image_pdfimage_print

شرايط حاكم بر ايران، بيان وضع پات در كشور است؟

مقاله شماره ٣٥ (دوم اسفند ١٣٨٨)

روز ٢٢ بهمن ١٣٨٨ سپرى‏‏‏‏ شد، بدون آنكه بتواند پاسخى‏‏‏‏ به حل تضادهاى‏‏‏‏ عميقى‏‏‏‏ بدهد كه جامعه ايرانى‏‏‏‏ با آن روبروست.

در هر دو سوى‏‏‏‏ درّه عميق ناشى‏‏‏‏ از تضادهاى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذير اجتماعى‏‏‏‏ در ايران، بحث و ابرازنظر درباره نتايج راه‏پيمايى‏‏‏‏ها در تهران و شهرستان‏ها در ٢٢ بهمن جريان دارد. در حالى‏‏‏‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر كشور مى‏‏‏‏پندارد توانسته است با نشان دادن توان ”سازماندهى‏‏‏‏“ خود، به ثبات وضع به سود خود دست يافته باشد، نزد مدافعان متفاوت خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم اين كوشش بعمل مى‏‏‏آيد كه با توضيح شرايط برگزارى‏‏‏‏ راه‏پيمايى‏‏‏‏ و تدارك وسيع آن توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏، به پرسش‏ها ازجمله درباره آينده خيزش انقلابى‏‏‏ پاسخى‏‏‏‏ بجا، واقع‏بينانه و عملى‏‏‏‏ داده شود.
براى‏‏‏ آنكه چنين پاسخى‏‏‏، راهگشاى‏‏‏‏ پيروزمندى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم باشد، بايد پاسخى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر شناخت شرايط عينى‏‏‏‏ در ايران باشد.
وضع عينى‏‏‏ حاكم بر ايران چگونه است؟

«در جستجوى‏‏‏‏‏‏ مرواريدى‏‏‏‏‏‏ كه گم شده است» (ا ط)
«اشغال» حزب از درون!
امكان گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ها را بگشايد!

دفاع از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ ثبت شده در قانون اساسى‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ و در جريان خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم، در ارتباط با دفاع از كليت منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر از درونمايه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ برخودار مى‏‏‏شود.
تنها برقرارى‏‏‏ پيوند ميان ”آزادى‏‏‏“ با دفاع هم‏زمان از اصل‏هايى‏‏‏‏ كه راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ را در ايران مى‏‏‏‏گشايند و همچنين در پيوند با مبارزه هم‏زمان عليه اصل‏هاى‏‏‏‏ واپسگرانه در آن (در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“ كه حزب ما حذف آن را از قانون اساسى‏‏‏‏ در سال ١٣٥٨ و پيش از همه‏پرسى‏‏‏‏ درباره قانون اساسى‏‏‏‏ خواستار شد)، به معناى‏‏‏‏ دفاع پيگير و انقلابى‏‏‏‏ از منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر ايران و ديگر زحمتكشان شهر و روستا، زنان و مردان و روشنفكران و دانشجويان انقلابى‏‏‏‏ و لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ است.

«ايدئولوژى‏‏‏‏‏ زدايى‏‏‏‏‏، نامى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏»!
«جوينده راه حق است كه بانگ كند» (ا ط)

«…
جوينده را حق است كه بانگ كند.
بگذار آن را ديوارهاى‏‏ گنگ
و بت‏هاى‏‏ چوبينه
نشنوند.
عصب‏ها و قلب‏ها مى‏‏شنوند.
مدام بر درهاى‏‏ بسته كوفتيم:
– بـگشايـد!
…»
احسان طبرى‏‏، ”شعر و رويا“، از ميان ريگ‏ها و الماس‏ها