مقاله شماره ٤٠/١٣٨٧
ابرازنظر http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa
دوست گرامى، آقاى محمود
با تشكر از ابرازنظر شما و خوشحالى از احساس ضرورت براى بحث و گفتگو بين تودهاىها. بحث درباره مسائل ناروشن. بحثى كه با هدف بر طرف ساختن تشتت نظرى در ارزيابى از اوضاع حاكم بر ايران و نتيجهگيرى براى وظايف و تعيين «شعار واحد مبارزاتى» كه تعيين آن را اعلاميه كميته مركزى به مناسب ٦٧مين سالگرد بنيانگذارى حزب توده ايران، ضرورى دانسته است.
بدون ترديد بايد سكوت طولانى حاكم بين تودهاىها را در سالهاى گذشته، كه در تضاد خشن قراردارد با ذاّت جنبش تاريخى- اجتماعى ترقىخواهى ميهن ما و حزب آن، حزب توده ايران، دليل لحن غيرضرور خصمانه ابرازنظر شما دانست. اميد مىرود در طول زمان، زبان صميمانه حتى در مواقع اختلاف نظر حاكم گردد.
٨ نكتهاى را كه شما برشمردهايد، مىتوان به دو بخش تقسيم كرد. بخشى مسائل تاريخى هستند كه بررسى آن بايد در محيطى آرام و با پايبندى به اصول علمى پژوهش عملى شود. در كميسيونى كه بر آن روح علمى براى كشف واقعيت حاكم است.
زندهياد احسان طبرى اسلوب چنين پژوهشى را در “ياداشتها و نوشتههاى اجتماعى و فلسفى” برمىشمرد و در مقاله “جستجوى پروسواس حقيقت” (ص ٢٣)، «محيط بررسى علمى واقعيت» را چنين ترسيم مىكند: «بايد واقعيت بدون كوچكترين پيشداورى و بر اساس اسلوب علمى مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از بررسى بدون اندك مسخى و مداخلهاى مورد توجه واقع شود. … اگر روش جانبدار به صورت يك سلسله پيشداورىها و پيشگرايشها در مرحله بررسى واقعيت دخالت كند، بررسى مسخ مىشود و نتايج نادرست بدست مىآيد. … اين يكى از مسائل مهم و حساس در زندگى احزاب انقلابى و جوامع سوسياليستى است.»
روشنى و صراحت نظر طبرى، كه قطعا آموزگار شما و من بوده و هست، جاى ترديد باقى نمىگذارد، كه مطالب عنوان شده در سند پلنوم وسيع كميته مركزى، آذر ١٣٨٧، در لحن كلام و صحنهآرايى، كه “تودهاىها” در نوشته “روند برانداختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى به پيش مىرود” برشمرده بود، با ارزيابى برپايه محك پيش گفته از طبرى همخوانى ندارد.
ازاينرو خواست آنكه كميسيونى نكات ناروشن تاريخ مبارزات حزب توده ايران را مورد پژوهش علمى قرار دهد، خواستى منطقى بوده و در انطباق با موازين حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مىباشد. خواستى كه ضرورت عملى شدن آن از ديدگاه نبرد طبقاتى حاكم بر ايران، خواستى عميقاً جانبدار منافع و مصالح حزب توده ايران از يكسو و همچنين مدافع منافع مردم ايران از سوى ديگر مىباشد.
حزب توده ايران، عمدهترين، موفقترين، پرريشهترين، شكوهمندترين، علمىترين جنبش انقلابى تاريخى ميهن ماست. مصالح حزب توده ايران داراى آنچنان ارزش و مكان تاريخى هستند، كه بايد از موضع يك تودهاى برخوردى متين و عميقاً علمى را نسبت به آن خواستار شد.
باتوجه به نكات فوق مىتوان يك بخش از ٨ نكته طرح شده توسط شما را، يعنى نكات ٢، ٣، ٥، ٦ و ٨ نكاتى دانست كه بايد در كميسيونى مورد بررسى قرارگيرند.
در مورد «شعار طرد باد رژيم ولايت فقيه» كه بخش دوم نكته ٣ را تشكيل مىدهد و همچنين بررسى اعتراضآميز شما در بخش دوم از نكته ٨ در ارتباط با طرح پيشنهاد تشكيل كميسيون پژوهش علمى وقايع، در زير توضيح داده خواهد شد.
نكات ديگر، يعنى نكته ١، ٤ و ٧ نيز نياز به توضيحات تكميلى دارند، كه در ابتداء به آن مىپردازيم.
نكته ١- در مورد پاسخ به پرسش درباره شركت داشتن رفيق عزيز على خاورى در تنظيم سند، دراينبين “تودهاىها” گامهايى برداشته و «تلاشى» كه شما انتظار آن را داشتهايد، از خود نشان داده است. رفيق خاورى درعين تائيد اطلاع خود از اسناد پلنوم، ابراز داشتند: «ممكن است در بيان اشكال باشد». نگرانى ابراز شده در مورد احتمال بىاطلاعى رفيق عزير خاورى از متن اسناد، كماكان نگرانى بجايى است، كه بهمنظور حفظ حرمت شخصيت او انجام شده است.
در نكته ٤- نوشتهايد : «بدون هيچگونه شرمى بطور ضمنى ادعا كردهايد كه بر اساس اسناد مصوب هيئت سياسى، تودهاى خوب همان تودهاى مرده است. …». همانطور كه در ابراز نظر علاقمند تودهاى “ب. رحيم” نيز بيان شده است، برداشت فوق از متن سند، ذهنى و يا ارادهگرايانه و با هدف نسبت دادن نكته نادرستى به سند نمىباشد. براى يك تودهاى حتى انديشيدن به چنين تداعى، دردناك و سخت است. متاسفانه اما اين تداعى از سخن سند، اجبارى است. لطفاً خود يك بار ديگر متن را با آرامش و بدون پيشداورى بخوانيد و بخود پاسخ دهيد.
در عينحال حق با شما نيست! “تودهاىها” عميقاً احساس شرم كرد، زمانى كه در سند پلنوم وسيع آذرماه چنين خواند: «حزب ما در اين سالها اسناد گوناگونى را از ميان گزارشهاى رسيده از درون سياهچالهاى رژيم جمعآورى كرده است، كه تصور نسبتاً روشنى از وقايع زندان و عملكرد رژيم در زندانها را به دست مىدهد. در اين زمينه بايد با قاطعيت [تكيه از ما] گفت، كه هيچكدام از برنامهها و عملكردهاى رژيم، چه در انتخاب انبوه تودهاىهايى كه در جريان فاجعه ملى به جوخههاى اعدام سپرده شدند، تا رهايى [!] شمار معدودى از رهبران سابق حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى- انتشاراتى دادن به آنها اتفاقى نبوده است [تكيه از ما]. اين آزادسازىها همچنين به خاطر خوش شانسى در “قرعهكشى” مرگ رژيم، در جريان كشتار فاجعه ملى، و يا پادرميانى شخصيتهاى جنبش كمونيستى جهانى براى آزادى افراد خاصى نبوده است.»
دوست گرامى، آقاى محمود، اگر بخواهيم استدلال فوق را بپذيريم، آنوقت بزرگترين توهين را به رفيق عزير على خاورى روا داشتهايم! رفيق عزير خاورى و زندهياد پرويز حكمتجو با ماموريت حزبى در دوران رژيم شاه- ساواكى به ايران رفتند. دستگير و به محاكمه كشانده شدند. هر دو حكم اعدام گرفتند. با «پادرميانى شخصيتهاى جنبش كمونيستى» حكم اعدام اجرا نشد. درحالى كه جسد حكمتجو را تحويل مادر پيرش دادند، خاورى عزيز از زندان خارج شد و به حق به بالاترين مسئوليتهاى حزبى دستيافت. مىتوان حكمتجو را “تودهاىخوب” دانست و خاورى را خير؟ آيا اين است شيوه ارزيابى از شخصيت مبارزان تودهاى در يك سند حزبى؟
به نكته ديگر بپردازيم: حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از برنامه حزب توده ايران
در ارتباط با برنامه زندهياد حميد صفرى در مورد حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از برنامه حزب توده ايران، مىتواند نكته زير كمك به درك همهجانبهتر از شرايط ضرور و صميمانه بحث در پيشرو باشد.
در تائيد نكتهاى كه در ابراز نظر علاقمند تودهاى”ب. رحيم” نيز بيان شده است، در اينجا يادآورى مىشود كه ارزيابىهاى انتقادى از كوشش براى حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب در طرح گزارش كميته مركزى حزب توده ايران به سومين كنگره آن، كه توسط اعضا و هواداران حزب در پيش از برگزارى كنگره سوم به رشته تحرير درآمده است، ازجمله توسط نگارنده اين سطور، عضو كميته مركزى حزب، بايد در آرشيو اسناد حزبى موجود باشد. اگر ضرورى است، “تودهاىها” مىتواند آنها را براى اطلاع شما و ديگر علاقمندان منتشر سازد.
نگارنده اين سطور نتوانست در كنگره حضور داشته باشد، زيرا مسئولين وقت با نقض اساسنامه حزب، ورود به كنگره را براى شمارى از اعضاى كميته مركزى غيرممكن ساختند از اين طريق كه آنها را به شركت در كنگره دعوت ننمودند. اين در حالى است كه طبق موازين اساسنامهاى، بايدگزارش كميته مركزى (و نه ارگانى ديگر) به كنگره ارايه شود و لذا مىبايستى پيشتر به تصويب اعضاى كميته مركزى رسانده شده باشد.
نگاهى به تز “منافع همهبشرى” گرباچف
اين نكته نيز بايد در اينجا خاطرنشان شود، كه رفيق حميد صفرى در پلنوم كميته مركزى كه در سال ١٣٦٩ در برلن غربى كه به كمك سازماندهى رفقاى حزبى در اين شهر، در آنجا برگزار شد، تز “منافع همهبشرى” گرباچف را عليرغم مخالفتها با آن، به تصويب پلنوم رساند. اين اقدام را بايد گام نخست براى حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران ارزيابى كرد.
مىدانيم كه تز گرباچف در خدمت تبديل نمودن احزاب كمونيست به احزاب سوسيال دمكراتيك قرار داشته است. ارزيابى از برنامه تبديل كردن احزاب كمونيستى به احزاب سوسيال دمكراتيك با كمك تز گرباچف، ارزيابى حاكم نزد احزاب برادر از آن مىباشد. ازجمله توسط حزب كمونيست آلمان.
اگرچه در كنگره سوم حزب توده ايران، ماركسيسم- لنينيسم در برنامه حزب كماكان مورد تائيد و تاكيد قرار گرفت و به تصويب كنگره رسيد، باوجود اين نمىتوان انحراف از انديشه فلسفى- تئوريك ماترياليسم تاريخى و ديالكتيك را در سند پلنوم وسيع كميته مركزى، آذر ١٣٨٧، نديد. به اين نكته در ارتباط با ارزيابى گزارش سياسى كميته مركزى به پلنوم وسيع بازخواهيم گشت.
هدف سطور زير، به عهده گرفتن وظيفه پژوهش علمى كه بايد توسط كميسيون مربوطه درباره بررسى تاريخ حزب انجام شود، نمىباشد. باوجود اين مىتوانند نكات زير كمكى باشند براى شناخت ضرورت برپاداشتن چنين كميسيونى.
سند پلنوم وسيع، برنامه و عملكردى را به رژيم نسبت مىدهد، كه برپايه آن «آزادى افراد خاصى» عملى شده است. در سند آمده است: «رهايى [!] شمار معدودى از رهبران سابق [!] حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى- انتشاراتى دادن به آنها اتفاقى نبوده است»، بلكه بايد آن را ناشى از« برنامهها و عملكردهاى رژيم» ارزيابى نمود.
بگذاريد اين سناريوى برشمرده شده در سند پلنوم وسيع آذرماه ١٣٨٧ را بدون انجام يك پژوهش علمى، آنطور كه طبرى موازين آن را اعلام كرده است و پيشتر نقل شد، يكبار به عنوان “حقيقت” بپذيريم.
چه نتيجهگيريى از اين پذيرفتن مجاز است؟ جز آنكه دشمن طبقاتى، با هشيارى و هوشمندى برنامهاى براى ايجاد كردن و دامن زدن به تشتت نظرى وسازمانى در جنبش تودهاى طراحى كرده و به مورد اجرا درآورده است؟! اين برداشت بدون كم و كاست، مضمون گفتهمان سند را تشكيل مىدهد. بين تودهاىها بر سر برنامه ارتجاع اتفاق نظر وجود دارد. و بايد اميدوار بود كه در پايان توضيحات، اتفاق نظر هم در اين مورد بوجود آيد، كه چگونه بايد با اين برنامه به مبارزه انقلابى پرداخت.
سند پلنوم وسيع پيشنهاد مشخصى درباره سازماندهى مبارزه عليه برنامه ارتجاعى پيشگفته ارايه نمىدهد. شما نيز در ابراز نظر خود با سكوت از كنار تمنا براى ارايه چنين پيشنهادى مىگذريد. بدينترتيب به نياز مبرم جنبش تودهاى و عمدهترين وظيفه پيشرو چشم فروبسته مىشود. اين نكات فاكتها و دادهها هستند.
اكنون مشتركن ببينيم سند از كشف «برنامهها و عملكردهاى رژيم»، به چه نتيجهگيرى نايل شده است. و چه نتيجهگيرى ديگرى نيز ممكن و قابل تصور است. و كدام از آنها براى برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى سازنده و خلاق مىباشد. (به برخى از نتيجهگيرىهاى ممكن در نوشته “روند برانداختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى به پيش مىرود!” اشاره شده است)
در سند چنين آمده است: «رهايى [!] شمار معدودى از رهبران سابق [!] حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى- انتشاراتى دادن به آنها اتفاقى نبوده است». سپس سند اثبات هدف رژيم را ازاينرو مستند مىداند، زيرا كه رهبران آزاد شده حزبى به «فعاليت سياسى- انتشاراتى» پرداختهاند.
سند با به كار گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى” به نتيجهگيرى از «فعاليت سياسى- انتشاراتى» رهبران آزاد شده حزبى مىپردازد. اسلوب ديالكتيك نفى، كه آن را انديشمندان ماركسيستى نفى ديالكتيك ماترياليستى مىنامند (مراجعه شود به مقاله “ديالكتيك نفى، يا نفى ديالكتيك در “تودهاىها”. مقاله شماره ٣٣/١٣٨٧)، مىكوشد با نفى ويژگىهايى از پديده، اثبات پديده را محقق سازد. اثبات پديد مورد نظر در اين اسلوب از طريق نتيجهگيرى استقرايى خطى linear و يك لايه عملى مىشود.
شيوه شناخت استقرايى را براى اولينبار انديشمندان ايدهآليست عين گرا به كار گرفتند. نمايندگان تاريخى آن در ايران، بيرونى و ابن سينا هستند. طبرى در “جهانبينىها و جنبشهاى اجتماعى در ايران” (صفحه ١٨٥-١٨٦) زمينه تاريخى به كار گرفته شدن اين اسلوب را توضيح مىدهد. در شرايط رشد مراكز پرجمعيت شهرى در قرون وسطى و بغرنج شدن روابط اجتماعى و پيشرفت در علوم پزشكى، ستارهشناسى، رياضيات و … نياز به رتقوفتق متناسب و روابط اجتماعى توليد پيشهورى كالا بوجود آمده بود. بيرونى و سپس ابن سينا از موضع مذهب حاكم درباره خلق جهان مادى توسط خداوند و با استفاده از قياس و شيوه استقرايى و با به كارگرفتن ديالكتيك نفى، به توضيح جهان مادى و ضرورت شناخت و تغيير در آن پرداختند. با اسلوب ديالكتيك نفى، اثبات وجود خداوند، از طريق نفى ويژگىهايى عملى مىشود كه او ندارد. مثلاً جنس او از ماده نيست، بدى از او نيست و …
در چنين دورانى نياز بر آن بود كه از تز “مشيتالهى”، كه با سواستفاده از آن سرنوشت انسان توسط مذهب حاكم به بازيچه گرفته مىشد، به نتيجهگيرىهايى نايل شد، كه در خدمت رشد جامعه در جهت پاسخ به نيازهاى روابط پيشرفته اجتماعى و عليه تاريك انديشى مذهبى حاكمان باشند. براينپايه بيرونى، ابنسينا و ديگران با كمك نتيجهگيرى استقرايى از موضع وجود خالق قادر و تواناى مطلق، استدلال كردند، «كه از آنجا كه در شعور مطلق، اراده نيز نهفته است، پس شعور مطلق Intellektus universalis، همزمان با شعور خالقIntellektus Gens وجود دارد، كه وقتى در برابر او چيزى براى خلق كردن وجود دارد، خلق مىكند. [احسان طبرى، به نقل از كتاب “شفا”ى ابن سينا، اين نكته را چنين بيان مىدارد: «قضا عبارت است از عمل ابتدايى و بسيط وضع اشياء از جانب خدا.»] اين مخلوق، كه شعور خلق كننده آن را ايجاد مىكند، بايد نسبت به خالق خود از جنس ديگرى باشد، زيرا در غير اين صورت، شعور، تنها شعور را مىآفريند.
نخست شعور است كه وجود دارد و براى آن واقعيت عينى متصور نيست و با آن چيزى كه بايد خلق شود، متفاوت است. مخلوق، همان ماده است كه به صورت ماده اوليه Materia Prima در شكل يك امكانDyamei on, Potentia, Quuva در شعور مطلق وجود دارد، به مثابه پيششرط براى تبديل شدن شعور مطلق به شعور خالق، و در خارج از خود قرار دادن مخلوق.
از اين طريق كه براى شيىء مادى، پيششرط وجود شعور پذيرفته مىشود، هر شيىء امكان خلق شدن مىيابد. وجود (متنوع) حيات پديد مىآيد، و مايه و جوهر به وجود تبديل مىشود. روند گذار از شعور مطلق و كامل به جهان مادى پايان مىيابد [اين همان بيان پذيرش جهان مادى نزد ايدهآليسم عينى، برخلاف نفى آن توسط ايدهآليسم ذهنى است كه مرحله گذار از خرافات به علم را نهايتاً در دوران رنسانس و عمدتاً در اروپا در انديشه بشر و در تاريخ تئورى شناخت، مشخص مىسازد. اگرچه زمينه آن هزار سال پيش در فرهنگ ايرانى بوجود آمده بود]. شناخت تنوع متغيير محتواى جهان ايجاد مىشود كه به طور مداوم محتواهاى جديدى را مىآفريند و ويران مىكند. ما از جهان انديشهها و اصلها، از سرزمين ماوراءالطبيعه، به جهان اشياء و روندها – سرزمين مادى – فرود آمدهايم. حقانيت علوم، بىآنكه اولويت وجود خداوند مورد ترديد قرار گيرد، مستند شده است.» (هانس هينس هولس، ”غار بزرگ دزدان”، در “جامعه مدنى و آگاهى پسامدرنيستى”، ص ١٥٤-١٥٣)
به كار گرفتن شيوه استقرايى در قرون وسطى، اقدامى انقلابى ودر برابر مذهب حاكم، ارتدادى بود. اين اسلوب مىبايستى از “تز” ذهنگرايانه مذهبى حاكم به نتايج مورد نظر نايل شود. بكوشد با به خدمت گرفتن شيوه انديشه ديالكتيك نفى، به اثبات نتايج مورد نظر خود بپردازد. چنين كوششى انقلابى در دوران گذار انديشه فلسفى از ايدهآليسم ذهنگرا به عين گرا، قابل درك و تائيد است. به خدمت گرفتن آن امروز اما غير قابل توجيه است، بهويژه در سند حزبى كه در آن نظر لنين درباره آموزش از «ماترياليسم تاريخى» ضرورى شناخته مىشود.
به خدمت گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى” براى اثبات اين تز كه رهبران آزاد شده، تنها زمانى رهبران پايبند به حزب هستند، زمانى كه آنها به فعاليت سياسى نپردازند، و بر اينپايه نتيجهگيرى شود، كه از آنجا كه آنها به «كار سياسى- انتشاراتى» پرداختند، پس در خدمت «برنامه و عملكرد رژيم» قرار دارند، قابل پذيرش نيست.
استقراء و انتزاع ذهنگرايانه در سند از تز اثبات نشدهاى كه خود مطرح مىسازد، نتيجهگيرى غيرديالكتيكى مىباشد، كه تنها حاكم بودن انديشه نظارهگرظاهربين را بر سند به اثبات مىرساند و مىنماياند. شيوه نظارهگرظاهربين را ماركس شيوه معمول در تاريخنگارى بورژوازى اعلام مىكند. شيوهاى كه تنها ظاهرامر و ظاهر “واقعيت” قابل رويت براى انديشه روزمره را واقعيت مىپندارد. ماركس اين شيوه را در برابر تاريخنگارى ديالكتيكى قرار مىدهد، كه قادر به شناخت و درك بهمتنيدگىها و بغرنجى «روند واقعى زندگى» است.
در ارزيابى ديالكتيكى از پديده، كليت بهمتنيدگى لحظهها و وجههاى پديده مورد توجه قرار مىگيرد و ازاينطريق درك همهجانبه پديده ممكن مىشود. به كارگيرى نتيجهگيرىهاى استقرايى، از كل به جز و از جز به كل و يا استفاده از منطق صورى در ارزيابى علمى- ديالكتيكى مجاز است. محدود نمودن پژوهش به آنها غيرمجاز مىباشد.
منطق صورى نقش پرتوانى در رشد علوم دقيقه داشته و كمك آن براى بررسى علمى در مرحله فاكتوگرافى در تحليل ديالكتيكى نيز غيرقابل چشمپوشى است. باوجود اين، شناخت حقيقت در كليت آن تنها به كمك اين اسلوب ممكن نمىباشد. منطق صورى قادر است دقايق و لحظات را جدا از يكديگر دقيق بربشمرد. ويژگىها و “فاكت”ها، يعنى “خاص” را مثلاً براى تشخيص “روز” (روشنايى، گرمى و …) بهطور عينى توضيح دهد، اما از آنجا كه منطقى با خصلت ايستا مىباشد، قادر نيست پويا و “نسبى” بودن روند حقيقت، نسبى بودن “روز” را شناخته و درك كند.
گرايش منطق صورى به مطلقگرايى در ارزيابى از فاكتها، ريشه در ناتوانى آن در شناخت پويايى و گذرايى و “نسبى” بودن حقيقت دارد. “روز” براى منطق صورى، “روز” است. شدن و زوال مداوم آن مورد توجه قرار نمىگيرد. مطلقيت درك از “روز” از موضع ايستاى اين منطق ناشى شده و بيان اسلوب نظارهگرظاهربين منطق صورى مىباشد.
براى درك حقيقت در نسبيت آن، به منطق و اسلوب ديالكتيكى نياز است. ديالكتيك، شناخت همهجانبه از پديده را با شناخت تغيير و حركت و ايجاد شدن آن، يعنى در پويايى آن، ممكن مىسازد. پديده را در روند تحول آن درك مىكند. منطق ديالكتيكى با توجه به تغيير شرايط حاكم، قادر است پديده را در تغيير و حركت، در شدن و زوال آن درك كند. شناخت ديالكتيكى، يعنى شناخت كيفى از لحظات و جنبههاى بهمتنيده و در حال تغيير و حركت واقعيت. تشخيص عمده و غيرعمده در آن. يافتن رشته علّى شدن و وجود پديده kausale Genese و …
ماركس براى توضيح پديده “پول” در “سرمايه”، بحث را از “كالا” آغاز مىكند و رشته وجودى ظهور و شدن “كالا”ى ويژهاى را از درون رشد رشته علّى شدن و بوجود آمدن آن در طول رشد توليد كالايى نشان مىدهد، كه در آن دو خصلت متفاوت “ارزش” كالا، ارزش مبادله و مصرف، در هم ادغام شده و بر يكديگر منطبق هستند. بدون شناخت و درك رشته وجودى و علّى پديده، يعنى تميز عمده از غيرعمده، شناخت كليت واقعيت، يعنى حقيقت ممكن نيست. “حقيقت”، به گفته هگل، كليت است!
بدون توجه به كليت شخصيت تاريخى زندهياد كيانورى كه از عنفوان جوانى انسانى سياسى و مبارزى خستگىناپذير تودهاى بود، به عبارت ديگر بدون توجه به رشته وجودى و علّى شخصيت سياسى- تاريخىاى، كه در روز مرگش تنها از اين جهت به سر جلسه قرار گذاشته شده حاضر نمىشود، كه چشمهايش براى هميشه بسته مىشوند و قلبش از حركت بازمىماند و مىميميرد، چگونه مىتوان «فعاليت سياسى- انتشاراتى» او را پس از خارج شدن از زندان، درك كرد؟ برداشت در سند پلنوم وسيع كميته مركزى، آذر ١٣٨٧، در سطح پديده باقى مىماند، و لذا نمىتواند به نتيجهگيرى ديالكتيكى از «فعاليت سياسى- انتشاراتى» زندانيان آزادشده نايل گردد.
ماركس بر پايبندى به شيوه ديالكتيكى براى شناخت «روند جارى زندگى» پاىمىفشرد. زندهياد طبرى در “يادداشتها نوشتههاى فلسفى و اجتماعى ارثيه گرانبهايى در بيان و آموزش اين شيوه براى تودهاىها به جاى گذاشت است و مراجعه مجدد و مجدد به آن براى هر تودهاى واجب است.
“تودهاىها” نيز كوشيد در نوشته “تحليل تودهاى، داستانسرايى نيست” و در برخورد انتقادى به شيوه تاريخنگارى بورژوآمابانه “راهتوده”، اشاراتى به اين نظريات داشته باشد، كه مراجعه به آن خالى از حسن نيست.
پس از اين گريز اجتنابناپذير، بازگرديم به ادامه بررسى سند پلنوم وسيع.
البته، البته، صداى اعتراض دوست گرامى، محمود به گوش مىرسد، كه با اعتراض مىگويد. “خير آنها مىتوانستند فعاليت سياسى داشته باشند، اما حق نداشتند، جز ارزيابى حزب از شرايط حاكم بر ايران، ارزيابى ديگرى ارايه دهند!” زيرا آنوقت «اعتبار رهبرى حزب» را خدشهدار مىسازند!!
حتى برپايه استدلالِ استقرايى خطى و يك لايه و با كمك گرفتن “ديالكتيك نفى” و دچار ظاهربينى و در سطح ماندن هم نمىتوان فعاليت سياسى را به خودى خود نادرست اعلام و آن را محكوم كرد. درواقع بحث بر سر محتواى فعاليت سياسى است كه بايد مورد ارزيابى قرارگيرد، كه به سود كيست؟! به سود «برنامه رژيم است» يا خير؟
آزادى بيان و نظر، شرط ترقى اجتماعى
چنين شيوه استدلال استقرايى، كه تنها نتيجهگيرى خطى را مجاز مىداند و مطلق مىسازد، همانطور كه اشاره شد، شيوهاى غيرديالكتيكى است. اين شيوه غيرديالكتيكى است، زيرا همانطور كه بيان شد، به جوانب و لحظات ديگر واقعيت و بهمتنيدگى و پويايى آنها بىتوجه باقى مانده و در بررسى خود آنها را دخالت نمىدهد. براى مثال حق انسانى و قانونى مبارزان تودهاى شكنجه شده را براى مبارزه عليه نظام شكنجهگر مورد بىمهرى قرار داده و نامه كيانورى به آيتالله خامنهاى درباره شكنجه و اعدامها را در «فعاليت سياسى و انتشاراتى» او مسكوت مىگذارد. حق انديشيدن سياسى را از آنها سلب مىكند. و درواقع خواسته يا ناخواسته يك رژيم خفقانى و تسليمطلبى را در حزب حاكم مىسازد. بىعلت نيست كه طبرى در نقل قول پيش گفته درباره پژوهش علمى، خواستار پايبندى به آن در احزاب و جوامع سوسياليستى مىشود. خواست او از تجربه تاريخىاى نشئت مىگيرد، كه در آن به نام كمونيسم، حقوق قانونى سوسياليستى مردم و مبارزان راه سوسياليسم نه تنها نقض شد، بلكه تعداد بسيارى از آنان نيز در دادگاههاى نمايشى به مرگ محكوم شدند و اعدام شدند، زيرا نظرياتى غير از نظريات “حاكم” بر حزب داشتند.
البته مىتوان به اين مقايسه ايراد گرفت و آن را دوباره محكوم نمود و “شرمتباد!” را تكرار كرد. اما مگر نيكلاى بوخارين كه فيلسوف عضو هيئت سياسى كميته مركزى حزب كمونيست اتحاد شوروى بود، جز كتاب نوشتن، از جمله دو كتاب در زندان و در توضيح مواضعى كه در ارتباط و انطباق با برنامه “نپ” لنين (برنامه اقتصادى نوين) بودند، “جرمى” ديگر مرتكب شده بود؟ يعنى مگر جز اختلاف ارزيابى درباره “راه رشد” اتحاد شوروى، اختلاف ديگرى با نظريات استالين داشت. پس از كنگره بيستم حزب كمونيست اتحاد شوروى اين واقعيات موجب اعاده حيثيت او و ديگران شد. فيلسوف آلمانى روبرت اشتيگروالد در كتاب “مواضع و موارد بحث بين كمونيستها” ازجمله نكات فوق را با اسناد مربوطه مطرح مىسازد.
بدينترتيب، نمىتواند «فعاليت سياسى» رهبران آزاد شده را نشان و محك براى اثبات اين تز پذيرفت، كه آزادى آنها از زندان و «فعاليت سياسى- انتشاراتى» آنها در خدمت «برنامه رژيم» بوده است. بلكه حداكثر مىتوان مدعى شد، كه محتواى فعاليت سياسى و انتشاراتى آنها مىتواند در خدمت «برنامه رژيم» باشد. تزى كه بايد آن را به اثبات نيز رساند.
حتى با منطق حاكم بر سند، نمىتوان مدعى شد كه مبارزات سياسى- انتشاراتى زندانيان سياسى آزاد شده به خودى خود در خدمت «برنامه رژيم» است. “حقيقت” فرض شده برپايه نظر سند پلنوم وسيع در آغاز اين سطور، مردود و نادرست است.
به عبارت ديگر، سرزنش واقعى كه مىتوان نسبت به زندانيان سياسى تودهاى آزاده شده ابراز كرد، اين سرزنش است كه نظرياتى دارند، كه در انطباق نيستند با نظريات رسمى رهبرى وقت حزب. همين و بس!
با رسيدن به چنين نتيجهگيرى و شفاف شدن عمق اختلاف برداشت، تازه در آغاز راهى قرار داريم، كه در پايان آن، اثبات درست بودن نظرياتى قرار دارد، كه مىخواهد محك براى تعيين ارزش و درستى نظريات ديگران باشد. يعنى اثبات درستى سياست رهبرى وقت حزب توده ايران در زمان و دورهاى كه زندانيان تودهاى آزاد شده نيز نظريات خود را بيان مىدارند.
بهعبارت ديگر ما به بحث امروزمان برمىگرديم
علل تشتت نظرى حاكم بر جنبش تودهاى كدام علل هستند، چگونه مىتوانيم آن را بشناسيم، درك كنيم و در يك بحث صميمانه و علمى برطرف سازيم؟ بحث بر سر ارزيابى حزب توده ايران از شرايط نبرد طبقاتى حاكم بر جامعه، بر سر كشف اصلىترين تضاد حاكم بر جامعه و يافتن «شعارهاى مشترك» مبارزاتى است، كه اعلاميه حزب بهمناسب ٦٧مين سالگر بنيانگذارى حزب توده ايران خواستار آن است.
آيا مجاز است، پيش از برگزار ساختن چنين بحثى به محكوم ساختن يكديگر بپردازيم؟ رهبران زندان كشيده را چوبدست «رژيم ولايت فقيه» بدانيم. آيا از اين طريق «اعتبارى براى رهبرى حزب» دست و پا خواهد شد؟ قوياً بايد چنين اميدى كاذبى را نفى كرد.
ضرورت مبارزه انقلابى با تشتت نظرى در جنبش تودهاى در كليت آن، و ازاينطريق تحكيم سازمانى حزب بايد نتيجهگيرى منطقى در يك بحث نظرى سازنده و خلاق باشد. بحثى كه ايجاد ساختن زمينه آن، اصلىترين وظيفه مسئولان حزب توده ايران، بهويژه رفقا على خاورى و محمد اميدوار مىباشد.
نبايد فراموش كرد كه تنها با ممكن شدن و انجام چنين بحثى مىتوان كوششهاى واقعى ارتجاع را براى ايجاد سازمانهاى موازى و “رهبرتراشى” خنثى ساخت!
در واقع سند پلنوم وسيع كميته مركزى حزب توده ايران، آذر ١٣٨٧، به جاى تن دادن به بحث سياسى، و با صحنهآرايى متضاد با منش و اسلوب تودهاى، نكاتى را عليه زندانيان تودهاى آزاد شده مطرح مىسازد، كه پافشارى بر آن مىتواند به اعتبار رهبرى حزب و حيثيت حزب توده ايران در كليت آن، صدمه جدى وارد سازد.
با تن دادن به چنين خطرى، چه منافعى بايد حفظ و پوشش داده شود؟ اين پرسشى است كه بلافاصله براى هر خواننده بىطرف هم تداعى مىشود. بايد در آرامش كامل، با به خدمت گرفتن همه توانايىهايمان، در تبادلنظر صميمانه، مشتركن به جستجوى پاسخها برويم. در اين جستجو، همانطور كه روزى رفيق عزير خاورى بيان كرد: «بايد جسارت انديشيدن داشت!»
دوست گرامى، محمود، دوست مىداشتم، به سخن در همين جا پايان دهم. علت آن اين دلنگرانى بجاست، كه مبادا آنچه بر كاغذ مىآيد، بيش از حد موجب خشنودى و سواستفاده دشمنان حزب توده ايران و ارتجاع داخلى و خارجى قرار گيرد. اما از آنجا كه مطلب حاضر، همانند مطالب قبلى، پيش از انتشار در اختيار حزب گذاشته خواهد شد، اميدوارم زمان براى يافتن پاسخ مشترك وجود داشته باشد. لذا بازگرديم به نكاتى كه عنوان كردهايد.
درباره نكته ٨– مىپرسيد، «شما چه سمتى در حزب توده ايران داريد، كه خواستار تشكيل كميسيون بشويد يا نشويد.»
سخن شما دو وجه دارد. يكى وجه حقوقى- اساسنامهاى و ديگرى وجه سياسى.
در وجه حقوقى، در اين پرسش حزب توده ايران كلوپى خصوصى، سازمان فراماسونرى قرن هيجدهم، خانقاه درويشى مرشد و مريدى و يا شركت سهامى تصور مىشود كه در آن تنها سهامداران از حق حقوقى، ازجمله تقاضا براى تشكيل كميسيون برخوردار هستند.
وضع حقوقى و يا اساسنامهاى در يك حزب سياسى، حزب توده ايران، مطلبى ديگر است، كه به آن در پرسش مطرح شده، توجهى نشده است. به نظر مىرسد، بررسى حق حقوقى نگارنده در تمنا براى تشكيل كميسيون، نكتهاى نباشد كه بايد آن را در اينجا بيش از اين شكافت و اسناد موجود را نقل كرد. تنها در پاسخ به پرسش صريح شما، شايد ارايه يك نكته با روشنى و صراحت، كمكى باشد براى شناخت و درك ضرورت بحث صميمانه بين تودهاىها.
پس از برگزارى پلنوم هفدهم كميته مركزى حزب توده ايران در تهران، عيد سال ١٣٦٠، دو رفيق از كميته مركزى با ماموريت حزبى به خارج از كشور فرستاده شدند. ماموريت رفيق عزير على خاورى، شركت و نمايندگى حزب توده ايران در هيئت تحريريه مجله مسائل صلح و سوسياليسم بود. نگارنده، نفر دوم بود كه با ماموريت سازماندهى سازمانهاى حزبى در كشورهاى غربى به خارج از كشور فرستاده شد. قطعا ازجمله رفيق محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى حزب توده ايران مىتواند توضيحات ضرورى بيشتر را در اين زمينه به شما بدهد.
اما برگرديم به وجه سياسى پرسش اعتراضآميز طرح شده
حزب توده ايران، حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران، يك سازمان سياسى- اجتماعى است. سازمان سياسى طبقه كارگر ايران. يك سازمان مافيايى و يا تروريستى نيست. “در” حزب توده ايران را نمىتوان بر روى آنهايى كه داوطلبانه برنامه حزب را مىپذيرند و آماده مبارزه براى اهداف آن هستند، بست. براى جلب نيروهاى اجتماعى و مبارزان به حزب، حزب بايد پاسخگوى پرسشها و نظرهايى باشد، كه از سوى هواداران مطرح مىشود. حزب حتى براى جلب هواداران بايد به پرسشها و اتهامات مخالفان و دشمنان نيز پاسخ ضرورى بدهد. زندهياد جوانشير در “سيماى مردمى حزب توده ايران” در ارتباط با پرسشهاى مخالفان مىنويسد: «به اين پرسشها بايد پاسخ گفت. نه براى اين كه چوبى به مرده زنيم، بل بدين منظور كه سيماى مردمى حزبمان و جوهر اصيل طبقاتى آن را بهتر بشناسيم و مشخصاتى را كه اين همه مورد كينه دشمن است، بيشتر مورد حمايت قرار دهيم [!]. اين پرسشها را بايد شكافت، تا نسل جوان و مبارز ايران بيش از پيش با مسائل مورد اختلاف [!] در جنبش انقلابى و كارگرى و با تاريخ تكامل اين جنبش آشنا شود و از اركان ايدئولوژيك و سازمانى حزب خود در برابر نوكران ديپلمه امپرياليسم و ارتجاع قاطعتر از گذشته دفاع كند …» (ص ٧). آيا بايد نكتهاى ديگر به اين سخنان افزود؟
ازاينرو بايد پرسش «شما كيستيد» را پرسشى ارزيابى كرد، كه از نظر سياسى به اندازه كافى مورد توجه انديشه قرار نگرفته است. و نگاهى از «روزنى تنگ» (طبرى) به مبارزات سياسى حزب توده ايران است!
درباره نكته ٣– كه تنها پرسش سياسى- نظرى است، كه مىتواند بحث صميمانه را در درون جنبش تودهاى به جلو براند، وازاينرو بايد طرح آن را توسط شما ارج نهاد، پرسش درباره شعار «طرد ولايت فقيه» است. اين بحث، بحث درباره ارزيابى شرايط حاكم بر ايران، كشف اصلىترين تضاد و اصلىترين «شعار مشترك مبارزاتى» در شرايط كنونى است. درباره اين بحث تاكنون نوشتههاى متعددى در “تودهاىها” انتشار يافته است. تحليل “انقلاب ملى و دموكراتيك بهمن را به ثمر برسانيم”، “جبهه ضدديكتاتورى، شعارى امروزين” و مقالات درباره مسئله “اتحادها” و …، نمونههايى در اين زمينه هستند، كه مراجعه به آنها مىتواند در تفهيم مسائل مورد بحث، كمك باشد.
آنچه كه مربوط به شعار «طرد ولايت فقيه» مىشود، بايد با صراحت اعلام كرد، كه بر خلاف تصور شما، نگارنده اين سطور هيچ مشكلى با اين شعار در شرايط كنونى ندارد. زيرا مضمون اين شعار، همان بهثمر رساندن دستاوردهاى انقلاب مردمى و آزاديخواهانه- ملى ضدامپرياليستى بهمن ٥٧ مىباشد.
اين شعار يك انتزاع است، چنانچه «رژيم سلطنتى- ساواكى» نيز يك انتزاع بود. هم در مورد آن و هم در مورد «طرد ولايت فقيه» بايد انتزاعِ در ابتداء درك نشده را، كه آن را ماركس “انتزاع توخالى” مىنامد، از اين طريق به شعارى درك شده تبديل نمود، كه محتواى آن را با محك واقعيت سنجيد و مورد بررسى قرار داد و آن را با بيانى روشن و صريح با تودههاى مردم در ميان گذاشت و به آنها تفهيم كرد.
در مورد توضيح محتواى انتزاع «رژيم سلطنتى- ساواكى» براى مردم ايران حزب توده ايران بسيار موفق بود. در مورد نشان دادن و توضيح محتواى شعار «طرد رژيم ولايت فقيه»، گزارش هيئت سياسى پلنوم وسيع كميته مركزى، آذر ١٣٨٧، نه تنها موفق نيست، بلكه اصلاً كوششى دراينباره انجام نمىدهد. تكرار مكرر يك امر، توضيح و تشريح محتوا آن نيست. همانطور كه اشاره شد بايد مضمون تاريخى- اجتماعى آن را توضيح داد و براى به ثمر رساند آن به طور انقلابى به مبارزه پرداخت. مضمونى كه با تغيير شرايط حاكم بر ايران در ٢٥ سال اخير، مضمونى ثابت نبوده است و نمىتوانسته باشد.
از آنجا كه اين بحث، بحثى در ارتباط با ارزيابى از گزارش هيئت سياسى به پلنوم وسيع اخير است، اجازه خواسته مىشود، بحث در اينباره، در ارتباط با بررسى گزارش هيئت سياسى ادامه داده شود. تا همچنين سخن در اينجا بيش از حد به دراز كشيده نشود و ضرورت تكنيكى تقسيم نوشته به دو بخش بوجود نيايد.
دستتان را مىفشاريم.


