انقلاب ملى‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم! (بخش نخست)

image_pdfimage_print

مبارزه با هژمونى‏ نوليبرال سرمايه‏دارى‏ مهم‏ترين وظيفه مبارزاتى‏

مبارزه ضدديكتاتورى‏ روى‏ ديگر مبارزه ضدامپرياليستى‏ است

چرا جبهه ضدديكتاتورى‏؟

در نبردهاى‏ اجتماعى‏ بايد موضع مستقل را حفظ نمود

سياست انقلابى‏ چراغ راهنماست

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و جنبش توده‏اى‏ برآمده از آن يكى‏ از عمده‏ترين پديده‏هاى‏ تاريخى‏- اجتماعى‏ قرن اخير ميهن ما را تشكيل مى‏دهد. جنبش توده‏اى‏ دهه‏هاى‏ متوالى‏ نقش تعيين كننده‏اى‏ در رشد سياسى‏- ايدئولوژيك- فرهنگى‏ طبقه كارگر و قشرهاى‏ وسيعى‏ از مردم ميهن ما ايفا كرده و مى‏كند. هم‏ اكنون نيز آنچه كه درباره ارزيابى‏ وضع اقتصادى‏- اجتماعى‏ جامعه ايران مطرح مى‏شود، بى‏تفاوت از آنكه اظهار نظر از “راست” و يا “چپ” است، نگاه اصلى‏ و عمده آن به سوى‏ نظرياتى‏ است كه با نام حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، عجين شده است. اين واقعيت نه تنها مايه سربلندى‏ و افتخار توده‏اى‏ها و سرمايه معنوى‏ آن‏هاست، بلكه مهم‏تر از آن وظيفه و مسئوليت سنگينى‏ بر دوش همه توده‏اى‏ها گذاشته و از آنان ميطلبد كه با آگاهى‏ و تحليل علمى‏ واقع‏بينانه، شرايط مشخص كنونى‏ جامعه طبقاتى‏ ايران را مورد ارزيابى‏ قرار داده و برنامه و راهكار انقلابى‏ خود را براى‏ تغيير مناسبات اقتصادى‏- اجتماعى‏غيرقابل قبول كنونى‏ ارائه دهند.

شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى‏” درباره نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ توسط آيت‏الله خامنه‏اى‏ در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يك‏بار ديگر موضع‏گيرى‏ روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى‏- دمكراتيك و چگونگى‏ به ثمر رساندن آن، ضرورى‏ ساخته است.

وظيفه روز، شكستن حاكميت ايدئولوژيك سرمايه‏دارى‏ نوليبرال امپرياليستى‏ و متحدان داخلى‏ آن است.

هدف حاكميت ايدئولوژيك سرمايه‏دارى‏ نوليبرال در كشورهاى‏ پيرامونى‏، برقرارى‏ سيطره استعمار نوليبراليستى‏ خود بر اين كشورها مى‏باشد. اين مضمون “نبرد طبقاتى‏ از بالا” در دوران كنونى‏ در جهان است.

انسجام نظرى‏ و سازمانى‏ جنبش توده‏اى‏، ضرورتى‏ عينى‏ و هدفى‏ عاجل

متاسفانه، تحت تاثير شرايط مشخص تاريخى‏، جنبش توده‏اى‏ اكنون فاقد آن انسجام نظرى‏ است كه شايسته شخصيت تاريخى‏ چنين جنبش اجتماعى‏ مى‏باشد.

وجود انسجام نظرى‏- تشكيلاتى‏ در جنبش توده‏اى‏، مى‏تواند و بايد ستون فقرات نبرد اجتماعى‏ را در ايران امروز براى‏ دست‏يابى‏ به ترقى‏ اجتماعى‏، به آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ و برخوردار شدن از عدالت اجتماعى‏ تشكيل دهد. اين مسئوليت و وظيفه تاريخى‏ از ماهيت و خصلت دفاع طبقاتى‏ از منافع زحمتكش‏ترين و پيش‏رفته‏ترين بخش جامعه، يعنى‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ ناشى‏ شده، و لذا، برداشتى‏ عينى‏ است. ايجاد انسجام نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و تقويت وحدت تشكيلاتى‏ پيش‏قراولان اين جنبش در حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، برپايه اين ارزيابى‏، ضرورتى‏ تاريخى‏- عينى‏ و نه خواستى‏ ذهنى‏ و احساسى‏ مى‏باشد.

بر همين اساس مسئوليتى‏ كه همه توده‏ى‏ها در اين زمينه به عهده دارند، به ويژه بخش سازمان داده و رسمى‏ جنبش توده‏اى‏، حزب توده ايران كه مسئوليت انتشار ارگان رسمى‏ حزب، “نامه مردم” و “دنيا” را به عهده دارد، از بار مسئوليت مضاعفى‏ برخوردار است ازجمله براى‏ رفع تشتت نظرى‏ وسازمانى‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏. به قول معروف، آن كه بامش بيش‏تر، بارش بيش‏تر.

وظيفه سازماندهى‏ مبارزه تئوريك- ايدئولوژيك در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن در دورانى‏ كه طبقات حاكم ارتجاعى‏ در جهان و ايران از تفوق نسبى‏ ايدئولوژيك برخوردار هستند، نقشى‏ مركزى‏ ايفا مى‏سازد. مسئوليتى‏ كه مى‏توان و بايد با قدم‏هاى‏ مثبت و عملى‏ به آن وزن مخصوص شايسته داد.

برپايه چنين برداشتى‏ است كه بايد خواستار ايجاد انسجام نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و تقويت وحدت تشكيلاتى‏ حزب توده ايران شد و از همه رفقا، به ويژه رفقاى‏ باسابقه و مسئولين شناخته شده حزبى‏ و جنبش توده‏اى‏ انتظار شركت فعال در اين امر و ارايه راهكار براى‏ دسترسى‏ به اين امر مهم تاريخى‏ را داشت.

براى‏ دستيابى‏ به انسجام نظرى‏، به‏مثابه پيش‏شرط تقويت وحدت تشكيلاتى‏، داشتن تحليل مشترك از اوضاع جهان، منطقه و ايران و استخراج شعار عمده مبارزاتى‏ روز از ارزيابى‏ شرايط مشخص حاكم ضرورى‏ است. اين كارى‏ پراهميت و دستجمعى‏ مى‏باشد. به اين منظور بايد براى‏ جمع‏آورى‏ مدارك و بررسى‏ جوانب متفاوت نبرد، سازماندهى‏ لازم عملى‏ شود. لذا ارائه اين يا آن نظر، ازجمله سطور كنونى‏ را مى‏توان تنها به‏عنوان شركت در كار تداركى‏ در اين زمينه ارزيابى‏ نمود. كار تداركاتى‏ تنها زمانى‏ موفق و موثر خواهد بود كه قدم به قدم مسائلى‏ را كه شناخت از آن‏ها شرط دستيابى‏ به ارزيابى‏ مشترك از واقعيت و دست يافتن به حقيقت است، مورد تحليل و ارزيابى‏ قرار داده و از آن نتايج لازم را در هر مقطع استنتاج كند. در غير اين‏صورت، بحث‏ها پراكنده، نتيجه‏گيرى‏ ضدونقيض و سترون باقى‏ مى‏ماند.

نگاه مطلق‏گرايانه به اين يا آن سوى‏ هر پديده، به جاى‏ توجه به كليت روند در جريان، راه دست‏يابى‏ به شناخت ديالكتيكى‏- همه‏جانبه پديده در حال تغيير و شدن را نمى‏گشايد. حقيت تنها آن چيزى‏ نيست كه وجود دارد، بلكه آن بخش كه در حال شدن است را نيز در برمى‏گيرد. تشخيص تغيير و تحولات اجتماعى‏، علل عـلّـى‏ و وجودى‏ و گرايش عمده آن، امكان شناخت ديالكتيكى‏ و درك بهم‏تنيدگى‏ و بهم‏پيوستگى‏ همه جانبه كليتِ واقعيت را ايجاد و شناخت و درك حقيقت را ممكن مى‏سازد.

بر سر اسلوب و شيوه شناخته شده حزبى‏ توافق وجود دارد كه كليت، حقيقت است! زنده‏ياد احسان طبرى‏ در “نوشته‏ها و يادداشت‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” تكيه نامتناسب به بخش‏ها و جوانب خاصى‏ از واقعيت را مردود و نافى‏ برداشت ديالكتيكى‏ مى‏داند.

براى‏ شناخت حقيقت، بايد تحليل، راهِ از عام به خاص را طى‏ كرده، با تجزيه و تحليل خاص و نتيجه‏گيرى‏ها از آن، به رهنمود ضرورى‏ و واقع‏بينانه براى‏ تغيير وضع موجود دست يافته و براى‏ تحقق اهداف به عمل مشترك دست زد.

١اوضاع جهان

با تغيير شرايط نبرد طبقاتى‏ در صحنه جهانى‏ در نزديك به دو دهه اخير، سرمايه‏دارى‏ دوران افول زمينه اجراى‏ برنامه اقتصادى‏- اجتماعى‏ موسوم به “جهانى‏سازى‏” را به سود منافع سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ آماده دانسته و برنامه استراتژيكِ سياسى‏- نظامى‏ خود را بر آن پايه تنظيم كرده است. طبق اين برنامه، نسخه نوليبرال “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏”، برنامه و هدفى‏ است كه در شرايط كنونى‏ امپرياليسم به وسيله آن كوشش مى‏كند به انباشت سرمايه و سود حداكثر، استثنايى‏ و انحصارى‏ در جهان دست يابد.

براى‏ دسترسى‏ به چنين انباشت سرمايه و سود، بايد مرزهاى‏ جغرافيايى‏ و ملى‏ كشورها از اعتبار بيفتد، قوانين ملى‏ لغو و با مصوبات سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏، بانك جهانى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏ و مصوبات جلسات كشورهاى‏ “هفتگانه”، مجلس اروپايى‏، نشست‏هاى‏ “دداووس” وغيره جايگزين شوند و دست‏آوردهاى‏ طبقه كارگر در جهان كه در طول نبرد طبقاتى‏ سخت و متاثر از حضور قدرتمند اتحاد جماهير شوروى‏ و ساير كشورهاى‏ سوسياليستى‏ و مبارزات پيگير احزاب كمونيستى‏ و كارگرى‏ كشورهاى‏ سرمايه‏دارى‏ بدست آماده بود، گام به گام بازپس گرفته شود.

استراتژى‏ نظامى‏- سياسى‏ امپرياليستى‏ و در راس آن امپرياليسم آمريكا، ايجاد جهانى‏ جديد و با نقشه جغرافيايى‏ نو را هدف قرارداده است كه در آن تقسيم و تجزيه كشورها به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏، به واحدهاى‏ كوچك فاقد امكان استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ و فرهنگى‏ و در ستيز مداوم بايكديگر، به برنامه روز اِعمال اين استراتژى‏ تبديل شده است. ازهم‏پاشى‏ كشورهاى‏ سوسياليستى‏ سابق، يوگسلاوى‏ و عراق نمونه‏هايى‏ از نتايج اين استراتژى‏ امپرياليستى‏ مى‏باشند. برنامه‏اى‏ كه ازجمله درباره ايران نيز دنبال مى‏شود.

توسعه سازمان‏هاى‏ نظامى‏ متجاوز از قبيل ناتو و قراردادهاى‏ دوجانبه براى‏ ايجاد پايگاه‏هاى‏ نظامى‏ و استقرار موشك‏ها با كلاهك‏هاى‏ اتمى‏ جديد و به‏اصطلاح ايجاد سپر دفاع موشكى‏ وغيره در كشورها و مناطق و راه‏هاى‏ دريايى‏ مختلف جهان، درعين حال كه نشان تضادهاى‏ درونى‏ و رشديابنده در نظام جهانى‏ سرمايه‏دارى‏ و تعميق اختلافات بين دسته‏بندى‏هاى‏ امپرياليستى‏ آن است، همگى‏ در خدمت ايجاد شرايط مطمئن براى‏ دسترسى‏ به انباشت سرمايه و سود حداكثر فوق‏الذكر سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ عملى‏ مى‏شود. امپرياليسم آمريكا به موتور و پرچمدار عمده اين روند ارتجاعى‏ و متضاد با منافع خلق‏ها در جهان تبديل شده است.

اين اقدامات براى‏ حفظ سلطه سرمايه در جهان، با اقدامات مشابه در درون كشورهاى‏ متروپل و پيرامونى‏ در جهت ايجاد امكان سركوب هرنوع مقاومت هم با پوشش “قانونى‏” و همچنين بطور خشن به مورد اجرا در مى‏آيد. تشديد و توسعه عمل قوانين كنترل و سركوب دگرانديشان در همه كشورهاى‏ سرمايه‏دارى‏ دوران افول، همانقدر گوشه‏اى‏ از اين برنامه ديكتاتورى‏ طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏ را در كشورهاى‏ مختلف تشكيل مى‏دهد، كه تهى‏ ساختن “دمكراسى‏” و آزادى‏ از محتواى‏ واقعى‏ آن، چنين نقشى‏ را با ظاهرى‏ آراسته ايفا مى‏كند. “دمكراسى‏” به آزادى‏ براى‏ ريختن راى‏ به صندوق‏ها هر چند سال، محدود و مثله شده است. “انتخابات آزاد”، جايگزين آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات شده است.

در اين دور جديد كنترل و سركوب، نقش مغزشويى‏ انسان‏ها از طريق و به كمك دستگاه‏هاى‏ متعدد و رنگين “مديا”، تبليغات، فيلم و كتاب و غيره نقشى‏ مركزى‏ ايفا مى‏سازد كه با ايجاد “انقلاب الكترونيكى‏” از كيفيت نوينى‏ نيز برخوردار است. اهرم “الزامات اقتصادى‏” در خدمت جهانى‏سازى‏ به سود سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ به ابزار ايجاد وحشت از آينده نزد كارگران و كارمندان و احساس عدم ثبات اجتماعى‏ نزد توده‏هاى‏ وسيع اقشار بينابينى‏ مردم تبديل شده است و آنان را به تسليم به سرنوشت گويا محتوم فرامى‏خواند. سرنوشتى‏ گويا “طبيعى‏” و گريزناپذير!

نظام سرمايه‏دارى‏ دوران افول توانسته است انديشه و ايدئولوژى‏ خود را در دوران كنونى‏ به كمك انديشه “پسامدرن” به ايدئولوژى‏ حاكم بدل ساخته، امكان و قدرت شناخت واقعيت را از قشرهاى‏ بسيارى‏ از مردم سلب نموده، انديشه‏هاى‏ منسوخ، عرفانى‏- مذهبى‏ را در ابعاد بسيار وسيع و پيچيده‏اى‏ تبليغ كرده و توسعه دهد و با القاء فرارسيدن “پايان تاريخ” و گويا ابدى‏ شدن نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏، در موارد بيشمارى‏ امكان شناخت واقعيت و حقيقت را حتى‏ بر انديشه روشنفكران چپ نيز مسدود ساخته و آنان را به قناعت فكرى‏ وادارد. تسليم به وضع موجود و كوشش براى‏ يافتن جاى‏ مناسب براى‏ خود به هر قيمتى‏ در آن، رشد انديشه ضدانسانى‏ “داروينيسم اجتماعى‏” و فاشيسم را تقويت كرده و احساس همبستگى‏ انساندوستانه و طبقاتى‏ را در جوامع مختلف تضعيف نموده است.

ناكامى‏ سرمايه‏دارى‏ دوران افول و خيزش جنبش نوين آزاديبخش در جهان

باوجود نامتناسب بودن تناسب قوا در نبرد بين كار و سرمايه، بين نظام ضدانسانى‏ سرمايه‏دارى‏ دوران افول و خلق‏هاى‏ جهان كه براى‏ استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ خود دست بگريبان يك نبرد نابرابر و قهرمانانه هستند، مى‏توان در جهان شواهد قابل توجهى‏ از اوج مجدد مقاومت و نبرد نيروى‏ نو عليه اهداف غارتگرانه، سركوبگرانه و استعمارى‏- استثمارى‏ امپرياليسم را ديد و برشمرد.

تشديد بحران ساختارى‏ گريبانگير نظام سرمايه‏دارى‏، تشديد تضادهاى‏ درونى‏ كشورهاى‏ امپرياليستى‏ و گروه‏هاى‏ منطقه‏اى‏ آن، تعميق رشديابنده درّه بين ثروت و فقر، توسعه بيكارى‏، تشديد استثمار و به حاشيه‏راندن هر روز بيش‏تر قشرهاى‏ جديدى‏ از مردم در كشورهاى‏ متروپل و همچنين پيرامونى‏، رشد آگاهى‏ و شناخت روزافزون خلق‏ها از نقش، اهداف و برنامه استيلاگرانهِ نوليبرالى‏، استعمارى‏- استثمارى‏ امپرياليسم وغيره عناصرى‏ هستند كه در دوران كنونى‏ بر پايان ظفرنمون نبرد بين نيروى‏ نو و كهن، بين خلق‏ها و امپرياليسم، تاثير و به طور روزافزون تاثير تعيين كننده مى‏گذارند.

انقلاب‏هاى‏ ملى‏- دمكراتيك و جنبش‏هاى‏ ضدامپرياليستى‏- ضدسرمايه‏دارى‏ در كشورهاى‏ مختلف جهان در دوران كنونى‏، با اشكال جديد و ويژه خود، ازجمله از طريق مبارزه براى‏ دست‏يابى‏ به آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ محمل نبردهاى‏ اجتماعى‏ را براى‏ تغييرات ترقى‏خواهانه در كشورهاى‏ خود تشكيل مى‏ دهند، كه با موفقيت‏هاى‏ چشمگيرى‏ روبرو شده‏اند. براى‏ مثال تغييراتى‏ كه در كشورهاى‏ منطقه كارئيب و كشورهاى‏ آمريكاى‏ لاتين در سال‏هاى‏ اخير بوقوع پيوسته و نتايج شادى‏آور و ترقى‏خواهانه‏اى‏ را ببار آورده اند. بدين‏ترتيب، “انتخابات آزاد” كه برنامه توخالى‏ امپرياليسم براى‏ برقرارى‏ سلطه آن در جهان است، هر روز بيش‏تر افشا و توسط شعار آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات جايگزين مى‏گردد.

نكات فوق نگاهى‏ عام به عمده‏ترين مسائل مطرح در جهان است. تداركات سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ به مورد اجرا گذاشتن برنامه اقتصادى‏ خود به منظور دستيابى‏ به انباشت سرمايه و سود حداكثر، يعنى‏ اجراى‏ نسخه نوليبرال خصوصى‏ سازى‏ بى‏بندوبار و آزادسازى‏ اقتصادى‏ و به‏ويژه ايجاد شرايط آزادى‏ كامل و بى‏چون‏وچرا و افسارگسيخته براى‏ سرمايه مالى‏ از هر نوع قيد و بند و محدوديت، عمده‏ترين خصيصه جهان امروز را تشكيل مى‏دهد كه مى‏تواند به‏مثابه نكته عمده و تضاد اصلى‏ دوران كنونى‏ ارزيابى‏ شود.

سياست فوق‏الذكر امپرياليسم، مضمون “نبرد طبقاتى‏ از بالا” عليه منافع خلق‏هاى‏ جهان و طبقه كارگر را در دوران كنونى‏ تشكيل مى‏دهد.

ارزيابى‏ خاص و مشخص گروه‏بندى‏هاى‏ امپرياليستى‏، تعيين تضادها و توافق‏هاى‏ موضعى‏ و كلى‏ آنان، ارزيابى‏ اشكال مختلف نبرد طبقاتى‏- اجتماعى‏ خلق‏ها عليه نظام حاكم سرمايه‏دارى‏ در جهان، و ازجمله در كشورهاى‏ متروپل و بسيارى‏ ديگر از نكاتى‏ كه شناخت از آن‏ها زمينه نهايى‏ ارزيابى‏ وضع جهان را ممكن مى‏سازد، مى‏تواند و بايد موضوع كار جمعى‏ براى‏ تدقيق نظر مشترك باشد.

٢اوضاع ايران

عمده‏ترين خصيصه جامعه امروزى‏ ايران كدامست؟ تضاد عمده جامعه امروزى‏ ايران چيست؟

انقلاب ملى‏- دمكراتيك بهمن ٥٧ با درهم‏كوبيدن رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏ و شكاندن حلقات سياسى‏- نظامى‏ حاكميت امپرياليستى‏ و تثبيت استقلال سياسى‏ كشور و تدارك شرايط ضرورى‏ براى‏ دستيابى‏ به استقلال اقتصادى‏ ايران، مى‏رفت كشور ما را از يك عقب‏افتادگى‏ تاريخى‏ برهاند و شرايط لازم براى‏ شكوفايى‏ دمكراسى‏ و آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏ را در ايران بوجود آورد.

زمينه قانونى‏ ايجاد پايگاه اقتصادى‏ براى‏ استقلال واقعى‏ و پيگير كشور را اصول دمكراتيك و ترقى‏خواهانه اقتصادى‏ قانون اساسى‏، در مركز آن اصل ٤٤ تشكيل مى‏دهد كه از سه بخش دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ تشكيل شده است. دستاوردى‏ كه ماحصل نبرد همه نيروهاى‏ ترقى‏خواه ايران و در مركز آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ميهن ما مى‏باشد. تضمين قانونى‏ حقوق و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك مصّرح در قانون اساسى‏، پيش‏شرط و در عين‏حال نتيجه و ثمره يك اقتصاد دمكراتيك در خدمت خلق بوده و نقض آن به معناى‏ برقرارى‏ بخش دولتى‏ رانت‏خوار و مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ است، كه تجربه شد.

فقدان دمكراسى‏، نقض حق قانونى‏ براى‏ تشكيل احزاب و سنديكاها و سازمان‏هاى‏ مستقل دمكراتيك، آزادى‏ مطبوعات و نشريات و بيان وعقيده، خصلت دمكراتيك بخش دولتى‏ اقتصاد مورد نظر اصل ٤٤ قانون اساسى‏ را از اين طريق نابود ساخت، كه دست سرمايه‏دارى‏ را براى‏ رانت‏خوارى‏ مافيايى‏ گشود و اقتصاد دولتى‏ را به ورشكست و بى‏اثرى‏ كشاند. درحالى‏ كه ساختار بخش دولتى‏ اقتصاد حفظ شد، با نقض مضمون دمكراتيك آن، شرايط رشد مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ وابسته ايجاد و توسعه داده شد. اكنون سرمايه‏دارى‏ وابسته و فربه‏شده توطئه نابود ساختن بخش دولتى‏ اقتصاد و تاراج ثروت‏هاى‏ اندوخته در آن را براى‏ احياى‏ حاكميت بلامنازع خود هدف قرار داده است و مى‏خواهد با گشودن راه تاراج مجدد ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران بر روى‏ سرمايه سوداگر امپرياليستى‏، تداوم حاكميت خود را تضمين كند. از هم‏اكنون شواهد سازش‏ پشت‏پرده در مذاكرات پنهانى‏ و مخفيانه سران رژيم ايران با امپرياليست‏هاى‏ اروپايى‏ و آمريكايى‏ كاملاً مشهود است. بطول كشاندن مذاكرات و اعلام هرازگاه جلسه‏اى‏، از نزديك شدن نظريات به هم خبر مى‏دهد و اعلام مكرر و مكرر اين نوسانات پاندولى‏ از رسانه‏هاى‏ گروهى‏ صرفاً با هدف آشنا كردن و آماده سازى‏ گوش مردم ايران كه قريب به سى‏سال مرگ بر آمريكا گفته بودند، با فاجعه‏اى‏ كه در شرف تكوين است، مى‏باشد.

معامله در پشت‏پرده و دور از چشم مردم ميهن ما بين حاكميت ايران و امپرياليسم در اطراف چگونگى‏ اجراى‏ ديكته نسخه نوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ جريان دارد. بحث برسر سرعت، وسعت و بدون قيد وشرط بودن آزادى‏ كامل حركت سرمايه امپرياليستى‏ در بازار بورس ايران است! در پس “هيروگليف” ظاهر امرِ جدل بر سر “غنى‏سازى‏ اورانيوم”، بايد واقعيت را برپايه تشخيص منافع سودجويانه و اهداف واقعى‏ هر دو طرف، شناخت و تحليل كرد.

ايجاد بخش دولتى‏ اقتصاد در خدمت منافع مردم و كشور مى‏توانست در شرايط برقرارى‏ دمكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ قانونى‏، زمينه قدرتمندى‏ را در جهت تامين استقلال اقتصادى‏ كشور تشكيل دهد. امرى‏ كه در اسناد متعدد حزب توده ايران پس از پيروزى‏ انقلاب برشمرده شده و حقانيت آن به اثبات رسيده است. توطئه‏هاى‏ امپرياليستى‏ و ارتجاع داخلى‏، تزلزل مواضع و محدوديت‏هاى‏ تئوريك- ايدئولوژيك انديشه انقلابيون برخاسته از قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن، زمينه مناسب را براى‏ سرمايه‏دارى‏ ضربه‏خورده در ايران ايجاد كرد، تا بتواند با انواع ترفندها و با كمك و راهنمايى‏هاى‏ ارتجاع جهانى‏، روند انقلابى‏ را متوقف و به عقب بازگرداند. يورش به حزب توده ايران و نابودى‏ فيزيكى‏ سرمايه معنوى‏ و مبارزاتى‏ آن، بى‏شك خاك‏ريز عمده‏اى‏ را در اين روند تشكيل داد.

نقطه عطف اين روند قهقرايى‏، كه اكنون با ايجاد شرايط كيفى‏ ضدانقلابى‏ همراه شده است و حزب توده ايران خطر آن را بارها در گذشته گوشزد نموده بود، را بايد نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ بيرون آمده از انقلاب بهمن دانست كه از طريق “حكم‏حكومتى‏” تيرماه ١٣٨٥ آيت‏الله خامنه‏اى‏ ظاهرى‏ “قانونى‏” به آن داده شده است. اقدامى‏ كه در خدمت سيطره بلامنازع سرمايه‏دارى‏ حاكم، كه در آن عمداً سرمايه‏داران تجارى‏- بوروكراتيك موثرند، قرار دارد. غارت رانت‏خوارانه ثروت‏هاى‏ ملى‏ و متعلق به مردم در شرايط فقدان آزادى‏هاى‏ قانونى‏ و دمكراتيك و همچنين سوءاستفاده از امكانات دولتى‏ در دو دهه گذشته، از يك‏سو به ايجاد ورشكستگى‏ و ناكارآيى‏ بخش دولتى‏ اقتصاد كشور انجاميد و ناتوانى‏ بخش دولتى‏ را در هدايت اقتصادى‏ كشور در اذهان تداعى‏ كرد. ازسوى‏ ديگر، زمينه ايجاد نقدينگى‏ قريب به صد ميليارد يورويى‏ و انباشت سرمايه را در دست غارتگران داخلى‏ بوجود آورد. تداوم سياست “تعديل اقتصادى‏” از سال‏هاى‏ پس از پايان جنگ ايران و عراق وسيله‏اى‏ موثر و پرپيامدى‏ را در اين زمينه تشكيل داد. سياست اقتصادى‏اى‏ كه تاكنون توسط همه دولت‏هاى‏ اين دوران به مورد اجرا درآمده است. (در اين دوران بخش دولتى‏ اقتصاد در كل اقتصاد كشور از ٨٠ درصد به ٥٠ درصد نزول يافته است – مطبوعات، شهريور ٨٧ -).

سرمايه‏دارى‏ وابسته بجاى‏ بكار انداختن نقدينگى‏ خود در سرمايه‏گذارى‏ جديد (مثلاً استفاده از انرژى‏ خورشيدى‏ براى‏ توليد الكترسيته و …)، و حتى‏ با ايجاد موانع براى‏ توليدات موجود داخلى‏، خواستار خصوصى‏سازى‏ و “خريدن” واحدهاى‏ سودده و به اصطلاح “فيله” بخش دولتى‏ اقتصاد (صنعت نفت به ١٨٠ شركت تقسيم و در شش سال آينده به‏فروش خواهد رسيد – مطبوعات -) و تاراج آن است. محدوديت حجم نقدينگى‏ سرمايه‏داران داخلى‏ (حدود صد ميليارد يورو) بمنظور تاراج ثروت‏هاى‏ ملى‏ بايد با گشودن راه ورود سرمايه‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏ (با نقدينگى‏ شصت‏وپنج هزار ميليارد يورو در جهان در سال ٢٠٠٦) برطرف شود. اين اقدام بشدت ضدملى‏ و ناقص استقلال اقتصادى‏ كشور، موضوع “مذاكرات” و توافق در پس درهاى‏ بسته بين سرمايه‏دارى‏ وابسته حاكم با امپرياليسم مى‏باشد. مجاز شدن ايجاد بانك‏هاى‏ خارجى‏ در ايران و يا خريدن سهام بانك‏هاى‏ داخلى‏ توسط سرمايه مالى‏ هرزه و سوداگر امپرياليستى‏ (شهريور ٨٧ – مطبوعات -)، خيانت به اهداف مردمى‏ انقلاب بهمن و برباددادن استقلال ملى‏ است، به اين اميد واهى‏ كه تداوم حاكميت سرمايه‏دارى‏ تضمين شود.

صدور حكم حكومتى‏ و نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏، آن شرايط به اصطلاح “قانونى‏” و كيفى‏ جديد در اقتصاد ايران را كه خواست سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ مى‏باشد، بوجود آورده است. با صدور حكم حكومتى‏ درباره “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” و آغاز اجراى‏ آن تحت عنوان “انقلاب اقتصادى‏”، سرمايه‏دارى‏ حاكم در ايران به طور عينى‏ و عملاً به مجرى‏ سياست اقتصادى‏ امپرياليستى‏ در ميهن ما و از اين طريق به متحد طبيعى‏ امپرياليسم تبديل شده‏ است.

مقاومت در برابر نفوذ امپرياليسم ريشه تاريخى‏ و عينى‏ دارد

اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ در ايران را نبايد روندى‏ بدون تضاد پنداشت. مقاومت‏هايى‏ نزد قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن مشاهده مى‏شود و بايد مورد توجه ويژه نيز قرارگيرد. امرى‏كه در ارتباط قرار دارد با تجربه مبارزات ملى‏ و مقاومت نسل‏هاى‏ متعدد مردم ميهن ما در برابر نفوذ سرمايه‏دارى‏ جهانى‏ در ايران.

بى‏تفاوت از ذهنيت و يا شدت و ضعف تضادهاى‏ موجود نزد قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن، خصلت وابستگى‏ حاكميت جمهورى‏ اسلامى‏ از سرمايه‏دارى‏ جهانى‏ از واقعيت عينى‏ اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ كه در خدمت برقرارى‏ سيادت سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ در جهان مى‏باشد، ناشى‏ و نتيجه مى‏شود. از اين طريق نقض استقلال اقتصادى‏ ايران تحقق خواهد يافت. نتيجه چنين وضعى‏ نقض استقلال سياسى‏ كشور خواهد بود.

اگر به اين سياست ضدملى‏ و ضدمردمى‏ پايان داده نشود، ايران اسير بندهاى‏ استعمار نوليبراى‏ خواهد گشت.

همانطور كه اشاره رفت، بخش‏ها و قشرهايى‏ از نيروهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن با اجراى‏ نسخه نوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ سر سازگارى‏ ندارند و در برابر آن به مقاومت پرداخته‏اند. تضاد منافع اين قشرهاى‏ بينابينى‏ با منافع امپرياليسم، تضادى‏ عينى‏ است. ظاهر ايدئولوژيك و تظاهر سنتى‏- رو به گذشته اين تضاد، نافى‏ عينيت مضمون آن نيست. زيرا در وحله اول اين قشرها هستند كه در جريان خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ منافع خود را از دست داده و به جرگه پرولتاريا، بيكاران و فقرا رانده و به حاشيه نشينان جديد تبديل خواهند شد. لذا مقاومت آنان قابل درك است. مقاومتى‏ كه بايد مورد پشتيبانى‏ نيروهاى‏ ترقى‏خواه قرار گيرد. اين پشتيبانى‏ وظيفه‏اى‏ عينى‏ و تعطيل‏ناپذير است. امرى‏ كه تحت تاثير نظريات نادرست و ضددمكراتيك و انحصارطلبانه و … قشرهاى‏ بينابينى‏ بسيار دشوار و حتى‏ در دوران‏هايى‏ مايوس كننده و ناممكن به نظر مى‏رسد.

تحليل مستقل، پيش‏شرط موضع توده‏اى‏

اما بايد در همين جا برجسته ساخت كه اين پشتيبانى‏ بايد از موضع تحليل مستقل نيروهاى‏ ترقى‏‏خواه و انقلابى‏ صورت گيرد تا به دنباله‏روى‏ از اين يا آن جريان در حاكميت و نيروهاى‏ پيرامونى‏ آن و همچنين به دنباله‏روى‏ از اپوزيسيون راست در خارج از كشور تبديل نگردد.

جانبدارى‏ از منافع عينى‏ توده‏هاى‏ ميليونى‏، ازجمله در قشرهاى‏ بينابينى‏ جامعه، تائيد و دفاع بى‏محتوا و فاقد مضمون از سياست اين يا آن قشر در نبردهاى‏ اجتماعى‏ نيست، بلكه بيان و مستدل ساختن محتوا و مضمون مبارزه تاريخى‏اى‏ در جامعه مى‏باشد، كه خود ناشى‏ و برآيند تضاد اصلى‏ جامعه و شرايط حاكم بر آن در دوران كنونى‏ است. برپايه اين استدلال است كه بايد جانبدارى‏ از منافع توده‏ها را يك وظيفه تاريخى‏ نيروى‏ ترقى‏خواه و انقلابى‏ ارزيابى‏ نمود.

ازاين‏رو نيز مستدل ساختن ديالكتيك و بهم‏تنيدگى‏ حقوق دمكراتيك و قانونى‏ مردم با مبارزه ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ به‏ويژه در دوران كنونى‏، استدلالى‏ براى‏ اثبات وجود چنين محتوا و مضمون مبارزه اجتماعى‏ و بيان تضاد اصلى‏ در جامعه مى‏باشد. وزن تاريخى‏- علمى‏ ديالكتيك مبارزه ملى‏ و دمكراتيك بر چنين پايه‏اى‏ قرار دارد.

برجسته ساختن ديالكتيك اين دو وجه و جنبه در نبردهاى‏ اجتماعى‏ در دوران كنونى‏ در ايران، محتواى‏ جانبدارى‏ از نيروهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن را تشكيل مى‏دهد. موضع ضدامپرياليستى‏ و موضع مردمى‏ دو روى‏ يك سكه واحدى‏ هستند كه شناخت، درك و پايبندى‏ به آن، محك شناخت مضمون، محتوا و جهت رشد مبارزه را تشكيل مى‏دهد.

تنها پس از درك اين محتوا و مضمون از جانبدارى‏ نيروهاى‏ ترقى‏خواه از مبارزات اجتماعى‏ قشرهاى‏ بينابينى‏، توسط اين نيروها، شرايطى‏ بوجود خواهد آمد كه اين قشرها متحدان تاريخى‏ خود بشناسند و با توسعه زمينه اجتماعى‏ نبردهاى‏ طبقاتى‏، توانايى‏ تعميق بخشيدن به نبرد ملى‏ و دمكراتيك را بدست آورند و به تن دادن به اشكال متناسب با محتواى‏ مبارزه نايل گردند. ضرورت بيان تحليل علمى‏ و مستقل جنبش توده‏اى‏ و حزب آن براى‏ ارتقاى‏ سطح شناخت نيروهاى‏ بينابينى‏، از اين نتيجه‏گيرى‏ ناشى‏ مى‏شود.

تجارب مثبت و منفى‏ در مبارزات سال‏هاى‏ گذشته در ايران، درستى‏ و واقع‏بينانه بودن تئوريك- سياسى‏ برداشت حزب توده ايران را در برخورد به نيروهاى‏ بينابينى‏ به اثبات رسانده است.

پايبندى‏ به چنين موضعى‏، تنها وسيله براى‏ مسدود ساختن امكان استفاده ابزارى‏ از نيروى‏ چپ بطور عام و از جنبش توده‏اى‏ بطور خاص در خدمت حفظ منافعى‏ مى‏باشد كه منافع واقعى‏ مردم نبوده و به بازتوليد اهداف انقلاب بهمن كمك نمى‏كند.

دفاع از مقاومت قشرهاى‏ بينابينى‏ در برابر يورش سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ را نمى‏توان با اين “استدلال” مردود دانست كه اين نيروها داراى‏ نظريات ضددمكراتيك و ارتجاعى‏ مى‏باشند.

لنين در ارتباط با مقاومت «امير افغانستان در برابر استعمارگران انگليسى‏» مى‏گويد: ناپختگى‏ ايدئولوژيك جنبش آزاديبخش را نمى‏توان بهانه براى‏ مردود دانستن ضرورت جانبدارى‏ همه جانبه از آن كرد. مواضع ضددمكراتيك و ضدقانونى‏ بخش‏هايى‏ از نيروهاى‏ بينابينى‏، همانطور كه اشاره رفت، پشتيبانى‏ را بسيار سخت و گاه غيرممكن مى‏سازد، اما اين امر ديالكتيك پيچيده نبرد طبقاتى‏ در ايران پس از پيروزى‏ انقلاب را تشكيل مى‏داده و اكنون نيز در سطح بغرنج‏ترى‏ تشكيل مى‏دهد. چگونه مى‏توان در نبرد ضدامپرياليستى‏ مردم ميهنمان شركت فعال و خلاق داشت، چگونه مى‏توان براى‏ تحقق منافع عينى‏ قشرهاى‏ بينابينى‏ عليه امپرياليسم كوشيد، بدون آنكه بدنباله ‏روى‏ سياست اين قشرها تبديل شد؟ راه‏حلى‏ “چكى‏” و مطلق‏گرانه اينجور و يا آنجور را مى‏توان به آسانى‏ اتخاذ كرد. اما صحبت بر سر چنين راه‏حل ساده و آسان و غيرديالكتيكى‏ نيست! *

مبارزه ضدامپرياليستى‏ تنها زمانى‏ از مضمون ترقى‏خواهانه برخوردار و به شعار وسيع‏ترين اقشار ميهن‏دوست تبديل خواهد شد، كه حفظ حقوق دمكراتيك و آزادى‏هاى‏ قانونى‏ مردم و منافع قشرها و طبقات زحمتكش و ترقى‏‏خواه را هدف خود قرار داده باشد. ناپيگيرى‏ “مبارزه” قشرهاى‏ بينابينى‏ از مواضع ضددمكراتيك آن‏ها ناشى‏ مى‏گردد.

برقرارى‏ روابط نزديك با كشورهاى‏ جهان در يك جبهه ضدامپرياليستى‏، تنها زمانى‏ به نتايج مطلوب دست مى‏يابد، كه با سياست اقتصادى‏ ملى‏ و در خدمت مردم و عليه اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ همراه و با احترام به حقوق قانونى‏ و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك مردم همزمان باشد.

جنبش توده‏اى‏ و اپوزيسيون راست در خارج از كشور

برهمين پايه نيز موضع جنبش توده‏اى‏ قرار دارد، كه بر مبناى‏ آن نيروى‏ چپ انقلابى‏ نمى‏تواند از مواضع “ملى‏” آن نيروهاى‏ راست و سلطنت‏طلب دفاع كند كه فاقد موضع ضدامپرياليستى‏ بوده و منافع آن‏ها با صدها رشته پنهان و آشكار با منافع امپرياليسم جوش خورده و در آن حل شده است. اين گروه‏ها كه نظريات اصلى‏ آن‏ها از تلويزيون “صداى‏ آمريكا” VOA و راديو “آزادى‏”، BBC و … پخش مى‏شود، نيز در دوران كنونى‏ خود را پرچمدار دفاع از “حقوق بشر” عنوان مى‏كنند و بطور مداوم شرايط ضددمكراتيك حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ ايران را مورد يورش تبليغاتى‏ قرار مى‏دهند. عدم پشتيبانى‏ از آن‏ها توسط جنبش توده‏اى‏ و حزب آن اما ناشى‏ ازاين امر نيست، كه آن‏ها براى‏ مثال در تبليغات خود درباره كشتار زندانيان سياسى‏ در سال ١٣٦٧ در ايران، نامى‏ از توده‏اى‏ها و رهبران آن بر زبان نمى‏آورند، كه هدف اصلى‏ كشتار بودند. علت قرار نداشتن جنبش توده‏اى‏ و حزب آن در اين جرگه، عمدتاً دفاع جريان‏هاى‏ راست در اين دستگاه‏هاى‏ امپرياليستى‏ از اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ و خواست آن‏ها از بازگشت ايران به دامن امپرياليسم و برقرارى‏ شرايط دوران رژيم سلطنتى‏- ساواكى‏، بدون و يا با شكل سلطنت، مى‏باشد.

جانبدارى‏ از مبارزه ضدامپرياليستى‏ مردم ميهن و قشرهاى‏ بينابينى‏ بايد ازاين‏رو جانبدارى‏ و دفاعى‏ باشد كه از موضع جنبش ترقى‏‏خواه و دمكراتيك، از موضع جنبش توده‏اى‏ در مبارزات آزادى‏بخش نتيجه مى‏شود، تا به دنباله‏روى‏ از مواضع عقب‏افتاده و حتى‏ ارتجاعى‏ نيروهاى‏ بينابينى‏ و همچنين نيروهاى‏ راست اپوزيسيون خارج از كشور از كار در نيايد!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *