مبارزه با هژمونى نوليبرال سرمايهدارى مهمترين وظيفه مبارزاتى
مبارزه ضدديكتاتورى روى ديگر مبارزه ضدامپرياليستى است
چرا جبهه ضدديكتاتورى؟
در نبردهاى اجتماعى بايد موضع مستقل را حفظ نمود
سياست انقلابى چراغ راهنماست
حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و جنبش تودهاى برآمده از آن يكى از عمدهترين پديدههاى تاريخى- اجتماعى قرن اخير ميهن ما را تشكيل مىدهد. جنبش تودهاى دهههاى متوالى نقش تعيين كنندهاى در رشد سياسى- ايدئولوژيك- فرهنگى طبقه كارگر و قشرهاى وسيعى از مردم ميهن ما ايفا كرده و مىكند. هم اكنون نيز آنچه كه درباره ارزيابى وضع اقتصادى- اجتماعى جامعه ايران مطرح مىشود، بىتفاوت از آنكه اظهار نظر از “راست” و يا “چپ” است، نگاه اصلى و عمده آن به سوى نظرياتى است كه با نام حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، عجين شده است. اين واقعيت نه تنها مايه سربلندى و افتخار تودهاىها و سرمايه معنوى آنهاست، بلكه مهمتر از آن وظيفه و مسئوليت سنگينى بر دوش همه تودهاىها گذاشته و از آنان ميطلبد كه با آگاهى و تحليل علمى واقعبينانه، شرايط مشخص كنونى جامعه طبقاتى ايران را مورد ارزيابى قرار داده و برنامه و راهكار انقلابى خود را براى تغيير مناسبات اقتصادى- اجتماعىغيرقابل قبول كنونى ارائه دهند.
شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى” درباره نقض غيرقانونى اصل ٤٤ قانون اساسى توسط آيتالله خامنهاى در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يكبار ديگر موضعگيرى روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش تودهاى را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى- دمكراتيك و چگونگى به ثمر رساندن آن، ضرورى ساخته است.
وظيفه روز، شكستن حاكميت ايدئولوژيك سرمايهدارى نوليبرال امپرياليستى و متحدان داخلى آن است.
هدف حاكميت ايدئولوژيك سرمايهدارى نوليبرال در كشورهاى پيرامونى، برقرارى سيطره استعمار نوليبراليستى خود بر اين كشورها مىباشد. اين مضمون “نبرد طبقاتى از بالا” در دوران كنونى در جهان است.
انسجام نظرى و سازمانى جنبش تودهاى، ضرورتى عينى و هدفى عاجل
متاسفانه، تحت تاثير شرايط مشخص تاريخى، جنبش تودهاى اكنون فاقد آن انسجام نظرى است كه شايسته شخصيت تاريخى چنين جنبش اجتماعى مىباشد.
وجود انسجام نظرى- تشكيلاتى در جنبش تودهاى، مىتواند و بايد ستون فقرات نبرد اجتماعى را در ايران امروز براى دستيابى به ترقى اجتماعى، به آزادىهاى دمكراتيك و قانونى و برخوردار شدن از عدالت اجتماعى تشكيل دهد. اين مسئوليت و وظيفه تاريخى از ماهيت و خصلت دفاع طبقاتى از منافع زحمتكشترين و پيشرفتهترين بخش جامعه، يعنى طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدى و فكرى ناشى شده، و لذا، برداشتى عينى است. ايجاد انسجام نظرى در جنبش تودهاى و تقويت وحدت تشكيلاتى پيشقراولان اين جنبش در حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، برپايه اين ارزيابى، ضرورتى تاريخى- عينى و نه خواستى ذهنى و احساسى مىباشد.
بر همين اساس مسئوليتى كه همه تودهىها در اين زمينه به عهده دارند، به ويژه بخش سازمان داده و رسمى جنبش تودهاى، حزب توده ايران كه مسئوليت انتشار ارگان رسمى حزب، “نامه مردم” و “دنيا” را به عهده دارد، از بار مسئوليت مضاعفى برخوردار است ازجمله براى رفع تشتت نظرى وسازمانى حاكم بر جنبش تودهاى. به قول معروف، آن كه بامش بيشتر، بارش بيشتر.
وظيفه سازماندهى مبارزه تئوريك- ايدئولوژيك در جنبش تودهاى و حزب آن در دورانى كه طبقات حاكم ارتجاعى در جهان و ايران از تفوق نسبى ايدئولوژيك برخوردار هستند، نقشى مركزى ايفا مىسازد. مسئوليتى كه مىتوان و بايد با قدمهاى مثبت و عملى به آن وزن مخصوص شايسته داد.
برپايه چنين برداشتى است كه بايد خواستار ايجاد انسجام نظرى در جنبش تودهاى و تقويت وحدت تشكيلاتى حزب توده ايران شد و از همه رفقا، به ويژه رفقاى باسابقه و مسئولين شناخته شده حزبى و جنبش تودهاى انتظار شركت فعال در اين امر و ارايه راهكار براى دسترسى به اين امر مهم تاريخى را داشت.
براى دستيابى به انسجام نظرى، بهمثابه پيششرط تقويت وحدت تشكيلاتى، داشتن تحليل مشترك از اوضاع جهان، منطقه و ايران و استخراج شعار عمده مبارزاتى روز از ارزيابى شرايط مشخص حاكم ضرورى است. اين كارى پراهميت و دستجمعى مىباشد. به اين منظور بايد براى جمعآورى مدارك و بررسى جوانب متفاوت نبرد، سازماندهى لازم عملى شود. لذا ارائه اين يا آن نظر، ازجمله سطور كنونى را مىتوان تنها بهعنوان شركت در كار تداركى در اين زمينه ارزيابى نمود. كار تداركاتى تنها زمانى موفق و موثر خواهد بود كه قدم به قدم مسائلى را كه شناخت از آنها شرط دستيابى به ارزيابى مشترك از واقعيت و دست يافتن به حقيقت است، مورد تحليل و ارزيابى قرار داده و از آن نتايج لازم را در هر مقطع استنتاج كند. در غير اينصورت، بحثها پراكنده، نتيجهگيرى ضدونقيض و سترون باقى مىماند.
نگاه مطلقگرايانه به اين يا آن سوى هر پديده، به جاى توجه به كليت روند در جريان، راه دستيابى به شناخت ديالكتيكى- همهجانبه پديده در حال تغيير و شدن را نمىگشايد. حقيت تنها آن چيزى نيست كه وجود دارد، بلكه آن بخش كه در حال شدن است را نيز در برمىگيرد. تشخيص تغيير و تحولات اجتماعى، علل عـلّـى و وجودى و گرايش عمده آن، امكان شناخت ديالكتيكى و درك بهمتنيدگى و بهمپيوستگى همه جانبه كليتِ واقعيت را ايجاد و شناخت و درك حقيقت را ممكن مىسازد.
بر سر اسلوب و شيوه شناخته شده حزبى توافق وجود دارد كه كليت، حقيقت است! زندهياد احسان طبرى در “نوشتهها و يادداشتهاى فلسفى و اجتماعى” تكيه نامتناسب به بخشها و جوانب خاصى از واقعيت را مردود و نافى برداشت ديالكتيكى مىداند.
براى شناخت حقيقت، بايد تحليل، راهِ از عام به خاص را طى كرده، با تجزيه و تحليل خاص و نتيجهگيرىها از آن، به رهنمود ضرورى و واقعبينانه براى تغيير وضع موجود دست يافته و براى تحقق اهداف به عمل مشترك دست زد.
١– اوضاع جهان
با تغيير شرايط نبرد طبقاتى در صحنه جهانى در نزديك به دو دهه اخير، سرمايهدارى دوران افول زمينه اجراى برنامه اقتصادى- اجتماعى موسوم به “جهانىسازى” را به سود منافع سرمايه مالى امپرياليستى آماده دانسته و برنامه استراتژيكِ سياسى- نظامى خود را بر آن پايه تنظيم كرده است. طبق اين برنامه، نسخه نوليبرال “خصوصى و آزادسازى اقتصادى”، برنامه و هدفى است كه در شرايط كنونى امپرياليسم به وسيله آن كوشش مىكند به انباشت سرمايه و سود حداكثر، استثنايى و انحصارى در جهان دست يابد.
براى دسترسى به چنين انباشت سرمايه و سود، بايد مرزهاى جغرافيايى و ملى كشورها از اعتبار بيفتد، قوانين ملى لغو و با مصوبات سازمانهاى مالى امپرياليستى، بانك جهانى، صندوق بينالمللى پول، سازمان تجارت جهانى و مصوبات جلسات كشورهاى “هفتگانه”، مجلس اروپايى، نشستهاى “دداووس” وغيره جايگزين شوند و دستآوردهاى طبقه كارگر در جهان كه در طول نبرد طبقاتى سخت و متاثر از حضور قدرتمند اتحاد جماهير شوروى و ساير كشورهاى سوسياليستى و مبارزات پيگير احزاب كمونيستى و كارگرى كشورهاى سرمايهدارى بدست آماده بود، گام به گام بازپس گرفته شود.
استراتژى نظامى- سياسى امپرياليستى و در راس آن امپرياليسم آمريكا، ايجاد جهانى جديد و با نقشه جغرافيايى نو را هدف قرارداده است كه در آن تقسيم و تجزيه كشورها به واحدهاى قومى- مذهبى، به واحدهاى كوچك فاقد امكان استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى و در ستيز مداوم بايكديگر، به برنامه روز اِعمال اين استراتژى تبديل شده است. ازهمپاشى كشورهاى سوسياليستى سابق، يوگسلاوى و عراق نمونههايى از نتايج اين استراتژى امپرياليستى مىباشند. برنامهاى كه ازجمله درباره ايران نيز دنبال مىشود.
توسعه سازمانهاى نظامى متجاوز از قبيل ناتو و قراردادهاى دوجانبه براى ايجاد پايگاههاى نظامى و استقرار موشكها با كلاهكهاى اتمى جديد و بهاصطلاح ايجاد سپر دفاع موشكى وغيره در كشورها و مناطق و راههاى دريايى مختلف جهان، درعين حال كه نشان تضادهاى درونى و رشديابنده در نظام جهانى سرمايهدارى و تعميق اختلافات بين دستهبندىهاى امپرياليستى آن است، همگى در خدمت ايجاد شرايط مطمئن براى دسترسى به انباشت سرمايه و سود حداكثر فوقالذكر سرمايه مالى امپرياليستى عملى مىشود. امپرياليسم آمريكا به موتور و پرچمدار عمده اين روند ارتجاعى و متضاد با منافع خلقها در جهان تبديل شده است.
اين اقدامات براى حفظ سلطه سرمايه در جهان، با اقدامات مشابه در درون كشورهاى متروپل و پيرامونى در جهت ايجاد امكان سركوب هرنوع مقاومت هم با پوشش “قانونى” و همچنين بطور خشن به مورد اجرا در مىآيد. تشديد و توسعه عمل قوانين كنترل و سركوب دگرانديشان در همه كشورهاى سرمايهدارى دوران افول، همانقدر گوشهاى از اين برنامه ديكتاتورى طبقاتى سرمايهدارى را در كشورهاى مختلف تشكيل مىدهد، كه تهى ساختن “دمكراسى” و آزادى از محتواى واقعى آن، چنين نقشى را با ظاهرى آراسته ايفا مىكند. “دمكراسى” به آزادى براى ريختن راى به صندوقها هر چند سال، محدود و مثله شده است. “انتخابات آزاد”، جايگزين آزادى انتخاب و آزادى انتخابات شده است.
در اين دور جديد كنترل و سركوب، نقش مغزشويى انسانها از طريق و به كمك دستگاههاى متعدد و رنگين “مديا”، تبليغات، فيلم و كتاب و غيره نقشى مركزى ايفا مىسازد كه با ايجاد “انقلاب الكترونيكى” از كيفيت نوينى نيز برخوردار است. اهرم “الزامات اقتصادى” در خدمت جهانىسازى به سود سرمايه مالى امپرياليستى به ابزار ايجاد وحشت از آينده نزد كارگران و كارمندان و احساس عدم ثبات اجتماعى نزد تودههاى وسيع اقشار بينابينى مردم تبديل شده است و آنان را به تسليم به سرنوشت گويا محتوم فرامىخواند. سرنوشتى گويا “طبيعى” و گريزناپذير!
نظام سرمايهدارى دوران افول توانسته است انديشه و ايدئولوژى خود را در دوران كنونى به كمك انديشه “پسامدرن” به ايدئولوژى حاكم بدل ساخته، امكان و قدرت شناخت واقعيت را از قشرهاى بسيارى از مردم سلب نموده، انديشههاى منسوخ، عرفانى- مذهبى را در ابعاد بسيار وسيع و پيچيدهاى تبليغ كرده و توسعه دهد و با القاء فرارسيدن “پايان تاريخ” و گويا ابدى شدن نظام غارتگر سرمايهدارى، در موارد بيشمارى امكان شناخت واقعيت و حقيقت را حتى بر انديشه روشنفكران چپ نيز مسدود ساخته و آنان را به قناعت فكرى وادارد. تسليم به وضع موجود و كوشش براى يافتن جاى مناسب براى خود به هر قيمتى در آن، رشد انديشه ضدانسانى “داروينيسم اجتماعى” و فاشيسم را تقويت كرده و احساس همبستگى انساندوستانه و طبقاتى را در جوامع مختلف تضعيف نموده است.
ناكامى سرمايهدارى دوران افول و خيزش جنبش نوين آزاديبخش در جهان
باوجود نامتناسب بودن تناسب قوا در نبرد بين كار و سرمايه، بين نظام ضدانسانى سرمايهدارى دوران افول و خلقهاى جهان كه براى استقلال سياسى و اقتصادى خود دست بگريبان يك نبرد نابرابر و قهرمانانه هستند، مىتوان در جهان شواهد قابل توجهى از اوج مجدد مقاومت و نبرد نيروى نو عليه اهداف غارتگرانه، سركوبگرانه و استعمارى- استثمارى امپرياليسم را ديد و برشمرد.
تشديد بحران ساختارى گريبانگير نظام سرمايهدارى، تشديد تضادهاى درونى كشورهاى امپرياليستى و گروههاى منطقهاى آن، تعميق رشديابنده درّه بين ثروت و فقر، توسعه بيكارى، تشديد استثمار و به حاشيهراندن هر روز بيشتر قشرهاى جديدى از مردم در كشورهاى متروپل و همچنين پيرامونى، رشد آگاهى و شناخت روزافزون خلقها از نقش، اهداف و برنامه استيلاگرانهِ نوليبرالى، استعمارى- استثمارى امپرياليسم وغيره عناصرى هستند كه در دوران كنونى بر پايان ظفرنمون نبرد بين نيروى نو و كهن، بين خلقها و امپرياليسم، تاثير و به طور روزافزون تاثير تعيين كننده مىگذارند.
انقلابهاى ملى- دمكراتيك و جنبشهاى ضدامپرياليستى- ضدسرمايهدارى در كشورهاى مختلف جهان در دوران كنونى، با اشكال جديد و ويژه خود، ازجمله از طريق مبارزه براى دستيابى به آزادىهاى دمكراتيك و قانونى محمل نبردهاى اجتماعى را براى تغييرات ترقىخواهانه در كشورهاى خود تشكيل مى دهند، كه با موفقيتهاى چشمگيرى روبرو شدهاند. براى مثال تغييراتى كه در كشورهاى منطقه كارئيب و كشورهاى آمريكاى لاتين در سالهاى اخير بوقوع پيوسته و نتايج شادىآور و ترقىخواهانهاى را ببار آورده اند. بدينترتيب، “انتخابات آزاد” كه برنامه توخالى امپرياليسم براى برقرارى سلطه آن در جهان است، هر روز بيشتر افشا و توسط شعار آزادى انتخاب و آزادى انتخابات جايگزين مىگردد.
نكات فوق نگاهى عام به عمدهترين مسائل مطرح در جهان است. تداركات سياسى- نظامى امپرياليسم براى به مورد اجرا گذاشتن برنامه اقتصادى خود به منظور دستيابى به انباشت سرمايه و سود حداكثر، يعنى اجراى نسخه نوليبرال خصوصى سازى بىبندوبار و آزادسازى اقتصادى و بهويژه ايجاد شرايط آزادى كامل و بىچونوچرا و افسارگسيخته براى سرمايه مالى از هر نوع قيد و بند و محدوديت، عمدهترين خصيصه جهان امروز را تشكيل مىدهد كه مىتواند بهمثابه نكته عمده و تضاد اصلى دوران كنونى ارزيابى شود.
سياست فوقالذكر امپرياليسم، مضمون “نبرد طبقاتى از بالا” عليه منافع خلقهاى جهان و طبقه كارگر را در دوران كنونى تشكيل مىدهد.
ارزيابى خاص و مشخص گروهبندىهاى امپرياليستى، تعيين تضادها و توافقهاى موضعى و كلى آنان، ارزيابى اشكال مختلف نبرد طبقاتى- اجتماعى خلقها عليه نظام حاكم سرمايهدارى در جهان، و ازجمله در كشورهاى متروپل و بسيارى ديگر از نكاتى كه شناخت از آنها زمينه نهايى ارزيابى وضع جهان را ممكن مىسازد، مىتواند و بايد موضوع كار جمعى براى تدقيق نظر مشترك باشد.
٢– اوضاع ايران
عمدهترين خصيصه جامعه امروزى ايران كدامست؟ تضاد عمده جامعه امروزى ايران چيست؟
انقلاب ملى- دمكراتيك بهمن ٥٧ با درهمكوبيدن رژيم سلطنتى- ساواكى و شكاندن حلقات سياسى- نظامى حاكميت امپرياليستى و تثبيت استقلال سياسى كشور و تدارك شرايط ضرورى براى دستيابى به استقلال اقتصادى ايران، مىرفت كشور ما را از يك عقبافتادگى تاريخى برهاند و شرايط لازم براى شكوفايى دمكراسى و آزادى و عدالت اجتماعى را در ايران بوجود آورد.
زمينه قانونى ايجاد پايگاه اقتصادى براى استقلال واقعى و پيگير كشور را اصول دمكراتيك و ترقىخواهانه اقتصادى قانون اساسى، در مركز آن اصل ٤٤ تشكيل مىدهد كه از سه بخش دولتى، تعاونى و خصوصى تشكيل شده است. دستاوردى كه ماحصل نبرد همه نيروهاى ترقىخواه ايران و در مركز آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ميهن ما مىباشد. تضمين قانونى حقوق و آزادىهاى دمكراتيك مصّرح در قانون اساسى، پيششرط و در عينحال نتيجه و ثمره يك اقتصاد دمكراتيك در خدمت خلق بوده و نقض آن به معناى برقرارى بخش دولتى رانتخوار و مافيايى سرمايهدارى است، كه تجربه شد.
فقدان دمكراسى، نقض حق قانونى براى تشكيل احزاب و سنديكاها و سازمانهاى مستقل دمكراتيك، آزادى مطبوعات و نشريات و بيان وعقيده، خصلت دمكراتيك بخش دولتى اقتصاد مورد نظر اصل ٤٤ قانون اساسى را از اين طريق نابود ساخت، كه دست سرمايهدارى را براى رانتخوارى مافيايى گشود و اقتصاد دولتى را به ورشكست و بىاثرى كشاند. درحالى كه ساختار بخش دولتى اقتصاد حفظ شد، با نقض مضمون دمكراتيك آن، شرايط رشد مافيايى سرمايهدارى وابسته ايجاد و توسعه داده شد. اكنون سرمايهدارى وابسته و فربهشده توطئه نابود ساختن بخش دولتى اقتصاد و تاراج ثروتهاى اندوخته در آن را براى احياى حاكميت بلامنازع خود هدف قرار داده است و مىخواهد با گشودن راه تاراج مجدد ثروتهاى ملى ايران بر روى سرمايه سوداگر امپرياليستى، تداوم حاكميت خود را تضمين كند. از هماكنون شواهد سازش پشتپرده در مذاكرات پنهانى و مخفيانه سران رژيم ايران با امپرياليستهاى اروپايى و آمريكايى كاملاً مشهود است. بطول كشاندن مذاكرات و اعلام هرازگاه جلسهاى، از نزديك شدن نظريات به هم خبر مىدهد و اعلام مكرر و مكرر اين نوسانات پاندولى از رسانههاى گروهى صرفاً با هدف آشنا كردن و آماده سازى گوش مردم ايران كه قريب به سىسال مرگ بر آمريكا گفته بودند، با فاجعهاى كه در شرف تكوين است، مىباشد.
معامله در پشتپرده و دور از چشم مردم ميهن ما بين حاكميت ايران و امپرياليسم در اطراف چگونگى اجراى ديكته نسخه نوليبرال سرمايه مالى امپرياليستى جريان دارد. بحث برسر سرعت، وسعت و بدون قيد وشرط بودن آزادى كامل حركت سرمايه امپرياليستى در بازار بورس ايران است! در پس “هيروگليف” ظاهر امرِ جدل بر سر “غنىسازى اورانيوم”، بايد واقعيت را برپايه تشخيص منافع سودجويانه و اهداف واقعى هر دو طرف، شناخت و تحليل كرد.
ايجاد بخش دولتى اقتصاد در خدمت منافع مردم و كشور مىتوانست در شرايط برقرارى دمكراسى و آزادىهاى قانونى، زمينه قدرتمندى را در جهت تامين استقلال اقتصادى كشور تشكيل دهد. امرى كه در اسناد متعدد حزب توده ايران پس از پيروزى انقلاب برشمرده شده و حقانيت آن به اثبات رسيده است. توطئههاى امپرياليستى و ارتجاع داخلى، تزلزل مواضع و محدوديتهاى تئوريك- ايدئولوژيك انديشه انقلابيون برخاسته از قشرهاى بينابينى در حاكميت و پيرامون آن، زمينه مناسب را براى سرمايهدارى ضربهخورده در ايران ايجاد كرد، تا بتواند با انواع ترفندها و با كمك و راهنمايىهاى ارتجاع جهانى، روند انقلابى را متوقف و به عقب بازگرداند. يورش به حزب توده ايران و نابودى فيزيكى سرمايه معنوى و مبارزاتى آن، بىشك خاكريز عمدهاى را در اين روند تشكيل داد.
نقطه عطف اين روند قهقرايى، كه اكنون با ايجاد شرايط كيفى ضدانقلابى همراه شده است و حزب توده ايران خطر آن را بارها در گذشته گوشزد نموده بود، را بايد نقض غيرقانونى اصل ٤٤ قانون اساسى بيرون آمده از انقلاب بهمن دانست كه از طريق “حكمحكومتى” تيرماه ١٣٨٥ آيتالله خامنهاى ظاهرى “قانونى” به آن داده شده است. اقدامى كه در خدمت سيطره بلامنازع سرمايهدارى حاكم، كه در آن عمداً سرمايهداران تجارى- بوروكراتيك موثرند، قرار دارد. غارت رانتخوارانه ثروتهاى ملى و متعلق به مردم در شرايط فقدان آزادىهاى قانونى و دمكراتيك و همچنين سوءاستفاده از امكانات دولتى در دو دهه گذشته، از يكسو به ايجاد ورشكستگى و ناكارآيى بخش دولتى اقتصاد كشور انجاميد و ناتوانى بخش دولتى را در هدايت اقتصادى كشور در اذهان تداعى كرد. ازسوى ديگر، زمينه ايجاد نقدينگى قريب به صد ميليارد يورويى و انباشت سرمايه را در دست غارتگران داخلى بوجود آورد. تداوم سياست “تعديل اقتصادى” از سالهاى پس از پايان جنگ ايران و عراق وسيلهاى موثر و پرپيامدى را در اين زمينه تشكيل داد. سياست اقتصادىاى كه تاكنون توسط همه دولتهاى اين دوران به مورد اجرا درآمده است. (در اين دوران بخش دولتى اقتصاد در كل اقتصاد كشور از ٨٠ درصد به ٥٠ درصد نزول يافته است – مطبوعات، شهريور ٨٧ -).
سرمايهدارى وابسته بجاى بكار انداختن نقدينگى خود در سرمايهگذارى جديد (مثلاً استفاده از انرژى خورشيدى براى توليد الكترسيته و …)، و حتى با ايجاد موانع براى توليدات موجود داخلى، خواستار خصوصىسازى و “خريدن” واحدهاى سودده و به اصطلاح “فيله” بخش دولتى اقتصاد (صنعت نفت به ١٨٠ شركت تقسيم و در شش سال آينده بهفروش خواهد رسيد – مطبوعات -) و تاراج آن است. محدوديت حجم نقدينگى سرمايهداران داخلى (حدود صد ميليارد يورو) بمنظور تاراج ثروتهاى ملى بايد با گشودن راه ورود سرمايههاى مالى امپرياليستى (با نقدينگى شصتوپنج هزار ميليارد يورو در جهان در سال ٢٠٠٦) برطرف شود. اين اقدام بشدت ضدملى و ناقص استقلال اقتصادى كشور، موضوع “مذاكرات” و توافق در پس درهاى بسته بين سرمايهدارى وابسته حاكم با امپرياليسم مىباشد. مجاز شدن ايجاد بانكهاى خارجى در ايران و يا خريدن سهام بانكهاى داخلى توسط سرمايه مالى هرزه و سوداگر امپرياليستى (شهريور ٨٧ – مطبوعات -)، خيانت به اهداف مردمى انقلاب بهمن و برباددادن استقلال ملى است، به اين اميد واهى كه تداوم حاكميت سرمايهدارى تضمين شود.
صدور حكم حكومتى و نقض غيرقانونى اصل ٤٤ قانون اساسى، آن شرايط به اصطلاح “قانونى” و كيفى جديد در اقتصاد ايران را كه خواست سرمايه مالى امپرياليستى مىباشد، بوجود آورده است. با صدور حكم حكومتى درباره “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” و آغاز اجراى آن تحت عنوان “انقلاب اقتصادى”، سرمايهدارى حاكم در ايران به طور عينى و عملاً به مجرى سياست اقتصادى امپرياليستى در ميهن ما و از اين طريق به متحد طبيعى امپرياليسم تبديل شده است.
مقاومت در برابر نفوذ امپرياليسم ريشه تاريخى و عينى دارد
اجراى نسخه امپرياليستى خصوصى و آزادسازى اقتصادى در ايران را نبايد روندى بدون تضاد پنداشت. مقاومتهايى نزد قشرهاى بينابينى در حاكميت و پيرامون آن مشاهده مىشود و بايد مورد توجه ويژه نيز قرارگيرد. امرىكه در ارتباط قرار دارد با تجربه مبارزات ملى و مقاومت نسلهاى متعدد مردم ميهن ما در برابر نفوذ سرمايهدارى جهانى در ايران.
بىتفاوت از ذهنيت و يا شدت و ضعف تضادهاى موجود نزد قشرهاى بينابينى در حاكميت و پيرامون آن، خصلت وابستگى حاكميت جمهورى اسلامى از سرمايهدارى جهانى از واقعيت عينى اجراى نسخه نوليبرال امپرياليستى كه در خدمت برقرارى سيادت سرمايهمالى امپرياليستى در جهان مىباشد، ناشى و نتيجه مىشود. از اين طريق نقض استقلال اقتصادى ايران تحقق خواهد يافت. نتيجه چنين وضعى نقض استقلال سياسى كشور خواهد بود.
اگر به اين سياست ضدملى و ضدمردمى پايان داده نشود، ايران اسير بندهاى استعمار نوليبراى خواهد گشت.
همانطور كه اشاره رفت، بخشها و قشرهايى از نيروهاى بينابينى در حاكميت و پيرامون آن با اجراى نسخه نوليبرال سرمايه مالى امپرياليستى سر سازگارى ندارند و در برابر آن به مقاومت پرداختهاند. تضاد منافع اين قشرهاى بينابينى با منافع امپرياليسم، تضادى عينى است. ظاهر ايدئولوژيك و تظاهر سنتى- رو به گذشته اين تضاد، نافى عينيت مضمون آن نيست. زيرا در وحله اول اين قشرها هستند كه در جريان خصوصى و آزادسازى اقتصادى منافع خود را از دست داده و به جرگه پرولتاريا، بيكاران و فقرا رانده و به حاشيه نشينان جديد تبديل خواهند شد. لذا مقاومت آنان قابل درك است. مقاومتى كه بايد مورد پشتيبانى نيروهاى ترقىخواه قرار گيرد. اين پشتيبانى وظيفهاى عينى و تعطيلناپذير است. امرى كه تحت تاثير نظريات نادرست و ضددمكراتيك و انحصارطلبانه و … قشرهاى بينابينى بسيار دشوار و حتى در دورانهايى مايوس كننده و ناممكن به نظر مىرسد.
تحليل مستقل، پيششرط موضع تودهاى
اما بايد در همين جا برجسته ساخت كه اين پشتيبانى بايد از موضع تحليل مستقل نيروهاى ترقىخواه و انقلابى صورت گيرد تا به دنبالهروى از اين يا آن جريان در حاكميت و نيروهاى پيرامونى آن و همچنين به دنبالهروى از اپوزيسيون راست در خارج از كشور تبديل نگردد.
جانبدارى از منافع عينى تودههاى ميليونى، ازجمله در قشرهاى بينابينى جامعه، تائيد و دفاع بىمحتوا و فاقد مضمون از سياست اين يا آن قشر در نبردهاى اجتماعى نيست، بلكه بيان و مستدل ساختن محتوا و مضمون مبارزه تاريخىاى در جامعه مىباشد، كه خود ناشى و برآيند تضاد اصلى جامعه و شرايط حاكم بر آن در دوران كنونى است. برپايه اين استدلال است كه بايد جانبدارى از منافع تودهها را يك وظيفه تاريخى نيروى ترقىخواه و انقلابى ارزيابى نمود.
ازاينرو نيز مستدل ساختن ديالكتيك و بهمتنيدگى حقوق دمكراتيك و قانونى مردم با مبارزه ملى و ضدامپرياليستى بهويژه در دوران كنونى، استدلالى براى اثبات وجود چنين محتوا و مضمون مبارزه اجتماعى و بيان تضاد اصلى در جامعه مىباشد. وزن تاريخى- علمى ديالكتيك مبارزه ملى و دمكراتيك بر چنين پايهاى قرار دارد.
برجسته ساختن ديالكتيك اين دو وجه و جنبه در نبردهاى اجتماعى در دوران كنونى در ايران، محتواى جانبدارى از نيروهاى بينابينى در حاكميت و پيرامون آن را تشكيل مىدهد. موضع ضدامپرياليستى و موضع مردمى دو روى يك سكه واحدى هستند كه شناخت، درك و پايبندى به آن، محك شناخت مضمون، محتوا و جهت رشد مبارزه را تشكيل مىدهد.
تنها پس از درك اين محتوا و مضمون از جانبدارى نيروهاى ترقىخواه از مبارزات اجتماعى قشرهاى بينابينى، توسط اين نيروها، شرايطى بوجود خواهد آمد كه اين قشرها متحدان تاريخى خود بشناسند و با توسعه زمينه اجتماعى نبردهاى طبقاتى، توانايى تعميق بخشيدن به نبرد ملى و دمكراتيك را بدست آورند و به تن دادن به اشكال متناسب با محتواى مبارزه نايل گردند. ضرورت بيان تحليل علمى و مستقل جنبش تودهاى و حزب آن براى ارتقاى سطح شناخت نيروهاى بينابينى، از اين نتيجهگيرى ناشى مىشود.
تجارب مثبت و منفى در مبارزات سالهاى گذشته در ايران، درستى و واقعبينانه بودن تئوريك- سياسى برداشت حزب توده ايران را در برخورد به نيروهاى بينابينى به اثبات رسانده است.
پايبندى به چنين موضعى، تنها وسيله براى مسدود ساختن امكان استفاده ابزارى از نيروى چپ بطور عام و از جنبش تودهاى بطور خاص در خدمت حفظ منافعى مىباشد كه منافع واقعى مردم نبوده و به بازتوليد اهداف انقلاب بهمن كمك نمىكند.
دفاع از مقاومت قشرهاى بينابينى در برابر يورش سرمايه مالى امپرياليستى را نمىتوان با اين “استدلال” مردود دانست كه اين نيروها داراى نظريات ضددمكراتيك و ارتجاعى مىباشند.
لنين در ارتباط با مقاومت «امير افغانستان در برابر استعمارگران انگليسى» مىگويد: ناپختگى ايدئولوژيك جنبش آزاديبخش را نمىتوان بهانه براى مردود دانستن ضرورت جانبدارى همه جانبه از آن كرد. مواضع ضددمكراتيك و ضدقانونى بخشهايى از نيروهاى بينابينى، همانطور كه اشاره رفت، پشتيبانى را بسيار سخت و گاه غيرممكن مىسازد، اما اين امر ديالكتيك پيچيده نبرد طبقاتى در ايران پس از پيروزى انقلاب را تشكيل مىداده و اكنون نيز در سطح بغرنجترى تشكيل مىدهد. چگونه مىتوان در نبرد ضدامپرياليستى مردم ميهنمان شركت فعال و خلاق داشت، چگونه مىتوان براى تحقق منافع عينى قشرهاى بينابينى عليه امپرياليسم كوشيد، بدون آنكه بدنباله روى سياست اين قشرها تبديل شد؟ راهحلى “چكى” و مطلقگرانه اينجور و يا آنجور را مىتوان به آسانى اتخاذ كرد. اما صحبت بر سر چنين راهحل ساده و آسان و غيرديالكتيكى نيست! *
مبارزه ضدامپرياليستى تنها زمانى از مضمون ترقىخواهانه برخوردار و به شعار وسيعترين اقشار ميهندوست تبديل خواهد شد، كه حفظ حقوق دمكراتيك و آزادىهاى قانونى مردم و منافع قشرها و طبقات زحمتكش و ترقىخواه را هدف خود قرار داده باشد. ناپيگيرى “مبارزه” قشرهاى بينابينى از مواضع ضددمكراتيك آنها ناشى مىگردد.
برقرارى روابط نزديك با كشورهاى جهان در يك جبهه ضدامپرياليستى، تنها زمانى به نتايج مطلوب دست مىيابد، كه با سياست اقتصادى ملى و در خدمت مردم و عليه اجراى نسخه نوليبرال امپرياليستى همراه و با احترام به حقوق قانونى و آزادىهاى دمكراتيك مردم همزمان باشد.
جنبش تودهاى و اپوزيسيون راست در خارج از كشور
برهمين پايه نيز موضع جنبش تودهاى قرار دارد، كه بر مبناى آن نيروى چپ انقلابى نمىتواند از مواضع “ملى” آن نيروهاى راست و سلطنتطلب دفاع كند كه فاقد موضع ضدامپرياليستى بوده و منافع آنها با صدها رشته پنهان و آشكار با منافع امپرياليسم جوش خورده و در آن حل شده است. اين گروهها كه نظريات اصلى آنها از تلويزيون “صداى آمريكا” VOA و راديو “آزادى”، BBC و … پخش مىشود، نيز در دوران كنونى خود را پرچمدار دفاع از “حقوق بشر” عنوان مىكنند و بطور مداوم شرايط ضددمكراتيك حاكم بر جمهورى اسلامى ايران را مورد يورش تبليغاتى قرار مىدهند. عدم پشتيبانى از آنها توسط جنبش تودهاى و حزب آن اما ناشى ازاين امر نيست، كه آنها براى مثال در تبليغات خود درباره كشتار زندانيان سياسى در سال ١٣٦٧ در ايران، نامى از تودهاىها و رهبران آن بر زبان نمىآورند، كه هدف اصلى كشتار بودند. علت قرار نداشتن جنبش تودهاى و حزب آن در اين جرگه، عمدتاً دفاع جريانهاى راست در اين دستگاههاى امپرياليستى از اجراى نسخه نوليبرال امپرياليستى و خواست آنها از بازگشت ايران به دامن امپرياليسم و برقرارى شرايط دوران رژيم سلطنتى- ساواكى، بدون و يا با شكل سلطنت، مىباشد.
جانبدارى از مبارزه ضدامپرياليستى مردم ميهن و قشرهاى بينابينى بايد ازاينرو جانبدارى و دفاعى باشد كه از موضع جنبش ترقىخواه و دمكراتيك، از موضع جنبش تودهاى در مبارزات آزادىبخش نتيجه مىشود، تا به دنبالهروى از مواضع عقبافتاده و حتى ارتجاعى نيروهاى بينابينى و همچنين نيروهاى راست اپوزيسيون خارج از كشور از كار در نيايد!


