١٣٨٨/ ١٢
نوشتارى دريافت شده
با يكى از رفقا كه همراه زندگى منه و سالهاى ساله، بهتر بگم، يه عمره كه روابط دوستانه و صميمانه با او دارم، براى تعطيلات رفته بوديم ايطاليا، از شهر Pompeji ديدن كرديم. اين شهر در دامن كوه Vesuv قرار گرفته.
در سال ٧٩ تاريخ اروپايى، اين كوه ناگهانى و بدون كوچكترين نشانه قبلى آتشفشانى مىكند و تمام ساكنينشرو يكجا زير خاكستر، آتش و سنگ به ارتفاع زيادى بطور وحشتناكى دفن مىكنه و ازبين مىبره.
قرنها از اين حادثه مىگذره، روى شهر جنگل و سبزه، گل و گياه درمياد. مردم فراموش كرده بودن و همه چى عادى و روزمره شده بود.
تا اينكه در سال ١٩٥٠ دولت ايطاليا برنامه ميذاره و اين شهر رو با عشق و علاقه تحت نظر استادان و دانشمندان مربوطه از زير خاك و سنگ و خاكستر درميارن. طبيعى است كه تعداد زيادى از شهر و آرشيتكت شهر- طرز زندگى مردم در اثر خاكستر داغ و شايد هم آتشسوزى ازبين رفته. ولى تعداد زيادى هم از منازل، دكانها، خيابونها و حتى حمام و طرز آبيارى كه باقى مانده بود، مرتب كردن و حالا نمايشگاه تاريخ شده.
شروع آتشفشانى اينقدر ناگهانى و بدون اطلاع و نشانهاى قبلى بوده كه مردم جدى نگرفتن. در اوايل با پخش خاكستر روى شهر شروع شده، و مردم خيال ميكردن بزودى قطع ميشه و با اين ترتيب همه در خانهها، دكانها و محل كارشون منتظر موندن، ولى اين آتشفشانى وحشتزا ادامه پيدا كرد، تا اينكه تمام شهررو زير خاكستر و سنگ و خاك پوشوند، قبل از اينكه مردم وقت و فرصت داشته باشن كه شهررو ترك كنن.
ما از راه رفتن خسته شده بوديم. روز گرمى بود، آفتاب بود، روى يه سكوى سنگى تو سايه يه خونه كه تعمير شده بود، نشستيم. بعد از يه سكوت طولانى، اين رفيق و دوست زندگى من گفت:
به بين تاريخ حزب توده [ايران]، درست مثل تاريخ اين شهره.
حزب توده [ايران] بعد از انقلاب بهمن ٥٧، بدنبال يورش غيرانسانى، زندگى روزمرش و فرزندانش زير خاكستر داغ- خاك و سنگ دشمن سوختند، قبل از اينكه فرصت داشته باشن خودشونرو حفظ كنن.
حالا بعد از نزديك ٣٠ سال از گذشت آن زمان، بايد اين فرزندان، خاطره، عشق و دردهاشون، نگرانى و اميدهاشونو از زير خاك درآورد، قبل ازاينكه بكلى و برا هميشه ازبين بره.
گفت: من خيال مىكنم اين بهترين خدمتى است كه ميشه به تاريخ حزب كرد. هر كس، هرچى خاطراتى از زندگى فرزندان حزب ميدونه، روزمرهترين خاطرهها، مهربانىها، شاى و غمهاشون و همه آنچه كه آونارو براى آيندگان عزيز نگه داره و بشناسونه، راجع به عشق آنها، خانوادهها، ترس و از جان گذشتگى، شكست و موفقيت، هرچى بوده- شنيدين يا خودتون شاهد بودين -، بنويسن. ديگه از اون نقطه گذشته كه نبايد صحبت نكرد و چيزى نگفت. اينها اگه جمعآورى بشه، به درد نوشتن تاريخ حزب توده [ايران] مىخوره. قبل از اينكه فراموش بشه، بايد مثل شهر پمپئى از زير خاك بيرونش آورد، مرتب و جمعآورى كرد و به نمايش گذاشت. اين هم گوشهاى از مبارزه و سيماى مردمى حزب توده ايران و تاريخ اوست.



نه آقايون و خانومها!
تاريخ حزب درجهانی بينی، ايدئولوژی، سياست ه واسنا آن است. آن را منتشر کنيم و پاس بداريم.