رشد نبرد انقلابيِ طبقه ي كارگر در ايران و واكنش رژيم ديكتاتوري!

image_pdfimage_print

تفسیر خبر شماره: ۷ ( ۷ بهمن ١٣٩۵ )
واژه ی راهنما: سیاسی– خبری

يورش ماموران دادستاني براي بازداشت مجدد جعفر عظيم زاده!

 

مبارزه ي در ظاهر فرديِ جعفر عظيم زاده، فعال كارگري و اسماعيل عبدي، فعال جنبش معلمان ايران – و همه زندانيان سياسي در اعتصاب غذا -، با تن ندادن به بازگشت “سربه راه” به زندان، از رشد توان و سطح كيفي مبارزه ي طبقاتي در ايران حكايت مي كند.

اين مرحله سپري شده است كه “مغولي كه چاقويش را جا گذاشته است، از دهقان زحمتكش بر روي زمين بخواهد، ازجايش تكان نخورد تا او براي سربريدن و شكم پاره كردنش با چاقو بازگردد”، آن طور كه در تاريخ يورش مغولي ثبت تاريخ شده است!

«گذار از رنج ها»، رمان داستيوفسكي، كه جنگ داخلي سال هاي ١٩١٨ تا ٢٠ را در اتحاد شورويِ پس از پيروزي انقلاب اكتبر ترسيم مي كند، پر است از اين قهرماني ها و جانبازي هاي كارگران و دهقانانِ “موچيك” و وابسته كه با پيروزي نهايي به ثمر رسيد و حاكميت خلقي زحمتكشان را برپا داشت. شكست اين پيروزي دردناك پس از دهه ها، كه آموزنده است، باري ديگر به اثبات مي رساند كه «تاريخ شيرابه ي تكامل را در كاسه ي سر قربانيان مي نوشد» (ماركس). آموزش از شكست ها براي نبردهاي آينده و وظايف امروز در برابر طبقه كارگر ايران ضروري است كه عمده ي آن در شرايط كنوني دو نكته است:

اول- «وحدت و تشكيلات» و دوم- تلفيق نبرد مخفي و علني و امكانات داخل و خارج از كشور!

زحمتكشان يدي و فكري براي نبرد خود نياز به برنامه “اقتصاد سياسيِ” مردمي- دموكراتيك و ملي ضدامپرياليستي دارند. دفاع از اصل هاي اقتصادي و حقوق قانوني زحمتكشان در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن و…، دفاع از منافع كل جامعه ي ايراني زير فشار سلطه رژيم ديكتاتوريِ ولايي است.

دفاع از مالكيت مردمي- دموكراتيك و حقوق دموكراتيك، مبارزه اي انقلابي عليه برنامه امپرياليستي براي اِعمال نسخه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” نوليبرال است. حاكميت سرمايه داري ايران براي تحميل اين نسخه ي امپرياليستي نياز به ابزار قهر داعش گونه دولتي- قضايي- امنيتي دارد. تحميل اين برنامه ضدمردمي و ضدملي به طبقه كارگر، زحمتكشان يدي و فكري، پرستاران و همه لايه هاي زير فشار و به كنار رانده شده در ايرانِ جمهوري اسلامي، به معناي تحميل وابستگي نومستعمره اي به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي به همه مردم ايران است.

هنگامي كه مامورانِ خودكامه ي سركوب حاكميت سرمايه داري كنوني در ايران به خود اجازه مي دهند با آزادي تمام به فرزندان جعفرزاده ها بگويند: «كاري خواهيم كرد تا زندان پدرت تمام نشود»، در سيماي مغولاني ظاهر مي شوند، و گواه اين حقيت را ارايه مي دهند كه خود براي پايان دادن به نقش رژيم ديكتاتوري ضد مردمي و ضد ملي، تنها راه سرنگوني انقلابي سلطه بالامنازع آن را باز گذاشته و حقانيت آن را به اثبات مي رساند.

 

سوگند!

(فرازهايي از شعر محمد علي افراشته، دكتر ماشاءالله ورقا)

 

شب تيرهء و خموش،

زندان سياه و سرد،

بندِ گران بر پاي

همپاي رنج و درد، غُرّان چو شيرِ شرزه در آن تگناي.

يك پا نهاد پيش

دژخيم شاه.

آن سفله مردِ پست.

خنديد پُر فريب تر و كينه جوي تر،

آهنگِ زنگِ نيمه شب از برج هاي دور،

در خنده اش شكست.

«سوگند مي خوري؟»

فرياد زد دوباره به زندانيِ دلير.

پيچيد بانكِ خشكِ صدايش به زير طاق

«سوگند مي خوري؟»

«به چه»، غريد همچو شير،

محكوم آن شكنجه و زنجير و قيد و بند.

«سوگند يادكن كه نمايي وفا به شاه».

«هرگز! وفا به شاه؟

مردان وفا به دشمن نمي كنند!»

«داغش كنيد!»

«رذل ها»‏،

فرياد زد به چهره آنان، تا بشنوند نغمه سوگندهاي او،

تا حس كنند كينهء پيوندهاي او.

آتش بياوريد، كم است اين درفش داغ،

بايست اين جسور،

امشب به نام شاه، خورد سوگند»

بر روي سنگ فرش در افتاد غرقِ خون.

«سوگند مي خوري كه نمايي وفا به شاه؟»

يك دم در آن سكوتِ غم افزا زمان گذشت.

غريد زير لب

زنداني دلير.

«سوگند مي خورم»

زد برق چشم خستهء دژخيمِ كينه جوي،

آورد سر به پيش.

زنداني ستم زده لَختي نگاه كرد،

از پاي تا به سر همه در خشم و رنج و درد،

چشمان فرو نشسته، سر و روي پر ز خون،

سر تا به پايش طعمهء صد زخم گونگون.

بالا گرفت چهرهء زنجور بي شكست،

آن گاه نعره زد:

«سوگند مي خورم،

سوگند مي خورم كه به حزبم وفا كنم!»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *