تحليل تودهاى بجاى داستانسرايى؟
”راه توده“ و مسئله ”جنگطلبى“
تضاد طبقاتى در اقتصاد جامعه، به عبارت ديگر، در روابط توليدى و مبادله حاكم بر جامعه، بازهم دقيقتر، تضاد طبقاتى هر دوران در چگونگى مالكيت بر ابزار توليد ناشى از سطح رشد نيروهاى مولده، ريشه دارد. سطح رشد نيروهاى مولده (انسان و ابزار توليد) براى مثال در دوران بردهدارى، شيوه توليد بردارى را بوجود مىآورد و همچنين در دوران فئودالى و سرمايهدارى.
انديشه تحليلگر، بدون آگاهى و پايبندى به قانون تغيير و رشد جامعه كه موتور آن تضاد طبقاتى است، در بررسى وقايع در سطح پديدههاى اجتماعى باقى مىماند. مثلاً تاريخنگارى و جامعهشناسى بورژوايى، كه به قانون فوق اعتقاد ندارد، در بررسى وقايع و پديدههاى تاريخى، در سطح و ظاهر آنها باقى مىماند. اين قناعت فكرى در سطح پديدهها را ماركس شيوه ”نظارهگر ظاهربين“ مىنامد. تاريخنگارى بورژوايى قادر به توضيح ريشه وجودى وقايع تاريخى نيست.
انديشه غيرماركسيستى، پديدههاى حامل برخوردهاى اجتماعى، يعنى عناصر ذهنى- نظرى، فرهنگى و مذهبى و … را، يعنى ظواهر روبنايى حاكم را كه مىبيند، همان تضاد طبقاتى مىپندارد. اين سردرگمى بهويژه آنزمانى تشديد مىشود، كه عناصر روبنايى در برخوردهاى اجتماعى در سطح وسيع متداول و عملاً جو حاكم بر جامعه را تشكيل مىدهند.


