image_pdfimage_print

”اقتصاد سياسي“ي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه!
بهره بردن از تجربه كشورهاي ديگر!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ١١ (١٢ ارديبهشت)
واژه راهنما: شناخت شرايط مشخص در هر دو كشور پيش شرط الگوبرداري علمي. راه رشد غيرسرمايه داري و بازگشت به برنامه نپ لنين. شرايط عام و خاص در نظم اقتصادي- اجتماعي. نسخه برداري مكانيكي حزب توده ايران؟ انتقاد بدون ارايه پيشنهاد؟

چگونگي استفاده از الگوهاي اقتصادي در كشورهاي ديگر براي رشد اقتصادي ايران نكته پراهميتي را تشكيل مي دهد. لذا بررسي شيوه استفاده از اين تجربه ها مي تواند در بحث در باره برنامه اقتصاد ملي ايران نقش مثبتي ايفا سازد.
حميد آصفي در مقاله ”چالش هاي چپ سنتي ايران در عصر جهاني شدن“ (اخبار روز ٤ ارديبهشت) در اشاره به راه رشد ”تركيه“ در دو دهه اخير، آن را الگوي مناسبي براي ايران نيز مي نامد.

منافع ملي، زمينه عيني اتحادي با تساوي حقوق متحدان!

مقاله شماره ١٣٩٤ / ١٠ (١١ ارديبهشت)
واژه راهنما: زمينه عيني . ذهني اتحادهاي اجتماعي. مقوله فيتيش شده آزادي (جورج لوكاش). طبقات حاكم منافع خود را منافع ”عام“ مي نمايند. ترفند براي نفي ضرورت انقلاب اجتماعي.

آخرين جمله در مقاله «توسعه، دموكراسي و بورژوازي ملي در ايران» (اخبار روز ٣١ فروردين) كه نظريه پرداز حميد آصفي نگاشته است، مبني بر اين برداشت است كه: «اين طبقه [بورژوازي ملي] با طبقه كارگر منافع مشترك دارد …»!

تحميل مهاجرت سياسي ابزار سركوب ارتجاع!
مرحله ”ملي- دمكراتيك“ يا ”دموكراتيك“؟!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٩ (٧ ارديبهشت)
واژه راهنما: برنامه اقتصاد ملي و مضمون ”اقتصاد سياسي“ آن. اتحادهاي اجتماعي. نام حزب توده ايران. انتقال مكانيكي الگوهاي رشد. ”ديالكتيك رضامندي و طغيان“.

ابرازنظر كننده ”سعيد- كاشان“، در ارتباط با مقاله ”چه گرايشي، به چپ و عدالت خواهي در ايران پذيرش اجتماعي مي دهد؟“ كه نويسنده آن حميد آصفي (اخبارروز ٢٤ فروردين ١٣٩٤) است، در ابرازنظري در بخش ”نظرات ديگران“ در اخبار روز (٢٥ فروردين) با عنوان ”آگاهي و واقعيات“، ازجمله مي نويسد:
«… ثانيا، با اينكه بنده آزاد از جبر مذهب و خدايان ناشناخته هستم، اما كاملا با شما موافقم كه رسيدن به عدالت اجتماعي از مذهب هم مي تواند شكل بگيرد. نمونه آن فرناندو لوگو، رئيس جمهور سالهاي ٢٠٠٨ تا ٢٠١٢ پاراگوئه [است] كه يك ”كشيش كاتوليك“ بود.
متاسفانه چپ امروز (ارتدوكس بهتر است بگويم) و اغلب خارجه نشين، از خيلي واقعيات بدورند و خيال مي كنند در جامعه عقب مانده اي چون ايران (عقب مانده از لحاظ فرهنگ عدالت- محور و هم تكنولوژيك) مي توان بصورت ”پيش رس“ سوسياليسم را پياده كرد. نظر بسياري كارشناسان دلسوز اينست كه چون مرحله انقلاب، دمكراتيك است، لاجرم بايد حتي با بورژوازي، ”اما ترقي خواه“ همكاري كرد تا نيروهاي مولده رشد پيدا كرده ”و از پس آن“، فرهنگ عدالتخواه بيرون بيايد و نه با اراده گرايي صرف! كه تاريخ نشان داده به شكست كامل مي انجامد!»