مقاله شماره 1388/4
ورود ميرحسين موسوى به پهنه انتخابات رياست جمهورى نشان ژرفش تضاد حاكم بر نظام سرمايهدارى حاكم بر كشور است.
پيروزى نيروهاى راستگرا در ”نبرد كه بركه“ پس از مرگ آيتالله خمينى مىبايستى با ايجاد يكدست شدن حاكميت سرمايهدارى تثبيت مىشد. دسترسى به اين هدف، با مقاومت سال ١٣٧٦ مردم و انتخاب محمد خاتمى به رياست جمهورى به جاى ناطق نورى، به تعويق افتاد. مسدود ساختن امكان دگرگونىهاى اصلاحى در دوران هشت ساله رياست جمهورى محمد خاتمى، پاسخى بود به مقاومت مردم در برابر يكدست شدن حاكميت سرمايهدارى در انتخابات سال ١٣٧٦.
پيروزى محمود احمدىنژاد در انتخابات رياست جمهورى در سال ١٣٨٤، باوجود تضادهاى موجود در حاكميت، نهايتاً به معناى يكدست شدن حاكميت سرمايهدارى در جمهورى اسلامى بود؛ يكدست شدنى كه بلافاصله با تغيير قانون اساسى و نقض غيرقانونى عمدهترين اصل زيربنايى آن، يعنى اصل ٤٤ قانون اساسى بيرون آمده از دل انقلاب مردمى- آزاديخواهانه و ملى- ضدامپرياليستى بهمن ٥٧، همراه بود. فراهم نمودن شرايط نقض غيرقانونى اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى را نيروهاى راستگرايى كه دست بالا را در حاكميت پيدا كرده بودند، با نقض پيگير و خشن بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسى و در مركز آن اصل ٢٦، در دو دهه اخير فراهم نموده و به مورد اجرا گذاشتند.
باوجود يكدست شدن حاكميت سرمايهدارى با انتخاب محمود احمدىنژاد در انتخابات رياست جمهورى دوره نهم، حاكميت نتوانست از ثبات ضرورى و دلخواه نظام برخوردار گردد.