ققنوس مدفع آزادي و منافع زحمكشان ايران!
جايگزين انقلابي در برابر ”آلترناتيو ارتجاعي“!
«اعجاز فرزند باور است» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٠ / ٢٠ (٣ اسفند)

واژه راهنما: ارتباط ماهوي ميان ”تشديد توده اي ستيزي و كوشش براي حفظ نظام سرمايه داري“ از يك سو و ”مبارزه انقلابي براي برقراري آزادي و دفاع از منافع زحمت كشان كه از منافع كل جامعه پشتيباني مي كند“، از سوي ديگر! راز پيروزي «طي ٧٠ سالِ پرفراز و نشيبِ حزب ما، … وجود و تداوم … پيوندي اورگانيك و ريشه اي با نيروي كار و زحمت و خواسته هاي مبرم توده ها براي ترقي اجتماعي و استقلال ملي …» است.

مدافعان ”حقوق بشر“ آمريكايي در بحث هاي روزانه خود در رسانه هاي امپرياليستي كه نقش سازماندهي آن ها را بعهده گرفته است، در جستجوي «آلترناتيو» براي جمهوري اسلامى مي باشند. آن ها خواستار ”منطقه پرواز ممنوع“ هستند تا بتوانند با بمب هاي ”انساندوستانه“ آمريكايي- انگليسي- فرانسوي و …، گويا ”آزادي“ را به ايران بازگردانند. گروه هايي از آن ها در كنفرانسي در استكهلم، ”انتخابات آزادِ“ تحت نظارت محافل بين المللي را چنين جانشيني اعلام و آن را گذاري ”مسالمت آميز“ براي انتقال قدرت به ”مردم“، و خود را ”نمايندگان مردم“ مي نامند. وجه مشترك همه آن ها يكي است: «خود را ”مخالف رژيم ولايي“، علامه ”دموكراسي و آزادي“ و ”كثرت گرايي“ مي دانند» (نگاه شود به «”اوج گيري ”توده اي ستيزي“، و تشتت نظري هواداران نوليبراليسم در هنگامه بحران سرمايه داري»، نامه مردم شماره ٨٨٨، بهمن ٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581)

به عبارت ديگر، برنامه امپرياليستي و متحدان سلطنت طلب تا ”جمهوري خواه“ و … آن براي تصاحب قدرت سياسي در ايران، شفاف و قابل شناخت است! اين همان برنامه اي نيز مي باشد كه در كشورهاي ديگر، ازجمله اكنون در سوريه نيز به مورد اجرا گذاشته شده است:

– از يك سو گروهي با نام و نشاني در خارج و بهتر از آن در داخل دست و پا كنند، تا آن طور كه چندي پيش خانم كلينتون نيز با صراحت بيان كرد، «تقاضاي كمك كنند»!

– و از سوي ديگر، مردم جان به لب رسيده هم در ايران حركتي اعتراضي از خود نشان دهند! آنوقت خانم كلينتون و شركا اشتباه گذشته را تكرار نكرده، و در حالي كه ابزارهاي لازم را تدارك ديده اند (نگاه شود به ”با تمام توان بر ضد جنگ و ماجراجويي هاي نظامي در منطقه خليج فارس و خاورميانه“ در نامه مردم شماره ٨٨٨، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1582)، با دست هاي باز به «كمك مردم ايران بشتابند»!

”انتخابات آزاد“، نام كودك ناخلفي است كه مي تواند از يك چنين سناريويي بيرون آيد كه وظيفه آن حفظ شرايط سرمايه داري حاكم بر ايران و تداوم اجراي برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ است!

”آزادي“ مورد نظر آن ها، «دموكراسي بازار» است! اين در حالي است كه بحران حاكم بر ايران، بحران ناشي از برقراري و اجراي همين برنامه سرمايه داري نوليبرالي، يعني برنامه اي عميقاً ضدملي و ضدمردمي است كه همراه است با برقراري ”آزادي“ يا ”ليبراليسم سرمايه داري“.

به بياني ديگر، برنامه مدافعال همه رنگ ”حقوق بشر“ آمريكايي كه به كمك رسانه‏هاى تبليغاتي امپرياليستي از قبيل بي بي سي و تلويزيون صداي آمريكا اعلام مي شود و در صدد يافتن «آلترناتيو براي جمهوري اسلامي» است، مي كوشد تغيير را به شكل حاكميت جمهوري اسلامي محدود كرده و نظام ضدمردمي سرمايه در ايران را حفظ كند!

 اين در حالي است كه نظام سرمايه داري ”جهاني شدهِ“ در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي، با عميق ترين و همه جانبه ترين «بحران» تاريخ خود، با بحراني  ”سيستمي“ رو برو است: به بيان مقاله پيش گفته نامه مردم، با «بحران عميق اقتصادي- سياسي سرمايه داري جهاني و ورشكستگي تئوريك و عملي ”بازار آزاد“ و ”دموكراسي بازاري“» روبرو است!

جايگزين انقلابي در برابر ”آلترناتيو ارتجاعي“!

مضمون مقاله «”اوج گيري ”توده اي ستيزي“، و تشتت نظري هواداران نوليبراليسم در هنگامه بحران سرمايه داري (نامه مردم شماره ٨٨٨)، جايگزين انقلابيِ ”آلترناتيو ارتجاعي“ است كه «ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمت كشان» با بال توانمند خود آن را به رستاخيزي بدل مي كند!

مبارزه هوشمندانه و پيگير انقلابي به منظور دفاع از ”آزادي انتخاب“ و ”منافع زحمت كشان“ كه از منافع كل جامعه پشتيباني مي كند، مضمون جايگزين انقلابي را در برابر تشديد توده اي ستيزي و كوشش براي حفظ نظام سرمايه داريِ مدافعان ”حقوق بشر“ آمريكاييِ خواستار ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد.

مقاله پيش گفته اين ارتباط را با روشني و توانايي نشان مي دهد. در ارتباط با توضيح علل كنوني ”توده اي ستيزي“ رسانه هاي امپرياليستي و جريان هاي مدافع برنامه اقتصادي نوليبراليسم در رژيم ولايي- امنيتي و در پيرامون آن، به اين پرسش پاسخ مي دهد كه چرا براي جنبش كنوني مردم ميهن ما تغيير انقلابي حاكميت سرمايه داري كنوني در جمهوري اسلامي، تنها جايگزين است و اين جايگزين، كوچك ترين نقطه مشتركي با «آلترناتيو» خانم ها و آقايان ”كارشناسان“ در رسانه هاي امپرياليستي ندارد!

اين مقاله همچنين نشان مي دهد كه مبارزه با توده اي ستيزي، مبازره اي است انقلابي به منظور حذف سرمايه داري حاكم بر ايران و رژيم ولايي- امنيتي نماينده آن:

«در مرحله مشخص كنوني، ما عامل سد كننده تغييرهاي بنيادي جامعه را رژيم ولايي مي دانيم و هر نوع حركت مترقي به جلو را بدون طردِ رژيم ولايت فقيه امكان ناپذير ارزيابي مي كنيم. از اين روي، هدف حزب ما در برهه كنوني همكاري با نيروهاي مترقي، دموكراتيك و ميهن دوست در برپايي امكان هاي لازم نظري و عملي به منظور سازمان دهي جبهه متحدي از نيروهاي اجتماعي داخل كشور است. اين جبهه وسيع تنها از طريق تلفيق مبارزه با ديكتاتوري ولايي براي آزادي با خواسته هاي مبرم قشرهاي زحمت كش و خرده بورژوازي امكان پذير است.

چهارچوب لازم اين مبارزه، نفي كامل برنامه هاي نوليبراليستي و ماجراجويي هاي رژيم ولايي است. ما معتقديم رژيم ولايي و جرگه سالاري (اليگارشي) صاحبان سرمايه هاي كلان براي ادامه حاكميت و سلطه خود، و همين طور محفل هاي امپرياليستي براي گسترش منافع سرمايه هاي كلانِ فراملي خود، براي توده هاي زحمت كش، يعني اكثريت مردم كشور ما، هيچ اهميت و ارزشي قائل نيستند. از اين روي، ما توده اي ها با بازسازي صف هاي خود، به منظور برپايي اتحادهاي وسيع نيروهاي اجتماعي و قشرهاي زحمت كش و طبقه كارگر بر ضد ديكتاتوري حاكم و مبارزه با جنگ افروزي امپرياليسم، تلاش مان را شدت بخشيده ايم.

اين ها دقيقاً همان مهم ترين عرصه بحث ها و تبادل ايده ها و موشكافيِ نظرها براي يكپارچگي جنبش مردمي است كه اين مخالفان حرفه اي ماركسيسم و كارشناسانِ خود گماشته تحريفِ تاريخ حزب ما، از آن ها به طور عمدي مي گريزند. بدين جهت است كه آنان از هرگونه بحث و مقايسه در مورد ”موضع هاي كنوني“ و ”برنامه راهبردي“ اقتصادي- سياسي نيروهاي سياسي كشورمان و رابطه آن ها با توازن قدرت در جهان طفره مي روند. مي توان به درستي نشان داد كه حمله هاي سازمان يافته اخير به حزب ما، برآمده از تشتت ِ نظريِ فعالان ”ليبرال“ و ازجمله ”چپ هاي سابق“ است كه با تاريخ نويسي و برپايي جوَ ”ضدتوده اي“ جايگزين شده است و زير چتر آن پناه گرفته اند.»

 

جايگزين انقلابي

ترديدي وجود ندارد كه هيچ ايراني آزادي خواهِ ميهن دوست و مدافع عدالت اجتماعي، نمي تواند حتي تنها با احساس و شم سياسي سالم نيز حامي «آلترناتيو ارتجاعي» مورد نظر مدافعال رنگين ”حقوق بشر“ آمريكايي و يا مدافعال نظام سرمايه داري نوليبرال باشد. مخالفت با آلترناتيو ارتجاعي مستدل و مبتني بر نكته اي است كه حزب توده ايران آن را در بحث ها نشان داده و برجسته مي سازد.

اين تنها كشور ”اروپايي“ يوگسلاوي نبود كه تا حد ايالت هاي كم‏تر از يك ميليون جمعيت (كوزوو) پاره پاره شد تا اكنون گويا به مثابه ”كشوري مستقل“ وارد اتحاديه اروپايي گردند و در واقع به زائده اي ناتوان و محكوم، زير سلطه نظام سرمايه داري جهاني، به طور مشخص زير سلطه ”هسته مركزي“ اتحاديه اروپايي  — بخوان امپرياليسم آلمان –، بدل گردند. كشور مستقل يونان نيز اكنون با از دست دادن ”حق حاكميت مالي“ خود، و انتقال اين حق حاكميت به همان ”هسته مركزي“ اتحاديه اروپا، به چنين زائده اي بدل شده است. آلترناتيو ارتجاعي مدافعان رنگين ”حقوق بشر“ آمريكايي، صرفنظر از انگيزه برخي از سينه چاكان ”چپ“ سابق آن، اجراي بدون كم و كاست همين برنامه امپرياليستي براي ايران مي باشد.

بديهي است كه «ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمكشان ايران»، حزب توده ايران، چنين آلترناتيوي را محكوم مي كند و به منظور پيروزي جايگزين انقلابي پيشنهادي خود به مبارزه اي خستگي ناپذير در نبردي سهمگين ادامه مي دهد. در مقاله پيش گفته نامه مردم در پاسخ به ”توده اي ستيزي“ رسانه هاي امپرياليستي و انواع ضدتوده اي هاي حرفه اي و غيرحرفه اي، با گردني افراشته چنين آمده است: «ما توده اي ها با بازسازي صف هاي خود، به منظور برپايي اتحادهاي وسيع نيروهاي اجتماعي و قشرهاي زحمت كش و طبقه كارگر بر ضد ديكتاتوري حاكم و مبارزه با جنگ افروزي امپرياليسم، تلاش مان را شدت بخشيده ايم.»

آماج هاي مترقي و دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧،  — انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ما –، مي تواند زمينه لازم «همكاري با نيروهاي مترقي، دموكراتيك و ميهن دوست در برپايي امكان هاي لازم نظري و عملي به منظور سازمان دهي جبهه متحدي از نيروهاي اجتماعي در داخل كشور» را تشكيل دهد. آماج هايي كه قادرند با جلب زحمت كشان به عرصه مبارزه انقلابي و توسعه پايگاه اجتماعي جنبش ملي- ضدامپرياليستي، از يك سو پاسخگوي خطرات ناشي از تجاوزگري امپرياليسم بوده و از سوي ديگر، شرايط سرنگوني انقلابي حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي نماينده آن باشد.

شايان ذكر است كه امروز ميرحسين موسوي از درون زندان غيرقانوني، بر پايداري خود بر سر مواضع اعلام شده قبلي پافشاري نمود. سكوت توطئه آميز رسانه هاي امپرياليستي درباره تداوم زنداني كردن موسوي ها و كروبي، نشان اين پايداري است.

«اعجاز فرزند باور است» (ا ط)

«بار ديگر تاريخ تكرار مي شود، جهان و كشورمان به صورت همزمان آبستن تحول هاي تاريخ سازي شده اند، و ديگر بار لزوم مبارزه متحدانه و امكان گذار به جهاني ديگر، قلب و مغز همه زنده انديشان را در سرتاسر گيتي به تپش و تحرك درآورده است. باوجود پيامدها و زخم هاي عميق گوناگوني كه ضربه هاي سنگين رژيم تاريك انديش بر ما وارد كرد، بار ديگر توده اي ها دست در دست يكديگر حزب خود را باز سازي كرده  اند. اين ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمت كشان كشورمان، اين مبارز سرسختِ دفاع از حاكميتِ ملي، ديگر از ميان خاكستر به پا خاسته است. در شرايط بسيار بحراني كشورمان حزب توده ايران با هدف بالا بردنِ كيفيتِ مبارزه جنبش مردمي بر ضد ديكتاتوري ولايي، به همراه ديگر نيروهاي مترقي و ميهن دوست به مبارزه ادامه مي دهد.» (نامه مردم، همانجا)

«طي ٧٠ سال پرفراز و نشيب حزب ما از اين آزمون موفق بيرون آمده است، زيرا وجود و تداوم آن همراه با پيوندي اورگانيك و ريشه اي با نيروي كار و زحمت و خواسته هاي مبرم توده ها براي ترقي اجتماعي و استقلال ملي گره خورده است.» (نامه مردم، همانجا)

در شرايط همزماني «تحول هاي تاريخ ساز» در ايران و جهان است كه مي توان با جسارت اعلام داشت كه اكنون مرز توده اي و ضدتوده اي، دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و كوشش همه جانبه براي تحكيم و پيروزي آن است و بس!  «اعجاز فرزند باور است» (ا ط) (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa)

«…

نه! محبوب من،

هرگز چنين نبود،

من آموخته ام اين را،

تو نيز بدان كه بي گمان،

زمان دق الباب خواهد كرد،

تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود

و خورشيد با لبخندي گرم،

انحناء آسمان را عاشقانه خواهد پيمود

و آنگاه بهار،

مرهمي سبز بر زخم هايمان خواهد گذاشت.»

        ”به آن كس كه به او مي انديشم“، ا ط، سروده هاي زندان

«…

بگذار زمان بگذرد،

بگذار زمين با عظمت سنگينش،

چو پروانه اي به گرد آفتاب بگردد

و روز،

از دامن اين شب بلند به در آيد،

شب را پاياني هست …»

          ”بگذار زمان بگذرد“، ا ط، سروده هاي زندان




آنچه که گفته نشد!
”دلسوزی“ بی بی سی کدام هدف را دنبال می کند؟
«تفاهم» بر سر برنامه بي بي سي!

مقاله شماره ١٣٩٠ / ١٩  (٢٢ بهمن)
واژه راهنما: توده‏ اي ستيزي كنوني ارتجاع داخلي و خارجي، در حقانيت خط ‏مشي انقلابي حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ريشه دارد! از يك پارچگي و وحدت نظري حزب توده ايران دفاع كنيم! اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی و محدود نمودن دوران برقراري اصل مركزيت.

اخیراً قدیمی ترین و ”کهنه کارترین“ دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی، بی بی سی، مصاحبه ای را در ارتباط با تاریخ حزب توده ایران و فعالیت انقلابی آن در سال های پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم ایران برگزار نمود که نه زمان برگزاری آن اتفاقی است و نه انتخاب عناصردعوت شده به آن.  به این نکات بازمی گردیم.
ذكر دو نكته در این سطور ضروری است. يكي شناخت اين رسانه امپرياليستي و تاريخچه آن به‏مثابه پيش‏شرط درك انتخاب زمان مصاحبه و ديگري، بیان آن نکاتی که در این مصاحبه مطرح نشد!

نامه مردم در مقاله همه‏جانبه و مستند «”بي بي سي“: شكل، محتوا و رسالت تاريخي» (شماره ٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1572) به وظيفه و رسالت اين دستگاه تبليغاتي امپرياليستي به شكل كامل و مبسوطي پرداخته و مراجعه به آن پاسخگوي كافي در اين زمينه ميباشد. اما همان طور كه نامه مردم مينويسد،‏ كارزار اخير توده‏اي ستيزي نه تنها در اين رسانه امپرياليستي يا رسانه ديگر، صداي آمريكا و برخي از محافل داخلي،‏ بلكه تشديد فعاليت همزمان و يك سان جريان‏هاي انحرافي و شناخته شده از قبيل ”راه توده“، ”عدالت“، حميد احمدي و ديگران، همگي در ارتباط مستقيم است با زنده و فعال بودن مبارزه خلاق و آگاهانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه خط‏مشي انقلابي آن صلابت خود را هر روز بيش‏تر نشان داده و براي جهت دادن به رشد جنبش انقلابي كنوني مردم ايران و عمل به رسالت تاريخي خود آماده مي شود.

افشاي برنامه اقتصادي ”خصوصي سازي و آزادسازي اقتصادي“ ضدملي حاكميت سرمايه داري در ايران توسط حزب توده ايران و نشان دادن رابطه مستقيم سياست ضدمردمي رژيم ولاي- امنيتي و ديكتاتوري علني و خشن ضدمردمي ولي فقيه، نماينده اين نظام استثمارگر و غارتگر كه به ”متحد“ هدفمند نظام سرمايه داري نواستعماري نوليبرالِ سرمايه مالي امپرياليستي تبديل شده است و راه وابستگي به آن را آگاهانه انتخاب نموده است، در اتخاذ سياست توده‏اي ستيزي محافل ارتجاعي داخلي و خارجي در شرايط كنوني نقش تعيين كننده داراست.
خامنه‏اي، در نطق خود در آخرين سفرش به كرمانشاه در دو ماه پيش، با صراحت به انتخاب هدفمند و آگاهانه «نظام اقتصادي» كنوني اشاره كرد و گفت كه به راحتي «مي توان براي تغيير آن تصميم گرفت». او اين تهديد را زماني خطاب به امپرياليست‏ها عنوان نمود كه آن‏ها پيش‏تر شخص او را به عنصر دستور دهنده براي «ترور سفير عربستان در آمريكا» متهم ساخته بودند.
خامنه‏اي براي ”تهديد“ امپرياليست‏ها كه توسط نماينده صندوق‏ بين‏المللي پول خوشنودي كامل خود را از روند اجراي برنامه نوليبرال ”خصوصي‏سازي و آزادسازي اقتصادي“ در ايران ابراز داشته بودند‏، ناخواسته پرده‏ها را بالا زد و بر ملا نمود كه پذيرش اين برنامه به عنوان برنامه رسمي دولت كودتايي احمدي نژاد نه از روي نياز اقتصادي، بلكه هدفمند و آگاهانه بوده است و مي توان در هر لحظه كه اراده شود، به آن پايان داد! چنين است سيماي يك سياست ضدمليِ هدفمند كه براي اجراي آن آگاهانه به سياست ضدمردمي پرداخته‏اند!

نامه مردم در مقاله پيش‏گفته، با اشاره به كوشش ارتجاع جهاني و داخلي براي قطع ”سر“ هوشمند حزب از طريق «كشتار صدها تن از اعضاء و هواداران حزب ما در زندان، ازجمله ٣٩ تن از اعضاي كميته مركزي، هيئت سياسي و دبيران حزب …» كه اما قادر به «نابودي حزب توده ايران با سرانجام مناسب» براي دشمنان آن نشد، موج جديد توده‏اي ستيزي كنوني را «كارزار قطع ناشدني دروغ ‏پراكني به منظور بي اعتباركردن حزب، تلاش براي انفجار آن از درون و محاصره تبليغاتي آن» مي نامد كه «همچنان ادامه دارد!».

اتفاقي نبودن، بلكه هدفمند بودن انتخاب عناصر برای مصاحبه، ازجمله دعوت ”علي خدايي“، اين عنصر شناخته شده به آن برنامه نيز در مصاحبه او با خود، تحت عنوان «برنامه ”پرگار“ از ضبط تا پخش تلويزيوني» (”راه توده“ ٣٥٠، ١٠ بهمن ١٣٩٠) ناخواسته برملا شد. او دست خود را در اين ”مصاحبه“ از اين طريق گشود كه ناخواسته افشا كرد كه ارگان‏هاي امپرياليستي او را به عنوان عنصر فعال به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران «و انفجار آن از درون» انتخاب نموده‏اند! اينكه علي خدايي بر سر چنين برنامه اي با رسانه امپرياليستي بي بي سي «تفاهم كرد»ه بود از فاكت هاي برشمرده در زير شناخته مي شود:

فاكت‏ها در مورد برنامه انفجار حزب توده ايران از درون در اين ”مصاحبه“ ازجمله چنين‏اند:
اول- آنچه كه در ارتباط با سياست حزب توده ايران در سال‏هاي پس از پيروزي انقلاب بايد گفته مي شد، از طرق او بيان نشد كه ديرتر به آن به‏طور گذرا پرداخته مي شود.
دوم- آنچه كه علي خدايي بر سر آن با رسانه امپرياليستي «تفاهم كرد»ه بود، بحث در صحنه‏‏، در صحنه نبردي بود كه اين رسانه امپرياليستي خواستار به مورد اجرا گذاشتن آن عليه خط‏مشي انقلابي حزب توده ايران بود. تنها كودن ها نمي دانند و عمال حاشا مي كنند كه هدف ”بحث“ در رسانه امپرياليستي، روشن شدن سياست حزب توده ايران نبوده، بلكه تخطئه آن است!
همين رسانه در همين صحنه نيز با ”حميد احمدي“ به مصاحبه پرداخته است. اگر مصاحبه كننده در آنجا كه فردي ديگر است، تنها از ”حزب توده“، كه شارگن ناميدن حزب توده ايران در اين ”رسانه‏ها“ و نزد ارتجاع داخلي نيز است، صحبت نمود، هدف‏هاي پنهان در برخورد متین و در ظاهر سخاوتمندانه کارمند این رسانه امپریالیستی در ”پرگار“ که شخصي ديگر بود و در اين مصاحبه برخلاف معمول نام حزب توده ایران را کامل و با واژه ”ایران“ بیان می کرد، لحظه‏اي كوچك، اما بشدت بر ملا كننده براي هدف برگزاری مصاحبه با ”علي خدايي“ مي باشد.
سوم- زماني كه دستگاه تبليغاتي امپرياليستي ميخواهد عنصري را عليه حزب توده ايران بپروراند و در آينده احتمالي براي شرايط نوين در ايران در ”آب نمك“ بخواباند‏، طبيعي نيز است كه با احترام با او صحبت مي كند و با او به «تفاهم»  مي رسد و از «حزب توده ايران» و نه شارگون معمول خود: ”حزب توده“ استفاده مي كند!
خانم سارا واگن كنشت در كتابش در ارتباط با اشغال احزاب كمونيستي از درون (نگاه شود ازجمله به مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٩: واگن كنشت: فروپاشي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سوسياليسم با تسخير احزاب كمونيستي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حاكم از درون ممكن شد http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) اسنادي انتشار داده كه چگونگي برنامه ريزي و بزرگداشت گرباچف- شواردناتزه و ديگران را كه وظيفه «انفجار از درون» حزب كمونيست شوروي را پذيرفته بودند، افشا مي كند. با آن‏ها نه تنها با احترام حرف زدند، بلكه حتي براي آقاي گرباچف ”بنياد گرباچف“ پايه ريختند كه بودجه ساليان آن با ١٠ هزار دلار در سال آغاز شد!
چهار- اينكه ”علي خدايي“ مظلوم نمايانه در به اصطلاح ”مصاحبه“ با خود از آن مي نالد كه «پاسپورت مناسب براي سفر نداشتم»، يك فريب كاري بيش نيست. بايد به او گفت كه مي توانستي پاسپورتي را كه با آن با زن و بچه‏هايت پس از فروپاشي چكسلواكي با دريافت ويزاي ايالات متحده آمريكا از پراگ به آمريكا سفر كردي و بعد از ماه‏ها اقامت در اين كشور، به اتريش بازگشتي و به عنوان ”پناهنده“ در اين كشور پذيرفته شدي، از گاو صندوق در مي آوردي. مطمئناً اين پاسپورت و آن ويزا همه راه‏ها منجمله راه به لندن را برايت مي گشودند كه گشودند!
بديهي است وقتي شركت كننده در ميزگرد از چنين گذشته اي برخودار و به خوبي مي داند كه به همين لحاظ نيز براي مصاحبه دعوت شده است، بايد قبل از شركت به برنامه مورد خواست دستگاه تبليغاتي امپرياليستي نيز تن دهد و گردن گذارد!

بازگرديم به نکاتي كه ميبايستي در مصاحبه مطرح مي شدند و نشدند:
یک- بدون اشاره به علل بزرگترین برش انقلابی تاریخ چند هزار ساله خلق های میهن ما به منظور پایان بخشیدن به حاکمیت دو هزار پانصد ساله سلطنتی که در طول تاریخ، به جز دوران های بسیار محدود، حاکمیتی بشدت سرکوبگرانه و ضدمردمی بوده است، از يك سو، بدون اشاره به شرايط و روند نبرد طبقاتی در جریان در ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن که حزب توده ایران آن را ”نبرد که بر که“ بر سر احراز قدرت سیاسی و به تبع آن ایجاد شرایط برقراری قدرت اقتصادی طبقات حاکم نامید، از سوي ديگر، و همچنين و از همه مهم تر، بدون كم ترين اشاره اي به مضمون خط‏مشي انقلابی حزب توده ایران در آن شرايط دشوار و بغرنج تاريخي، هيچ بررسي تاريخي از واقعيت ممكن نيست و به ويژه نمي تواند اهداف انقلابي حزب توده ايران را قابل شناخت و درك كند.
گفته نشد كه دوران سلطنت پدر و پسر پهلوی برای حاکمیت جبارانه و سرکوبگرانه سلطنتي در طول تاریخ ميهن ما، نمونه وار و لكه ننگي بر تاريخ كشور ما بوده است. حاکمیتي عميقاً ضدملی و ضددموكراتيك. هم پدر محصول سلطه قدرت خارجی در ايران بود و هم پسر. هم او با کودتای نظامی مورد تائید امپریالیسم بر مسند قدرت نشست و همین این. هم او تاراج ثروت و منابع ملی مردم و غارت آن توسط امپریالیسم را با قرارداد دارسی قانونی نمود و هم این، قرارداد کنسرسیوم نفت را بعد از کودتای خائنانه آمریکایی- انگلیسی ٣٢ به مردم میهن ما تحمیل نمود؛ ”رژیم کاپیتولاسیون“ را به بر ایران مستولي ساخت و از این طریق استقلال کشور را نقض و 60 هزار مستشار آمریکایی را با این ”حق“ برون مرزي در ایران مسقر نمود. قرارداد نظامی سعدآباد با انگلستان و پيمان سنتو و دو جانبه با آمریکا و پذيرفتن نقش وظيفه ”ژاندارم منطقه“ امپرياليسم براي سركوب جنبش‏ هاي آزاديبخش، منجمله جنبش آزاديبخش مردم ظفار، گوشه‏اي ديگر از اين وابستگي بلاترديد رژيم سلطنتي- ساواكي پهلوي ها به امپرياليسم است. فهرستی که تنها برای طولانی نشدن سخن، ناتمام گذاشته می شود.
غارت ثروت نفت توسط سرمایه داران وابسته داخلی كه همراه بود با استثمار کارگران و دهقانان عملاَ وابسته به ملاکان و زمینداران، سرکوب، قتل، شکنجه، زندان و سركوب وحشيانه جنبش ترقي خواهانه مردم ايران در سال ٣٢ با طراحي سازمان جاسوسي سيا و … نشانه های شرایط تحمیل ديكتاتوري و بی عدالتی اجتماعی در اين دوران هستند که نهایتاَ زمینه بزرگ‏ترین برش انقلابی را در ایران در شرایط مساعد خارجی ایجاد نمودند و آن را به پیروزی رسانند.
دو- گفته نشد كه حاکمیت انقلابی بیرون آمده از این برش تاریخی یک دست نبود. در کنار انقلابیون صادق و مردم دوست، آن بخشی از طبقات ولایه های حاکمیتی نیز قرار داشتند که در عین تضاد با سرمایه داران سلطنتي- ساواکي، خواستار حفظ شرایط اقتصادی- اجتماعی به سود خود بودند و به این منظور ميبایستی قدرت سیاسی را به طور کامل به چنگ می آوردند و نیروهای صادق مسلمان مبارز را از صحنه خارج می ساختند. هدفی که حذف نیروهای چپ و در راس آن حزب توده ایران را در اولویت قرار می داد.
نبرد طبقاتی در جریان برای دستیابی به قبضه کامل قدرت سیاسی و اقتصادی توسط نیروهای راستگر، مورد پشتیبانی امپریالیسم، در راس آن آمریکایی- انگلیسی قرار داشت. سازماندهی ضد انقلاب تا حد ایجاد گروه های مسلح در خاک ترکیه عضو ناتو، توطئه های روزانه ضدانقلاب وابسته به امپریالیسم و نهایتاَ تحمیل جنگ هشت ساله به ایران، در کنار ترورهای هدفمند برای نابودی مسلمانان مبارز در رهبری انقلاب، تدارك كودتاي نوژه كه با افشاگري حزب توده ايران كشف و خنثي شد و …، گام ‏هاي دیگری بودند كه برای سرکوب و انحراف انقلاب توسط دشمنان داخلي و خارجي انقلاب بهمن به كار گرفته شدند و مورد پشتیبانی علنی امپریالیسم قرار داشتند و يا حتي به دست مستقیم و یا غیرمستقیم سازمان های جاسوسی آن ها اعمال شدند.
سوم- گفته نشد كه در چنین شرایط تاریخی بود که حزب توده ایرن، قدیمی ترین و با تجربه ترین حزب میهن انقلابی ما مي بایستی در نامساعدترین شرایط مبارزاتي به وظایف انقلابی خود عمل می نمود.
به این منظور مي بایستی حزب تعریف انقلاب و مرحله تاریخی آن را مستدل می نمود: انقلاب ملی- دموکراتیک! انقلابی که علیه نفوذ و سلطه امپریالیسم از یک سو و علیه دالان این نفوذ که نظام سرمایه داری- بزرگ زمینداری وابسته به امپریالیسم و نماینده سلطنتی- ساواکی آن از سوی دیگر بود، با مبارزه‏ اي جانفشانانه و خونين و با قربانيان بسيار به دست 99 درصد مردم شهر و روستا، زنان، جوانان، روشنفکران، هنرمندان، کارمندان، خرده بورژوازی شهری و بورژوازي ملي و همچنين همه خلق های میهن ما به پیروزی رسید.
چهارم- گفته نشد كه رهبری انقلاب را نیروهای ناهمگونی در اختیار داشتند با تصورات مشخصی درباره تعیین اولویت ها برای تحکیم انقلاب. یکی از وسیله‏هاي تحكيم انقلاب را این رهبری نامتجانس برگزاری دادگاه های انقلاب ارزيابي نمودند. شیوه عملکرد چنین دادگاه هایی در آن شرایط انقلابی یک مساله است وموضع حزب توده ایران نسبت به برگزاری این دادگاه ها مساله دیگر. اگر در بخش اول، حزب توده ایران نقشی نداشت، مي توانست در بخش دوم مواضع متفاوتی را اعلام دارد. در عین حال باید رابطه میان این دو مساله را نیز مورد توجه قرار داد. اگر قدرت سیاسی در اختیار حزب توده ایران مي بود و یا لااقل می توانست نقشی در آن داشته باشد، یعنی در شرایطی قرار داشت که تنها پس از تصمیم گیری مسئولان در این زمینه از آن مطلع مي گشت و مي بایستی درباره واقعه انجام شده، نظر دهد، از امكان ابرازنظر ديگري برخودار بود از زماني كه واقعه سپري شده بود.
این که مي بایستی مسئول‏هاي رژیم سلطنتی- ساواکی برای جنایات بسياری که علیه خلق های مردم میهن ما، علیه زنان و مردان انقلابی اعمال نموده بودند، به دادگاه احضار و مورد بازخواست قرار گرفته و به مجازات برسند، تردیدی امروز هم روا نیست. آنچه که موضوع بحث است، این نکته است که آیا شکل برگزاری دادگاه‏ها، مي تواند مورد تائید قرار گیرد یا خیر!
فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، در کتاب خاطراتش به پرسش در این زمینه پس از پيروزي انقلاب كوبا پاسخ داده است و مي توان از آن آموخت. او شکل این دادگاه را در كوباي انقلابي مورد انتقاد قرار داده است. می گوید شکل علنی و با حضور زنان، مردان و حتی کودکانی که در دوران باتیستا سرکوب و غارت شده بودند و صدور احکام در همان جلسه و اجرای حکم نادرست بود.
اما مگر تجاوزگران عضو سازمان ناتو نبودند که از پشت فرمان جت های بم‏افکن خود دستور قتل معمر قذافی را كه زنده دستگیر شده بود، صادر کردند، تا در دادگاه نتواند بگوید که پسرش نمایندهِ رابط او با سازمان سیا بوده است؟ مگر قتل شبانه بن‏لادن در برابر چشمان وحشت زده زن و كودكانش در اطاق خواب كه در برابر چشم مسلح به دوربين مستقيم تلويزيونيِ رئیس جمهوری آمریکا، وزراي خارجه، جنگ، رئیس پنتاگون و سیا و … به نمايش گذاشته شده بود، عملي نشد؟ آيا اين قتل عمد، نشاني از پايبندي به قانون و احترام به حق ”بشري“ دفاع از خود حتي در يك ”دادگاه انقلاب“ داشت؟ آيا اين قتل عمد، در چنين شرايطي انجام نشد، تا او نتواند در دادگاهي پرده از روی همکاری هایش با امپریالیسم آمریکا بردارد؟ مگر اعدام صدام حسین به دنبال دادگاهی که در آن تنها یک جنایت او علیه مردمش مورد بررسي قرار گرفت، عملی نشد، تا او نتواند بگوید که جنگ علیه کویت را با راهنمایی سفیر آمریکا آغاز نمود و جنگ علیه ایران انقلابی را به دستور امپریالیسم آمریکا براه انداخت؟ نگويد كه بمب‏هاي شيميايي را از امپرياليسم آلمان به او فروخته بودند؟ مگر قتل ناجوانمردانه لومببا، نخست وزیر منتخب مردم کنگو اعمال نگشت تا منافع امپریالیسم در این کشور حفظ گردد؟ کودتای شیلی را مگر سیا سازمان نداد و سالوادور آلنده را به قتل نرساند، دستتان ويكتور خارا را قطع نكردند كه ديگر موزيك انقلابي بر گيتارش ننوازد؟
اگر قرار است درباره شکل دادگاه های انقلاب در روزهای پس از پیروزی انقلاب بهمن 57 در ایران سخن گفت، در عین آموزش متواضعانه از انتقاد فیدل کاسترو در پراتيك انقلاب كوبا در اين زمينه، باید سخني بسیار درباره اعدام‏ هايي بيان شود كه توسط سردمداران دفاع از ”حقوق بشر“ آمریکايي به مورد اجرا گذاشته شده‏اند و بنام ”آزادی“ لیبرالی برای خود، ”حق“ قانونی برای کشتن بردگان خریداری شده را براي خود تا اواسط قرن نوزدهم قایل بودند و با قتل ناجوانمردانه مارتین لوتر کینگ چهل سال پیش، اجرای حکم ”قصاص“ لیبرالی را نيز به نمايش گذاشتند!
ترديدي نيست كه در بيدادگاه هاي ايران، احكام هولناكي صادر شده است كه تاريخ بايد آن ها را مورد بررسي و برآورد قرار داده و اين يا آن را شفاف نمايد. اما اين دادگاه ها مربوط به احكام عوامل رژيم پهلوي نيست كه اينك در رسانه هاي امپرياليستي نظر صداي آمريكا و بي بي سي مرتباً از آن صحبت مي شود و به ابزار توده‏ اي ستيزي تبديل شده است، بلكه احكام ديگري را در برمي گيرد كه درباره آن كلمه اي گفته نشد: رفيق فدايي در بهشهر، توسط حاكم اين شهر در اواسط روز از مدرسه‏ اي كه در آن معلم بود، دستگير، به اصطلاح محاكمه و در عصر همان روز اعدام شد. تن بيجانش كه به حكم حاكم شرع نمي بايستي در گورستان ”مسلمانان“ به خاك سپرده شود، در زير پله جلوي اطاق خانه‏اش در همان شب و در برابر چشمان گريان كودكان خردسال و زن جوانش دفن شد. اين كودكان در اين خانه بزرگ شدند.
جنايت آغاز شده كه تنها در بهشهر اعمال نشد، در سال ‏هاي آينده به جنايت ”فاجعه ملي“ و قتل ازجمله صدها توده‏ اي رشد كرد و ”خاوران“ را به ميعادگاه قربانيان، بازماندگان و دوستارانشان تبديل نمود.
اين جنايات اما جنايات آن‏هايي بود و هست كه در سال‏هاي اخيز نيز براي تحكيم نظام سرمايه داري وابسته كنوني و حفظ حاكميت ولايي- امنيتي خود، اعمال كرده‏اند و ارتباطي با حقانيت انقلاب بزرگ مردم ميهن ما و با آماج‏هاي ملي و دموكراتيك آن ندارد.

سخن و درسی که فیدل کاسترو در انتقاد از خود مطرح می سازد، دو نکته بزرگ از انتقاد به عملکرد حزب های حاکم در کشورهای سوسیالیستی سابق، در راس آن اتحاد شوروی را نیز در برمی گیرد که گرچه توضیح همه جانبه آن در این سطور ممکن نیست، باوجود این بیان آن ضروری و سودمند است.
یکـی مساله اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی است دیگري، مساله محدود نمودن دوران برقراري اصل مركزيت به کوتاه ترین دوره ضرور و پایان بخشیدن به آن پس از تحکیم ساختارهای مورد نیاز برای حفظ امنیت و رشد انقلاب پیروزمند.
در کشورهای سوسیالیستی سابق، اصل تقسیم قوا رعایت نگشت. ریشه این اشتباه فلسفی- تئوریک، عدم درک آن به عنوان دستاورد فرهنگي- مدنی جامعه بشری بود که با پیروزی انقلاب کبیر بورژوایی فرانسه به دست آماده بود. درک نشد که خیانت بورژوازی به این اصل، به معنای انحراف از اجرای تاريخي آن می باشد. انحرافي كه مي بايستي در جامعه سوسیالیستی تصحيح و اجراي تاريخي- سوسياليستي آن احيا مي گشت. اشتباه آن بود که حزب های حاکم قادر نشدند برای شرایط نظام سوسیالیستی، شکل ضروری تقسیم قوا را بیابند. این در حالی است که چنین تقسیمی البته می توانست در خدمت حفظ نظام سوسیالیستی عمل کند و خود وسیله تجربی پراهمیتی مي بود برای محدود ساختن مركزيت غيرضرور هم از نظر محتوایی و هم از نظر زمانی.
بدون تردید محدود نمودن زماني دوره مسئولیت سیاسی در همه سطوح، برای نمونه آن طور که اکنون در جمهوری خلق چین نیز رعایت می گردد و در كوبا نيز در كنگره اخير تصويب شده است، مي توانست مركزيت را به حداقل ضروری برای ایجاد ساختارهای دفاع از نظام محدود و از سوی دیگر، مساله تربیت کادرهای آینده را به امری قانونمند بدل ساخته و در عین حال وسیله باشد برای ممانعت از انحراف ها ازجمله از راه تسخیر حزب از دورن، آن طور که تاکتیک امپریالیستی برای نفوذ در حزب کمونیست اتحاد شوروی سابق عملی شد.

پنج- گفته نشد كه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در چنین دورانی می توانست تنها از یک هدف پشتبانی و دفاع کند و آن تعمیق انقلاب بهمن از سطح سیاسی به سطح اقتصادی- اجتماعی بود. انتظار هر نقشي ديگر از حزب توده ايران براي اين دوران داشتند، اگر آگاهانه است، پربها دادن هدفمند به امكان ‏هاي آن، به منظور تخطئه خط‏مشي انقلابي آن است. شيوه‏اي كه همچنين به موضع تبليغاتي ارتجاع داخلي و خارجي عليه حزب توده ايران پس از كودتاي ضدملي و آمريكايي- انگليسي ٣٢ نيز تبديل و هنوز هم مورد سواستفاده قرار مي گيرد. مدعي مي شوند كه گويا حزب توده ايران از امكان دفع كودتا برخوردار بود و كوتاهي نمود، در حالي كه دولت ملي دكتر محمد مصدق، باوجود مراجعه متعدد زنده‏ياد مريم فيروز و نورالدين كيانوري در دوران كوتاه در اختيار، حاضر نشد، از مردم خواستار دفاع از دولت خود گردد و يا لااقل دستور حمله، تعقيب و دستگيري توده‏اي ها را در جريان تظاهرات خياباني بازپس گيرد.
در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، عمده ترین نقشی که می توانست حزب توده ایران باوجود محدودیت امکان‏ هاي خود به آن عمل کند، ارایه اصل هایی مي بود که مي بایستی با تبدیل شدن به اصل های قانون اساسی، راه رشد اقتصادی – اجتماعی کشور را طرح و تنظیم می کرد، به امید آن که مبارزان راستین انقلابی مذهبي اين موازين اقتصادي- اجتماعي را در مجلس قانون اساسی به تصویب مي رساندند. اصل ها 43 و 44 قانون اساسی از یک سو و اصل های مربوط به حقوق ملت از سوی دیگر، طرح و بیان خطوطی را تشکیل مي دادند که در مرکز توجه قرار داشتند. جزوه خط امام که حزب توده ایران با موفقیت طرح و انتشار داد نیز در خدمت همین اصل‏های ترقی خواهانه و دموکراتیک قرار داشت و از شکلی بسیار موفق برخوردار بودند. اين جزوه نشان درايتِ هوشمندانه حزب توده ايران بود، آماج‏هاي مردمي و ملي- ضدامپرياليستي انقلاب را با نام خميني به اطلاع كوچك و بزرگ رسانده و سطح آگاهي انقلابي توده‏هاي مذهبي را به سطح شناخت و درك اهداف انقلاب ملي- دموكراتيكشان ارتقا دهد. عصبيت عليه اين جزوه سبز كوچك، در اين آبشخور ريشه دارد!
موفقيت ديگر حزب توده ايران در دوران كوتاه مبارزه علني آن پس از پيروزي انقلاب، كوشش براي برقراري رابطه تنگاتنگ با طبقه كارگر ايران بود. موفقيتي كه يكي از علل سركوب غيرقانوني و ناجوانمردانه آن را توسط ارتجاع راستگر تشكيل داد. ارتجاعي كه از طريق عمال شناخته شده خود، با سازمان‏هاي جاسوسي انگليسي و آمريكايي در ارتباط بود.
شش- گفته نشد كه کوشش اپوزیسیونی که می کوشید مساله ”آزادی“ را به مثابه مقوله ‏ای انتزاعی و جدا از راه رشد عدالت خواهانه طرح و به موضوع برخوردهای اجتماعی تبدیل کند، نمی توانست علیه اهداف انقلاب ملی- دموکراتیک عمل نکند، و چنين كرد و به روي ديگر مدال توطئه‏ هاي امپرياليستي و متحدان راستگراي داخلي آن بدل شد.
اين انحراف به اين معنا نبود كه مساله ”آزادي“هاي قانوني پس از پيروزي انقلاب به مساله عمده روز تبديل نشده بود و نيازي براي تحكيم اصل ‏هاي بخش حقوق ملت در قانون اساسي وجود نداشت. حزب توده ايران، به شهادت مقالات، اعلاميه‏ها و موضع‏گيري هاي متعدد و هشدارها عليه خطر توطئه ‏هاي نيروهاي راستگرا در حاكميت جمهوري اسلامي، يكي از فعال‏ترين نيرو عليه انحراف انقلاب دموكراتيك مردم ميهن ما بود كه با مبارزه ‏اي خستگي ناپذير تا آخرين لحظه به آن پايبند باقي ماند. مخالفت علني و رسمي با ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر، نمونه‏اي تاريخي از اين كوشش خستگي ناپذير را تشكيل مي دهد. خواست برپايي ”جبهه متحد خلق“ كه پيشنهاد حزب توده ايران براي سازماندهي رشد اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه كشور بود، نيز همين هدف را دنبال مي كرد.
اگر اکنون عنصری که خود را روزي توده‏ای می نامید و امروز با تغییر موضع، به عنصری تبدیل شده است که مخالف انقلاب و خواستار نظام سرمایه‏داری مي باشد، قادر به دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران نیست، و همچنين اگر امروز نيروهايي كه در گذشته بخشي از مسلمانان مبارز و انقلابي را تشكيل مي داند، امروز  از اين روي به نفي ”انقلاب اجتماعي“ مي پردازند و خود را ”اصلاح‏طلب“ ابدي مي نامند، زيرا نيروهاي راستگرا با خيانت به آماج‏هاي انقلاب بهمن، حاكميت نظام سرمايه داري وابسته و ديكتاتوري سلطنتي- ولايي- امنيتي را به ايران باز گردانده‏اند، نبايد اين ”استدلال“ها را جدي گرفت. اين ادعاها پيامد ناشي از تغيير موضع اقتصادي- اجتماعي آن‏ها است و نمي تواند به معنای نادرستی خط‏مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب پذيرفته شود.
مواضع انحرافي جديد اين عناصر، سندی است برای آنکه ديده شود كه سقوط از موضع توده‏ای- انقلابي توسط توده‏اي ها به چه منجلابی ختم می شود و توسط مبارزان ديگر با چه خطرهايي روبرو است!
هفت- قطعا مبارزه حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب بدون اشتباه های تاکتیکی نبود و نمی توانست هم نباشد. این اما به این معنا نیست که خط ‏مشی حزب، خط ‏مشی انقلابی و علمی نبود. یعنی خط مشی متاثر از تجربه غنی حزب که توانسته بود تئوری عام سوسیالیسم علمی را بر شرایط مشخص ایران انطباق دهد، آن طور که زنده یاد احسان طبری آن را در نوشتاري برمی شمرد، نبود.
همچنين پیروزی نهایی نیروهای راستگر و حاکم شدن ارتجاع کنونی و دیکتاتوری ولایی- امنیتی نماینده نظام سرمایه داری وابسته به نظام جهانی سرمایه‏ داری امپریالیستی، تغییری در سرشت ملی و مردمی خط مشی حزب توده ایران با هدف تعمیق انقلاب نمی دهد. پیروزی احتمالی انقلاب، يعني تعميق آن از سطح تصاحب قدرت سياسي به سطح تغييرات اقتصادي- اجتماعي مردمي و دموكراتيك، اما بدون تردید بدون این کوشش فداکارانه و روشنفکرانه- پیشرقراولانه حزب توده ایران ممکن نمي بوده است. این یک ارزیابی غیرمتواضانه نیست، بلکه ارزیابی است كه ناشی از سرشت علمی برداشت و موضع سوسیالیستی حزب توده ایران می باشد.
رشد و تعمیق انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن 57 بزرگ مردم ایران، نمی توانست و نمي تواند رشدی در جهت سرمایه‏ داری لیبرالی را تجربه كند. تجربه‏ و گامي قهقرايي که ما اكنون با نتايج اسفبار اقتصادي- اجتماعي آن روبرو هستيم. این رشد می توانست و می تواند تنها با گرایشی سوسیالیستی- انساندوستانه، علیه نظام سرمایه‏ داری لیبرالی ونولیبرالی بدست آید و هدف گذار از نظام سرمايه داري در كليت آن را هدف نهايي خود قرار داده، به توضيح روشنگرانه براي آن پرداخته و اين آماج ترقي ‏خواهانه و مردمي را براي توده‏ها، در وحله نخست طبقه كارگر ميهن ما، قابل شناخت و درك نمايد. هر برداشت نظری تئوریک ديگر، فاقد دید تاریخی مي باشد. هر پیشنهاد دیگري در آن دوران و اکنون برای رشد اقتصادی- اجتماعی، جز برپایه اصل های دموكراتیک اقتصادی- اجتماعی برشمرده شده در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه بايد تحت كنترل سازمان‏هاي دموكراتيك- صنفي، احزاب مترقي و ملي و همچنين مطبوعات آزاد عمل كند، قادر به تامین نسبی عدالت اجتماعی نمی باشد، به ویژه در شرایط حاكم ”جهانی سازی“ به سود سرمایه مالی امپریالیستی!
البته باید الگوهای کنترل دموکراتیک مردمی برای قدرت اقتصاد متمرکز در بخش دولتی بوجود آید. وظيفه‏اي كه یکی از عاجل ترین وظایف جنبش انقلابی کنونی مردم میهن ما و رهبرای آینده آن، ايجاد كردن همين شرايط اين كنترل دموكراتيك است!
هشت- البته باید بخش اقتصاد خصوصی و تعاونی را تقویت نمود و برشرایط مشخص کنونی داخلی و خارجی انطباق داد!
به عبارت دیگر باید با ایجاد کردن تسهیلات بسیار، امکان سرمایه گذاری بخش خصوصی و تعاوني را ارتقا بخشید، به هر برنامه و ایده ‏ای که نقش نوآورانه و خلاق برای رشد اقتصادی داراست، کمک اعتباری و سرمایه‏ ای نمود. همان طور که ازجمله توسط دولت میر حسین موسوی نیز در سال‏هاي نخست ‏وزيري او انجام شد. ایران در این زمینه در شرایطی بمراتب مساعدتر از در سال های آغازین پس از پیروزی انقلاب قرار دارد. هزاران نفر متخصص تحصیلکرده ایرانی می توانند با کمک اعتباری و سرمایه‏ ای ملی- دولتی- عمومی به برپایی رشته های تولیدی بسیار و چشمگیر کمر همت ببندند.
همه این زمینه های مساعد اما می توانند آن زمانی در خدمت شکوفایی جامعه ایرانی قرار گيرند که حق حاکمیت ملی را مراعات نمايند. همکاری سرمایه‏ ای و تکنولوژیکی با کشورهای خارجی، مي تواند تنها با توجه به حق حاکمیت ملی در همه شئون، از حقوق اجتماعی کارگران و دیگر زحمتکشان تا حل مساله خروج سرمایه‏ و سود سرمایه‏ های خارجی با موفقيت عملي گردد و باید چنين حل گردد. نه صندوق بين المللی پول، نه بانک جهانی و یا سازمان تجارت جهانی و ديگر مراكز قدرت سرمايه مالي امپرياليستي مجاز خواهند بود سیاست اقتصادی- تجاری- مالی- فرهنگی و … ايران را تعیین و حق حاكميت ملي آن را نقض کنند.
هشت- آماج ها و هدف‏های بیان شده، همگی پیامد ارزیابی انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملی- دموکراتیک توسط حزب توده ايران می باشند که ارزیابی است برپایه محک علمی و بیان درایت روشنفکرانهِ هوشمندانهِ خط‏ مشی انقلابی حزب توده ایران برای دوران پس ار پیروزی انقلاب بهمن 57. برای به پیروزی رساندن این خط مشی، حزب توده ایران به ”سازش“های ناخواسته‏ای نیز تن داد. اعلامیه حزب توده ایران درباره اصل ولایت فقیه، که در آن خواستار حذف اين اصل در متممی بر قانون اساسی شد، یکی از این سازش‏ها بود که همراه بود با تائید قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن 57. این تائیدی بود بر این امر که نبرد طبقاتی در ایران ادامه دارد و راهی که طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و میهن دوستان برای تحکیم دستاوردهای مترقی و دموکراتیک انقلاب باید بپیمایند، همچنان راهی انقلابي بوده و هنوز در پیش است.
اگر عناصري با پذيرش مواضع سوسيال دموكرات راست در اپوريسيون خارج و داخل كشور‏، به نفي ضرورت راه انقلابي براي دست يافتن به قدرت سياسي مي پردازند و مايلند «اصلاح‏گرايانه» گويا به اهداف آزاديخواهانه دست يابند (براي نمونه فرخ نگهدار در مصاحبه‏اي با بي بي سي)، در سطح ميغلطتند و ساده دلانه، موضع مي گيرند، زيرا محاسبه را بدون احتساب موضع طبقات سرمايه‏دار وابسته‏ به نظام سرمايه داري جهاني در حاكميت ايران عملي مي كنند. حاكميت نظام سرمايه داري كنوني نشان داده است كه نه قادر و نه مايل به عقب‏ نشيني ”مسالمت ‏آميز“ در برابر خواسته‏هاي قانوني و مردمي توده‏هاي مليوني است و مصمم به ادامه راه سركوب و اختناق و ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي نماينده خود مي باشد.
ديگراني، همانند رئيس جمهور اسبق بني صدر كه معتقد است «مردم ما انقلاب خود را كرده‏اند، و تنها بايد ديكتاتوري را حذف كنند» (در همان مصاحبه)، اگر چه در اين بخش از سخن محق است كه مردم به وظيفه انقلابي خود عمل كرده‏اند، اما محق نيست اگر تصور كند، كه تصاحب قدرت سياسي در شرايط كنوني از راه ”اصلاحات“ ممكن مي بوده و مردم نيازي به تدارك تغيير انقلابي شرايط ندارند.
نـه- گفته نشد كه جبهه متحد خلق، پیشنهادی بود که حزب توده ایران برای شکل راهی که می بایستی در يك مدت زمان طولاني به منظور نوسازي ترقيخواهانه و دموكراتيك جامعه طی شود، طرح نموده بود. اما مبارزه برای تحقق آن، در عین حال مضمون همین نبرد و خط ‏مشی را نیز تشکیل می داد، كه ناتمام ماند و بايد در آينده تحقق يابد.
ده- گفته نشد كه پیروزی نهایی ضدانقلاب بر انقلاب و تغییر غیرقانونی قانون اساسی آن در اصل های زیربنایی اقتصادی و نقض خشن و فاشیست مآبانه اصل های بخش حقوق ملت، علیرغم کوشش حزب توده ایران و دیگر مبارزان مذهبی انقلابي تحقق یافت. تناسب قواي نامناسب، همراه با توطئه های خارجی و ترورها و … بودند که این تناسب قوا را نامناسب‏تر نیز نمودند و سرنوشت انقلاب بهمن را رقم زدند و در عین حال زمينه عيني را برای تغییر انقلابی شرایط کنونی آماد ساخته‏اند.
تغيير شرايط ذهني وظيفه‏ انقلابي و روز همه مبارزان ميهن‏دوست و در مركز آن طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. نكته‏اي كه با شفافيت در مقاله پراهميت ”تاملي بر وظيفه‏هاي پيگير جنبش كارگري در مقطع حساس كنوني“ (نامه مردم شماره٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1573) توضيح داده مي شود. در زير عنوان چنين آمده است: «تلفيق مبارزه صنفي با پيكار سياسي، استفاده هشيارانه از همه امكان ها و فرصت‏ها، و برقراري و تحكيم رابطه با پيكار سراسري ضد ديكتاتوري، و مخالفت با تهديد و تجاوز امپرياليستي و تحريم‏ هاي مداخله ‏جويانه، اولويت ‏هاي جنبش كارگري ايران در لحظه حساس و سرنوشت ساز كنوني است».
نكات فوق مضمون انقلابي مبارزات ملی و آزادی خواهانه خط ‏مشي حزب توده ايران را كه مبتني بر ارتقای سطح آگاهی طبقاتی کارگران و تبدیل آن به محور مركزي جنبش کنونی بوده و تنها از راه «تلفيق مبارزه صنفي با سياسي- طبقاتي» مورد نظر مقاله نامه مردم دست‏ يافتني است، نشان مي دهد. بدون توسعه پایگاه اجتماعی جنبش از این طریق، امکان احراز پیروزی، به ویژه با توجه به خطر دخالت امپریالیسم، می تواند بسیار دردناک و طولانی از كار درآيد. بايد با تدارك كافي و متناسب از دالان سرنگوني انقلابي رژيم ضدمردمي و ضدملي گذشت، تا توانست در مبارزه ضدامپرياليستي- ملي كه مضمون نبرد آزاديبخش دروان كنوني را براي كشورهاي جهان سوم و پيراموني تشكيل مي دهد، به پيروزي نهايي دست يافت.
قرار داشتن منافع طبقه کارگر در مرکز منافع مردم از این روی مستدل می باشد، زیرا تنها طبقه کارگر است که به طور عيني و ذهني فاقد هر نوع امتیاز براي برقراري و وجود وابستگی اقتصادی- اجتماعی ایران به نظام سرمایه‏داری امپریالیستی مي باشد از یک سو، و قادر است به عنوان پیگیرترین قدرت دموکراتیک، وظيفه نیروی اصلي حافظِ دستاوردهای اقتصادی- اجتماعی در انقلاب ملی- دموکراتیک را به سرانجام ميهن ‏دوستانه رسانده و از آن ها حراست كنند. طبقه كارگر مطمئن ترین متحد همه لایه های ملی و میهن دوست جامعه ایرانی و پيگيرترين حافظ منافع ملي و دموكراتيك مردم ميهن ما مي باشد.

از يك پارچگي و وحدت نظري جزب توده ايران دفاع كنيم!
آنچه که هنوز گفتني است، نکته ای است که در آغاز نيز به بخش‏هايي از آن اشاره شد. وظيفه محول شده به ”علی خدایی“، خدمت به هدف پاره ‏پاره كردن جنبش توده‏ای است. رسانه‏هاي امپرياليستي به نمايندگي از طرف ارتجاع جهاني مي خواهند او را به عنوان گویا یکی از رهبران حزب توده ايران بنماياندن که عنوان «سردبیر ”راه توده“» را نیز یدک می کشد. عنواني كه او در مصاحبه‏هاي غيرمجاز راديويي خود با يك راديوي لس‏آنجلسي در سال‏هاي پيش نيز به خدمت گرفته بود كه پيامد آن، دزدي عنوان راه توده و آرشيو دوره دوم آن توسط او و قطع انتشار اين نشريه با شماره ٩٥ توسط نگارنده بود.
همان طور که در نوشتار «”راه توده“ علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک! زدوبند با محافل امپریالیستی و تضاد آشتی ناپذیر با خلق، بحثی درباره ”جبهه ضددیکتاتوری“» (توده‏ اي ها، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1714) بیان شد، این عنصر شناخته شده و در «آب نمک خوابانده شده» هیچ وظیفه دیگری نیز در این مصاحبه به عهده نداشت، جز هدف پاره پاره نگهداشتن ابدی جنبش توده‏ ای و مبارزه علیه وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. همان طور كه در مقاله پيش گفته طرح شد، ”راه توده“ وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را به آینده نامعلوم محول می کند و جمله ای را که ”علی خدایی“ در ابرازنظری در پاسخ به ”توده ای ها“ نوشته بود، تکرار نموده است: «همه ما به خوبی می دانیم که سرنوشت حزب توده ایران در خارج از کشور تعیین نمی شود»!
اين تز نادرست و خلاف واقع، با تجربه تاريخي حزب توده ايران در تضاد آشكار است. هم در ارتباط با وحدت حزب طبقه كارگر در ايران پس از كودتاي ٢٨ مرداد از طريق بازگشت فرقه دموكرات آذربايجان به عنوان سازمان ايالتي حزب توده ايران به حزب كه تجربه‏اي مثبت در جهت تامين وحدت و يك‏ پارچگي انديشه و عمل حزب توده ايران بود. همچنين نتايج منفي انشعاب فروتن- قاسمي و تبديل جريان‏هاي ضدتوده‏ اي بيرون آمده از آن كه به بازيچه دست ارتجاع خارجي و داخلي تبديل شدند. هدف آنان نيز به انحراف كشانده انقلاب بهمن ٥٧ بود. تجربه‏اي تلخ و سنگين براي سرنوشت انقلاب!
آنچه فرهاد فرجاد به اصطلاح با خرده نمک ریزي ها در اين مصاحبه با رسانه امپرياليستي دنبال می کرد، نه یک بررسی مسئولانه برای یافتن اشتباه های احتمالی حزب توده ایران در این دوران بود، كه به منظور آموزش از آن ها عملي شد، بلكه وظيفه‏اي بود برای نشان دادن پایبندی دستگاه تبلیغاتی امپریالیسم انگلیس به ضرورت وجود ”پلورالیسم نظری“ به ويژه در جنبش چپ در ایران. انديشه پسامدرنيستي سرمايه داري دوران افول با هدف ابدي ساختن نظام استثمارگر خود است كه چنين جريان‏هايي را مي تراشد و مي پروراند!
امپریالیسم که به خوبی می‏داند که نمي تواند، در شرایط حذف انقلابی حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران و دیکتاتوری نماینده ولایی- امنیتی آن، مانع فعاليت قانوني حزب توده ايران در ايران باشد، دفاع و پرورش انواع جریان های ”چپ“ از قماش سوسیال دموکرات راست نوع حزب کارگر انگلستان و یا آلمان را به وظیفه روز دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستی تبديل نموده است. هدف، القای امكان ابدی ساختن نظام سرمایه‏داری است که قرار است با تئوري ”مهندسي اجتماعي“ كارل پوپر، به حک و اصلاح ابدي ناهنجاري ها در صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري دوران افول بپردازد و اين نظام را گويا ابدي سازد.

اين وظيفه‏اي است كه سوسيال دموكرات سازشكار و تجديدنظرطلب ”برنشتيني“ از اواسط دهه نود قرن نوزدهم تاريخ اروپايي كمر همت بر آن بست و با تائيد بودجه جنگ جهاني اول براي امپرياليسم آلمان در سال ١٩١٣ به سياست رسمي مرتداني از قماش ”كائوتسكي“ و ديگران در اين حزب تبديل نمود. امري كه به انشعاب در جنبش انقلابي كارگري منجر شد.
در موضع ”اصلاح‏گرايانه“ مورد نظر اين جريان انحرافي از سوسياليسم علمي، اصلاح، ”هدف” و نه ”وسیله“ تغيير شرايط در جامعه و سرنگوني نظام سرمايه داري اعلام شده است. حزب توده ايران با چنين موضعي سرسازگاري ندارد و براي مبارزه جدي و پيگير با اين جريان‏ها از آمادگي فرهنگي و تجربي غني كه ريشه در ٧٠ سال مبارزه دموكراتيك- سوسياليستي آن دارد، برخوردار است.
ده‏ها دانشمند توده‏ اي را دشمن طبقاتي خارجي و داخلي از ما گرفت، اما هيچ‏گاه قادر نخواهد شد، آموزش‏ها و آموخته‏هاي توده‏اي ها را از حزب توده ‏ها بازپس گيرد. اين سرمايه معنوي علمي- فرهنگي ما و كليت طبقه كارگر و متحدان آن است و خواهد بود.

پس از نگارش:
توده‏ اي ستيزي كنوني در عين حال همراه است با ”لانسه“ كردن روزافزون رضا پهلوي به عنوان گويا شخصيتي ”دموكرات“ توسط رسانه‏هاي امپرياليستي كه به اميد جاانداختن او به عنوان ”رهبر آينده“ عملي مي گردد. او اخيراً در مصاحبه‏اي خواستار تصميم مردم ميهن ما براي بازگشت سلطنت به ايران شد. اگرچه اين اميد او كودكانه ‏تر از آن است كه بتواند به واقعيت تبديل گردد، در عين حال هشداري نيز مي باشد براي آنكه جنبش انقلابي كنوني مردم ميهن ما با خطرهاي ممكن، برخورد واقع بينانه‏ اي از خود نشان دهد.
مردم ميهن ما كه نظام سلطنتي را به گورستان تاريخ سپرده‏اند، پاسخ شايسته نيز به آناني خواهند داد كه خواستار ايجاد شدن ”منطقه پرواز ممنوع“ در ايران توسط متجاوزگران امپرياليستي هستند، تا گويا ”حقوق بشر آمريكايي“ را به ايران صادر كنند!
رضا پهلوي كه در همان مصاحبه با صداي آمريكا اعلام داشت كه خانواده او ”تنها“ ٦٥ ميليون دلار در زمان فرار از ايران در بهمن ٥٧ خارج نموده است، لطفاَ ارقامي را كه پيش از اين تاريخ نيز از ثروت‏هاي مردم دزديده بودند، اعلام دارد. آيا اين ارقام نجومي كه به حساب امروز نه به ميليون، كه به ميلياردها سرميزند، از درآمد ”حقوق و مواجب“ شاهي به دست آمده‏اند؟




“راه توده” علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک!
«زدوبند با محافل امپریالیستی» و «تضاد آشتی ناپذیر با خلق»
بحثی درباره “جبهه ضددیکتاتوری”

مقاله شماره 1390 / 18 (10 بهمن)
واژه راهنما: “راه توده” علیه اصولیت خط مشی انقلابی حزب توده ایران. برداشت مکانیکی در خدمت کدام هدف. برای “راه توده” کدام محافل، چه وظیفه ای تعیین کرده اند؟

بحثی را که ” راه توده” اکنون علیه اصولیت خط مشی انقلابی حزب توده ایران به راه انداخته است، باید در بهترین حالت به معنی “انتقال و انطباق مکانیکی” شرایط  سال 1373 به شرایط کنونی در ایران توسط آن ارزیابی نمود. در پس این ظاهر، چه حقیقتی نهفته است؟ برای “راه توده” کدام محافل، چه وظیفه ای تعیین کرده اند؟

“انتقال و انطباق مکانیکی” شرایط گذشته به شرایط حال از این روی صدق می کند، زیرا دست اندرکاران در این نشریه، بدون ارایه ارزیابی خود از “کلیت” شرایط کنونی به عنوان زمینه بحث، به عبارت دیگر که همان معنا را می رساند، بدون آنکه حرکت اندیشه “نظریه پرداز” با ارزیابی شرایط زیربنایی حاکم بر جامعه و نشان دادن و اثبات گرایش تغییرات آن آغاز شود، تا سپس از آن برای تعیین آماج های برنامه تغییرات مورد نظرِ حزب طبقه کارگر به نتایج علمی و انقلابی دست یابد که تنها یکی از آن ها، تعیین برنامه حداقل و عاجل، یعنی برنامه “جبهه ضددیکتاتوری” و شناخت متحدان برای آن می بوده است، بحث را از مرحله “جامعه شناختی” بورژوایی به منظور تعییـن “متحدان” آغاز می کند.
ذهن “نظریه پرداز”، اراده گرایانه از قدم نهـایـی در روند بررسی و تحلیل علمی مارکسیستی- توده ای آغاز می کند و، همان طور که نشان داده خواهد شد، بی توجه به تغییرات تحقق یافته در جامعه و به ویژه بدون توجه و ارزیابی سیاست طبقاتی حاکمیت سرمایه داری مافیایی و رژیم ولایی- امنیتی نماینده آن، به ویژه پس از کودتای انتخاباتی سال 1388 (که “راه توده” برای اثبات آن در هر شماره سینه به تنور می چسباند)، تداوم شرایط گذشته، برای نمونه سال 1373، سه سال پیش از “حماسه دوم خرداد” را می پذیرد و آن را به مثابه “حقیقتِ” واقعیت موجود در ایران، “حقیقتی که می پندارد”، اعلام می کند!

تناقض بیان شده (پندار “راه توده”)، یکی از «تناقضاتی » است که این نشریه در صفحه دوم نوشتار خود (“راه توده” 347، 19 دی 1390) آن را نزد موضع انتقادی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در مقاله “نفی دیکتاتوری و مشکل پیداکردن دیکتاتور” (شماره 885) سراغ می گیرد. او در نوشتاری تحت عنوان «نامه مردم هنوز متوجه ولنگاری سیاسی مشی و سیاست توده ای نیست!»، به اصطلاح به جستجوی تناقض در مقاله نامه مردم می پردازد: سردرگمی برای یافتن “متحد” برای “جبهه ضددیکتاتوری” توسط حزب توده ایران. این در حالی است که “نظریه پرداز” در “راه توده” از کنار تناقضات بسیاری در سخنان خود می گذرد، بدون آنکه حتی قادر به شناخت یکی از آن ها باشد. به علت ناتوانی برای این شناخت نزد دست اندرکاران “راه توده” دیرتر بازمی گردیم، اما اکنون این تناقض ناشی از انتقال و انطباق مکانیکی شرایط گذشته به حال را در نظریات “راه توده” مستدل سازیم.

اندیشه مکانیکی علیه درک ماتریالیسم دیالکتیکی
“را ه توده” که «علمی» بودن نظر نویسنده نامه مردم را مورد پرسش قرار می دهد، توجه ندارد که استدلال خود را بر روی وقایع سال 1376 بنا می کند تا به کمک آن گویا بی پایه و اساس بودن شعار “جبهه ضددیکتاتوری” مورد نظر حزب توده ایران را برای شرایط کنونی، نشان داده و گویا مستدل سازد.  مضمون این “انتقاد” “راه توده” به برنامه ارایه شده کنونی حزب توده ایران این ادعاست که این برنامه بخش هایی «از عالی ترین سطوح حکومتی» را خارج از آن قرار می دهد.
نظریه پرداز می پرسد، مگر در سال 1376 «بیش از 20 میلیون تن در انتخابات دوم خرداد 1376 پای صندوق رای نمی روند»؟ و در تائید همین به اصطلاح استدلال در سطور بعدی می پرسد: «مگر محمد خاتمی دو دوره رئیس جمهور نبود؟ … مگر آقای موسوی نامزد رئیس جمهوری نبود و نیست؟ مگر اصلا هدف جنبش سبز غیر از رساندن آقای موسوی به ریاست جمهوری، یکی از عالیترین سطوح حکومتی نبود؟»
ریشه این استدلال را “راه توده” از نوشتار زنده یاد نورالدین کیانوری به عاریت گرفته است. کیانوری در آنجا، در رساله ای تحت عنوان “سخنی با همه توده ای ها” با برشمردن شرایط سال 1373، با اشاره به مواضعی که نیروهای انقلابی مذهبی در ساختارهای حاکمیت بیرون آمده از انقلاب بهمن هنـوز در اختیار داشتند، خواستار ترک موضع یاس و ناامیدانه توسط آن ها می گردد و نبرد برای حفظ هر وجب و هر گره از قدرت و امکان های در اختیار را وظیفه ای عاجل و انقلابی برای این نیروها در «عالی ترین سطوح حکومتی» اعلام می کند. او این مواضع هنوز در اختیار را دستاوردهایی ارزیابی می کند که با جانفشانی توده های میلیونی به دست آمده اند و به امانت در اختیار انقلابیون مذهبی گذاشته شده اند. دفاع از آن ها، دفاع از آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن، وظیفه ای انقلابی- تاریخی است که نمی بایستی با تسلیم به یاس و ناامیدی ترک شده و نبرد پایان یافته اعلام شود. او از موضعی مبارزه جویانه خواستار کوشش برای به عقب راندن نیروهای راستگر می شود که برای تسخیر همه مواضع آستین ها را بالا زده و خود را برای یورش نهایی آماده می کنند. در چنین شرایطی او خواستار قرار گرفتن حزب توده ایران در مرکز این نبرد طبقاتی جانفشانانه و مبارزه جویانه انقلابی و نه پذیرش زودرس شکست نهایی انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگ بهمین 57 مردم ایران می شود.
به نظر او در آن تاریخ، پذیرش شعار حذف اصل ولایت فقیه توسط حزب، کمک به ایجاد شکاف در جبهه انقلاب به سود جبهه ضدانقلابِ نیروهای راستگرا از کار در می آمد. زیرا هنوز بخشی از عالی ترین سطوح در حاکمیت و توده های بسیاری از مردم، به ماهیت اصل ارتجاعی “ولایت فقیه” و نقش آن در بازپس گرداندن دستاوردهای انقلاب و برقراری سلطه عقب افتاده ترین لایه های حاکمیت سرمایه داری وابسته بورکراتیک و تجاری پی نبرده بودند. آن ها به این شناخت دست نیافته بودند که نیروهای راستگر پنهان شده در پس “ولایت فقیه” از این روی «ذوب شدن» همه را در آن خواستار بودند و هستند و آن را به پرچم خود تبدیل ساخته بودند و می کنند، زیرا آن ها برای تداوم حاکمیت خود، جز تسلیم کامل به برنامه نواستعماری امپریالیستی، یعنی توسعه برنامه “تعدیل اقتصادیِ” هاشمی رفسنجانی به برنامه همه جانبه نولیبرال “خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی” و اعلام آن به عنوان برنامه رسمی نظام سرمایه داری حاکم، امکان دیگری ندارند.
ارتجاعی بودن اصل عتیقه ای “ولایت فقیه” تنها ناشی از پذیرش و انتقال شکل حکومتی دوران عتیقه- قبیله ای رشد جامعه بشری به دوران کنونی پس از پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن 57 علیه رژیم وابسته سلطنتی به امپریالیسم نبود، بلکه همچنین و به ویـژه، این اصل از این روی ارتجاعی بود و هست، زیرا دوباره قانون اساسی عقب افتاده ترین نظام سرمایه داری وابسته را به ایران انقلابی تحمیل می کرد و کرده است. واقعیتی که هنوز بخش هایی در «عالی ترین سطح حکومتی» و توده های بسیاری از مردم و زحمتکشان، به عللی که نشان دادن آن موضوع این سطور نیست، اما کیانوری آن را در رساله اش مورد توجه قرار می دهد، توسط این نیروها نشناخته و درک نشده بودند.
در چنین شرایطی بود که کیانوری، انقلابی پایبند به دیالکتیک ماتریالیستی، با شم سیاسی برجسته خود درک کرده بود و به توده ای ها پیام می داد که هنوز شرایط تغییرات اصلاحی، شرایط به عقب راندن قانونی نیروهای ارتجاعی پایان نیافته است و باید با حرکتی مصمم و مبارزه جویانه، با روشنگری و تجهیز توده ها کوشید چرخ ها را به عقب بازگرداند و سلطه ارتجاع را محدود و محدودتر نمود.
او در ادامه رشد نیروهای راستگرا، وابسته شدن اقتصادی- اجتماعی کامل کشور را به نظام سرمایه داری امپریالیستی محتوم ارزیابی می نمود. واقعیتی که با تبدیل شدن حاکمیت سرمایه داری بوروکراتیک- ولایی کنونی به “متحد طبیعی” نظام اقتصادی “بازار آزاد بی نظارتِ” امپریالیستی که مورد تائید “صندوق بین المللی پول” و دیگر ارگان های سرمایه مالی امپریالیستی می باشد، به حقیقت بدل شده است. حقیقتی که از طریق تبدیل شدن این حاکمیت به مجری بی چون چرای برنامه نواستعماری نولیبرال امپریالیستی تحقق یافته است. سرشت ارتجاعی اصل “ولایت فقیه” به طور عمده برای اِعمال این نقش ضدملی و ضدمردمی توسط آن، به علت تبدیل شدن آن به ابزار خیانت به آماج های ترقی خواهانه انقلاب بهمن 57 و به خاطر بدل شدن آن به ابزار وابستگی مجدد نظام سرمایه داری حاکم ایران به نظام امپریالیسم جهانی مستدل می گردد و به اثبات می رسد. در مقاله “ترور، سیاست های ماجراجویانه رژیم ولایت فقیه و خطر تشدید مداخلات امپریالیستی در میهن ما” در نامه مردم (شماره 886، 26 دی 90 http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1566) مضمون این سیاست ضدملی و ضدمردمی حاکمیت سرمایه داری کنونی برشمرده می شود و نشان داده می شود که رژیم ولایت فقیه «می تواند با مانور و زدوبند بانیروهای امپریالیستی، تضاد خارجی خود را تخفیف داده و یا حل کند. ولی تضاد این ساختار عمیقا ارتجاعی و استبدادی با اکثریت مردم کشور ما آشتی ناپذیر است، و با بزک کردن شکل این تضاد قابل حل نیست.»
در سال 1373 کیانوری به توده ای ها و از طریق توده ای ها به همه نیروهای راستین میهن دوست در همه جبهه ها و به ویژه نزد نیروهای انقلابی مذهبی پیامد ادامه حاکمیت نیروهای ارتجاعی را هشتار می داد و مبارزه جانفشانه علیه آن را به جای انتخاب مواضع غیرواقع بینانه و ناامیدانه توصیه می کرد. نیروهایی که بسیاری از آن ها اکنون با قربانی های بسیاری به نتیجه گیری های پیش گفته دست یافته اند. روندی که اما هنوز به پایان ضروری و انقلابی خود دست نیافته است و چه بسا هنوز به کار روشنگرانه تبلیغی و ترویجی بسیاری توسط حزب توده ایران نیاز هست تا همه نیروهای صادق مذهبی به مواضع انقلابی دست یابند.
موضع انقلابی دفاع از دستاوردهای انقلاب، صرفنظر از جنایاتی که نیروهای راستگر علیه آماج های انقلاب و مدفعان آن، درسنگر اصلی علیه توده ای ها اعمال کردند و بدفهمی های پیش آمده، به طور عینی وظیفه ای انقلابی- تاریخی بود. نقش مرکزی حزب توده ایران و همچنین مبارزان انقلابی مذهبی در این راه در حافظه تاریخی مردم میهن ما ثبت و ابدی است.

دیالکتیک اصلاحات و انقلاب
شرایط برشمرده شده در سال 1373، شرایطی بودند که تغییرات اصلاحی، اصلاحات، را ممکن می نمایاندن. نادرستی نفی چنین وضعی را تجربه مبارزه در یک دهه و نیم بعدی نشان دادن. بحث درباره علل ناتوانی و ناموفقی کوشش “اصلاحات” در سال های بعد، موضوع بررسی این سطور نیست. علت عمده را همان طور که نوشتارهای متعددی در نامه مردم در بیش از یک سال گذشته نشان داده و مستدل ساخته است، باید ادامه سیاست اقتصادیِ ضدملیِ و ضدمردمیِ “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی”، یعنی ادامه برنامه اقتصادی نواستعماریِ نولیبرالِ امپریالیستی توسط دولت اصلاحات و به طریق اولی توسط دولت احمدی نژاد دانست که به تعمیق وابستگی کشور به نظام سرمایه داری امپریالیستی انجامید و تجربه ای خلاف و در جهت عکس تجربه کشورهای آمریکای لاتین، دریای کارائیب، کوبا، ویتنام، کره جنوبی و به طریق اولی چین می باشد. نباید ظـاهـر احتمالی مشابه برنامه های اقتصادی- اجتماعی اجرا شده را در این کشورها با ایران، یک سان با مضمون آن ها پنداشت. زیرا هر کدام در شرایط حاکم اقتصادی- اجتماعی متفاوت و تحت رهبری نیروهای اجتماعی بکلی متفاوت و متضادی تحقق می یابند. این اما بحثی دیگر است که باید در جای دیگر به آن پرداخت!
همان طور که گفته شد، شرایط برشمرده شده در ایران در سال 1373، شرایطی بودند که تحت تاثیر آن، اصلاحات ممکن به نظر می رسید. این نتیجه گیری به معنای آن است که حزب توده ایران، حزبی مخالف اصلاحات نیست. برعکس، حزبی است که مبارزه برای اصلاحات را در شرایط ممکن، مبارزه ای انقـلابـی ارزیابی می کند و برای عملی شدن آن جانفشانی می کند. این موضع را باید از موضع سوسیال دموکرات «اصلاح گرایانه» که ازجمله فرخ نگهدار در بحثی در تلویزیون آمریکا به عنوان موضع خود برای شرایط کنونی اعلام نمود، یک سان نپنداشت.
موضعی که “راه توده” نیز می خواهد با برداشت و ارزیابی ضدماتریالیست تاریخی از شرایط سال 1373 ، آن را برای شرایط کنونی وارد بنمایاند و کنه موضع گیری آن علیه خط مشی انقلابی کنونی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران درباره شعار “جبهه ضددیکتاتوری” دور آن میچرخد، این موضع است که گـویـا هنوز شرایط  تغییرات اصلاحی در ایران برقرار می باشد. گویا حاکمیت ارتجاعی سرمایه داری مافیایی کنونی و بقایای بزرگ زمین داری (عمدتا موقوفه)، امکان هایی را برای چنین تغییراتی باز گذاشته است. گویا رژیم ولایی- امنیتیِ نماینده آن، لااقل با اعمال سیاست دیکتاتوری خشن و سرکوب آشکار مردم پس از انتخابات سال 1388  راه حلی دیگر را، جز راه حل انقلابی تغییر شرایط در ایران باز گذاشته است!
“راه توده” نه تنها همانند فرخ نگهدار شیوه «اصلاح گرایانه» را پذیرفته است و با انتقاد به موضع انقلابی حزب توده ایران، آن را تبلیغ می کند، بلکه به تبلیغ موضعی دست می زند که در شرایط  کنونی تقریبا به طور یکتا توسط هاشمی رفسنجانی و محافل دور و بر او، به مثابه شانسی برای بازگشت خود به قدرت پنداشته می شود و به عنوان وسیله برای اغوای مردم جان به لب رسیده، تبلیغ می گردد

شیوه- اسلوب بررسی ماتریالیسم- دیالکتیکی
بدیهی است که با پذیرش موضع متزلزل ترین عناصر «در عالی ترین سطوح حاکمیت» توسط “راه توده”، عجیب هم نمی باشد که “نظریه پرداز” آن به یاد مخالفت با موضع انقلابی شعار وخواست تشکیل “جبهه ضددیکتاتوری” توسط حزب توده ایران بیافتد و بخواهد با سواستفاده و انتقال یک به یک شرایط سال 1373 به شرایط امروز، یعنی با انتقالی ضدماتریالیست تاریخی، به وظیفه به او محول شده، عمل کند. به این نکته بازمی گردیم. اما اشاره به این اصل پراهمیت “شیوه- اسلوبِ” بررسیِ ماتریالیست دیالکتیکی و پایبندی به آن در همین جا ضروری است.
ناپیگیری در به کار گرفتن شیوه- اسلوب تجزیه و تحلیل و بررسی مارکسیستی- توده ای توسط دست اندرکاران “راه توده”، بسیار سریع انتقام خود را می گیرد و دست آن ها را به مثابه جریانی ضدانقلابی باز می کند. ظاهر فریبنده چاپ و انتشار عکس های رهبران حزبی شهید شده و تکرار سخنان آن ها در “راه توده”، راه فرار از رسوایی و سپری برای القای اینکه موضعی صادقانه دارا هستند، نیست ونمی تواند باشد.
شیوه و اسلوب بررسی مارکسیستی- توده ای همیشه شیوه ای است که در بررسی خود از کل- عام، از کلـیت شرایط حرکت می کند. با نتیجه گیری از بررسی کلیه جوانب شرایط در حـرکـت، بررسی به نقطه مشخص خاص- جز از کلیت فرامی روید و نتایج را شناسایی کرده، ضرورت پذیرفتن آن ها را مستدل ساخته و به صورت وظیفه روز و عاجل طرح می کند. تنها شیوه دیالکتیک پایبند به ماتریالیسم است که محک علمی موضع مارکسیستی- توده ای را تشکیل می دهد و انحراف از آن، اگر هدفمند و آگاهانه نباشد و با هر درجه “زرنگی” که فرد برای خود می پندارد عملی گردد، انتقام خود را می گیرد! لطفا این را نه تنها “راه توده” که دیگران، ازجمله “عدالت”چی ها نیز آویزه گوش کنند!
درباره آشنایی بیش تر و دقیق تر با شیوه- اسلوب مارکسیستی- توده ای بررسی علمی، فرد علاقمند می تواند به کتاب “تاریخ و دیالکتیک “، اثر کفلر که ترجمه آن در “توده ای ها” انتشار یافته است (http://www.tudeh-iha.com/?p=1505&lang=fa) و همچنین به نظریات هانس هینس هولس در همینجا (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1702) مراجعه کند.  بازگردیم به ادامه بررسی.

اما حتی به شهادت سخنان “راه توده” که در سطور بعدی نوشتار آن (شماره 347، 19 دی 90) ارایه شده اند، متاسفانه با همه از خودگذشتگی ها و تلفات بسیاری از انقلابیون مذهبی و غیره مذهبی و همچنین “اصلاح طلبان” صادقی که به علت مواضع متفاوتشان با مواضع حزب توده ایران، راه های دیگری از مقاومت را انتخاب نمودند، شرایط به سود نیروهای راستگرایِ ضدانقلابی تعمیق یافت و اکنون شرایط کیفی جدیدی ایجاد شده است. تغییر غیرقانونی قانون اساسی در اصل های 43 و 44 آن و همچنین پایمال نمودن اصل های دموکراتیک قانون اساسی در “بخش حقوق ملت”، مضـمون شرایط کیفی جدید را تشکیل داده و وجود آن را  به اثبات می رساند. بدون بررسی علمی و دقیق این شرایـط، دستیابی به تحلیل همـه جـانبـه از شـرایـط کنونی نبرد مردم میهن ما ناممکن است. ناتوانی “راه توده” و نه تنها این جریان، در شناخت علل تناقضات و نارسایی های ارزیابی هایشان، در بی توجهی به بررسی علمی و دقیق- همه جانبه این شرایط  نهفته است که در آغاز سخن از دیدگاه تئوریک به آن پرداخته شد. اکنون آن را از دیدگاه سیاسی بشکافیم.

“راه توده” این وضع کیفی جدید را خود در نوشتارش برمی شمرد. این نشریه نظر نامه مردم را درباره موضع “راه توده” که در مقاله «نفی دیکتاتوری و مشکل یافتن دیکتاتور» بیان شده است  (نامه مردم شماره 886)، ارایه داده و مورد تائید قرار می دهد: «نامه مردم درست می گوید و نظر راه توده دقیقا همین است»: «از درون “عالی ترین سطوح” حاکمیت کنونی می توان نیروهای ضددیکتاتوری را پیدا کرد و با آن ها به “اتحاد” رسید و ایران را از خطر “نهادینه شدن” دیکتاتوری نجات داد»!
صراحت سخن جای تردید باقی نمی گذارد که “راه توده” می پندارد که در ایران هنوز شرایط سال 1373 برقرار است! و درست این نظر “راه توده”، همان “انتقال و انطباق مکانیکی” شرایط سال 1373 به ساال 1390 در ایران است که کوچک ترین زمینه عینی ای دیگر برای آن وجود ندارد. “راه توده” در بهترین حالت، ذهن و اراده گرایانه، “اندیشه آرزوگونه” خود را به جای واقعیت عینی می گذارد!
“راه توده” در نوشتارش همه جا افعال مـاضـی را بکار می گیرد، یعنی درخت ها را می بیند، اما قادر به شناخت تغییر شرایط و زمان نمی گردد، جنگل را نمی بیند و برقراری قانون “جنگل” پر از وحوش حاکمیت سرمایه داری مافیایی و رژیم ولایی- امنیتی خادم آن که به نظر نامه مردم در «تضاد آشتی ناپذیر با منافع مردم قرار دارد» را در نمی یابد. به قول فردریش انگلس درخت ها را می بیند، اما درک نمی کند که این همان جنگل است!
به متن “راه توده” بنگریم: «عالی ترین سطوح حاکمیت یعنی کجا؟ مگر محمد خاتمی دو دوره رئیس جمهور نبود [!] ؟ مگر آقای کروبی رئیس مجلس نبود [!]؟ مگر کارگزاران سازندگی و جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی که امروز در زندان یا خانه نشین هستند، در عالی ترین سطوح حاکمیت نبودند [!] ؟ مگر آقای موسوی نامزد رئیس جمهوری نبود [!] و نیست؟ مگر اصلا هدف جنبش سبز غیر از رساندن آقای موسوی به ریاست جمهوری، یعنی یکی از عالی ترین سطوح حکومتی نبوده [!] است؟»
این یک اشتباه لپی و یا آن طور که در محافل علم پسیکولوژی بورژوازی گفته می شود، یک «اشتباه فرویدی» است. فرید، پسیکولوژیست معروف اتریشی، بیان ناخودآگاه اندیشه حاکم بر ذهن سخنور را که افشاگر ضمیر ناخودآگاه اوست، در حالی که می خواهد واقعیت را “به روز” کند، همان اشتباه لپی می نامد که دست “نظریه پرداز” و تحلیلگر “راه توده” را گشوده است. از گذشته سخن می گوید تا گویا حال را مستدل سازد! ظاهراَ بر روی کندذهنی خواننده حساب می کند.

موضع “راه توده” اما موضعی فکر شده است. او می خواهد با زبان بی زبانی بگوید که هنوز در «عالی ترین سطوح حکومتی» هستند کسانی که باید از آن ها پشتیبانی نمود «و با آن ها به “اتحاد” رسید و ایران را از خطر “نهادینه شدن” دیکتاتوری نجات داد.»
اینکه نکته فوق مورد نظر “راه توده” است را می توان در سطور زیر، سیاه روی سفید، خواند: «… با چه کسانی می خواهید … جبهه تشکیل دهید؟ … یک جریان سیاسی جدی … این جبهه را می خواهد با چه کسانی تشکیل دهد؟ … با چه کسانی می خواهد برای تشکیل این جبهه مذاکره [!] کند؟ نامه مردم این مسئله بنیادین را برای خود روشن نکرده است … [زیرا] عالی ترین سطوح حاکمیت ایران را از درون جبهه ضددیکتاتوری خود حذف کرده است. همین تفکر  بود که در گذشته [باز هم به گذشته، به فعل ماضی پناه می برد!] هم هاشمی رفسنجانی، هم محمد خاتمی، هم کروبی، هم موسوی را از جبهه ضددیکتاتوری  حذف کرده بود. امروز نیز منتظر است که این جمع [جمع؟] از عالی ترین سطوح دولتی خارج شوند، تا شاید با آن ها جبهه تشکیل دهد.»
موسوی و کروبی که یک سال است در بازداشتگاه های مخفی و غیرقانونی دفن شده اند، خاتمی نیز یک پایش در یکی از همین بازداشتگاه ها قرار دارد، می ماند هاشمی رفسنجانی با دختر شجاعش که زندانی شده است. درست موضع سازشکارانه هاشمی رفسنجانی است که تمام فلسفه بافی ها و بحث های “علمی” نظریه پرداز “راه توده” را به جولان انداخته است! اشتباه نشود، هدف از این سطور تعیین تکلیف برای هاشمی رفسنجانی نیست! او به موضع طبقاتی خود پایبند است.
البته باید این موضع طبقاتی را حزب توده ایران بشناسد و درک کند و اگر حتی لحظه ای و سرموی به سود پیشبرد هدف “جبهه ضددیکتاتوری” می باشد، آن را به عنوان “متحدی ناپایدار و گذرا” بپذیرد و محترم بشمارد، این اما به معنای تعیین موضع او به مثابه الگو برای جبهه ضددیکتاتوری نیست که “راه توده” می خواهد آن را القا کرده و ضرورت تن دادن به آن را گویا مستدل سازد! “راه توده” می خواهد با انتقاد خود به خط مشی انقلابی کنونی حزب توده ایران، آن را به سطـح سازش با متزلزل ترین عناصر و جریان در «عالی ترین سطوح حاکمیت» تنـزل دهد.
سطحی که در آن همه انواع جانوران اپوزیسیون “لائیک” نیز با کمال میل جای خواهند گرفت. فرخ نگهدار، بابک امیر خسروی و دیگران که با صراحت خود را سوسیال دمکرات نیز می نامند و آن هایی که از همکاری دو ساله خود در گذشته با حزب توده ایران در رسانه های امپریالیستی طلب مقفرت می کنند که جای خود دارند!
ترکیبی از اپوزیسیون که خواستار سقوط مرحله انقلاب ایران از “مرحله ملی- دموکراتیک” به مرحله “بورژوا- لیبرال” می باشد. این است مضمونِ موضع «ضدتوده ای بودن» “راه توده” که نامه مردم آن را در آغاز نوشتار پیش گفته خود از موضع “راه توده”، قرار داده است و “راه توده” آن را کشف تناقض در بررسی نامه مردم می پندارد و معترضانه به آن می تازد!
موضع “راه توده”، همان موضعی است که “عدالت”چی ها هم به آن پایبندند. آن ها هم بر ضرورت دفاع از احمدنژاد لابد از این روی پای می فشارند، زیرا آن را از زمره همین شخصیت های «عالی ترین سطوح حاکمیت» ارزیابی می کنند که می توانند در “جبهه ضددیکتاتوری” جای داشته باشند و نباید آن ها را “رماند”. به نظر آن ها، برعکس باید با تمام توان از او دفاع کرد. لابد “عدالت” سفر احمدی نژاد به کشورهای مترقی و ضدامپریالیست منطقه کارئیب و آمریکای جنوبی و دیدار با کاسترو، چاوز و دیگران را در این روزها، دلیلی دیگر برای “استدلال” خود می پندارد که گویا باد به بادبان انتظار آن ها از توده ای ها و ضرورت دفاع از احمدی نژاد نیز انداخته است.  “عدالت” در این زمینه، مساله سیاست خارجی کشورهای پیش گفته را که جزیی از کل واقعیت برای شناخت احمدی نژاد و جریان اطراف او است، پیش از بررسی و شناخت همه جانبه کلیت پدیده “احمدی نژاد” قرار می دهد.
این سخن به معنای بی توجهی حزب توده ایران به شرایطی نیست که باید موضع احتمالی احمدی نژاد و نیروهای اطراف آن را در شرایط معینی، همانند چنین موضعی نزد هاشمی رفسنجانی و دیگران، به عنوان موضع “متحدان ناپایدار و گذرا” ارزیابی و احتمالا مورد تائید قرار داد! چنین تائیدی اما به معنای پذیرش موضع طبقاتی آن ها به عنوان موضع و مضمون «جبهه ضددیکتاتوری» نیست که محور اصلی آن را منافع طبقاتی طبقه کارگر، زحمتکشان روستا، زنان و مردان میهن دوست ضدامپریالیست و خلق های زیر فشار مضاعف، تشکیل می دهد!  باید همچنین و همیشه به خاطر سپرد و به همه گوشزد نمود که سـرشـت ضدامپریالیستی و ملی هر فرد و هر جریانی، تنها با دفاع صریح و پیگیر آن از حق حضور فعال یک جنبش دموکراتیک کارگری و دیگر لایه های اجتماعی در کشور به اثبات می رسد! چنین موضعی متاسفانه نزد هر دو جریان هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد دیده نمی شود!

به این پرسش که تحت چه شرایطی می توان شرکت افرادی مانند هاشمی رفسنجانی، احمدی نژاد و دیگران و نیروهای حامی آن ها را در جبهه ضددیکتاتوری به سود تغییرات انقلابی در ایران ارزیابی نمود، دیرتر بازگشته و مورد بررسی قرار می دهیم. لازم است اکنون به پرسش قبلی در بالا که پاسخ و بررسی آن به دیرتر حواله شده بود، بپردازیم. منظور علت عدم توانایی شناخت علل تناقضات توسط “راه توده” است.

عملکرد (پراتیک) دیالکتیک ماتریالیستی
تناقضی که بر “راه توده”، و همچنین بر “عدالت” حاکم است، همان طور که پیش تر اشاره شد، عدم پایبندی آن هاست به بررسی “کلیت” و نتیجه گیری از آن در آغاز بررسی های خود، حرکت نکردن اندیشه از کل- عام به جز- خاص. این جنبه از اندیشه علمی ماتریالیست- دیالکتیکی که برای شناخت واقعیت و درک همه جانبه “حقیقت”، آن طور که هانس هینس هولس، فیلسوف معاصر آلمانی که در ماه گذشته درگذشت (نگاه شود به مقاله پیش به سوی یورش دوم در توده ای ها) نیز در “تئورم انعکاس” آن را به اثبات می رساند، به طور اجتناب ناپذیر ضروری است. بدون چنین پایبندی به شیوه- اسلوب در بررسی “علمی” برپایه علم ماتریالیسم تاریخی، بررسی نمی تواند از سطح پسیکولوژیک- سوسیولوژیک بورژوازی فراتر رفته و به عرصه زیربنای جامعه و تجزیه و تحلیل آن، دست یابد. امری که پیش شرط ایجاد آگاهی سیاسی- طبقاتی نزد کارگران است. یعنی پیش شرط تبدیل کارگران به طبقه پرولتاریا به مثابه سوبیکت، عامل وحامل وظیفه تاریخی سرنگونی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی (نظام) سرمایه داری. سوبیکت تاریخی ای که وظیفه آن پایان بخشیدن به طبقاتی بودن جامعه و استثمار انسان از انسان می باشد.
به منظور تسهیل در درک نکات فلسفی- تئوریک بیان شده و بکار گیری عملکردی آن در ارزیابی سیاسی، می توان برای نمونه انتقاد “راه توده” به برداشت نامه مردم در همین نوشتار را مورد توجه قرار داد.
“راه توده” سرشت “علمی” بودن مقاله انتقادی نامه مردم شماره 885 را از آن روی مخدوش اعلام می کند، زیرا «با جمله “نشریه ضدتوده ای راه توده” آغاز می شود». این در حالی است که سرشت “علمی” بودن یا نبودن بررسی و پژوهش در هر زمینه ای، منوط به این نکته است که آیا پژوهش توانسته است زنجیره علّی پدیده را از آغاز تا پایان موشکافانه دنبال کند و آن را نشان داده ومستدل سازد یا خیر و همچنین عمده را از غیرعمده، به قول زنده یاد طبری، تنه درخت را از شاخه های حتی بسیار تنومند درخت متمایز کرده و به هر کدام وزن و ارزش لازم را بدهد؟
هولس شناخت زنجیره پرتضاد شدنِ پدیده از آغاز تا لحظه حاضر را، وظیفه عملکردی (پراتیک) دیالکتیک ماتریالیستی می نامد که جان مایه، «درون مایه» فلسفه مارکسیسم را تشکیل می دهد. در پراتیک، با طی هوشمندانه و پروسواس این روند، ارزیابی “علمی” به ثمر می نشیند.
برای اثبات غیرعلمی بودن ارزیابی نامه مردم و در نتیجه غیرواقعی بودن مضمون “جبهه ضددیکتاتوری” ارایه شده، “راه توده” می بایستی بازی با الفاظ پرطمطراق را کنار می گذاشت و در بررسی موشکافانه ای نادرستی مضمون “جبهه ضددیکتاتوری” را به اثبات می رساند. “راه توده” نه به این راه می رود و، همان طور که نشان داده شد، روشنفکرانه قادر به گام گذاشتن در آن نیست.
“راه توده” و همچنین “عدالت” از این شیوه ماتریالیسم- دیالکتیکی، به شهادت همین نمونهِ “انتقاد” به نامه مردم، پیروی نمی کنند، اگرچه بسیار از دارا بودن موضع توده ای دم می زنند. برای هر دو، پاسخ به پرسش درباره “اتحادها” و نیروهای شرکت کننده در آن، پس از پاسخ به مرحله رشد تاریخی جامعه- انقلاب، طرح نمی گردد، بلکه برعکس. آن ها در ابتـدا به جستجوی متحد می پردازند و لذا مجبور نیز هستند برنامه و خط مشی خود را تابع متحدان کنند. شاید “عدالت” در این زمینه وضعی بهتر از “راه توده” دارا باشد، اما نهایتا هر دو سرو ته یک کرباس و هم جنس هستند.
این موضع غیردیالکتیکی که برپایه منطق صوری بورژوازی استوار است، لاجرم تنها به بررسی روحی- جامعه شناختی “متحدان” قناعت می کند و خوشحال است اگر آن ها «کشتارتوده ای ها را اکنون اشتباه اعلام کنند (آن طور که گویا هاشمی رفسنجانی در سخنانی انجام داده بوده است که “راه توده”  آن را با آب و تاب منتشر ساخته بود)، در حالی که سیاست “تعدیل اقتصادی” را همین رئیس جمهور وقت آغاز و خود را “سردار سازندگی” نامیده است. کسی که کیانوری در رساله سال 1373 خود او را مورد انتقاد قرار داده و این لقب را روی دیگر نام سیاستی می نامد که رفسنجانی بر روی خود گذاشته بود و  با عنوان “سردار جنگ”، بر طبل ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهرکوفته بود.
همین سیاست دنباله روی از “متحدان” را “عدالت” نیز دنبال می کند. این تارنگاشت که در بحث در جریان، در نوشتاری از موضع “راه توده” در برابر نامه مردم، جانبداری کرده، با بازانتشار عکس از احمدی نژاد با چاوز و اورتکا در روزنامه ها، آن را به وسیله پرده پوشی سیاست دولت دهم تبدیل می کند که از نمایندگان صندوق بین المللی پول، “مدال” افتخار برای موفقیت در اجرای برنامه نولیبرال “خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی” دریافت کرده است.

خط مشی توده ای چنین نیست.
سخنان نماینده حزب توده ایران در سیزدهمین نشست 78 حزب کمونیست و کارگری در آتن در دی ماه گذشته که در انطباق کامل است با مواضع بیانیه پایانی نشست پراهمیت بین المللی حزب های کمونیست و کارگری، با اشاره به مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران، تعیین راه رشد آینده ایران را با هدف برپایی سوسیالیسم به زمینه برپایی اتحادهای اجتماعی برای سرنگونی دیکتاتوری و پیش شرط برپایی یک جبهه انقلابی ضددیکتاتوری اعلام می کند. به عبارت دیگر، این موضع انقلابی، پس از بررسی کلیت شرایط حاکم بر ایران، روند بررسی را به مساله اتحادهای اجتماعی رشد می دهد و به بررسی این جز از کل می پردازد. چنین جبهه ضددیکتاتوری با «مذاکره» با «عالی ترین سطح در حاکمیت» ایجاد نمی شود که “راه توده” گویا نگران پانگرفتن آن است، بلکه از درون نبرد طبقاتی آگاهانه طبقه کارگر و متحدان آن برپا می گردد.
با چنین خط مشی انقلابی، نه تنها ارزیابی تاریخی حزب توده ایران از مرحله انقلاب بهمن حفظ می شود، بلکه همچنین علل تغییرات در طی سی سال گذشته شناخته شده و جای تاریخی قهقرایی آن درک می شود. برپایه این ارزیابی “علمی”، یعنی ارزیابی ای که در آن زنجیره علّیِ روندِ شدنِ پدیده حفظ و موشکافانه دنبال می شود، وجود دیکتاتوری در کشور به اثبات رسانده می شود. در همین راستا، این واقعیت مستدل می گردد که چرا حاکمیت سرمایه داری بوروکراتیک- ولایی برای حفظ منافع طبقاتی لایه های سرمایه داری مافیایی حاکم، “ماسک” (مارکس) حفظ منافع آن ها را به صورت می زند و به مثابه “رژیم ولایی- امنیتی” لاجرم همه راه های تغییرات اصلاحی را در جامعه مسدود  و تنها امکان تغییرات به سود مردم، یعنی گام نهادن به راه انقلابی را می گشاید. «آشتی ناپذیر بودن این ساختار عمیقا ارتجاعی و استبدادی با منافع اکثریت مردم کشورمان» که مقاله پیش گفته نامه مردم (شماره 886) برجسته می سازد، از این منطق دیالکتیک ماتریالیستی سیرآب می گردد!
پیامد این نتیجه گیری علمی از روند رشد پرتضاد دهه های گذشته تاریخ میهن ما، ارزیابی شرایط جنبش آزادی خواهی و ترقی جویی کنونی است به مثابه مرحله تغییرات انقلابی در کشور. مرحله ای که به خاطر موضع ارتجاع حاکم، امکان تغییر اصلاحی را پشت سر گذاشته است. پیروزی یا ناکامی تغییرات انقلابی منوط به شرایطی است که بر آن حاکم می باشد. تناسب قوا، نکته مرکزی را در این شرایط تشکیل می دهد. مبارزه انقلابی به منظور تجهیز طبقه کارگر و متحدان آن، پیش شرط تغییر تناسب قوا به سود تغییرات زیربنایی و پیروزی نهایی انقلاب است. نتیجه گیری ای که تنها نگرانی “راه توده” و”عدالت” را برنیانگیخته است، بلکه دیگرانی را نیز به مقاله نویسی علیه انقلاب واداشته است (نگاه شود به نظریات امین بزرگیان در “جرس”).

این نتیجه گیری به طور اجتناب ناپذیر به این معناست که مرحله انقلاب کنونی در تائید ارزیابی حزب توده ایران از انقلاب بهمن 57، مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، ضدامپریالیستی- ضددیکتاتوری سلطنتی در سیمای جدید ضد ولایی آن می باشد.
از این نتیجه گیری از یک سو متحدان روز، ازجمله برای شرکت در “جبهه ضددیکتاتوری” شناخته و تعیین می شوند (ازجمله ناپایدارترین آن ها) و از سوی دیگر خط فاصل میان جبهه انقلابی ضددیکتاتوری و جریان های راست و سلطنت طلب تا “چپ” سوسیال دموکرات ترسیم وبرجسته می گردد.

تبلیغ- ترویج انقلابی
پیامد دیگر این نتیجه گیری علمی که روند پرتضاد بررسی دیالکتیکیِ شدن واقعیت حاکم را ترک نکرده است، نتیجه گیری درباره وظیفه های روز حزب توده ایران برای تجهیز طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و همچنین جلب طیف متحدان نزدیک و دور نیز می باشد. وظیفه برنامه تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، نشان دادن ضرورت پای فشردن به پایبندی به آماج های ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن 57، با تکیه جا به جا بر عنصر دموکراتیک و یا ملی در مبارزات روزانه،  نشان دادن ضرورت طفره رفتن از ادامه راه رشد سرمایه داری است که نمی تواند در شرایط حاکمیت “جهانی سازی” سرمایه مالی امپریالیستی، راهی جز راه نولیبرال ضدملی- ضدمردمی کنونی باشد. راهی که شرایط نواستعماری و برقراری “کاپیتولاسیون” در برابر سرمایه مالی امپریالیستی را بر میهن ما حاکم خواهد ساخت.
مستدل ساختن ضرورت پایبندی به اصل های دموکراتیک و ترقی خواهانه اقتصادی و اجتماعی در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن، به معنای تقویت گرایش راه رشد سوسیالیستی بوده و وظیفه دیگر فعالیت تبلیغی- ترویجی خط مشی انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.
حذف انقلابی اصل های ارتجاعی و مصوبات و سنت های واپس گرا، ازجمله و به ویژه علیه زنان و خلق های زیر ستم مضاعف، وظیفه مبرم افشاگری تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر است. به عبارت دیگر ایجاد پیوند گسست ناپذیر میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، فهرست وظایف تبلیغی- ترویجی را تکمیل می کند که ستون فقرات آن دفاع از منافع طبقاتی طبقه کارگر می باشد.
پایبندی به وظیفه های تبلیغی- ترویجی فوق همچنین کوششی است برای اقناع “متحدان” ناپایدار برای گرایش به سوی پذیرش مواضع انقلابی و نه سازشکارانه وتسلیم طلبانه در برابر حاکمیت سرمایه داری مافیایی حاکم. از این طریق دیگر تبلیغ و ترویج حزب توده ایران وهمه توده ای ها تابعی از منافع و ایدئولوژی جریان های متزلزل نخواهد بود، بلکه پرچم افراشته اندیشه و تحلیل مارکسیستی- توده ای، به ستاره راهنمای فکری، به پیشقراولی اندیشه علمی، برای پیشبرد روند انقلابی در خدمت حفظ منافع مردم میهن ما تبدیل می گردد.
باید به همه نیروها و لایه های بینابینی جامعه نشان داد و برایشان مستدل ساخت که بدون وجود یک جنبش دموکراتیک که هسته مرکزی و عمده آن را منافع طبقه کارگر (که از منافع کل جامعه دفاع می کند) و منافع دیگر زحمتکشان یدی و فکری را تشکیل می دهد، مبارزه واقعی ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی ممکن نیست. دفاع از منافع ملی ومردمی، به معنای دفاع از آماج برپایی سوسیالیسم نیست، اما مبارزه علیه سیاست نواستعماریِ نولیبرالِ امپریالیستی است که خصلتاَ، سیاستی با گرایش ضدسرمایه داری است.
قانون اساسی ونزوئلا، قانون اساسی سوسیالیستی نمی باشد (حکمی که چند سال پیش فیدل کاستر صادر کرد)، همان طور که اصل های دموکراتیک و ترقیخواهانه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما نیز، اصل های یک قانون اساسی سوسیالیستی نیستند. اما هر دو داری گرایشی سوسیالیستی هستند. اگر کوشش مردم ونزوئلا که باید آرزو داشت با موافقیت همراه باشد و لذا باید با آن همبستگی کاملی داشت، می کوشد این گرایش را تحکیم کند، وظیفه جنبش توده ای و در مرکز آن کار تبلیغی و ترویجی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نیز بایستی عملکردی روزافزون و پیگیرانه در جهت تفهیم اهمیت حفاظت از دستاوردهای ترقی خواهانه قانون اساسی باشد. باید به ویژه بر دفاع از بخش اقتصادی و همچنین اجتماعی- دموکراتیک اصل های قانون اساسی متمرکز گردد و در این روند، دفاع از منافع طبقه کارگر، دفاع از حقوق زحمتکشان زن و مرد، زنان زیر بار ستم مظاعف طبقاتی وجنسیتی و همچنین خلق های کشور کثیرالملله را که زیر ستم طبقاتی و شوینیسم ملت بزرگ گرفتارند، به محور اصلی عملکرد تبلیغی و ترویجی خود تبدیل سازد.
این وظیفه را بیانیه پایانی نشست بین المللی 78 حزب کمونیستی و کارگری در آتن در دی ماه گذشته نیز برجسته کرده و به عنوان اهرم ارتقای سطح آگاهی طبقاتی مورد تاکید قرار داده است. نماینده حزب توده ایران نیز در سخنان پیش گفته و در ارتباط با شرایط مشخص و روز ایران آن را مورد تائید قرار داده و برپایی «جبهه ضددیکتاتوری» را گام نخست برای تغییرات انقلابی در ایران می نامد.
در این سیاست انقلابی توده ای که برپایه برداشت ماتریالیسم- تاریخی و دیالکتیکی استوار است، عمده جای خود را دارد، همان طور که رشد تنه درخت نیز از رشد شاخه های بزرگ درخت تمیز داده می شوند، حتی اگر در لحظاتی این یا آن شاخه زمینه وانگیزه آغاز نبرد انقلابی را تشکیل دهد.

وظیفه روز “راه توده” چیست؟
با شناخت و درک صلابت انقلابی و علمی خط مشی کنونی حزب توده ایران، سخنان فرخ نگهدار در تلویزویون آمریکا که خود را «نه طرفدار اصلاح طلبان، بلکه طرفدار اصلاح طلبی» اعلام و موضع سوسیال دموکرات خود را برجسته نمود، به عنوان یک پوزیتویست مدافع بقای نظام سرمایه داری بد فهمیده نمی شود، همان طور که موضع “راه توده” نیز بد فهمیده نمی شود.
“راه توده” در همین نوشتار خود، وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را به آینده نامعلوم محول می کند و جمله ای را که “علی خدایی” در ابرازنظری در پاسخ به “توده ای ها” نوشته بود، تکرار نموده است: «همه ما به خوبی می دانیم که سرنوشت حزب توده ایران در خارج از کشور تعیین نمی شود»! این تز ضدعلمی و هدفمند که در خدمت برنامه ارتجاع جهانی برای پاره پاره کردن حزب توده ایران قرار دارد و از کشوی میز مراکز اندیشه سازی (تینک تانک) امپریالیسم به عاریت گرفته شده است، نه تنها “تزی” نادرست و اثبات نشده است، بلکه هدف اصلی آن فرار از پذیرش توصیه سخنان روشن و پرمسئولیت زنده یاد کیانوری است که در رساله سال 1373 با صراحت خطاب به راه توده دوره دوم نوشته است. او وظیفه راه توده را تنها برای دوران معین و گذرایی مجاز اعلام می کند. نشریه راه توده دوره دوم، با انتشار شماره 95 به کار خود پایان داد و رابطه ای با نشریه اینترنتی “راه توده” علی خدایی ندارد.
خدایی با گذشته شناخته شده، با دزدیدن نشریه راه توده و آرشیو آن، به انتشار “راه توده” کنونی به طور غیرقانونی ادامه داده است. این نشریه تنها از این روی یک  نشریه «ضدتوده ای» نیست، زیرا نامه مردم، چنین صفتی برای آن به کار برده است. بلکه از این روی یک نشریه ضدتوده ای است که ازجمله خود را مدافع نظریات زنده یادان رهبرای گذشته حزبی می نمایاند، اما با بی شرمی یک دزد، علیه مواضع آن ها عمل می کند و به جای پشتیانی از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و کمک به تحکیم روند آن، و از این طریق کمک به ایجاد شدن یک پارچگی نظری و سازمانی در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که وظیفه هر توده ای صادق است، به عنصر و عامل تشتت نظری در حزب تبدیل و به عامل اجرای سیاست ارتجاع جهانی و داخلی بدل شده است! آری شناخت و درک علت سرشت ضدتوده ای “راه توده”، رشته علّی پرتضاد تودرهمی دارد!

«همه ما به خوبی می دانیم که سرنوشت حزب توده ایران در خارج از کشور تعیین نمی شود»، همان طور که بیان شد، نه تنها تزی نادرست و عاریه گرفته شده توسط علی خدایی از برنامه ارتجاع داخلی و خارجی به منظور پاره پاره کردن حزب توده ایران است، بلکه، و این نکته پراهمیتِ تجربی در تاریخ حزب توده ایران می باشد، ادعایی است که با تـاریـخ گذشته حزب توده ایران در تضاد است!
اولین کوشش حزب توده ایران پس ار کوتادی خائنانه آمریکایی 28 مرداد 1332، برقراری تشکل واحد حزب طبقه کارگر ایران، از طریق وحدت حزب توده ایران و فرقه دموکرات آذربایجان بود. “پلنوم وحدت” تشکیل شده در مسکو نام این واقعه پراهمیت در تاریخ حزب توده ایران می باشد.
روند متقابل، یعنی روندی که با انشعاب قاسمی- فروتن از حزب توده ایران بوجود آمد و به حزب طبقه کارگر ایران تحمیل شد و آن طور که علی خدایی امروز می خواهد «سرنوشت حزب توده ایران» را از روی الگوی آن در آینده نامعلوم گویا «در ایران» سرهم بندی و «تعیین» کند، نه تنها پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن در ایران و در جهت وحدت برطرف نشد، بلکه به عنصری خطرناک و در اختیار محافل جاسوسی امپریالیستی برای ایجاد شرایط انحراف انقلاب بهمن تبدیل گشت و هنوز هم ادامه دارد! یکی از علل پانگرفتن پیشنهاد سازنده حزب توده ایران در پس از پیروزی انقلاب بهمن برای نوسازی انقلابی جامعه، یعنی پیشنهاد تشکیل “جببه مشترک خلق”، ناشی از موضع و عملکرد از جمله جریان های مانند “توفان”، “حزب کمونیست” و…  که معروف به “تربچه های سرخ” بودند، بود. علی خدای چنین برنامه ای را با سخننان پیش گفته اش تـدارک می بیند. برنامه ای که به مراتب “چیزی” بیش تر از موضع «ضدتوده ای» نام دارد! دعوت امروز این عنصر شناخته شده برای مصاحبه با بی بی سی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران پرده از روی وظیفه محول شده به او بر می دارد و همچنین نشان می دهد که او را برای اجرای چه وظیفه و سناریوی ضدتوده ای- ضدانقلابی در «آب نمک» خوابانده اند!