”ابرازنظرى‏“ ديگر
«آزادى‏ انتخاب، آرى‏، انتخابات آزاد، خير!»
«وحدت ديالكتيكى‏ مبارزه براى‏ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و اقتصاد ملى‏ دمكراتيك»

مبارزه با تشتت نظرى‏ و نهايتاً سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ وظيفه‏اى‏ است كه “توده‏اى‏ها” در برابر خود نهاده و انتشار خود را برپايه آن ضرورى‏ دانسته است. اين مبارزه، مبارزه‏اى‏ ذهنى‏ و اراداه‏گرايانه نيست. بلكه ناشى‏ از  ارزيابى‏ عينى‏ مستدلى‏ است از تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ تاريخى‏ و تلخ تحميل شده به حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏. آنطور كه به نظر مى‏رسد، بررسى‏ علل تاريخى‏ ايجاد شدن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏ راهگشا نمى‏باشد. لذا بايد در شرايط كنونى‏ به بحث درباره دو نكته، كه دورنماى‏ مبارزه را ترسيم مى‏سازند، اولويت داده شود.

يكى‏ موضع‏گيرى‏ مستند و روشن و صريح همه گردان‏هاى‏ توده‏اى‏ در اين باره است، كه آيا بايد به اين تشتت نظرى‏ پايان داد، يا خير؟

متاسفانه تاكنون به جز از طرف “كميته وحدت”، ارزيابى‏ مستندى‏ درباره اين ضرورت مطرح نشده است. اگر نظرى‏ ابراز شده است، ازجمله توسط “راه‏توده”، موضعى‏ عليه اين كوشش مى‏باشد. موضعى‏ كه اما بدون هر استدلالى‏ طرح گشته و مى‏تواند واكنشى‏ عجولانه باشد. اميد مى‏رود كه چنين باشد. موضع “راه‏توده” مبتنى‏ بر ضرورت سپردن وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ جنبش توده‏اى‏ به «بستر حوادث آينده» يك “تز” اثبات نشده است. طرح كنندكان تز بايد به اثبات برسانند، كه چرا ادامه تشتت در خدمت آن «سرمايه‏گذارى‏» امپرياليستى‏ نيست، كه مى‏كوشد «پراكندگى‏» در جنبش توده‏اى‏ را به «سود مادام‏العمر» براى‏ خود تبديل سازد، آنطور كه آن را “كميته وحدت” به درستى‏ برجسته مى‏سازد.

نكته دوم، ارايه راهكارى‏ است كه روند برطرف ساختن تشتت نظرى‏ را به پيش مى‏راند.

پيشنهاد “توده‏اى‏ها” در اين باره، پيشنهادى‏ روشن و صريح است. به نظر مى‏رسد بايد با طفره رفتن از پراكنده‏گويى‏، هر گروه و گردان توده‏اى‏ موضع خود را درباره “اصلى‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏ نبرد طبقاتى‏ در ايران اعلام دارد. بحث را بر سر اين نكته بايد از اين‏رو متمركز ساخت، زيرا از اين طريق، اول- ارزيابى‏ از نبرد طبقاتى‏ در كشور صراحت و روشنى‏ مى‏يابد؛ دوم- تفاوت و مرز بين شركت در نبرد طبقاتى‏ و مسئله اتحادها در دوران كنونى‏ در جنبش توده‏اى‏ به بحث گذاشته و درك مى‏شود.

ارزيابى‏ و شناخت نبرد طبقاتى‏ و اصلى‏ترين تضاد ناشى‏ از آن، موضع‏گيرى‏ هر گروه و گردان توده‏اى‏ را درباره دورنماى‏ نبرد پيش‏روى‏ برجسته مى‏سازد و بايد آن را با مفهوم “وظيفه سوسياليستى‏” حزب توده ايران يكى‏ دانست، كه زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” برمى‏شمرد.

موضع‏گيرى‏ در باره مسئله اتحادها، موضع‏گيرى‏ درباره “وظيفه دمكراتيك” مورد نظر جوانشير مى‏باشد، و پاسخى‏ است به وظايف روز جنبش توده‏اى‏، ازجمله و به ويژه در جهت سازماندهى‏ صنفى‏ و سياسى‏ طبقه كارگر. وظيفه‏اى‏ كه تاكنون متاسفانه امكان طرح آن‏ در بحث‏هاى‏ مطرح شده در “توده‏اى‏ها” بوجود نيامده است و بايد جبران گردد.

اين دو موضع‏گيرى‏ نهايتاً به روشن شدن ارزيابى‏ جنبش توده‏اى‏ از اهداف انقلاب بهمن ٥٧ در مبارزات امروز در ايران كمك كرده و همچنين اهداف مبارزات مردم را در دوران كنونى‏ برجسته مى‏سازد. جنبش توده‏اى‏ به اين روشنگرى‏ از اين رو نياز  دارد، زيرا بخش‏هايى‏ از جنبش توده‏اى‏، برخوردهاى‏ جارى‏ در درون قشربندى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ را اصلى‏ترين تضاد جامعه مى‏پندارند. بر اين پايه است، كه ماه‏هاست “راه‏توده” عليه «دولت نظامى‏» سرمقاله منتشر مى‏سازد، بدون آنكه كلمه‏اى‏ درباره برنامه‏اى‏ بنويسد، كه بايد جانشين سياست «دولت نظامى‏» بشود.

روشنگرى‏ درباره دو وظيفه “سوسياليستى‏” و “دمكراتيك” حزب توده ايران اين امكان را به وجودمى‏آورد، نبردهاى‏ اجتماعى‏ را در جهت كوشش براى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ دمكراتيك، آزاديخواهانه، عدالت‏جويانه و به ويژه ملى‏- ضدامپرياليستى‏ انقلاب بهمن سوق داده، آن‏ها را به وسيله روشنگرى‏ و آگاهى‏ مردم و از اين طريق سازماندهى‏ آن‏ها در احزاب طبقاتى‏ خود، تبديل نمود.

با چنين مقدمه‏اى‏ كه در سطور فوق تنها روئوس مطالب آن بيان شد، به يك سرى‏ از “ابرازنظر”هاى‏ يكى‏ از نظريه‏پردازان در تارنگاشت عدالت بازمى‏گرديم، كه از انتشار آن‏ها تاكنون خوددارى‏ شده است.

در اين نوشته‏ها، نظريه‏پرداز به جاى‏ ابرازنظر مشخص سياسى‏، به موضع‏گيرى‏هاى‏ فردى‏ و شخصى‏ در برابر افراد پرداخته است، كه بايد كماكان آن‏ها را شيوه‏اى‏ غيراصولى‏ و به‏ويژه غيرتوده‏اى‏ ارزيابى‏ نمود. در زير نكاتى‏ از نظر زنده‏ياد احسان طبرى‏ و توضيحاتى‏ درباره مواضع نظريه‏پرداز مطرح و به بحث گذاشته مى‏شود.

“چهره يك انسان انقلابى‏”

ا. آذرنگ، يكى‏ از نظريه‏پردازان تارنگاشت “عدالت” در پنج ابرازنظر خود نكات شايان توجهى‏ را مطرح ساخته است. بررسى‏ اين نكات كمك خواهد كرد به روشن شدن مواضع سياسى‏ برخى‏ از دست‏اندكاران در اين تارنگاشت. پراهميت‏تر اما روشن شدن شيوه و اسلوبى‏ است كه نظريه‏پرداز به كمك آن به “تحليل” از پديده‏ها و حوادث اجتماعى‏ مى‏پردازد. اين اسلوب، همانطور در زير كه نشان داده خواهد شد، هيچ شباهتى‏ با اسلوب توده‏اى‏ و سنت حزب توده ايران نداشته و از جنسى‏ بكلى‏ متفاوت با آن است. به نظر مى‏رسد فعالين ديگر تارنگاشت نمى‏توانند با چنين اسلوبى‏ موافقت داشته باشند.

در آغاز اما يك بار ديگر به شيوه زشت و غيرتوده‏اى‏ معمول توسط ا. آذرنگ بازگرديم، كه در گذشته به آن اشاره شده بود و “توده‏اى‏ها” را بر آن داشته بود از انتشار مطالب ارسال شده، خوددارى‏ كند.

او در ابرازنظرهاى‏ خود لازم مى‏داند افرادى‏ را به نام خطاب كند، كه تصور مى‏كند و يا حتى‏ ترديدى‏ ندارد، كه نويسنده مطالب مى‏باشند. اين شيوه را “توده‏اى‏ها” شيوه زشت و غيرتوده‏اى‏ ناميده بود. در شرايطى‏ كه زندان و شكنجه و اعدام و ترور جريمه توده‏اى‏ بودن است، احترام متقابل به نگرانى‏ها درباره حفظ تضمين‏هايى‏ كه مبارزان تصور مى‏كنند براى‏ امنيت خود به آن نياز دارند، شيوه برخورد اخلاق انقلابى‏ است. عمل به عكس آن، ازاين‏رو زشت و ناپسند است، زيرا ماموران امنيتى‏ مى‏توانند در پشت آن پنهان شوند. اين شيوه زشت، پيش از آنكه امنيت افرادى‏ كه تصور مى‏كنند با حفظ نام خود از حريم امنيتى‏ برخوردار مى‏باشند را به طور عينى‏ و واقعى‏ به خطر اندازد (زيرا وزارت امنيت جمهورى‏ اسلامى‏ در شناسايى‏ افراد از امكانات به مراتب وسيع‏ترى‏ برخوردار است)، نشان برخورد خصمانه و غيردمكراتيكى‏ است، كه با ذاّت برخورد توده‏اى‏ در تضاد است. زنده‏ياد احسان طبرى‏ در “چهره يك انسان انقلابى‏” مى‏گويد: «در كار جمعى‏، جلب اعتماد رفيقان و دوستان و هم‏رزمان داراى‏ اهميت درجه اول است. و آنان تنها در “وزيدن باد مهرگان” مى‏فهمند نامرد و مرد … كيست.» (ص ٢١) «جنبش انقلابى‏ … در شرايط دشوار ارتجاع و اختناق عمل مى‏كند. … تمام دشوارى‏ جنبش انقلابى‏ در شرايط مقابله با دشمنان خونخوارى‏ است كه امكان تحرك و تنفس نمى‏دهد … لذا هر فرد انقلابى‏ مطالبى‏ دارد كه پليس ضدانقلابى‏ مايل است از آن‏ها از راه فريب يا زور آگاه شود. …» (همانجا ص ٢٢)  «در مبارزه انقلابى‏، اختلاف و مبارزه اصولى‏ مجاز است. ولى‏ در اينجا دوست و دشمن نقشى‏ ندارند. اى‏ چه بسا اختلاف شما با دوست است. به قول معروف “افلاطون را دوست مى‏دارم، ولى‏ حقيقت را از او بيش‏تر”. اين كلام منسوب به ارسطو، كلام ژرف و وزينى‏ است. … بررسى‏ تاريخ جنبش انقلابى‏ در ايران نشان مى‏دهد كه زمانى‏ يكى‏ از بليه‏هاى‏ بزرگ نهضت، همين دوست نوازى‏ و دشمن گدازى‏، دسته بندى‏، ذهن‏گرايى‏ … بوده است … عقب ماندگى‏ اجتماعى‏، شرايط كار مخفى‏، زندان، مهاجرت، يعنى‏ هر محيط جاهل و راكدى‏ اين بيمارى‏ خوره‏آسا را تشديد مى‏كند. …» (همانجا ص ٣١).

نكات فوق نشان مى‏دهد، كه شيوه افراد در مبارزه انقلابى‏ در ارتباط با افراد ديگر، نمى‏تواند و نبايد شيوه‏اى‏ خودسرانه و اراده‏گرايانه، بلكه بايد تبلور خصلت و ذاّت جنبش انقلابى‏ باشد. بى‏بندوبارى‏ و لاابلاگرى‏ نسبت به اين شيوه و اسلوب اخلاق انقلابى‏، در و پنجره را براى‏ نفوذ دشمن طبقاتى‏ و عوامل خادم آن مى‏گشايد.

ازاين‏رو بايد از ا. آذرنك قوياً پايبندى‏ به شيوه انقلابى‏ را خواستار شد!

پراكندگويى‏ با چه هدفى‏ دنبال مى‏شود؟

يكى‏ از شيوه‏هايى‏ كه مى‏تواند مانع نزديكى‏ نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ گردد، پراكنده‏گويى‏ است. هر كس هر چه به ذهنش مى‏رسد مطرح سازد. در مقابل مى‏توان به شيوه‏اى‏ اشاره كرد، كه در هر بررسى‏ و پژوهش علمى‏ دنبال مى‏شود و بايد بشود، اگر خواست دسترسى‏ به هدف مشخصى‏ مى‏باشد. در چنين صورت بايد در ابتدا هدف را تعيين نمود. اگر هدف مبارزه با تشتت نظرى‏ در جنبش است، نمى‏توان در اين زمينه با پراكنده‏گويى‏ به نتايج مطلوب رسيد. ازاين‏رو كمك به بحث نيست، زمانى‏ كه ا. آذرنگ مى‏نويسد: «… ديدگاه شما … ديدگاهى‏ كه ماهيتاً راستگرايانه است. … گويا در آخرين ابرازنظر خودتان … انتخابات آزاد را اصلى‏ترين مسئله جنبش ارزيابى‏ كرده‏ايد [و به نقل يك جمله از مقاله درباره شرايطى‏ كه خاتمى‏ براى‏ شركت خود در انتخابات اعلام كرده بود، مى‏پردازد]: “فقدان آزادى‏ انتخاب در جمهورى‏ اسلامى‏، كه محمد خاتمى‏ برجسته مى‏سازد، اصلى‏ترين تضادى‏ را تشكيل مى‏دهد، كه ميهن ما در دوران كنونى‏ با آن دست بگريبان است. فقدان آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏، اصلى‏ترين تضاد و مبارزه براى‏ دستيابى‏ به آن، اصلى‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏ در دوران كنونى‏ در ايران مى‏باشد.” (پايان نقل قول)»

«همانطور كه در جاى‏ ديگر گفتم، شما اصولا معتقد به تشكيل جبهه ضدامپرياليستى‏ جهت مبارزه با تهاجم استعمارى‏ نوليبرالى‏ نيستيد و متاسفانه با لفاظى‏هاى‏ تند چپ‏گرايانه در عمل همان سياست راه توده- پيكنت را به پيش مى‏بريد. .. و سياست‏هاى‏ شما و راه توده در عمل به يكجا مى‏رسند.»

و نهايتاً در تاريخ ١١.١٢.٢٠٠٨ مى‏نويسد: «… تحليل مشخص از شرايط مشخص خود را با اشاره صريح به اين اخبار ارايه دهيد!» و پس از ذكر ٥ آدرس مقاله از تارنگاشت عدالت، اضافه مى‏شود: «گمان مى‏كنم، خواهيد گفت كه جناح رفسنجانى‏ زير فشار استبداد ولى‏فقيه چنين دست و دلبازانه از بيت‏المال رشوه مى‏دهد! و بى‏چاره مى‏خواهد ازاين طريق سرمايه‏دارى‏ دموكراتيك همراه با انتخابات آزاد را به ارمغان آورد. و انگلس هم گفته كه آزادى‏ براى‏ ما همانند هواست و … باقى‏ حكايت خود خوان …».

با مراجعه به آدرس‏هاى‏ ضميمه، تير مقاله اول، “هاشمى‏ رفسنجانى‏: با آزادسازى‏ موافقت كنيد، سهمتان را مى‏دهيم”، دوم، “رئيسى‏: خصوصى‏سازى‏ اول راه است و بايد به توانمندى‏ بخش خصوصى‏ توجه ويژه كرد …”، سوم، “مرتضى‏ … : قيمت بايد در اقتصاد آزادانه حركت كند. آوردن پول نفت سر سفره مردم، صحيح نيست”، چهارم، “دبيركل حزب كارگزاران: دلسوزان كشور به تشكيل دولت وحدت ملى‏ روى‏آورند” و نهاتياً پنجم، “بادامچيان: اگر خاتمى‏ بيايد، طرفداران احمدى‏نژاد تشكر مى‏كنند”.

ا. آذرنگ در بحث و “تحليل” خود در سطح وقايع در جامعه و اظهارات شركت كنندگان باقى‏ مى‏ماند. براى‏ او آنچه بيان مى‏شود، در انطباق است با آنچه از طرف سخنگو دنبال مى‏شود. شيوه‏اى‏ كه در مقاله “تحليل توده‏اى‏ به جاى‏ داستانسرايى‏”، مور توجه و ارزيابى‏ “توده‏اى‏ها” قرار گرفته است. خواننده علاقمند مى‏تواند به آنجا مراجعه كند.

براى‏ شيوه “نظاره‏گر ظاهربين”، آنطور كه ماركس مى‏گويد، تنها سطح پديده‏ها قابل دسترسى‏ است و ازاين‏رو نيز ا. آذرنگ مواضع “توده‏اى‏ها” را درباره حرف‏هاى‏ رفسنجانى‏ و ديگران جويا مى‏شود. انديشه ديالكتيكى‏ ژرف‏نگر كه كليه روابط و بهم تنيدگى‏ها را مورد توجه قرار مى‏دهد، بسيار سريع جنس اين سخنان را تشخيص مى‏دهد و آن‏ها را كشمكش و برخورد براى‏ سهم بيش‏تر از غارت براى‏ خود در قشربندى‏ سرمايه‏دارى‏ حاكم و نمايندگان آن ارزيابى‏ مى‏كند و انديشه خود را در اين سطح به اصطلاح “مبارزه” گرفتار نمى‏سازد. ارزيابى‏ از حرف‏ها خير، بلكه از اعمال و پراتيك طبقات و قشرهاى‏ اجتماعى‏ ضرورى‏ است، تا بتوان افكار و برنامه‏ها و مواضع واقعى‏ آنان را شناخت. سياست حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ را بايد با ارزيابى‏ از مركزى‏ترين روند اقتصادى‏ در كشور شناخت و درك كرد. يعنى‏ از برنامه “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” مى‏توان و بايد جهت و گرايش تغييرات اجتماعى‏ را شناخت و سخنان سردمداران آن را بر اين پايه ارزيابى‏ نمود.

“رشوه‏اى‏” كه ا. آذرنگ به درستى‏ بر آن انگشت مى‏گذارد و برجسته مى‏سازد، و صرفنظر كه دريافت كننده آن چه كسى‏ بايد باشد، نشان مقاومت در قشرهاى‏ متفاوت مردم، نشان مخالفت بيش از ٩٠ درصد مردم با اين سياست استقلال شكنانه و ضدملى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران است. سياست توده‏اى‏ بايد با شناخت اين واقعيت، باد تبليغات و روشنگرى‏ مبارزاتى‏ را به بادبان مقاومت و مخالفت مردم هدايت كند. پرداخت به “ترفندها”ى‏ دولت نهم و توجيه كردن آن‏ها (به مقاله “اتحاد و انتقاد”… نگاه شود)، كه در به‏ترين حالت به نبردى‏ جدا از مردم و نهايتاً محكوم به شكست مشغول هستند، وظيفه جنبش توده‏اى‏ و تارنگاشت عدالت نيست!

گرفتار ماندن در بحث‏ها در سطح وقايع نزد انديشه نظاره‏گر ظاهربين، به او اجازه نمى‏دهد، نبرد طبقاتى‏ را در جامعه تشخيص دهد. اسلوب ارزيابى‏ در سطح وقايع قادر به تشخيص تضاد بين پديده و مضمون نمى‏شود. در اين شيوه، “تفسير كردن پديده”، در مورد بحث ما، تفسير نظريات افراد متفاوت در مقالات پيشنهادى‏ ا. آذرنگ، قادر نيست مضمون وقايع را افشا سازد، زيرا “تفسير” با خطر ارزيابى‏ برپايه ساختارى‏ ذهنى‏ روبروست. براى‏ آنكه گرفتار “ساختار ذهنى‏” نگردد، پيش از آنكه تفسير را آغاز كند، بايد پديده‏ها را از نظر مضمونى‏ ارزش‏يابى‏ كرده باشد. به عبارت ديگر مى‏بايستى‏ عمده‏ترين و مركزى‏ترين لحظات و جنبه‏هاى‏ موجود در پديده را كشف كرده باشد. يعنى‏ به شيوه ديالكتيكى‏ انديشه براى‏ دستيابى‏ به مضمون پديده‏ها مسلح شده باشد. روند اقتصادى‏ در جامعه، ستون فقرات هستى‏ اجتماعى‏ را تشكيل مى‏دهد. در هر ارزيابى‏ ديالكتيكى‏ از پديده‏هاى‏ اجتماعى‏، بايد رابطه پديده‏ها با اين مركزى‏ترين حلقه هستى‏ اجتماعى‏ ديده، شناخته و درك شده و توضيح داده شود!

همانطور كه در مورد محتواى‏ سرمقاله‏هاى‏ “راه‏توده” نشان داده شد (به كالبدشكافى‏ انديشه ١ و ٢ نگاه شود)، اين اسلوب، برخوردها در قشربندى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ را “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه ارزيابى‏ كرده و تمام كوشش خود را براى‏ يافتن نزديكى‏ بين “تفسير” خود و قشرى‏ از حاكميت متمركز مى‏سازد. در مورد راه توده نزديكى‏ به جناح رفسنجانى‏، آنطور كه ا. آذرنگ مى‏نويسد. و لابد نزد راه توده، ارزيابى‏ متقابل از نظريات تارنگاشت عدالت درباره نزديكى‏ آن به دولت نهم.

آيا هدف از پراكندگويى‏هاى‏ فوق، منحرف ساختن بحث درباره ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ است؟ اين پرسشى‏ تامل برانگيز است!

آزادى‏ انتخاب آرى‏، انتخابات آزاد، خير!

در برابر شعار “انتخاب آزاد”، خواست “آزادى‏ انتخاب و انتخابات” قرار دارد. خواستى‏ كه برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك، ابراز آزاد عقيده، حق برخوردارى‏ از ايجاد احزاب و سازمان‏هاى‏ سياسى‏- طبقاتى‏، حق ائتلاف وغيره پيش شرط آن مى‏باشند. مدافعان «نظارت بين‏المللى‏» و سازمان‏هاى‏ مدنى‏ غيردولتى‏ NOK  كه با “كمك‏هاى‏” بنيادهاى‏ علنى‏ و مخفى‏ كشورهاى‏ سرمايه‏دارى‏ تغذيه مى‏شوند، هيچ‏گاه خواستار چنين پيش‏شرط‏هايى‏ براى‏ انتخاب آزاد نشده‏اند. شعار “انتخابات آزاد” مقوله و بيانى‏ اتفاقى‏ در گفتمان آنان نيست. محتوا و هدفى‏ در پشت آن نهفته است، همانطور كه خواست آزادى‏ انتخابات داراى‏ محتوا و هدف مى‏باشد.

آزادى‏ انتخاب حربه مبارزاتى‏ مردمى‏ است كه با شناخت و درك محتواى‏ دروغين شعارها و تبليغات امپرياليستى‏، با ارائه تحليل خود از شرايط جهان و كشور مربوطه، شعار و خواست دمكراتيزه كردن هستى‏ اجتماعى‏ را مطرح كرده و براى‏ تحقق آن به مبارزه برمى‏خيزند. دمكراتيزه كردن هستى‏ اجتماعى‏، به‏ويژه در بخش اقتصادى‏، هدفى‏ است كه دسترسى‏ به آن با “آزادى‏ انتخاب و انتخابات” ممكن و عملى‏ مى‏شود، زيرا به روشنى‏ و زلالى‏ مواضع آن‏هايى‏ مى‏انجامد كه مايلند با پيروزى‏ در انتخابات، سرنوشت و هدايت جامعه را بعهده گيرند.

برخلاف شعار “انتخابات آزاد”، شعار “آزادى‏ انتخاب” داراى‏ بار طبقاتى‏ است. ائتلاف‏هاى‏ اجتماعى‏ براى‏ تحقق “آزادى‏ انتخابات” از اين‏رو ائتلاف‏هايى‏ خواهند بود، كه مى‏توانند ستون فقرات و هسته مقاومت ملى‏ در كشورهاى‏ جهان سوم را بوجود آورند و در “نبرد كه بر كه”، خط فاصل باشند بين مدافعان منافع طبقات و اقشار مردمى‏ در يك‏سو و متحدان داخلى‏ و مجريان سياست امپرياليستى‏ براى‏ برقرارى‏ “نظم نوين جهانى‏” در خدمت منافع غارتگرانه و استعمارگرانه سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ در سوى‏ ديگر. همه اقشار و طبقات ملى‏ و ضدامپرياليست و آزاديخواه مى‏توانند با حفظ مواضع خود در جبهه و ائتلاف بزرگ مردم شركت داشته باشند. حتى‏ آن نيروهايى‏ كه مايلند به نوسان و تزلزل گذشته خود در مبارزه عليه ارتجاع و امپرياليسم پايان دهند، مى‏توانند، مثلاً در ايران با دفاع علنى‏ و صريح از اهداف ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ انقلاب بهمن، جايگاه خود را در چنين جبهه‏هايى‏ بيايند.

خواننده علاقمند مى‏تواند براى‏ آشنا شدن به نظر “توده‏اى‏ها” درباره «آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات» و يا بهم‏تنيدگى‏ دو بخش اصلى‏ترين تضاد در جامعه كنونى‏ ايران، يعنى‏ بخش مبارزه براى‏ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و مبارزه براى‏ برپايى‏ يك اقتصاد ملى‏ دمكراتيك، به مقالات مربوطه در “توده‏اى‏ها” مراجعه كند و كرده است.

اصلى‏ترين تضاد در جامعه

نكته جالب در نظريات نقل قول شده، عدم درك رابطه ديالكتيكى‏ در اصلى‏ترين تضاد توسط نظريه‏پرداز است.

در مقاله “زمينه‏هاى‏‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏ آزاد، تضادهاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏، بار ديگر راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏ را مطرح مى‏‏‏‏‏سازد!” كه در “توده‏اى‏ها” به مناسبت مصاحبه محمد خاتمى‏ درباره شرايط ورود او به مبارزه انتخاباتى‏، نگاشته شده بود، نيز رابطه بين دو بخش اصلى‏ترين تضاد در جامعه كنونى‏ ايران توضيح داده شده است. مضمون مقاله، ايجاد صراحت درباره پيش‏شرط‏ها بود، كه در سخنان خاتمى‏ از روشنى‏ ضرور برخوردار نبود. در اين بخش از نوشته، جمله‏اى‏ به رشته تحرير درآمده بود، كه ا. آذرنگ آن را در ابرازنظر خود نقل مى‏كند. اين درحالى‏ است كه در همين مقاله و به‏مثابه نتيجه‏گيرى‏ نهايى‏، جمله زير به‏مثابه هشدارى‏ به كانديداى‏ احتمالى‏ براى‏ انتخابات رياست جمهورى‏ نيز نوشته شده بود: «مبارزه عليه سركوب حقوق دمكراتيك مردم، عليه استبداد حاكم و مبارزه عليه غارت منافع و ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ مردم، وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏ و تفكيك‏ناپذيرى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهند.» جمله‏اى‏ كه مورد بى‏مهرى‏ ا. آذرنگ قرار گرفته است!

به عبارت ديگر در همين مقاله، “توده‏اى‏ها” به هر دو جنبه اصلى‏ترين تضاد در جامعه كنونى‏ ايران اشاره شده و درباره درستى‏ آن استدلال به عمل آمده است. اما ا. آذرنگ كه گرفتار شيوه به قول طبرى‏ سكولاستيك و مكتبى‏ است، تصور مى‏كند مى‏تواند با انتخاب يك بخش از نظر (كه در جمله‏اى‏ مستقل بيان شده) و مكتوم نگاه داشتن بخش ديگر آن كه در جمله‏اى‏ ديگر بيان شده، به نتيجه مطلوب خود برسد. اين نتيجه مطلوب چيست، خود مسئله‏اى‏ است. اين اسلوب ناپسند و غيرعلمى‏ كه به قول طبرى‏ شيوه مذموم اعمال شده در دوران استالين مى‏باشد، مسئله ديگرى‏.

نيكلاى‏ بوخارين، فيلسوف عضو كميته مركزى‏ حزب كمونيست اتحاد شوروى‏، يكى‏ از قربانيان “دادگاه‏هاى‏ مسكو” بود كه به حكم استالين برگزار شد. او در زندان دو اثر تئوريك برجسته از خود به جاى‏ گذاشت، كه پس از كنگره بيستم حزب كمونيست اتحاد شوروى‏ انتشار يافتند. در اين دو اثر او مواضع فلسفى‏ و تئوريك نظريات خود را توضيح مى‏دهد، كه عمدتاً جانبدار برداشت‏هاى‏ لنين درباره ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروى‏ است. او به ويژه در يك اثر خود نادرستى‏ نقل قول‏ها و انتخاب خودسرانه آن‏ها را به اثبات مى‏رساند. نقل‏قول‏هايى‏ كه دستاويز دستگيرى‏، زندان و نهايتاً اعدام او بودند.

در آخرين نامه خود از زندان، در شب اعدام خود، بوخارين به استالين مى‏نويسد: «كوبا [نام خصوصى‏ استالين در محافل رهبرى‏ حزب كمونيست اتحاد شوروى‏]، مرگ من چه نياز تو را برآورد مى‏كند؟»

حالا بايد از ا. آذرنگ پرسيد، انتصاب نقل قول‏هاى‏ نادرست و ناكامل عليه “توده‏اى‏ها” چه نياز او را برطرف مى‏سازد؟

در مقاله “مختصات جهان و دوران ما …” در ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏، كه از آن تاكنون چندبار نقل قول شده است، طبرى‏ نادرستى‏ شيوه “سيتات بازى‏” را به تلخى‏ به نقد مى‏كشد، كه در دوران استالين شيوع يافته بود و يكى‏ از نتايج آن اعدام به ناحق بوخارين مى‏باشد. او مى‏نويسد: «… بارى‏ نمونه‏اى‏ كه استالين از جامعه سوسياليستى‏ بوجود آورد … از معايب تهى‏ [نبود و] … تحول و تغير سخت ضرورت يافته بود. ضرورت از كجا ناشى‏ مى‏شد؟ از آنجايى‏ كه بين سازمان‏ها و نورم‏هاً موجود حزبى‏ و دولتى‏ و اقتصادى‏ و اجتماعى‏ و احكام منطبق با آن و يا ناشى‏ از آن ازطرفى‏، و رشد جوشان نيروهاى‏ مولده، امكانات و ظرفيت مادى‏ و معنوى‏ جامعه، سطح آگاهى‏ عمومى‏ و غيره ازطرف ديگر، تضاد عميق پديده شده بود. …

جهت تحول كه بايستى‏ در جامعه سوسياليستى‏ انجام گيرد، كدام است؟ مى‏بايست رهبرى‏ جمعى‏ و علمى‏ حزب و دولت و اقتصاد وغيره جاى‏ اسلوب‏هاى‏ ادارى‏ و بوروكراتيك، روش‏هاى‏ ذهنى‏ و ولونتاريستى‏، شٍما سازى‏هاى‏ مجرد و توهمات سكولاستيك را بگيرد. مى‏بايستى‏ حيات اقتصادى‏ جامعه طورى‏ تنظم شود كه در عين حفظ اولويت منافع جمع، ميدان بروز ابتكار تنگ نگردد و شعله شور و علاقمندى‏ فردى‏ فرو ننشيند. مى‏بايستى‏ بجاى‏ سانتراليزم مطلق شده، جهات دموكراسى‏ سوسياليستى‏ جامعه و ابتكارات ارگان‏ها و سازمان‏ها پرورده گردد و بسط يابد. مى‏بايست به خودسرى‏ و بى‏قانونى‏ خاتمه داده شود و قانونيت سوسياليستى‏ جاى‏ تجاوز به حقوق انسانى‏ را بگيرد، انسان جامعه سوسياليستى‏ احساس مصونيت كامل كند. مى‏بايستى‏ به جاى‏ شيوه “سيتاد”‏بازى‏ و بحث‏هاى‏ سكولاستيك بر سر الفاظ و عبارات و مبدل كردن پيشوايان به پيغمبران خطا ناپذير و چسبيدن به احكام مأنوس و درآوردن همه رهنمودها از مشتى‏ احكام مجرد، شيوه خلاقيت بندشكن و اختراع جسورانه فكرى‏ برپايه بررسى‏ واقعيت عينى‏ مسلط شود. [تكيه از ما] مى‏بايست با كشورهاى‏ سوسياليستى‏ و احزاب برادر، روابط بر اساس همبستگى‏ متساوى‏الحقوق برادرانه و انترناسيوناليسم پرولترى‏ برقرار گردد وغيره وغيره. …».

اميد مى‏رود با توضيحات فوق ا. آذرنگ به ضرورت برخورد صميمانه و توده‏اى‏ به نظرها قانع شده باشد و با شركت فعال خود در بحث‏ها به غلبه بر تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ كمك شايسته بكند.

بازگرديم به بحث مركزى‏، يعنى‏ بحث درباره شركت توده‏اى‏ها در “نبرد كه بر كه” در حاكميت و نبرد طبقاتى‏ در ايران در ماه‏هاى‏ پيش از برگزارى‏ انتخابات رياست جمهورى‏. همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، شركت تارنگاشت عدالت در اين بحث در جنبش توده‏اى‏ ازاين‏رو ضرورى‏ است، زيرا در غيراين‏صورت نقش تارنگاشت عدالت به تبديل شدن به انتشار دهنده صداى‏ بخش معينى‏ از قشربندى‏ حاكميت در ايران امروز، محدود مى‏ماند.




ابرازنظر راهگشا

Neek Aeen
http://badorudazizan | [email protected]

ba tavajoh be sharaete besyar doshvar niaze mobram dark mishavad ke bayad tavane khod ra baz sazi kardeh va dar kamale sedaghat bepazyrem ke az khod gozashtegi mitavanad rah goshaye khobi bashad ,hamrah sho aziz tanha naman be dard ! kein darde moshtarak hargez joda joda darman nemishavad ba sepas az hame shoma azizan pourtavan va shadab basheed.

نیک آئین

با توجه به شرایط بسیار دشوار، نیاز مبرم درک می شود که باید توان خود را بازسازی کرده و در کمال صداقت بپذیریم که از خود گذشتگی می تواند راهگشای خوبی باشد.

همراه شو عزیز،

تنها نمان به درد!

که این درد مشترک،

هرگز جدا جدا درمان نمی شود!

با سپاس از همه شما عزیزان

پرتوان و شاداب باشید.

نیک آئین

To: کالبدشکافى‏‏‏ اندیشه (١)
تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏ به سود کیست؟
برداشت مطلق‏گرانه “راه‏توده” به خطا مى‏‏‏رود
, 19.12.2008 – 21:03 Uhr




«حقيقت حزبيت»
«وجه‏هاى‏‏ نظرى‏‏ مشترك»
«بيان صريح و روشن نظرهاى‏‏ سياسى‏‏»

متن ابرازنظر

ه. م. “کمیته وحدت”

به سوی حزب توده ایران متحد و نیرومند

رفقای گرامی سایت “توده ای ها”،
باید به هرگونه حرکت در جهت وحدت سیاسی – سازمانی حزب توده ایران از جمله کوشش و خواست شما ارج نهاد و گرچه راه ها و ابزارهای وحدت طلبانه تر و مناسب تر از افزودن یک سایت دیگر به شمار سایت های توده ای نیز وجود دارد، ولی با استقبال از کوشش و خواست والای شما دست های شما رفقا را از دور می فشاریم.
تا کنون بسیاری از رفقای توده ای این اصل لازم را که در درستی آن تردیدی نیست، یادآور شده اند که بیان صریح و روشن نظرهای سیاسی، جریان های متفرق توده ای را به یکدیگر نزدیک تر خواهد کرد. ولی آیا این اصل، کافی نیز هست؟ رفقا بی شک خود می دانند و حتما نیز تجربه کرده اند، که هر گونه مبارزه جدی و موثر سیاسی بدون یک “سازماندهی متناسب با آن” راه به جایی نخواهد برد و کوشش برای تامین وحدت حزب نیز جدا از این قاعده نیست. اکنون از همه جریان های توده ای با سیاست های مشخص و البته گه گاهی نیز آشفته باید پرسید: در کجای تاریخ حزب توده ایران تنها یک نظر سیاسی در رهبری آن وجود داشته است؟ در فضایی که خلاقیت، خرد جمعی، انتقاد و انتقاد از خود، اسباب و ساز و کار سانترالیسم دمکراتیک و دیگر شیوه های دمکراتیک توده ای همواره برقرار باشد، وجود نظرهای سیاسی متفاوت، نه تنها ناگزیر و طبیعی، بلکه لازم نیز هست.
ولی در وضعیت امروز چه باید کرد؟ بهترین پاسخ به این پرسش همچنان تدارک گسترده و برگزاری دمکراتیک یک “کنگره وحدت” توسط رفقای رهبری تشکیلات رسمی حزب است که صحیح ترین و کم هزینه ترین راه تامین وحدت حزب است. راهی که متاسفانه به درازا کشیده و ضرورت و اجتناب ناپذیری آن ظاهرا هنوز برای گروهی از رفقای محترم ما روشن و آشکار نیست. به همین دلیل نیز هست که ضمن آنکه باید اهمیت برگزاری “کنگره وحدت” را پیوسته گوشزد کرد، بی عمل نیز دیگر نمی توان ماند.
امروز نه تنها باید کوشید تا مرزبندی های سیاسی جریان های پراکنده توده ای را برجسته تر، آن ها را روشن تر و به شیوه ای منطقی و مسئولانه به یکدیگر نزدیک تر کرد (و در این کار از جدل های سیاسی- نظری روز پسند و حتا غیر رفیقانه دوری جست)، بلکه باید بر وجه های نظری و پایه ای مشترک این جریان ها نیز پای فشرد، برای بررسی آن ها برنامه ریزی های عملی کرد و از این طریق حرکت به سوی وحدت حزب را، اگر واقعا بدان باور داریم و جنبش را نیازمند به آن می دانیم، به روش خلاقانه توده ای ها، که با شیوه های دمکراتیک توده ای توام است، “سازماندهی” کرد.
رفقای تشکیلات رسمی حزب توده ایران به حق قافله احزاب کمونیستی- کارگری جهان و حمایت کامل آن ها را پشت سر خود دارند. رفقای راه توده و سایت های آنان لحظه ای از مبارزه سیاسی با امواج توده ای ستیزی و پشتیبانی از تاریخ حزب و انقلاب دست نشسته و رفقای عدالت، ده مهر و … پرچم سرخ دفاع از مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی را هرگز بر زمین نگذاشته اند. آیا ما جز این ها و اراده و خواست وحدت طلبانه خود (در کنار کوهی از شانتاژها و توطئه های دشمنان حزب و حتا موانع گاه خود ساخته)، برای نزدیک کردن و گردهم آوردن ستادهای مبارز ولی متفرق توده ای، چیز دیگری نیز در اختیار داریم؟
واقعیت دیگر نیز این است که انبوهی از رفقا و نسل جدید توده ای ها در هیچ یک از گروه های توده ای متشکل نیستند. این رفقا نگران از این تفرقه روزافزون، در پی یافتن خبر و یا حادثه ای در ارتباط با وحدت حزب خود، همواره سایت های توده ای را زیر و رو می کنند و مانند ما بر این باورند که حقیقت “حزبیت” در تملک و انحصار هیچ تشکیلات، نهاد و یا سایت توده ای نیست و هیچ کدام از این تشکیلات نیز تاکنون از “خطا” مبرا نبوده است. بی تردید همه ما توده ای ها، از جمله شما رفقای گرامی سایت “توده ای ها”، همگی بر این باوریم که ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، برای نهادینه کردن پراکندگی در میان ما آنچنان سرمایه گذاری کرده اند که اکنون به چیزی کمتر از سود مادام العمر از این سرمایه گذاری راضی نیستند. از این رو امروز بر ما و شما و دیگر رفقاست که با “عمل مشترک” خود پاسخی شایسته به آن ها بدهیم.
با درودهای وحدت طلبانه
هیئت مؤسس “کمیته وحدت 17 ” آذر 1387

نگاه مسئولانه به مسئله وحدت نظرى‏‏ و نهايتاً سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، نشان داشتن موضع استوار و پايمردى‏‏ بر “اصل حزبيت” است، كه “بى‏‏تفاوتى‏‏” را برنمى‏‏تابد.

جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. اين برداشت، برداشتى‏‏ مذهبى‏‏ نيست. بيان شناخت است از قوانين رشد و “تكامل” ماده از بى‏‏جان به جاندار و از ساده به بغرنج وپيچيده. زنده‏ياد احسان طبرى‏‏ اصل جانبدارى‏‏ ماركسيسم و مبارزه اجتماعى‏‏ توده‏اى‏‏ را در “جستجوی پروسواس حقیقت” (ص 24) در “یاداشت ها و نوشته‏هاى‏‏ فلسفى‏‏ و اجتماعى‏‏” چنین توضیح می‌دهد: «یكی از احكام مهم ماركسیستی، اصل حزبیت یا جانبداری است partialite. موافق این اصل حقایق اجتماعیِ ماورای طبقاتی وجود ندارد. جهان‌بینی و علوم اجتماعی و رشته‌های هنری دارای آمیزه‌ای ایدئولوژیك است و ایدئولوژی داری خصلت طبقاتی. لذا ماركسیسم در زمینه علوم اجتماعی و هنرها بی‌طرف نیست. طرفی دارد…. [باید با] احتراز از ابژكتیویسم [ايدئولوژى‏‏ گويا غيرطبقاتى‏‏ بورژوازى‏‏]… [یعنی] نفی حزبیت و دعوی آنكه حقایق اجتماعی غیرطبقاتی است و نیك و بد را [باید] “بی‌طرفانه” و در همه جا دید و حسن و عیب را باید در همه چیز گفت… [این برداشت مردود است]…».

«…

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به كودكان‏تان،

كه به تكه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاكتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زيست!»

احسان طبرى‏‏، “پيمان”

با توجه به انديشه طبرى‏‏، طرح اصل فوق در نظر “ه. م. كميته وحدت”، توجه خاص به مسئله بسيار پراهميتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ و آينده مبارزاتى‏‏ آن است، كه بايد با صراحت و روشنى‏‏ برجسته گشته و ارج گذاشته شود.

روشنى‏‏ و صراحت نظرها

هيچ توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند نسبت به ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ بى‏‏طرف باشد. بى‏‏طرفى‏‏ با ذاّت و خصلت توده‏اى‏‏ بودن در تضاد بوده و يكديگر را نفى‏‏ مى‏‏كنند. ادعاى‏‏ بى‏‏طرفى‏‏ در اين زمينه، جانبدارى‏‏ از وضعى‏‏ است كه كميته وحدت به درستى‏‏ آن را «سرمايه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپرياليسم جهانى‏‏» ناميده است با «هدف سود مادام‏العمر» براى‏‏ خود.

ازاين‏رو هيچ جريانى‏‏ كه خود را بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏ مى‏‏داند، نمى‏‏تواند از كنار موضع‏گيرى‏‏ در برابر مسئله وحدت نظرى‏‏ در جنبش بگذرد و از پاسخ به اين پرسش طفره رود، كه آيا بايد توده‏اى‏‏ها براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه كنند، يا خير. اين همان پرسشى‏‏ است كه زنده‏ياد سياوش كسرايى‏‏ در شعر “شهادت شمع”،  – به شاعر و كارگر مبارز مردم ايرلند، “بـابـى‏‏ سنـدر” –  مطرح مى‏‏سازد: « بودن،  يا،  نبودن». پرسشى‏‏ كه پايان مى‏‏بخشد «به دود ترديدى‏‏ تاريخى‏‏»!

البته آن زمان كه پرسش با تائيد پاسخ داده شد، كار پايان نيافته است. درست برعكس، تازه جنبش توده‏اى‏‏ در آغاز راهى‏‏ سخت و ناهموار قرار دارد، كه بايد با هشيارى‏‏ و دقت و صبورى‏‏ طى‏‏ شود.

در طى‏‏ اين راه خواهد بود، كه فرد فرد توده‏اى‏‏ها با مواضع خود جاى‏‏ خود را در جنبش خواهند يافت و بايد بيابند.

ازاين‏رو يافتن نكات اساسى‏‏ در بحث‏ها و دورى‏‏ از پراكنده‏گويى‏‏ها ضرورى‏‏ است. به نظر مى‏‏رسد، پاسخ مستدل به دو پرسش، يعنى‏‏ ابرازنظر در اين باره كه “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر ايران در شرايط كنونى‏‏ چيست  و از آن طريق تعيين “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزاتى‏‏” در جامعه، مى‏‏توانند مركزى‏‏ترين پرسش براى‏‏ تداوم بحث صميمانه و سازنده در جنبش توده‏اى‏‏ ارزيابى‏‏ شود.

نكته پراهميتى‏‏ كه “هيئت موسس كميته وحدت” درباره «وجود نظرهاى‏‏ سياسى‏‏ متفاوت» در تاريخ حزب توده ايران خاطرنشان مى‏‏سازد و بر «ناگزير و طبيعى‏‏» بودن آن باور دارد، بايد اذعان داشت كه واقعيتى‏‏ تاريخى‏‏ است. سازكار حل و فصل تفاوت نظرها در حزب طبقه كارگر نيز به درستى‏‏ گوشزد شده است، كه همان «سازوكار سانتراليسم دمكراتيك» است كه در آن «خرد جمعى‏‏، انتقاد و انتقاد از خود» نقش خلاق خود را ايفا مى‏‏سازد.

واقعيت تلخ تاريخى‏‏ جدايى‏‏ «به درازا كشيده» شده و بحث و گفتگوى‏‏ قطع شده بين توده‏اى‏‏ها، باخود ويژگى‏‏هاى‏‏ خاص خود را نيز ايجاد نموده است. گروه‏هاى‏‏ مستقلى‏‏ رشد يافته‏اند كه با تجربه مثبت و منفى‏‏ خود، از استوارى‏‏ سازمانى‏‏ و نظرى‏‏ خاص خود برخودار شده‏اند. تجاربى‏‏ كه بخشى‏‏ از آن را كميته وحدت به درستى‏‏ برشمرده‏ است، از قبيل «حمايت كامل احزاب برادر» و يا «مبارزه سياسى‏‏ با امواج توده‏اى‏‏ ستيزى‏‏»، «پشتيبانى‏‏ از تاريخ حزب و انقلاب» و يا نمونه‏هاى‏‏ ديگر شايسته ذكر، نشان اين امر است. تجاربى‏‏ كه در كنار نكات مثبت بالا، نوسانات جدى‏‏اى‏‏ را نيز در اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش توده‏اى‏‏ ايجاد ساخته اند.

وجود اسلوب‏هاى‏‏ متفاوت بررسى‏‏‏، ستون فقرات انديشه تئوريك را در جنبش توده‏اى‏‏ ناروشن ساخته است. امرى‏‏ كه در اتخاذ مواضع بكلى‏‏ متفاوت و متضاد و موازى‏‏ يكديگر نزد گردان‏هاى‏‏ مختلف، خود را مى‏‏نماياند. در ارزيابى‏‏ مطالب در ابرازنظر سوم، سه موضع سياسى‏‏ متفاوت برجسته شده‏اند، كه جملگى‏‏ با اتخاذ مواضع سياسى‏‏ متفاوت همراه هستند. درعين‏حال، هر سه موضع در اين نكته شريكند، كه در تشخيص “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر ايران كنونى‏‏ به خطا مى‏‏روند.

بررسى‏‏ دقيق‏تر نشان مى‏‏دهد، كه ريشه خطاى‏‏ انديشه در هر سه نظر يكى‏‏ است. و آن اينست كه دو جنبه و لحظه‏ى‏‏ توامان در اصلى‏‏ترين تضاد جامعه از يك ديگر جدا و حتى‏‏ در برابر هم قرار داده مى‏‏شوند. مطلق‏گرايى‏‏ نظرى‏‏ از يك‏سو، جاى‏‏ انديشه ديالكتيكى‏‏ شناخت وحدت دو جنبه مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و اقتصاد ملى‏‏- دمكراتيك را در “اصلى‏‏ترين تضاد” به كنار رانده است. پيامد چنين وضعى‏‏ ازسوى‏‏ ديگر، درك نشدن وحدت ديالكتيكى‏‏ دو جنبه در اصلى‏‏ترين تضاد مى‏‏باشد. پذيرش اسلوب غيرماركسيستى‏‏، يعنى‏‏ تكيه مطلق‏گرانه به يك جنبه از پديده، ضرورتاً همراه است با تشتت ارزيابى‏‏ سياسى‏‏ حاكم در هر سه نظر.

نتيجه‏گيرى‏‏ مشترك از پراتيك در عملكرد سياسى‏‏، كه مى‏‏توانست در يك سازمان متشكل با تكيه به اصل سانتراليزم دمكراتيك عملى‏‏ شود، آنطور كه در نظر “كميته وحدت” برجسته گشته، در دوران اخير نتوانسته در جنبش توده‏اى‏‏ موثر واقع گردد. اين امر احتمالاً عمده‏ترين دليل وجود تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است. بررسى‏‏ و پژوهش در اين باره در آينده ضروى‏‏ است، تا بتوان نظر قطعى‏‏ و نهايى‏‏ در اين باره ابراز نمود.

تكيه “توده‏اى‏‏ها” بر حفظ پايه و اساس انديشه علمى‏‏، كه متاسفانه با واكنش‏هاى‏‏ منفى‏‏ و غيرسازنده همراه بوده است، از يك سو به اميد بازگشت انديشه بر سر مواضع فلسفى‏‏ و تئوريك و اسلوب سنتى‏‏ حزب توده ايران انجام شده است و از سوى‏‏ديگر نشان مى‏‏دهد، كه متاسفانه دورى‏‏ از محور مشترك تئوريك در جنبش توده‏اى‏‏، با مواضع تئوريكى‏‏ همراه گشته، كه به تشتت نظرى‏‏ و سياسى‏‏ انجاميده است.

شدت اين دورى‏‏ از محور تئوريك مشترك آنچنان است، كه استفاده از نظريات ماركس و به كار بردن اسلوب ديالكتيك و يا به‏كار گرفتن آموزش‏ از آن در نوشته‏ها، آن زمان كه به برداشت منتقدى‏‏ نادرست مى‏‏باشد، نه تنها با برخوردى‏‏ انتقادى‏‏ و مستدل روبرو نمى‏‏شود، بلكه برخورد منتقد در جوى‏‏ “ضدكمونيستى‏‏” بروز مى‏‏كند.

ازاين‏روست كه به نظر ضرورى‏‏ مى‏‏رسد، بحث را بايد در ابتدا بر سر دو نكته برشمرده شده، يعنى‏‏ اصلى‏‏ترين تضاد و اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه در ارتباط با وظايف روز محدود ساخت.

در اين روند و پس از روشن شدن مواضع، خط فاصل بين مواضع جانبدار اسلوب علمى‏‏ و مواضع ماركسيست- لنينيستى‏‏ حزب توده ايران از صراحت ضرورى‏‏ برخوردار خواهند شد. سرّه از ناسرّه تفاوت خود را بروز مى‏‏دهد و شناخته مى‏‏شود و راه برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و چند صدايى‏‏ آشكار خواهد شد. نيل به يك صدايى‏‏، آغاز مرحله‏اى‏‏ است كه در آن يافتن راه دستيابى‏‏ به وحدت سازمانى‏‏، به مسئله روز تبديل مى‏‏گردد.

تمنـا براى‏‏ نظـر مشتـرك

بدون ترديد وظيفه عاجل و مبرم كنونى‏‏، تمنا داشتن است براى‏‏ ابرازنظر از همه توده‏اى‏‏ها و گردان‏هايى‏‏ كه خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند و به طريق اولى‏‏ و در وحله نخست از رفقاى‏‏ مسئول حزب توده ايران. بايد در اين زمينه با پافشارى‏‏ و پيگيرى‏‏ عمل نمود. بايد انتظار داشت، كه به پرسش درباره ضرورت يا ضرورى‏‏ نبودن برطرف شدن تشتت نظرى‏‏، پاسخ داده شود، پاسخى‏‏ روشن و صريح. تاكنون هيچ استدلالى‏‏ درباره ضرورت موكول كردن بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ به آينده‏اى‏‏ نامعلوم، ارايه نشده است. توصيه سپردن وحدت به «بستر حوادث آينده» از طرف سردبير “راه‏توده”، استدلال نيست. يك تز است، كه اثبات درستى‏‏ و واقع‏بينانه بودن آن را او هنوز مديون جنبش مى‏‏باشد.

در اين زمينه نمى‏توان با شيوه «به خدايى‏‏ رساندن مفرط عشق»، كه همان موكول نمودن وحدت به آينده و حوادث نامعلوم است، موافقت داشت، زيرا عملاً اعلام غيرقابل دسترسى‏‏ بودن هدف و نهايتاً نفى‏‏ آن مى‏‏باشد. چنين برداشتى‏‏، پنهان شدن در پس علل مرموز و عرفانى‏‏ است، با هدف تائيد وضع حاكم. موضعى‏‏ پوزيتيويستى‏‏ و غيرقابل پذيرش. مرز آن با «سرمايه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپرياليسم جهانى‏‏ با هدف سود مادام‏العمر» ناروشن و غيرشفاف است. بايد شفافيت و علنيت را در اين عرصه طلب نمود و به آن تحقق بخشيد.

با توجه به خبر اعلام شده درباره برگزارى‏ جلسه پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران، و اشاره در آن به قرار «درباره وحدت حزب و دشوارى‏‏هاى‏‏ مبارزه و فعاليت حزب توده ايران پس از يورش رژيم ولايت فقيه»، بايد اميدوار بود كه در اين امر حياتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ حركتى‏‏ سالم و سازنده آغاز شده باشد.

ديدارها و برگزارى‏‏ جلسات در محيط‏ها و گروه‏هاى‏‏ آشنا با يكديگر البته از هم اكنون خوشايند و راهگشا خواهند بود، به ويژه اگر بحث بر سر پرسش‏هاى‏ مركزى‏ اعلام شده و يا پيشنهادهاى‏ مشخص ديگرى‏ تمركز يابد.

كمك بزرگ ديگر در جهت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ از منظر “توده‏اى‏‏ها”، نقد مطالبى‏‏ است كه در آن با اين اميد و انتظار مطرح مى‏‏شوند، كه به امر پراهميت ايجاد وحدت نظرى‏‏ كمك برسانند. شركت در بحث‏ها مى‏‏تواند سطح بحث را ارتقا داده و محتواى‏‏ آن را غنى‏‏تر سازد.

دستتان را با اين اميد مى‏‏فشاريم، كه “هيئت موسس كميته وحدت” نيز براى‏‏ خود “هفت چكمه و هفت عصاى‏‏ آهنين” براى‏‏ طى‏‏ راه ناهموار دست يافتن به وحدت نظرى‏‏ و سازمان در جنبش توده‏اى‏‏، تدارك ديده باشد.

به ضميمه شعر “پيمان” كه زنده‏ياد طبرى‏‏ در زندان در سال ١٣٦٥ سروده است و در آن موضع جانبدارانه حزبى‏‏ را توضيح مى‏‏دهد، منتشر مى‏‏شود. نكته برجسته در اين شعر، ايجاد ارتباط ديالكتيكى‏‏ مضمون جانبدارانه و خصلت مبارزجويانه آن با مقوله “فرد و جمع- خرد و كلان” است. همانطور كه در آغاز اشاره شد، جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. طبرى‏‏ خصلت نيروى‏‏ نو را در ارتباط با جهت و هدفمند بودن هستى‏‏ آن، تعريف مى‏‏كند. براى‏‏ طبرى‏‏ در اين شعر، بهم پيوستگى‏‏ ديالكتيكى‏‏ “فرد و جمع- خرد و كلان” با مفهوم جانبدارى‏‏ هدف و غايتمند، از شرط و منوط بودن آن ها از يكديگر نتيجه مى‏‏شود. ريشه علّـى‏‏ براى‏‏ بودن- وجود و شدن آن‏ها يكى‏‏ است. طبرى‏‏ در اين سروده زندانش كه از سه بخش تشكيل مى‏‏شود، بخش ميانى‏‏ را به نقش “فرد و جمع- خرد و كلان” اختصاص داده است، تا شايد بهم‏تنيدگى‏‏ دو وجه انديشه را برجسته‏تر سازد.

***

انديشه احسان طبرى‏‏ در جاى‏‏ جاى‏‏ نوشته‏هايش، موضع جانبدارانه و حزبى‏‏ او را به نمايش مى‏‏گذارد. در سروده‏هاى‏‏ زندان، نمونه‏هاى‏‏ بسيارى‏‏ از فوران اين موضع جانبدارانه را مى‏‏توان يافت. ازجمله در شعر “معشوق”، “به آنكس كه به او مى‏انديشم”، “رنج‏نامه هجران” و …. در “پيمان”، خطاب «به آنانى‏‏ كه رنج مى‏‏كشند»، سراينده موضع جانبدارانه- حزبى‏‏ خود را بر مى‏‏شمرد.

پيمان

بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

به رنج‏هاتان،

به دردهاتان،

به خانه‏هاى‏‏ سرد و حقيرتان،

به دست‏هاى‏‏ از فقر بسته‏تان،

به گناه بى‏‏گناه كودكان يتيمتان، و

اشك‏هاى‏‏ پنهان و آشكار همسرانتان،

من بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

به شادى‏‏ اندكتان،

بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

زمانى‏‏ كه تفاوت آشكار است،

آنجا كه مردان متفاوت مى‏‏ميرند، و

زندگان متفاوت مى‏‏ميرند،

آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مى‏‏رانند،

آنجا كه اصوات از حنجره‏ها متفاوت برمى‏‏خيزد، و

بادها متفاوت مى‏‏وزد، و

پرندگان نيز متفاوت مى‏‏خوانند،

چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟

***

بگذار مرا گستاخ بخوانند،

بگذار مرا شریر و خام‌پندار بنامند،

من به كارها،

از خرد و كلان،

بی‌تفاوت نخواهم گشت،

كه كلان از خرد می‌‌خیزد،

وز اندك، بی‌شمار.

***

من در تفاوت تولد يافتم،

در تفاوت زيستم،

در تفاوت گريستم، و

بى‏‏شك در تفاوت نيز خواهم مرد،

پس چگونه در تفاوت نزيم؟

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به كودكان‏تان،

كه به تكه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاكتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زيست!