دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در برابر بشریت ترقی خواه قرار دارد! باید راه های عملی برای این گذار را هر خلقی با توجه به شرایط عینی و ذهنی در برابر خود، جستجو کند. این به معنای نفی قوانین عام فرازمندی هستی اقتصادی- اجتماعی نیست! بررسی و بحث خاصی است که باید به طور مشخص انجام و به مفهوم حرکت و تغییر مداوم درک گردد. روند گذار به سوسیالیسم که در آغاز به نظر سهل تر می آمد، در عمل بغرنجی خود را هر روز بیش تر نشان می دهد. بغرنجی ای که در شرایط سلطه سرمایه بر جهان، پیچیده تر است. این روزها ونزوئلا نمونه جالبی برای درک این روند بغرنج را تشکیل می دهد و نیاز به راه حلی هوشمندانه دارد. این راه حل هوشمندانه، ضمن دفاع قاطع از منافع لحظه و آینده ی زحمتکشان و منافع ملی در برابر فشار امپریالیستی که تنها با تجهیز توده ها از طریق انتقال آگاهی طبقاتی به آن ها قابل دسترسی است، باید عنصر پراهمیت اتحادهای دموکراتیکِ خرد با لایه های دیگر اجتماعی خرده بورژوازی را از این طریق توسعه دهد که برای آن ها نیز رابطه نیاز امروز را با نیاز فردای آن ها قابل درک سازد،دورنمای جامعه ی آزاد انسانیِ سوسیالیستی- کمونیستی را با طرح پرسش “چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟” ترسیم و به عنوان تنها جایگزین ممکن در برابر روز محشر (آپوکالیپسی) برپاییِ بربریتِ ناشی از پیروزی بلامنازع گروه یک “درصدی”ها بر “نودونه درصدی”ها قابل درک سازد. کاری دشوار که بدون تردید در سطح جهانی هم بدون عقب گردها نخواهد بود.
اهمیت توجه به تاثیر برپایی اتحادهای دموکراتیک با لایه های میانی پیش گفته در جامعه، و کوشش هشیارانه برای بهره گیری از تکنیک های جدید برقراری تماس با این لایه ها، به معنای نفی اهمیت فعالیت دموکراتیک- صنفیِ سنتی به ویژه در ارتباط با خواست ها قانونی طبقه کارگر، زنان، جوانان، دانشجویان و … نیست. این ها همه یک مجموعه به هم پیوسته را در نبرد دموکراتیک در جامعه تشکیل می دهد. در همه این مبارزات باید رابطه آن ها با هدف سوسیالیستی، با هدف رهایی بخش گذار از سرمایه داری حفظ شود.
فیلسوف ایتالیایی دومینکو لوزوردو، در اثر اخیرش با عنوان “نبرد طبقاتی یا تکرار گذشته” که خبر انتشار آن به زبان آلمانی و یک بخش آن انتشار یافت (جهان جوان،٣٠ اکتبر ٢٠١۶)، دقیقاً نقش رابطه خواست های دموکراتیک و سوسیالیستی را از کمون پاریس تا تاکنون مورد پژوهش قرار داده است. به طور قطع این کتاب بسیار خواندنی و آموزنده است. در این بخشی که مطالعه کردم، لوزوردو کم توجهی به چندلایگی مبارزه ی طبقاتی را به ویژه در جنبش کارگری نشان می دهد و خطر محدود ساختن حقوق دموکراتیک طبقه کارگر را به تنها موضوع در نبرد طبقاتی، نادرست ارزیابی می کند که نهایتاً به آشتی طبقاتی در تمام سطوح در هستی اجتماعی منجر می شود.
مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه و “اقتصاد سیاسی” آن را می توان بازتاب شرایط دوران گذار بغرنج از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری به سوسیالیسم ارزیابی نمود که پس از پیروزی انقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه رخ نشان داد و گام به گام بغرنجی آن شناخته و قابل درک می گردد. سیاست لنینی “نپ” را می توان سرآغاز این روند دانست.


