«حقيقت حزبيت»
«وجه‏هاى‏‏ نظرى‏‏ مشترك»
«بيان صريح و روشن نظرهاى‏‏ سياسى‏‏»

image_pdfimage_print

متن ابرازنظر

ه. م. “کمیته وحدت”

به سوی حزب توده ایران متحد و نیرومند

رفقای گرامی سایت “توده ای ها”،
باید به هرگونه حرکت در جهت وحدت سیاسی – سازمانی حزب توده ایران از جمله کوشش و خواست شما ارج نهاد و گرچه راه ها و ابزارهای وحدت طلبانه تر و مناسب تر از افزودن یک سایت دیگر به شمار سایت های توده ای نیز وجود دارد، ولی با استقبال از کوشش و خواست والای شما دست های شما رفقا را از دور می فشاریم.
تا کنون بسیاری از رفقای توده ای این اصل لازم را که در درستی آن تردیدی نیست، یادآور شده اند که بیان صریح و روشن نظرهای سیاسی، جریان های متفرق توده ای را به یکدیگر نزدیک تر خواهد کرد. ولی آیا این اصل، کافی نیز هست؟ رفقا بی شک خود می دانند و حتما نیز تجربه کرده اند، که هر گونه مبارزه جدی و موثر سیاسی بدون یک “سازماندهی متناسب با آن” راه به جایی نخواهد برد و کوشش برای تامین وحدت حزب نیز جدا از این قاعده نیست. اکنون از همه جریان های توده ای با سیاست های مشخص و البته گه گاهی نیز آشفته باید پرسید: در کجای تاریخ حزب توده ایران تنها یک نظر سیاسی در رهبری آن وجود داشته است؟ در فضایی که خلاقیت، خرد جمعی، انتقاد و انتقاد از خود، اسباب و ساز و کار سانترالیسم دمکراتیک و دیگر شیوه های دمکراتیک توده ای همواره برقرار باشد، وجود نظرهای سیاسی متفاوت، نه تنها ناگزیر و طبیعی، بلکه لازم نیز هست.
ولی در وضعیت امروز چه باید کرد؟ بهترین پاسخ به این پرسش همچنان تدارک گسترده و برگزاری دمکراتیک یک “کنگره وحدت” توسط رفقای رهبری تشکیلات رسمی حزب است که صحیح ترین و کم هزینه ترین راه تامین وحدت حزب است. راهی که متاسفانه به درازا کشیده و ضرورت و اجتناب ناپذیری آن ظاهرا هنوز برای گروهی از رفقای محترم ما روشن و آشکار نیست. به همین دلیل نیز هست که ضمن آنکه باید اهمیت برگزاری “کنگره وحدت” را پیوسته گوشزد کرد، بی عمل نیز دیگر نمی توان ماند.
امروز نه تنها باید کوشید تا مرزبندی های سیاسی جریان های پراکنده توده ای را برجسته تر، آن ها را روشن تر و به شیوه ای منطقی و مسئولانه به یکدیگر نزدیک تر کرد (و در این کار از جدل های سیاسی- نظری روز پسند و حتا غیر رفیقانه دوری جست)، بلکه باید بر وجه های نظری و پایه ای مشترک این جریان ها نیز پای فشرد، برای بررسی آن ها برنامه ریزی های عملی کرد و از این طریق حرکت به سوی وحدت حزب را، اگر واقعا بدان باور داریم و جنبش را نیازمند به آن می دانیم، به روش خلاقانه توده ای ها، که با شیوه های دمکراتیک توده ای توام است، “سازماندهی” کرد.
رفقای تشکیلات رسمی حزب توده ایران به حق قافله احزاب کمونیستی- کارگری جهان و حمایت کامل آن ها را پشت سر خود دارند. رفقای راه توده و سایت های آنان لحظه ای از مبارزه سیاسی با امواج توده ای ستیزی و پشتیبانی از تاریخ حزب و انقلاب دست نشسته و رفقای عدالت، ده مهر و … پرچم سرخ دفاع از مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی را هرگز بر زمین نگذاشته اند. آیا ما جز این ها و اراده و خواست وحدت طلبانه خود (در کنار کوهی از شانتاژها و توطئه های دشمنان حزب و حتا موانع گاه خود ساخته)، برای نزدیک کردن و گردهم آوردن ستادهای مبارز ولی متفرق توده ای، چیز دیگری نیز در اختیار داریم؟
واقعیت دیگر نیز این است که انبوهی از رفقا و نسل جدید توده ای ها در هیچ یک از گروه های توده ای متشکل نیستند. این رفقا نگران از این تفرقه روزافزون، در پی یافتن خبر و یا حادثه ای در ارتباط با وحدت حزب خود، همواره سایت های توده ای را زیر و رو می کنند و مانند ما بر این باورند که حقیقت “حزبیت” در تملک و انحصار هیچ تشکیلات، نهاد و یا سایت توده ای نیست و هیچ کدام از این تشکیلات نیز تاکنون از “خطا” مبرا نبوده است. بی تردید همه ما توده ای ها، از جمله شما رفقای گرامی سایت “توده ای ها”، همگی بر این باوریم که ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، برای نهادینه کردن پراکندگی در میان ما آنچنان سرمایه گذاری کرده اند که اکنون به چیزی کمتر از سود مادام العمر از این سرمایه گذاری راضی نیستند. از این رو امروز بر ما و شما و دیگر رفقاست که با “عمل مشترک” خود پاسخی شایسته به آن ها بدهیم.
با درودهای وحدت طلبانه
هیئت مؤسس “کمیته وحدت 17 ” آذر 1387

نگاه مسئولانه به مسئله وحدت نظرى‏‏ و نهايتاً سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، نشان داشتن موضع استوار و پايمردى‏‏ بر “اصل حزبيت” است، كه “بى‏‏تفاوتى‏‏” را برنمى‏‏تابد.

جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. اين برداشت، برداشتى‏‏ مذهبى‏‏ نيست. بيان شناخت است از قوانين رشد و “تكامل” ماده از بى‏‏جان به جاندار و از ساده به بغرنج وپيچيده. زنده‏ياد احسان طبرى‏‏ اصل جانبدارى‏‏ ماركسيسم و مبارزه اجتماعى‏‏ توده‏اى‏‏ را در “جستجوی پروسواس حقیقت” (ص 24) در “یاداشت ها و نوشته‏هاى‏‏ فلسفى‏‏ و اجتماعى‏‏” چنین توضیح می‌دهد: «یكی از احكام مهم ماركسیستی، اصل حزبیت یا جانبداری است partialite. موافق این اصل حقایق اجتماعیِ ماورای طبقاتی وجود ندارد. جهان‌بینی و علوم اجتماعی و رشته‌های هنری دارای آمیزه‌ای ایدئولوژیك است و ایدئولوژی داری خصلت طبقاتی. لذا ماركسیسم در زمینه علوم اجتماعی و هنرها بی‌طرف نیست. طرفی دارد…. [باید با] احتراز از ابژكتیویسم [ايدئولوژى‏‏ گويا غيرطبقاتى‏‏ بورژوازى‏‏]… [یعنی] نفی حزبیت و دعوی آنكه حقایق اجتماعی غیرطبقاتی است و نیك و بد را [باید] “بی‌طرفانه” و در همه جا دید و حسن و عیب را باید در همه چیز گفت… [این برداشت مردود است]…».

«…

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به كودكان‏تان،

كه به تكه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاكتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زيست!»

احسان طبرى‏‏، “پيمان”

با توجه به انديشه طبرى‏‏، طرح اصل فوق در نظر “ه. م. كميته وحدت”، توجه خاص به مسئله بسيار پراهميتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ و آينده مبارزاتى‏‏ آن است، كه بايد با صراحت و روشنى‏‏ برجسته گشته و ارج گذاشته شود.

روشنى‏‏ و صراحت نظرها

هيچ توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند نسبت به ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ بى‏‏طرف باشد. بى‏‏طرفى‏‏ با ذاّت و خصلت توده‏اى‏‏ بودن در تضاد بوده و يكديگر را نفى‏‏ مى‏‏كنند. ادعاى‏‏ بى‏‏طرفى‏‏ در اين زمينه، جانبدارى‏‏ از وضعى‏‏ است كه كميته وحدت به درستى‏‏ آن را «سرمايه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپرياليسم جهانى‏‏» ناميده است با «هدف سود مادام‏العمر» براى‏‏ خود.

ازاين‏رو هيچ جريانى‏‏ كه خود را بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏ مى‏‏داند، نمى‏‏تواند از كنار موضع‏گيرى‏‏ در برابر مسئله وحدت نظرى‏‏ در جنبش بگذرد و از پاسخ به اين پرسش طفره رود، كه آيا بايد توده‏اى‏‏ها براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه كنند، يا خير. اين همان پرسشى‏‏ است كه زنده‏ياد سياوش كسرايى‏‏ در شعر “شهادت شمع”،  – به شاعر و كارگر مبارز مردم ايرلند، “بـابـى‏‏ سنـدر” –  مطرح مى‏‏سازد: « بودن،  يا،  نبودن». پرسشى‏‏ كه پايان مى‏‏بخشد «به دود ترديدى‏‏ تاريخى‏‏»!

البته آن زمان كه پرسش با تائيد پاسخ داده شد، كار پايان نيافته است. درست برعكس، تازه جنبش توده‏اى‏‏ در آغاز راهى‏‏ سخت و ناهموار قرار دارد، كه بايد با هشيارى‏‏ و دقت و صبورى‏‏ طى‏‏ شود.

در طى‏‏ اين راه خواهد بود، كه فرد فرد توده‏اى‏‏ها با مواضع خود جاى‏‏ خود را در جنبش خواهند يافت و بايد بيابند.

ازاين‏رو يافتن نكات اساسى‏‏ در بحث‏ها و دورى‏‏ از پراكنده‏گويى‏‏ها ضرورى‏‏ است. به نظر مى‏‏رسد، پاسخ مستدل به دو پرسش، يعنى‏‏ ابرازنظر در اين باره كه “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر ايران در شرايط كنونى‏‏ چيست  و از آن طريق تعيين “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزاتى‏‏” در جامعه، مى‏‏توانند مركزى‏‏ترين پرسش براى‏‏ تداوم بحث صميمانه و سازنده در جنبش توده‏اى‏‏ ارزيابى‏‏ شود.

نكته پراهميتى‏‏ كه “هيئت موسس كميته وحدت” درباره «وجود نظرهاى‏‏ سياسى‏‏ متفاوت» در تاريخ حزب توده ايران خاطرنشان مى‏‏سازد و بر «ناگزير و طبيعى‏‏» بودن آن باور دارد، بايد اذعان داشت كه واقعيتى‏‏ تاريخى‏‏ است. سازكار حل و فصل تفاوت نظرها در حزب طبقه كارگر نيز به درستى‏‏ گوشزد شده است، كه همان «سازوكار سانتراليسم دمكراتيك» است كه در آن «خرد جمعى‏‏، انتقاد و انتقاد از خود» نقش خلاق خود را ايفا مى‏‏سازد.

واقعيت تلخ تاريخى‏‏ جدايى‏‏ «به درازا كشيده» شده و بحث و گفتگوى‏‏ قطع شده بين توده‏اى‏‏ها، باخود ويژگى‏‏هاى‏‏ خاص خود را نيز ايجاد نموده است. گروه‏هاى‏‏ مستقلى‏‏ رشد يافته‏اند كه با تجربه مثبت و منفى‏‏ خود، از استوارى‏‏ سازمانى‏‏ و نظرى‏‏ خاص خود برخودار شده‏اند. تجاربى‏‏ كه بخشى‏‏ از آن را كميته وحدت به درستى‏‏ برشمرده‏ است، از قبيل «حمايت كامل احزاب برادر» و يا «مبارزه سياسى‏‏ با امواج توده‏اى‏‏ ستيزى‏‏»، «پشتيبانى‏‏ از تاريخ حزب و انقلاب» و يا نمونه‏هاى‏‏ ديگر شايسته ذكر، نشان اين امر است. تجاربى‏‏ كه در كنار نكات مثبت بالا، نوسانات جدى‏‏اى‏‏ را نيز در اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش توده‏اى‏‏ ايجاد ساخته اند.

وجود اسلوب‏هاى‏‏ متفاوت بررسى‏‏‏، ستون فقرات انديشه تئوريك را در جنبش توده‏اى‏‏ ناروشن ساخته است. امرى‏‏ كه در اتخاذ مواضع بكلى‏‏ متفاوت و متضاد و موازى‏‏ يكديگر نزد گردان‏هاى‏‏ مختلف، خود را مى‏‏نماياند. در ارزيابى‏‏ مطالب در ابرازنظر سوم، سه موضع سياسى‏‏ متفاوت برجسته شده‏اند، كه جملگى‏‏ با اتخاذ مواضع سياسى‏‏ متفاوت همراه هستند. درعين‏حال، هر سه موضع در اين نكته شريكند، كه در تشخيص “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر ايران كنونى‏‏ به خطا مى‏‏روند.

بررسى‏‏ دقيق‏تر نشان مى‏‏دهد، كه ريشه خطاى‏‏ انديشه در هر سه نظر يكى‏‏ است. و آن اينست كه دو جنبه و لحظه‏ى‏‏ توامان در اصلى‏‏ترين تضاد جامعه از يك ديگر جدا و حتى‏‏ در برابر هم قرار داده مى‏‏شوند. مطلق‏گرايى‏‏ نظرى‏‏ از يك‏سو، جاى‏‏ انديشه ديالكتيكى‏‏ شناخت وحدت دو جنبه مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و اقتصاد ملى‏‏- دمكراتيك را در “اصلى‏‏ترين تضاد” به كنار رانده است. پيامد چنين وضعى‏‏ ازسوى‏‏ ديگر، درك نشدن وحدت ديالكتيكى‏‏ دو جنبه در اصلى‏‏ترين تضاد مى‏‏باشد. پذيرش اسلوب غيرماركسيستى‏‏، يعنى‏‏ تكيه مطلق‏گرانه به يك جنبه از پديده، ضرورتاً همراه است با تشتت ارزيابى‏‏ سياسى‏‏ حاكم در هر سه نظر.

نتيجه‏گيرى‏‏ مشترك از پراتيك در عملكرد سياسى‏‏، كه مى‏‏توانست در يك سازمان متشكل با تكيه به اصل سانتراليزم دمكراتيك عملى‏‏ شود، آنطور كه در نظر “كميته وحدت” برجسته گشته، در دوران اخير نتوانسته در جنبش توده‏اى‏‏ موثر واقع گردد. اين امر احتمالاً عمده‏ترين دليل وجود تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است. بررسى‏‏ و پژوهش در اين باره در آينده ضروى‏‏ است، تا بتوان نظر قطعى‏‏ و نهايى‏‏ در اين باره ابراز نمود.

تكيه “توده‏اى‏‏ها” بر حفظ پايه و اساس انديشه علمى‏‏، كه متاسفانه با واكنش‏هاى‏‏ منفى‏‏ و غيرسازنده همراه بوده است، از يك سو به اميد بازگشت انديشه بر سر مواضع فلسفى‏‏ و تئوريك و اسلوب سنتى‏‏ حزب توده ايران انجام شده است و از سوى‏‏ديگر نشان مى‏‏دهد، كه متاسفانه دورى‏‏ از محور مشترك تئوريك در جنبش توده‏اى‏‏، با مواضع تئوريكى‏‏ همراه گشته، كه به تشتت نظرى‏‏ و سياسى‏‏ انجاميده است.

شدت اين دورى‏‏ از محور تئوريك مشترك آنچنان است، كه استفاده از نظريات ماركس و به كار بردن اسلوب ديالكتيك و يا به‏كار گرفتن آموزش‏ از آن در نوشته‏ها، آن زمان كه به برداشت منتقدى‏‏ نادرست مى‏‏باشد، نه تنها با برخوردى‏‏ انتقادى‏‏ و مستدل روبرو نمى‏‏شود، بلكه برخورد منتقد در جوى‏‏ “ضدكمونيستى‏‏” بروز مى‏‏كند.

ازاين‏روست كه به نظر ضرورى‏‏ مى‏‏رسد، بحث را بايد در ابتدا بر سر دو نكته برشمرده شده، يعنى‏‏ اصلى‏‏ترين تضاد و اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه در ارتباط با وظايف روز محدود ساخت.

در اين روند و پس از روشن شدن مواضع، خط فاصل بين مواضع جانبدار اسلوب علمى‏‏ و مواضع ماركسيست- لنينيستى‏‏ حزب توده ايران از صراحت ضرورى‏‏ برخوردار خواهند شد. سرّه از ناسرّه تفاوت خود را بروز مى‏‏دهد و شناخته مى‏‏شود و راه برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و چند صدايى‏‏ آشكار خواهد شد. نيل به يك صدايى‏‏، آغاز مرحله‏اى‏‏ است كه در آن يافتن راه دستيابى‏‏ به وحدت سازمانى‏‏، به مسئله روز تبديل مى‏‏گردد.

تمنـا براى‏‏ نظـر مشتـرك

بدون ترديد وظيفه عاجل و مبرم كنونى‏‏، تمنا داشتن است براى‏‏ ابرازنظر از همه توده‏اى‏‏ها و گردان‏هايى‏‏ كه خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند و به طريق اولى‏‏ و در وحله نخست از رفقاى‏‏ مسئول حزب توده ايران. بايد در اين زمينه با پافشارى‏‏ و پيگيرى‏‏ عمل نمود. بايد انتظار داشت، كه به پرسش درباره ضرورت يا ضرورى‏‏ نبودن برطرف شدن تشتت نظرى‏‏، پاسخ داده شود، پاسخى‏‏ روشن و صريح. تاكنون هيچ استدلالى‏‏ درباره ضرورت موكول كردن بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ به آينده‏اى‏‏ نامعلوم، ارايه نشده است. توصيه سپردن وحدت به «بستر حوادث آينده» از طرف سردبير “راه‏توده”، استدلال نيست. يك تز است، كه اثبات درستى‏‏ و واقع‏بينانه بودن آن را او هنوز مديون جنبش مى‏‏باشد.

در اين زمينه نمى‏توان با شيوه «به خدايى‏‏ رساندن مفرط عشق»، كه همان موكول نمودن وحدت به آينده و حوادث نامعلوم است، موافقت داشت، زيرا عملاً اعلام غيرقابل دسترسى‏‏ بودن هدف و نهايتاً نفى‏‏ آن مى‏‏باشد. چنين برداشتى‏‏، پنهان شدن در پس علل مرموز و عرفانى‏‏ است، با هدف تائيد وضع حاكم. موضعى‏‏ پوزيتيويستى‏‏ و غيرقابل پذيرش. مرز آن با «سرمايه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپرياليسم جهانى‏‏ با هدف سود مادام‏العمر» ناروشن و غيرشفاف است. بايد شفافيت و علنيت را در اين عرصه طلب نمود و به آن تحقق بخشيد.

با توجه به خبر اعلام شده درباره برگزارى‏ جلسه پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران، و اشاره در آن به قرار «درباره وحدت حزب و دشوارى‏‏هاى‏‏ مبارزه و فعاليت حزب توده ايران پس از يورش رژيم ولايت فقيه»، بايد اميدوار بود كه در اين امر حياتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ حركتى‏‏ سالم و سازنده آغاز شده باشد.

ديدارها و برگزارى‏‏ جلسات در محيط‏ها و گروه‏هاى‏‏ آشنا با يكديگر البته از هم اكنون خوشايند و راهگشا خواهند بود، به ويژه اگر بحث بر سر پرسش‏هاى‏ مركزى‏ اعلام شده و يا پيشنهادهاى‏ مشخص ديگرى‏ تمركز يابد.

كمك بزرگ ديگر در جهت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ از منظر “توده‏اى‏‏ها”، نقد مطالبى‏‏ است كه در آن با اين اميد و انتظار مطرح مى‏‏شوند، كه به امر پراهميت ايجاد وحدت نظرى‏‏ كمك برسانند. شركت در بحث‏ها مى‏‏تواند سطح بحث را ارتقا داده و محتواى‏‏ آن را غنى‏‏تر سازد.

دستتان را با اين اميد مى‏‏فشاريم، كه “هيئت موسس كميته وحدت” نيز براى‏‏ خود “هفت چكمه و هفت عصاى‏‏ آهنين” براى‏‏ طى‏‏ راه ناهموار دست يافتن به وحدت نظرى‏‏ و سازمان در جنبش توده‏اى‏‏، تدارك ديده باشد.

به ضميمه شعر “پيمان” كه زنده‏ياد طبرى‏‏ در زندان در سال ١٣٦٥ سروده است و در آن موضع جانبدارانه حزبى‏‏ را توضيح مى‏‏دهد، منتشر مى‏‏شود. نكته برجسته در اين شعر، ايجاد ارتباط ديالكتيكى‏‏ مضمون جانبدارانه و خصلت مبارزجويانه آن با مقوله “فرد و جمع- خرد و كلان” است. همانطور كه در آغاز اشاره شد، جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غايتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. طبرى‏‏ خصلت نيروى‏‏ نو را در ارتباط با جهت و هدفمند بودن هستى‏‏ آن، تعريف مى‏‏كند. براى‏‏ طبرى‏‏ در اين شعر، بهم پيوستگى‏‏ ديالكتيكى‏‏ “فرد و جمع- خرد و كلان” با مفهوم جانبدارى‏‏ هدف و غايتمند، از شرط و منوط بودن آن ها از يكديگر نتيجه مى‏‏شود. ريشه علّـى‏‏ براى‏‏ بودن- وجود و شدن آن‏ها يكى‏‏ است. طبرى‏‏ در اين سروده زندانش كه از سه بخش تشكيل مى‏‏شود، بخش ميانى‏‏ را به نقش “فرد و جمع- خرد و كلان” اختصاص داده است، تا شايد بهم‏تنيدگى‏‏ دو وجه انديشه را برجسته‏تر سازد.

***

انديشه احسان طبرى‏‏ در جاى‏‏ جاى‏‏ نوشته‏هايش، موضع جانبدارانه و حزبى‏‏ او را به نمايش مى‏‏گذارد. در سروده‏هاى‏‏ زندان، نمونه‏هاى‏‏ بسيارى‏‏ از فوران اين موضع جانبدارانه را مى‏‏توان يافت. ازجمله در شعر “معشوق”، “به آنكس كه به او مى‏انديشم”، “رنج‏نامه هجران” و …. در “پيمان”، خطاب «به آنانى‏‏ كه رنج مى‏‏كشند»، سراينده موضع جانبدارانه- حزبى‏‏ خود را بر مى‏‏شمرد.

پيمان

بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

به رنج‏هاتان،

به دردهاتان،

به خانه‏هاى‏‏ سرد و حقيرتان،

به دست‏هاى‏‏ از فقر بسته‏تان،

به گناه بى‏‏گناه كودكان يتيمتان، و

اشك‏هاى‏‏ پنهان و آشكار همسرانتان،

من بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

به شادى‏‏ اندكتان،

بى‏‏تفاوت نخواهم زيست.

زمانى‏‏ كه تفاوت آشكار است،

آنجا كه مردان متفاوت مى‏‏ميرند، و

زندگان متفاوت مى‏‏ميرند،

آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مى‏‏رانند،

آنجا كه اصوات از حنجره‏ها متفاوت برمى‏‏خيزد، و

بادها متفاوت مى‏‏وزد، و

پرندگان نيز متفاوت مى‏‏خوانند،

چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زيستن؟

***

بگذار مرا گستاخ بخوانند،

بگذار مرا شریر و خام‌پندار بنامند،

من به كارها،

از خرد و كلان،

بی‌تفاوت نخواهم گشت،

كه كلان از خرد می‌‌خیزد،

وز اندك، بی‌شمار.

***

من در تفاوت تولد يافتم،

در تفاوت زيستم،

در تفاوت گريستم، و

بى‏‏شك در تفاوت نيز خواهم مرد،

پس چگونه در تفاوت نزيم؟

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به كودكان‏تان،

كه به تكه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاكتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زيست!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *