فرهنگِ بحث و جدل فكري، اسلوب ماركسيستيِ شناخت!
فرهنگ بحث و جدل فكري در جنبش توده اي به خواب رفته است؟ «گم» (اط) شده است؟ جايگزين شده است با فرهنگ اعلام «موضع»؟
زنده ياد احسان طبري ازجمله در اثرش “دربارهء انسان وجامعهء انساني”، نقش رابطه ميان “عين و ذهن”، ميان هستي مادي و معنوي انسان را مورد بررسي قرار مي دهد. سرشت بده و بستان بهم تنيده ميان اين دو بخش از هستي انسان را از جمله در رشد تاريخ تفكر انسان و به ويژه تئوري شناخت برمي شمرد و مي نويسد: «شناخت مطابق با قواعدي انجام مي گيرد كه “منطق” نام دارد …» (ص ١٢٥). روند رشد تئوري شناخت از «دوران پندارآميز خرافي … [تا] دوران اتّحاد تئوري علمي و پراتيك علمي …» (١٣٤)، سرشت اسلوبي رابطه ي ديالكتيكي ميان عين و ذهن را در نبرد طبقاتي در جامعه قابل شناخت مي سازد.
رابطه ي ديالكتيكي ميان عين و ذهن از اين رو سرشتي اسلوبي داراست، زيرا متضادهاي لحظه حاضر را متبلور ساخته، راه وحدت ديالكتيكي آن ها را بر پايه قانون “نفي در نفي” و از اين طريق، خروج از بن بست لحظه را با نشان دادن راه تغيير و تكامل ترقي خواهانه آينده قابل شناخت و درك مي سازد.
نمونه ي آموزنده ي كه مي تواند براي درك مضمونِ بحث كنوني ميان توده اي ها در باره ي “اقتصاد سياسي” جايگزين براي برنامه امپرياليستي نوليبرال كمك باشد، برنامه ي لنيني “نپ” است.
ماركس پايان بخشيدن به مالكيت خصوصي بر ابزار توليد اجتماعي را شرط گذار از نظام سرمايه داري اعلام مي كند. انقلاب اكتبر ١٩١٧ مالكيت بر ابزار توليد اجتماعي را لغو كرد. «كمونيسم جنگي» و تجارب مشابه كه در بحث هاي وسيعي ميان بلشويك ها و در حزب جريان يافت، لنين را بر آن داشت، گام نخست را لغو «حق» مالكيت شخصي بر ابزار توليد اعلام كند. برنامه اقتصادي “نپ” از درون اين «اّتحاد تئوري علمي و پراتيك علمي» با متبلور شدن متضادها در روند انقلابي زاييده شد. مالكيت عمومي- دموكراتيك بر زمين، بر آب و هواي سالم، رودها، منابع زيرزميني و …، به سخني ديگر همه آن چه به نيازهاي اوليه هستي مادي و معنوي انسان بازمي گردد، به مثابه “مالكيت عمومي- دموكراتيك” تثبيت شد. زندگي واقعي و نبرد دهه ها در سطح كشورها و جهان براي درك و عملي ساختن اين برنامه ي ترقي خواهانه با موفقيت و انحراف ها همراه بود. اكنون در جنبش كارگري اين توافق عمومي است كه اشكال متنوع گذار از سرمايه داري به سوسياليسم تنها با درك شرايط مشخص حاكم بر هر كشوري ممكن است. لذا نسخه برداري مجاز نيست، گرچه بهره بردن از تجارب ديگران ضروري است.
بر اين پايه است كه نياز بحث و گفتگو در هر گردان آگاه طبقه كارگر، ازجمله حزب توده ايران، پيش شرط شناخت و درك متضادهايي است كه يافتن راه حل براي آن، مشخص و يكتاست. از اين رو تعطيلي بحث و گفتگو در حزب توده ايران و جنبش توده اي مجاز نيست! باوجود اين شناخت و تجربه، فرهنگ بحث و جدل فكري سازنده در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به خواب رفته است و با خطر «گم»شدن (اط) روبروست.
از اين رو گشودن ستون بحث آزاد در توده اي ها ضروري شده است.
توده اي ها مي خواهد مركز جمع آوري توده اي ها باشد. مركزي كه با ايجاد محيط توده اي براي بحث و گفتگو، روشنگر برنامه ي انقلابي و دفاع از اساسنامه حزب توده ايران باشد. كوشش و نبردي سازنده با هدف آفرينش نظرات مشترك در مساله هاي اصلي و عمده و به منظور وحدت نظري- سازماني نهايي ميان هواداران حزب توده ايران.
توده اي ها نمي خواهد و مدعي نيست كه جانشين حزب است. همچنين خود را در معارضه با حزب توده ايران نمي بيند. ولي معتقد است كه بحث آزاد با احترام متقابل حول مصوبات ارگان هاي حزب توده ايران، تنها راه مبارزه با دسيسه هاي دشمن طبقاتي در مورد پاره پاره كردن حزب است.
براي انجام وظيفه و موفقيت در اين راه توده اي ها به كمك رفقايي در ايران و خارج از كشور نياز مبرم دارد كه با مساله هاي كارگري آشنايي دارند. نظر ما آن است كه از بار مطالب “روشنفكرانه” در توده اي ها بكاهيم و به بار نبرد روزانه ي صنفي- سياسي كارگري بيافزايم. رابطه ي ديالكتيكي را ميان «اتّحاد تئوري علمي و پراتيك علمي» (ا ط، همانجا) برقرار سازيم.
پراكندگي توده اي ها دلايل مختلفي دارد كه توضيح آن از حوصله اين نوشته خارج است. ولي آنچه مسلم است، همه ما به نوبه خود در اين پراكندگي به نوعي “شريك جرم” هستيم. در اين ميان اما مسئوليت مسئولين فعلي حزب توده ايران را نيز نبايد از ياد برد. اين رفقا هرچند با تكرار هميشگي جملاتي نظير «حزب توده ايران متعلق به همه كساني است كه به وظيفه تاريخي حزب طبقه كارگر، و [به] آرمان هاي و برنامهء حزب باورمندند … حزب ما به همه وفاداران به آرمان هاي طبقه كارگر نياز دارد»، اين طور وانمود مي كنند كه «حزب توده ايران خانهء تمام كساني است كه جز پيروزي طبقه كارگر و زحمتكشان و رهايي ميهن از بندهاي استبداد قرون وسطايي و استقرار سوسياليسم آرزو و انديشهء ديگري ندارند. قدرت ما در وحدت ماست» و …، ولي در عمل درهاي حوزه هاي حزبي را بروي رفقايي كه به شهادت تاريخ «جز پيروزي طبقه كارگر و زحمتكشان […] و استقرار سوسياليسم آرزو و انديشه ء ديگري ندارند»، مي بندند و با اين عمل بار بزرگي از “گناه” اين پراكندگي را بر دوش مي كشند. “خط قرمز” شرايط عضويت در حوزه نه بر حسب وفاداري به برنامه و اساسنامه حزب، بلكه بر پايه تبعيض كشيده شده است. به قول جورج اوول، “همه با هم برابرند. ولي بعضي ها از ديگران برابر ترند.”
در ستون “بحث آزاد”، در ارتباط با موضوع هاي تعيين شده و يا با پيشنهاد خوانندگان، طرح مواضع و نظرات و ارايه منطق و استدلال براي درستي آن ها مجاز است. باشد تا اين ستون در طول زمان شكل نهايي و موثر خود را براي بحثي علمي- انقلابي بيابد.
www.tudehiha.com


