متن ابرازنظر
به سوی حزب توده ایران متحد و نیرومند
رفقای گرامی سایت “توده ای ها”،
باید به هرگونه حرکت در جهت وحدت سیاسی – سازمانی حزب توده ایران از جمله کوشش و خواست شما ارج نهاد و گرچه راه ها و ابزارهای وحدت طلبانه تر و مناسب تر از افزودن یک سایت دیگر به شمار سایت های توده ای نیز وجود دارد، ولی با استقبال از کوشش و خواست والای شما دست های شما رفقا را از دور می فشاریم.
تا کنون بسیاری از رفقای توده ای این اصل لازم را که در درستی آن تردیدی نیست، یادآور شده اند که بیان صریح و روشن نظرهای سیاسی، جریان های متفرق توده ای را به یکدیگر نزدیک تر خواهد کرد. ولی آیا این اصل، کافی نیز هست؟ رفقا بی شک خود می دانند و حتما نیز تجربه کرده اند، که هر گونه مبارزه جدی و موثر سیاسی بدون یک “سازماندهی متناسب با آن” راه به جایی نخواهد برد و کوشش برای تامین وحدت حزب نیز جدا از این قاعده نیست. اکنون از همه جریان های توده ای با سیاست های مشخص و البته گه گاهی نیز آشفته باید پرسید: در کجای تاریخ حزب توده ایران تنها یک نظر سیاسی در رهبری آن وجود داشته است؟ در فضایی که خلاقیت، خرد جمعی، انتقاد و انتقاد از خود، اسباب و ساز و کار سانترالیسم دمکراتیک و دیگر شیوه های دمکراتیک توده ای همواره برقرار باشد، وجود نظرهای سیاسی متفاوت، نه تنها ناگزیر و طبیعی، بلکه لازم نیز هست.
ولی در وضعیت امروز چه باید کرد؟ بهترین پاسخ به این پرسش همچنان تدارک گسترده و برگزاری دمکراتیک یک “کنگره وحدت” توسط رفقای رهبری تشکیلات رسمی حزب است که صحیح ترین و کم هزینه ترین راه تامین وحدت حزب است. راهی که متاسفانه به درازا کشیده و ضرورت و اجتناب ناپذیری آن ظاهرا هنوز برای گروهی از رفقای محترم ما روشن و آشکار نیست. به همین دلیل نیز هست که ضمن آنکه باید اهمیت برگزاری “کنگره وحدت” را پیوسته گوشزد کرد، بی عمل نیز دیگر نمی توان ماند.
امروز نه تنها باید کوشید تا مرزبندی های سیاسی جریان های پراکنده توده ای را برجسته تر، آن ها را روشن تر و به شیوه ای منطقی و مسئولانه به یکدیگر نزدیک تر کرد (و در این کار از جدل های سیاسی- نظری روز پسند و حتا غیر رفیقانه دوری جست)، بلکه باید بر وجه های نظری و پایه ای مشترک این جریان ها نیز پای فشرد، برای بررسی آن ها برنامه ریزی های عملی کرد و از این طریق حرکت به سوی وحدت حزب را، اگر واقعا بدان باور داریم و جنبش را نیازمند به آن می دانیم، به روش خلاقانه توده ای ها، که با شیوه های دمکراتیک توده ای توام است، “سازماندهی” کرد.
رفقای تشکیلات رسمی حزب توده ایران به حق قافله احزاب کمونیستی- کارگری جهان و حمایت کامل آن ها را پشت سر خود دارند. رفقای راه توده و سایت های آنان لحظه ای از مبارزه سیاسی با امواج توده ای ستیزی و پشتیبانی از تاریخ حزب و انقلاب دست نشسته و رفقای عدالت، ده مهر و … پرچم سرخ دفاع از مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی را هرگز بر زمین نگذاشته اند. آیا ما جز این ها و اراده و خواست وحدت طلبانه خود (در کنار کوهی از شانتاژها و توطئه های دشمنان حزب و حتا موانع گاه خود ساخته)، برای نزدیک کردن و گردهم آوردن ستادهای مبارز ولی متفرق توده ای، چیز دیگری نیز در اختیار داریم؟
واقعیت دیگر نیز این است که انبوهی از رفقا و نسل جدید توده ای ها در هیچ یک از گروه های توده ای متشکل نیستند. این رفقا نگران از این تفرقه روزافزون، در پی یافتن خبر و یا حادثه ای در ارتباط با وحدت حزب خود، همواره سایت های توده ای را زیر و رو می کنند و مانند ما بر این باورند که حقیقت “حزبیت” در تملک و انحصار هیچ تشکیلات، نهاد و یا سایت توده ای نیست و هیچ کدام از این تشکیلات نیز تاکنون از “خطا” مبرا نبوده است. بی تردید همه ما توده ای ها، از جمله شما رفقای گرامی سایت “توده ای ها”، همگی بر این باوریم که ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، برای نهادینه کردن پراکندگی در میان ما آنچنان سرمایه گذاری کرده اند که اکنون به چیزی کمتر از سود مادام العمر از این سرمایه گذاری راضی نیستند. از این رو امروز بر ما و شما و دیگر رفقاست که با “عمل مشترک” خود پاسخی شایسته به آن ها بدهیم.
با درودهای وحدت طلبانه
هیئت مؤسس “کمیته وحدت 17 ” آذر 1387
نگاه مسئولانه به مسئله وحدت نظرى و نهايتاً سازمانى در جنبش تودهاى، نشان داشتن موضع استوار و پايمردى بر “اصل حزبيت” است، كه “بىتفاوتى” را برنمىتابد.
جانبدارى، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى اجتماعى انسان است. اين برداشت، برداشتى مذهبى نيست. بيان شناخت است از قوانين رشد و “تكامل” ماده از بىجان به جاندار و از ساده به بغرنج وپيچيده. زندهياد احسان طبرى اصل جانبدارى ماركسيسم و مبارزه اجتماعى تودهاى را در “جستجوی پروسواس حقیقت” (ص 24) در “یاداشت ها و نوشتههاى فلسفى و اجتماعى” چنین توضیح میدهد: «یكی از احكام مهم ماركسیستی، اصل حزبیت یا جانبداری است partialite. موافق این اصل حقایق اجتماعیِ ماورای طبقاتی وجود ندارد. جهانبینی و علوم اجتماعی و رشتههای هنری دارای آمیزهای ایدئولوژیك است و ایدئولوژی داری خصلت طبقاتی. لذا ماركسیسم در زمینه علوم اجتماعی و هنرها بیطرف نیست. طرفی دارد…. [باید با] احتراز از ابژكتیویسم [ايدئولوژى گويا غيرطبقاتى بورژوازى]… [یعنی] نفی حزبیت و دعوی آنكه حقایق اجتماعی غیرطبقاتی است و نیك و بد را [باید] “بیطرفانه” و در همه جا دید و حسن و عیب را باید در همه چیز گفت… [این برداشت مردود است]…».
«…
به رنجهاتان سوگند،
به زخمهاتان سوگند،
سوگند به كودكانتان،
كه به تكه نانى شاد مىشوند،
سوگند به آرزوهاى پاكتان،
من هرگز بىتفاوت نخواهم زيست!»
احسان طبرى، “پيمان”
با توجه به انديشه طبرى، طرح اصل فوق در نظر “ه. م. كميته وحدت”، توجه خاص به مسئله بسيار پراهميتى براى جنبش تودهاى و آينده مبارزاتى آن است، كه بايد با صراحت و روشنى برجسته گشته و ارج گذاشته شود.
روشنى و صراحت نظرها
هيچ تودهاى نمىتواند نسبت به ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى بىطرف باشد. بىطرفى با ذاّت و خصلت تودهاى بودن در تضاد بوده و يكديگر را نفى مىكنند. ادعاى بىطرفى در اين زمينه، جانبدارى از وضعى است كه كميته وحدت به درستى آن را «سرمايهگذارى ارتجاع داخلى و امپرياليسم جهانى» ناميده است با «هدف سود مادامالعمر» براى خود.
ازاينرو هيچ جريانى كه خود را بخشى از جنبش تودهاى مىداند، نمىتواند از كنار موضعگيرى در برابر مسئله وحدت نظرى در جنبش بگذرد و از پاسخ به اين پرسش طفره رود، كه آيا بايد تودهاىها براى برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى مبارزه كنند، يا خير. اين همان پرسشى است كه زندهياد سياوش كسرايى در شعر “شهادت شمع”، – به شاعر و كارگر مبارز مردم ايرلند، “بـابـى سنـدر” – مطرح مىسازد: « بودن، يا، نبودن». پرسشى كه پايان مىبخشد «به دود ترديدى تاريخى»!
البته آن زمان كه پرسش با تائيد پاسخ داده شد، كار پايان نيافته است. درست برعكس، تازه جنبش تودهاى در آغاز راهى سخت و ناهموار قرار دارد، كه بايد با هشيارى و دقت و صبورى طى شود.
در طى اين راه خواهد بود، كه فرد فرد تودهاىها با مواضع خود جاى خود را در جنبش خواهند يافت و بايد بيابند.
ازاينرو يافتن نكات اساسى در بحثها و دورى از پراكندهگويىها ضرورى است. به نظر مىرسد، پاسخ مستدل به دو پرسش، يعنى ابرازنظر در اين باره كه “اصلىترين تضاد” حاكم بر ايران در شرايط كنونى چيست و از آن طريق تعيين “اصلىترين عرصه مبارزاتى” در جامعه، مىتوانند مركزىترين پرسش براى تداوم بحث صميمانه و سازنده در جنبش تودهاى ارزيابى شود.
نكته پراهميتى كه “هيئت موسس كميته وحدت” درباره «وجود نظرهاى سياسى متفاوت» در تاريخ حزب توده ايران خاطرنشان مىسازد و بر «ناگزير و طبيعى» بودن آن باور دارد، بايد اذعان داشت كه واقعيتى تاريخى است. سازكار حل و فصل تفاوت نظرها در حزب طبقه كارگر نيز به درستى گوشزد شده است، كه همان «سازوكار سانتراليسم دمكراتيك» است كه در آن «خرد جمعى، انتقاد و انتقاد از خود» نقش خلاق خود را ايفا مىسازد.
واقعيت تلخ تاريخى جدايى «به درازا كشيده» شده و بحث و گفتگوى قطع شده بين تودهاىها، باخود ويژگىهاى خاص خود را نيز ايجاد نموده است. گروههاى مستقلى رشد يافتهاند كه با تجربه مثبت و منفى خود، از استوارى سازمانى و نظرى خاص خود برخودار شدهاند. تجاربى كه بخشى از آن را كميته وحدت به درستى برشمرده است، از قبيل «حمايت كامل احزاب برادر» و يا «مبارزه سياسى با امواج تودهاى ستيزى»، «پشتيبانى از تاريخ حزب و انقلاب» و يا نمونههاى ديگر شايسته ذكر، نشان اين امر است. تجاربى كه در كنار نكات مثبت بالا، نوسانات جدىاى را نيز در اسلوب بررسى و پژوهش تودهاى ايجاد ساخته اند.
وجود اسلوبهاى متفاوت بررسى، ستون فقرات انديشه تئوريك را در جنبش تودهاى ناروشن ساخته است. امرى كه در اتخاذ مواضع بكلى متفاوت و متضاد و موازى يكديگر نزد گردانهاى مختلف، خود را مىنماياند. در ارزيابى مطالب در ابرازنظر سوم، سه موضع سياسى متفاوت برجسته شدهاند، كه جملگى با اتخاذ مواضع سياسى متفاوت همراه هستند. درعينحال، هر سه موضع در اين نكته شريكند، كه در تشخيص “اصلىترين تضاد” حاكم بر ايران كنونى به خطا مىروند.
بررسى دقيقتر نشان مىدهد، كه ريشه خطاى انديشه در هر سه نظر يكى است. و آن اينست كه دو جنبه و لحظهى توامان در اصلىترين تضاد جامعه از يك ديگر جدا و حتى در برابر هم قرار داده مىشوند. مطلقگرايى نظرى از يكسو، جاى انديشه ديالكتيكى شناخت وحدت دو جنبه مبارزه براى آزادىهاى دمكراتيك و اقتصاد ملى- دمكراتيك را در “اصلىترين تضاد” به كنار رانده است. پيامد چنين وضعى ازسوى ديگر، درك نشدن وحدت ديالكتيكى دو جنبه در اصلىترين تضاد مىباشد. پذيرش اسلوب غيرماركسيستى، يعنى تكيه مطلقگرانه به يك جنبه از پديده، ضرورتاً همراه است با تشتت ارزيابى سياسى حاكم در هر سه نظر.
نتيجهگيرى مشترك از پراتيك در عملكرد سياسى، كه مىتوانست در يك سازمان متشكل با تكيه به اصل سانتراليزم دمكراتيك عملى شود، آنطور كه در نظر “كميته وحدت” برجسته گشته، در دوران اخير نتوانسته در جنبش تودهاى موثر واقع گردد. اين امر احتمالاً عمدهترين دليل وجود تشتت نظرى در جنبش تودهاى است. بررسى و پژوهش در اين باره در آينده ضروى است، تا بتوان نظر قطعى و نهايى در اين باره ابراز نمود.
تكيه “تودهاىها” بر حفظ پايه و اساس انديشه علمى، كه متاسفانه با واكنشهاى منفى و غيرسازنده همراه بوده است، از يك سو به اميد بازگشت انديشه بر سر مواضع فلسفى و تئوريك و اسلوب سنتى حزب توده ايران انجام شده است و از سوىديگر نشان مىدهد، كه متاسفانه دورى از محور مشترك تئوريك در جنبش تودهاى، با مواضع تئوريكى همراه گشته، كه به تشتت نظرى و سياسى انجاميده است.
شدت اين دورى از محور تئوريك مشترك آنچنان است، كه استفاده از نظريات ماركس و به كار بردن اسلوب ديالكتيك و يا بهكار گرفتن آموزش از آن در نوشتهها، آن زمان كه به برداشت منتقدى نادرست مىباشد، نه تنها با برخوردى انتقادى و مستدل روبرو نمىشود، بلكه برخورد منتقد در جوى “ضدكمونيستى” بروز مىكند.
ازاينروست كه به نظر ضرورى مىرسد، بحث را بايد در ابتدا بر سر دو نكته برشمرده شده، يعنى اصلىترين تضاد و اصلىترين عرصه مبارزه در ارتباط با وظايف روز محدود ساخت.
در اين روند و پس از روشن شدن مواضع، خط فاصل بين مواضع جانبدار اسلوب علمى و مواضع ماركسيست- لنينيستى حزب توده ايران از صراحت ضرورى برخوردار خواهند شد. سرّه از ناسرّه تفاوت خود را بروز مىدهد و شناخته مىشود و راه برطرف ساختن تشتت نظرى و چند صدايى آشكار خواهد شد. نيل به يك صدايى، آغاز مرحلهاى است كه در آن يافتن راه دستيابى به وحدت سازمانى، به مسئله روز تبديل مىگردد.
تمنـا براى نظـر مشتـرك
بدون ترديد وظيفه عاجل و مبرم كنونى، تمنا داشتن است براى ابرازنظر از همه تودهاىها و گردانهايى كه خود را تودهاى مىدانند و به طريق اولى و در وحله نخست از رفقاى مسئول حزب توده ايران. بايد در اين زمينه با پافشارى و پيگيرى عمل نمود. بايد انتظار داشت، كه به پرسش درباره ضرورت يا ضرورى نبودن برطرف شدن تشتت نظرى، پاسخ داده شود، پاسخى روشن و صريح. تاكنون هيچ استدلالى درباره ضرورت موكول كردن بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى به آيندهاى نامعلوم، ارايه نشده است. توصيه سپردن وحدت به «بستر حوادث آينده» از طرف سردبير “راهتوده”، استدلال نيست. يك تز است، كه اثبات درستى و واقعبينانه بودن آن را او هنوز مديون جنبش مىباشد.
در اين زمينه نمىتوان با شيوه «به خدايى رساندن مفرط عشق»، كه همان موكول نمودن وحدت به آينده و حوادث نامعلوم است، موافقت داشت، زيرا عملاً اعلام غيرقابل دسترسى بودن هدف و نهايتاً نفى آن مىباشد. چنين برداشتى، پنهان شدن در پس علل مرموز و عرفانى است، با هدف تائيد وضع حاكم. موضعى پوزيتيويستى و غيرقابل پذيرش. مرز آن با «سرمايهگذارى ارتجاع داخلى و امپرياليسم جهانى با هدف سود مادامالعمر» ناروشن و غيرشفاف است. بايد شفافيت و علنيت را در اين عرصه طلب نمود و به آن تحقق بخشيد.
با توجه به خبر اعلام شده درباره برگزارى جلسه پلنوم وسيع كميته مركزى حزب توده ايران، و اشاره در آن به قرار «درباره وحدت حزب و دشوارىهاى مبارزه و فعاليت حزب توده ايران پس از يورش رژيم ولايت فقيه»، بايد اميدوار بود كه در اين امر حياتى براى جنبش تودهاى حركتى سالم و سازنده آغاز شده باشد.
ديدارها و برگزارى جلسات در محيطها و گروههاى آشنا با يكديگر البته از هم اكنون خوشايند و راهگشا خواهند بود، به ويژه اگر بحث بر سر پرسشهاى مركزى اعلام شده و يا پيشنهادهاى مشخص ديگرى تمركز يابد.
كمك بزرگ ديگر در جهت برطرف ساختن تشتت نظرى از منظر “تودهاىها”، نقد مطالبى است كه در آن با اين اميد و انتظار مطرح مىشوند، كه به امر پراهميت ايجاد وحدت نظرى كمك برسانند. شركت در بحثها مىتواند سطح بحث را ارتقا داده و محتواى آن را غنىتر سازد.
دستتان را با اين اميد مىفشاريم، كه “هيئت موسس كميته وحدت” نيز براى خود “هفت چكمه و هفت عصاى آهنين” براى طى راه ناهموار دست يافتن به وحدت نظرى و سازمان در جنبش تودهاى، تدارك ديده باشد.
به ضميمه شعر “پيمان” كه زندهياد طبرى در زندان در سال ١٣٦٥ سروده است و در آن موضع جانبدارانه حزبى را توضيح مىدهد، منتشر مىشود. نكته برجسته در اين شعر، ايجاد ارتباط ديالكتيكى مضمون جانبدارانه و خصلت مبارزجويانه آن با مقوله “فرد و جمع- خرد و كلان” است. همانطور كه در آغاز اشاره شد، جانبدارى، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى اجتماعى انسان است. طبرى خصلت نيروى نو را در ارتباط با جهت و هدفمند بودن هستى آن، تعريف مىكند. براى طبرى در اين شعر، بهم پيوستگى ديالكتيكى “فرد و جمع- خرد و كلان” با مفهوم جانبدارى هدف و غايتمند، از شرط و منوط بودن آن ها از يكديگر نتيجه مىشود. ريشه علّـى براى بودن- وجود و شدن آنها يكى است. طبرى در اين سروده زندانش كه از سه بخش تشكيل مىشود، بخش ميانى را به نقش “فرد و جمع- خرد و كلان” اختصاص داده است، تا شايد بهمتنيدگى دو وجه انديشه را برجستهتر سازد.
***
انديشه احسان طبرى در جاى جاى نوشتههايش، موضع جانبدارانه و حزبى او را به نمايش مىگذارد. در سرودههاى زندان، نمونههاى بسيارى از فوران اين موضع جانبدارانه را مىتوان يافت. ازجمله در شعر “معشوق”، “به آنكس كه به او مىانديشم”، “رنجنامه هجران” و …. در “پيمان”، خطاب «به آنانى كه رنج مىكشند»، سراينده موضع جانبدارانه- حزبى خود را بر مىشمرد.
پيمان
بىتفاوت نخواهم زيست.
به رنجهاتان،
به دردهاتان،
به خانههاى سرد و حقيرتان،
به دستهاى از فقر بستهتان،
به گناه بىگناه كودكان يتيمتان، و
اشكهاى پنهان و آشكار همسرانتان،
من بىتفاوت نخواهم زيست.
به شادى اندكتان،
بىتفاوت نخواهم زيست.
زمانى كه تفاوت آشكار است،
آنجا كه مردان متفاوت مىميرند، و
زندگان متفاوت مىميرند،
آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مىرانند،
آنجا كه اصوات از حنجرهها متفاوت برمىخيزد، و
بادها متفاوت مىوزد، و
پرندگان نيز متفاوت مىخوانند،
چگونه مىتوان بىتفاوت زيستن؟
***
بگذار مرا گستاخ بخوانند،
بگذار مرا شریر و خامپندار بنامند،
من به كارها،
از خرد و كلان،
بیتفاوت نخواهم گشت،
كه كلان از خرد میخیزد،
وز اندك، بیشمار.
***
من در تفاوت تولد يافتم،
در تفاوت زيستم،
در تفاوت گريستم، و
بىشك در تفاوت نيز خواهم مرد،
پس چگونه در تفاوت نزيم؟
به رنجهاتان سوگند،
به زخمهاتان سوگند،
سوگند به كودكانتان،
كه به تكه نانى شاد مىشوند،
سوگند به آرزوهاى پاكتان،
من هرگز بىتفاوت نخواهم زيست!


