ديالكتيك نفى يا نفى ديالكتيك؟ (بخش دوم)
مكتب فرانكفورت در پرتوى ماركسيسم
مكتب فرانكفورت در پرتوى ماركسيسم
مقاله شمار ٣٤/١٣٨٧
سه- “تئولوژى نفى“ نتيجه الزامى “ديالكتيك نفى“ است.
مكتب فرانكفورت در پرتوى ماركسيسم
مقاله شمار ٣٤/١٣٨٧
سه- “تئولوژى نفى“ نتيجه الزامى “ديالكتيك نفى“ است.
مقاله شماره ٣٣/١٣٨٧
پيشگفتار
دهه ٦٠ و ٧٠ قرن بيستم، در اروپا و بهِويژه در فرانسه و آلمان سالهاى اوج جنبش دانشجويى- روشنفكرى بود، كه خود را مستقل از نبرد طبقاتى در جامعه، آرى مافوق آن مىپنداشت و براى خود بهمثابه “نخبـگان“ و “فرهيختـگان“ جامعه، نقش نيروى محركه و موتور براى تغييرات اجتماعى قائل بود. “چپ نو“ نامى بود كه اين جنبش بر خود نهاده بود و “تئورى انتقادى“ را پرچم انديشه خود اعلام كرده بود. دو عنصر ”ديالكتيك نفى“ و پوزيتويسم پنهان مضمون فلسفى و تئوريك ”تئورى انتقادى“ را تشكيل مىدهند. در آن، ”ديالكتيك نفى“ پوششى است براى سنتز بين فلسفه زندگى و پوزيتويسم. نتيجه الزامى ديالكتيك نفى، ”تئولوژى نفى“ است كه در آن ”مطلقيت“، عنصر اساسى اتوپياى فلسفى- آنتروپولوژيكى مىباشد.
اين جنبش خردهبورژوايى كه از سالهاى ٢٠-٣٠ همين قرن در كنار و تحت تاثير جنبش كارگرى انقلابى بوجود آمد، با نفى ساختار طبقاتى جامعه، عملاً نبرد طبقاتى در جامعه را نفى كرد و با مواضع پوزيتويستى خود به مدافع و توجيهگر نظام سرمايهدارى تبديل شد.
مقاله شماره 31/ 1387
با هدف هموار ساختن راه وحدت نظرى در جنبش تودهاى، ”تودهاىها“ به بررسى نظرياتى پرداخت كه نزد گردانهاى مختلف در جنبش مطرح هستند. سه نوع انديشه نزد گردانهاى مختلف تودهاى نشان داده شد. اين سه گروه از نظريات در نوشته ”ابرازنظر سوم، اهداف استراتژيك ما در مرحله كنونى، قشربندى در حاكميت … (مقاله شماره ٢٤)“ برشمرده شده و مورد ارزيابى قرار گرفته اند. خواننده علاقمند مىتواند به اصل مطلب نيز مراجعه كند.