمبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران» مي پردازد و به عنوان نمونه نبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران لوله سازي خوزستان [را] گواه روشني بر وجود اين كمبود در جنبش اعتراضي كنوني كارگران ميهن مان» در كليت خود بر مي شمرد: كمبود ”همبستگي و پشتيباني“ «ميان كارگران كارخانه هاي مختلف براي خواست هاي مشترك كارگري»!

سرمقاله پراهميت نامه مردم، دليل هاي «عيني و ذهني» را براي «تدافعي» بودن «اعتراض هاي كارگري» پاسخگو ارزيابي كرده و برخودار نبودن اعتراض ها «از سازماندگي ضرور» را كه «به ميزان زيادي نتيجه اثر بخشي عامل هايي» هستند كه از خارج به درون طبقه كارگر وارد شده اند، ريشه اين كمبود اعلام مي كند. اين ها، عامل هاي ايدئولوژيكي هستند. پيامد تاثير سلطه ايدئولوژي نوليبراليسم سرمايه داري ”جهاني سازي“ شده هستند كه تحت عنوان ”بازار آزاد بي نظارت“ كه در خدمت انباشت سرمايه و سود براي سرمايه هرز و سوداگري مالي امپرياليستي قرار دارد، حتي اذهان برخي از مبارزان را نيز تسخير كرده است!

نامه مردم در برابر اين استراتژي امپرياليستي، افشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران را توصيه مي كند و آن را به مثابه وظيفه عاجل و مبرم طبقه كارگر و همه مبارزان مدافع منافع طبقاتي طبقه كارگر و همه پرولتارياي ميهن ما اعلام كرده و مورد تاكيد قرار مي دهد كه تحقق بخشيدن به ارتقاي سطح آگاهي و توان مبارزه جويي عليه سلطه نظام سرمايه داري مافيايي ولايي- امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، مي تواند تنها از طريق ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست صورت گيرد.

بايد هدف هاي ايدئولوژيك نوليبراليسم را براي نابودي همبستگي ميان لايه هاي مختلف طبقه كارگر شناخت و عليه آن به مبارزه اي روشنگرانه و افشاگرانه پرداخت. هدف امپرياليستي براي نابودي همبستگي ميان كارگران، از طريق تسهيل اخراج ها به كمك لغو قراردادهاي جمعيِ رسمي عملي شده اند. تحميل قرار دادهاي امضا سفيد و موقت به زحمتكشان، به ويژه به جوانان در چهارچوب برنامه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي“ و همچنين نقض قوانين پشتيبان كارگران و … ابزارهاي اِعمال هدف هاي سودجويانه امپرياليستي و متحدان داخلي آن هستند. با افشاي اين هدف ها بايد عليه آن ها به تجهيز كارگران و متناسب با شرايط حاكم، به سازماندهي آن ها پرداخت. راهكارهاي مبارزاتي را بايد بر اين شرايط منطبق نمود. ازجمله بايد از سازماندهي مخفي كارگران بهره جست.

دفاع كارگران رسمي از خواست تبديل شدن قراردادهاي موقت به رسمي، ابزار قدرتمندي هم براي ايجاد همبستگي ميان لايه هاي كارگران مي باشد و هم وسيله پرقدرتي را براي ايجاد پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر در واحدهاي مختلف ارايه مي دهد و دفاع از سطح دستمزدها و پرداخت منظم آن ها را ممكن مي سازد.

نامه مردم نكات پيش گفته را چنين برجسته مي سازد: «نكته بسيار پراهميت، فعاليت همه جانبه هوشيارانه، و توام با شكيبايي و فشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران است. به كارگيري همه روش ها و روزنه ها، اين امكان را به فعالان كارگري مي دهد كه با وجود پيگرد و سركوب، فعاليت سازمان گرانه خود را پيش برده و در راه وحدت صف هاي طبقه كارگر ايران گام هاي مطمئن بردارند. بي گمان فعاليت و مبارزه براي تامين منافع زحمكتشان و پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي مي بايد بر بستر واقعيت هاي موجود جنبش كارگري كشور صورت بگيرد. در اين زمينه به كارگيري روش ها و شعار هاي مبارزاتي مناسب و سمت دهي و سازمان دهي اعتراض ها از اهميت برخودار است. در اين زمينه مبارزه كارگران را فقط در بُعد  صنفي ديدن خطاي آشكار است. اين نظر و ديدگاه كه فعاليت تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم را ”تندروي“ يا ”افراطي“ مي نامد، در مرحله كنوني براي رشد و تقويت جنبش سنديكايي زحمتكشان كشور بسيار زيان بخش و خطرناك است. …».

اشاره نامه مردم به شيوه هايي است كه با توجه به عملكرد حاكميت سرمايه داري حاكم در خدمت شناسايي فعالين كارگري در سنگر نخست مبارزه علنـي، سركوب قانون شكنانه مبارزه آن ها را از طريق دستگاه هاي شناسايي همه جانبه صوتي، بصري و … و به كمك بيدادگاه ها ممكن و عملي مي سازد. بر خلاف اين شيوه ها بايد از شيوه هاي كار پنهـانـي بهره جست. به نظر نامه مردم، «بايد تاكيد كرد، ضمن اينكه بهره بردن از همه شيوه ها و روش هاي منطبق با اوضاع مشخص امري ضروري است، تبليغ برخي روش ها كه در جريان مبارزه جاري و نيز در طول سال هاي اخير ناكارآمدي و ستروني خود را نشان داده و اثبات كرده اند، نمي توانند براي ارتقاي سطح رزمندگي جنبش كارگري مفيد و موثر باشند. … چنين روش هايي با اوضاع كنوني كشور، سطح آگاهي و توان جنبش كارگري- سنديكايي ايران ناهمخوان، نامتجانس و بيگانه است. …»

شيوه هاي دشمن طبقاتي را خنثي سازيم

در سطور پيش از سرمقاله نامه مردم، اشاره پراهميتي به وظيفه انتقال آگاهي سياسي- طبقاتي به درون طبقه كارگر و در مجموعه پرولتاريا و متحدان نزديك و دور آن انجام شده است كه بازگشت به توضيح بيش تر در اطراف آن سودمند به نظر مي رسد: منظور اشاره نامه مردم است به اين امر كه توجه تنها به «مبارزه كارگران فقط در بُعد  صنفي، خطاي آشكار است». مبارزه سياسي «تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم»، ”تندروي“ يا اقدامي ”افراطي“ نيست.

دشمن طبقاتي براي اجراي برنامه نوليبرال در چهارچوب ”جهاني سازي“ به سود سرمايه هرز و وسوداگر امپرياليستي، همچنين نياز به برتري و هژموني ايدئولوژيك خود بر جامعه و بر افكار عمومي، ازجمله ميان طبقه كارگر و متحدانش دارد. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند.

 كوشش رسانه هاي امپرياليستي فارس زبان به منظور برقراري سيطره ايدئولوژيك خود بر افكار عمومي مردم ايران كه با تقسيم وظيفه در ميان خود، ديگر تقريباً بيست و چهار ساعته جريان دارد، هدفي مشترك را به پيش مي برد. اين كوشش نشاني از واقعيت ضرورت برقراري سلطه ايدئولوژيك امپرياليستي بر افكار عمومي در جهان و ايران است.

بخشي از رسانه هاي فارسي زبان بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا و …، عمدتاً با هدف ارايه ”خبر“ گويا بي طرفانه و ”علمي- كارشناسانه“ و ديگراني به طور عمده با وظيفه ”تفسير خطر“ بازهم ”علمي- كارشناسانه“ و راهنمايي براي سازماندهي نيروهاي ”خودي“ در خارج و داخل كشور، جلسات بحث و گفتگو را در اين رسانه ها سازمان مي دهند كه ديگر در تمام سطح ها، ازجمله گويا بررسي صادقانه و بي طرفانه ”تاريخ حزب توده ايران“ نيز عملي مي شود و در واقع، يكي از اين طرفندها را تشكيل مي دهد. در برگزاري آن ها از ”مهر“هاي در آب خوابانده از قبيل ”فرهاد فرجاد“ و ”علي خدايي“ بهره مي جويند.

”چپ“ هاي صادق و ”سوسيال دموكرات شده“ كه با صراحت انديشه هاي گذشته خود را همانند لباس از تن درآورده اند، و يا همچنين ”مسلمانان مبارزي“ كه در خارج از كشور از ”امكانات كمكي“ بهره مند هستند كه به صورت برخورداري از آموختن و آموزش در انواع ”بنيادها و دانشگاه ها“ عملي شده است و به عنوان ”كارشناس“ در اين رسانه ها ابرازنظر مي كنند را مي توان در اين زمينه به خاطر آورد. ”علي افشاري“، دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان (تحكيم وحدت)، تنها نمونه براي اين نوع افراد در خارج از كشور نمي باشد. نقش جريان هاي سلطنت طلب و انواع ديگر اپوزيسيون جمهوري خواه، لائيك و نهايتاً رضا پهلوي ها و … نمونه هاي ديگري در طيف به خدمت گرفتن رسانه هاي امپرياليستي پيش گفته براي برقراري سيطره ايدئولوژيك امپرياليسم بر افكار عمومي مردم ميهن ما مي باشند. اولي ها با حفظ برخي از مواضع ”چپ“ و ”مبارزه جويانه اسلامي“، و ديگران با گرفتن سيماي ”دموكرات“ در گفتگوهاي تلويزيوني.

متاسفانه چنين مبارزه ايدئولوژيك در ايران و در ميان اپوزيسيون رژيم ديكتاتوري ”ولايت وفقيه“ و در مطبوعات مجازي و ”سبز“ در خارج و داخل كشور نيز جريان دارد. براي نمونه مي توان موارد زير را برشمرد:

چندي پيش در سايت ”جرس“ كه در ”نداي سبز آزادي“ بازانتشار يافت، نظريه پردازي با نام ”امين بزرگيان“ و با عكس خود نوشتاري در سه بخش عليه ”انقلاب“ تحت عنوان ”مروري كوتاه بر نظريات فلسفي انقلاب“ و ضرورت آن براي تغييران پيش رو در جامعه ايراني، منتشر ساخت. واكنش ”توده اي ها“ به آن، در نوشتار ”به ياد انقلاب افتاده اند“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728) انتشار يافت. همين فرد درباره ”جنبش دانشجويي“ نيز با انتشار نظريات فوكو، يكي از شاگردان فردريش نيچه در فرانسه نيز همانجا مطلبي انتشار داده است.

اكنون نظريه پردازي ديگري با نام ”علي هنري“ در مقاله اي تحت عنوان ”چرا [از] جنبش هاي دانشجويي بياموزيم؟“، همچنين با نام و عكس خود نوشتاري در ”نداي سبز آزادي“ منتشر كرده است كه در آن ضمن برشمردن ظاهر امر آنچه كه انسان ها «در طول تاريخ … دوست نداشتند»، مدعي مي شود كه «در جوامع مدرن … مردم براي دنبال كردن فهرست متنوع اي از ظاهر هدف هايي [كه لابد دوست دارند!]، خودشان را سازماندهي كرده اند.» اين نظريه پرداز «مدرن» نيز با نفي و نادرست اعلام كردن انقلاب هاي «فرانسه، روسيه، چين، كوبا و ايران»، كه گويا ناموفق بوده اند و بايد بوسيله «جنبش هاي اجتماعي» لابد مدرن جايگزين گردند كه «تا حدي شبيه هنر هستند … [با] حساسيت هاي اخلاقي …»! اين جنبش ها بايد تنها «براي تغيير برخي جنبه هاي جامعه شان» [!]‌ بكوشند، زيرا «جنبش هاي اجتماعي [لابد مدرن!] راه هاي مناسبي براي فهم اين حساسيت هاي اخلاقي هستند. … آنها [حساسيت هاي اخلاقي] ما را تشويق مي كنند تا چگونگي سياست هاي حكومت و روندهاي اجتماعي و تكنولوژي هاي مدرن را بسنجيم. … بيشتر از همه، آنها ابزاري اند كه بوسيله آن ها ما به چشم اندازهاي اخلاقي مان برسيم يا شهود مبهم را به اصول و خواست هاي سياسي تبديل كنيم.»

به عبارت ديگر كوشش ايدئولوژي «مدرن» امپرياليستي، همان نفي طبقاتي بودن جامعه و منافع طبقاتي است كه بايد براي آن جايگزيني «اخلاقي» از ظاهرامرها در جامعه را برگزيد! حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي در چهارچوب ”جهاني سازي“ را نبايد سرنگون ساخت، بلكه بايد به آن سيمايي «اخلاقي» داد؟! و درآمد مديران آن ها را تعديل نمود!

همه اين نمونه ها در تائيد موضع و ارزيابي نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي باشد و نشان مي دهد كه مبارزه اي جدي و پيگير عليه ايدئولوژي امپرياليستي در نشريات توده اي ضروري و مبرم است. توجه اين نشريات به مساله هاي جنبي حتي پراهميت، نمي بايستي جاي خالي اين مبارزه را عليه انديشه و ايدئولوژي امپرياليستي در همه ابعادش پر كند. بايد براي مبارزه جدي و ايدئولوژيك به منظور ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و متحدان برشمرده شده آن، اهميتي مبرم و عاجل قائل شد و به منظور برطرف كردن كمبود، دست به كار سازماندهي منسجم مبارزه روشنگرانه و افشاگرانه ايدئولوژيك عليه نظريات و مواضع دشمن طبقاتي جهاني و داخلي شد.