واقعيت تلخ آنست كه به علل تاريخى معين، كه بررسى آن موضوع اين سطور نيست، جنبش تودهاى اكنون از انسجام نظرى و سازمانى ضرور برخوردار نمىباشد. اين امر اما به معناى نفى “تودهاى“ بودن و به “جنبش تودهاى“ تعلق داشتن تك تك تودهاىها نبوده و همچنين مسئوليت هر تودهاى را براى پايان بخشيدن به اين وضع نفى نمىكند! اين مسئوليتى است كه همه تودهاىها به آن پايبند و براى تحقق بخشيدن به آن مصممند، بىتفاوت از آنكه، در كدام بخش از جنبش تودهاى قرار دارند و مبارزه مىكنند.
تعلق داشتن به جنبش تودهاى و مسئوليت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظايف ناشى از اين جانبدارى، ادعايى بىپايه و اساس و يا تنها احساسى نيست، بلكه داراى زمينهاى عينى، قابل شناخت و كنترل است. بهنظر مىرسد مىتوان كوشش براى ساماندهى وحدت انديشه جنبش تودهاى و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى و تحكيم مستمر يكپارچگى حزب توده ايران را از يكسو و پايبندى به اسلوب و متدولوژى علمى شناخته شده حزب توده ايران براى تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى و نبرد طبقاتى جارى و از اين طريق استخراج رهنمودهاى ضرورى براى عمل و پراتيك جنبش تودهاى تحت رهبرى حزب را ازسويىديگر، زمينه عينى و قابل كنترل و محك شناخت سره از ناسره و تعلق داشتن به جنبش تودهاى و حزب آن ارزيابى نمود.
تجربه تاريخى نشان داده است كه يكى از شيوههاى موفق ارتجاع در كشورهاى مختلف براى دستيابى به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است، كه با سعى در نابودى فيزيكى جنبشهاى انقلابى، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آنها را در آينده محدود و يا حتى براى دورانهايى غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزينهاى انحرافى، روى ديگر شيوه سركوب فيزيكى را تشكيل مىدهد.
حزب توده ايران هر دوى اين شيوههاى جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.
باتوجه به فاكتها و علائم و شواهد موجود، ايجاد توافق بين سرمايهدارى حاكم بر ايران و كشورهاى امپرياليستى، باوجود همه تضادهاى ظاهرى و واقعى، در شرف تكوين است. امكانى كه شرايط جديدى را براى مبارزه حزب توده ايران بوجود خواهد آورد.
بحث درباره ”تعليق غنىسازى اورانيوم“ در اين مذاكرات، ظاهرامر و بخش غيرعمده آن را تشكيل مىدهد. هدف اصلى و عمده، تاراج ثروتهاى ملى ايران توسط سرمايهمالى امپرياليستى مىباشد، كه در بخش دولتى- اجتماعى اقتصاد متمركز شده است. هدفى كه سرمايهدارى حاكم با آن موافق است و اميدوار است با سهيم ساختن سرمايه مالى امپرياليستى در اين تاراج، تداوم حاكميت خود را تضمين كند.
به چند صدايى پايان دهيم!
همه شواهد نشان مىدهند كه طبقات حاكم در ايران و برنامهريزان توطئهگر در خدمت سرمايهدارى جهانى، همزمان با تداوم سركوب و نقض حقوق قانونى تودهاىها و حزبشان، اجراى برنامه تداوم و تقويت تشتت نظرى و سازمانى و چند صدايى را در جنبش تودهاى دنبال مىكنند. هدفى كه در شرايط احتمالى پيشرو از كيفيت منفى نوينى برخوردار خواهد بود.
شرايط برشمرده شده، مبرميت و ضرورت يافتن چاره و تاكتيك متقابل را توسط حزب توده ايران و مجموعه جنبش تودهاى، به منظور دفع يورش طبقات حاكم و سرمايهدارى امپرياليستى، برجسته و مستدل مىسازد. چارهاى كه كليد اصلى آن درواقع در دست شما رفقا قرار دارد.
در اعلاميه كميته مركزى حزب توده ايران به مناسبت شصت و هفتمين سالگرد بنيانگذارى حزب، «خطاب به رزمندگان تودهاى! اعضا و هواداران حزب»، از تداوم كوشش ارتجاع داخلى و جهانى براى تشتت نظرى در حزب توده ايران، خبر داده مىشود. در آنجا مىخوانيم: «در بيست و شش سال گذشته رژيم ولايت فقيه و دستگاههاى امنيتى كشورهاى امپرياليستى همه امكانات گسترده خود را براى انشقاق در حزب و بىاعتبار كردن رهبرى آن به كار گرفتهاند و اين تلاشها با همان گستردگى همچنان ادامه دارد.»
بدينترتيب در تشخيص و توصيف كوشش ارتجاع داخلى و خارجى عليه يكپارچگى نظرى و سازمانى حزب توده ايران توافق نظر وجود دارد. بديهى است كه اما برشمردن توصيفى وضع كافى نيست، كه در چنين صورتى، ما با موضعى پوزيتيويستى و تائيدآميز از وضع موجود روبرو مىبوديم. ازاينرو نيز در اعلاميه كميته مركزى به اهرمى اشاره مىشود كه مانع موفقيت برنامه ارتجاعى بايد باشد. در آنجا گفته مىشود: «هشيارى و آگاهى تحسين برانگيز اعضاء و هواداران حزب سد اساسى موفقيت برنامههاى رژيم و امپرياليسم بوده و خواهد بود.»
ضمن تائيد و بزرگداشت كوشش رفقا و هواداران حزب براى دستيابى به هدف اعلام شده، نمىتوان با نتيجهگيرى بيان شده موافقت داشت، اگر مىبايستى آن را به معناى ناديده گرفتن و غيرضرور انگاشتن مبارزه فعال با برنامه ارتجاع تلقى كرد. بحث، بر سر سدهاى ضرورى ديگرى در اين مبارزه است، كه اعلاميه حزب تلويحاً مطرح مىسازد.
اينكه رفقاى حزبى بر سر مواضع اتخاذ شده پاىمىفشارند و از آن دفاع مىكنند، نشان موضع جانبدارانه و تحسينآميز آنها در برابر حزب است. انديشه هوشمندانه و عملكرد فعال انقلابى عليه سياست ارتجاع بهويژه در شرايط در شرف تكوين بين ارتجاع داخلى و جهانى از ضرورت مضاعف برخوردار است، تا به وظيفه به طور كامل عمل شده باشد.
همانطور كه پيشتر نيز اشاره شد، محدود ساختن برنامه مبارزاتى عليه توطئه ارتجاع تنها به «هشيارى و آگاهى» رفقا و قناعت فكرى و عملى در اين مبارزه، مى تواند با خطر درغلطيدن به موضع پوزيتيويستى و تائيدآميز از وضع موجود نيز همراه باشد و به آن بيانجامد. يعنى انديشه، خواسته يا نخواسته بپذيرد كه دفاع، تنها از طريق پافشارى بر موضع خود، ممكن بوده و كافى مىباشد. اين قلعهنشينى انديشه، مىتواند در طول زمان قابليت ابتكار و خلاقيت مبارزه جسورانه و هوشمندانه انقلابى را فلج سازد. شكوهمندى انديشه ماركس كه مىگويد: فلاسفه تاكنون تنها به توصيف جهان پرداختهاند، اما وظيفه، تغيير آن است، در برداشت فعال و خلاقى نهفته است، كه تغيير واقعيت موجود را هدف قرارداده است. مضمون ضدپوزيتويستى انديشه او در اين قصد تغيير شرايط حاكم متبلور مىشود. عنصر تغيير است، كه حدفاصل بين دوران ماقبل انديشه علمى و انديشه علمى- انقلابى ماركسيستى را تشكيل مىدهد. تغييرى كه با پراتيك و عملكرد انقلابى حاصل مىشود.
قناعت به موضع قلعهنشينى فكرى و عملى، شرايط را براى اجراى برنامه ارتجاع آسان مىسازد. اگر ارتجاع بتواند چندين گروه را به اين قناعت فكرى و مبارزاتى معتقد سازد، به هدف خود دست يافته است. يعنى توانسته است با تقسيم جنبش كه هر بخش آن در قلعه خود سنگر گرفتهاند و دشمنانه به يكديگر مىنگرند و برخورد مىكنند، به برنامه ”تقسيم كن و حكومت كن“ خود دست يافته است.
بديهى است كه پافشارى بر سر مواضع فلسفى- ايدئولوژيك، بر سر مواضع ماترياليسم تاريخى و ماترياليسم ديالكتيك، بر سر شناخت ديالكتيكى از جهان پيرامون، قلعه نشينى فكرى نبوده، بلكه «هشيارى و آگاهى» علمى رامتبلور مىسازد. اين هشيارى و آگاهى، همانطور كه در اعلاميه كميته مركزى حزب نيز برجسته مىگردد، «سد اساسى» استوارى و يكپارچگى انديشه و بهويژه، پيششرط قدرت عملكرد فعال و متحد انقلابى حزب مىباشد.
ازاينروست كه نمىتوان در مباره عليه برنامه ارتجاع براى تداوم تشتت در جنبش تودهاى و ايجاد انشقاق در آن، تنها به قناعت به موضع ضرورى، اما غيرفعال «هشيارى و آگاهى» به مفهوم عام كلمه، بسنده كرد. آگاهى و هشيارى را بايد بطور فعال به صحنه مبارزه وارد نمود و از اين طريق اعتبار انديشه و عمل انقلابى را عليه برنامه ارتجاع هر روز و بطور مداوم بهاثبات رساند.
«رسالت تاريخى حزب توده ايران»
همانطور كه در اعلاميه فوق كميته مركزى با تاسف فقدان «شعارهاى واحد مبارزاتى» براى تحول اجتماعى خاطرنشان شده است، يافتن و توافق بر سر آنها، وظيفه روز را تشكيل مىدهد. اين موضعى دقيق است. براى دسترسى به «شعار واحد»، ارزيابى شرايط كنونى حاكم بر ايران پيششرط مىباشد. ازاينرو ضرورى است، كه بحث درباره اصلىترين تضاد حاكم بر جامعه امروزى ايران بارى ديگر به بحث روز تبديل گردد. تنها از طريق شركت فعال در يافتن شعارهاى اصلى مبارزاتى است كه وظيفه پيشقراولى سنتى انديشه تودهاى خود را مىنماياند و خود را به طور مداوم به اثبات مىرساند و وظيفه روز خود را به طور كامل انجام مىدهد. «رسالت تاريخى حزب توده ايران» كه اعلاميه كميته مركزى حزب برجسته مىسازد، ارايه تحليل مشخص از شرايط مشخص حاكم بر ايران و استخراج «شعار مبارزاتى» است.
با پايبندى و كوشش براى اجراى وظيفه روز است، كه سره از ناسره شناخته شده و مبارزهاى فعال و خلاق عليه برنامه ارتجاع تحقق خواهد يافت.
ازاينرو پيشنهاد مىشود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى»، كه اعلاميه كميته مركزى دستيابى به آن را ضرورى ارزيابى كرده است، و مضمون آن تبلور و بيان اصلىترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى در دوران كنونى بايد باشد، موضوع بحث مشترك اعلام گردد.
يافتن ”اصلىترين تضاد“ از طريق ارزيابى علمى- تودهاى شرايط حاكم، مىتواند بلافاصله مورد توافق ديگر «نيروهاى اجتماعى و سياسى تحول طلب» در ايران قرار نگيرد. براى جلب اين توافق بايد كوشيد و حتى به توافقها و سازشهاى بينابينى نيز تن داد، اما بدون داشتن تحليل مستقل مبتنى بر ارزيابى ماترياليسم ديالكتيكى، جنبش تودهاى و حزب آن، حزب توده ايران، فاقد دورنماى سياسى و تئوريك لازم در مبارزات اجتماعى به منظور ايجاد اتحادهاى ضرورى خواهد بود. فقدان تحليل مستقل، به قول لنين، اتحاد را به مفهومى موهوم مبدل خواهد ساخت.
نحوه اجرايى اين پيشنهاد مىتواند اشكال مختلف داشته باشد، سادهترين و عملىترين آن در آغاز يك كار جمعى، مىتواند به اين صورت باشد، كه مثلاً تا پايان بهمنماه ١٣٨٧، حزب توده ايران و همه جريانها و شخصيتهايى كه خود را وابسته به جنبش تودهاى مىدانند، نظر و ارزيابى خود را از مقوله ”اصلىترين تضاد“ و ”اصلىترين صحنه مبارزه“ در ايران كنونى، در نشريات خود و يا به هر شكل ممكن انتشار دهند. هر پيشنهاد ديگرى نيز دوستداشتنى است، زيرا هر حركتى، بهتر از بىحركتى است.
با دورود فراوان
21 آبان 1387



با سلام
با حلوا حلوا گفتن دهان هیچ کس شیرین نمی شود. رفیق خاوری هم رستم دستان نیست که وحدت حزب را ممکن سازد. این واقعیات جامعه ایران و چوب دردناک حوادث و رویدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور است که بستر وحدت را در حزب توده ایران فراهم می آورد. آنهم برای آن گروه توده ایها که تحولات داخل کشور را بی وقفه دنبال می کنند.
شما اگر 50 بار دیگر هم در یک مقاله 30 خطی از دیالکتیک و مارکس و خلاقیت انقلابی و … ذکر خیر کنید اما نتوانید به این سئوال ساده پاسخ بدهید که در مجلس کنونی چه ترکیبی نشسته و چه هدفی را دنبال می کند و لایه بندی های حکومت کنونی چیست و همین سردار محصولی امروز چرا و با چه انگیزه و برنامه ای از مجلس رای اعتماد گرفت، حرفی را نزده اید که مردم و فعالان سیاسی غیر حکومتی در داخل کشور آن را بخوانند تا بدانند یک جریان توده ای در باره همین حادثه که همه مطبوعات داخل کشور نوشته اند چه می اندیشد. تئوری را می خوانند که آن را کارپایه فکری کنند و بر آن اساس تحولات لحظه به لحظه را تحلیل کنند نه آن که آن را طوطی وار و مثل کلاس درس به آقا معلم پس بدهند. نکته بسیار مهم دیگری که فراموش کرده اید، ارزیابی از توازن نیروها در جامعه است که بازتاب آن در حاکمیت ها همیشه متبلور بوده است. ما با درک این توازن و ارزیابی و تفکیک آنها از هم است که می توانیم تشخیص دهیم در چه مرحله از اتحادها قرار داریم. من تا حالا در تمام این سایت های طیف توده ای نخوانده ام و در سایت شما هم به همچنین، که این حکومت نظامی برای چیست؟ سپاه چرا قدرت اجرائی کشور را می خواهد در چنگال داشته باشد؟ قشر بندی در سپاه براساس کدام منافع و یا تعلقات طبقاتی است؟ ماجرای اتمی چیست و شما درباره آن چه فکری می کنید؟ قبل از سینه سپر کردن برای وحدت سیاسی حزب، ابتدا خودتان بگوئید چه درک سیاسی از ایران کنونی دارید تا متحدان درون طیفی خود را پیدا کنید. اگر همه همینگونه رفتار کنند حداقل در گام اول مثلا از 20 طیف ما شاید رسیدیم به 4 طیف یا 5 طیف خواهیم شد. شما ابتدا از خودتان شروع کنید. همین امروز آغاز کنید، سمت گیری کنید که درباره انتخابات آینده ریاست جمهوری به کدام تصمیم می خواهید نزدیک شوید. البته حرف های زمینی نه حرف های کلی و آسمانی. اگر هم فکر می کند سر سگ هم دراین دیگ بجوشد شما را غمی نیست، که اصلا بحثی نداریم.
حرف های کلی و از همه بدتر یکباره مهر سرمایه داری بر پیشانی حکومت کوبیدن و شسته و رفته کنار گود نشستن که سیاست نیست و وقتی سیاست مشخص و دقیق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد تشتت حاصل آنست. حرفی را بزنید که هم من و هم آن دانشجوی جوانی که ممکن است به بیراهه های دهه 40 و 50 برود بفهمند و از آن درس بگیرند. بجای بسیاری از این مقالاتی که منتشر کرده اید، تلاش کنید از خیابان و کارخانه و زندگی بسیار عادی و روزانه مردم اطلاع پیدا کنید و آن را منعکس کنید و درکنارش بنویسید چه باید کرد؟. اگر نکنید، همان می شوید که تا حالا انواع سایت های طیف توده ای بوده اند و خیلی که موفق بوده اند دوستانشان سایتشان را خوانده اند. یعنی بولتن داخلی چند نفره. همین وضع را نامه مردم هم دارد. منتهی به این دلیل که نام ارگان حزب است، به اعتبار این نام برخی کسان دیگری هم به مطالب آن نگاهی می اندازند. می گوئید نه؟ خودتان یک سایت آماری بگذارید و دیگر نشریات توده ای را هم دعوت کنید که سایت آماری علنی بگذارند تا همه شاهد واقعیت تلخی که به آن اشاره کردم بشوید و بشوند.
شاید کمی تند و دردآور باشد. اما واقعیت اغلب همینگونه است، بویژه وقتی از سر دلسوزی و دلنگرانی و احساس مسئولیت باشد.
موفق باشید- علی خدائی سردبیر راه توده
من نظر سردبیر راه توده را خواندم. خیلی خوشم آمد که با جسارت اسم خود را نوشته بود. چرا شما چنین کاری نمی کنید. یعنی بنویسید سردبیر سایت شما کیست و دارای چه سوابقی است؟ از چه وقت توده ایست؟ اول اینها را بنویسید و از دیگران هم بخواهید با همین صداقت و صراحت نام خودشان را پای پیام هایشان بنویسند تا من هم همین کار را بکنم. وقتی آدم پشت اسامی مستعار و بی نامی پنهان می شود خیلی جسارت ها پیدا می کند که نه حقش است و نه در ظرفیتش.